سرخط خبرها

در روایات داریم جنینی که در شکم مادر است فرشتگان به پیشانی مادر نگاه میکنند وسرنوشت اورا رقم میزنند،حال تقصیر فرزند چیست که باید برای او ذلت و…رقم زده شود ؟

پرسش:
چرا وبراساس چه ملاکی سرنوشت فرزند به والدین وبالاخص به مادر بستگی دارد؟در روایات داریم جنینی که در شکم مادرش است فرشتگان به پیشانی مادرش نگاه میکنند وسرنوشت اورا برایش رقم میزنند/حال این فرزند تقصیرش چیست که باید مثلا برای او ذلت وخواری وفقر و…رقم زده شود میدانم بعضی مسایل رامیتوان تغییر داد مثلا باانفاق وصله رحم و…ولی چرا اگرمادر سعیداست برای جنین سعادت واگر شقی است شقاوت رقم میخوردآیاجبر نیست/فرزند که در عالم ذر چیزی نمیدانسته که در اثر شقاوت ویا انتخاب ناصحیح یکی از والدین شقی شود/باعرض معذرت من سوالاتم رااز اساتید میپرسم ولی یانمیدانند
یاهر کدام چیزی میگویند وباعث سرگردانی من میشوند میخواستم برای کارشناسی ارشد رشته کلام روم ولی دیدم استادان آن رشته جوابگوی سوالات من نیستند ومتاسفانه در این رشته زیاد کار نشده /لطفا راهنمایی ام کنید.
پاسخ:
۱ـ نباید توهّمات خود را به اسلام نسبت ندهیم.
در اسلام چنین چیزی نیست. اینها برداشتهای سطحی ماست از روایات؛ که برداشتی است صد در صد مخالف آیات قرآن کریم.
خداوند متعال می فرماید: « مَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما یهْتَدی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یضِلُّ عَلَیها وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ ما کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً ــــ هر کس هدایت شود، براى خود هدایت یافته؛ و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است؛ و هیچ کس بار گناه دیگرى را به دوش نمى‏کشد؛ و ما هرگز عذاب نخواهیم کرد، مگر آنکه فرستاده ای مبعوث کرده باشیم » (الإسراء:۱۵)
و فرمود: « وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَهٌ إِلى‏ حِمْلِها لا یحْمَلْ مِنْهُ شَی‏ءٌ وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى‏ إِنَّما تُنْذِرُ الَّذینَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیبِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ مَنْ تَزَکَّى فَإِنَّما یتَزَکَّى لِنَفْسِهِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصیرُ ــــ هیچ گنهکارى بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‏کشد؛ و اگر شخصی سنگینی ‏بارى دیگرى را براى حمل گناه خود بخواند ( قبول کند که گناه دیگری به گردن او باشد) ، چیزى از آن را بر دوش نخواهد گرفت، هر چند از نزدیکان او باشد. تو فقط کسانى را بیم‏مى‏دهى که از پروردگار خود در پنهانى مى‏ترسند و نماز را برپا مى‏دارند؛ و هر کس پاکى(و تقوا) پیشه کند، نتیجه آن به خودش بازمى‏گردد؛ و بازگشت(همگان) به سوى خداست» (فاطر:۱۸)
طبق این آیات معنی ندارد که فرزندان بار گناهان والدین و اجداد خود را بر دوش کشند. لذا هر حدیثی که برخلاف این قاعده ی قرآنی باشد، باید حمل بر معنای دیگری شود؛ معنایی که قرآن کریم آن را تأیید نماید؛ در غیر این صورت آن حدیث به خاطر احتمال جعلی بودنش، کنار گذاشته می شود.

۲ـ دنیا فقط جای امتحان است.
در نامه ی قبلی شما این معنا بیان شد که در دنیا چیزی به کسی نمی دهند جز سوال امتحانی. لذا اصل سوالتان مورد دارد.
از طرف دیگر،
اوّلاً فقر والدین دلیل نمی شود که فرزند نیز فقیر بماند. ثانیاً فقر، بدبختی نیست. اگر بدبختی بود، اکثر انبیاء باید بدبخت محسوب می شدند. فقر امتحان است همان گونه که ثروت هم امتحان می باشد. فرمود: « وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَی‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین‏ ــــ قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مالها و جانها و میوه‏ها، امتحان مى‏کنیم؛ و بشارت ده به استقامت‏کنندگان!»(البقره:۱۵۵). و فرمود: « وَ لا تَمُدَّنَّ عَینَیکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیرٌ وَ أَبْقى‏ ـــــ و هرگز چشمان خود را به آنچه که به گروه‏هایى از آنان داده‏ایم، میفکن! اینها شکوفه‏هاى زندگى دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزى پروردگارت بهتر و پایدارتر است» (طه:۱۳۱). ثروت دنیا شکوفه است و هیچگاه هم در دنیا برای کسی میوه نشده است. اگر با این شکوفه طبق دین خدا رفتار نمودند، در آخرت برایشان میوه و ثمر می دهد، و الّا باید جواب دهند که چرا شکوفه ها را خراب نموده اند.
خداوند متعال در بین انبیاء، حضرت سلیمان(ع) را ثروتی عظیم داد؛ امّا به سودش نشد؛ با آنکه حضرتش سر سوزنی فریفته ی مال دنیا نشد. لذا در آخرت، آخرین پیامبری است که پای در بهشت می گذارد.
امّا ذلّت و خواری، ربطی به امور مادّی ندارد. احساس ذلّت و عزّت، دست خود فرد است. لذا چه بسیار افراد که حتّی در بدترین شرائط نیز احساس ذلّت نمی کنند؛ چون از دورن عزیزند. آیا اهل بیت(ع)، که ظاهراً اسیر بودند، ذلیل بودند؟ حاشا از ساحت مقدّسشان. کسی خدا را دارد، ذلّت برایش معنی ندارد؛ و آنکه بنده ی خدا نیست، اگر پادشاه جهان هم باشد، ذلیل است. صدّام ذلیل بود، حسنی مبارک ذلیل است. پادشاه عربستان و بحرین و یمن ذلیلند. مال و قدرت دارند و ذلیلند. سران آمریکا و انگلیس و اسرائیل و … ذلیل و منفورند؛ با آنکه دنیا دارند. امّا امام خمینی(ره) خانه اش اجاره ای بود ولی عزیز بود. آن هنگام که طلبه ای ساده بود، عزیز بود؛ آن زمان هم که در زندان شاه بود یا در تبعید بود، باز عزیز بود؛ آن هنگام که رهبر شد، باز عزیز بود.
خداوند عزیز می فرماید: «مَنْ کانَ یریدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمیعاً إِلَیهِ یصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یرْفَعُهُ ــــ هر کس عزّت مى‏خواهد، عزّت یکسره از آنِ خداست. سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى‏رود، و عمل صالح آن را بالا می برد.» (فاطر:۱۰). عزّت تماماً دست خداست؛ و هیچ موجودی قادر نیست کسی را ذلیل کند. پس آنکه عزّت می خواهد، اوّلاً مراقب کلامش باشد و کلامی زشت یا سست و غیر حقّ و غیر محقّقانه بر زبان نیاورد. ثانیاً عمل صالح کند، تا عزیز گردد. کسی با مال و قدرت و شهرت و امثال اینها عزیز نمی شود؛ و اگر صباحی نادانها او را عزیز شمردند، زود باشد که به خاک ذلّت بنشیند. خدایا چرا عبرت نمی گیریم از سرگذشت مدّعیان عزّت که تو سرنگونشان کردی؛ و بی ادّعاهایی که تو بلند آوازه و عزیزشان نمودی؟!!
و فرمود: « الَّذینَ یتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ أَ یبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمیعاً ــــ کسانی که کافران را به جاى مؤمنان، دوست خود انتخاب مى‏کنند؛ آیا عزّت را نزد آنان مى‏جویند؟! با اینکه عزّست فقط از آن خداست؟!» (النساء:۱۳۹).

۳ـ کجای دین گفته اند که:«اگر مادر سعیداست برای جنین سعادت، و اگر شقی است شقاوت رقم می خورد»؟ این برداشت نادرست شماست یا سخن معصوم.
سرنوشت افراد یعنی سوالات امتحانی که از ابتدا تا انتهای عمرشان باید به آنها پاسخ بدهند. فرشتگان فقط همین سوالات را برای فرد می نویسند؛ امّا اینکه شخص چه جوابی به اینها بدهد و سرنوشت ابدی خود را چگونه رقم بزند، به اختیار خود اوست. بلی فرشتگان وقتی می خواهند سوالات امتحانی یک فرد را از ابتدا تا انتهای عمرش ثبت کنند، به مادرش نظر می کنند؛ امّا نه برای اینکه سوالات او یا سرنوشت او را برای فرزندش رقم بزنند؛ بلکه برای اینکه در آخرت، هر کسی را با نام مادرش می خوانند؛ بر عکس دنیا که فرزند را با نام پدر می خوانند.
اگر بر اساس سرنوشت مادر، برای فرزندان سرنوشت می نوشتند، اصلاً فردی شقی در دنیا پیدا می شد؟!! روشن است که پیدا نمی شود. چون حضرت حوّا(س) اهل بهشت است. پس فرزندان او همه بهشتی می شدند، فرزندان فرزندان نیز همچنین تا سر سلسله برسد به ما. امّا می بینید که درست در همان نسل نخست آدم و حوّا، قابیل، از راه راست منحرف می شود برادرش هابیل را می کشد.
همچنین اگر این فرضیّه ی شما درست بود، کدام کافر زاده ای مسلمان می شد؟ در حالی که اکثر یاران اوّلیّه ی رسول الله(ص) کافرزاده بودند.

۴ـ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): « السَّعِیدُ مَنْ سَعِدَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ الشَّقِی مَنْ شَقِی فِی بَطْنِ أُمِّهِ. ــــ سعادتمند کسی است که در شکم مادرش سعادتمند شد و شقاوتمند کسی است که در شکم مادرش شقاوتمند شد.» (نهج الفصاحه ، ص۵۳۰)
در تفسیر این گونه روایات باید متوجّه بود که :
اوّلاً در فرهنگ اهل بیت (ع) مختار بودن انسان امری مسلّم بوده ، عاقبت اخروی انسان به دست اختیار وی سپرده شده است. در برخی روایات نیز قسمتی از این حدیث با تغییر عبارت بیان شده که می تواند نمایشگر این باشد که اهل بیت (ع) نمی خواسته اند با اینگونه احادیث اختیار را خدشه دار نمایند. در روایتی از نبی اکرم(ص) آمده است: « السَّعِیدُ مَنْ وُعِظَ بِغَیرِهِ وَ الشَّقِی مَنْ شَقِی فِی بَطْنِ أُمِّه‏ ــــ سعادتمند کسی است که از وضع دیگری پند بگیرد و شقاوتمند کسی که در شکم مادرش شقاوتمند شد.» (بحار الأنوار ، ج‏۷۴ ،ص۱۳۵)
ثانیاً طبق روایات متعدّدی همه ی انسانها با فطرت توحیدی به دنیا می آیند و انحراف آنها از جادّه ی توحید ثانوی و به سبب امور خارجی و اختیار خود اوست. نبی مکرّم اسلام فرمودند: « کُلُّ مَوْلُودٍ یولَدُ عَلَى الْفِطْرَهِ فَأَبَوَاهُ یهَوِّدَانِهِ وَ ینَصِّرَانِهِ وَ یمَجِّسَانِه ــــ هر نوزادی بر اساس فطرت متولّد می شود ، پس والدین او وی را یهودی و نصرانی و مجوسی می کنند.» (بحار الأنوار ، ج‏۵۸ ،ص۱۸۷ )
بنا بر این ، در تفسیر روایات مربوط به سعادت و شقاوت ذاتی ، باید راهی را پیمود که تعارضی با این دو امر مسلّم نداشته باشد؛ چون معصوم (ع) سخن حقیقتاً متعارض نمی گوید. پس اگر تعارضی بین دو آموزه ی صحیح دیده می شود ظاهری بوده نیازمند تفسیر درست است. بر همین اساس به پاره ای از تفاسیر که از این روایت شده اشاره می شود.
الف ـ « عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع عَنْ مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص : «الشَّقِی مَنْ شَقِی فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِیدُ مَنْ سَعِدَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ » ، فَقَالَ الشَّقِی مَنْ عَلِمَ اللَّهُ وَ هُوَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیعْمَلُ أَعْمَالَ الْأَشْقِیاءِ وَ السَّعِیدُ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ وَ هُوَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیعْمَلُ أَعْمَالَ السُّعَدَاءِ قُلْتُ لَهُ فَمَا مَعْنَى قَوْلِهِ ص : «اعْمَلُوا فَکُلٌّ مُیسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ » فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ لِیعْبُدُوهُ وَ لَمْ یخْلُقْهُمْ لِیعْصُوهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ فَیسَّرَ کُلَّا لِمَا خُلِقَ لَهُ فَالْوَیلُ لِمَنِ اسْتَحَبَّ الْعَمَى عَلَى الْهُدَى‏ ـــــــ محمد بن ابى عمیر گوید: از أبو الحسن حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام سؤال کردم از معنى قول رسول خدا (ص) که‏: « الشقى من شقى فی بطن امه و السعید من سعد فی بطن امه‏ » ؛ امام (ع) فرمود: شقاوتمند کسى است که خدا دانسته که او به زودى اعمال بدبختان را انجام می دهد و حال آنکه او را در شکم مادرش باشد و سعادتمند کسى است‏ که خدا دانسته که او به زودى اعمال نیکبختان را انجام می دهد و حال آنکه او را در شکم مادرش باشد. به آن حضرت عرض کردم : پس معنى قول پیغمبر (ص) چیست که فرمود:« عمل کنید که هر کس براى کارى که براى آن آفریده شده آماده و مهیا است. » امام (ع) فرمودند: خداى عزّ و جلّ جنّ و انس را آفرید از براى آنکه او را بپرستند و ایشان را نیافرید از براى آنکه او را نافرمانى کنند و این معنى قول خداى عزّ و جلّ است که « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ ـــ نیافریدیم جنّ و آدمیان را مگر برای آنکه مرا بپرستند.» پس هر کسی را آماده نموده (امکانات لازم را به وی داده ) براى آنچه که او را برای آن هدف آفریده است. پس واى بر کسى که کورى و گمراهى را بر راه راست برگزید. » (التوحید للصدوق ،ص ۳۵۶ )
ب ـ برخی دیگر گفته اند: مقصود از این جمله این است که شقاوت بنده مستند به سوء اختیار خود او است و اختیار از ذاتیات انسان است و ذاتی هر موجودی به تصریح حکما در عالم خارج عین آن شیء و تمام آن می باشد و جزء ذات بودن آن در مقام تحلیل ذهنی است.(ر.ک: بدایه الحکمه ، مرحله پنجم ، فصل چهارم). پس اختیار در مقام واقع عین وجود انسان و تمام حقیقت اوست و تمایز آن با دیگر امور ذاتی به اعتبار است. به تعبیر دیگر ، حقیقت انسان به نفس اوست که صورت وی می باشد و نفس یک حقیقت بسیط است که اختیار یکی از ظهورات آن می باشد. و چون شقاوت به طور استقلال مربوط به همان سوء اختیار است و هیچ چیز دیگر به طور کامل در آن دخالت ندارد ، این جمله صحیح است که هر که شقى شده از شکم مادرش شقى شده ؛ یعنى شقاوت او مستند به اختیار او است که عین وجود او می باشد و در شکم مادر هم همراه او بوده است و به عبارت دیگر این جمله کنایه است از نفى هر گونه مؤثّرى در شقاوت انسان جز ذات خودش و سوء اختیارش. ( ر.ک: روضه کافى ، ترجمه و شرح کمره‏اى ، ج‏۱، ص۱۵۳)
ج ـ علّامه طباطبایی در کتاب رسائل توحیدی تفسیری فلسفی و بسیار دشوار از این روایت ارائه نموده اند که لبّ آن را بیان ولی توضیح تفصیلی اجتناب می شود ؛ چرا که فهم دقیق این تفسیر نیازمند داشتن اطّلاعات عمیق فلسفی است.
ایشان فرموده اند:
۱ـ علّت نظام مادّی ، ناظم موجود در عالم مثال است و نظام مثالی تنزّل یافته ی نظام عالم عقول و مجرّدات تامّه می باشد ؛ آیه ی ۲۱ حجر « وَ إِنْ مِنْ شَی‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» نیز مؤیّد این حقیقت می باشد.
۲ـ نظام عالم عقول و مثالی ، ثابت و غیر قابل تغییر می باشد ؛ لذا نظام مادّی نیز تغییر و تبدیل را بر نمی تابد ؛ چون معلول تابع علّت خود است و محال است معلول تغییر یابد ولی علّت ثابت باشد. پس برای نظام مادّی صورتی تغییر ناپذیر در عالم مجرّدات وجود دارد ، که از آن تعبیر می شود به قضاء الهی یا لوح محفوظ.
۳ـ تمامیّت موجود مادّی به مادّه است که حامل استعداد می باشد ، و همین مادّه است که موجب می شود در مقام مقایسه ، موجودات مادّی متغیّر و متبدّل جلوه نمایند ولی هر موجودی به خودی خود ثابت است و محال است شیء واقع ، از آنچه بر آن است منقلب گردد. به عبارت دیگر هر موجود مادّی در موجودیّت خود متغیّر است ولی از موجودیّت خویش تبدّل ندارد. از این مقام تغییر و تبدّل اشیاء تعبیر می شود به قَدَر الهی یا لوح محو و اثبات.
پس برای هر موجود مادّی دو نظام در عالم مثال عقول موجود است که یکی در مقام تحقّق مادّی متغیّر بوده متعلّق بداء و محو و اثبات الهی قرار می گیرد ولی نظام دیگر همواره ثابت است. و آنچه روایات سعادت و شقاوت از آن خبر داده اند آن چیزی است که در قضاء الهی است که علم محتوم خداوندی است. لذا نه اختیار و حرکت اختیاری شخص در تنافی نیست.
د ـ مرحوم فلسفی در تفسیر این حدیث گفته اند: « دیوانگى ، حماقت، کوریهاى مادرزادى ، فلج ، صرع ، دو سر روى یک گردن ، دو بدن روى یک کمر داشتن و دهها انحرافهاى دیگرى نظیر اینها ممکن است در شکم مادر دامنگیر فرزند شود. بدیهی است چنین بچه‏اى در شکم مادر گرفتار بدبختى و شقاوت است. بدبخت کسى است که شقاوت در رحم مادر دامنگیرش شود. یکى از صفات خطرناکى که از راه وراثت به فرزندان منتقل مى‏شود جنون است. پدر و مادر دیوانه فرزند دیوانه مى‏آورند و این خود قانون اجتناب‏ناپذیر طبیعت است. مولود دیوانه نه تنها خودش بدبخت است بلکه می تواند منشأ بدبختى جامعه شود.» ( الحدیت ، روایات تربیتى ، ج‏۳ ، ص۱۴۰)
مرحوم فلسفی در این بیان ، سعادت و شقاوت را به معنی عرفی آن گرفته اند نه به معنی سعادت و شقاوت حقیقی و اخروی. از نظر اهل دنیا امور یاد شده در کلام ایشان بدبختی شمرده می شوند ولی چه بسا کسی با نقص عضو و امثال این امور متولّد شود ولی در آخرت خوش عاقبت گردد. جنون نیز به حقیقت شقاوت نیست ، چرا که شقاوت حقیقی تابع تکلیف است و مجنون مکلّف نیست ؛ لذا اگر چه وارد بهشت خاصّ نشود ولی وارد جهنّم نیز نمی شود. بنا بر این ، اگر چه سخن مرحوم فلسفی فی نفسه درست است ولی سخت بتوان آن را به عنوان تفسیر این گونه احادیث دانست.
هـ ـ برخی نیز گفته اند مراد از امّ ، مادر بشری نیست بلکه منظور دنیاست که انسان در شکم آن در حال گذراندن دوران جنینی خود است و مرگ هنگام تولّد در عالم برزخ می باشد. لذا معنی حدیث نبوی چنین است که « سعادتمند کسی است که در دنیا سعادتمند شد و شقاوتمند کسی که در دنیا شقاوتمند شد.»
شاهد این ادّعا آن است که امیرمومنان (ع) در حکمت ۳۰۳ نهج البلاغه فرموده اند: « النَّاسُ أَبْنَاءُ الدُّنْیا وَ لَا یلَامُ الرَّجُلُ عَلَى حُبِّ أُمِّهِ ــــ مردم فرزند دنیا هستند و شخص به خاطر دوست داشتن مادرش ملامت نمی شود. »
و ـ همچنین گفته شده ، مراد از امّ ، بهشت و جهنّم می باشد ؛ چرا که خداوند متعال فرمود: « وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ ؛ فَأُمُّهُ هاوِیهٌ ؛ وَ ما أَدْراکَ ما هِیهْ ؛ نارٌ حامِیهٌ ـــــ و امّا کسى که ترازوهایش سبک است ،پس مادر او «هاویه» می باشد. و تو چه مى‏دانى«هاویه» چیست؟! آتشى است سوزان!»(القارعه:۸ ، ۹). پس اگر جهنّم مادر شقاوتمندان است که آنان را در آغوش خود جا می دهد ، بهشت نیز مادر سعادتمندان می باشد.
ز ـ همچنین گفته شده ، منظور از « امّ » ، جامعه ی و آبادی است ؛ یعنی« سعادتمند کسی است که در متن جامعه سعادتمند شد و شقاوتمند کسی که در متن جامعه شقاوتمند شد.». شاهد این تفسیر آن است که در قرآن کریم ، از شهر و آبادی با عنوان « امّ » یاد شده است ؛ « وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرى‏ حَتَّى یبْعَثَ فی‏ أُمِّها رَسُولاً یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِنا وَ ما کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرى‏ إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ ــــ و پروردگار تو هرگز شهرها و آبادیها را هلاک نمى‏کرد تا اینکه در مادر آنها ( کانون آنها) پیامبرى مبعوث کند که آیات ما را بر آنان بخواند؛ و ما هرگز آبادیها و شهرها را هلاک نکردیم مگر آنکه اهلش ظالم بودند.» ( القصص:۵۹)

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها