سرخط خبرها

حوزه را انتخاب کنیم یا دانشگاه ؟ علم دینی چیست ؟

پرسش:
دانشجوی سال آخر کاشناسی رشتهٔ مهندسی نرم‌افزار هستم. نزدیک به ۶-۷ ماه است که به طور مستمر خواندن کتب دینی برای ارتقای سطح اعتقادی را شروع کرده‌ام، کتاب‌های استاد شهیدمطهری و گهگاهی کتاب‌های استاد طاهرزاده. اخیراً با مسائل غرب-شناسی و علوم اسلامی و … از طریق مقالات آقای مهدی نصیری در نشریهٔ سمات و همچنین کتاب «اسلام و تجدد»‌ و کتاب «آوینی و مدرنیته» ایشان و همچنین کتاب‌های غرب-شناسی استادطاهرزاده، آشنا شده‌ام. در ابتدای ورود به این مباحث ، بسیار سرگشته و حیران بودم و قبول این نظرات برای‌ام سخت بود، تا این که کم کم زمان گذشت و دچار مشکل پیچیده‌تری شدم، و آن این که حالا وظیفه‌ام چیست؟ و من که ۴ سال علوم دانشگاهی خوانده‌ام، از این پس باید چه کنم؟ در چه راهی قدم بردارم که بهترین راه در مسیر استعدادهای خودم و در مسیر الهی باشد.

من در ادامه سؤال‌های و دغدغه‌های خود را مطرح می‌کنم، برای بعضی از گزینه‌ها به جواب رسیده‌ام و برای برخی نه. البته ممکن است در مورد هر یک از سؤال‌ها، پاسخ اشتباهی به خود داده باشم. از شما تقاضا می‌کنم به طور مشروح تا جایی که امکان دارد، زوایای این مسئله را برای من روشن کنید تا با دید بازتری دست به انتخاب بزنم. انتخابی که نقش بزرگی در زندگی‌ام بازی می‌کند.

– حکومت اسلامی فعلی، به چه نیروهایی بیشتر نیاز دارد؟ نیروی علوم غربی یا نیروی حوزوی و علوم دینی؟ کسب کدام یک ضرورت بیشتری دارد؟
به نیروی حوزوی و دینی بیشتر نیاز داریم. اطلاعات بیشتر:
سؤال از دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی: ‫با سلام/در حال حاضر طلبگی واجب کفایی‌ست یا عینی؟/با سپاس.
(۱۰:۲۷:۰۲ AM) پاسخگوی آنلاین دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی/شرعی: سلام علیکم
(۱۰:۲۷:۲۵ AM) پاسخگوی آنلاین دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی/شرعی: با توجّه به اینکه روحانیون واجد شرایط موجود پاسخگوی نیازهای داخل و خارج کشور نیستند، و تحصیل علوم دینی برای کسانی که آمادگی دارند شکل واجب عینی به خود گرفته

– مشکل جامعهٔ ما عدمِ پیشرفت فنی است یا عدم تخلق به اخلاق اسلامی؟
عدم تخلق به اخلاق اسلامی

– ارزش معنوی فعالیت در علوم اسلامی و حوزه بیشتر است یا ارزش معنوی کار در علوم دانشگاهی؟
اینجا باید بین دو مقام نظر و عمل تفکیک قائل شوم:
الف- در مقام نظر: کسی که علوم اسلامی یاد میگیرد مصداق آیهٔ شریفهٔ «… هَل یستَوِی الَّذینَ یعلَمونَ وَالَّذینَ لا یعلَمونَ ۗ إِنَّما یتَذَکَّرُ أُولُو الأَلبابِ ﴿٩ زمر﴾» قرار می‌گیرند اما کسانی که علوم دانشگاهی غربی می‌خوانند، چون هیچ مبنای معرفتی ندارند، معلوم نیست که در مقام دانش برتر از آن ها که نمی دانند باشند. آیا کسی که دانش ساخت چاقو دارد از کسی که دانش ساخت آن را ندارد پیش خدا عزیزتر است؟
ب- در مقام نیت و عمل؛ اینجا هر عملی بستگی به نیت آن دارد، کسی که درس می‌خواند تا شمشیر بساز برای اسلام نیت‌اش عالی‌ست. کسی هم که درس می‌خواند تا خودش را اصلاح کند، حوزه را متحول کند، نظریه‌پردازی کند، اسلام را زنده نگه‌دارد، نیت‌اش عالی‌ست. اما باز هم نمی‌دانم آیا می‌شود این دو را با هم مقایسه کرد یا نه؟ مثال: آیا می‌توان در مقام نیت و عمل، آیت‌الله جوادی آملی را با دانشمندان هسته‌ای و دانشمندان علوم دانشگاهی که آن‌ها نیز برای حفظ قدرت و کیان حکومت اسلامی زحمت می‌کشند، مقایسه کرد؟

– آیا بدون وارد شدن به حوزه می‌توان به فهم دین رسید؟
بله اما به سختی، باید قسمتی از زندگی‌ات را صرف تأمین معاش کنی مثلا صبح تا ظهر، قسمتی از زندگی‌ات را صرف یادگیری فنون معاش‌ات کنی، مثلاً ۴ سال دانشگاه و ۲ سال ارشد و ۴ سال دکترا. قسمتی از زندگی‌ات را صرف یادگیری فهم دین کنی که این دو بخش است: ۱- مستقیماً علم را از قرآن و احادیث بگیری؟ ۲- یا به طور غیرمستقیم از استاتید و عالمان دینی؟ برای اولی نیاز به یادگیری ادبیات عرب و فقه و اصول و غیره داری، برای دومی همه نیاز به خواندن کتب اساتید و عالمان دینی. و قسمتی از عمر (حدود دو سال) را باید برود سربازی. سربازی‌ای که در این کشور بی در و پیکر است، از استعدادها به طور درست استفاده نمی‌شود. این می‌شود زندگی پردغدغهٔ کسی که هم خدا را می‌خواهد و هم خرما. حالا اصلاً معلوم نیست بشود این سه قسمت را با هم جمع کرد!

– آیا فهم دین و درس خواندن در دانشگاه با یکدیگر جمع می‌شود؟
نمی‌دانم. فکر می‌کنم اگر جمع شود، مانند کسی که تعمق و بینش زیادی در دین دارد نمی‌شود.

– آیا کسی که در مقام نظر ارزشی برای علوم دانشگاهی قائل نیست، می‌تواند در مقام عمل در علوم دانشگاهی موفق باشد؟ حتا اگر به اجبار و اظطرار جامعهٔ اسلامی باید آن‌ها را فرا گیرد؟
نمی‌دانم. اما می‌دانم که چنین فردی رغبت چندانی به درس‌خواندن ندارد. مثل کسی که در بیابان بی آب و علف برای زنده‌ماندن خود، ماری را با اکراه بخورد.

– آیا ۴ سال دلخوش بودن به علوم دانشگاهی برای یک جوان بس نیست؟ بهتر نیست حداقل یکی دو سال هم ادبیات عرب که زبانِ دین‌مان است بخوانیم؟ یا نه بهتر نیست بقیهٔ عمر را به جای دلخوش بودن به علومی که هیچ معرفت الهی به انسان نمی‌دهد، به تحصیل علوم دینی بپردازیم؟
البته که بهتر است.

– آیا خواندن دروس اسلامی استعداد خاصی می‌طلبد؟
نمی‌دانم.

– فرق بین کسی که از دیپلم وارد حوزه می‌شود با کسی که بعد از تحصیلات دانشگاهی (کارشناسی، ارشد، دکترا) وارد حوزه می‌شود چیست؟
دغدغه‌های این دو با هم فرق می‌کند. اولی با یک دید و دومی با دید دیگری وارد حوزه می‌شود. اولی آنچنان با مکاتب مختلف و وضعیت محیط جامعه آشنا نیست اما دومی با دید بازتری وارد حوزه می‌شود.
اولی از نظر سنی به دلیل این‌که جوان تر است حافظهٔ بهتری برای حفظ مطالب دارد.

– آیا کسی که بدون شناخت استعدادهای خودش و همچنین محیط حوزه، وارد آن شود ضرر می‌کند؟
احتمالاً خیر، حداقل‌اش این است که چند سال اول با زبان قرآن در کنار اساتید حوزه آشنا می‌شود. بعد از سال اول، دوم، سوم و … هر وقت که دید نه اینجا جای‌اش نیست. با آن که نتوانسته تحولی ایجاد کند، اما حداقل زبان قرآن را فراگرفته است. کیف و کفش و کلاه‌اش را برمی‌دارد و از حوزه خارج می‌شود.

– کسی که ۴-۵ سال علوم دانشگاهی را خوانده، و معمولاً در دانشگاه رتبهٔ ممتازی را از نظر درسی داشته است، آیا این اسراف و تبذیر در هزینه‌های زمانی، مالی و … نیست که این فرد دروس دانشگاهی را کم‌رنگ یا حتا بی‌رنگ کند و به تحصیل علوم دینی بپردازد؟
اظهار نظر در این زمینه سخت است. کسی که واقعاً در یک رشتهٔ دانشگاهی همیشه موفق بوده است و استعداد سرشاری در این زمینه دارد، اگر بخواهد با رویکرد یک دانشمند مسلمان، به ادامه تحصیل بپردازد ممکن است بتواند در آینده تحولات بزرگی در رشتهٔ تحصیلی خود در خدمت به دین ایجاد کند. اما چنین دانشجویی با مشکلات زیر مواجه است:
۱- فکر می‌کنم در خلوص نیت گهگاهی به مشکل بر می‌خورد (البته شک دارم)، در جامعهٔ مدرک‌گرای امروزی، کسی می‌تواند در ساختار حکومتی تغییرات بنیادی بزرگی ایجاد کند که بتواند مدارک تحصیلی کارشناسی، کارشناسی ارشد و … را طی کند. وگرنه، حرف این بنده خدا، برو نیست و حداقل‌اش این است که کم‌تر برو است. به همین علّت چنین دانشجویی اگر بخواهد تحولی با نگرش خدمت به دین انجام دهد گهگاهی باید نیت خود را غیرخالص کند. مثلاً باید ۶-۷ ماه دروس دانشگاهی‌ای را بخواند که هیچ کدام مبنای معرفتی ندارد، نیت‌اش چیست؟ شکستن غول بزرگی به نام کنکور، برای چه؟ ورود به کارشناسی ارشد، خب این تازه اول راه است، باید دو سال هم دروسی را بخواند که مبنای معرفتی ندارد، نیت‌اش چیست؟ گرفتن مدرک کارشناسی ارشد بلکه ارتقای سطحی پیدا کند برای این که بتواند تغییرات بنیادین انجام دهد. بعد دوباره باید مدتی برای کنکور دکترا بخواند، برای چه؟ مدرک بگیرد. چرا مدرک بگیرد؟ چون حرف این آقا در این سیستم دولتی پذیرش شود و …
تاز معلوم نیست در این روند، پذیرش دانشگاه دولتی شود یا نه، اگر دولتی باشد که هزینه‌ای ندارد اما اگر نباشد، باید این دانشجو در کنار تحصیل کار هم بکند.
البته شاید خوردن از پول نفت هم آنچنان با برکت نباشد، اگر این نظر درست باشد، پس بهتر است مستقل شد و روی پای خود ایستاد. حالا شما با فردی روبرو هستید که می‌خواهد تک و تنها همهٔ آن تحول‌هایی که در سر داشت را تنهایی انجام دهد، البته تنها که نه، ولی خب پیدا کردن نیروهای مشابه با دغدغه‌های مشابه سخت است.
۲- این فرد باید با چند مورد دیگر که قبلاً توضیح داده شد دست و پنجه نرم کند: ۱- سربازی ۲- تأمین معاش از طریق کار فنّی ۳- تحصیل علوم دینی
اما همین فرد می‌تواند تمامی ریسک‌ها و مشکلاتی که در جلوی راه خود وجود دارد را کنار بگذارد و وارد حوزه شود. البته نمی‌دانم اینجا کفران نعمت در استعداد محسوب می‌شود یا نه؟

– چگونه می‌توان از علوم رایانه در خدمت دین استفاده کرد؟ چه کمبودهایی در این عرصه وجود دارد؟
با توجه به این که ابزارسازی در جامعهٔ اسلامی نباید با رویکرد ایجاد رفاه انجام شود و یا حداقل اگر قرار است رفاهی باشد باید این رفاه در خدمت دین باشد. نیتجه آن که ساختن سیستم‌های هوشمند نرم‌افزاری برای کارخانه‌های خودروسازی و ساخت سامانه‌های مدیریت اطلاعات بانکی و اتوماسیون اداری و غیره و ذالک همگی بیهوده و عبث و کاری کم‌ارزش محسوب می‌شود. اما یکی از بزرگ‌ترین خدمت‌هایی را که از علوم رایانه می‌توان بهره برد، کمک به اطلاع‌رسانی و تبلیغ دین است. از جمله:
۱- ساخت سایت کتابخانهٔ دیجیتالی که بتواند مورد استفادهٔ هر دین‌پژوهی در سراسر کرهٔ زمین قرار گیرد، چه فردی در حوزه باشد، چه در دانشگاه، چه خارج از ایران. (یکی از استاتید دانشگاه خارج رفته، چند روز پیش حرفی زد بس قابل تأمل با این مضمون: ایرانیان خارج از ایران، به شدّت از نظر محتوای شیعی، دینی، مذهبی در مضیقه هستند)
۲- ساخت محصولات فرهنگی برای تبلیغ
۳- تولید نرم‌افزارهای مدیریت نشریات حوزه

خب فعلا همین سؤال‌ها به ذهن‌ام رسید، من هنوز تصمیم قطعی نگرفته‌ام. باید بتوانم برای این سؤالات پاسخ‌های قانع‌کننده‌ای پیدا کنم. ممکن است در مورد بعضی از این سؤال‌ها هم به پاسخ اشتباهی رسیده باشم که به کمک و راهنمایی شما نیاز دارم. در ضمن اگر مقدور است، خواهشمندم به تک تک سؤال‌هایی که پرسیده‌ام، بدون در نظر گرفتن پاسخ‌هایی که به خود داده‌ام، پاسخ این سؤالات را نیز بدهید.

با سپاس و احترام.

پاسخ:
۱ـ امروز نه علوم حوزوی رایج پاسخگوی نیاز جامعه ی اسلامی هستند نه علوم دانشگاهی موجود. امروز به علم دینی محتاج هستیم. دقّت فرمایید! مقصودم از علم دینی، فقه و اصول و تفسیر و امثال اینها نیست. علم دینی، یک اصطلاح جدید است در کلام جدید، که مراد از آن، مدل اسلامی علوم رایج دانشگاهی است؛ یعنی روانشناسی اسلامی، اقتصاد اسلامی، علوم سیاسی اسلامی، جامعه شناسی اسلامی، علم مدیریّت اسلامی، علوم تربیتی اسلامی، علم ارتباطات اسلامی، زیست شناسی اسلامی، فیزیک اسلامی، کیهان شناسی اسلامی، ریاضیّات اسلامی، علم معماری اسلامی، مهندسی اسلامی و … . البته شکّ نیست که برای ورود به این حیطه، باید شخص مقداری اطّلاعات از کلام اسلامی، فلسفه ی اسلامی و علم اصول و علم حدیث داشته باشد.
در این باره کتابهای زیر را مطالعه فرمایید!
ـ درآمدی بر علوم انسانی اسلامی، علی اصغر خندان (به اهتمام)
ـ گامی به سوی علم دینی، حسین بستان
ـ علم دینی ، سیدحمیدرضا حسنی و …
ـ معنا، امکان و راهکارهای تحقق علم دینی، حسین سوزنچی
ـ از علم سکولار تا علم دینی ، دکتر مهدی گلشنی (فیزیکدان)
ـ قرآن و علوم طبیعت ، دکتر مهدی گلشنی
ـ علم دینی(مجموعه مقالات)، بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه
ـ علم و دین و معرفت در آستانه قرن بیست و یکم، دکتر مهدی گلشنی
ـ تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، دکتر مهدی گلشنی
۲ـ مشکل جامعه ی ما و جامعه ی جهانی، معرّفی غلط دین اسلام در جامعه است. اگر اسلام، آنچنان که هست، معرّفی شود، هم اخلاق بر جامعه حاکم می شود هم علوم و فنون، در مسیر الهی پیشرفت می کنند.

۳ـ مطلبتان در مورد ارزش معنوی علوم درست است. همانجور که فرموده اید، علوم فعلی دانشگاه بنیانهای غربی دارند. امّا اگر بنیانهای اسلامی بیابند، حکم علم حوزوی را خواهند داشت. امروز اسلامی سازی علوم دانشگاهی، ارزشش بیش از ورود به دروس حوزوی موجود است؛ البته روشن است که برای این کار، دانستن علوم حوزوی تا حدودی لازم است.
امّا در مورد بند ب، بلی ارزش معنوی هر عملی ـ از جمله علم آموزی ـ دائر مدار نیّت فرد است. امّا توجّه شود که هر کسی که وارد حوزه شد، آیه الله جوادی آملی نمی شود، کما اینکه هر دانشگاهی، دانشمند رشته ی خود نمی شود. چون استعدادها مختلفند، و هر کسی استعداد هر علمی را ندارد؛ لذا فرد بعد از لحاظ استعداد خودش و نیاز جامعه، پی کاری را بگیرد، و کار را فقط برای خدا انجام دهد. اینچنین کاری برای ابدیّت انسان می ماند.

۴ـ بدون ورود به حوزه هم می توان عالم در علوم دینی شد، بخصوص با امکانات موجود که تقریباً تمام کتب حوزوی سی دی آموزشی دارند. حتّی در اوقات فراغت هم می توان عالم شد. حتّی در همان دو سال سربازی هم می توان عالم شد. اگر کسی مدیربّت زمان بلد باشد، وقت برای مطالعه و عالم شدن زیاد است. افرادی بوده اند که موقع دستشویی رفتن تمرین زبان کرده، یک یا چند زبان را آموخته اند. برخی ها موقع صرف صبحانه کتاب نوشته اند. ابن سینا، برخی آثار خودش را در زندان نوشته است. تعدادی از اسیران ایرانی در عراق، توانسته بودند قرآن را حفظ کنند، و برخی ها یک یا چند زبان یاد گرفته بودند. چرا؟ چون زمانشان را مدیریّت کرده بودند. مقام معظّم رهبری خودشان اوقات تلف شده را صرف مطالعه می کنند، یعنی زمانهای کوتاهی مثل پنج دقیقه، ده دقیقه و … را مطالعه می کنند؛ و فرموده اند که من با این روش، صدها جلد کتاب خوانده ام. همچنین فرمودند: مردم عادت کنند حتّی وسط یک فیلم هم که آگهی تبلیغاتی پخش می شود، صدای تلوزیون را ببندند و کتاب مطالعه کنند. ایشان و تمام اهل خانواده ی ایشان، قبل از خواب نیز کتاب می خوانند.
اگر واقع بین باشیم، هر کدام ما از این اوقات تلف شده فراوان داریم. آیا لازم است هر برنامه ی تلوزیونی را نگاه کنیم؟ آیا لازم است به هر مهمانی یا مراسمی برویم؟ آیا لازم است با دیگران صحبتهای بی ارزش داشته باشیم؟ آیا نمی توان در اتوبوس و تاکسی و مترو و … مطالعه کرد؟ آیا نمی توان در صف نانوایی مطالعه کرد؟ آیا نمی توان در اتومبیل شخصی خود، به جای ترانه گوش کردن یا رادیو گوش کردن، یک سخنرانی علمی گوش کرد؟ و … ؟
اگر کسی خوب برنامه ریزی کند و همّت عالی هم داشته باشد، می تواند در اوقات تلف شده اش، بیش از یک طلبه ی عادی، علوم دینی یاد بگیرد. بخصوص که این گونه مطالعه نمودن، برکت هم دارد. چون از یک طرف، همراه با انگیزه ای الهی و متعالی است، و از طرف دیگر، ذهن وقتی به چنین برنامه ای عادت نمود، شدیداً فعّال می شود، و همیشه آماده برای یادگیری است. لذّت این گونه یادگیری هم بالاست. اعتماد به نفسی هم که در شخص ایجاد می کند، بیشتر است.
راه دیگری هم هست. اینکه دانشجو همزمان در یک حوزه ی علمیّه هم مشغول تحصیل باشد. در اغلب شهرهای بزرگ، حوزه ی علمیّه هست، و اغلب نیز شرکت در دروس آنها آزاد می باشد.
البته اگر کسی می خواهد وارد حوزه شود، باز راه باز است. لکن پیش خود نپندارد که اگر حوزوی شد، مثلاً خدمت بزرگی به اسلام خواهد کرد. از این همه طلبه ی موجود، واقعاً چند درصدشان فواید قابل توجّهی برای اسلام و مسلمین دارند؟ حقیقتش، در صد کمی.

۵ـ فهم دین با درس خواندن در دانشگاه جمع می شود، به آن روشی که گفتیم. بنده شخصاً دانشجویانی را می شناسم که فهمشان از دین، خیلی بیش از اغلب طلّاب علوم دینی است.

۶ـ حرف درستی است. امّا اگر همّتش آن باشد که این دروس را بخواند و همزمان تلاش کند برای اسلامی سازی همان علوم، و نظریّه پردازی در آن علوم طبق مدلهای اسلامی، انگیزه اش قویتر می شود. بخصوص در علوم انسانی و نیز علوم طبیعی پایه مثل فیزیک نظری و کیهان شناسی و نیز طبّ، و همچنین معماری و هنر و امثالهم، این روش بیشتر جواب می دهد.

۷ـ مگر خواندن ادبیّات عرب یا کسب اطّلاعات دینی، با خواندن دروس دانشگاهی منافات دارد؟ می توان با روشهایی که گفتیم بین اینها جمع نمود؛ فقط مدیریّت زمان و همّت عالی می خواهد. همین الآن برخی از افراد شاخص در مباحث دینی، خودشان جزء افرادی بوده اند که جمع بین هر دو کرده اند. برای مثال: استاد رحیم پور ازغدی، دکتر الهی قمشه ای، استاد دینانی، استاد منصوری لاریجانی، استاد حدّاد عادل (فیزیکدان و فیلسوف و ادیب و آشنا به مباحث حوزوی)، استاد مهدی گلشنی (فیزیکدان و فیلسوف) و … . برخی از اینها دانشگاهی بوده اند که علم دین را فراگرفته اند و برخی دیگر، حوزوی بوده اند که علوم دانشگاهی را فرا گرفته اند.
ضمناً دانشگاههایی وجود دارند که سعی دارند به دانشجویان را با علوم اسلامی هم آشنا کنند، مثل دانشگاه امام صادق(ع) در تهران.

۸ـ خواندن هر علم و فنّی استعداد می خواهد. لذا مثلاً از هزاران نفری که در درس خارج فقه شرکت می کنند، درصد بسیار اندکی در حدّ زیر یک درصد به درجه ی اجتهاد فقهی می رسند. چرا؟ چون استعداد لازم برای این علم را ندارند.

۹ـ این فرقها درست است؛ امّا فرقهای دیگری هم هست.
اوّلی دغدغه ازدواجش کمتر است. لذا فرصت بیشتری برای علم آموزی دارد.
برای دومی امکانات خاصّی در مدرسه ی معصومیّه قم فراهم است تا بتواند جهشی و محکمتر بخواند.
همچنین از طرف نهاد نمایندگی رهبری ساماندهی می شوند برای فعّالیّت در دانشگاهها.
و … .

۱۰ـ به احتمال زیاد ضرر می کند و چه بسا از دین و روحانیّت هم زده شود. تحقیق کردن قبل از ورود در حوزه، شرط عقل است. تجربه نشان داده، از بین افرادی که وارد حوزه شده و نیمه کاره رها نموده اند، در صد قابل توجّهی از آنها افراد خطرناکی برای اسلام و مسلمین شده اند.

۱۱ـ اوّلاً سربازی برای حوزوی ها هم هست. ثانیاً آهنگ اسلامی سازی علوم در دانشگاهها در حال شدیدتر شدن است. لذا کسی که با این نیّت وارد دانشگاه می شود، بی یار و یاور نخواهد ماند. ثالثاً داشتن مدرک دانشگاهی برای مؤثّر بودن در روند اسلامی سازی علوم، لازم است. خود حقیر مدرک دانشگاهی ندارم، مدرک معادل حوزوی هم نگرفته ام. نظریّه های زیادی هم در علوم مختلف دارم، از فیزیک و کیهان شناسی بگیر تا اقتصاد و جامعه شناسی؛ امّا حرفمان خریدار ندارد. فوقش لطف کرده اند از طرف دانشگاه امام صادق(ع) دعوت نموده اند که نظریّات خودم را برای دانشجویان آنها تدریس کنم. امید بنده هم به آن است که این دانشجوها بتوانند نظریّات بنده را در محافل دانشگاهی ترویج دهند. رابعاً گفتیم که اگر مدیریّت زمان و همّت عالی باشد، می توان بین حوزه و دانشگاه جمع نمود.

۱۲ـ اوّلاً ایجاد رفاه، ابداً هدفی غیر اسلامی نیست. اسلام با رفاه مخالف نیست، با این مخالف است که عدّه ای در رفاه باشند و عدّه ای دیگر در سختی و تنگنا. اسلام با شکاف طبقاتی عمیق مخالف است. ثانیاً از این رشته می توان فواید فراوانی به اسلام و مسلمین رساند. مثلاً همین اتوماسیونی که ما با آن کار می کنیم، اگر نبود، این همه پاسخدهی نیز ممکن نبود. و البته اگر بهتر از این بود، کار ما هم سریعتر انجام می شد. همچنین اگر نبودند نرم افزارهای اسلامی، حقیقتاً خود بنده سرعت پاسخدهی ام دهها بار کاهش می یافت و البته کیفیّت پاسخها، صدها بار کاهش می یافت. به نظر حقیر، این رشته جزء رشته هایی است که می تواند خدمات بسیار بسیاری به اسلام و مسلمین بکند. امروز جنگ دشمن با اسلام، متمرکز شده است در رسانه ها، که اینترنت در رأس آنهاست. چون مغز جوانان دبیرستانی و دانشگاهی ما را هدف قرار داده است. امروز حتّی داشتن یک وبلاگ اسلامی ساده هم در حکم ساختن یک خاکریز عظیم است، کجا رسد کارهای اساسی تر در این میدان جنگ. امروز ورود در این میدان، حقیقتاً جهاد فی سبیل الله است. بخصوص اگر کسی بتواند به زبانهای عربی یا انگلیسی یا … مطلب منتشر کند.
افزون بر آنچه فرمودید، ساخت نرم افزارهای کمکی هم لازم است. برای مثال، بنده روزی حدود شش ساعت مدام در حال تایپ کردن هستم، به نحوی که تاندونهای دستم ملتهب شده اند و شدیداً درد می کشم. تازه اکنون که پاسخ شما را می دهم، حدود دویست سوال دیگر در نوبت هستند. در حالی که می توان با نرم افزارهای تبدیل گفتار به نوشتار، هم به داد امثال بنده رسید، هم می توان سرعت پاسخدهی را افزون کرد. امّا جای تأسف آن است که نوع فارسی این نرم افزار بسیار گران قیمت می باشد؛ یعنی در حدّ میلیون. چرا؟ چون سازندگانش بیشتر اهداف اقتصادی دارند تا دینی. همچنین توجّه شود که امروز جهان در مسیری افتاده که همه ی آموزشها با ابزارهای الکترونیکی انجام می گیرد. لذا اگر اسلام گریان در این مسیر گام برندارند، فرزندان آینده ی این کشور نه تنها علوم غربی را بلغور خواهند کرد، بلکه ابزار آموزش همین علوم نیز غربی خواهند بود. و می دانید که از طریق این ابزار چه نفوذهایی می توان کرد. مثلاً اگر ما امروز اینترنت داخلی داشتیم، حساب کنید که فرزندان ما چقدر از آسیب سایتهای مبتذل و آلوده در امان بودند؟ در فضای اینترنت کنونی، حتّی وقتی دنبال مطلبی مذهبی هم می گردی، ناگاه سر از فضاهای آلوده در می آوری. با این اوضاع، واقعاً امنیّت فرهنگی ما در خطر است.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.0/5. From 2 votes.
Please wait...

1
دیدگاه ها

رها

پاسخ خیلی عالی و جامع بود