سرخط خبرها

آیا ماهیت وجود هم دارد ؟ اصالت الوجودی ها چگونه اثبات میکنند که وجودی که خدا به ما میدهد از جنس وجود خود است ؟

پرسش:
۱٫فلاسفه بین وجود و اموری مثل درخت بودن ، آب بودن ، عقل بودن و اراده بودن که باعث تفاوت موجودات از همدیگر می شوند ، تفاوت قائل شده ، این امور را ماهیت(چیستی) موجودات نامیده اند.
خود ماهیت وجود دارد یا نه؟
-وجود ما از خداست.ایا وجود ما جزوه وجود(ذاتی) خداست؟از انجاییکه میگویند وجود فقط خداست پس حتما میگویید اری.
-ما در این جهان ماهیات میبینیم که مرکبند .اگر حرف عرفان وحکمت متتعالیه را بپذیریم ایا مستلزم ترکیب در ذات خداوند نمیشود؟
۲٫برخی از مخالفین وحدت وجود معتقد به توحید ایجادی اند نه توحید وجودی(نظرفلاسفه معتقد به اصالت وجود)و خالق با مخلوق هم جنس نیست.حال اصالت الوجودی ها چگونه اثبات میکنند که وجودی که خدا به ما میدهد از جنس وجود خود است و تفاوت بر سر شدت و ضعف است.بلکه خود همین وجود برای خداست.چون وجود فقط خداست؟
پاسخ:
۱ـ متأسفانه آنچه را که در نامه ی پیشین گفتیم به درستی دریافت نکرده اید. گفتیم: ماهیّات وجود دارند؛ امّا وجود نیستند. وجود یعنی خدا؛ پس وقتی می گوییم « ماهیّات وجود دارند» یعنی « ماهیّات خدا دارند». امّا شما خیال نموده اید که هر ماهیّتی یک وجودی نیز درونش دارد. لذا سخن از وجود من و وجود درخت و … می کنید. مگر چند وجود است که یکی برای من و یکی برای شما باشد؟!
شما فرموده اید: « وجود ما از خداست».
مگر ما نگفتیم: « وجود یعنی خدا»؟ پس جمله ی شما در این قالب چنین می شود: « خدای ما از خداست». ملاحظه می کنید که برداشت درستی از سخن ما نداشته اید.
پرسیده اید: « ایا وجود ما جزوه وجود(ذاتی) خداست؟»
این جمله ی شما را دوباره در قالب خودمان بریزیم تا ببینید چه از آب در می آید. « آیا خدای ما، جزء خدای خداست؟» حالا متوجّه می شوید که تا چه اندازه نظر حکما و عرفا را بد فهمیده اید؟!
فرموده اید: « ما در این جهان ماهیات میبینیم که مرکبند .اگر حرف عرفان وحکمت متتعالیه را بپذیریم ایا مستلزم ترکیب در ذات خداوند نمیشود؟»
چه ربطی دارد؟ از مرکّب بودن ماهیّات چرا باید مرکّب بودن خدا لازم بیاید؟ مگر عرفا گفته اند وجود همان ماهیّت است که چنین لازمه ای پیش آید؟ اگر شما با یک اراده ده موجود ذهنی ابداع کنید، آیا اراده ی شما هم ده تا می شود؟!
۲ـ مگر معتقدین به وحدت وجود، قائل به هم جنس بودن یا هم نوع بودن یا همانند بودن خالق و مخلوق هستند؟! اینها اراجیفی است که برخی بی سوادها به عرفا و فلاسفه ی صدرایی نسبت داده اند. در منظر حکمت متعالیه و عارفان حقیقی ـ نه جهله ی صوفیّه ـ مخلوق یعنی ماهیّت، و خدا یعنی وجود. حال کدام عاقلی ممکن است وجود و ماهیّت را هم جنس یا هم نوع یا همانند بپندارد؟! البته فلاسفه قائل به سنخیّت بین علّت و معلول هستند. امّا متأسفانه یک عدّه بی خبر از فلسفه ی اسلامی، معنی اصطلاحی سنخیّت را با معنی لغوی سنخیّت خلط نموده اند. وقتی می گوییم: بین معلول و علّت آن سنخیّت وجود دارد، منظورمان این است که: بین این علّت و آن معلول، رابطه ای خاصّ است که آن رابطه فقط و فقط بین این دو یافت می شود؛ و محال است بین آن علّت و موجودی دیگر یافت شود؛ کما اینکه محال است این رابطه بین آن معلول و موجودی دیگر یافت شود. چون رابطه قائم است به دو طرف خود. پس اگر یکی از طرفین عوض شد، یقیناً رابطه ی نیز عوض خواهد شد. منظور از قانون سنخیّت در فلسفه این است و نه چیزی دیگر؛ امّا برخی جهّال سنخیّت را به معنی همانندی و شباهت گرفته و بر ضدّ فلاسفه چه غوغاها که نکرده اند. مولایم امیرمومنان(ع) چه نیکو فرمودند: « النّاس اعداء ما جهلوا ــ مردم، دشمن آن چیزی هستند که به آن جاهلند».
وجود در نگاه حکیم و عارف یکی است و دومی هم ندارد که خدا آن را به کسی بدهد یا ندهد. تشکیک وجود نیز در حقیقت تشکیک ظهور وجود است نه تشکیک خود وجود. جناب ملاصدرا نیز مثل عرفا قائل به وحدت شخصی وجود و تشکیک ظهور است؛ لکن برای کسانی که فهم وحدت شخصی وجود برایشان مشکل است، تشکیک ظهور را به صورت تشکیک وجود بیان می کند، تا نردبانی باشد که بتوانند با آن به پشت بام حقیقت عروج کنند. البته بسیاری همان تشکیک وجود را هم به درستی ادراک نمی کنند. در مکتب صدرایی، مراتب وجود، مجازاً به ماهیّات اسناد داده می شوند؛ و الّا مراتب وجود، در حقیقت چیزی جز شئونات وجود نیستند؛ مثل نوری بی نهایت واتی که در ذات خود، نور هزار واتی و نور صد واتی و … را هم دارد؛ امّا به یک وجود نه به نحو ترکیب. امّا افراد ناآشنا با حکمت متعالیه مراتب وجود را مانند نردبانی در نظر می گیرند. البته مثالهای ابتدایی برخی کتابها مثل بدایه الحکمه نیز در ایجاد این توهّم بی تقصیر نیستند.
در نظریّه ی تشکیک وجود، وجود یک حقیقت دارای مراتب فرض می شود؛ یعنی وجود، یک حقیقت بی کران با شدّت بی نهایت است که در ذات خویش تمام شدّتها را دارد؛ از شدّت یکم گرفته تا شدّت بی نهایت را. لذا خیال نشود که به تعداد مراتب وجود، وجود داریم. وقتی حقیقت وجود، بی کران و دارای شدّت بی نهایت است، خارجش کجا بود که مراتب پایین تر در آن باشند؟
وجود است با مراتب ذاتی خودش؛ که از اصل وجود تعبیر می کنیم به حضرت وجود، و از مراتب آن تعبیر می کنیم به اسماء ذاتی وجود. آنگاه از وجه تمایز مراتب وجود، اموری انتزاع می شوند که آن امور انتزاعی و اعتباری را ماهیّات یا مخلوقات گویند. لذا مخلوق نه در درون خداست، نه در بیرون خدا، نه جزء خداست و نه عین خدا. چون وجود را نه درون است نه بیرون و نه جزء. عین وجود بودن ماهیّت اعتباری نیز بی معنی است.
این مطلب در گفتار راحت است؛ امّا خدا می داند که این معنا را جز قلیلی از افراد متوجّه نمی شوند. به جرأت می گویم که اگر کسی استعداد فهم این حقیقت را داشته باشد، حدّ اقلّ ده سال باید حکمت ورزی کند به فهم آن نائل گردد؛ امّا اگر استعدادش را نداشته باشد، تا ابد نیز آن را متوجّه نخواهد شد. شگفتا از برخی بندگان که هنوز پیش استاد فنّ، فلسفه نخوانده شروع می کنند

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

1
دیدگاه ها

رهگذر

پای استدلالیون چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود