سرخط خبرها

عذاب جن ها و شیطان و ابلیس چگونه است ؟ مگر آتش روی آتش اثر دارد ؟

پرسش:

از کسانی که قرآن وعده داده است که به جهنّم خواهد رفت شیطان است. ولی مشکل اینجاست که شیطان خود از جنس آتش است و آتش جهنم ایا می تواند او را بسوزاند؟ و اگر این طور باشد پس چگونه او را در جهنّم عذاب می دهند؟

پاسخ:
الف: جنّها از آتش هستند امّا خودشان آتش نیستند، همان طور که انسان، از خاک است، امّا خودش خاک نیست، بلکه بلکه مرکّب از گوشت و پوست و استخوان و اعصاب و … . آب از چیست؟ از اکسیژن و هیدروژن. هیدروژن گازی است که اگر آتش را به آن نزدیک کنیم، شعله ور می شود. اکسیژن نیز عامل سوختن است و بدون اکسیژن، هیچ چیزی نمی سوزد. امّا آب که از این دو ترکیب شده، نه تنها نمی سوزد، بلکه آتش را خاموش می کند. لذا حاصل یک ترکیب، خواصّ اجزای خود را ندارد. نمک از گاز کلر و فلزّی به نام سدیم درست شده است. کلر گازی است سمّی و سدیم فلزی است که در تماسّ با رطوبت، به شدّت داغ می شود؛ لذا اگر در دهان گذاشته شود، زبان را می سوزاند. امّا ترکیب این دو، مادّه ای است غذایی و لازم برای بدن.
انسان از ترکیب خاک و آب و هوا و حرارت خلق شده است. یعنی در بدن ما هم عناصر موجود در خاک وجود دارند، هم آب وجود دارد، هم گازهایی چون اکسیژن و دی اکسید کربن و نیتروژن و … در بدن ما وجود دارند، هم در بدن ما حرارت ۳۷ درجه موجود است، به نحوی که اگر حرارت بدن از حدّ معینی پایینتر بیاید، انسان می میرد. پس انسان، از ترکیب این چهار چیز است، امّا چون ظاهرش به جامدات شباهت دارد، گفته می شود که از خاک است؛ یعنی جنبه ی خاکی آن غلبه دارد. جنّها هم از آتش (حرارت) و آب و هوا (برخی گازها) و خاک (عناصر موجود در خاک) درست شده اند، لکن در وجود آنها، جنبه ی آتشی غلبه دارد. و الّا از صرف آتش که موجود زنده درست نمی شود.
خلاصه آنکه، جنّها و شیطان که فردی از جنّ است، از آتش هستند امّا خودشان آتش نیستند، همان گونه که آب، از اکسیژن و هیدوژن است ولی خودش نه اکسیژن است نه هیدروژن. و با اینکه این دو گاز هستند ولی آب، مایع است نه گاز. انسان هم از خاک است، امّا خودش خاک نیست.
بدن انسان با اینکه از خاک است ولی اگر کلوخ را بر سرش بکوبی، دردش می آید. با اینکه بیشترین قسمت بدن ما آب است ولی اگر مدّتی زیر آب بمانیم، خفه می شویم. با اینکه در بدن خودمان حرارت تولید می شود، ولی اگر در معرض حرارت شدید قرار بگیریم، آسیب می بینیم. کما اینکه اگر در معرض سرما هم قرار بگیریم، باز آسیب می بینیم، در حالی که نه آب از سرما آسیب می بیند نه خاک نه گاز.

ب: جهنّم، عذابهای گوناگون دارد، که آتش، یکی از آنهاست.
البته تعداد زیادی از این عذابها هم با اینکه آتش نیستند ولی می سوزانند.
حتّی در دنیا هم هیچ دردی با درد سوختن برابری نمی کند؛ بخصوص اگر این سوختن مداوم باشد و مرگی هم در کار نباشد. درد سوختن به قدری برای انسانها عذاب آور است که حتّی وقتی می خواهند شدّت دردهای دیگر را هم بیان کنند، آن را تشبیه می کنند به درد سوختن. مثلاً اگر دست کسی بریده شود و دردش شدید باشد، ناخود آگاه فریاد می زند که «سوختم». یا وقتی از درد شدید معده یا قلب به پزشک شکایت می کند، می گوید: « آقای دکتر، معده ام یا قلبم می سوزد.» یا وقتی کسی حرفی عذاب آور به ما می زند که قلبمان را شدیداً آزرده می کند، می گوییم: « فلانی با آن حرفش قلبم را آتش زد.» انسان حتّی درد چشم را هم سوزش چشم می گوید. یا وقتی کسی باعث می شود که زندگی خانوادگی کسی از هم بپاشد صاحب آن زندگی می گوید: « فلانی به زندگی ام آتش زد.» شگفتا! بشر حتّی وقتی می خواهد از عذاب آور بودن سرما هم سخن بگوید باز آن را تشبیه می کند به عذاب آتش؛ مثلاً می گوییم: « در سوز زمستان» یا می گوییم: « هوا به شدّت سوز دارد.» سوز، یعنی سوزش.
اینکه بشر این همه گسترده، دردها و رنجهای خود را به سوختن و آتش گرفتن تشبیه می کند برای آن است که درد سوختن را بدترین نوع درد و عذاب می شناسد. در جهنّم نیز عذابهای گوناگونی وجود دارند، امّا همه ی آنها در یک چیز مشترکند؛ اینکه همگی سوزاننده اند.
ـ عذابهای جهنّم
۱ـ برخی افراد به صورت حیوانات محشور می شوند. و از درون و عمق وجودشان می سوزند از این که با این قیافه محشور شده اند. تصوّر کنید انسانی صبح از خواب بیدار شود و ببیند که قیافه اش شبیه گراز یا کرگدن یا تمساح شده است؛ چه حالی پیدا می کند؟ حالتی پیدا می کند که مردم در بیان آن می گویند: « جگرش آتش می گیرد.» یا می گویند: « از شدّت ناراحتی دود از سرش بر می خیزد.» این تعابیر حکایت از نوعی آتش درون دارند، آتشی که نه بدن، بلکه روح را می سوزاند. « کَلاَّ لَینْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَهِ (۴) وَ ما أَدْراکَ مَا الْحُطَمَهُ (۵) نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَهُ (۶) الَّتی‏ تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَهِ ـــــــــ چنین نیست که مى‏پندارد؛ بزودى در«حُطَمه» پرتاب مى‏شود.(۴) و تو چه مى‏دانى«حُطمه» چیست؟! (۵) آتش برافروخته ی الهى است، (۶) آتشى که از دلها سرمى‏زند.»
حطمه، آتش معمولی دارای شعله نیست، بلکه آتشی است روحانی که فؤاد (قلب روحانی) را می سوزاند.
۲ـ آتش حسرت. وقتی شخص می بیند که آن همه تلاشش در دنیا به هدر رفته و هیچ عملی با خود به آخرت نیاورده است، آتش حسرت ابدی سراسر وجودش را می گیرد. این حسرت، حقیقتاً آتش است؛ تشبیه نیست. چون آتش اسمی است برای هر آنچه می سوزاند. می خواهد از درون بسوزاند یا از بیرون؛ می خواهد شعله داشته باشد یا نداشته باشد. می خواهد گرم باشد یا سرد باشد. هر چیزی که آن حسّ سوختن را تولید کند، آتش است.
۳ـ برخی افراد به نزدیک بهشت می آورند تا ببینند که چگونه دوستان و اقربا و فرزندان او در ناز و نعمت هستند. وقتی او اینها را می بیند، از درون آتش می گیرد. این هم نوعی آتش است.
۴ـ برخی ها را تشنه نگه می دارند به نحوی که از شدّت عطش جگرش کباب شود. این هم نوعی سوختن است. آنگاه رهایش می کنند به سوی برکه هایی پر از مس مذاب که به صورت آب برایشان نمودار می شود. با ولع تمام به سوی آن می روند و به خاطر شدّت عطش، آن مس مذاب را می نوشند. این هم نوعی آتش است. برخی ها هم چرک و عفونت و مایعات گندیده را می نوشند.
۵ـ عدّه ای را گرسنه نگه می دارند به نحوی که از شدّت گرسنگی انگار درونش آتش گرفته است. این هم نوعی سوختن است. آنگاه رهایش می کنند تا از میوه ی درخت ذقّوم تناول کند؛ میوه ای که از شدّت تلخی اش دل و روده ی اهل جهنّم آتش می گیرد. آیا وقتی فلفل می خوری نمی گویی سوختم؟! سوزندگی ذقّوم، میلیاردها میلیاردها برابر سوزندگی فلفل یا حنظل است. این هم نوعی سوختن است.
۶ـ عدّه ای را با شلّاقهای عظیم مجازات می کنند، به نحوی که فریاد سوختم سر دهند. خدا نیاورد آن روزهایی را که در مدرسه، با شلاق و ترکه ی معلّم و ناظم، کف دستانمان می سوخت و تاول می زد.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.6/5. From 7 votes.
Please wait...

1
دیدگاه ها

...

کاش خدا به همه مون رحم کنه به من سرکش از همه بیشتر همین الان درحال سوختنم دعام کنید بسیار محتاج دعاتون هستم