نوشته های وب گاه

وجه الله چگونه ظهور یافت؟ نحوه پیدایش کثرات از ذات واحد چگونه می باشد ؟

پرسش:
می گوییم وجه الله جلوه واحد ذات خداوند متعال و عقل اول جلوه وجه الله است. آنگاه از جلوه عقل اوّل ، عقل ثانی ظهور یافته تا آنکه سلسله وجود سامان یابد و اینگونه جلوه ها بیشتر شده اند. این جلوه ها هم حدوث ذاتی هستند نه حدوث زمانی تا آن که به عالم ماده برسیم یعنی این گونه نیست که زمانی بوده و زمانی نبوده باشند بلکه همیشگی اند منتهی اینکه در سلسله علت و معلولی، تأخر دارند. معلول هم انعکاس و جلوه علت است و تا علت هست، معلول هم هست و عاملی خارجی وجود ندارد که علت وجود داشته باشد و معلول وجود نداشته باشد. در قیامت کبری چه اتفاقی می افتد که غیر از وجه الله همه موجودات و جلوه ها فانی می شوند و وجه الله بعنوان علت، فاقد معلول و لذا کل سلسله وجود هالک می شود؟ اصولاً مگر اتفاق و تغییر و دگرگونی از خواص ماده نیست؟ اگر همیشه آنها فانی بوده اند، چرا خداوند در آن موضع می فرماید که اکنون ملک از آن کیست و جواب می شنود که از آن خداوند قهار. چه اتفاقی در سلسله وجود (از علت یعنی در وجه الله نه از معلول به معنی در عالم ماده) رخ می دهد که این گفتمان و تعبیر انعکاس صوتی مصداق می یابد؟ ذات الهی و وجه الله که دستخوش تغییر نمی شوند تا این تغییر به عالم پایین سرایت نماید و در آن تغییر و تحول رخ دهد؟
پاسخ:
۱ـ وجه الله همان حقیقت وجود است در مقام تعیّن ، لذا ممکن الوجود نیست ؛ بلکه اسم اعظم خداست. چون ممکن الوجود یعنی وجود دارای ماهیّت که از عقل اوّل شروع می شود. همه ی موجودات ظهورات وجه الله می باشند و ذات وجه الله اقتضای ظهور و بطون دارد ؛ یعنی دائماً در فیضان و ظهور است و دائماً نیز ظواهر را به باطنشان برمی گرداند. او آن جمیل محض است که اقتضای ظهور دارد همان سان که زیبارویان را تاب خانه نشینی نیست. به قول معروف « پری رو تاب مستوری ندارد» و به قول جناب حافظ: « در ازل پرتو حسنش ز تجلّی دم زد ــ عشق پیدا شد و آتش به عالم زد ». آری جمال بی مثال و حُسن محض ، خود را دوست دارد به اشدّ حبّ ؛ لذا ظهور می کند و ظهورش همان حبّ اوست به خودش. جمال عین ظهور است و ظهور عین جمال. الظاهر اسم است و اسم او عین ذاتش. پس خدای بی ظهور فرضی است متناقض چون مستطیل سه ضلعی.
دریای هستی است که دائماً موج در پی موج می آورد و می برد ؛ لذا وجه الله را حقیقت مائیّه نیز گفته اند. بلاتشبیه وجه الله چون روح ماست که دائماً صوری را در ذهن ظاهر می سازد و آنها را فانی در خود می کند. لذا وجه الله را روح القدس نیز می گویند.
۲ـ فنای موجودات در قیامت نیست بلکه موجودات همواره فانی اند ؛ لکن این حقیقت برای خود موجودات روشن نیست. قیامت ظرف ظهور این فناست برای خود موجودات. لذا خداوند متعال نفرمود: موجودات در قیامت فانی می شوند بلکه فرمود: « وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَی‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُون ـــــ معبود دیگرى را با الله مخوان! که هیچ معبودى جز او نیست ؛ همه چیز فانى شونده است جز وجه الله ؛ حاکمیت تنها از آن اوست؛ و همه بسوى او بازگردانده مى شوید ‏»(القصص:۸۸) و فرمود: « کُلُّ مَنْ عَلَیها فانٍ ـــــ همه ی کسانى که روى آن ( زمین) هستند فانى ‏شونده اند »(الرحمن:۲۶)
در این آیات شریفه نفرمود: فانی می شوند بلکه فرمود فانی شونده اند ؛ یعنی ذاتشات اقتضای فنا دارد ؛ یعنی بودشان عین فنا و نبود است. به تعبیر جناب مولوی: « ما عدمهاییم هستی ها نما ــ تو وجود مطلق و هستیّ ما ». یعنی موجودات وجود ظلّی (وجود سایه ای )دارند ؛ « أَ لَمْ تَرَ إِلى‏ رَبِّکَ کَیفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساکِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیهِ دَلیلاً ـــــ آیا ندیدى چگونه پروردگارت سایه را گسترده ساخت؟! و اگر مى‏خواست آن را ساکن قرار مى‏داد؛ سپس خورشید را بر وجود آن دلیل قرار دادیم» (الفرقان:۴۵) ؛ عالم از عقل اوّل گرفته تا مادّه ی اولی تماماً چون سایه است و وجود منبسط (وجه الله) خورشید حقیقت می باشد. سایه را مردمان چیزی پندارند ، حال آنکه سایه همان عدم نور می باشد ؛ و عجب آنکه نور اطراف سایه را کسی توجّه نمی کند. ماهیّات همان لبه های سایه اند که با حضور نور آن سایه نیز موجود است و بی نور آن سایه نیست. « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ـــــ الله نور آسمانها و زمین است » (النور:۳۵). البته عزیزمان توجّه دارد که مثال همواره نقص دارد ؛ پس نقص مثال را به ممثّل نباید سرایت داد. پس چون شمس وجه الله نور خود را به اقتضای اسم الباطن بازگیرد ، سایه ها برچیده شوند.
عالم خلقت وجود چاهی دارد ؛ و چاه را مردمان چیزی انگارند ، حال آنکه چیزی جز نبود خاک نبوده و فضایی تهی بیش نیست. اگر خاک اطراف چاه را برداری چاه نیز فانی می شود. لذا فرمود: « قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ـــــ رسولان آنها گفتند: آیا در الله شکّّ است؟! آنکه شکافنده ی آسمانها و زمین است » (إبراهیم:۱۰)
فَطَرَ یعنی شکافت ؛ لذا آنکه چاه را کنده می گوید: انا فطرتُ البئر ــ من چاه را شکافتم. هستی وجود چاهی دارد که بودش عین نبود می باشد ؛ لذا بود نیست بلکه نمود است. پس اگر چاه موجود است چگونه در وجود خاک اطراف آن شکّ توان کرد؟! پس با وجود مخلوق چون توان در الله شکّ نمود. آنها که شکّ دارند ، نمود را بود انگاشته اند. و غافلند که« اگر نازی کند لیلی فرو ریزند محملها»
همچنین فرمود: « قُلْ أَ غَیرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِیا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ یطْعِمُ وَ لا یطْعَمُ ــــ بگو:آیا غیر الله را ولىّ خود انتخاب کنم؟! آنکه شکافنده ی آسمانها و زمین است؛ اوست که روزى مى‏دهد، و از کسى روزى نمى‏گیرد» (الأنعام:۱۴)
آری اوست که خلایق به بودش نمودند و نمود نیست تا بودی فراتر از خود داشته باشد. خلق از او جدا نگشته اند ، لذا فرزندی ندارد (لم یلد) و خود از چیزی جدا نگشته تا فرزند کسی باشد (لم یولد). ظاهر است به ذاتش و ظهور عین ذات اوست. لذا محال است ظهور نداشته باشد ؛ ولی ظهور اگر چه جز ذات نیست امّا ذات هم نیست.
۳ـ خدا نفرمود: « اکنون ملک از آن کیست » ؛ این ترجمه از ضیق تعبیر و از غفلت مترجم است. الله جلّ جلاله فرمود: « لِمَنِ الْمُلْکُ الْیوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ ــــ ملک براى کیست امروز ؟ براى خداوند یکتاى قهّار است »(غافر:۱۶)
یوم در اصطلاح قرآن ، واحد زمان نیست تا معنی شود به « اکنون » ؛ بلکه یوم ، ظرف ظهور حقایق را گویند. لذا عالم آخرت را هم یوم القیامه می گویند ؛ چون ظرف ظهور حقایق است. استعمال این لفظ برای زمان نیز از آن جهت است که مرتبه ی زمانی عالم نیز یکی از ظروف ظهور حقایق می باشد. هر کدام از مراتب وجود ، از مادّه ی اولی گرفته تا عقل اوّل ، در قوس صعود ، مصداق یوم می باشند و کلّ مراتب را ایام الله خوانند ؛ که اسماء الله در آنها ظاهر می شوند. کما اینکه هر مرتبه از وجود را در قوس نزول ، لیل گویند. لذا قرآن کریم در لیله القدر نازل گشته که تبیاناً لکلّ شیء می باشد. حقیقت ساری حضرت فاطمه زهرا (س) که تجلّی باطنی ولایت است ، لیله القدر و امیر مومنان (ع) که تجلّی ظاهری ولایت است ، یوم النّشور می باشند. « یدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یعْرُجُ إِلَیهِ فی‏ یوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّون‏ ـــــ تدبیر مى‏کند امر را از آسمان به سوى زمین ؛ سپس در روزى که مقدار آن هزار سال است ـ از سالهایى که شما مى‏شمرید ـ بسوى او بالا مى‏رود. » (السجده:۵) ؛ « تَعْرُجُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ إِلَیهِ فی‏ یوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَه ـــــ فرشتگان و روح ، بسوى او عروج مى‏کنند در آن روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است »(المعارج:۴)
با این بیان ، « لِمَنِ الْمُلْکُ الْیوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ » یعنی در این ظرف ظهور حقیقت (قیامت) فناء موجودات برایشان ظاهر می گردد و به حقّ الیقین می یابند که جز خدا هیچ نیست و هر چه هست و از جمله خودشان ، شئونات وجود محض می باشند. لذا اسماء او در هر مرتبه از عالم ، ظهور دارند ؛ « کُلَّ یوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْنٍ » ؛ یعنی حضرت واحدیّت را در هر ظرف ظهوری شأنی مناسب آن ظرف است. با همه ظاهر است بی خلط و انضمام و در همه باطن است بی فصل و انفکاک. « هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّهِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ یعْلَمُ ما یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما یخْرُجُ مِنْها وَ ما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یعْرُجُ فیها وَ هُوَ مَعَکُمْ أَینَ ما کُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ ـــــ او کسى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس بر تخت استوی یافت ؛ آنچه را در زمین فرو مى‏رود مى‏داند، و آنچه را از آن خارج مى‏شود و آنچه از آسمان نازل مى‏گردد و آنچه به آسمان بالا مى‏رود؛ و هر جا باشید او با شما است، و خداوند نسبت به آنچه انجام مى‏دهید بیناست‏ »(الحدید:۴)
البته « مُجمَلش گفتم ، نگفتم زان بیان ــ ورنه هم اَفهام سوزد ، هم بیان » این قصّه سر دراز دارد ؛ یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچکس نبود و الآن کما کان. حقیقت این امور در ضمن اینگونه پرسش و پاسخها معلوم نمی گردد ؛ بلکه سالیان طولانی باید حکمت آموخت تا لایق عرفان شد ؛ و در کلاس معرفت است که به شرط طهارت باطن نمی از یم نصیب غوّاصان بحر معرفت می شود ؛ و الّا به عمق حقایق نمی رسد مگر آنکه عین حقّ است. اهل سنّت نقل نمودند از رسول الله (ص) که فرمودند: «علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ لا یفترقان حتّى یردا علىّ الحوض یوم القیامه. ـــ علی با حق است و حق با علی است ؛ از هم جدا نمی شوند تا روز قیامت در کنار حوض بر من وارد شوند.» (تاریخ بغداد ، خطیب بغدادی ، ج ۱۴ ،ص۳۲۲) و حقّ یعنی حقیقت قرآن که علم خداست و از لوح محفوظ (وجه الله) نازل گشته است. لذا فرمودند:«علی مع القرآن و القرآن مع علی و لن یفترقا حتّى یردا علی الحوض. ــ علی با قرآن است و قرآن با علی است ؛ هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند » (المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج۳ ،ص ۱۲۴ ) . آری این است آنکه حقیقت را تماماً در خود دارد امّا در مورد غیر خود فرمود: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا یحْصِی نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا یؤَدِّی حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِی لَا یدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا ینَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ ــــ سپاس خداوندى را که سخنوران از ستودن او عاجزند، و حسابگران از شمارش نعمت‏هاى او ناتوان، و تلاشگران از اداى حق او درمانده‏اند. خدایى که افکار ژرف اندیش، ذات او را درک نمى‏کنند و دست غوّاصان دریاى علوم به او نخواهد رسید. » (نهج البلاغه ، خطبه اوّل)

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

یک نظر

  1. سلام.خداقوت
    امروز برای اولین بار ازسایت شما دیدن کردم.
    إن شاءالله که توفیقاتتون روبه تصاعد باشه.
    وما توفیقکم إلا بالله

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

11 − چهار =