سرخط خبرها

کارکردهای دین را نام ببرید ؟ لوازم باطل انکار دین چیست ؟

پرسش:
در کلاسمان یک نفر قبلا نمازخوان بوده و دین اسلام را قبول داشته اما بعد از خواندن چند کتاب غربی و بی محتوا به این نتیجه رسیده که دین اسلام خرافات است و هر کس می تواند یک دین که نه یک سری تفکرات خودش را عمل کند و هر چه که عقل و تدبر او به این نتیجه که رسیده درست است و دیگر نماز نمی خواند و کارهای عبادی را کنار گذاشته و پایبند به اصول اخلاقی نیست و معتقد است که روابط دختر و پسر اگر هر دو راضی باشند مشکلی ندارد و کارهای دور از عفاف را به راحتی انجام می دهد و می گوید صیغه و غیره کشک است و اگر هر دو راضی باشند بدون صیغه و عقد هر کاری میشود کرد و من هرچه با او صحبت میکنم موضع میگیرد که تومثل بقیه مسلمانها می خواهی نظراتت را به من تحمیل کنی و حرفهایم را به همین خاطر قبول نمی کند و می گوید تو خودت را درون یک حصار زندانی کرده ای و مثل یک جوجه درون تخم مرغ هستی و از دنیای بیرونت خبر نداری و نمی خواهی بیرون بیایی اگر بیرون بیایی میبینی که اسلام به درد نمی خورد و اینها ابزار برای حکام کشورها برای اعمال خواسته هایشان است. لطفا مرا برای اینکه این دوستم رااز گمراهی نجات بدهم راهنمایی فرمایید. What-are-the-principles-and-branches-of-Islam
پاسخ:
دوست شما در اثر خواندن چند کتاب گمراه نشده، بلکه برای اینکه گمراهی خود را توجیه نماید، دست به دامن چنین کتابها و نظریّاتی می شود. از شرح حالی که شما داده اید به وضوح روشن است که او صرفاً در پی هوسرانی های خود است؛ و چون دین را مخالف این نفسانیّت خود می یابد، لذا خطّ بطلان بر دین می کشد. « بَلْ یُریدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ (۵) یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَهِ ــــــ بلکه انسان می خواهد در آینده نیز فسق و فجور کند (۵) می پرسد: قیامت کی خواهد بود؟!» (القیامه)
یعنی منکران معاد، حقیقتاً شکّ در معاد ندارد؛ بلکه چون میل دارند آزاد باشند و بدون دغدغه مرتکب فسق و فجور شوند از سر انکار و تمسخر می پرسند: این قیامت که می گویید، کی خواهد بود؟!
لذا این شخص از مصادیق افراد خواب رفته نیست که بتوانید بیدارش کنید؛ بلکه از مصادیق افرادی است که خود را به خواب زده است. لذا با صدای توپ هم بیدار نمی شود. راه کار اتمام حجّت برای این گونه افراد آن است که آنها را طبق مبنای خودشان در تناقضات گرفتار نمایید و منافع او را طبق مبنای خودش در معرض تهدید قرار دهید؛ که نمونه هایی از آن را بیان می داریم.
۱ـ اگر دین مزخرف است، معاد و بهشت و جهنّمی هم در کار نیست. چون معاد و بهشت و جهنّم را ادیان به ارمغان آورده اند. لذا جز پیروان ادیان، کسی به وجود معاد اعتقادی ندارد. و اگر معادی نیست، پس ارزشهای اخلاق و مفاهیمی چون «خوب» و «بد» و «حقّ» و «باطل» نیز معنی ندارد. چون وقتی همه می میرند و خاک می شوند و حساب و کتابی در کار نیست. پس منطقی نیست که ما از منافع دنیایی خود صرف نظر نماییم. تا اینجا را ظاهراً این شخص قبول دارد.
حال بر همین مبنا او را به چالش می کشیم. به او می گوییم:
طبق مبنای فکری تو، اگر من می توانم با دزدی نمودن ثروتمند شوم، روی چه منطقی باید دزدی نکنم؟! وقتی من می توانم با کشتن تو یا پدرت مال اموال شما را صاحب شوم، روی چه منطقی باید تو یا پدرت را نکشم؟! آنکه دین دارد، از ترس حساب آخرت دست به این کارها نمی زند، من که اعتقادی به دین و آخرت ندارم، با چه منطقی هر کاری دوست دارم انجام ندهم؟! من با عقل و فکر خود به این نتیجه رسیده ام که تو و پدرت را بکشم و هر چه دارید از آن خود کنم. پس طبق مبنای خودت من مجاز به این کار هستم.
طبق مبنای خودت من مجازم که به ناموس تو تعدّی نموده بعد آنها را بکشم تا لو نروم. طبق مبنای تو من مجازم اگر منافعم اقتضاء نمود، کلّ جهان را هم نابود سازم. طبق این مبنا، من مجازم که هر نامردی و پست فطرتی که دلم می خواهد انجام دهم.
آیا تو که این نظریّه را می دهی، حاضری عواقب آن را هم به راحتی بپذیری؟! اگر بگویی می پذیرم دروغ می گویی. چون اگر کسی برای منافع خودش پدرت را بکشد و به نوامیست تعدّی کند و بعد آنها را بکشد، تو نخواهی گفت: خوب کرده دستش درد نکند.
ممکن است این شخص بگوید: من هر کاری را مجاز می دانم به شرطی که باحقوق دیگران در تضادّ نباشد.
می گوییم: دیگران از کجا چنین حقّی را پیدا کرده اند؟ وقتی دینی نیست تا تکلیف نماید، حقّ را تشخیص من و منافع من تعیین می کند. وقتی دینی نیست؛ یعنی حقّ و باطل هم کشک است. پس بدون دین، حقوق قائل شدن برای دیگران، بر هیچ مبنای استواری تکیه ندارد؛ و امری است چرند و مزخرف. حقوق بشر را امثال تو مطرح می کنید تا سر ما کلاه بگذارید. وقتی ما می خواهیم طبق تشخیص خود عمل کنیم، می گویید خلاف حقوق بشر است؛ آن هم کدام حقوق؟ حقوقی که خودتان تعریف کرده اید. امّا وقتی خودتان هر غلطی می کنید، می گویید: بشر آزاد است و کسی حقّ ندارد او را محدود کند.

۲ـ تو که می گویی حقّ و باطلی وجود ندارد و هر کسی باید طبق تشخیص خود عمل کند، پس چرا عقیده ی آنهایی را که طبق عقل و فکر خودشان دین را پذیرفته اند، را مزخرف می نامی؟! تو طبق مبنای خودت یا باید بپذیری که همه چیز مزخرف است حتّی عقیده ی خودت هم، یا باید بپذیری که عقیده ی آنها نیز درست است. البته اوّلی (مزخرف بودن همه چیز) با مبنای تو مناسبتر است. چون وقتی معادی وجود ندارد، وقتی خوب و بدی وجود ندارد، پس چه فرقی می کند که من به دینی معتقد باشم یا نباشم. طبق مبنای تو، اساساً هر چیزی مزخرف است. چون وقتی پایان تمام امور، خاک شدن است، پس هیچ فرقی بین اعتقادات و شغلها و … وجود ندارد.
به زبان ساده، لازمه ی مبنای فکری تو، پوچ گرایی در تمام حیطه هاست. یعنی زندگی پوچ است. تحصیل علم پوچ است. وفاداری پوچ است. امانتداری پوچ است. دوستی مزخرف است. و … .
تو که این مبنا را داری، آیا واقعاً به این لازمه های منطقی مبنای خودت پایبند هستی؟! آیا حقیقتاً زندگی را بی ارزش می دانی؟! اگر بی ارزش می دانی چرا مثل صادق هدایت و امثال این پوچ گرایان، خودکشی نمی کنی؟! اگر تحصیل علم را پوچ می دانی، پس چرا این همه خود را به زحمت می اندازی برای تحصیل علم؟! و … . پس تو در ظاهر چیزی می گویی ولی در واقع برخلافش رفتار می کنی. تو در واقع یک موجود پر از تناقضات هستی که نه افکارت با همدیگر تناسب دارد نه رفتارت. با این حال خودت را موجود عاقلی هم فرض می کنی. کدام عاقلی گرفتار این همه تناقضات می شود و خودش متوجّه نمی شود؟!

۳ـ در دنیا سه گروه وجود دارند. اسلام گرایان، اسلام ستیزان و کسانی که مثل حیوانات سرشان را انداخته اند پایین و کاری با اسلام و غیر اسلام ندارند. و تو در گروه اسلام ستیزان قرار داری؛ و معتقدی که اسلام مزخرف است.
حال بیا منصفانه به عملکرد این دو گروه در عرصه ی جهان نگاه کنیم.
انگلیس از دسته ی اسلام ستیزان است. تاریخ انگلیس را در رابطه مردم جهان بررسی کنیم. چه می بینیم جز استعمار و استحمار. اینها قرنهاست که بخش عظیمی از جهان را اشغال نموده و تحت سلطه ی خود در آورده اند و منابع دهها کشور را فقط در خدمت مردم اندک خودشان قرار داده اند. اینها قرنهاست که مردم را خر کرده و سوار شده اند. تا اینکه عدّه ای با الهام از اسلام، بر ضدّ اینها شوریدند و خود را از استعمار و استحمار اینها رها ساختند. حتّی ماهاتما گاندی ـ رهبر هند ـ هم به صراحت گفته که الگوی من در مبارزات ضدّ انگلیسی ام حسین بن علی بود. نهرو، همرزم گاندی نیز در نامه هایی که به دخترش نوشته اذعان دارد که در مبارزات خود از اسلام الهام گرفته است.
آمریکا هم از دسته ی اسلام ستیزان است. کارنامه اش را پیش رویمان بگذاریم. آیا جز جنایت در حقّ سایر مردم جهان چیز دیگری از آنها سراغ دارید؟! دیگران را نابود می کند به خاطر مردم خودش؛ آن هم نه برای همه ی مردمش بلکه فقط برای عدّه ای اندک از آنها. طبق همین منطق است که به راحتی دو شهر ژاپن را با بمب اتمی ویران می سازد. طبق همین منطق است که افغانستان را اشغال می کند. ویتنام را اشغال می کند. عراق را اشغال می کند. از شاهان مستبدّ کشورهای عربی حمایت می کند. از صدام متجاوز در جنگ با ایران، حمایت نمود. از کودتا بر ضدّ دولت مصدّق حمایت کرد. طبق همین منطق است که قانون کاپیتولاسیون را بر کشورهای متعدّدی تحمیل کرده است. طبق همین مبناست که کارمندان آمریکا، در کشورهای تحت استعمارشان، همچون ایران، افزون بر حقوق عادی، حقّ توحّش هم می گرفتند.
اسرائیل هم از دسته ی اسلام ستیزان است. زمانی در آلمان، هیتلر تعدادی یهودی را کشته است. حالا اینها به فکر افتاده اند که برای خود کشوری درست کنند. کجا؟ در فلسطین. چرا؟ چون حدود دو هزار سال قبل، مردم این سرزمین یهودی بوده اند. امّا مردم امروز فلسطین از کجا آمده اند؟ زمانی که عیسی مسیح(ع) در فلسطین مبعوث شد، تعداد زیادی از یهودیان همین منطقه، مسیحی شدند. لذا تا زمانی که لشکر عمر به فلسطین وارد شود، اکثریّت مردم اینجا، مسیحیان بومی خود فلسطین بودند. بعد از ورود لشکر عمر، مردم این منطقه با اسلام آشنا گشتند و تعداد زیادی از آنها مسلمان شدند. لذا مسلمانان این منطقه از جای دیگر نیامده اند؛ بلکه جدّ اندر جدّ اینها بومی همین منطقه بوده اند. امّا منطق امثال تو که همان منطق اسرائیل و آمریکا و انگلیس است، می گوید: وقتی می توانی مردم یک منطقه را کشته و سرزمینشان را تصاحب کنی باید چنین کنی، و الّا احمق هستی. وقتی می توانی به بهانه ی سرنگون نمودن صدّام نفت مفت گیر بیاوری چرا باید عراق را اشغال نکنی؟ وقتی می توانی با ساختن طالبان و به بهانه ی نابودی آن افغانستان را اشغال کنی، و تجارت موادّ مخدّر جهان را به دست بگیری، چرا باید این کار را نکنی؟ وقتی می توانی به بهانه ی سرکوب معمّر قزّافی بر منابع نفتی لیبی مسّط شوی چرا باید چنین نکنی؟ این منطق تو و امثال توست. چون وقتی دین و خدا و معادی نباشد، پس هر کاری برای رسیدن به منافع شخصی مجاز است؛ حتّی کشتار هزاران و میلیونها انسان.
در مقابل این گروه، نظام جمهوری اسلامی ایران قرار دارد؛ که نه به کشوری تجاوز می کند و نه به خاطر منافع خودش از حاکمان ستمگر دیگر کشورها حمایت می کند. در مقابل منطق تو، منطق گروههای مبارز فلسطین و لبنان است؛ که می گویند: اجازه نمی دهیم شما هر غلطی می خواهید انجام دهید. در مقابل منطق امثال تو، منطق مبارزان مصری و بحرینی و یمنی و تونسی و امثال اینهاست؛ که نتیجه اش آزادی از یوغ ستمگران و متجاوزان و استعمارگران است.
حال انصاف بده! طرفداران منطق تو موجودات مزخرف و خطرناکی هستند یا طرفداران منطق اسلام؟! انصاف بده! اگر بنا شود حتّی برای یک هفته اسلام گرایان دست از مبارزه با دارندگان منطق تو بردارند چه بلایی سر دنیا می آید؟! بر هیچ عاقلی پوشیده نیست که در همین مدّت اندک، دارندگان منطق پراگماتیسم (سودگرایان) جهان را به نابودی می کشانند؛ تمام جهان زیر یوغ بردگی سرمایه داران بزرگ قرار می گیرد.

سخن آخر:
این شخص اکنون از نزاع عقل و نفس رهیده و جنگ درونی او به نفع نفس و به ضرر عقل فیصله یافته است. اگر بتوانید با زرنگی و تیزی زندان نفس را شکافته و او را گرفتار لوازم منطقی عقیده اش بکنید و نظم کاذب ذهنش را در هم فرو بریزید حجّت بر او تمام می شود؛ و نزاع ظاهراً پایان یافته ی عقل و نفس در وجود او، دوباره شعله ور می شود. آنگاه باید دید نتیجه این جنگ جدید چه می شود. البته اگر بتوانید عقل به اسارت رفته ی او را در این جنگ کمک کنید که چه بهتر. حتّی می توانید او را با پرسمان آشنا سازید تا شبهات خود را با ما در میان بگذارد.

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
No votes yet.
Please wait...
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x