سرخط خبرها

شبهاتی بر جریان یوسف در مجلس زنان مصر !

پرسش:

در سوره یوسف در ماجرای زلیخاه و زنان مصری می خوانیم:«فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَهٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَکٌ کَریم‏»(یوسف:۳۱)

خوب این ماجرا چگونه اتفاق افتاده!؟ مگر حضرت یوسف ع چقدر زیبا بود که زنان مصری با دیدن ایشان دست خود را با چاقو بریدند و نفهمیدند؟! تازه زن بر خلاف مرد که با نگاه تحریک می شود؛ زن با نگاه یا اصلا تحریک نمی شود یا میزان تحریکش خیلی کمتر از مرد است. زن باید لمس شود تا تحریک شود.

فرض کنیم الان زیباترین دختر دنیا را بیاوریم و به او بگوئیم در جمع یک عده پسر بیا رد شو. بله در این وضعیت قطعا پسران محو تماشای او می شوند و چشم ها پسران با حرکت دختر حرکت می کند؛ اما بعید است کار بجائی بکشد که این پسران دست خود را ببرند و متوجه نشوند.

تازه اینجا که یک مرد از مقابل یک عده زن رد شده است. خلاصه آنکه این ماجرا خیلی عجیب است و هر چقدر آدم فکر می کند نمی تواند باور کند این اتفاق افتاده. البته نعوذبالله نمی خواهم به قرآن تهمت دروغگویی بزنم اما خوب پذیرش این ماجرا خیلی سخت است.   

 پاسخ:

۱ـ اینکه زنان با نگاه تحریک نمی شوند، درست نیست؛ بلی زنان در قیاس با مردان، با نگاه، کمتر تحریک می شوند.

۲ـ آیه نگفت تحریک شدند، فرمودند از خود بی خود شدند. آنچه آنها را مدهوش ساخت، جمال یوسفی بود نه غرایز جنسی. پس پندارهای خودتان را بر آیه تحمیل نفرمایید!

۳ـ زیبایی که در آن مجلس از یوسف(ع) نمودار شد، جمال ملکوتی بود نه جمال دنیایی؛ لذا آنها گفتند: «حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَکٌ کَریم‏» حقیقت نیز همین بود که آنها گفتند. آنها در حال تماشای وجهه ی ملکوتی حضرت یوسف(ع) بودند نه وجهه ی بشری او؛ البته در حدّ ضعیفش. اگر جمال ملکوتی یوسف(ع) با تمام حقیقتش بر آن زنان آشکار می شد، تا ابد مدهوش می شدند و حتّی عذاب جهنّم را هم متوجّه نمی شدند کجا رسد بریدن دست را.

۴ـ چنین نبود که یوسف(ع) همواره با آن جمال، برای مردم ظاهر شود، بلکه در آن مجلس، این گونه ظاهر شد تا زلیخا را از مذّمت زنان مصر رها سازد. امّا صد حیف که زلیخا کور بود و این کرم و بزرگواری یوسف(ع) را ـ که ظهور اسم ستّار بود ـ ندید. اگر این جمال را می دید، ترّقی می کرد.

۵ـ امّا در مورد پسران. بنده ی خدا! برخی ها به خاطر یک دختر، خود کشی می کنند حالا تو می گویی بعید است کار به دست بریدن برسد؟!!! البته اگر اکثر این دخترها حقیقت ملکوتی خود را آشکار کنند، تمام اهل زمین از بوی تعّفنشان در جا هلاک می شوند.

۶ـ فرموده اید: « خلاصه آنکه این ماجرا خیلی خیلی عجیب است و هر چقدر آدم فکر می کند نمی تواند باور کند این اتفاق افتاده.»

این ماجرا عجیب نیست، بلکه شما عجیب هستید که خیال می کنید فکر کردن بلد هستید. بی تعارف، هنوز خیلی مانده تا اهل فکر شوید؛ فعلاً اهل توهّمات هستید. اگر کسی قرآن فهم نیست، یعنی اهل فکر نیست. قرآن را اولوا الالباب می فهمند. تعبیر «حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَکٌ کَریم‏» قرینه ای است که خداوند متعال برای اولوا الالباب گذاشته تا بفهمند جریان چه بوده است.

۷ـ فرموده اید: « البته نعوذبالله نمی خواهم به قرآن تهمت دروغگویی بزنم اما خوب پذیرش این ماجرا خیلی سخت است.»

بلی، تا اولوا الالباب نشده اید چنین است. لابد می پرسید چگونه اولوا الالباب شویم؟

از خود پرستی بیرون بیایید، خودتان را جاهل بدانید، آنگاه قرآن را بخوانید، امّا به نیّت شاگردی قرآن نه به این نیّت که شما از قرآن چیزی بفهمید. بگذارید خدا به شما تعلیم دهد نه آنکه شما از خدا حرف بکشید. مسلمان باشید؛ یعنی خود را تسلیم خدا کنید. به آنچه او می دهد راضی باشید و به توان خودتان تکیه نکنید. به او توکّل کنید، یعنی به توان و استعداد خودتان تکیه نکنید بلکه به کرم و جود و احسان و فضل او تکیه کنید!

مطلب دیگر آنکه شهوت سوال کردن و یادگرفتن و بحث علمی کردن را کنترل کنید و مثل یک بچّه دبستانی، فارغ از فکر باسواد شدن و علم آموزی و فقط به عشق معلّم و کلاس، پای درس خدا و اهل بیت(ع) و علمای ربّانی بنشینید. کسی با زیاد سوال کردن و زیاد آموختن و زیاد خواندن، اهل فکر نمی شود؛ وقتی اهل فکر می شود که ادب شاگردی را یاد بگیرد و حرمت معلّم (خدا و معصوم و علمای ربّانی) را نگه دارد.

« فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ ـــــ موسى آب دهی نمود برای آن دو؛ سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: پروردگارا! هر آنچه از خیر بر من نازل کنی، بدان محتاجم.» (القصص:۲۴)

ادب حضرت موسی(ع) را می بینید؟ برای خدا تعیین تکلیف نکرد؛ فقط اظهار فقر نمود.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها