سرخط خبرها

علم غیب خاص خداست ، پس چگونه امامان وبسیاری ازکسانی که کرامت دارند هم شده ازآینده وگذشته خبرمیدهندمثل مرتاضان هندی ؟

پرسش:

درقرآن میخوانیم علم غیب خاص خداست مگرآن اندازه که خدامیخواهدوبه پیامبران میدهدپس چگونه امامان وبسیاری ازکسانی که کرامت دارندوثابت هم شده ازآینده وگذشته خبرمیدهندمثل مرتاضان هندی وافرادی مثل علی قاضی علامه طباطبایی یاعلامه حسن زاده یا باجفرجواب سوالات رامیدهند.

مثلأدزدراپیدامیکنندیامیگوینددرآینده صاحب فرزندپسرمیشوی یااسم پدرومادرت رامیگویندوخیلی چیزهامثل اینهاافرادی مثل رجب علی خیاط مگرعلم غیب راخدانمیداندوبس درقرآن گفته پس چراامام خمینی گفت جبرئیل خبرازآینده به فاطمه زهرامیداچرامگه آنهاآینده رانمیدیدند. درست است بگوییم چون آنهاریاضت کشیده اندخدااست که همه چیزرابه آنهانشان میدهددرواقع آنهاچیزی رامیبینندکه خدابه آنهانشان میدهدچون پاک بوده اندوریاضت کشیده اندوبه اذن اوست که افرادپاک خبرازآینده میدهندتفسیراینگونه قرآن صحیح است.سوال دوم هرچه داریم ازخداداریم وآن ذات پاک است که به ماقدرت ونیرومیدهدچرابه مرتاضان هندی قدرت ونیروی علم غیب میدهدآخه آنهاریاضتهای غیرشرعی میکشندبه خاطرزحمتشان است که خدادریچه ای ازعلم رابه روی آنهابازمیکند.

پاسخ:

۱ـ علم غیب، بالاصاله فقط برای خداست؛ و دیگر جز به خواست خدا و در حدّ محدود آن را دارا نمی شوند.

۲ـ آنجا که فرمود: « عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلى‏ غَیبِهِ أَحَداً (۲۷) إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُکُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدا» (الجن) رسول را از باب ذکر مصداق بیان نمود نه آنکه اطلاع دانستن غیب به اذن خدا، فقط منحصر در رسول باشد. ابتدا یک حکم کلّی را ذکر نمود و سپس یکی از مصادیق آن حکم کلّی را هم بیان کرد. حکم کلّی این است: « خدا، به هر که راضی است، از غیب خبر می دهد.» یعنی وقتی خدا راضی شد که کسی از غیب خبر یابد، ملائک او را باخبر می کنند. یک مصداق از چنین کسانی، رسولان هستند.

۳ـ امامت برتر از رسالت است؛ و رسالت برتر از نبوّت می باشد. لذا اگر نبی از غیب خبردار می شود، رسول به نحو اولی می تواند از غیب خبردار شود. و اگر رسول می تواند از غیب خبردار شود، امام به نحو اولی می تواند از غیب خبردار شود.

از این گذشته، صریح آیات بیان کرده اند که خدا به امام هم وحی نازل می کند. فرمود: « وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَینا إِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إیتاءَ الزَّکاهِ وَ کانُوا لَنا عابِدینَ ـــــ و آنان را امامان قرار دادیم که به فرمان ما، هدایت مى‏کردند؛ و انجام کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و اداى زکات را به آنها وحى کردیم؛ و تنها ما را عبادت مى‏کردند.» (الأنبیاء:۷۳)

۴ـ آیا غیر از نبی و رسول و امام هم می توانند از غیب باخبر شوند؟

طبق آیات، بلی.

فرمود: « اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَی الْقَیومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذی یشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یعْلَمُ ما بَینَ أَیدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یحیطُونَ بِشَی‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ کُرْسِیهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِی الْعَظیمُ »

در این آیه، تصریح شد که مخلوقات هم می توانند به بخشی از علم خدا آگاهی یابند، امّا این آگاهی را منحصر در انبیاء یا رسولان یا امامان نکرد.

و فرمود: « إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُونَ » (فصلت:۳۰)

طبق این آیه، بر مؤمنان خاصّ هم ملائک نازل شده به آنها خبرهایی می دهند.

طبق آیات، ذوالقرنین(ع) نیز اخبار غیبی دریافت می کرد در حالی که نه نبی بود نه رسول بود نه امام.

طبق آیات، حضرت مریم(س) نیز اخبار غیبی دریافت می کرد در حالی که نه نبی بود نه رسول بود نه امام.

طبق آیات، مادر موسی(ع) نیز خبر غیبی دریافت کرد.

طبق آیات قرآن، حضرت آصف بن برخیا نیز توانایی های غیبی داشت، در حالی که نبی یا رسول نبود بلکه وصی حضرت سلیمان(ع) بود.

از مجموع این شواهد ظاهر می شود که در آیه ی ۲۸ جنّ، ذکر رسول، از باب بیان یکی از مصادیق بوده است نه آنکه بخواهد علم غیب را منحصر در رسول کند. البته اگر کسی اصرار داشته باشد که این آیه علم غیب بالتبع را منحصر در رسول کرده در آن صورت باید مراد از غیب را هم غیب خاصّ بداند نه مطلق غیب. مراد از غیب خاصّ هم اموری است که رسولان در قالب وحی تشریعی با خود آورده اند.

۵ـ اطلاع مرتاضان از امور باطنی، در حدّ بسیار ناچیزی است و قابل قیاس با اطلاع عرفا و انبیاء و ائمه(ع) نیست. آن مقدار نیز ناشی تمرینات روحی است. همان گونه که با تمرینات بدنی می توان توانایی های خاصّی را دارا شد، با تمرینات روحی نیز می توان روح را تقویت کرد تا توانایی های خاصّی پیدا کند. ریاضت، در لغت به معنی ورزش است. همان گونه که با ورزشهایی مثل ژیمناستیک و کونک فو و امثال آنها می توان قابلیتهای بدن را فعّال کرد با ورزشهای روحی نیز می توان قابلیتهای روح را فعّال نمود. امّا سوال اینجاست که آیا دین آمده تا ما ورزشکار روحی شویم یا آمده تا ما به سعادت ابدی برسیم؟ با ریاضتهای مرتاضانه می توان ورزشکار روحی شد امّا نمی توان به سعادت ابدی رسید. امّا با عرفان حقیقی، هم می توان روحی ورزشکار داشت هم می توان به سعادت ابدی رسید. هیچ عارفی هم برای رسیدن به این گونه توانایی ها کار نمی کند. عرفا، به دنبال کشف و کرامات رفتن را شرک می دانند. عارف فقط جویای خداست؛ و در این راه، به طور خودکار توانایی هایی روحی هم پیدا می کند؛ مثل کشاورزی که کار کشاورزی اش را می کند و بی آنکه دنبال تقویت بدنش باشد، بدنش هم در اثر کار سخت کشاورزی، قوی می شود.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها