سرخط خبرها

حکمت انسانی که ناقص متولد می شود چیست ؟ آیا با عدل خدا سازگار است ؟

پرسش:
می خواهم بدانم که خداوند بعضی بنده هایش را سالم آفریده و بعضی را معیوب چرا خداوند بین بنده هایش تفاوت می گذارد .مثلا خود من از نظر جسمی چند عیب مهم دارم که بر روی روحیه ام تاثیر منفی گذاشته اول اینکه یک طرف بدنم کمی کوچکتر از طرف دیگر است که باعث شده یک چشمم کمی کوچکتر باشد و دماغم هم کج شود . دوم :قفسه سینه ام گودی دارد طوری که وقتی برادرهایم یا دوستام می گویند بیا به استخر برویم خجالت می کشم و نمی روم آنها هم فکر میکنند من آدم اجتماعی نیستم و گوشه گیرم(ناگفته نماند که من به خاطر همین قفسه سینه و پاهای پرانتزی در اارتش قبول نشدم) . سوم:پاهایم پرانتزی است و کف پاهایم هم صاف است و چند وقت پیش فهمیدم که کمر دردم از همین پاهام و کار های سنگین در دوران نوجوانی است. از خودم بدم می آید . به خدا می گویم مگر من چه فرقی با دیگر جوان ها دارم من هم مثل آنها دل دارم . همیشه این مشکلات جسمی مرا در همه جا آزار میدهد . بر روی درسم و روحم تاثیر منفی گذاشته بعضی وقتها در پیش خدا گریه میکنم و وآرزوی مرگ میکنم از خدا و امامان(ع) هم خیلی خواسته ام که مرا شفا بدهند ولی انگار آنها هم مثل من از من بدشان می آید. کمی دیگر امید دارم آن هم توجهی از سوی اهل بیت(ع) است. از شما می خواهم راه حلی پیش رویم بگذارید .دعایی یا راه حلی برای شفایم . در پایان از شما تشکر نموده و از شما می خواهم برای شفای همه مریضان و من عاصی دعا کنید.(در ضمن پیشنهاد دکتر رفتن ندهید که مشکلات من با دکتر رفتن حل نمی شود.) هر چه زود تر منتظر پاسخ شما هستم.
پاسخ:
ـ معلولیّت (نقصان) یک وصف نسبی است نه حقیقی.
لذا به یک اعتبار ، جز چهارده معصوم (ع) همه ی انسانها و بلکه همه موجودات معلول( ناقص) می باشند.
تفاوت ، به اشکال گوناگون ، بین همه انسانها و همه موجودات وجود دارد ؛ که با توجّه به حکمت بالغه الهی ، این تفاوتها نیز حکیمانه اند. این تفاوتها به خودی خود رنجی ندارند ؛ رنج زمانی پدیدار می شود که شخص خود را با دیگری مقایسه می کند. انسانهای عادی زمانی که به انسانهای متعالی فکر نکنند خود را نرمال خواهند یافت ولی اگر ما انسانهای عادی خود را با انسانهایی همچون انبیاء(ع) مقایسه کنیم که اکثراً از بدو تولّد دارای خصوصیّات ویژه بودند ، در آن صورت خود را بسیار ناقص خواهیم یافت. همانطور که یک نابینای مادرزاد خود را در مقایسه با افراد عادی ناقص می یابد ، انسانهای عادی نیز در مقایسه با انبیاء(ع) نابینای مادرزادند. چون آنها اموری را ادراک می کنند که انسانهای عادی قادر به ادراک آن نیستند. اگر همه انسانهای روی زمین نابینا یا فاقد پا یا فاقد دست بودند در آن صورت به فکر کسی هم نمی رسید که چشم داشتن و پا داشتن و دست داشتن کمال است ؛ همانطور که الآن انسانهای عادی از نداشتن چشم بصیرت و کرامت و معجزه و طیّ الارض و علم غیب و امثال آنها احساس رنج نمی کنند ؛ امّا زمانی که خود را با انسانهای صاحب این فضائل مقایسه می کنند آرزو می کنند که: ای کاش ما هم چنین ویژگیهایی می داشتیم. ما انسانهای عادی ، انبیاء(ع) را انسانهای استثنایی می دانیم چون ما افراد عادی در اکثریّت قرار داریم. اگر همه ی انسانها نابینا بودند جز چند نفر ، در آن صورت این چند نفر بینا نیز مانند انبیاء استثنایی خوانده می شدند. همینطور اگر همه فاقد قدرت حرکت بودند و تنها چند نفر قادر به چنین کاری بودند آنها استثنایی خوانده می شدند. امّا چون اکثریّت، بینا هستند و قدرت حرکت دارند لذا فاقد اینها را معلول (ناقص) می نامند.
این مقایسه را در سطح وسیعتری نیز می توان انجام داد. برای مثال از مقایسه حیوانات با انسانها متوجّه می شویم که حیوانات فاقد برخی کمالات انسان هستند کما اینکه انسانها نیز فاقد برخی کمالات حیواناتند. برای مثال پرندگان عقل ندارند ، در عوض انسان هم بال پرواز ندارد. امّا نه انسان نسبت به پرنده معلول خوانده می شود نه پرنده نسبت به انسان. این مساله به خصوص در حکمت متعالیه(مکتب فلسفی ملاصدرا ) به خوبی قابل توجیه است ؛ چرا که در سطوح بالای حکمت متعالیه ، انسان، جنس قلمداد می شوند نه نوع ؛ لذا هر فرد انسانی نوعی منحصر به فرد بوده کاملترین فرد نوع خود است. یعنی همان گونه که اسب نوعی از حیوان است ، فیل نوعی دیگر و انسان نوعی سوم از حیوان ، فرد فرد انسانها نیز هر کدام نوعی از انسانند و به اندازه ای که اسب و فیل باهم تفاوت دارند ، اینها باهم تفاوت دارند. تنها فرق اینجاست که فرد فرد انسانها ، انواعی هستند تنها با یک مصداق.
بنا بر این ، چیزی که باعث می شود انسانها افراد به اصطلاح معلول را ، ناقص تصوّر کنند مقایسه آنها با دیگران است ؛ در حالی که هر موجودی فی حدّ نفسه یک موجود کامل است و هیچ موجودی در مقایسه با هدفی که برای آن آفریده شده است ناقص نیست. یک به اصطلاح معلول جسمی یا ذهنی شاید برای فیزیکدان شدن یا کارگری و از پلّه بالا رفتن موجود ناقصی باشد،امّا او نیز در قیاس با هدف خلقت خودش کامل می باشد ؛ کما اینکه ما هیچگاه نمی توانیم به مقام انبیاء (ع) نائل شویم ، ولی خود را ناقص و معلول هم نمی دانیم. بلی اگر هدف از خلقت انسان ازدواج کردن و بچه دار شدن و اشتغال به فلان کار دنیایی و از پلّه بالا رفتن و شنا نمودن و گردش رفتن و هنر پیشه شدن و فیزیکدان شدن و امثال آنها بود در آن صورت می شد این گونه افراد را ناقص نامید ، کما اینکه در این صورت همه یا خیلی از انسانها را می شد ناقص شمرد ؛ چون هیچکس از افراد عادی نیست که همه ی استعدادها را یکجا داشته باشد.
در ایران خودمان شخصی است به نام آقای حسین نوری ، که حتماً شرح زندگی اش را مطالعه فرمایید ، این شخص از گردن به پایین فلج می باشد ؛ امّا با دهانش تابلوهایی در حدّ شاهکار آفریده و کارگردان تئاتر می باشد و تا کنون چندین فیلم مستند ساخته است. آیا این به ظاهر معلول ناقص است؟ بسیاری از سالمها هستند که یک هزارم این توفیقات را هم ندارند. باز شخص دیگری است که فاقد هر دو دست و فاقد چشم می باشد ولی توانسته است تحصیلات دانشگاهی کرده و کارخانه ای تأسیس نماید و دهها نفر را به کار گیرد. آیا این شخص ناقص است؟ در حالی که بسیاری از افراد به اصطلاح غیر معلول ، استعداد ورود به دانشگاه را هم ندارند چه رسد به این که مهندس شوند. خانمی در ایران حضور دارد که به طور مادرزادی فاقد دست می باشد ؛ امّا با پاهایش خوشنویسی می کند در حدّ ممتاز ، بافتنی می بافد ، رانندگی می کند ، حجابش کامل است و به شغل معلّمی اشتغال دارد. فیزیکدان بزرگ ، استیون هاوکینگ از گردن به پایین فلج می باشد ؛ ولی امروز صاحب کرسی نیوتن در انگلستان می باشد ؛ یعنی برجسته ترین دانشمند انگلیس و بلکه جهان امروز محسوب می شود ؛ و لقب « خلف اینشتین » را یدک می کشد.آیا سزاوار است که اینها هم معلول خوانده شوند یا نه؟ اگر نداشتن استعداد حرکت جسمانی معلولیّت است پس نداشتن استعداد علم آموزی هم معلولیّت است. لکن معلولیّت نوع اوّل ملموس ولی دومی ناملموس است. آیا خداناباوران به ظاهر سالم یا اهل فساد را می توان معلول خواند یا نه؟ اینها یقیناً ناقصند ؛ و اهل ایمان یقیناً صاحب کمالند. بر این اساس ، اگر نبود یک استعداد ــ اعمّ از استعداد حرکت ، استعداد علم آموزی ، استعداد استقامت بدنی و … ـــ معلولیّت است ، پس اکثریّت قریب به اتّفاق انسانها معلولند.
پس شما بزرگوار باید طرز نگاه خود را به خودتان و به جهان هستی و به هدف خلقت خودتان عوض نمایید. در وجود خود بگردید و نقطه قوّتها را بیابید و روی آنه سرمایه گذاری نمایید. بگذارید دیگران در آب شنا کنند ؛ شما هم هدف خود را مشخّص سازید و به سوی آن شنا نمایید. چنان استعدادهای موجودتان را رشد دهید که کسی نداشته هایتان را نبیند.
خدای حکیم هر کدام ما را برای کاری ساخته است ؛ پس ببینید شما را برای چه آفریده است. ما نیامده ایم که در این دنیا بمانیم و دلمان را خوش کنیم. دل خوش کنندگان به دنیا بدبخت ترین مردمان جهانند. اینجا جای کاشتن است برای روز واپسین.
امّا مطلبی دیگر با شما عزیز.
در اینجا دو نوع نگاه به مساله را مطرح می کنیم.
۱ـ دو گونه نگاه به موجودات عالم و از جمله انسان می توان داشت. در یک نگاه ، که نگاه غیر واقع بینانه و غیر عالمانه است ، تک تک موجودات عالم ، گسسته و جدا از همدیگر و بی ارتباط به یکدیگر دیده می شوند ؛ امّا در نگاه دوم ، همه ی موجودات عالم به صورت پیوسته و در ارتباط تنگاتنگ به همدیگر مشاهده می شوند. در نگاه اوّل نسبت موجودات به همدیگر مثل نسبت مشتی خاک و شن و ماسه و امثال آنهاست که در کنار هم قرار دارند ولی ربط وجودی خاصّی بین آنها نیست. امّا در نگاه دوم موجودات عالم مانند اعضاء و اجزای یک بدن دیده می شوند که کاملاً به هم مربوط بوده یک مجموعه ی منسجم و منظّم را شکل می دهند. در چنین نگاهی عملکرد هر یک از موجودات در عملکرد و وجود تک تک موجودات عالم موثّر است. بر اساس همین نگاه است که گفته شده :« جهان چون چشم و خطّ و خال ابروست ـــــ که هر چیزی به جای خویش نیکوست.» باز بر همین اساس است که گفته شده:« اگر یک ذرّه را برگیری از جای ــــ جهان یک سر فرو ریزد ساراپای.» آری عالم خلقت ، مثل پیکر انسان است که بد کار کردن برخی اعضاء مانند کلیه یا کبد یا قلب یا مغز یا پوست و … باعث اشکال در کار دیگر اعضاء نیز می شود. البته همانطور که تأثیر کار هر یک از اعضاء و اجزای بدن در دیگر اعضاء و اجزاء متفاوت بوده و کم و زیاد دارد ؛ در نظام خلقت نیز تأثیرات موجودات در همدیگر به یک اندازه و به یک شکل نیست. امّا اینکه چرا موجودات عالم چنین خصوصیّتی داشته ، در همدیگر موثّرند ناشی از نظام علّت و معلولی عالم است. یعنی چون قانون علّیّت در عالم مادّه حاکم است لذا تأثیرات ، به صورت زنجیره ای در عالم مادّه می چرخند. کار خوب و خوب کار کردن اجزای عالم ، باعث خوب کار کردن و کار خوب کردن دیگر اجزاء می شود و برعکس بد کار کردن و کار بد کردن برخی اجزاء نیز موجب گسترش بی نظمی نسبی در عالم می شود که نتیجه ی آن انواع و اقسام فساد و تباهی است. لذا خداوند متعال فرمود:« ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ . ـــــــــــ فساد و تباهی ، در خشکى و دریا آشکار شده است بخاطر حاصل دست مردم ؛ تا خدا به آنها بچشاند بعضی از آنچه را که انجام داده اند ، شاید بازگردند» (الروم:۴۱)
بر این اساس ، همانگونه که خشکسالی ها ، سیلها ، شیوع برخی امراض ، جنگها ، گرانی ها ، نا امنی ها و … نتیجه ی وضعی و تکوینی عملکرد افراد و جامعه ی بشری است ؛ معلولیّتها ، بد قیافه شدنها ، عدم تناسب اندام و امثال آنها نیز معلول یک سری از علل مادّی است که اکثر آنها به نحوه ی عملکرد انسانها بر می گردد. نتیجه ی مقدّس شمردن موش در هندوستان ، شیوع چند سال پیش مرض طاعون در آن کشور بود ؛ شیوع مرض ایدز در غرب ، نتیجه همجنسگرایی و بی بند و باری جنسی غربیهاست. به هم ریختن اقتصاد جهانی در آمریکا و اروپا و هجوم گرانی افسار گسیخته در چند ماه گذشته ، نتیجه ی اقتصاد مبتنی بر ربا است. اینها بلایایی هستند که منشاء بشری آنها معلوم است ؛ امّا در بسیاری از ناهنجاریهای موجود ، دست پنهان بشر آشکار نیست. حضرت علّامه حسن زاده آملی ـ ایّده الله ـ می فرمودند: روزی زن و شوهری با کودکشان پیش من آمده از مرض غش و صرع فرزندشان شکوه کردند. و از من دعایی طلب نمودند تا فرزندشان ان شاءالله شفا یابد. علّامه ی بزرگوار فرمودند: من به آنها گفتم مریضی این بچّه ناشی از بی دینی شماست. پدر بچّه گفت: آقاجان ما افراد متدیّنی هستیم. علاّمه فرموده بودند: مگر دینداری فقط به نماز خواندن و روزه گرفتن است؟! مگر ائمه(ع) نفرمودند که زن و شوهر زیر نور ماه نزدیکی نکنند که بیم مبتلا شدن بچّه به جنون و مرض صرع وجود دارد؟ آیا این گونه دستورات بهداشتی جزء دین نیستند؟! خدا و فرستادگان او آنچه باید می گفتند گفته اند ؛ گناه از بشر است که عمل به دین نمی کند. کتب روایی شیعه پر از روایاتی است که می گوید اگر زن و شوهر به هنگام نزدیکی فلان کار را بکنند فرزند آنها بدقیافه یا خوش قیافه می شود. اگر فلان کار را بکنند فرزند آنها ممکن است کور یا کر یا لال یا … به دنیا بیاید. این گونه روایات که از منبع غیب سرچشمه گرفته اند از قواعد حاکم بر عالم خلقت به ما خبر می دهند تا ما انسانها ندانسته موجب تباهی و خرابی نشویم. پس وجود برخی نارسایی ها تقصیر خدا نیست بلکه نتیجه ی عملکرد غیر الهی بشر است. خداوند متعال همانگونه که راه سعادت و شقاوت اخروی را بیان نموده ، راه سعادت و شقاوت دنیوی را هم نشان داده است. لذا اگر به خاطر عملکرد کسی برای شخص دیگری مشکلی پیش آمده که استحقاق آن را نداشت ، به حکم عدل خداوندی ، صاحب عمل ، باید در روز قیامت تاوان آن را به آن که متضرر شده است بپردازد ؛ و اگر چیزی برای پرداخت ندارد باید گناه او را به گردن بگیرد. اگر والدین یا پزشک یا هر کس دیگری سهل انگاری نمودند و فرزندی مشکل دار متولّد شد ، اگر آنها مقصّر باشند باید در قیامت تاوان آن را بپردازند. و اگر آنها مقصّر نبوده اند ، خداوند جبّار (جبران کننده) که « کَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَه ــــ رحمت را بر خود نوشته و حتمی کرده است.»(الأنعام:۱۲) کمبود او را جبران می کند و در مقابل کمبودی که ناشی از نظام علّی و معلولی عالم خلقت است ، به او عوض می دهد ؛ البته به شرط آنکه آن شخص راه کفران و الحاد پیش نگرفته باشد و خدا را متّهم به بی عدالتی نکند.«إِنَّ اللَّهَ لا یظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّهٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَهً یضاعِفْها وَ یؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظیماً . ــــــــــــ خداوند(حتّى) به اندازه سنگینى ذره‏اى ستم نمى‏کند؛ و اگر کار نیکى باشد، آن را افزون مى‏سازد؛ و از نزد خود ، پاداش عظیمى مى‏دهد.»(النساء:۴۰) « وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظیمٍ . ـــــــ و خداوند داراى فضل و دَهِش بزرگى است.»(آل‏عمران:۱۷۴)
۲ـ اهل ظاهر بر این پندارند که قیافه ی زیبا ، ثروت ، قدرت ، سلامتی ، اعتدال اندام و امثال این امور ، همواره نعمت بوده و خوبند و در مقابل ، نازیبا بودن ، فقر و ضعف ، بیماری ، نقص عضو و امثال آنها همواره نقمت بوده ، بد هستند. امّا عاقلان و اهل دل بر این باورند که هرچه از دوست رسد نیکوست. اینها به برهان و عرفان دریافته اند که خداوند متعال حکیم بوده هیچ کارش بی حکمت نیست. همچنین یافته اند که خداوند متعال بندگانش را بیش از خودشان دوست دارد ، لذا محال است بد بندگانش را بخواهد ؛ بلکه آنچه او برای بنده اش خواسته بهترین خواسته است ؛ امّا اکثر بندگان مانند کودکانی هستند که محبّت را به شکلات و پفک و امثال آنها می شناسند و دکتر و آمپول را از خطرناکترین موجودات عالم می دانند. خداوند متعال می فرماید: «عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏. ـــــــــ چه بسا شما چیزى را خوش نداشته باشید ، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانید.»(البقره: ۲۱۶)
باز می فرماید: « یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ یأْتینَ بِفاحِشَهٍ مُبَینَهٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ یجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیراً کَثیراً . ـــــــــــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! براى شما حلال نیست که از روى اکراه(و ایجاد ناراحتى براى زنان) از آنها ، ارث ببرید . و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتى از آنچه را به آنها داده‏اید(از مهر) ، تملک کنید! مگر اینکه آنها عمل زشت آشکارى انجام دهند. و با آنان ، بطور شایسته رفتار کنید! و اگر از آنها ، (به جهتى) کراهت داشتید ، (فوراً تصمیم به جدایى نگیرید!) چه بسا چیزى خوشایند شما نباشد ، و خداوند خیر فراوانى در آن قرار مى‏دهد.»(النساء:۱۹)
آری چه بسا کسی چنین بپندارد که اگر کامل العضو بود ، زیباتر بود ، ثروتمندتر بود و … به نفعش بود ؛ حال آنکه معلوم نیست چنین باشد. کافی است کمی عمیقتر و دقیقتر به اطراف خود نظر کنیم و مقایسه ای کنیم بین زیبارویان و خوش هیکلها و افراد عادی تا ببینیم مفاسد اخلاقی بین کدام قشر افزونتر است. تمایل کدام گروه به بی عفّتی و خودنمایی و تکبّر و خودبینی و تحقیر دیگران و امثال این امور شدیتر است؟ همینطور در ثروت و قدرت امثال آنها هم اگر دقّت کنیم می بینیم همواره میل ثروتمندان و قدرتمندان به مفاسد اخلاقی بیش از فقراء و ضعفاست. پس چنین نپنداریم که اینگونه از امور همواره خیرند. زیبایی و زشتی ، ثروت و فقر ، قدرت و ضعف ، کامل العضو بودن و ناقص العضو بودن و … همگی وسائل امتحانند. نه زیبا و ثروتمند و قدرتمند و کامل العضو مالک زیبایی و ثروت و قدرت و کمال جسمانی خود است نه زشت و فقیر و ضعیف و ناقص العضو مالک زشتی و فقر و ضعف و نقص عضو خود. بلکه همه ی اینها به بشر داده شده تا انسانها امتحان شوند ؛ و امتحان برای این است که استعدادهای انسانی و الهی بشر شکوفا شود. خداوند متعال در این دار امتحان ، به هر کسی آن چیزی را داده که با آن می تواند رشد کند. اگر زیبا را زشت می نمود حتماً مردود می شد و اگر برعکس زشت را زیبا می نمود او نیز یقیناً به کمال لایق خود نمی رسید. اگر کامل العضو را ناقص العضو می آفرید حتماً کفران می نمود و اگر ناقص العضو را کامل العضو می آفرید حتماً گردن کشی می کرد. امّا با وضع موجود ، برای همه ، هم امکان رشد و تکامل وجود دارد هم امکان سقوط. چون امکانات داده شده به هر کسی دقیقاً متناسب با نیاز وجود او برای تکامل حقیقی است و این لازمه ی حکیم بودن خداست. « وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لکِنْ ینَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبیرٌ بَصیرٌ . ــــــــ هر گاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم مى‏کنند؛ از این رو به مقدارى که مى‏خواهد(و مصلحت مى‏داند) نازل مى‏کند، که نسبت به بندگانش آگاه و بیناست. » (الشورى:۲۷) در این آیه ی شریفه منظور از رزق صرفاً ثروت نیست بلکه هر چیزی که انسان از آن بهره می برد مثل علم ، زیبایی ، هوش ، استعداد ، اعضاء و جوارح و … همه از مصادیق رزق محسوب می شوند.
اهل دنیا همه چیز را در مقایسه با غایات دنیوی آن می سنجند ؛ برای مثال می گویند: آنکه به ظاهر نازیباست چه گناهی کرده که نمی تواند همسر مناسبی برای خود بیابد؟ یا آنکه فلج است چه گناهی کرده که نمی تواند کار مورد علاقه اش را انتخاب نماید؟ امّا خداوند حکیم سعادت حقیقی انسانها را در نظر گرفته و امکاناتی در اختیار آنها گذاشته که تأمین کننده ی سعادت حقیقی و ابدی آنان است. در نگاه عمیق الهی اساساً هر چیزی که به کسی داده شده یا از او دریغ شده برای آخرت و ابدیّت اوست نه برای دنیایش ؛ امّا بشر جاهل چنین می پندارد که اینها برای دنیاست. هدف اصلی از هر چیزی که به انسان داده شده یا از او دریغ شده ، شکوفا نمودن استعدادهای انسانی و رساندن او به سعادت ابدی است. لذا آنچه در این دنیا داده شده یا دریغ شده همگی موقّتی بوده چند دهه بیش دوام ندارد ، در حالی که سعادت یا شقاوت اخروی برای ابد است. با این وصف ، اگر کسی در این چند روزه ی دنیا به نازیبایی و نقص عضو موقّت خود راضی بوده بر عدل و حکمت خدا یقین داشته بر او خرده نگیرد و به این وسیله زیبایی و کمال ابدی را به دست آورد ، آیا ارزش نخواهد داشت؟ اگر این نازیبایی و نقص عضو چند روزه ، زمینه را فراهم سازد تا انسان به مقامی برسد که در آخرت قیافه ی خود را خودش تعیین نماید ، نعمت بزرگی نخواهد بود؟ خداوند متعال خطاب به اهل رضا و تسلیم می فرماید:« … وَ لَکُمْ فیها ما تَشْتَهی‏ أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فیها ما تَدَّعُون‏. ـــــــــــ … و براى شما هر چه دلتان بخواهد در بهشت فراهم است، و هر چه طلب کنید به شما داده مى‏شود. »(فصلت:۳۱) طبق برخی روایات ، از جمله چیزهایی که اهل بهشت طلب می کنند و به آنها داده می شود تیپ و قیافه ی دلخواه است. بلکه آنها هر لحظه هر تیپ و قیافه ای را که دلخواهشان باشد می تواند به آن صورت در آیند ، بدون اینکه مانع از شناخته شدنشان شود.
« قَالَ النَّبِی (ص): إِنَّ فِی الْجَنَّهِ سُوقاً مَا فِیهَا شِرًى وَ لَا بَیعٌ إِلَّا الصُّوَرُ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ مَنِ اشْتَهَى صُورَهً دَخَلَ فِیهَا وَ إِنَّ فِیهَا مَجْمَعُ حُورِ الْعِینِ یرْفَعْنَ أَصْوَاتَهُنَّ بِصَوْتٍ لَمْ یسْمَعِ الْخَلَائِقُ بِمِثْلِهِ نَحْنُ النَّاعِمَاتُ فَلَا نَبْأَسُ أَبَداً وَ نَحْنُ الطَّاعِمَاتُ فَلَا نَجُوعُ أَبَداً وَ نَحْنُ الْکَاسِیاتُ فَلَا نَعْرَى أَبَداً وَ نَحْنُ الْخَالِدَاتُ فَلَا نَمُوتُ أَبَداً وَ نَحْنُ الرَّاضِیاتُ فَلَا نَسْخَطُ أَبَداً وَ نَحْنُ الْمُقِیمَاتُ فَلَا نَظْعَنُ أَبَداً فَطُوبَى لِمَنْ کُنَّا لَهُ وَ کَانَ لَنَا نَحْنُ خَیرَاتٌ حِسَانٌ أَزْوَاجُنَا أَقْوَامٌ کِرَامٌ . ـــــــــــــ نبی اکرم(ص) فرمودند: در بهشت بازاری است که در آن جز شکل و قیافه ی مردان و زنان ، خرید و فروش نمی شود. پس هر که طالب شکل و قیافه ای باشد داخل آن بازار می شود. و همانا محل تجمّع و نمایشگاه حور العین در آن بازار است. آن حور العین ها با صوتی که خلایق مثلش را نشنیده اند صدای خود را بلند کرده می گویند:ما بی نیاز از غذا هستیم که ابداً گرسنه نمی شویم ؛ لباس پوشندگانی هستیم که هرگز برهنه نمی مانیم ؛ ماندگارانی هستیم که هرگز نمی میریم ؛ خشنودانی هستیم که هیچگاه غضب نمی کنیم ؛ مقیمانی هستیم که هرگز به سفر نمی رویم. پس خوشا به حال آنکه ما از آن او باشیم و او از آن ما. ما زیبارویان نیکوخصالیم و همسران ما اقوامی کریمند.»( بحارالأنوار ؛ج۸ ،ص۱۴۸ )

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.8/5. From 4 votes.
Please wait...

دیدگاه ها