نوشته های وب گاه

آیا تکرار کردن گناه کوچک اشکالی دارد ؟ تحقیر گناه ، گناه کبیره است ؟

پرسش:
تا آنجا که یادم می آید . در هر کاری باید صبر می کردم و در هر کاری تعجیل امور را بدتر می کرد . من این پیشامد را به فال نیک می گرفتم و هم اکنون نیز اینگونه ام . اما اخیرآ به گونه دیگری شده است . گویا دست به هرکاری که میزنم و هرکاری که قصد انجام دادن آن را دارم ، فراتر از آن است که بگویم صبر کنم . گویا دست به هرکاری که می زنم ابتر است و ناقص . به هیچ جا نمی رسد و پیش نمی رود . حدیثی از امام موسی ابن جعفر (ع) را در جایی خواندم که اگر کسی امورش پیش نمی رود هر روز پس از نماز صبح ده مرتبه بخواند : (سبحان الله العظیم و بحمده استغفر الله و اسئله من فضله) اما فکر می کنم بیشتر برای ادای قرض و دین و زیاد شدن مال و روزی است . بر آن مداومت ورزیدم اما نتیجه ای نگرفتم . من فکر می کنم حتی حاجاتی را هم که از خدا و ائمه اطهار می خواهم برآورده نمی شود . فکر میکنم ببینم آیا حاجتم غیر شرعی است یا جایگاه آن در اکنون من متغیر است . اما اشکالی نمی یابم . می خواهم بدانم علت این موضوع چیست . آیا اشکال دراعمال من است و یا خواست خدا این است و یا شاید هم سحر و دعای خاصی در کار است . اگر اشکال در عمل من است ، من هرچه فکر می کنم اشکال فاحش و بسیار دست و پا گیر و گناه بسیار عظیمی در کارنامه ام نیست . نمی گویم گناه و یا اشتباه نمی کنم زیرا آن از صفات معصومین است نه کسی چون من که بنده خطاکار خدایم . اما به اطرافیان خود که می نگرم می بینم شاید گناهان بسیار بدتری نسبت به من در کارنامه عمل خود دارند و حتی ترسی که من از خدا دارم آن ها چنین نیستند اما کارشان بسیار عالی پیش می رود . از درس و موقعیت شغلی گرفته تا ازدواج و امور دیگر . حتماً می گویید درد من مادیات است . نه اینگونه نیست این یک مثال است . در امور معنوی هم جوابی نمی گیرم . البته نه صرفاً و کاملاً اما آن هم همچون امور مادی یک جایش می لنگد . نمی دانم اشکال از دل من است یا امور و اعمالم . خدا را شکر می گویم که او را می پرستم و از او یاری می جویم . همانگونه که در سوره حمد می گوییم : (ایاک نعبد و ایاک نستعین) . خدا را شکر می گویم که شیعه هستم و پیرو چهارده معصوم و عاشق و دلباخته آنان هستم . این ها را نمی گویم که ریا باشد نه این متن ، متن درد و دل است . من شما را امین خود می دانم. اگر هم خواست خدا این باشد که من هم راضی ام به رضای خدا . اما اگر سحری در کار باشد آیا این عقیده درست یا نه . اگر درست است آیا دعایی یا ترتیب اعمالی وجود دارد . آیا آیاتی در قرآن جهت رفع این موضوع موجود است . مرا راهنمایی کنید از ابتدا تا انتهای این نوشته . الله اعلم . تنها خدا می داند و بس . اما همواره می گویم :(و الله خیر حافضاً و هو ارحم الراحمین) . والسلام .

پاسخ:
۱ـ الحمد الله که سلیم النفس هستید، ولی جهان بینی درستی ندارید که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

۲ـ فرموده اید: « اگر اشکال در عمل من است ، من هرچه فکر می کنم اشکال فاحش و بسیار دست و پا گیر و گناه بسیار عظیمی در کارنامه ام نیست . نمی گویم گناه و یا اشتباه نمی کنم زیرا آن از صفات معصومین است نه کسی چون من که بنده خطاکار خدایم . اما به اطرافیان خود که می نگرم می بینم شاید گناهان بسیار بدتری نسبت به من در کارنامه عمل خود دارند و حتی ترسی که من از خدا دارم آن ها چنین نیستند اما کارشان بسیار عالی پیش می رود . از درس و موقعیت شغلی گرفته تا ازدواج و امور دیگر . »
این گونه نگاه به خویشتن، هلاک کننده است.
اوّلاً در بحث گناه و طاعت، خود را با اولیاء الله مقایسه کنید نه با گناهکاران.
ثانیاً طبق روایات، هر گناهی، بزرگ است. گناه کوچک نداریم؛ چون هر گناهی، در واقع هواپرستی و شرک است؛ و شرک، گناه عظیمی است . طبق روایات، بدترین گناهان این است که گناه را کوچک بشماری.
ثالثاً در قرآن کریم و روایات، به وفور بیان شده که کامیابی ظاهری گناهکاران و فاسقان، علامت غضب خدا بر آنان است. بر عکس، اگر کسی اهل ایمان است و گرفتار بلاست، نشان محبوبیّت اوست. به قول معروف: « هر مقرّبتر است، جام بلا بیشترش می دهند.» در حالات انبیاء و ائمه(ع) تفکّر فرمایید! آن ناکامی های ظاهری که این برگزیدگان خدا کشیدند، حتّی یک ثانیه اش هم امثال ما را از پا می اندازد. من و شما چه اندازه می توانیم مصیبتهای حضرت زینب(س) را تحمّل کنیم؟! آن مصیبتها اگر بر کوهها نازل می شد، پاره پاره می شدند، امّا آن مجسمه ی صبر جمیل فرمود: « ما رأیت الّا جمیلا ــ من جز زیبا، هیچ ندیدم.» دقّت فرمایید! نفرمود: « جمالا ـ زیبایی» فرمود: « جمیلا ـ زیبا». جمال، صفت است امّا جمیل، اسم است. حضرتش در بطن آن مصائب، خدا را صفت جمال نمی دیدید بلکه خدا را با اسم جمیل مشاهده می کرد.

۳ـ فرموده اید: « اگر سحری در کار باشد آیا این عقیده درست یا نه . اگر درست است آیا دعایی یا ترتیب اعمالی وجود دارد . آیا آیاتی در قرآن جهت رفع این موضوع موجود است.»
بعید است سحر در مؤمن اثر کند؛ ولی برای احتیاط هر روز صبحتان را به سه بار سوره ی توحید و خواندن معوذتین (قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق) شروع کنید؛ و امور خویش را تفویض کنید (واگذار کنید) به امام زمان(ع). شب نیز به هنگام خواب، سه بار توحید را فراموش نکنید که یک بار ختم قرآن است. به همراه داشتن این سوره ها و آیه الکرسی و « و ان یکاد … » هم خوب است. در مفاتیح الجنان هم برای این گونه امور و نیز برای در امان ماندن از شرّ جنّ ها و شیاطین، مطالبی آمده است.
همچنین سعی کنید دائم الوضو و دائم الذکر باشید! این کار به نحو مطلق، مطلوب است و برای این منظور نیز سودمند باشد. نماز اوّل وقت هم همینطور. صدقه را هم فراموش نکنید.
و در اعمال خویش محاسبه کنید، بخصوص تفحّص کنید که آیا آبروی کسی را نریخته اید ـ اگر چه با غیبتی به ظاهر ناچیز ـ یا دل کسی را نرنجانده اید، اگر چه دل کودکی را یا دوستی را ، چه زیاد و چه کم. بخصوص ببینید والدین را رنجانده اید یا نه؟ اینها گناهانی هستند که سلب توفیق می کنند. حتّی اگر معصوم از گناه هم بودید، روزی هفتاد بار استغفار را فراموش نکنید. رسول خدا(ص) کمترین استغفار روزانه اش، هفتار بود، و گفته شده که از مجلسی بر نمی خاست مگر آنکه حدّ اقلّ بیست و پنج بار استغفار می نمود. اقرار به گناه ـ اگر چه گناهی در میان نباشد ـ علامت بندگی و اقرار به این حقیقت است که بنده نمی تواند حقّ خدا را اداء کند. لذا فرمودند: « ما عبدناک حقّ عبادتک و ما عرفناک حقّ معرفتک.»

۴ـ امّا مشکل اساسی شما، نداشتن جهان بینی درست است.
الف: خدا محال است شرّ بنده اش را بخواهد.
یقیناً خدای حکیم، خیر حقیقی بنده اش را می خواهد نه خیری را که ما آن را خیر بنده توهّم کرده ایم. فرمود: «… عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏ ــــ چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است؛ و چه بسا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است؛ در حالی که خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانید » (البقره:۲۱۶).
وقتی مادری مهر مادری غریزی را کنار نهاده و با مهر عقلانی فرزند خود را از خوردن لواشک و پفک و بیسکویت و کنسرو و امثال آن باز می دارد و به جای آنها به او زیتون تلخ و شیر بدون شکر و امثال اینها می خوراند، کودک با علم اندک خود یقین دارد که مادرش ظالم است؛ امّا در واقع امر، چنین مادری رحیم است نسبت به فرزندش؛ دقّت کنید! می گویم رحیم است نه مهربان. اگر مادری پزشک دید که پای فرزندش قانقاریا شده و سیاهی آن به طرف زانو و ران پیش می رود، ممکن است تحت تأثیر مهر مادری غریزی جرأت بریدن آن را به خود ندهد، امّا اگر طبق رحمت (مهر عقلانی) جرأت نمود و پای فرزندش را برید، حقیقتاً رحیم است نسبت به فرزندش؛ اگر چه فرزند به او به چشم جنایتکار نگاه می کند. خداوند، رحیم است؛ لذا اگر بداند که خیر بنده اش در این است که زیر ضربات شمشیرها قطعه قطعه شود، او را تسلیم شمشیرها می کند. آیا خدا بنده ای گرامی تر از امام حسین(ع) و اهل بیتش و اصحابش داشت؟
جریان حضرت خضر و حضرت موسی(ع) را در سوره ی کهف ( آیات ۶۰ به بعد) با دقّت فراوان مطالعه فرمایید! بخصوص خودتان را بگذارید جای والدین آن کودکی که خضرت(ع) به فرمان خدا او را کشت، و خودتان را بگذارید جای صاحبان آن کشتی و صاحبان آن گنج. خدای متعال، خیر هر سه را خواسته است؛ امّا والدین آن کودک، هیچگاه این حقیقت را نخواهند فهمید و همیشه قاتل کودکشان را نفرین خواهند نمود. امّا صاحبان کشتی، ابتدا نفرین می کنند ولی بعداً می فهمند که سوراخ شدن کشتی آنها خیر بوده است. صاحبان گنج هم هیچگاه متوجّه لطفی که به آنها شده، نمی شوند.
این سه حالت، حال ما انسانهاست نسبت به خیر خواهی های خدا. این آیات در واقع، تفسیر همان آیه ی ۲۱۶ بقره است که چند سطر قبل ذکر شد.
اگر نگاهتان به خدا چنین باشد، و یقین داشته باشد که هر چه از دوست رسد نیکوست، اگر چه ظاهرش نیکو نباشد، آنگاه حوادث را تقسیم نمی کنید به حوادث خیر و شرّ، بلکه می گویید: « هر پیش آید خوش آید.» بخصوص اگر کسی اساس ایمانش درست است و اهل فسق و فجور نیست، در ناکامی ها بیشتر باید شاکر باشد. چرا که خیر عظیم، در ناکامی هاست. خدای تعالی خوش ندارد که بندگان خوبش به دنیا و به خودشان بچسبند. همان گونه که « دنیای برای من» خوب نیست، « بهشت برای من» هم چندان خوب نیست. باید از «من» جدا شد، که هر چه بر سر ما می آید از «من» است. خدای تعالی می خواهد بنده اش به جایی برسد که از خدا، جز خدا، نخواهد. بزرگترین ابزار رشد نیز ناگواری ها هستند.
امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ عَظِیمَ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِیمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ ـــ همانا پاداش عظیم همراه با بلای بزرگ است؛ و خدا قومی را دوست نمی دارد مگر اینکه گرفتار بلایشان می کند.» (الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۲)
امام صادق (ع) به سَدیر صیرفی فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ إِنَّا وَ إِیاکُمْ یا سَدِیرُ لَنُصْبِحُ بِهِ وَ نُمْسِی ــــ همانا خدا هر که را دوست بدارد او را به شدّت در بلا می پیچد ؛ و ما و شما ای سَدیر روز را با بلا آغاز و با بلا به سر می بریم.» (الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۳ )
امام باقر (ع) فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ ثَجَّهُ بِالْبَلَاءِ ثَجّاً فَإِذَا دَعَاهُ قَالَ لَبَّیکَ عَبْدِی لَئِنْ عَجَّلْتُ لَکَ مَا سَأَلْتَ إِنِّی عَلَى ذَلِکَ لَقَادِرٌ وَ لَئِنِ ادَّخَرْتُ لَکَ فَمَا ادَّخَرْتُ لَکَ فَهُوَ خَیرٌ لَکَ ــــ همانا خدا هر که را دوست بدارد او را به شدّت در بلا می پیچد و بلا را به شدّت بر او می بارد. پس چون بنده ، خدا را بخواند ، می گوید: لبّیک بنده ی من ! اگر بخواهم در برآوردن خواسته ات عجله کنم بر آن قدرت دارم و اگر بخواهم، آن را برایت ذخیره می کنم ؛ پس چیزی برایت ذخیره نمی کنم مگر اینکه برای تو خیر است.»(الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۳ )
عبد الرَّحمن بن الحجاج گوید: « ذُکِرَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْبَلَاءُ وَ مَا یخُصُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً فِی الدُّنْیا فَقَالَ النَّبِیونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ یبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِیمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِیمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِیمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُه‏ ـــــــ نزد امام صادق (ع) از بلا یاد شد ، و از آنچه خدا آن را تنها برای مومنان قرار داده است. پس امام فرمودند: از رسول خدا پرسیده شد که در این دنیا چه کسی از مردم بیشتر در بلاست؟ رسول خدا فرمودند: نخست انبیاء و سپس هر که به ترتیب شبیه تر است به آنان ؛ و مومن به اندازه ی ایمان و عمل صالحش بلا داده می شود. پس هر که ایمانش صحیح و عملش نیک باشد بلایش شدیدتر می شود و هر که ایمانش سست و عملش ضعیف باشد، بلایش کم می گردد.»(الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۲)
البته باید توجّه داشت که منظور از این بلایا ، بلایای غیر اختیاری است نه بلایایی که خود شخص با سوء اختیار خویش بر سر خود می آورد. لذا در کنار این احادیث، احادیث دیگری نیز وجود دارند، که برخی بلاها را نتیجه ی طبیعی عملکرد مردم می دانند؛ کما اینکه خداوند متعال فرمود: « ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ ــــ فساد و تباهی ، در خشکى و دریا ظاهر گشت بخاطر دستاورد مردمان ؛ تا خدا بچشاند به ایشان، نتیجه ی بعضى از اعمالشان را ، شاید که بازگردند»(الروم:۴۱) ؛ بسیاری از سیلها و طوفانها نتیجه ی تخریبی است که بشر در طبیعت نموده است. جوّ زمین پر از گازهای مضرّ گشته، چرا؟ چون ما هوس کرده ایم هر روز وسائل زندگیمان را نو کنیم و برای خودمان نیازهای تازه بتراشیم. سرعت هم بهانه است. سرعتمان زیاد شده، ولی یادمان رفته که ارحامی چون خاله و عمو و عمّه و دایی داریم که در دو کوچه آن طرفتر زندگی می کنند و خدا دیدارشان را بر ما واجب ساخته است. بشر به خیال خود برای رفاه بیشتر، طبیعت را نابود می کند، در حالی که استرسها چند برابر شده اند؛ بیماری هایی به وجود آمده اند که قبلاً وجود نداشته اند؛ لذّتهای خالص از زندگی رخت بربسته اند ؛ و … . یادش بخیر آن نان و سبزی و میوه های خوشمزّه ای که در کودکی می خوردیم. چه خوشمزّه و دلچسب بودند. چون کود شیمیایی و سمّ به خودشان ندیده بود.
امّا اینکه اکثر مردم بلایای الهی را بد می دانند ، ناشی از جهل آنهاست. همانگونه که کودکان، آمپول را بد و پزشک را موجودی ترسناک فرض می کنند؛ در حالی که بزرگترها عالمند که آمپول خیر است و پزشک فردی است دوستدار انسانها. این است که خداوند متعال می فرماید: « … عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ـــــ بسا چیزى را ناخوش داشته باشید در حالی که آن به سود شماست و بسا چیزى را دوست داشته باشید در حالی که به زیان شماست ، و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید. » (البقره: ۲۱۶ )
آری این ما کودکان خردسال بزرگ پیکریم که ناملایمات زندگی را چون آمپول شفا بخش ، شرّ و نامهربانی می انگاریم؛ امّا شیفتگان محبّت پروردگار به عمق حوادث نظر کرده ، پشت زلف سیاه و آشفته ی بلایا، صورت زیبای یار دیده می گویند: « اگر با من نبودش هیچ میلی ـــ چرا ظرف مرا بشکست لیلی». لذا چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.
جناب حافظ شیرین بیان چه خوش سروده است که:
دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود.
تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیو ی شهر آشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشّاق ، سِپَند رخ خود می دانست
وآتش چهره بدین کار برافروخته بود

گرچه می گفت که زارت بکشم ، می دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره بر افروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود.

۴ـ خود و دنیا را بشناس تا گول ابلیس نخوری!
خدای تعالی فرموده است:
« گفت: اى ابلیس! تو را چه شده است که با سجده کنندگان نباشى؟ ؛ گفت: من آن نیستم که براى بشرى که او را از گلى خشک، از لجن مانده‏ى بدبوى آفریده‏اى سجده کنم. ؛ گفت: پس از آن جا بیرون شو که بى‏شک تو مطرودى. و بر توست لعنت و نفرین تا روز قیامت. گفت: اى پروردگار من! پس تا روزى که [مردم‏] برانگیخته مى‏شوند مهلتم ده. گفت: تو از مهلت یافتگانى، تا روز وقت معین. (ابلیس) گفت: پروردگارا! به سبب آن که مرا گمراه کردى، من هم در روى زمین حتما برایشان زینت می دهم و همه را گمراه مى‏کنم؛ مگر بندگان خالص شده‏ى تو را از میان آنها. [خدا‏] گفت: این سنّت و راه راستى است بر عهده‏ى من، که تو را بر بندگان من تسلطى نیست، جز کسانى از گمراهان که تو را پیروى کنند؛ و قطعا جهنم وعده‏گاه همه ی آنهاست.» (الحجر: ۳۲ ـ ۴۳)
ابلیس عزم جدّی کرده که در زمین، زینت گری نماید؛ یعنی امور را وارونه جلوه دهد. خیر را شرّ و شرّ را خیر نمایش دهد. حقّ را باطل، و باطل را حقّ بنمایاند. کسی که از این ترفند دشمن بزرگ، ابلیس، غفلت نماید یقیناً گرفتار شقاوت خواهد شد.
یکی از بدترین حیله های ابلیس آن است که به انسانها القاء می کند که خدا در دنیا به برخی ها زیاد داده و به برخی ها کم. برخی را آسایش داده و برخی را درد و رنج؛ و … . حال آنکه خود خداوند متعال بارها و بارها در آیات قرآن هشدار داده که مواظب باشید گرفتار چنین توهّمی نشوید! بدانید و بدانید و بدانید که در دنیا به هیچ کس هیچ چیزی داده نشده است؛ و قرار نیست در دنیا کسی کاره ای شود. شما را به دنیا فرستاده ایم فقط و فقط برای یک کار؛ اینکه استعدادهای الهی خودتان را بالفعل نموده به مقام عبد الله بودن برسید؛ یعنی خلیفه الله شوید. جز این، هیچ مأموریّتی در دنیا ندارید. لذا هر هدفی غیر از این دارید، از القائات ابلیس است. پس اگر فرمان ابلیس را بردید، از من طلبکار نباشید. تمام آرزوهای شما، تمام دعاهای شما، تمام اعمال شما، از خوردن و خوابیدن گرفته تا کسب معرفت، باید همه و همه، فقط برای این هدف باشد. لذا اگر در غیر این مسیر آرزو نمودید یا دعا کردید یا عمل نمودید، بندگی شیطان را کرده اید. پس اگر در مسیری غیر از مسیر خلافت الهی، دعایی کردید یا آرزویی نمودید و من آن را اجابت نمودم، بدانید که شما را به سوی جهنّم رهنمون شده ام. فرمود: « إِنَّ الَّذینَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَینَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ ــــــ بى‏گمان، کسانى که پس از آن که هدایت براى آنها روشن شد، پشت کردند، شیطان آنها را فریفت و آرزویشان را دراز کرد.» (محمد:۲۵)
آرزوی دراز چیست؟ آن آرزویی است که در مسیر هدف خلقت انسان (رسیدن به مقام عبودیّت) نیست. لذا هر چه این آرزو را پی بگیری به جایی که باید برسی نمی رسی. اگر کسی قصدش مهندس شدن باشد و هر ساله در کنکور علوم انسانی شرکت کند، روشن است که هیچگاه به مقصد خود نخواهد رسید. چون راهی که برگزیده، بی راهه است. لکن یک حقّه بازی مثل شیطان، شخص را فریب داده و به او القاء نموده که از این راه می توان مهندس شد. اگر چنین کسی مهندس نشد، آیا حقّ دارد که سازمان سنجش را توبیخ کند؟ روشن است که حقّ ندارد.
باز خدای تعالی فرمود: « وَ لا یحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ خَیرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ ــــ آنها که کافر شدند، (و راه طغیان پیش گرفتند،) تصور نکنند اگر به آنان مهلت مى‏دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت مى‏دهیم فقط براى اینکه بر گناهان خود بیفزایند؛ و براى آنها، عذاب خوارکننده‏اى است» (آل‏عمران:۱۷۸)
اگر کسی به حدّی نرسیده باشد که از چشم خدا بیفتد، خدای تعالی او را از امتحان معاف نمی کند. امّا وقتی کسی به حدّی رسید که جهنّمی بودنش حتمی شد، آنگاه خدای تعالی او را به حال خود رها می سازد، آرزوهای او را برآورده می کند، دنیا را دلخواهش می سازد؛ حتّی اگر دعا نمود، مستجاب می کند، و همه ی اینها برای آن است که او بیشتر در جهنّم فرو رود. چرا که دوستداران جهنّم، خیرشان همان جهنّم است؛ آن گونه که خیر سوسک، در فاضلاب بودن است. لذا در برخی روایات آمده: از چشم خدای تعالی افتاده است آن کسی که بلا نمی بیند. چنین کسی به آن شاگرد تنبل ته کلاس می ماند که از چشم معلّم افتاده است؛ به نحوی که هر نمره ای بگیرد، برای معلّم مهمّ نیست. امّا وقتی شاگرد زرنگ کلاس نمره ی کم بگیرد، معلّم شدیداً ناراحت شده او را ملامت می کند؛ و چه بسا به او تکلیف تنبیهی می دهد. این رفتار به آن سبب است که معلّم، شاگرد زرنگ را دوست می دارد. خدا نیز هر که را بیشتر دوست بدارد، امتحانش را زیادتر می کند، تا رشدش را افزونتر نماید.
خلاصه آنکه:
انسان، فقط و فقط برای این به دنیا آمده که در این مدّت کوتاه دنیا، خود را برای ابدیّت خود بسازد؛ همین و بس. غیر از این، هر هدفی برای خود تعیین کنیم، وسوسه ی ابلیس است. مهندس و دکتر و مجتهد و فیلسوف و عارف و … شدن، هیچکدام هدف نیستند؛ بلکه همگی سوال امتحانی اند. همینطور، سلامتی و بیماری، فقر و ثروت، زیبایی و زشتی قیافه ، ازدواج نمودن و بچّه دار شدن و تربیت فرزند و … همگی سوال امتحانی اند. خدا اینها را به ما نمی دهد که کیفش را ببریم، می دهد که ما خودمان را برای ابدیّت بسازیم؛ کما اینکه اگر نمی دهد، باز برای همین است که خودمان را بسازیم. لذا فرمود: « وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ ـــــ و بدانید اموال و فرزندان شما، وسیله ی آزمایش هستند؛ و پاداش عظیمى نزد خداست» (الأنفال: ۲۸) و فرمود: « کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیرِ فِتْنَهً وَ إِلَینا تُرْجَعُون‏ ـــــ هر انسانى طعم مرگ را مى‏چشد! و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش مى‏کنیم؛ و سرانجام بسوى ما بازگردانده مى‏شوید» (الأنبیاء:۳۵). و فرمود: « فَذَرْهُمْ فی‏ غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حینٍ (۵۴) أَ یحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنینَ (۵۵) نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیراتِ بَلْ لا یشْعُرُونَ (۵۶) إِنَّ الَّذینَ هُمْ مِنْ خَشْیهِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ (۵۷) وَ الَّذینَ هُمْ بِآیاتِ رَبِّهِمْ یؤْمِنُونَ (۵۸) وَ الَّذینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا یشْرِکُونَ (۵۹) وَ الَّذینَ یؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَهٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُونَ (۶۰) أُولئِکَ یسارِعُونَ فِی الْخَیراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُون‏ ــــــــ آنها را در جهل و غفلتشان بگذار تا زمانى. (۵۴) آنها گمان مى‏کنند اموال و فرزندانى که به عنوان کمک به آنان مى‏دهیم (۵۵) براى این است که درهاى خیرات را با شتاب به روى آنها بگشاییم. (چنین نیست) بلکه آنها نمى‏فهمند(که این وسیله امتحانشان است). (۵۶) مسلّماً کسانى که از خوف پروردگارشان بیمناکند، (۵۷) و آنان که به آیات پروردگارشان ایمان مى‏آورند، (۵۸) و آنها که به پروردگارشان شرک نمى‏ورزند، (۵۹) و آنها که نهایت کوشش را در انجام طاعات به خرج مى‏دهند و با این حال، دلهایشان هراسناک است از اینکه سرانجام بسوى پروردگارشان بازمى‏گردند، (۶۰) (آرى) چنین کسانى در خیرات سرعت مى‏کنند و از دیگران پیشى مى‏گیرند» (المومنون) .
یعنی چشمتان را باز کنید و هدف را درست انتخاب نمایید، و امور دنیا را در مسیر هدف حقیقی تفسیر نمایید! مرگ برای همه ی شما حتمی است. پس در دنیایی که در آن نمی توانید باقی بمانید، ابداً نمی توانید هدفی داشته باشید. پس بدانید که هدف شما، فقط و فقط آن سوی مرگ است؛ و هر چه در دنیاست، باید در خدمت آن سوی مرگ باشد. پس روز قیامت نگویید که کسی این را به ما نگفته بود.
با این مقدّمه می توان دنیا را خوب شناخت؛ و طبق این شناخت، زندگی نمود. البته افراد، آزادند که طبق این شناخت از دنیا، زندگی کنند، یا باز همچنان سرشان را زیر برف ببرند و زندگی خود را زهر مار کنند. واقعاً جای شگفتی است که برخی ها، به جهل بی انتهای خود توجّه ندارند ولی علم مطلق، یعنی خدای متعال را زیر سوال می برند؛ و در حالی که طبق این گونه نگاه، زندگی خودشان را جهنّم نموده اند، باز متوجّه نمی شوند که راه را اشتباه می روند. آدم عاقل، اگر در شب هم احساس نمود که زیر پایش سنگلاخی شده و پایش را اذیّت می کند، می فهمد که از جاده ی آسفالت بیرون رفته است؛ لذا به جاده بر می گردد. امّا آدم غیر عاقل، مدام به وزرات راه فحش می دهد که این چه جاده ای است که ساخته اید؛ غافل از اینکه آنجا بیابان است نه جاده.
خدای متعال به هیچ کس قول نداده که در دنیا به او چیزی بدهد؛ بلکه برعکس، بارها و بارها فرموده که در دنیا به هیچ کس هیچ چیزی جز سوال امتحانی نمی دهیم. دنیا نیز فقط و فقط جلسه ی امتحان است. لذا هر اتّفاقی که برای ما رخ می دهد ـ چه خوشایند ما باشد و چه خوشایند ما نباشد ، چه خودمان در آن دخالت داشته باشیم و چه دخالت نداشته باشیم و … ـ امتحان الهی است. لحظه لحظه ی زندگی، امتحان است؛ خوابیدن ما، بیدار شدن ما، خوردن ما، راه رفتن ما، زن بودن و مرد بودن ما، زود ازدواج کردن ما، دیر ازدواج کردن ما، همسر خوب داشتن، همسر بد داشتن و … . همه ی اینها سوال امتحانی اند؛ و از ما در مقابل تمام اینها، عملکرد صحیح (خدا پسند) می خواهند. لذا تمام عنوانهای دیگر که به اتّفاقات می دهیم، همگی زیر چتر امتحان قرار می گیرند. پس اگر کسی خیال کند، که مثلاً فلان اتّفاق، امتحان نبود، کلاهی بزرگ بر سر خود گذاشته است. ظلم دیگری، امتحان است؛ رسم دنیا امتحان است؛ اثر خوب یا بد کار اختیاری خودمان امتحان است. هر سوال امتحانی نیز فقط و فقط پاسخ مناسب می خواهد. کسی هم با انکار جلسه ی امتحان، به جایی نمی رسد. اگر می خواهید دنیا را جلسه ی امتحان نبینید، آزادید. با انکار شما، نه خدا، از خدایی می افتد؛ تا گزندی به هادیان الهی می رسد؛ نه اسلام از بین می رود؛ نه …؛ تنها کسی که ضرر می کند، خود انکار کننده است. لحظه لحظه ی دنیا، سوال امتحانی است، و از ما جواب صحیح می خواهد.
امّا پاسخ صحیح را از کجا بدانیم؟ از کجا بفهمیم که خدا چه عکس العملی را در مقابل امور، از جانب ما می پسندد؟
پاسخ صحیح تمام سوالات امتحانی ما تنها در یک منبع است که همان دین حقّ می باشد. دین حقّ نیز از دو بخش عقل و نقل تشکیل می شود. و مراد از نقل، قرآن کریم و احادیث رسول خدا(ص) و ائمه(ع) می باشد.
در دین خدا، هر چیزی حکم مخصوص به خود را دارد. لذا هر اتّفاقی برای ما رخ می دهد، باید ببینیم تکلیف شرعی ما در مقابل آن چیست؟ مثلاً اگر زن هستیم از جهت زن بودن خود تکلیف داریم؛ و اگر مرد هستیم، از آن جهت که مردیم باز تکالیفی داریم. اگر زیبارو هستیم، تکالیفی متناسب با قیافه ی زیبای خود داریم و اگر زیبا نیستیم تکالیفی دیگر داریم. اگر والدین ما بد اخلاق هستند، در برابر بد رفتاری آنها تکلیفی داریم؛ و اگر خوش اخلاق هستند باز متناسب با رفتارشان تکالیفی داریم. اگر بیمار شدیم در برابر بیماری تکلیفی داریم و اگر سالم هستیم، باز تکلیفی داریم. اگر کسی به ما ظلم نمود و ما توان دفاع داشتیم، تکلیفی داریم؛ و اگر توان دفاع نداشتیم، تکلیفی دیگر داریم. اگر بچّه دار شدیم تکلیفی داریم، اگر بچّه دار نمی شویم، باز تکلیفی داریم. اگر کار خیری کرده ایم، در برابر این کار خودمان هم تکلیفی داریم؛ و اگر کار بدی کرده ایم، باز در رابطه با آن، تکلیفی داریم. اگر سیر هستیم تکلیفی داریم، و اگر گرسنه هستیم، تکلیفی دیگر داریم. و … . دنیا همین است؛ یعنی فقط و فقط دار تکلیف است. اگر کسی دنیا را غیر این معنا می کند، بداند و بداند و بداند که شاگردی شیطان را می کند. چون او با صراحت تمام قول داده که دنیا را غیر از آنچه حقیقتاً هست، جلوه خواهد داد. او قول داده کاری بکند که ما، هدفهای خودمان را در همین دنیا ترسیم نمایم. برای یکی، ثروت را هدف قرار می دهد؛ برای یکی، همسر خوب داشتن را؛ برای سومی، تحصیلات بالا داشتن را؛ برای چهارمی، آرزوی عروس و داماد کردن فرزندان را و … . خدا نیز همه ی این کارهای ابلیس را، به عنوان سوال امتحانی جلوی ما قرار می دهد تا طبق عقل و قرآن و سنّت، به آنها پاسخ درست بدهیم.
پس پاسخ صحیح تمام سوالات امتحانی را باید در دین حقّ جستجو نمود. خود یافتن دین حقّ نیز سوال امتحانی است؛ یعنی عقل حکم می کند که انسان باید دین حقّ را بیابد و طبق آن زندگی کند. دین برای آن است که ما طبق آن زندگی کنیم؛ یعنی لحظه لحظه ی زندگی خود را طبق آن پیش رویم؛ امّا برخی ها دین را خلاصه می کنند در احکام عبادات و نجاسات، و اینها را هم مراعات می کنند برای اینکه در جهنّم نسوزند.
پس توجّه شود که دنیا، فقط جای امتحان است، نه جای صاحب چیزی شدن؛ حتّی اگر کسی کارهای خوبی کرد و در همین دنیا پاداشی گرفت، باید متوجّه بشود که آن پاداش، حقیقتاً پاداش نیست؛ بلکه آن نیز سوال امتحانی دیگری است؛ و اگر کارهای بد کرد و در همین دنیا، خدا او را تنبیه نمود، باز باید متوجّه باشد که آن تنبیه نیز خودش یک سوال امتحانی جدید است. حتّی اگر خوبی کرد و نتیجه ی بد گرفت یا بدی نمود و نتیجه ی خوب گرفت، باز در حال امتحان شدن است. اگر دعا نمود و مستجاب شد، سوال امتحانی است؛ و اگر دعا کرد و اثری ندید، باز هم در حال امتحان شدن است. خدا نوکر ما نیست که ما در قالب دعا امر کنیم و او اطاعت کند. او پدر و مادر ما هم نیست که برای ارضای حسّ مادرانه و پدرانه ی خودش، خواسته های ما را برآورده سازد. او خداست؛ خدای رحمان و رحیم؛ اگر گفت دعا کنید، خواست به ما بهماند که جز او از دست کسی کاری ساخته نیست. گفت دعا کنید تا بفهماند که هدف، اوست. کسی که پیش خدا رود و از او چیزی بخواهد و خدا به ظاهر آن خواسته را ندهد، و او ناراحت شود، یقیناً بی ادب است. انسان چقدر باید بی ادب باشد که خدا به او توفیق حرف زدن با خودش را بدهد و او به خاطر امری بی ارزش، از خدا قهر کند.
پس عاقل باید بداند که دنیا فقط و فقط جای امتحان است و بس. کسی غیر از این فکر کند، سرش کلاه رفته است.
البته توجّه شود که در بین امتحانات الهی، گاه امتحانات بزرگ و تعیین کننده نیز وجود دارند؛ مثل موفقیتهای بزرگ یا مصائب بزرگ یا حوادث بزرگ. مثلاً یک کارمند با هر مراجعی که روزانه برخورد دارد، در حال امتحان پس دادن است؛ امّا ممکن است یکی از آنها یک رشوه ی بسیار کلان پیشنهاد کند؛ که در این حالت، شخص با یک امتحان بزرگ مواجه شده است. یا یک خانواده که فرزنددار هستند، همان فرزندشان، برای آنها سوال امتحانی است؛ امّا آن خانواده ای که فرزنددار نمی شود، با یک امتحان بزرگ رو به رو شده است. اینجاست که چه بسا برخی ها چنان بی ادبانه با خدا برخورد می کنند که گویی خدا به آنها فرزند بدهکار است. اکثر سوالات امتحانی روزانه ی ما یک نمره ای هستند؛ امّا در طول زندگی، چند سوال پنج نمره ای و ده نمره ای و صد نمره ای و … هم داریم؛ که پاسخ صحیح به آنها می تواند موجب جهش معنوی ما شود؛ و پاسخ غلط به آنها می تواند موجب مشروط شدن ما و یا حتّی مردودی ما شود.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

8 + هشت =