سرخط خبرها

آیا رحمت و مهربانی خدا مانند معربانی مادر نسبت به فرزند است ؟ حکمت بلاها چیست ؟

پرسش:
من از بچگی تا به حال ۲ تصور از خدا پیدا کردم ۱خدایی که از مادر هم نسبت به ما مهربانتر است و اگر ۱۰۰ بار هم توبه شکستیم می تونیم برگردیم و اگر گناهی کردیم تا ۷ ساعت نمی نویسه و فرصت میده بهمون برای توبه و دوست داره به طرفش بریم و زجر نکشیم و در آسایش باشیم ۲٫ خدایی که به خاطر فکر گناه یا حتی فکری که یه ذره اعتراض توش باشه ما رو عذاب می کنه خدایی که منتظر بهونه است تا آدم رو از بهشت بیرون کنه و به خاطر یه اشتباه کوچک نسلش رو از بهشت بیرون می کنه در صورتی که نسلش هیچ گناهی نکردن خدایی که همش دوست داره ازش بترسیم و مدحش کنیم و اگر نکنیم محلمون نمیده خدایی که به خاطر خودش ما رو آفریده و زجرمون میده و دوست داره زجر بکشیم و … من از نظر اول دارم به سمت نظر دوم میرم آیا نظر دوم درسته، اگر بله چطور میشه با این خدا عشق کرد؟ اگر نه چرا؟
پاسخ:
۱ـ مهربانی به آن معنایی که در انسانها معنی دارد ، برای خداوند متعال صفت نقص محسوب می شود. لذا چنین صفتی را نمی توان به خدا نسبت داد. مهربانی مادرانه اوّلاً صفتی غریزی است که ریشه در ترشّح برخی هورمونهای درون ریز دارد. لذا اگر اختلالی در ترشّح این هورمونها پیدا شود ، مهربانی مادرانه نیز دچار اختلال خواهد شد. ثانیاً مهربانی مادرانه ، اگر چه در مواردی به نفع فرزند او تمام می شود ، ولی شخص مادر آن را صرفاً به نیّت نفع فرزند انجام نمی دهد ؛ بلکه نیاز خود او به محبّت ورزیدن است که وی را وادار به چنین کاری می کند. لذا اگر چنین مادری محبّت نورزد ، خودش احساس کمبود می کند. همان گونه که وقتی ما به نیازمندی کمک می کنیم ، برای این است که حسّ همنوع دوستی خود را ارضاء نماییم و الّا دچار عذاب وجدان می شویم. به تعبیر دیگر ، تمام کارهای آدمیان برای رفع نقص خودشان و کسب کمالات وجودی است ؛ و چنین کاری در مورد خدایی که کمال محض می باشد ، بی معنی است. ثالثاً مهربانی مادرانه ، اگر چه در مواردی به نفع فرزند او تمام می شود ، ولی همواره چنین نیست ؛ و برخی مادرها برای ارضاء حسّ مادرانه ی خویش ، دست به محّبت ورزی مخرّب زده ، فرزند خود را از تربیت درست و کسب برخی کمالات ، که در سایه ی تحمّل برخی مشکلات می باشد ، محروم می سازند. در حالی که محال است خداوند بنده ی خود را از کسب کمالات محروم سازد ؛ بلکه هر آنچه برای بنده کمال آور باشد ، خداوند متعال آن را در اختیار بشر قرار می دهد ؛ حتّی بلاها و مصیبتها و جهنّم نیز نوعی وسیله ی ایجاد کمال برای برخی بندگان می باشند.
امّا اینکه گفته می شود: خدا مهربانتر از مادر می باشد ؛ به این معنا نیست که محبّت خدا نیز از سنخ مهر مادری است ؛ بلکه مقصود این است که خود همان غریزه ی مادرانه نیز موهبتی از جانب خداست تا مادران ، مراقب فرزندان خود باشند و آنها را از آفات محیطی حفظ نمایند. لذا مهر مادری ، یکی از ظهورات رحمت الهی است ؛ کما اینکه جهنّم نیز ظهوری از رحمت رحمانیّه می باشد ، چرا که رحمت رحمانیّه ، شامل رحمت رحیمیّه (رحمت خاصّ) و غضب خداوند متعال می باشد. وقتی پدری برای تشویق فرزند خود در امر تحصیل دانش ، به او جایزه می دهد ، نوعی رحمت است ؛ آنگاه هم که او را به خاطر فرار از مدرسه تنبیه می کند ، باز از سر رحمت می باشد ، اگر چه ظاهر آن غضب است. وقتی پزشکی به کودک خردسالی آمپول می زند ، از نظر خود کودک ، آن پزشک موجود بدی محسوب می شود ؛ امّا والدین او به خاطر لطفی که پزشک در حقّ فرزندشان کرده از او تشکّر می کنند. وقتی کودکی را مار گزیده است ، دوستداران او ، دست و پای او را بسته و جای نیش مار را تیغ می زنند تا زهر وارد خون نشود. این کار از سر رحمت و عطوفت است ، امّا خود کودک متوجّه رحمت بودن آن نمی شود ؛ کما اینکه اگر بیگانه ای هم از ماجرا آگاه نباشد ، خیال می کند که به این کودک ظلم می کنند. بلاها و مصیبتها و بیماری ها نیز به منزله ی آمپول و تیغ خدا هستند که با آنها زهر صفات رذیله را از وجود انسان بیرون می کشد. خداوند متعال می فرماید: « امّا انسان، هنگامى که پروردگارش وى را مى‏آزماید، و عزیزش مى‏دارد و نعمت فراوان به او مى‏دهد، مى‏گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است.» (۱۵) و امّا چون وى را مى‏آزماید و روزى‏اش را بر او تنگ مى‏گرداند، مى‏گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است.» (۱۶) امّا چنین نیست ، بلکه یتیم را نمى‏نوازید (۱۷) و بر خوراک [دادن‏] بینوا همدیگر را بر نمى‏انگیزید (۱۸) و میراث [ضعیفان‏] را چپاولگرانه مى‏خورید (۱۹) و مال را دوست دارید، دوست داشتنى بسیار» (سوره فجر) یعنی این امور برای آن است که این صفات رذیله از شما کنده شود یا شما را از گرفتار شدن به این صفات باز دارد. کما اینکه جهنّم نیز برای پاک ساختن انسانها از ملکات حیوانی و شیطانی است. انسانهای زشت کردار ، گرفتار اوصاف انواع حیوانات و شیاطین می باشند ؛ لذا در آخرت با صورت همان موجودات محشور می شوند و آنگاه خداوند متعال بنده ی فرمانبرداری از بندگان خود را که جهنّم نام دارد مأمور می کند تا این صورتهای غیر انسانی را از وجود انسانهای زشت کردار پاک نماید ؛ و او به شیوه ی خود یک یک این صورتها را از وجود انسان می زداید ، همانگونه که جرّاح پلاستیک با تیغ تیز عیب را از چهره می زداید و آتش کوره ، ناخالصی را از چهره ی سنگ طلا زدوده ، آن را تبدیل به طلای درخشان می کند. بر همین اساس بود که خداوند متعال فرمود: « کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیرَها لِیذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَزیزاً حَکیماً ـــــ هر گاه پوستهاى تنشان بریان گردد(و بسوزد)، پوستهاى دیگرى به جاى آن قرار مى‏دهیم، تا عذاب را بچشند. همانا خداوند، عزیز و حکیم است» (النساء:۵۶) اهل معرفت فرموده اند: مراد از این پوست ، همان پوسته ی غیر انسانی اهل جهنّم است که ظهور ملکات درونی آنهاست ؛ و کار جهنّم این است که این ملکات را می سوزاند تا شخص به فطرت الهی خود ، که زیر این پوسته های غیر انسانی دفن شده ، بازگردد. در این هنگام است که شخص جهنّمی خود را انسان یافته و از جهنّم نجات می بابد.
۲ـ باید توجّه داشت که کمال بودن امری برای یک موجود ، به این معنی نیست که آن امر برای موجود دیگر نیز کمال محسوب شود. برای مثال ، شاخک داشتن ، کمال برای بسیاری از حشرات می باشد ، امّا این امر ، کمال انسان محسوب نمی شود. پس باید متوجّه بود که کمال بودن یک صفت برای انسان ، دلیل نمی شود که آن صفت ، در حقّ خداوند متعال نیز کمال باشد. امام باقر (ع) فرمودند: « کلما میزتموه بأوهامکم فی أدق معانیه مخلوق مصنوع مثلکم مردود إلیکم و لعل النمل الصغار تتوهم أن لله تعالى زبانیتین فإن ذلک کمالها و یتوهم أن عدمها نقصان لمن لا یتصف بهما و هذا حال العقلاء فیما یصفون الله تعالى به‏ ــــــ هر آنچه که شما آن را بازشناسی می کنید در اوهام خودتان در دقیقترین معانی اش ، مخلوق و مصنوعی است مثل خودتان ؛ که به خودتان باز می گردد . چه بسا مورچه ی ریز ، خیال می کند که همانا برای خداوند متعال نیز دو تا شاخک است. چرا که شاخک داشتن کمال خودش است و خیال می کند که شاخک نداشتن نقصان است برای که شاخک ندارد. حال عقلا نیز در توصیف خداوند متعال به همین گونه است. » (بحار الأنوار ، ج‏۶۶، ص۲۹۳)
تمام اوصاف بشری ، مثل ذات خود انسان ، مخلوق خدا بوده ، ممکن الوجود می باشند ؛ در حالی که اوصاف ذاتی خداوند متعال ، عین ذات او بوده ، واجب الوجود می باشند. پس خداوند سبحان ، منزّه از آن است که متّصف به اوصاف مخلوقات خویش باشد. چرا که لازمه ی این امر ، ممکن الوجود شدن خداست. امیرمومنان (ع) در خطبه اوّل نهج البلاغه می فرمایند: « کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْی الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَهِ کُلِّ صِفَهٍ أَنَّهَا غَیرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَهِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَهِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ ـــــــ کمال اخلاص ، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است ، زیرا هر صفتى نشان مى‏دهد که غیر از موصوف ، و هر موصوفى گواهى مى‏دهد که غیر از صفت است ؛ پس کسى که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزى نزدیک کرده ، و با نزدیک کردن خدا به چیزى ، او را دو تا شمرده است ( یا برای او دومی شمرده است) ؛ و آنکه دو خدا قائل شده ( یا برای خدا دومی قائل شده ) ، اجزایى براى او تصوّر نموده ؛ و کسی که براى خدا جزء قائل شود، او را نشناخته است»
۳ـ پس معلوم شد که خدا رحمان و رحیم است امّا به آن معنایی که لایق ذات کامل او باشد. بر این اساس بلاهایی هم که از جانب او بوده نتیجه ی عمل زشت خود شخص نباشد ، برای به کمال رساندن انسان و عین رحمت است. لذا او تنها کمال بنده ی خود را می خواهد و کاری را با او انجام می دهد که به نفع خود اوست. اگر ثروت و رفاه و سلامتی به نفع کمال حقیقی شخصی باشد ، به او ثروت و رفاه و سلامتی می دهد و اگر فقر و بیماری و مشقّت به نفع کمال حقیقی شخصی باشد ، فقر و بیماری و مشقّت را نصیب وی می کند.
امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ عَظِیمَ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِیمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ ـــ همانا پاداش عظیم همراه با بلای بزرگ است ؛ و خدا قومی را دوست نمی دارد مگر اینکه گرفتار بلایشان می کند.» (الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۲)
و فرمودند: « إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَاداً فِی الْأَرْضِ مِنْ خَالِصِ عِبَادِهِ مَا ینْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ تُحْفَهً إِلَى الْأَرْضِ إِلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إِلَى غَیرِهِمْ وَ لَا بَلِیهً إِلَّا صَرَفَهَا إِلَیهِمْ ـــــ برای جدای عزّ و جلّ بندگانی در زمین هست از بندگان خالص که خدا تحفه ای از آسمان نمی فرستد مگر اینکه آن تحفه را از آن بندگان بر می گرداند به سوی دیگران ؛ و بلایی نازل نمی شود مگر اینکه آن را متوجّه اینان می کند.» (الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۳ )

امام صادق (ع) به سَدیر صیرفی فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ إِنَّا وَ إِیاکُمْ یا سَدِیرُ لَنُصْبِحُ بِهِ وَ نُمْسِی ــــ همانا خدا هر که را دوست بدارد او را به شدّت در بلا می پیچد ؛ و ما و شما ای سَدیر با روز را با بلا آغاز و با بلا به سر می بریم » (الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۳ )
امام باقر (ع) فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ ثَجَّهُ بِالْبَلَاءِ ثَجّاً فَإِذَا دَعَاهُ قَالَ لَبَّیکَ عَبْدِی لَئِنْ عَجَّلْتُ لَکَ مَا سَأَلْتَ إِنِّی عَلَى ذَلِکَ لَقَادِرٌ وَ لَئِنِ ادَّخَرْتُ لَکَ فَمَا ادَّخَرْتُ لَکَ فَهُوَ خَیرٌ لَکَ ــــ همانا خدا هر که را دوست بدارد او را به شدّت در بلا می پیچد و بلا را به شدّت بر او می بارد. پس چون بنده خدا را بخواند ، می گوید: لبّیک بنده ی من ! اگر بخواهم در برآوردن خواسته ات عجله کنم بر آن قدرت دارم و اگر بخواهم آن را برایت ذخیره می کنم ؛ پس چیزی برایت ذخیره نمی کنم مگر اینکه برای تو خیر است»(الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۳ )
عبد الرَّحمن بن الحجاج گوید: « ذُکِرَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْبَلَاءُ وَ مَا یخُصُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً فِی الدُّنْیا فَقَالَ النَّبِیونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ یبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِیمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِیمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِیمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُه‏ ــــ نزد امام صادق (ع) از بلا یاد شد ، و از آنچه خدا آن را تنها برای مومنان قرار داده است. پس امام فرمودند: از رسول خدا پرسیده شد که در این دنیا چه کسی از مردم بیشتر در بلاست؟ رسول خدا فرمودند: نخست انبیاء و سپس هر که به ترتیب شبیه تر است به آنان ؛ و مومن به اندازه ی ایمان و عمل صالحش بلا داده می شود. پس هر که ایمانش صحیح و عملش نیک باشد بلایش شدیدتر می شود و هر که ایمانش سست و عملش ضعیف باشد ، بلایش کم می گردد.»(الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۲)
البته باید توجّه داشت که منظور از این بلایا ، بلایای غیر اختیاری است نه بلایایی که خود شخص با سوء اختیار خویش بر سر خود می آورد.
امّا اینکه اکثر مردم بلایای الهی را بد می دانند ، ناشی از جهل آنهاست. همانگونه که کودکان آمپول را بد و پزشک را موجودی ترسناک فرض می کنند. در حالی که بزرگترها عالمند که آمپول خیر است و پزشک فردی است دوستدار انسانها. خداوند متعال می فرماید: « … عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ـــــ بسا چیزى را ناخوش داشته باشید در حالی که آن به سود شماست و بسا چیزى را دوست داشته باشید در حالی که به زیان شماست ، و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید. » (البقره: ۲۱۶ )
آری این ما کودکان خردسال بزرگ پیکریم که ناملایمات زندگی را چون آمپول شفا بخش ، شرّ و نامهربانی می انگاریم امّا شیفتگان محبّت پروردگار به عمق حوادث نظر کرده ، پشت زلف سیاه و آشفته ی بلایا صورت زیبای یار دیده می گویند: اگر با من نبودش هیچ میلی ـــ چرا ظرف مرا بشکست لیلی.
و جناب حافظ شیرین بیان چه خوش سزوده است که:
دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود
تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوۀ شهر آشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشّاق ، سپند رخ خود می دانست
وآتش چهره بدین کار برافروخته بود

گرچه می گفت که زارت بکشم ، می دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره بر افروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود.

۴ ـ ترس از خدا نیز به معنی خاصّی است که با ترسهای عادی تفاوت دارد.
درباره ی خداوند متعال دو نوع ترس مطرح است.
الف ـ نوعی از خوف الهی ، در حقیقت ترس از عقوبت خداست. یعنی انسان کاری کرده که خدواند متعال آن را خوش ندارد ؛ لذا انسان می ترسد که مبادا خدواند متعال مهر خود را من گرفته و مرا عذاب نماید. این گونه ترس ، در حقیقت ترس از عواقب کار خویش است نه ترس از ذات خدا.
ب ـ خداوند متعال ، اگر چه در نهایت رحمت است ،امّا دارای عظمت و علوّ نیز می باشد ؛ که از این عظمت ، صفتی انتزاع می شود با عنوان « هیبت ». و هیبت آن است که انسان را به خشوع و احساس کوچکی وا می دارد. برای مثال ، کسانی که حضرت امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ را از نزدیک می شناختند ، اذعان داشتند که وی شخصی بسیار عطوف و مهربان بوده ؛ لکن در وجود آن بزرگوار هیبت و سولتی نیز وجود داشت که دیگران را به حفظ حریم وا می داشت. همه ی دوستداران آن بزرگوار ، حقیقتاً عاشق او بودند ، امّا در مقابلش که قرار می گرفتند نوعی خوف دلنشین را در وجودشان احساس می نمودند.
از اصحاب امیرالمومنین (ع) نیز روایت شده که وقتی آن حضرت ما را صدا می نمود ، بند دلمان از هیبتش پاره می شد ؛ امّا زمانی که به نزدیکش می رسیدیم ، عطوفت و مهربانی او ما را غرق در شور و شعف می نمود.
این هیبت همراه با عطوفت و مهربانی که در وجود اولیای خدا دیده می شود ، در حقیقت ظهور هیبت خداوند متعال است. لذا انسان باید از خداوند متعال خوف داشته باشد ، امّا خوفی از این سنخ که ترسی است همراه عشق و خوفی است همراه با میل و اشتیاق. چنین خوفی نه تنها امری بد و ناخوشایند نیست ، بلکه یکی از لذّات معنوی است که اولیای الهی آن را با بهشت برین نیز معاوضه نمی کنند. اینکه عرفا خداوند متعال را دلبر خطاب می کنند ، یکی از اسبابش تجربه ی همین نوع از خوف می باشد. چون این گونه خوف ، دل را از هر که غیر خداست می گسلد و اختیار دل ولیّ خدا را از او می گیرد.
ج ـ نوع دیگری از خوف الهی ، خوف هجران قبل از وصل است. عاشق تا زمانی که وصل به معشوق نشده ، دائماً در هراس است که: « نکند وصل معشوق حاصل نشود». این گونه خوف است که عاشقان خدا را داغدار کرده و دائماً در طلب وصل می سوزند. این همان سوز عشق و خوف هجران است که سالکان کوی دوست را به سوی او می راند و اگر لذّت این خوف و سوزش این آتش الهی نبود ، کسی به سوی آن جمال محض نمی رفت.
د ـ قسم دیگر خوف الهی ، ترس بعد از وصل است. عاشق دلباخته ی حق تعالی وقتی به معشوق ازلی رسید ؛ خوف قبل از وصل او زائل می شود ؛ امّا اکنون ترس آن دارد که: « نکند کاری از من سر زند که مرا از دیدار ابدی معشوق محروم نماید». لذا دائماً مراقب دل خویش است تا مبادا کاری خلاف ادب حضور و خلاف ادب عبودیّت انجام دهد. این گونه خوف بالاترین لذّتی است که اولیای الهی می چشند و پایین تر از این هر چه هست ، برای آنها عذاب جلوه می کند.

عرفا در شرح این دو گونه خوف اوّل مثالی دارند ؛ می گویند:
انسان سالک همانند کودکی است که اجمالاً از مهربانی مادر و پدر ، نسبت به خودش ، آگاه است ؛ ولی گاه که کاری خلاف می کند ، با قیافه ی غضبناک آنها مواجه می شود. لذا کم کم دچار تردید می شود که آیا والدینم مرا دوست دارد یا نه؟ در این هنگام وقتی با آنها مواجه می شود ، جرأت این را ندارد که خود را در آغوششان اندازد. این همان ترس از غضب و عقوبت است که در حقیقت بر می گردد به نقص خود انسان. امّا اینکه والدین چنان حالتی به خود می گیرند ، ناشی از مهربانی آنهاست ؛ چون خوش ندارند که فرزندشان راه کج را طی کند. البته از آنجا که مهر والدین بر قهرشان غلبه دارد ، لذا والدین با برخی اعمال به فرزند خود نشان می دهند که امید بازگشت وجود دارد. در این هنگام است که کودک با گریه یا شرمندگی به آغوش والدین می رود. در اصطلاح دین ، از این رفتار خدا تعبیر می شود به توفیق توبه و از رفتار عبد تعبیر می کنند به توبه.
همان گونه که والدین با این مهر و قهرهای بجا ، کودک خود را با منافع و مضارّ خودش آشنا کرده و او را در مسیر کمالش قرار می دهند ، خداوند متعال نیز با انذار و تبشیر و خوف و رجا ، بنده اش را با خوب و بدها و کمالاتش آشنا کرده در آن مسیر قرارش می دهد.
وقتی کودک با ادب و تربیت درست والدین بزرگ شد ، معنی قهرهای والدین را می داند ، لذا آنها دیگر نمی تواند از این ابزار استفاده کنند. در این هنگام ، آنها عظمت و حرمت خود را ظاهر می سازند و حالتی پیش می آورند که فرزندشان برایشان حریم نگه دارند ؛ و در محضر آنها جرأت برخی امور را از دست می دهد. در این هنگام ترس او از والدین ، که همراه با احترام و علاقه است ، ترس از هیبت تلقّی می شود. البته چنین ترسی معمولاً از پدر بیشتر است تا مادر. چرا که مادرها بیشتر مظهر عطوفت و رأفت خدا هستند و پدرها مظهر جلال و هیبت خدا.

۵ ـ طبق شریعت اسلام ، خداوند متعال کسی را به خاطر فکر گناه ، مجازات نمی کند ؛ مگر اینکه شخص به مرتبه ی خوف از هیبت یا بالاتر از آن رسیده باشد. در این هنگام ، قهر خدا بر بنده اش ظاهر می شود ؛ که عرفا از آن حالت تعبیر می کنند به حالت قبض. لکن هر قبضی ــ اگر سالک اشتباه نکرده دامان رحمت خدا را رها نسازد ــ مقدّمه ی یک بسط بزرکتر می باشد.
۶ـ اینکه خداوند متعال حضرت آدم را از بهشت بیرون نمود ، برای این بود که اساساً او برای زندگی در زمین آفریده شده بود ؛ لذا خداوند متعال قبل از خلقتش به ملائک فرمود: «… إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً ـــــ من در روى زمین ، نماینده‏اى‏ قرار خواهم داد.» (بقره:۳۰). امّا اینکه نخست او را در بهشت قرار داد و آن امتحان معروف را از او کرد ، برای این بود که او اوّلاً جایگاه خود (بهشت ) را بشناسد ؛ و بداند که شرط ورود به بهشت ، دوری از معصیت است. همچنین بداند که شیطان دشمن انسان است و نیز معنی وسوسه را بشناسد. لذا می توان گفت که آن امتحان در حقیقت نوعی کنکور آزمایشی بود تا آدم و حوّا برای امتحان حقیقی آماده شوند.
۷ـ امّا اینکه خداوند متعال انسان را برای خود آفریده ، به این معنی است که انسان می تواند تا مقام مظهریّت تامّ اسماء الهی ترقّی نموده نماینده (نشان دهنده ی ) خدا شود. امّا اینکه خداوند متعال از ما خواسته تا حمد و ستایش او کنیم برای این است که با حمد او به مقام محمود (ستوده شده) برسیم. حمد خدا یعنی ذکر اوصاف کمال خدا ؛ و غرض از ذکر آنها این است که انسان همان اوصاف کمال را در وجود خود نیز حاصل کند ، تا به این طریق مظهر تامّ اسماء الله گردد و وجود او نماینده (نمایان کننده ی) خدا شود.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها