سرخط خبرها

آیا هرگونه که می خواهیم می توانیم با خداوند صحبت کنیم ؟ مانند جریان موسی (ع) و شبان ؟

پرسش:
من خدای خودمو مهربونتر از هر چیزی می دونم، من با زبون دل خودم باهاش حرف می زنم. اون تو دل منه، میدونه چه خبره توش. نه شماهایی که اونجا نشستین و میگن اگه الان بمیری میری جهنم. هیچ وقت نباید جواب سوال کسی رو طوری داد که ناراحت شود . حکایت ما مثل موسی و شبانه، خدایا دوستت دارم،
پاسخ : کسی را محکوم نمی کنیم، ما فقط حکم خدا و معصوم را به شما رساندیم، می خواهید بپذیرید و می خواهید با توسّل به داستانهای جعلی و ضدّ اسلامی مثل داستان موسی و شبان، سر خودتان کلاه بگذارید. در ادامه مدارک مطالب نامه ی قبلی را هم تقدیم می کنیم تا حجّت بر شما تمام شود؛ آنگاه شما می دانید و خدای حقیقی که با این گونه داستانهای مزخرف عذر کسی را نمی پذیرد. خدا رحیم و رحمان است، امّا کارش بی حساب و کتاب نیست. خدا مامان جون کسی نیست، خدا، خداست. رحمت او هم روی حساب است؛ که حساب و کتابش را در قرآن کریم و در کلام پیغمبرش و اوصیای پیغمبرش بیان نموده است، تا کسانی مثل شما با تمسّک به این گونه داستانهای جعلی و ضدّ عقلانی بهانه ای برای طریقه ی نادرست خود نداشته باشند.

۲ـ فرموده اید: « من خدای خودمو مهربونتر از هر چیزی می دونم.»
شما خدا را با مامان جون اشتباه گرفته اید. مهربانی صفتی بشری بوده برای خدا نقص است. چون فرد مهربان، برای ارضای غریزه ی محبّت ورزی خودش مهربانی می کند؛ در حالی که خدا هیچ نیازی ندارد تا ارضاء کند. ما اگر به بیچاره ای کمک می کنیم، برای آن است که حسّ همنوع دوستی خودمان را ارضاء کنیم. لذا اگر کمک نکنیم، عذاب وجدان می گیریم. اگر مادری به فرزندش محبّت می کند، برای آن است که حسّ مادرانه ی خود را ارضاء کند. لذا اگر به فرزند خودش محبّت نکند، خودش اذیت می شود. امّا خدا، اصلاً نیازی ندارد که بخواهد برای ارضای آن کاری بکند. لذا او مهربان نیست، بلکه رحمان و رحیم و رئوف است. این صفات در مورد خدا، معانی خاصّ خود را دارند که اهلش می فهمند. امّا بقیه با توهّمات خودشان، همان معانی مطرح در مورد بشر به این صفات می دهند. مثل همان چوپان داستان جعلی موسی و شبان، که خدا را با مامان جونش اشتباه گرفته بود. مثل مسیحی ها که خدا را پدر آسمانی می خوانند. خدایی جعلی که افراد دارای کمبود محبّت پدری خیلی عاشقش می شوند.

۳ـ فرموده اید: « من با زبون دل خودم باهاش حرف می زنم. »
عجب! اگر بناست که هر کسی هر گونه که دلش خواست با خدا حرف بزند، پس خدا این همه انبیاء را برای عبث فرستاده است؟
بنده ای خدا! جریان موسی و شبان از جعلیات است، که هیچ سند روایی و تاریخی ندارد؛ صرفاً یک داستان است. البته قبلاً نامش داستان موسی و سنگ تراش بود که بعدها سنگ تراش را برداشتند و جایش چوپان گذاشتند. این داستان جعلی، هم خلاف عقل است هم برخلاف صریح آیات قرآن می باشد. اگر بناست هر کسی هر جوری دلش خواست خدا را بخواند و طبق میل خودش با او راز و نیاز کند، پس خدا این همه انبیاء و این همه کتب آسمانی را برای چی فرستاده است؟ بت پرستان هم منکر وجود خدا نیستند، بلکه طبق تشخیص خودشان خدا را عبادت می کنند. امّا خدا صرحتاً فرموده که مشرک در جهنّم ابدی است. مسیحیان، خدا را پدر آسمانی می نامند و معتقدند که دینشان ـ که تحریف شده است ـ دین محبّت است؛ یعنی در دین آنها احکام نیست، بلکه هر کسی باید از راه دل با خدا ارتباط دلی برقرار کند. امّا خداوند متعال چه فرمود؟ با صراحت تمام در قرآن کریم، اینها را کافر خواند، و فرمود: نزدیک است که از این حرف آنها آسمانها بشکافند.

۴ـ فرموده اید: « اون تو دل منه، میدونه چه خبره توش. نه شماهایی که اونجا نشستین و میگن اگه الان بمیری میری جهنم. دیگه کسی رو اینجوری جواب سوالشو ندین چون از خدا و پیغمبر زدش می کنین.»
« ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ ـــ پیام رسان، وظیفه‏اى جز رسانیدن پیام ندارد.» (المائده:۹۹)
بنده حقّ را آنچنان که در قرآن و احادیث آمده می گویم، می خواهد کسی را خوش بیاید یا نیاید. بنده آنچه پیام خداست در قرآن و آنچه پیام معصومین(ع) است در احادیثشان به شما رساندم. حال اگر شما از شنیدن کلام حقّ خدا و معصوم، دلتان می شکند، مشکل از دل شماست نه از خدا و معصوم و بنده ی حقیر.
شما اگر حقّ را قبول کنید نفعی برای من ندارد؛ اگر هم قبول نکنید، ضرری به من نمی رسد. کما اینکه قبول کردن و قبول نکردن شما فرقی به حال خدا و پیغمبرش نمی کنید. اگر تمام مردم دنیا هم کافر شوند، خدا ذرّه ای ضرر نمی کند؛ و ذرّه ای به حالش فرقی نمی کند. هیچ کسی هم بر خدا و پیغمبرش و بر مؤمنان منّتی بابت ایمان آوردنش ندارد. آنکه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده به نفع خود کار کرده و آنکه راه انحراف رفته، به خود زیان زده است. فرمود: « وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِی حَمید ــــــ و موسى(به بنى اسرائیل) گفت: اگر شما و همه ی مردم روى زمین کافر شوید، (به خدا زیانى نمى‏رسد؛ که) خداوند، بى‏نیاز و ستوده است.» (إبراهیم:۸)

۵ـ فرموده اید: « اون تو دل منه، میدونه چه خبره توش»
در دلی که کینه ی مسلمان باشد، محال است خدا در آن حضور داشته باشد. شما شیطان را با خدا اشتباه گرفته اید. اگر خدا در دل شماست، پس کو اثرش، مگر خدا عفوّ کننده نیست؟ مگر می شود که خدا در دلی باشد ولی آن دل، عفوّ کننده نباشد؟ چگونه ممکن است در یک دل، هم خدا عفوّ کننده باشد هم صفتی که ضدّ این صفت خداست؟
شما از کدام خدا سخن می گویید؟ خدای قرآن یا خدایی که خودتان طبق امیال خودتان برای خودتان بافته اید؟ یقیناً آن خدایی که شما در دلتان حاضر نموده اید، خدای قرآن نیست. چون خدا قرآن، در هر دلی راه یابد، آن دل را بخشنده می کند. آن خدا در دل رسول الله بود که زباله بر سرش می ریختند ولی گذشت می کرد. در جنگ احد، دندانش را شکستند، و او دست به آسمان گشود و فرمود: « خداوندا! مبادا بر این قوم بلا بفرستی، که آنان جاهلند.» آن خدا در دل امام سجّاد(ع) بود که فرمود:« اگر قاتل پدرم، آن خنجری که با آن پدرم را سر برید دست من به امانت بسپارد، آن را عیناً به او باز می گردانم و در امانتش خیانت نمی کنم.» آن خدا در دل علی(ع) بود که وقتی ابن ملجم سرش را شکافت و برای حضرتش شیر آوردند، فرمود: آیا به ابن ملجم هم از این شیر داده اید؟ گفتند: خیر. فرمودند: ابتدا به او بدهید بعداً من می خورم. شیر را برای او بردند، امّا آن شقی توهّم نمود که علی(ع) در شیر سمّ ریخته می خواهد او را بکشد، لذا از آن شیر نخورد. حضرتش فرمودند: اگر به من سوء ظنّ نمی کرد و می خورد، شفاعتش می کردم. خدای حقیقی وقتی در دلی وارد می شود، چنین می کند. بنده با توجّه به لحن نامه ی قبلی شما نه تنها اثری از این خدا در دل شما نمی بینم بلکه دقیقاً متضادّ آن را می بینم.
خدای قرآن فرموده است:
« وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقین‏ (۱۳۳) الَّذینَ ینْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمینَ الْغَیظَ وَ الْعافینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یحِبُّ الْمُحْسِنین‏ ـــــــ و شتاب کنید براى رسیدن به آمرزش پروردگارتان؛ و بهشتى که وسعت آن، آسمانها و زمین است؛ و براى پرهیزگاران آماده شده است. همانها که در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى‏کنند؛ و خشم خود را فرو مى‏برند؛ و از خطاى مردم درمى‏گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.» (آل‏عمران:۱۳۴)
شما کدامیک از این صفات را دارید؟
آیا خشم خود را فرو خورده اید؟ در نامه ی قبلی، آتش خشم مثل شعله های جهنّم زبانه می کشید.
آیا از خطای مردم گذشته اید؟ نه تنها نگذشته اید بلکه اصرار دارید که نمی گذرم.
پس شما از آن افرادی نیستید که خدا در این آیه آنها را ستوده است. خدا با صراحت گفته که این گونه افراد را دوست دارد؛ و شما از این گونه افراد نیستید.
فرمود:
« وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَینَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر ـــــ و گذشت کردن شما به پرهیزکارى نزدیکتر است، و گذشت و نیکوکارى را در میان خود فراموش نکنید، که خداوند به آنچه انجام مى‏دهید، بیناست.» (البقره:۲۳۷)
اگر خدا در دل شماست، پس مدام باید این سخن را در دل خودتان بشنوید. چون این کلام خداست. آیا این ندا را در دلتان می شنوید؟ اگر می شنوید، به آن گوش می دهید؟ اگر گوش نمی دهید، پس چگونه و با چه رویی می گویید: « خدایا دوستت دارم» ؟! اطاعت نمودن از محبوب، شرط محبّت است. چطور می شود کسی را دوست داشت امّا به دستور او اندازه ی یک جو هم ارزش قائل نشد؟
فرمود:
« وَ جَزاءُ سَیئَهٍ سَیئَهٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا یحِبُّ الظَّالِمین‏ ـــــ کیفر بدى، مجازاتى است همانند آن؛ و هر کس عفو و اصلاح کند، پاداش او با خداست؛ خداوند ظالمان را دوست ندارد.» (الشورى:۴۰)
یعنی اگر کسی به شما یک سیلی زد، دو کار می توانید انجام دهید. اوّل آنکه شما هم فقط یک سیلی به او بزنید. دوم آنکه گذشت کنید.
اگر دومی را انجام دادید، اجر خواهید داشت، و اگر اوّلی را انجام دهید، نه اجری خواهید داشت نه گناهی کرده اید.
امّا اگر به جای یک سیلی، به او ناسزا گفتید یا به او نفرین نمودید، در این صورت طبق آیه ی فوق، ظالم هستید؛ و خدا ظالمان را دوست ندارد.
حال قضاوت کنید! آن فردی که به شما بدی نموده، هر روز شما را نفرین می کند؟ آیا دائماً برای شما آرزوهای بد می کند؟ اگر او چنین نمی کند، پس شما چرا چنین می کنید؟
اگر خدا دلتان است، گذشت کنید، اگر نه خدا در دلتان است نه شیطان، مقابله به مثل کنید. اگر شیطان در دلتان است، هر کاری دلتان می خواهد خواهید کرد. دقّت کنید! بنده محکوم نمی کنم؛ بلکه فقط فرمول می دهم. فرمولی که از آیات قرآن گرفته شده؛ همین و بس.
فرمود:
« … وَ لْیعْفُوا وَ لْیصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم‏ ـــــ باید عفو کنند و چشم بپوشند؛ آیا دوست نمى‏دارید خداوند شما را ببخشد؟! در حالی که خداوند آمرزنده و رحیم است.» ‏(النور:۲۲)
یعنی چه؟ یعنی اگر شما از گناه بندگان نگذرید، در آخرت نیز امید نداشته باشید که خدا از گناهان شما بگذرد. امّا اگر دوست دارید که خدا هم از شما بگذرد، پس از گناه دیگران بگذرید.
حالا هی بگویید خدا مهربانتر از … . خدا، خدای آن کسی که شما مدام برایش نفرین می کنید هم هست. خدا همان اندازه که هوای شما را دارد، هوای او را هم دارد. تو اگر به تابلویی که من کشیده ام اهانت کنی، من یقیناً ناراحت می شوم. آن کسی که شما مدام برایش نفرین می کنی، مخلوق خداست. خیال کرده اید خداوند متعال فردای قیامت، با شما مهربان خواهد بود و با آن دشمن خواهد بود؟ زهی خیال باطل. او خدای عادل است. هر اندازه که او به شما بدی نموده به همان اندازه مجازات خواهد شد؛ شما نیز هر اندازه به او نفرین نموده اید و کینه ورزی کرده اید، معادلش مجازات خواهید شد. روش اِعمال عدالتش را هم در نامه ی قبلی گفتم. نه از خودم، بلکه آنچه گفتم برآمده از آیات و روایات متعدّدی بود.
در ادامه چند روایت هم تقدیم می کنم تا بدانی که بنده شما را محکوم نکردم، بلکه برآیند کلام معصوم را به شما رساندم.
رسول خدا(ص) فرمودند:
« ارحموا ترحموا و اغفروا یغفر لکم‏ به دیگران رحم کنید تا بشما رحم کنند! دیگران را ببخشید تا بخشیده شوید.» (نهج الفصاحه، ص ۲۰۵)
رسول خدا(ص) فرمودند:
« ارحم من فی الأرض یرحمک من فی السّماء. ــــ به آنها که در زمین هستند رحم کن تا آنکه در آسمان است بر تو رحم کند.» (نهج الفصاحه، ص ۲۰۵)
امام سجّاد(ع) فرمودند:
« کان آخر ما اوصى به الخضر موسى بن عمران علیهما السّلام ان قال لا تعیرنّ احدا بذنب. ـــــ آخرین وصیت خضر(ع) ب موسى بن عمران(ع) این بود که گفت: هرگز کسى را به سبب گناهش ملامت و سرزنش ننمایید.»
امام صادق(ع) فرمودند:
« اذا وقع بینک و بین اخیک هنه فلا تعیره بذنب. ــــــ اگر بین تو و برادر مسلمانت چیزى اتفاق افتاد او را براى گناهش مورد ملامت و توبیخ قرار مده!»
على علیه السّلام فرمودند:
« الافراط فی الملامه یشبّ نیران اللّجاج. ــــــ زیاده‏روى در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله‏ور می کند.»
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند:
« الحسد یفنى و الحقد یذرى. ــــــــ حسد، جسم را فرتوت و فانى می کند و کینه‏ آدمى را افسرده می کند.»
على علیه السّلام فرمودند:
« طهّروا قلوبکم من الحقد فانّه داء موبئ. ــــــ قلبهاى خود را از کینه‏ پاک کنید، که همانا آن یک بیمارى هلاک کننده همانند وبا است.»
ویژگی وبا آن است که اوّلاً خیلی سریع انسان را از پا می اندازد. ثانیاً یک بیماری آبرو بر است. چون فرد مبتلا به وبا، دائماً باید زیرش لگن باشد. امیرمؤمنان(ع) قلب پر از کینه را به وبا تشبیه نمود تا بفهماند که کینه اوّلاً صاحبش را از پا می اندازد، و وجودش را بی ارزش می کند. ثانیاً موجب می شود که خود شخص دست به کارهایی بزند که آبرویش برود و رسوا شود.
علىّ علیه السّلام فرمودند:
« قلّه العفو اقبح العیوب و التّسرع الى الانتقام اعظم الذّنوب. ـــــــ زشتترین عیبها کم گذشتى از لغزش مردم، و بزرگترین گناهان شتاب کردن در انتقام است.»
امیر المؤمنین (ع) فرمودند:
« الغضب نار موقده من کظمه اطفأها و من اطلقه کان اوّل محترق بها. ــــــ غضب آتشى است مشتعل، کسى که خشم خود را فرو نشاند، آن آتش را خاموش کرده است و آن کس‏ که غضب را به حال خودش آزاد گذارد خودش اوّلین کسى است که در شعله‏هاى آن خواهد سوخت.»

سخن آخر:
بنده آنچه وظیفه داشتم بگویم، گفتم. حال خود دانید، می خواهید بپذیرید و می خواهید نپذیرید. بنده نه شما می شناسم نه سودی از شما به من می رسد نه ضرری از شما متوجّه من است. آن شخصی را هم که به شما بد کرده نمی شناسم. پس انگیزه ای ندارم که به ضرر شما حرفی بزنم. بنده اگر حرفی زدم، صرفاً از آن جهت بود که خود را نزد خدای خود مسئول می دانم. بزرگوارا! در این دنیا، اندکی بیش زندگی نخواهیم کرد، و فرصت زندگی دوباره هم به ما نمی دهند تا برگردیم و اشتباهات زندگی قبلی را جبران کنیم. پس بیندیشید که اگر راه را اشتباه رفته باشید چه پیش خواهد آمد؟
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.0/5. From 3 votes.
Please wait...

2
دیدگاه ها

حمزه

با سلام فرموده اید مهربانی صفتی بشری بوده برای خدا نقص است. چون فرد مهربان، برای ارضای غریزه ی محبّت ورزی خودش مهربانی می کند؛ در حالی که خدا هیچ نیازی ندارد تا ارضاء کند. لذا او مهربان نیست، بلکه رحمان و رحیم و رئوف است. این صفات در مورد خدا، معانی خاصّ خود را دارند که اهلش می فهمند. با همین استدلال شما می توان گفت خداوند نیازی به رحمان بودن و رحیم بودن و یا رووف بودن ندارد که اگر داشته باشد خداوند دارای نقص است پس خدا رحمن و رحیم و رووف نیست. این در حالی است که بشر نیز می تواند برخی از صفات پروردگار را داشته باشد و البته پر واضح است که انسان از سر نیاز به کسب کمال برای رسیدن به آنها در تلاش است اینکه شما برخی صفات را به بشری و برخی صفات را به الهی تقسیم بندی نموده اید را از کجا آورده اید الله اعلم. معنی واژه رووف به فارسی برابر بسیار مهربان می باشد و البته شاید معنی و مفهوم واقعی نهفته در واژه عربی را نداشته باشد ولی به هر حال این صفت را به انسان هم منتسب می کنند مثلا میگوییم امام رضا (ع) امام رووف… بیشتر بخوانید »