سرخط خبرها

آیا یک مومن باید به خدا و معاد و بهشت و جهنم ایمان داشته باشد یا یقین ؟ مگر بهشت وجهنم را دیده ایم که یقین داشته باشیم ؟

پرسش:
یک مسلمان یا مومن ایا باید به خدا و مسائل دیگر دین مثل معاد و بهشت و جهنم ایمان داشته باشد یا یقین ؟ مگر ما بهشت وجهنم را دیده ایم که یقین داشته باشیم یعنی مگر نسبت به چیزهایی که دیده و شنیده ایم یقین نداریم اگر باید یقین داشته باشیم پس چرا خدا به پیامبر گفته مرا بپرست تا به یقین برسی وامام علی هم فرمود که من به بالاترین مراحل یقین رسیده ام لطفا مرا در این مورد راهنمایی کنید
(اصلاحیه)

پاسخ:
۱ـ فرموده اید: «یک مسلمان یا مومن ایا باید به خدا و مسائل دیگر دین مثل معاد و بهشت و جهنم ایمان داشته باشد یا یقین ؟ »
هم باید یقین داشته باشد، هم ایمان. یعنی ابتدا باید حقّانیت آنها را با دلیل اثبات کند تا به علم یا همان یقین عقلی برسد؛ آنگاه باید در دل به آن باور داشته باشد؛ یعنی به یقین قلبی برسد؛ و مدام سعی کند که این باور قلبی را در خودش تقویت کند.
پس علم(یقین عقلی) و ایمان (یقین قلبی) دو مقوله ی جدا از هم هستند؛ امّا بین آنها نوعی رابطه وجود دارد.
ایمان، به معنی دانستن نیست؛ بلکه به معنی تسلیم شدن به دانسته ی خود است. لذا، چه بسا کسی به چیزی علم داشته باشد ولی ایمان نداشته باشد. از همین رو خداوند متعال در مورد فرعون و اطرافیانش فرمود: « وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا ـــــ و از روى ظلم و سرکشى، آن (معجزات) را انکار کردند، در حالى که نفسشان به آن یقین داشت.» (النمل:۱۴).
اکثر انسانها یقین دارند که مرده بی خطر است؛ و کاری از دستش بر نمی آید؛ امّا اکثر مردم از مرده می ترسند و حاضر نمی شوند یک شب در کنار مرده بخوابند. چرا؟ چون فقط علم دارند که مرده بی خطر است؛ امّا ایمان به این معنا ندارند. امّا مرده شورها، نه تنها به این معنا علم دارند، بلکه ایمان هم دارند؛ لذا بی هیچ مشکلی می توانند شب را در میان صدها جنازه هم بخوابند.
ما وقتی روی زمین راه می رویم، در سطحی به پهنای تقریباً چهل سانتی متر قدم بر می داریم؛ و اگر بخواهیم می توانیم بر روی زمین، در پنهای کمتر از ۱۵ سانتی متر هم به راحتی قدم بزنیم. پس یقین داریم که انسان می تواند در سطحی به پهنای ۱۵ سانتی متر راه برود، بی آنکه بیفتد. حال فرض کنید که دیواری است به ارتفاع یک ساختمان ۲۰ طبقه؛ و ضخامت آن دیوار، ۱۵ سانتی متر است. آیا حاضرید روی چنین دیواری راه بروید؟! اکثر مردم، حاضر به چنین کاری نمی شوند. حتّی اگر عرض دیوار، نیم متر هم باشد، باز حاضر نمی شوند. چرا؟ چون علم دارند که نمی افتند؛ ولی ایمان ندارند که نمی افتند. امّا کسی که سالها تمرین بند بازی (راه رفتن روی طناب) کرده، روی چنین دیواری حتّی می تواند بدود؛ یا با چشم بسته راه برود. چرا؟ چون قلب او به این که نمی افتد، ایمان دارد؛ بر خلاف دیگران که، قلبشان در اضطراب است.

۲ـ فرموده اید: « مگر ما بهشت وجهنم را دیده ایم که یقین داشته باشیم یعنی مگر نسبت به چیزهایی که دیده و شنیده ایم یقین نداریم.»
یقین حسّی را با یقین عقلی خلط فرموده اید. مگر هر چیزی که دیده نمی شود، نمی توان به آن یقین داشت؟! آیا شما اراده ی خودتان را با چشم دیده اید؟ اراده ی دیگران را چطور؟ آیا شما عقل دارید یا ندارید؟ اگر ندارید پس …؛ و اگر دارید کو؟ نشانمان دهید! شما خودتان هم تا حالا عقلتان را ندیده اید. عقل مردم دیگر را ندیده اید؛ ولی به راحتی از رفتار افراد متوجّه می شوید که آیا عقل دارند یا دیوانه اند. همینطور از رفتار افراد متوجّه می شوید که اراده دارند.
آیا شادی خودتان را دیده اید؟ آیا غم خودتان را دیده اید؟ غم و شادی، امور محسوسی نیستند؛ امّا علائمی در قیافه و رفتار شخص، ظاهر می کنند که از راه آن علائم، به وجودشان پی می بریم.
آیا کسی تا حالا اشعه ی مادون قرمز (امواج رادیویی و تلوزیونی و امواج حرارتی و امواج تلفن همراه و امواج رادار) را دیده است؟ این امواج با چشم قابل دیدن نمی باشند؛ امّا شکّ نداریم که وجود دارند؛ چون از طریق آثارشان قابل شناسایی هستند.
آیا کسی تا کنون اشعه ی ماوراء بنفش (اشعه ایکس و اشعه گاما) را دیده است؟ این امواج هم قابل مشاهده برای انسان نیستند؛ امّا ما از طریق اثارشان به وجود آنها پی برده از آنها در رادیولوژی و استریل نمودن بذرها و صنعت قطعه سازی و دارو سازی و … استفاده می کنیم.
کلّ علم ریاضی هم اموری غیر محسوس هستند؛ که ما برای آن امور غیر محسوس و عقلی، علائمی را قرارداد نموده ایم تا بتوانیم آنها را روی کاغذ پیدا کنیم.
وجود خدا نیز با برهان عقلی و از راه آثارش اثبات می گردد. وجود عوالم غیر مادّی (برزخ و آخرت) نیز با دلائل عقلی قابل اثبات است. البته بعد از اثبات وجود خدا و اثبات نبوّت و اثبات حقّانیت قرآن، می توان از راه آیات قرآن و سخنان پیغمبر(ص) به وجود برزخ و آخرت یقین نمود. و بعد از یقین، باید به آنها ایمان آورد؛ و با عمل به شریعت، سعی نمود که این ایمان، روز به روز تقویت شود.

۳ـ فرموده اید: « اگر باید یقین داشته باشیم پس چرا خدا به پیامبر گفته مرا بپرست تا به یقین برسی »
مراد از این یقین، یقین قلبی است نه یقین عقلی(علم الیقین). شکّ نیست که رسول خدا(ص) علم الیقین را داشته است. خود یقین قبلی هم مراتب دارد؛ که عبارتند از: عین الیقین (دیدن امور غیبی با چشم قلب)، حقّ الیقین(یکی گشتن با امور غیبی در مقام قلب)، بَرد الیقین (رسیدن به درجه ای از یقین، که دیگر هیچ سوالی برای شخص باقی نماند؛ و حرارت سوال از دلش برود.) مقام رسول خدا(ص) همین مقام برد الیقین بود؛ که در معراج بدان دست یافت. در احادیث معراج است که رسول خدا(ص) فرمودند: وقتی به محضر خدا رسیدم، خداوند متعال از من سوالی کرد و من گفتم من نمی دانم جز آنکه مرا آموخته ای. پس خداوند متعال دستش را بر سینه ام گذاشتم که سردی آن را بین دو کتفم احساس نمودم؛ آنگاه از گذشته و آینده برایم سوالی نماند.
مراد از دست خدا، اسماء جلال و جمال اوست؛ و مراد از سینه کتف، دو کران وجودی انسان کامل است. که وقتی با حقیقت اسماء الله پیوند می خورد، حرارت سوال را فرو می نشاند؛ و برودت یقین در وجود او حاکم می شود.
وقتی خدای تعالی به رسولش فرمود: « عبادت کن پروردگارت را تا یقین پیش تو آید» مقصودش این مرتبه از یقین است؛ که فوق یقین عقلی و فوق یقین قلبی متعارف است.

۴ـ فرموده اید: « وامام علی هم فرمود که من به بالاترین مراحل یقین رسیده ام »
بالاترین رتبه ی یقین قلبی همین مقام برد الیقین است؛ که بعد از رسول خدا(ص) نصیب امیر مؤمنان(ع) شد. لذا فرمودند: « ِ لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یقِینا ــ اگر پرده ها برداشته شوند، چیزی بر یقین من افزوده نمی شود.» یعنی بین من و او پرده ای نمانده تا با برداشته شدنش، یقینی بر قلب من افزده شود.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها