نوشته های وب گاه

روش تبلیغ اسلام چیست ؟تفاوت روش تبلیغ الهی و شیطانی چیست ؟

پرسش:
جوابی دریافت کردم و رسم ادب این است که به خاطرش تشکر بسیار به جا آورم و به خاطر توجه تان و این سیستم پرسش و پاسخی که ایجاد کرده اید قدر دانی کنم. در اولین فرصت آن را به دوستانم معرفی خواهم کرد.
اما….
چند مورد بود که نتوانستم از آنها چشم پوشی کنم و لازم دانستم که به شما یادآوری کنم:
۱-شما به من راه حل نشان ندادید بلکه مشکلم را شفاف تر ساختید.در سخت بودن اسلام شکی نیست و من درمورد محتوای ژرف آن نیز تردید ندارم….شما میگویید اسلام معلوم است که سخت است چون خیلی عمیق و پیچیده است.خب این را که منم میدانستم.و میگویید باید خیلی وقت و انرژی صرف ان کنیم حال اگر کسی این فرصت را نداشته باشد چی؟؟مثلا کسی مثل من که تمام وقت خود را صرف کارهای پژوهشی و علمی میکند و اگر وقت اضافه ایی بیاورد ترجیحا مجله ای مرتبط با رشته یا سایتی مربوط به آن را بررسی میکند .ولی کسی مثل من دوست دارد کتابی وجود داشته باشد راهنمایی های اسلام و واضح و شفاف (مثل منابع علمی)در آن استخراج شده باشد که از آن استفاده کند و زود به کار گیرد ، نه اینکه تا قرآن یا نهج البلاغه و …را باز کرد بعد از کلی ورق زدن یک جمله تقزیبا مرتبط بیابد که تازه آن را باید آنالیز کند.شاید هم بسیاری دیگر از جملات به کار آید و حتی من نفهمم که برایم مفید هستند.
۲- اسلام نه تنها راهنمایی های مفید و برنامه ای مافوق دید مادی گرایان دارد بلکه میتواند به افراد برنامه ای روزانه متناسب با شرایطشان دهد.این حرف شما که اسلام جدای از کتاب های روانشناسی موفقیت است بسیار غیر معقول است چرا که به گفته کارشناسان این عرصه بهترین کتابهای روانشناسی از منابع دینی نشعت گرفته اند.شما تاکنون کتاب های روانشناسی غربی را مطالعه و با منابع دینی مقایسه کرده اید؟؟؟اگر نکرده اید باید به شما بگویم که معدود کتاب های موفق در این زمینه به طرز غریبی با راهنمایی های اسلام مطابقت دارد.
برایتان یک مثال میزنم.من آدمی هستم که بیشتر از خواب و آسایش به کار و پیشرفت مشغولم و برنامه پری دارم ولی بسیار خسته میشوم. بعد از مطالعه و اکتشاف،اسلام با چند راه فوق العاده ساده و موثر به من کمک کرد تا خستگی خودم را کاهش دهم.مثلا در مورد چرت بعد از ظهر و طریقه آن گفت که کی و چه مدت انجام شود و با انجام آن شخص بتواند تا پاسی از شب بیدار بماند.یا گفت بهتر است به جای شب زنده داری صبح زود بلند شوید و کارتان را ادامه دهید(چون من رشته ای مرتبط با علوم زیستی را دنبال میکنم باید بگویم این دستور دین فوق العاده است چرا که سیستم عصبی و هرمونی بدن با راه اسلام مطابق است)اسلام این را به چه صورت گفته:اسلام میگوید برای نماز صبح اول وقت شتاب کنید …من تا کنون از این جنبه به این دستور نگاه نکرده بودم تا اینکه بعد از مطالعه و گشت و گذار طولانی بین احادیث به حدیثی برخوردم که با این موضوع ارتباط داشت.
۳- در مورد فراماسونر ها (شیطان پرست ها دسته ای کوچک از آنهایند)باید به شما بگویم که اگر نمیدانید بدانید که آنها چند هزار سال است که فعالیت میکنند و بسیار سخت کوش و با برنامه اند.در کثیف بودن و خرافی بودن و انزجار ما از آنها شکی نیست ولی حرف من چیز دیگری ایست .بحث من روش های تبلاغات آنهاست که نه تنها ابلهان جامعه بلکه افراد بزرگ مثل بسیاری از دانشمندان ، سیاست مداران، عارفانو….را جذب خود کرده اند اینکه فکر کنید آنها صرفا ابلاهان را جذب میکنند فکری غیر منطقی ایست.جلساتی که بسیج دانشگاه برای دانشجویان میگذاشت نشان میداد چه افراد بزرگ و مشهوری جذب این فرقه شده بودند و در آن فعالیت میکردند.
۴- هر چند اسلام بسیار سخت و پیچیده است ولی در دنیای فعلی آیا نباید ما راهی برای عرضه آن پیدا کنیم که برای همه خصوصا قشر جوان قابل درک و ملموس تر باشد؟نمیدانم که شما استاد محترم که پاسخ مرا دادید چند سال دارید ولی باید از شما بپرسم تا کنون بین جوانهای جامعه گشتها اید (البته غیر از دوستان محترم حوزه های علمیه که وقت زیادی برای مطالعه دینی دارند )؟ اگر این کار را کرده اید باید بدانید چقدر وضع وخیم است .
لحن بی ادبانه من طی این نامه و نامه قبلی را ببخشید.من از این موضوع که بعضی از مبلغان دین زیبای اسلام انقدر متعصبانه عمل میکنند .دل شکسته ام.و دوست دارم مسیر زندگیم را اسلام برایم روشن کند.اسلام انقدر گستردگی دارد که هم برنامه متعالی که شما میگویید در خود جای دهد وهم برنامه هفتگی و توصیه های مورد نیاز من (که جوانی کوته فکر و عجولم).باز از شما به خاطر برخی کلمات غیر محترمانه ام پوزش می طلبم و برایتان توفیق روز افزون را از خداوند متعال خواستارم.
پاسخ:
۱ـ فرموده اید: « حال اگر کسی این فرصت را نداشته باشد چی؟؟مثلا کسی مثل من که تمام وقت خود را صرف کارهای پژوهشی و علمی میکند و اگر وقت اضافه ایی بیاورد ترجیحا مجله ای مرتبط با رشته یا سایتی مربوط به آن را بررسی میکند .ولی کسی مثل من دوست دارد کتابی وجود داشته باشد راهنمایی های اسلام و واضح و شفاف (مثل منابع علمی)در آن استخراج شده باشد که از آن استفاده کند و زود به کار گیرد ، نه اینکه تا قرآن یا نهج البلاغه و …را باز کرد بعد از کلی ورق زدن یک جمله تقزیبا مرتبط بیابد که تازه آن را باید آنالیز کند.شاید هم بسیاری دیگر از جملات به کار آید و حتی من نفهمم که برایم مفید هستند.»
عزیزا ! ببینید با یک بام و دو هوا نمی شود زندگی کرد. یا دنبال حقیقت هستید یا نیستید. اگر هستید، باید بهایش را بپردازید. با خودتان رو راست باشید؛ و هدفتان را مشخّص کنید! و آنگاه طبق هدف حقّی که یافته اید زندگی کنید. فقط امیدوارم که این سخن را هم تند حرف زدن حساب نکنید.
کار پژوهشی خوب است، امّا نمی تواند هدف اصلی زندگی باشد. چون برد این گونه امور تا دم مرگ است. اینها اهداف حقیقی نیستند بلکه مسئولیّتهای دنیایی ما هستند؛ که طبق حکم عقل و شرع باید انجامشان دهیم. بالاخره در این دنیا هر کسی کاری از دستش بر می آید که باید آن را انجام دهد تا نظام جامعه پا بر جا بماند؛ امّا این اهداف دنیایی نمی توانند اهداف حقیقی ما باشند. اگر یافته اید که ابدیّتی وجود دارد و ما آمده ایم که خود را برای ابدیّت بسازیم، پس باید زندگی خود را برای همان ابدیّت برنامه ریزی کنید. شما برای کاری که تام مرگ برد دارد، چقدر وقت گذاشته اید؟ برای کاری که تا ابدیّت برد دارد چقدر وقت گذاشته اید؟ طبق آنچه فرموده اید، برای اوّلی اکثر وقت خود را گذاشته ولی برای دومی وقت کافی ندارید. حال خودتان قضاوت فرمایید که این گونه برنامه ریزی، یک برنامه ریزی منطقی هست یا نیست؟ مثل آن است که حاضر شوید برای حفظ سلامتی خودتان فقط هزار تومان خرج کنید نه بیشتر، ولی حاضر شوید برای حفظ اتومبیل خودتان یک میلیون تومان هم خرج کنید. روشن است که این گونه برنامه ریزی از اساس بر خلاف منطق صحیح است.
شما بزرگوار باید اهدافتان را درجه بندی کنید؛ و طبق آن درجه بندی، وقت و هزینه صرف کنید. باید ببینید ابدیّت چقدر ارزش دارد و کار پژوهشی و شغلتان چقدر ارزش دارد؟ آنگاه مطابق ارزش هر کدام برایش وقت بگذارید. تا شما در این مورد با خودتان صادق نباشید، هیچ کسی نمی تواند به شما کمک کند. اینجا مبداء کار است؛ لذا هر موضعی که در اینجا بگیرید در کلّ زندگی شما تأثیر خواهد داشت.
فرموده اید: « کسی مثل من دوست دارد کتابی وجود داشته باشد راهنمایی های اسلام و واضح و شفاف (مثل منابع علمی)در آن استخراج شده باشد که از آن استفاده کند و زود به کار گیرد ، نه اینکه تا قرآن یا نهج البلاغه و …را باز کرد بعد از کلی ورق زدن یک جمله تقزیبا مرتبط بیابد که تازه آن را باید آنالیز کند.»
اوّلاً ما منابعی در این خصوص برایتان معرّفی نمودیم. حتّی منابعی معرّفی کردیم در باب مدیریّت اسلامی که کمک می کنند به تعیین صحیح اهداف و روش درست برنامه ریزی.
ثانیاً اشتباه شما بزرگوار اینجاست که فکر می کنید اسلام آمده است فقط برنامه بدهد. اسلام خودش برنامه است نه اینکه می خواهد برنامه بدهد. خدای تعالی قرآن کریم را جوری بیان نموده که انسانها را به تفکّر وادارد. خود همین به تفکّر واداشتن، جزء اهداف اسلام است. اسلام می خواهد انسانها تفکّر کردن را بیاموزند. پس باید متنش به گونه ای باشد که بدون تفکّر به دست نیاید. بلی شما می توانید به کتابهای دیگران، که حاصل تفکّرات آنهاست مراجعه کنید و تعالیم اسلام را بیاموزید؛ امّا با این مقدار، شما صرفاً مقلّد می شوید، نه متفکّر. آن هم خوب است، امّا این خوبتر است؛ و اسلام، این خوبتر را می خواهد. البته اگر کسی هم آثار فکر دیگران را بخواند هم خودش اهل فکر باشد که چه بهتر.
ثالثاً شما انتظار دارید که کتب دینی نیز مثل کتب علمی، کاملاً شسته و رفته باشند. انتظار درستی است؛ امّا اگر همان کتاب فیزیک دانشگاه را بدهند دست یک دانش آموز سطح راهنمایی آیا او هم این کتاب را کاملاً شسته و رفته می بیند؟ یقیناً چنان نخواهد دید. از نظر یک دانش آموز سطح راهنمایی کتاب فیزیک دانشگاه، یک کتاب نامفهوم خواهد بود که نمی توان چیزی از آن فهمید. چرا این گونه است؟ چون آن دانش آموز، مقدّمات لازم برای فهم این کتاب را در اختیار ندارد. اینکه شما کتب علمی را کاملاً شسته و رفته می بینید برای آن است که از ابتدا با یک سیر منطقی جلو رفته اید و پله پله آن علم را آموخته اید. کتب دینی نیز این گونه اند. اسلام شناسی هم یک علم است؛ که اگر سیر منطقی آن را طیّ نکنید طبیعی است که نمی توانید از کتب سطوح بالای آن استفاده کنید. کتبی که ما در نامه ی قبلی به شما بزرگوار معرّفی نمودیم، اکثراً از کتب استاد قرائتی بودند. چون اغلب کتابهای ایشان برای افرادی نوشته شده اند که هنوز در ابتدای راه اسلام شناسی هستند.

۲ـ فرموده اید: « اسلام نه تنها راهنمایی های مفید و برنامه ای مافوق دید مادی گرایان دارد بلکه میتواند به افراد برنامه ای روزانه متناسب با شرایطشان دهد.این حرف شما که اسلام جدای از کتاب های روانشناسی موفقیت است بسیار غیر معقول است چرا که به گفته کارشناسان این عرصه بهترین کتابهای روانشناسی از منابع دینی نشعت گرفته اند.شما تاکنون کتاب های روانشناسی غربی را مطالعه و با منابع دینی مقایسه کرده اید؟؟؟اگر نکرده اید باید به شما بگویم که معدود کتاب های موفق در این زمینه به طرز غریبی با راهنمایی های اسلام مطابقت دارد.»
اساساً کار بنده خواندن این گونه کتابها و مقایسه ی آنهاست. گویا هنوز بحث «علم سکولار و علم دینی» به گوشتان نخورده است. گویا هنوز این همه تأکیدات مقام معظّم رهبری بر تأسیس علوم انسانی اسلامی را نشنیده اید. چرا ایشان این همه اصرار دارند که در دانشگاهها به جای روانشناسی و جامعه شناسی و اقتصاد غربی، روانشناسی و جامعه شناسی و اقتصاد اسلامی تدریس شود؟ چون اساس این علوم غربی بر انکار خدا و ماوراء طبیعت است. یک مکتب روانشناسی که وجود روح را منکر است، و انسان را تعریف می کند به حیوان تکامل یافته، و معاد و ابدیّت را قبول ندارد، چگونه می تواند منطبق بر اسلام باشد. بلی برخی آموزه های این مکاتب روانشناختی، با برخی آموزه های اسلام، شباهت ظاهری دارند؛ امّا اینها شباهتهای حقیقی نیستند. این شباهتها مثل شباهت هواپیماست با قابلمه، که در ساخت هر دو، از آلیاژ آلومینیم استفاده شده است.
فرموده اید: « به گفته کارشناسان این عرصه بهترین کتابهای روانشناسی از منابع دینی نشعت گرفته اند. »
مثلاً کدام کتاب؟ یک نمونه اش را بگویید. ما که عمرمان در این کار گذشته هنوز یک مورد سراغ نداریم. اساساً چیزی به نام علم روانشناسی وجود ندارد؛ آنچه وجود دارد مکاتب گوناگون روانشناسی اند که خیلی از اینها خودشان باهم اختلاف مبنا و اختلاف مسائل دارند. هر کدام از این مکاتب روانشناختی هم بر اساس یک جهان بینی و انسان شناسی خاصّ تأسیس شده اند؛ که اغلب آن جهان بینی ها یا کاملاً ضدّ اسلامی اند یا تعارضات فراوانی با اسلام دارند.
بلی ما روانشناسی اسلامی هم داریم؛ امّا آنچه اکنون در دانشگاهها تدریس می شود و اکثر کتب روانشناسی که در کتابفروشی ها فروخته می شوند، متعلّق به مکاتب غیر اسلامی می باشند؛ که از نظر اسلام شناسان عمیق، تعارضات جدّی با اسلام دارند. برای نمونه، قانون جذب که امروزه بسیار تبلیغ می شود و حتّی برخی روانشناسان بی اطّلاع از اسلام، سعی دارند آن را اسلامی جلوه دهند، یک قانون صد در صد ضدّ اسلامی است. امّا برخی ها چند آیه و روایت تنگش می زنند و خیال می کنند که این آیات و روایات هم همان قانون جذب را بیان می کند؛ در حالی که چنین نیست.
فرموده اید: « باید به شما بگویم که معدود کتاب های موفق در این زمینه به طرز غریبی با راهنمایی های اسلام مطابقت دارد.»
شما وقتی خودتان اسلام شناس نیستید، چگونه با چنین قطعیّتی قضاوت می کنید. پیشنهاد می کنم حتماً کتابهای نوشته شده در باب « علم دینی» را مطالعه فرمایید؛ مثلاً کتابهای دکتر مهدی گلشنی(فیزیکدان) را؛ برای مثال کتاب « از علم سکولار تا علم دینی» ایشان را.
شما یقیناً فلسفه ی علم هم نخوانده اید. اگر خوانده بودید یقیناً می دانستید که علوم تجربی کنونی، بر اساس انکار ماوراء طبیعت تأسیس شده اند. بنیان فلسفی این علوم، پوزیتیویسم می باشد که فلسفه ای است حسّ گرا منکر ماوراء طبیعت و منکر روش تحقیق عقلی. لذا بر خلاف تصوّر اغلب مردم، علوم تجربی، علوم عقلی نیستند بلکه علوم تجربی اند؛ که از منظر فلسفی، علوم ظنّی محسوب می شوند نه علوم برهانی. البته توجّه شود که ریاضیّات، جزء علوم عقلی است نه جزء علوم تجربی.
امّا مثالی که زده اید درباره ی چرت بعد از ظهر.
اوّلاً اسلام توصیه به خواب بعد از ظهر نکرده بلکه توصیه به خواب قبل از ظهر نموده که آن را خواب قیلوله گویند.
ثانیاً در روایات تصریح شده که خواب قیلوله کنید تا بتوانید شب زنده داری کنید؛ و شب زنده داری در اسلام، یعنی بیداری بعد از نیمه شب نه بیداری قبل از نیمه شب. اسلام توصیه می کند به زود خوابیدن از طرف اوّل شب، و بیدار شدن از طرف میانه و آخر شب.
ثالثاً شما چگونه با این مثال می خواهید درستی مکاتب روانشناسی غربی را ثابت کنید؟! ما که منکر وجود روانشناسی اسلامی نیستیم؛ ما تطابق مکاتب روانشناسی غربی با اسلام را منکریم. ضمناً توجّه داشته باشید که یک مکتب، فقط مشتی آموزه های گسسته از هم نیستند، یک مکتب، یک سیستم به هم پیوسته است. لذا اگر بین اسلام و مثلاً مکتب روانشناختی آبراهام مزلو چند آموزه ی مشابه هم دیدیم نمی توانیم به تطابق اسلام با این مکتب حکم کنیم. چون سیستم اسلامی با سیسم او فرق اساسی دارد.
رابعاً شما تعالیم اسلام را هم به نحو سکولاریستی مصرف نموده اید. اسلام نگفته که خواب قیلوله کنید تا به شغلتان برسید و شب بنشنید کارهای دنیایتان را سر و سامان دهید؛ بلکه گفته: خواب قیلوله کنید تا بتوانید شب برای عبادت خدا و خودسازی برای ابدیّت بیدار شوید. شما ادّعا نموده اید که اسلام نمی گوید شب زنده داری کنید. پس با آیات اوائل سوره مزمّل چه می کنید؟!
فرمود: « یا أَیهَا الْمُزَّمِّلُ (۱) قُمِ اللَّیلَ إِلاَّ قَلیلاً (۲) نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلاً (۳) أَوْ زِدْ عَلَیهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلاً (۴) إِنَّا سَنُلْقی‏ عَلَیکَ قَوْلاً ثَقیلاً (۵) إِنَّ ناشِئَهَ اللَّیلِ هِی أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قیلاً (۶) إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَویلاً (۷) وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیهِ تَبْتیلاً ــــــ اى جامه به خود پیچیده! (۱) شب را، جز کمى، بپاخیز! (۲) نیمى از شب را، یا کمى از آن کم کن، (۳) یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان؛ (۴) چرا که ما بزودى سخنى سنگین به تو القا خواهیم کرد! (۵) مسلّماً نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامت‏تر است! (۶) و تو در روز تلاش مستمر و طولانى خواهى داشت! (۷) و نام پروردگارت را یاد کن و تنها به او دل ببند! »
این آیات به وضوح بیان می کنند که اوّلاً شب زنده داری خوب است. ثانیاً شب وقت خودسازی است. و وقت تلاش برای دنیا، روز است نه شب.

۳ـ شیطان پرستان فقط افراد ابله را جذب می کنند. و ابله بودن ربطی به سواد و دانش و شهرت ندارد. چه بسیار افراد که پزشک خوبی هستند امّا در فهم اعتقادی ابله هستند. چه بسیار فیزیکدانها که در امور اعتقادی ابله هستند. در مقابل، چه بسیار بی سوادها که در فهم امور اعتقادی بسیار عاقلند. شما بزرگوار بین دانش و سواد و شهرت و عاقل بودن خلط فرموده اید. عقل ربطی به سواد و دانش و شهرت ندارد. اگر قران را بخوانید می بینید که خداوند متعال، علمای یهود را حمار (خر) خوانده است؛ و از بلعم باعور ـ که دانشمندی بوده ـ با عنوان سگ یاد نموده است. آیا دانشمندی که بمب اتم درست می کند، ابله هست یا نه؟ آیا دانشمندی که بمب شیمیایی درست می کند، ابله هست یا نیست؟ آیا دانشمندی که بمب میکروبی تولید می کند ابله هست یا نیست.
شیطان پرستان، با روش شیطانی هم تبلیغ می کنند؛ اگر بنا بود انبیاء و پیروان آنها هم با روشهای شیطانی تبلیغ کنند، چه فرقی با شیطان پرستان داشتند. هر راهی روش تبلیغ خودش را دارد. حتماً تبلیغهایی را که در تلوزیون برای کالاهای تجاری می شود را دیده اید. این شیوه ی تبلیغ را می گویند تبلیغات شیطانی. چون اینها مصرف گرایی را تبلیغ می کنند؛ که ضدّ اسلامی است. اسلام توصیه به تولید بیشتر و مصرف کمتر می کند. در این گونه تبلیغها، از هر راهی استفاده می کنند تا ما را گول بزنند؛ در حالی که اسلام می گوید: حقّ نداری از روشهای گول زننده برای تبلیغ حقّ استفاده کنی. تبلیغ دین باید کاملاً بر حقش باشد.

۴ـ فرموده اید: « هر چند اسلام بسیار سخت و پیچیده است ولی در دنیای فعلی آیا نباید ما راهی برای عرضه آن پیدا کنیم که برای همه خصوصا قشر جوان قابل درک و ملموس تر باشد؟نمیدانم که شما استاد محترم که پاسخ مرا دادید چند سال دارید ولی باید از شما بپرسم تا کنون بین جوانهای جامعه گشتها اید (البته غیر از دوستان محترم حوزه های علمیه که وقت زیادی برای مطالعه دینی دارند )؟ اگر این کار را کرده اید باید بدانید چقدر وضع وخیم است .»
مثلاً چه راهی؟ آیا ما می توانیم بهتر از حضرت نوح باشیم؟ آیا ما می توانیم بهتر از حضرت ابراهیم باشیم؟ آیا می توانیم بهتر از موسی(ع) و عیسی(ع) رسول خدا(ص) باشیم؟ آیا می توانیم بهتر از علی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و سایر ائمه باشیم؟
حضرت نوح چند نفر را توانست هدایت کند؟ حضرت ابراهیم چطور؟ سایر انبیاء چطور؟ آن روز که رسول خدا(ص) وفات نمودند چه اتّفاقی افتاد؟ اکثریّت اصحاب آن حضرت از حقّ برگشتند جز چند نفر اندک. علی(ع) ۲۵ سال فقط غصّه خورد و با وضع اسف بار جامعه ساخت؛ وقتی هم حکومت را به دست گرفت، کسی گوش به حرفش نبود. با امام حسن(ع) نیز آن گونه رفتار نمودند. امام حسین(ع) که وضعش معلوم است. سایر ائمه(ع) نیز همین طور.
آیا این بزرگواران تبلیغ بلد نبودند یا هر نوع تبلیغی را جایز نمی دانستند؟
شکّی نیست که در ظاهر، معاویه در تبلیغاتش خیلی موفّقتر از علی(ع) بوده است؛ تا آنجا که مردم شام را قانع کرده بود که علیّ بن ابی طالب کافر است. حتّی با تبلیغات در لشکر خود علی(ع) نیز رخته نموده بود. امّا چرا علی(ع) نمی توانست چنین تبلیغی بکند. آیا هوش تبلیغی نداشت یا مسأله ی دیگری در کار بود؟ خود حضرت به این سوال جواب داده اند.
فرموده اند: « وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِیهُ بِأَدْهَى مِنِّی وَ لَکِنَّهُ یغْدِرُ وَ یفْجُرُ وَ لَوْ لَا کَرَاهِیهُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ وَ لَکِنْ کُلُّ غُدَرَهٍ فُجَرَهٌ وَ کُلُّ فُجَرَهٍ کُفَرَهٌ وَ لِکُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ یعْرَفُ بِهِ یوْمَ الْقِیامَهِ وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَکِیدَهِ وَ لَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِیدَه ــــــ سوگند به خدا، معاویه از من زیرکتر و سیاستمدارتر نیست، امّا معاویه حیله‏گر و جنایتکار است؛ اگر نیرنگ نمودن ناپسند نبود من زیرک‏ترین افراد بودم، ولى هر نیرنگى گناه، و هر گناهى نوعى کفر و انکار است. روز رستاخیز در دست هر حیله‏گرى پرچمى است که با آن شناخته مى‏شود. به خدا سوگند، من با فریب کارى غافلگیر نمى‏شوم، و با سخت‏گیرى ناتوان نخواهم شد.» (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۰).
آری روش تبلیغ هر مکتبی نیز متناسب با محتوای آن مکتب است. شیطان پرست، شیطانی تبلیغ می کند و کسانی را جذب می کند که گرایش به شیطان دارند؛ و خدارست، خدایی تبلیغ می کند و آنهایی را جذب می کند که گرایش به خدا دارند. برای یک خدا پرست اصلاً اهمّیّتی ندارد که چند نفر به راه راست می آیند؛ آنچه برای او مهمّ است این است که هر کس می خواهد به اسلام روی آورد، از راه درستش روی آورد.
فرموده اید: « آیا نباید ما راهی برای عرضه آن پیدا کنیم که برای همه خصوصا قشر جوان قابل درک و ملموس تر باشد؟»
فکر می کنید چنین کاری ممکن است؟ این از محالات است که شما بتوانید اسلام را برای همه قابل فهم کنید. چون عدّه ای اساساً نمی خواهند که بفهمند. شما ما را متّهم می کنید که جوانها را خوب نمی شناسیم، امّا انگار خودتان انسانها را خوب نمی شناسید. گویا هنوز متوجّه نشده اید که هر انسانی به هر فکری تن نمی دهد. اگر قانع نمودن همه و فهماندن اسلام به همه ممکن بود، رسول خدا(ص) و اهل بیت(ع) از من و شما بر این کار تواناتر بودند؛ امّا با آن همه تلاش آن بزرگواران باز هم عدّه ی زیادی زیر بار اسلام نرفتند. آنهایی هم که اسلام را قبول نمودند، همه ی آنها در حدّ سلمان و ابوذر نشدند.
خدای تعالی فرمود: « وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا یعْلَمُونَ ــــ و هنگامى که به آنان گفته شود: «همانند مردم ایمان بیاورید!» مى‏گویند: «آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟!» بدانید اینها همان ابلهانند ولى نمى‏دانند» (البقره:۱۳)
آری عدّه ای ایمان به اسلام را حماقت می دانند؛ اینها را هر کاری هم بکنیم ایمان نمی آورند. چون خودشان احمقند؛ و احمقها را به حقّ و حقیقت راه نیست. بلی ممکن است کسانی با روشهای شیطانی بتوانند این گونه افراد را جذب اسلام کنند؛ امّا خود آن همان دعوت کنندگان و اسلامی که تبلیغ می کنند نیز خودش دینی شیطانی است؛ مثل آیین وهّابیّت که از روشهای شیطانی بهره می برد برای جذب افراد به اسلام منحرفی که خودشان بافته اند.
مگر دست ماست که بتوانیم کسی را هدایت کنیم؟ هدایت کار خداست و هر کس حقیقتاً دنبال حقیقت باشد، خودش راه هدایت را به رویش می گشاید و هدایت کننده ای را به سراغش می فرستد. امّا آنکه لیاقت هدایت شدن را ندارد، محال است کسی بتواند او را هدایت کند. فرمود: « فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ (۲۱) لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ (۲۲) إِلاَّ مَنْ تَوَلَّى وَ کَفَرَ (۲۳) فَیعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَکْبَرَ (۲۴) إِنَّ إِلَینا إِیابَهُمْ (۲۵) ثُمَّ إِنَّ عَلَینا حِسابَهُمْ ـــــ پس تذکّر ده که تو تنها تذکّردهنده‏اى. (۲۱) بر آنان تسلّطى ندارى (۲۲) مگر کسى که روى بگرداند و کفر ورزد، (۲۳)که خدا او را به آن عذاب بزرگتر عذاب کند. (۲۴) در حقیقت، بازگشت آنان به سوى ماست (۲۵)آن گاه حساب آنان به عهده ماست.» (غاشیه)
فرمود: « اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِی تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذینَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِکْرِ اللَّهِ ذلِکَ هُدَى اللَّهِ یهْدی بِهِ مَنْ یشاءُ وَ مَنْ یضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ ــــ خداوند بهترین سخن را نازل کرده، کتابى که آیاتش همانند یکدیگر است؛ آیاتى مکرّر دارد که از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانى که از پروردگارشان مى‏ترسند مى‏افتد؛ سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذکر خدا مى‏شود؛ این هدایت الهى است که هر کس را بخواهد با آن راهنمایى مى‏کند؛ و هر کس را خداوند گمراه سازد، راهنمایى براى او نخواهد بود.» (الزمر:۲۳)
و فرمود: « وَ ما یؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُون‏ ـــ و ایمان نمی آورند اکثرشان به خدا، مگر آنکه مشرکند.»
یعنی خیلی از آنها که ادّعای خداپرستی دارند در حقیقت مشرکند.
فرمود: « أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یسْمَعُونَ أَوْ یعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً ــــ آیا گمان مى‏برى بیشتر آنان مى‏شنوند یا مى‏فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپایانند، بلکه گمراهترند.» (الفرقان:۴۴)
آیا شما می توانید با تبلیغات درست، چهارپایان را مؤمن کنید؟ شدنی نیست؛ بلی با تبلیغ غلط و با گرفتن مقداری یونجه جلوی چهارپایان می توان آنها را به هر راهی برد. اگر اسلام حقیقی را به مردم معرّفی کنیم، اکثرشان رغبتی به آن نشان نمی دهند؛ امّا اگر اسلام را به گونه ای معرّفی کنیم که فقط به درد دنیای آنها بخورد آنگاه با رغبت به اسلام روی می آورند.
فرمود: « أَمْ یقُولُونَ بِهِ جِنَّهٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ ــــ یا مى‏گویند او (پیامبر) دیوانه است؟! ولى او حقّ را براى آنان آورده؛ امّا بیشترشان از حقّ کراهت دارند.» (المؤمنون:۷۰) مخالفین اسلام، رسول خدا(ص) را دیوانه می نامیدند، یا اسلام را افسانه می خواندند. اکنون نیز عدّه ای کارشان همین است که آن حضرت را به انواع اتّهامات متّهم کنند. چرا چنین می کنند؟ چون اسلام را مخالف با نفسانیّت خود می یابند؛ لذا از اسلام کراهت دارند. این حکایت حال اکثر مردم است؛ حتّی در زمان خودمان.
فرمود: « وَ مِنْهُمْ مَنْ ینْظُرُ إِلَیکَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْی وَ لَوْ کانُوا لا یبْصِرُونَ ـــــ و گروهى از آنان، به سوى تو مى‏نگرند؛ آیا تو مى‏توانى نابینایان را هدایت کنى، هر چند نبینند؟!» (یونس:۴۳)
فرمود: عدّه ای با چشم ظاهر به توی پیامبر نگاه می کنند، امّا چشم عقلشان کور است. لذا توی پیغمبر هم نمی توانی آنها را هدایت کنی.
فرمود: « أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْی وَ مَنْ کانَ فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ ــــ (اى پیامبر!) آیا تو مى‏توانى سخن خود را به گوش کران برسانى، یا کوران و کسانى را که در گمراهى آشکارى هستند هدایت کنى؟!» (الزخرف:۴۰)
وقتی پیامبر(ص) نمی تواند، آیا شما بزرگوار می پندارید که ما می توانیم؟!! مشکل از پیغمبر نیست؛ مشکل از آن افراد است که گوشی برای شنیدن حقّ و چشمی برای دیدن حقّ ندارند. آنها اسلامی را می شنوند و می بینند که بتواند برای دنیایشان مفید باشد. بتواند همان کارهایی را که خودشان دوست دارند تأیید کند.
فرمود: « إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرین‏ (۸۰) وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْی عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ یؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُون‏ ــــــ (ای پیامبر) مسلّماً تو نمى‏توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى، و نمى‏توانى کران را هنگامى که روى برمى‏گردانند و پشت مى‏کنند فرا بخوانى؛ و نیز نمى‏توانى کوران را از گمراهیشان برهانى. تو فقط می توانى سخن خود را به گوش کسانى برسانى که آماده ی پذیرش ایمان به آیات ما هستند و در برابر حق تسلیمند.» (النمل)
فرمود: « وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِی وَ عَرَبِی قُلْ هُوَ لِلَّذینَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذینَ لا یؤْمِنُونَ فی‏ آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیهِمْ عَمًى أُولئِکَ ینادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعیدٍ ـــــ هر گاه آن را قرآنى عجمى قرار مى‏دادیم حتماً مى‏گفتند: «چرا آیاتش روشن نیست؟! قرآن عجمى از پیغمبرى عربى؟!» بگو: «این(کتاب) براى کسانى که ایمان آورده‏اند هدایت و درمان است؛ ولى کسانى که ایمان نمى‏آورند، در گوشهایشان سنگینى است و گویى نابینا هستند و آن را نمى‏بینند؛ آنها(همچون کسانى هستند که گویى) از راه دور صدا زده مى‏شوند.» (فصلت:۴۴)
و فرمود: « وَ مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذی ینْعِقُ بِما لا یسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْی فَهُمْ لا یعْقِلُون‏ ـــــ مَثَل(تو در دعوت) کافران، بسان کسى است که(گوسفندان و حیوانات را براى نجات از چنگال خطر،) صدا مى‏زند؛ ولى آنها چیزى جز سر و صدا نمى‏شنوند؛ (و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمى‏کنند. این کافران، در واقع) کر و لال و نابینا هستند؛ از این رو چیزى نمى‏فهمند.» (البقره:۱۷۱)
حاصل کلام آنکه:
عزیزا محال است بتوانیم اسلام را چنان بیان کنیم که برای همه قابل فهم و قابل قبول باشد. چون همه آدم نیستند تا بفهمند. برخی ها حیواناتی هستند در قالب انسان که فقط به فکر غرایز خودشانند. برخی دیگر نیز خود را عاقلتر از آن می دانند که خود را محتاج وحی بدانند. برخی نیز عادت کرده اند که ندانسته و نفهمیده ردّ کنند. عدّه ای نیز همواره در انتظار لقمه های راحه الحلقوم می گردند. لذا حوصله و وقت خواندن کتاب خدا را ندارند. انتظار دارند دیگری کلام خدا را بفهمد و به آنها بفهماند. البته در قالب ساندویچی. آخه حرفهای دیگران به قدری مهمّ است که اینها نمی توانند از کمی آنها بگذرند و بیایند سخن خدا را بخوانند و بفهمند. و جالب اینجاست که اینها دیگران را متّهم می کنند که چرا آنها این لقمه های ساندویچی را برای ما فراهم نمی کنند. گویی که دیگران نوکر اینها هستند و وظیفه دارند که به جای اینها راه هدایت را پیدا کنند؛ و به جای اینها، اینها را برای ابدیّت بسازند. در حالی که اسلام برای همه است و خدا هم قرآن را برای همه نازل نموده و هر کسی خودش وظیفه دارد کلام خدا را بخواند و بفهمد و عمل کند؛ و خود را برای ابدیّت بسازد. بلی در این میان، هیچ ایرادی ندارد که از حاصل تلاشهای فکری دیگران هم استفاده کنیم. « ما لَکُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً ـــ شما را چه شده که براى خدا عظمت قائل نیستید؟!» (نوح:۱۳) چطور برای خواندن کتاب این و آن وقت دارید؛ چطور اشتغال به امور دیگر را فخر خود می دانید، امّا برای خواندن و فهمیدن کلام خدا وقت ندارید؟! یعنی خدا این اندازه برای شما کوچک است؟
« وَ ما لَکُمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولُ یدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَ قَدْ أَخَذَ میثاقَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ ــــ و شما را چه می شود که ایمان (حقیقی) نیاورید به خدا در حالى که رسول(او) شما را مى‏خواند که به پروردگارتان ایمان بیاورید، و از شما پیمان گرفته است اگر آماده ایمان‏آوردنید.» (الحدید:۸)
ایمان حقیقی انسان را به حرکت وا می دارد. قیاس کنید کارهای دنیایی خودتان را با تلاشی که برای فهم کلام خدا دارید؟ برای کدامیک بیشتر حرکت می کنید؟ برای کدامیک انگیزه ی بیشتر دارید؟ به هر کدام بیشتر رغبت دارید و دنبال هر کدام بیشتر می روید، ایمان شما هم به همان است. اینها را حمل را بر بی ادبی و تندگویی و دشمنی نکنید. اینها حقایقی است که ممکن است در مذاق شما تلخ جلوه کنند. امّا باکی نیست. آنچه رضای خداست می گوییم، خواه بپذیرید و خواه ما را متّهم کنید.
« یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاهِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَهِ فَما مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَهِ إِلاَّ قَلیلٌ ـــــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! شما را چه می شود؟ چرا هنگامى که به شما گفته مى‏شود: « در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینى مى‏کنید(و سستى به خرج مى‏دهید)؟! آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شده‏اید؟! با اینکه متاع زندگى دنیا، در برابر آخرت، جز اندکى نیست؟» ‏(التوبه:۳۸)
عزیزا ! این سخنان تند از زبان بنده ی حقیر نیست؛ کلام خداست. خدا این گونه تبلیغ می کند، می خواهید بپذیرید و می خواهد راه دیگر پیش گیرید. فرمود: « إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً ــــ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد(و پذیرا گردد) یا ناسپاسی کند.» (الإنسان:۳). خدا هیچ احتیاجی به ایمان بندگانش ندارد. لذا هیچ نیازی هم ندارد که از شیوه های گول زننده ی تبلیغی استفاده کند. تبلیغ خدا، بلاغ مبین است؛ یعنی حقیقت را رک و پوست کنده می گوید؛ اگر چه بندگان را خوش نیاید. « وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِی حَمیدٌ ـــــ و موسى(به بنى اسرائیل) گفت: «اگر شما و همه ی مردم روى زمین کافر شوید، خداوند، بى‏نیاز و شایسته ی ستایش است.» (إبراهیم:۸)
خلاصه آنکه آنچه شرط بلاغ بود گفتیم، حال اگر آن را حمل بر تندی هم می کنید باکی نیست. خدایم شاهد است که نیّتی جز بیان حقّ نداشته ام؛ و لحنم جز لحن خدا در آیاتش نبوده است. « فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسالَهَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لکِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحین‏ ــــ ( حضرت صالح) از آنها روى برتافت؛ و گفت: «اى قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم، و شرط خیرخواهى را انجام دادم، ولى(چه کنم که) شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید!» (الأعراف:۷۹)

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

هفده + 12 =