سرخط خبرها

رتبه ی وجودی افراد از چه دلیلی ناشی می شود ؟

پرسش:
چند نتیجه را از بحث پر بارمان مطرح میکنم لطفا صحت آنها را بررسی بفرمایید:
۱) انسان ها هیچ نقشی در اینکه در کدام مرتبه ی وجودی هستند; ندارند. از آنجاکه مرتبه ی وجودی افراد عین ذات افراد است لذا افراد هیچ نقشی در اینکه دارای چه ذاتی می شوند ندارند باید دقت کنیم که جز خداوند همه چیز معلول است پس آنچه سبب بوجود آمدن ذات انسان ها می شود مسلما معلول خواهد بود از طرفی انسان نقشی در شکل گیری مرتبه ی وجودی خود ندارد پس مسلما اینکه ما در کدام مرتبه ی وجودی قرار می گیریم مستقیما به خدا بر می گردد مثلا اینکه تند خویی پدر به صورت ژنتیکی به فرزند منتقل می شود امری معلول است و فرزند و پدر و مادر نقشی در آن ندارند و این امر مستقیما به خود خدا بر می گردد (البته منظور این نیست که انسان نقشی در رسیدن به سقف مرتبه ی وجودی خود ندارد زیرا مسلما انسان ها مختار هستند و لذا ائمه اطهار (ع) با تلاش خودشان به حد اعلای مرتبه ی وجودی خود رسیده اند بلکه منظور این است که انسان ها هیچ نقشی در اینکه چه مرتبه ای از وجود را اشغال کرده اند ندارند)

۲) حتی اگر دو انسان داشته باشیم که یکی بیشتر از دیگری عبادت کرده باشد دلیلی وجود ندارد که فرد بیشتر عبادت کرده و سختی کشیده; از مقام قرب الهی بیشتری برخوردار باشد زیرا هر کس در حد مرتبه ی وجودی خود پاداش می گیرد (البته به میزانی که به سقف بی انتهای مرتبه ی وجودی خود نزدیک شود ) و ممکن است فردی که کمتر عبادت کرده بدلیل مرتبه ی وجودی بالاتر خود پاداش بیشتری نیز دریافت کند مثلا حضرت علی اصغر (ع) تنها ۶ ماهه بودند که به شهادت رسیدند و حتی فرصت نماز و روزه را نیز در دنیا پیدا نکردند اما بدلیل اینکه مرتبه ی وجودی بالاتری داشتند; دارای مقام بالاتری نسبت به افرادی چون حبیب بن مظاهر -که او نیز به مقام شهادت در کربلا نایل شد و مسلما نماز و روزه و عبادات بسیاری را انجام داده است- می باشد

۳) می توان نتیجه گرفت که مثلا اگر حضرت علی (ع) بجای سن ۶۳ سالگی مثلا در سن ۶۵ سالگی به شهادت می رسیدند از آنجا که ۲ سال عبادت بیشتر برای ایشان فراهم می شد به همین میزان مقام قرب الهی امام علی (ع) بالاتر می رفت

۴) افرادی که دارای مرتبه ی وجودی بالاتر هستند امکان صعود و سقوط بیشتری برایشان فراهم است و صرف مرتبه ی وجودب بالا دلیل بر صعود نیست زیرا انسان ها در رسیدن به سقف مرتبه ی وجودی خود دارای اختیار هستند.
۵) از روی ظاهر افراد نمی توان مرتبه ی وجودی افراد را فهمید چه بسا شخصی فرزند امام معصوم باشد اما مرتبه ی وجودی بالایی نداشته باشد.

پاسخ:
۱ـ فرموده اید: «انسان ها هیچ نقشی در اینکه در کدام مرتبه ی وجودی هستند; ندارند. از آنجاکه مرتبه ی وجودی افراد عین ذات افراد است لذا افراد هیچ نقشی در اینکه دارای چه ذاتی می شوند ندارند باید دقت کنیم که جز خداوند همه چیز معلول است پس آنچه سبب بوجود آمدن ذات انسان ها می شود مسلما معلول خواهد بود از طرفی انسان نقشی در شکل گیری مرتبه ی وجودی خود ندارد پس مسلما اینکه ما در کدام مرتبه ی وجودی قرار می گیریم مستقیما به خدا بر می گردد مثلا اینکه تند خویی پدر به صورت ژنتیکی به فرزند منتقل می شود امری معلول است و فرزند و پدر و مادر نقشی در آن ندارند و این امر مستقیما به خود خدا بر می گردد (البته منظور این نیست که انسان نقشی در رسیدن به سقف مرتبه ی وجودی خود ندارد زیرا مسلما انسان ها مختار هستند و لذا ائمه اطهار (ع) با تلاش خودشان به حد اعلای مرتبه ی وجودی خود رسیده اند بلکه منظور این است که انسان ها هیچ نقشی در اینکه چه مرتبه ای از وجود را اشغال کرده اند ندارند) »
بخشی از این فرمایش شما مشکلات جزئی دارد؛ که اشکال آن قسمتها را بیان می کنیم.
الف. فرموده اید: « جز خداوند همه چیز معلول است پس آنچه سبب بوجود آمدن ذات انسان ها می شود مسلما معلول خواهد بود»
آنچه سبب بوجود آمدن ذات انسان ها می شود، خود خداست؛ پس سبب به وجود آمدن ذات انسانها نمی تواند معلول باشد. بلی ذات انسان و رتبه ی وجودی او معلولند.
ب. بلی امور ژنتیکی در دست خود شخص نیست؛ بلکه لازمه ی رتبه ی وجودی اوست. امّا این بدان معنا نیست که ویژگی های ژنتیکی قابل تغییر نیستند. ویژگی های ژنتیکی رفتاری مثل عصبی مزاج بودن یا خجول بودن و امثال آن قابل تغییر می باشند. اگر قابل تغییر نبودند، چیزی به نام علم روانشناسی و علم اخلاق نیز وجود پیدا نمی کرد. اساساً هر امری که ربطی به سعادت حقیقی (سعادت اخروی) انسان دارد، حتماً تحت اختیار اوست. بلی برخی امور به راحتی تحت سلطه ی اراده در می آیند ولی برخی دیگر، همّتی عالی می طلبند. مثلاً افراد ذاتاً تند مزاج، می توانند تبدیل به افرادی آرام و مسلّط بر اعصاب خود باشند، امّا برای رسیدن به این مقصود، باید تمرینات مداوم داشته باشند، تا ضدّ این خصلت را در خودشان تبدیل به طبیعت ثانویّه بکنند. عرفا برای تغییر یک خصلت مذموم و کسب خصلت مطلوب، ساز و کار « مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه» را به کا می گیرند. یعنی ابتدا با خود شرط می کنند که برای مدّت حدّ اقلّ چهل روز، فلان رفتار خود را کنترل خواهند نمود. آنگاه از نفس خود مراقبت می کنند تا این شرط را زیر پا نگذارد. آنگاه در آخر هر روز از خودشان حساب می کشند تا ببینند به شرط خود عمل نموده اند یا نه؟ اگر عمل نموده اند شکر خدا می کنند و اگر عمل نکرده اند، نفس را ملامت نموده در صورت نیاز برایش مجازات شرعی تعیین می کنند. مثلاً عهد می کنند که فردا را روزه بگیرند یا مالی قابل توجّه را صدقه دهند یا … . این عقاب باید از اموری باشد که نفس را رام کند. سالک طریق خودیابی چهل روز این رویه را پیش می گیرد تا عوامل ژنتیکی یا عادات راسخ در نفس را خاموش نماید و خصلتی جدید را برای خود ملکه سازد. اگر این کار با چهل روز نشد، چله ی دیگری همان برنامه را ادامه می دهد؛ و اگر باز نشد، چلّه ای دیگر؛ و این کار را تا آنجا ادامه می دهد که نفس رام شود.
برخی مرتاضان مشرک هندی که اعتقادی به آخرت ندارند، با همین روش حتّی می توانند حرکت قلب خودشان را هم تحت اختیار خود در آورند؛ و شکّ نیست که کنترل رفتار بسی راحتتر از کنترل حرکت قلب می باشد. پس اگر این شدنی است، آن هم شدنی است.

۲ـ فرموده اید: « حتی اگر دو انسان داشته باشیم که یکی بیشتر از دیگری عبادت کرده باشد دلیلی وجود ندارد که فرد بیشتر عبادت کرده و سختی کشیده; از مقام قرب الهی بیشتری برخوردار باشد زیرا هر کس در حد مرتبه ی وجودی خود پاداش می گیرد (البته به میزانی که به سقف بی انتهای مرتبه ی وجودی خود نزدیک شود ) و ممکن است فردی که کمتر عبادت کرده بدلیل مرتبه ی وجودی بالاتر خود پاداش بیشتری نیز دریافت کند مثلا حضرت علی اصغر (ع) تنها ۶ ماهه بودند که به شهادت رسیدند و حتی فرصت نماز و روزه را نیز در دنیا پیدا نکردند اما بدلیل اینکه مرتبه ی وجودی بالاتری داشتند; دارای مقام بالاتری نسبت به افرادی چون حبیب بن مظاهر -که او نیز به مقام شهادت در کربلا نایل شد و مسلما نماز و روزه و عبادات بسیاری را انجام داده است- می باشد »
الف. اساساً پاداش گرفتنی در کار نیست. پاداش هر کسی خود اوست. اگر کسی به اوج خویش رسیده، یعنی هر آنچه مطلوب اوست برایش حاصل شده؛ یعنی دیگر هیچ چیزی نیست که او خواهانش باشد. به عبارت دیگر، چنین کسی از هر نقصی رهیده و دیگری نقصی ندارد تا جویای رفع آن باشد. امّا اگر کسی به اوج خود نرسیده، همواره احساس نقص می کند و طالب رفع آن نقص است. رسیدن به اوج نیز ربطی به سختی و آسانی تکالیف ندارد. آنچه انسان را به اوجش می رساند، انجام تکلیف است، چه ظاهراً سخت باشد و چه ظاهراً آسان. برای اینکه لامپ خانه ی ما روشن شود، نیروگاه برق با آن عظمت لازم است، امّا زدن کلید برق هم لازم است. نه آن جای این را می گیرد نه این جای آن را. اگر بنا بود کسی با صِرف سختی کشیدن به جایی برسد، دور از محضر شریف انسان، دراز گوش باید به خیلی مقامات می رسید. در زندگی هر انسانی هم سختی هست هم آسانی، و اینها مهمّ نیست. مهمّ انجام تکلیف است آنگونه که خدای تعالی ترسیم نموده است.
ب. محال است کسی هم رتبه ی وجودی اش در اصل خلقت بالا باشد، هم اهل بهشت گردد، هم عبادتش اندک باشد. اگر صاحب رتبه ی بالا، بندگی اش را به حدّ نصاب نرساند، اهل جهنّم خواهد بود. دقّت شود! عبادت به معنی رکوع و سجود و … نیست؛ عبادت یعنی بندگی خدا؛ یعنی فقط در بند خدا بودن و از بند غیر خدا آزاد بودن. شهدای کربلا از طفل شش ماهه گرفته تا پیرمرد نود ساله، همگی از بند دنیا و نفس رهیده بودند. همگی عبد الله بودند. برای همین است که کنیه ی امام حسین(ع) را از بدو تولّد ابو عبد الله قرار دادند. چون بنا بود او گروهی را رهبری و پدری کند که همگی عبد الله هستند. شاید در طول تاریخ هیچگاه این تعداد عبدالله در یک مکان گرد نیامده باشند. لذا مهمّ نیست که کسی زیاد نماز می خواند یا به حدّ واجب کفایت می کند. مهمّ این است که چه اندازه در بند خداست. اگر دو انسان در یک رتبه از بهشت هستند، و یکی از آنها در اصل خلقت، رتبه ی برتری داشته، به این معنی است که یکی در مراتب عالی خودش قرار دارد و دیگری در مراتب متوسّط خودش.

۳ـ فرموده اید: « می توان نتیجه گرفت که مثلا اگر حضرت علی (ع) بجای سن ۶۳ سالگی مثلا در سن ۶۵ سالگی به شهادت می رسیدند از آنجا که ۲ سال عبادت بیشتر برای ایشان فراهم می شد به همین میزان مقام قرب الهی امام علی (ع) بالاتر می رفت»

اگر و شاید به این معنی که فرموده اید، در عالم خلقت راه ندارد. کسی که در ۵۳ سالگی از دنیا می رود، محال است که یک ثانیه بیشتر بتواند عمر نماید. اگر کسی سکته نموده و می میرد و پزشکان او را احیاء می کنند، بنا نبوده که بمیرد، و الّا محال بود بتوانند او را برگردانند. فرض اینکه یک فرد دارای عمر ۵۰ سال بتواند ۵۱ سال عمر کند، مثل فرض مربّعی است که می تواند پنج ضلع داشته باشد. خدا منچ بازی نمی کند و جهان را با انداختن تاس ادراه نمی کند. هر چه باید بشود، از ازل در علم خدا ثبت است. فرمود:« وَ لَوْ یؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَکَ عَلَیها مِنْ دَابَّهٍ وَ لکِنْ یؤَخِّرُهُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یسْتَأْخِرُونَ ساعَهً وَ لا یسْتَقْدِمُون‏ ــــــ و اگر خداوند مردم را بخاطر ظلمشان مجازات مى‏کرد، جنبنده‏اى را بر پشت زمین باقى نمى‏گذارد؛ ولى آنها را تا اجل معینى به تأخیر مى‏اندازد. پس هنگامى که اجلشان فرا رسد، نه ساعتى (لحظه ای) تأخیر مى‏کنند، و نه ساعتى پیشى مى‏گیرند.» (النحل:۶۱). البته توجّه شود که ثبت ازلی امور در علم خدا، منافاتی با اختیار انسان ندارد. چون افعال اختیاری انسانها، در علم ازلی خدا مشروط به اختیار بشر ثبت شده است.

۴ـ فرموده اید: « افرادی که دارای مرتبه ی وجودی بالاتر هستند امکان صعود و سقوط بیشتری برایشان فراهم است و صرف مرتبه ی وجودب بالا دلیل بر صعود نیست زیرا انسان ها در رسیدن به سقف مرتبه ی وجودی خود دارای اختیار هستند.»
اتّفاقاً هر چه رتبه ی وجودی شخص در اصل خلقت بالا باشد، به همان اندازه احتمال سقوط او کمتر می شود تا آنجا که وقتی از حدّ خاصّی بالاتر باشد دیگر احتمال سقوط برایش وجود ندارد. این مرز وجودی را حدّ پایه ی عصمت گویند. لذا اگر کسی در بدو تولّد، کمال بالفعلش فراتر از این حدّ باشد، او ذاتاً معصوم و حجّه الله خواهد بود. برخی نیز هستند که در هنگام تولّد، بالفعل در آن رتبه نیستند، امّا امکان صعود اختیاری به آن رتبه را دارند. اینها نیز اگر با عمل اختیاری خود به آن رتبه برسند، معصوم می شوند، به عصمت اکتسابی. امّا عدّه ای دیگر حتّی در اوج رتبه ی خودشان هم از آن مرز گذر نمی کنند. لذا همواره احتمال گناه در آنها وجود دارد. تشخیص اینکه مثلاً بنده یا شما از این دو گروه اخیر، جزء کدامیک هستیم، کار افراد عادی نیست. این را فقط خدا و اولیای مأذون او می دانند.

۵ـ فرموده اید: « از روی ظاهر افراد نمی توان مرتبه ی وجودی افراد را فهمید چه بسا شخصی فرزند امام معصوم باشد اما مرتبه ی وجودی بالایی نداشته باشد.»
این مطلب صد در صد درست می باشد. چه بسا کسی کافر زاده باشد ولی رتبه ی وجودی بالایی داشته باشد و چه بسا کسی معصوم زاده باشد و رتبه ی وجودی پایینی داشته باشد.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 3 votes.
Please wait...

دیدگاه ها