سرخط خبرها

چرا در جنگ احد که پیامبر(ص) به نظر جوانان برای دفاع بیرون شهر را انتخاب کرد ، شکست خوردند ؟حکمیت حضرت علی چه ؟

پرسش:
پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصوم(ع) آیا هم در ارتکاب گناه و هم کردار و تصمیم گیری چه زمان حکومتی و غیر معصوم هستند مثلا در جنگ احد که پیامبر(ص) به نظر جوانان برای دفاع بیرون شهر را انتخاب کرد و شکست خوردند و یا زمان امام علی(ع) حکمیت.
پاسخ:
۱٫ طبق براهین عقلی و ادلّه نقلی فراوانی انبیاء و ائمه (ع) عصمت مطلق داشته از هر گونه معصیت ، خطا و سهو معصومند. عصمت انبیاء لازمه ی نبوّت آنهاست ؛ یعنی نسبت عصمت به نبوّت مثل نسبت زوجیّت به عدد دو یا چهار و مثل نسبت چهار گوش بودن به مربع و سه گوش بودن به مثلث است. لذا پیامبر غیر معصوم تعبیری متناقض بوده شبیه تعابیری چون عدد چهار فرد ، مربع سه گوش یا مثلث متوازی الاضلاع است.
غرض خداوند متعال از ارسال انبیاء(ع) آن است که اوّلاً آن بزرگواران سخن خدا را به مردم برسانند ثانیاً سخن خدا را به درستی تبیین نمایند ثالثاً با عمل خود ، حکم خدا را به نحو ملموس به بشر تعلیم دهند. لذا هم علمای شیعه و هم علمای اهل سنّت ، سخن و رفتار انبیاء(ع) را حجّت می شمارند. بنا بر این ، خداوند متعال باید کسانی را به نبوّت مبعوث نماید که مورد اعتماد کامل مردم باشند و مردم عقلاً نتوانند در درستی گفتار و رفتار آنها ذرّه ی شک کنند ؛ و الّا مردم در عدم اطاعت از او معذور خواهند بود.
اگر نبی معصوم نباشد ، در آن صورت احتمال معصیت ، خطا و سهو در مورد او وجود خواهد داشت ؛ و با وجود چنین احتمالی عقلاً نمی توان یقین داشت که هر چه نبی می گوید درست بوده سخن خداست. چون در هر سخن و رفتار او احتمال سهو و خطا و دروغگویی وجود خواهد داشت. و اگر برای انسان یقین حاصل نشود که سخن نبی سخن خداست ، اطاعت از امر و نهی او عقلاً واجب نخواهد بود. بنا بر این ، پیامبر غیر معصوم یعنی پیامبری که سخن او حجّت نبوده و اطاعت او واجب نیست. و این نقض غرض است چون خدا انبیاء را مبعوث کرده که مردم مطیع آنها باشند. این استدلال در مورد امام نیز صادق است ؛ چون غرض از جعل امام از جانب خداوند متعال این است که مورد اطاعت بی چون و چرای مردم قرار گیرد. و اگر کسی معصوم نباشد اطاعت بی چون و چرا از او عقلاً جایز نیست. خداوند متعال در قرآن کریم اطاعت از پیامبر و امام را در ردیف اطاعت خود قرار داده است و روشن است که اطاعت از خدا اطاعت بی قید و شرط است. خداوند متعال می فرماید:« یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْر. ـــــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر را»(النساء:۵۹)
بنا بر این ، بر اساس حکم عقل ، « نبی غیر معصوم» یک تعبیر متناقض و مغلطه است.
۲٫ امّا در آن جنگی که نبی اکرم (ص) با مردم مشورت نمود ، مشورتش از باب عمل به فرامین خداوند متعال بود که می فرماید: «… وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَینَهُم‏ … ـــــــ و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنهاست » (الشورى : ۳۸) و « … وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ . ـــــــــ و در کارها ، با آنان مشورت کن! اما هنگامى که تصمیم گرفتى، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد. » (آل‏عمران : ۱۵۹)
امّا اینکه پیامبر (ص) نظر پیران را ، که می گفتند داخل شهر بمانیم و با دشمن در داخل شهر بجنگیم ، قبول نکرد ، به چند دلیل کاملاً موجّه بود. اوّل اینکه اگر دشمن داخل شهر می آمد و مسلمین شکست می خوردند شهر به چنگ دشمنان می افتاد ؛ در حالی که در جنگ خارج از شهر مسلمین می توانستند عقب نشینی نموده دوباره در داخل شهر جنگ را ادامه دهند. دوم اینکه در جنگ درون شهری احتمال هتک نوامیس و همچنین آتش زدن خانه ها و امثال آن وجود داشت. سوم اینکه راه دادن دشمن به داخل شهر موجب تقویت روحیه ی دشمن و تضعیف روحیّه ی مسلمین بود. چهارم اینکه راه دادن دشمن به داخل شهر ذلّت و زبونی است. و برای مومن مردن بهتر از ذلّت پذیری است.
پس اگر پیامبر (ص) نظر پیران را می پذیرفت معلوم نبود که حتماً پیروز شوند ؛ و چه بسا به شکست همیشگی مسلمین ختم می شد.
افزون بر همه ی اینها ، در جنگ احد مسلمین پیروز میدان بودند ؛ علّت شکست ثانویّه نافرمانی تعدادی از نگهبانان بود که به طمع جمع غنائم پست نگهبانی خود را رها ساختند ؛ در نتیجه دشمنان ناغافل بر آنها تاختند. پس در این ماجرا خطایی از جانب رسول خدا رخ نداده است.
۳٫ امّا در مورد حکمیّت نیز این امیرالمومنین (ع) نبود که تن به حکمیّت داد ؛ بلکه شیوخ سبک مغز خوارج بودند که شمشیر بر گردن آن حضرت نهاده مالک اشتر را وادار به عقب نشینی ساختند. و حضرت را برخلاف میلشان وادرار به قبول حکمیّت نمودند. باز در جریان حکمیّت امیرالمومنین (ع) عبدالله ابن عبّاس را از سوی خود حَکَم قرار داد که فردی عالم و سیاستمدار بود ولی شیوخ خوارج زیر بار تصمیم آن حضرت نرفته ابو موسی اشعری را به عنوان حَکَم برگزیدند که فردی نابخرد و ساده لوح و از جنس خود خوارج بود. لذا امیرالمومنین (ع) در این ماجرا نه خطایی کرده است نه معصیتی. شاهد این مطلب آن است که خود خوارج بعد از مشاهده نتیجه ی تلخ حکمیّت به اشتباه و گناه خود اقرار نمودند ، و به زعم خود توبه نمودند. امّا باز اشتباهی ابلهانه تر کرده گفتند علی نیز به خاطر تن دادن به نظر ما گناهکار است و باید توبه نماید. در حالی که امام (ع) زیر شمشیر آنها بود و چاره ای جز پذیرش حکمیّت نداشت . چون دو حالت بیش نبود یا باید تن به کشته شدن می داد که نتیجه اش فروپاشیدن حکومت اسلامی بود یا باید حکمیّت را می پذیرفت ؛ که باز اگر ابن عبّاس حکم می شد برد با علی (ع) بود. امّا دلیل عصمت (ع) در همین قضیّه نیز موجود است. خوارج گفتند اگر علی توبه نکند با او می جنگیم ولی آن حضرت هیچگاه تن به توبه ندادند حتّی به صورت ظاهری. چون امام گناه نمی کند که توبه نماید. اگر آن حضرت توبه را می پذیرفت در واقع به عدم عصمت خود گواهی می داد لذا حاضر شد بجنگد ولی تن به توبه ی ظاهری هم ندهد.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها