سرخط خبرها

آیا خضر پیامبر بود؟ معنی واقعی ترک اولی چیست؟ مگر عصمت شامل عصمت از گناه خطا نمی شود؟

پرسش:
۱٫آیا خضر پیامبر بود؟
۲٫معنی واقعی ترک اولی چیست؟ مگر عصمت شامل عصمت از گناه خطا و نسیان نمی شود؟ مگر نهی پروردگار دال بر حرمت یا حداقل کراهت یا ارشاد از کجی نیست؟ پس چرا گناه حضرت آدم را با واژه ساختگی ترک اولی توجیه می کنیم؟ پس بهتر نیست بگوییم تنها ۱۴ معصوم داریم؟

پاسخ:
در برخی روایات که حضرت خضر(ع) نبوّت داشته است بر قومی. امّا در برخی دیگر گفته شده که او محدث بوده نه نبی. لذا بین علما اختلاف نظر است در نبوّت او.
راه حلّ ترک اولی را کسانی داده اند که بهشت آدم(ع) را باغی دنیایی دانسته اند. امّا با پذیرش اینکه بهشت مذکور بهشت برزخی بود، نیازی به این توجیه نیست. امّا قول به این که معصوم فقط چهارده نفرند، انکار چهارده معصوم می باشد. چون لازمه ی این قول، دروغگو شمردن این بزرگواران است. چرا که آن بزرگواران به صراحت سخن از عصمت انبیاء زده اند.

گناه و ترک اولی جایی معنا دارند که تکلیف معنا داشته باشد. تکلیف نیز جایی معنا دارد که امکان استکمال وجود داشته باشد. امکان استکمال نیز جایی معنی دارد که حرکت ـ به معنی خروج الشیء مِن القوّه الی الفعل تدریجاً ـ معنی داشته باشد. حرکت نیز ممکن نیست مگر در موجود مادّی. چون موجود مجرّد، فعلیّت محض است و حالت بالقوّه ندارد. پس حضرت آدم(ع) آنگاه که در بهشت برزخی بود، مکلّف نبوده است. چرا که برزخ منزّه از مادّه است. عالم برزخ عالمی است جسمانی ولی غیر مادّی. دقّت شود که جسم بر دو گونه است. جسم مادّی و جسم مجرّد از مادّه.
لذا نهی آدم(ع) نهی شرعی یا حتّی ارشادی ـ به معنی متداول آن ـ نبوده است؛ بلکه نهی ارشادی به معنی نهی آموزشی بوده است. خدا می خواست قبل از اینکه آدم(ع) وارد دار تکلیف شود، آموزشی را ببیند.
خداوند متعال فرمود: «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یفْسِدُ فیها وَ یسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ ـــــــ (به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: « من قرار دهنده ی خلیفه ای هستم در زمین » . فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آیا کسى را در آن (زمین) قرار مى‏دهى که فساد و خونریزى کند؟! در حالی که ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم، و تو را تقدیس مى‏کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقى را مى‏دانم که شما نمى‏دانید.» (بقره:۳۰)
پس خداوند متعال قبل از خلقت آدم (ع) خبر داده بود که او را برای زندگی در زمین می آفریند نه برای زندگی در بهشت برزخی. امّا اینکه خداوند متعال ابتدا او را در بهشت برزخی قرار داد ، و از آنجا به زمین منتقل نمود ، حکمتهایی داشت که به برخی از آنها ـ بعد از ذکر مطالبی ـ اشاره خواهد شد.
اساساً از نظر قرآن کریم ، حضرت آدم (ع) برای زندگی در زمین خلق شده بود نه برای زندگی در بهشت ؛ بنا بر این ، اخراجی حقیقی در کار نبود ، بلکه از اوّل مقرّر بود که او به زمین بیاید و آمدن او نیز حتمی بود؛ لکن در قوس نزول هستی، محال است موجودی بدون گذر از ملکوت، به عالم مادّه برسد. لذا آدم (ع) باید از ملکوت عبور می کرد تا در عالم مادّه پدیدار می شد. امّا هنگام عبور از ملکوت، برای او کلاسی آموزشی نیز ترتیب داده شد تا کسب تجربه کند.
ـ حکمتهای مکث آدم (ع) در بهشت مثالی ( در برزخ نزولی).
۱ ـ خداوند متعال آدم را در بهشت قرار داد تا مزّه ی بهشت را به او بچشاند ، تا بعد از هبوط به زمین ، همچنان مشتاق بهشت باشد ؛ و مشغول دنیا نگردد ؛ لذا حضرت آدم بعد از هبوط ، هیچگاه فریفته ی دنیا نشد و همواره می دانست که لذّات دنیا در قیاس با آنچه او قبلاً دیده ، هیچ است. خداوند متعال این کار را با تمام انبیاء و ائمه (ع) می کند ؛ یعنی نبی و امامی نیست که از طفولیّت دید برزخی او باز نباشد و بهشت برزخی را مشاهده ننماید ؛ لذا انبیاء و ائمه(ع) هیچگاه فریفته ی دنیا نمی شوند ؛ چون دنیا را در مقایسه با آنچه مشاهده می کنند ، بسیار ناچیز می یابند. برخی افراد عادی نیز بعد از طیّ طریق بندگی و راه یابی به بهشت برزخی ، دارای عصمت اکتسابی می شوند.
۲ ـ چون حضرت آدم (ع) اوّلین انسان بود لذا اطلاعی از تکلیف و عداوت و فریب و دروغ و امثال اینها نداشت. لذا خداوند متعال او را خارج از محدوده ی تکلیف شرعی قرار داده و تکلیفی ارشادی به وی نمود ، تا از این طریق معنی تکلیف ، وسوسه ، دروغ ، فریب ، محرومیّت در اثر ترک طاعت و امثال آنها را عملاً به او آموزش دهد. به تعبیر دیگر ، خداوند متعال کنکوری آزمایشی از آدم (ع) گرفت تا برای کنکور حقیقی آمادگی لازم را داشته باشد. لذا در روایات آمده است که حضرت آدم(ع) فریب شیطان را خورد چون نمی دانست که ممکن است کسی قسم دروغ یاد کند. لذا شیطان قسم خورد که خیر خواه اوست ؛ و او باور نمود.
امّا چرا این آموزش در زمین واقع نشد؟
دلیلش این بود که حضرت آدم (ع) به محض اینکه پایش به زمین می رسید مکلّف می شد ؛ چون تمام شرایط تکلیف را داشت جز شرطِ در عالم مادّه بودن را ؛ و اگر در زمین خطا می کرد خطایش گناه شرعی محسوب می شد ؛ در حالی که انبیا باید معصوم از گناه باشند تا گفتار و کردار و امضائشان حجّت شرعی و الهی تلقّی گردد. پس او کنکور آزمایشی را باید در محیطی می گذراند که عصمتش را مخدوش نسازد.
پس امتحان آن حضرت در بهشت ، آزمایشی و ارشادی و برای راه نشان دادن بود ، امّا توبه ی آدم (ع) در زمین واقع شد ؛ لذا توبه ی حقیقی بود نه توبه ی آزمایشی. چون او با آن امتحان ، پی برده بود که درسش را خوب بلد نیست و ضعف دارد ؛ لذا به سوی خدا توبه می نمود ؛ یعنی به سوی خدا ، که کمال محض است ، بازگشت می کرد تا نقص خود را برطرف سازد. مثل کسی که می داند کنکور آزمایشی اثر حقیقی ندارد ؛ ولی هنگامی که در آن مردود می شود ، حقیقتاً ناراحت می شود نه مجازاً ؛ چون یقین می کند که اگر کنکور حقیقی می داد باز هم مردود می شد. لذا چنین کسی به سوی درس خواندن و تست زدن توبه می کند (باز می گردد).
۳ ـ غرض دیگر از هبوط آدم و حوّا به زمین و ماندن آنها در زمین ، آن بود که آنها صاحب فرزندان شوند و نسل بشر را بگسترانند. اگر آدم و حوّا در بهشت می ماندند ، یقیناً ما فرزندان آنها نیز زاده نمی شدیم. چون بهشت آن دو بزرگوار در عالم مثال (ملکوت) بود ؛ و عالم مثال عالمی غیر مادّی است و زاد و ولد در آنجا ممکن نیست. لذا یکی از تبعات خوردن از درخت منهیّه این بود که آنها را از مرتبه ی ملکوتیشان ساقط نمود و در این هنگام بود که متوجّه اعضای جنسی خود شدند و شروع کردند به پوشاندن خودشان به وسیله ی برگ درختان. « فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یخْصِفانِ عَلَیهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَهِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبینٌ ـــــــــ و به این ترتیب ، (شیطان) آنها را با فریب(از مقامشان) فرودآورد. و هنگامى که از آن درخت چشیدند، اندامشان‏ ( عورتشان‏) بر آنها آشکار شد؛ و شروع کردند به قرار دادن برگهاى(درختان) بهشتى بر خود ، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را نداد داد که: «آیا شما را از آن درخت نهى نکردم؟! و نگفتم که شیطان براى شما دشمن آشکارى است؟! » (الأعراف:۲۲).
پس اگر آنها از آن درخت نمی خوردند و به زمین هبوط نمی کردند ، متوجّه هویّت جنسی خودشان نمی شدند و زاد و ولدی هم نمی داشتند. زاد و ولد ، اختصاص به موجود مادّی دارد که موجودی است مرکّب از اجراء خارجی ؛ لذا می تواند اجرائی را به صورت نطفه و سپس جنین از خود جدا سازد. امّا موجودات ملکوتی و برزخی ، به لحاظ فلسفی ، ترکیب حقیقی نداشته و بدنهایی بسیط می باشند. لذا جدا شدن جزئی از آنها نیز معنی ندارد.
البته حضرت آدم و حوّا (ع) در همان حال که با ابدان برزخی خود در بهشت بودند ، بدن مادّی نیز داشتند ؛ لکن ابداً توجّهی به بدن مادّی خود نداشتند. لذا هبوط در حقیقت محدود شدن چشم برزخی آنها بود که باعث شد آنها تا مرز عالم مادّه تنزّل کنند و وجود مادّی خودشان را ملاحظه نمایند. در این هنگام بود که خود را برهنه دیدند و پس از آن خود را موجوداتی زمینی یافتند. مشابه این امر برای عرفا نیز رخ می دهد ؛ یعنی گاه چنان غرق در عالم مثال (ملکوت) می شوند که به کلّی از عالم مادّه غافل می گردند.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 2 votes.
Please wait...

دیدگاه ها