سرخط خبرها

برهان اخلاقی چیست ؟ برهان عدل و عدالت در اثبات وجود خداوند امکان دارد ؟

پرسش:

مقاله سوم: متن مقاله زندیق:
رد برهان عدالت
از برخی شنیده ام که اعتقاد دارند تنها راهی که برای توجیح عادلانه بودن جهان وجود دارد خداست، و اینکه جهان باید عادلانه باشد، در نتیجه خدا وجود دارد.
از شنیدن چنین چیزی بسیار تعجب می کنم. چطور می توانیم جهان را لزوما عادلانه تصور کنیم، که بعد برسیم به اینکه تنها راه عادلانه بودن آن خداست (اگر درست باشد) و در نتیجه خدا وجود دارد ؟
در مورد ارتباط بین اخلاق (عدالت) و خداباوری، و اشتباه ادعای وابستگی اخلاق به دین، در برهان اخلاقی بحث شده است؛ می ماند ادعای دوم :
چرا در جهان باید عدالت وجود داشته باشد ؟
اگر تنها اندکی واقع بین باشیم، می بینیم که عدالت هم مثل تمام صفات خوب دیگر ایده آلی ذهنیست که در جهان خارج به شکل کامل وجود ندارد. فرض این نیست که جهان حتما باید عادلانه باشد، این است که خیلی دلم می خواهد جهان عادلانه باشد. قبول تصور جهانی که در آن عدل حکمفرما نیست همانقدر سخت است که قبول مرگ پدر برای فرزند مشکل است. ولی همان فرزندی که نمی تواند این واقعیت تلخ را قبول کند، بعد از مدتی تسلیم آن می شود. انسانی که در جهانی پر از ستم احساس تنهایی و بی پشتوانگی می کند، ممکن است نتواند قبول کند که عدالتی وجود ندارد و ستمهایی که بر او رفته بی جواب می ماند، و البته بسیار سخت است، ولی این مسئله به معنی وجود عدالت نیست.
اگر مایل هستید در جهانی زندگی کنید که عدالت در آن حکمفرما باشد، باید به جای خیالبافی عمل کنید. تا زمانی که مردم خود پذیرنده ی ستم نباشند، ستمگری به وجود نمی آید، یا دست کم دوام پیدا نمی کند. مسئله این است که وجود عدالت در جهان الزامی نیست، بلکه به عملکرد من و شما بستگی دارد. اگر من و شما بخواهیم و شایستگی آن را داشته باشیم، عملِ درست ما خود پدیدآورنده ی عدالت خواهد شد، و اگر رمه وار زندگی کنیم، باید تنها خواب عدالت را ببینیم. واقعیت این است.
انتخاب کنید.
توسط : اردشیر پ
پاسخ:
اگر شخصی حقیقتاً این گونه برهانی ـ با همین بیان که منتقد گفته ـ بر وجود خدا آورده ، یقیناً فهم و عقلی بیش از خود منتقد نداشته است. چون استدلال به این سبک، حقیقتاً از افراد منطقی ناممکن است.
امّا براهین اخلاقی که ما دیدیم غیر از آن چیزی هستند که منتقد این مقاله روی آن مانور داده است. البته این براهین ، برای افراد سطحی و منکر ماوراء طبیعت ارائه می شوند نه برای افراد عمیق و طالب اثبات ذات واجبی. بررسی جامع این گونه براهین را می توانید در کتاب « تبییت براهین خدا شناسی» تالیف آیه الله جوادی آملی ، ملاحظه فرمایید.
لذا منتقد برهان عدالت یا برهان اخلاقی، در حقیقت گرفتار مغالطه ی پهلوان پنبه شده ، که از مغالطات رایج می باشد. در این مغالطه ، ابتدا بیان سستی از یک نظریّه ارائه می شود. آنگاه منتقد شروع می کند به کوبیدن آن تصویر ناقص و معیوب. چنین مغالطه گری در حقیقت به جای کشتی گرفتن با پهلوان حقیقی، آدمک او را بر زمین می زند و به خود افتخار می کند.
برهان اخلاقی در یک تقریر چنین است:
ـ عدل را همه ی مردم خوب می دانند؛ اگر چه در مصداق آن اختلاف داشته باشند.
ـ اینکه همه ی مردم عدل را خوب می دانند، دلالت بر این دارد که عامل مشترکی وجود دارد، که چنین حکم واحدی می کند. از این عامل مشترک تعبیر می شود به وجدان ، الهام ، ندای درون و … . اینها اسمهایی است ما بر روی عامل این حکم گذاشته ایم. حقیقت این عامل مشترک چیست؟ نمی دانیم؛ ولی می دانیم که هر چه هست، ربطی به نژاد خاصّ و فرهنگ خاصّ و سنّ خاصّ و جنس خاصّ و ساختار بدنی خاصّ و … ندارد.
ـ تک تک ما ادراک می کنیم که این حکم دست خود ما نیست؛ یعنی به علم حضوری می فهمیم که این ما نیستیم که حکم به خوبی عدالت می کنیم، بلکه حکمی از درون به ما می شود و ما آن را می پذیریم ؛ و توان نپذیرفتن هم نداریم ؛ حتّی زمانی هم که خلاف عدالت رفتار می کنیم باز از درون می دانیم و می پذیریم که کار ما زشت است ٕ اگر چه به روی خود نیاوریم و خود را به نفهمی بزنیم. لذا در این ماجرا ما حکم کننده نیستیم بلکه حکم را پذیرا می شویم. پس حکم کننده ، کس دیگری است.
ـ این حکم کننده ـ که موجودی غیر از ماست ـ یا موجودی مادّی است یا موجودی است غیر مادّی.
ـ عامل این حکم نمی تواند مادّی باشد. چون « حکم به عدل» امر مادّی نیست . مادّه و مادّی خواصّی دارند نظیر جرم و حرکت و تغییر و … که هیچکدام آنها در « حکم به عدل» وجود ندارد. پس عامل آن به نحو اولی باید غیر مادّی باشد. چرا که علّت باید اقوا از معلول باشد. و لازمه ی اقوا بودن ، محدودیّت کمتر داشتن است. پس اگر عامل این حکم مادّی باشد لازم می آید که محدودتر از معلول خویش باشد.
ـ پس معلوم می شود که این عامل ، موجودی است فرامادّی.
اشکال:
ممکن است گفته شود:
این برهان، وجود خدا را اثبات نکرد؛ بلکه وجود موجودی مجرّد (غیر مادّی) را اثبات نمود.
پاسخ:
می گوییم: اگر ارائه کننده ی برهان، آن را برای اثبات واجب الوجود به کار ببرد، این اشکال حتماً وارد است ؛ امّا اگر برای اثبات ماوراء طبیعت به کار گیرد، اشکال وارد نیست. لذا ما در صدر مطلب متذکّر شدیم که متکلّمین ، این برهان را برای منکرین ماوراء طبیعت مطرح می کنند؛ و ماوراء طبیعت، اعمّ است از خدا و عالم غیب.
سخن پایانی:
برهان اخلاقی، بیان دیگری نیز دارد که امانوئل کانت، نظریّه پرداز فرانسوی ـ که به غلط فیلسوف گفته می شود ـ ارائه نموده است. این بیان به شدّت مخدوش می باشد، همچون دیگر افکار کانت که چیزی جز سفسطه نیستند. امانوئل کانت را می توان پدر سوفیسم نوین و سفسطه ی مدرن نام نهاد. چرا که اکثر و بلکه تمام منکرین امکان علم به واقع ، فرزندان و نوه و نتیجه های فکری او می باشند.

ظاهراً اول کسی که چنین استلالی را سامان داده، امانوئل کانت ، نظریه پرداز فزانسوی است که به غلط او را فیلسوف می گویند؛ در حالی که نظریات او سفسطه اند نه فلسفه. چرا که او در حقیقت منکر علم به واقع می باشد. حال آنکه اعتقاد به امکان علم به واقع، از اصول رئالیسم (واقع گرایی) می باشد.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
No votes yet.
Please wait...
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x