سرخط خبرها

چطور می شود وجودی بودن حقیقت علم از نظر ملاصدرا و حصول صورت ادراکی حین علم به غیر را در ذهن، که البته کیفیت نفسانی است، جمع کرد؟ بالاخره علم وجود است یا کیف نفسانی؟

پرسش:
چطور می شود وجودی بودن حقیقت علم از نظر ملاصدرا و حصول صورت ادراکی حین علم به غیر را در ذهن، که البته کیفیت نفسانی است، جمع کرد؟ بالاخره علم وجود است یا کیف نفسانی؟

پاسخ:
۱ـ سخن متوسّط
اینکه می گویند: علم کیف نفسانی است، سخنی سطح پایین است. امّا در سطح متوّسط گوییم: در اینکه علم امر مادّی نیست، شکّ نداریم. در این هم که نفس و ذهن، اموری مادّی نیستند، شکّی نیست. پس علم نمی تواند کیف باشد. چون کیف عرض است؛ و عرض قابل می خواهد؛ حیثیت قبول نیز همان حیثیت مادّه است. لذا عرض در امور مجرّد راه ندارد؛ یعنی جواهر مجرّد، نمی توانند قابل برای عروض یک عرض باشند. لذا صور ذهنی، اعراض نفس یا ذهن نیستند؛ بلکه حقایقی جوهری اند.
قول به کیف نفسانی بودن علم، قولی مشائی است؛ و می دانیم که مشاء، ذهن و خیال را اموری مادّی می دانستند. لذا طبیعی بود که صور ذهنیه را از سنخ کفیات بدانند. امّا با نگرش صدرایی، علم نمی تواند کیف باشد مگر از باب مجاز و تسامح و مدارا با مبتدی.
در کتب فلسفی حکیم ملاصدرا و بعد از ایشان، مباحث، در سه سطح مطرح می شوند. سطح پایین که همان سطح مشائی است؛ در کتابهایی چون بدایه الحکمه و نهایه الحکمه، غلبه با این نگرش است؛ اگر چه علّامه معمولاً لبّ نظر حکمت متعالیه را هم در چند سطری بیان می کند. سطح متوسّط که واسطه بین حکمت مشاء و حکمت متعالیه است. و سطح عالی، که خالص حکمت متعالیه می باشد. چینش مباحث به این سبک ناشی از آن است که جویندگان حکمت، خودشان دارای این سه سطح از فهم می باشند. عدّه ی مشائی می فهمند؛ عدّه ای متعالی می فهمند و عدّه ای واسط بین این دو. لذا اهل حکمت با تأسی بر انبیاء(ع) و از باب « إِنَّا أُمِرْنَا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیاءِ أَنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ بِقَدْرِ عُقُولِهِم‏»، با هر کسی به قدر عقل او سخن می کنند؛ با مبتدی در حدّ ابتدایی؛ با سالک به قدر عقل سالکان طریق حکمت و با واصل به قدر عقل واصلان به حکمت متعالیه.

۲ـ سخن سطح عالی
مستحضرید که مشاء، جواهر را پنج قسم گفته اند. عقل، نفس، صورت، جسم و مادّه.
امّا در سطوح بالا، حکما فرموده اند: صورت، از سنخ وجود است. نفس هم صورت انسان است؛ لذا ماهیت نیست. پس عقل، به نحو اولی ماهیت نخواهد بود. این معنا را علّامه ی طباطبایی در بدایه الحکمه و نهایه الحکمه به نحو مجمل بیان نموده و گذشتند.
با این حساب، معنی ندارد که علم را ماهیت بدانیم کجا رسد کیف. چون صورت ذهنی یقیناً صورت است؛ پس وجود است نه ماهیت. نفس هم که جوهر نیست تا عرض داشته باشد.
جناب ملاصدار ، تأییداً از شیخ اشراق نقل کرد که : « النفس و ما فوقها من المفارقات إنیات صِرفه و وجودات محضه ــــ نفس و مافوق آن از مجرّدات ، هویتهای صرف و وجودات محض می باشند» (اسفار ،ج‏۱،ص۴۳) و حکیم ملاهادی سبزواری همین معنا را بیان داشته و فرمود: « أنّ النفس و ما فوقها ، کما حقّق وجودات بحته بلا ماهیه، و أنوار بسیطه بلا ظلمه ـــــ همانا نفس و مافوق آن ، آنچنان که تحقیق شد ، وجودات محضی هستند که ماهیت ندارند ؛ و انوار بسیطی هستند بدون ظلمت » (شرح المنظومه ، ج‏۵ ،ص۱۵۰)
منظورشان از مافوق نفس، عقل است.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 3.5/5. From 2 votes.
Please wait...

دیدگاه ها