سرخط خبرها

آیا بهشت و جهنم قبل از دنیا خلق شده بودند ؟

پرسش:
سوال داشتم که بحث شد که یکی از دوستان گفت که جهنم بدون وجود انسان گنه کار از خود عذابی ندارد و با وجود انسان گنه کار عذاب از آنسان شعله ور می شود به عبارتی هر کس برای خود جهنمی دارد ولی بنده گفتم که جهنم به خودی خود دارای عذاب است و موجودی مستقل هم هست. ضمن این که می تواند وجود انسان گنهکار باعث افزایش عذاب موجود در آن شود. اما اگر هیچ گنه کاری هم در آن نباشد باز هم می سوزد. خواهشمند است مستدل و با استفاده از قرآن و روایات حقیقت را بر بنده مشخص کنید.

پاسخ:
طبق روایات اهل بیت(ع)، بهشت و جهنّم قبل از خلقت دنیا خلق شده اند؛ و فرموده اند که هر کس منکر این معنا شود، از ما اهل بیت نیست. در معراج، رسول الله(ص) از آن دو دیدن فرمودند؛ و جهنّم را مشتعل یافتند و بهشت را پر از نعمت. همچنین آدم و حوّا ـ علهما السلام ـ ابتدا در بهشت برزخی بودند؛ حال آنکه هنوز عملی نداشتند که آن بهشت و نعماتش، باطن آن اعمال باشند.
از نظر فلاسفه ی اسلامی نیز بهشت و جهنّم قبل از دنیا خلقت یافته اند؛ و دنیا خود نمود عالم برزخ می باشد؛ و برزخ نمود، عالم آخرت می باشد. البته حکما اذعان دارند که نعمات بهشت و عذاب جهنّم، باطن اعتقادات و خلقیّات و اعمال بشر است؛ لکن طبق مبانی فلسفی هیچ منافاتی بین این دو معنا نیست؛ لکن معذوریم از ورود در این بحث. چرا که بحثی است به غایت سنگین.
متکلّمین و زعمای بزرگ شیعه نیز اعتقاد راسخ بر وجود بالفعل بهشت و جهنّم داشته و دارند.
شیخ مفید(ره) در کتاب « أوائل‏المقالات، ص۱۲۴» فرموده اند:
« إن الجنه و النار فی هذا الوقت مخلوقتان و بذلک جاءت الأخبار و علیه إجماع أهل الشرع و الآثار و قد خالف فی هذا القول المعتزله و الخوارج و طائفه من الزیدیه ».
ترجمه:
همانا بهشت و جهنّم همین الآن موجودند؛ و احادیث نیز بر آن دلالت می کنند؛ و اهل شریعت و صاحبان آثار بر آن اتّفاق نظر دارند. البته با این نظر مخالفند معتزله و خوارج و گروهی از زیدیّه.
شیخ صدوق(ره) در کتاب الاعتقادات، فرموده اند: « و اعتقادنا فی الجنّه و النّار أنّهما مخلوقتان، و أنّ النبی صلّى اللّه علیه و آله و سلّم قد دخل الجنّه، و رأى النّار حین عرج به.»
ترجمه:
اعتقاد ما در باب بهشت و جهنّم آن است که آن دو اکنون مخلوق می باشند؛ و پیغمبر(ص) در زمان معراج، یقیناً داخل گشت در بهشت؛ و مشاهده نمود جهنّم را.

شیخ صدوق در کتاب « أمالی الصدوق»،ص۴۶۱، المجلس السبعون‏ آورده:
« عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِی قَالَ قُلْتُ لِعَلِی بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ … فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ أَ هُمَا الْیوْمَ مَخْلُوقَتَانِ فَقَالَ نَعَمْ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَدْ دَخَلَ الْجَنَّهَ وَ رَأَى النَّارَ لَمَّا عُرِجَ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَإِنَّ قَوْماً یقُولُونَ إِنَّهُمَا الْیوْمَ مُقَدَّرَتَانِ غَیرُ مَخْلُوقَتَینِ فَقَالَ ع مَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ لَا نَحْنُ مِنْهُمْ مَنْ أَنْکَرَ خَلْقَ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ فَقَدْ کَذَّبَ النَّبِی ص وَ کَذَّبَنَا وَ لَیسَ مِنْ وَلَایتِنَا عَلَى شَی‏ءٍ وَ خُلِّدَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ. یطُوفُونَ بَینَها وَ بَینَ حَمِیمٍ آنٍ وَ قَالَ النَّبِی ص لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَى السَّمَاءِ أَخَذَ بِیدِی جَبْرَئِیلُ فَأَدْخَلَنِی الْجَنَّهَ فَنَاوَلَنِی مِنْ رُطَبِهَا فَأَکَلْتُهُ فَتَحَوَّلَ ذَلِکَ نُطْفَهً فِی صُلْبِی فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَى الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِیجَهَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَهَ فَفَاطِمَهُ حَوْرَاءُ إِنْسِیهٌ فَکُلَّمَا اشْتَقْتُ إِلَى رَائِحَهِ الْجَنَّهِ شَمِمْتُ رَائِحَهَ ابْنَتِی فَاطِمَه»
ترجمه:
عبد السلام بن صالح هروى گوید به امام رضا (ع) گفتم یا ابن رسول اللَّه … به من خبر ده از بهشت و دوزخ که امروزه خلق شده‏اند؟ فرمود: آرى رسول خدا (ص) در بهشت وارد شد و دوزخ را هم دید هنگام معراج خودش. به او عرض کردم: جمعى معتقدند که آن دو، امروز مقدّرند و مخلوق نیستند. امام فرمودند: آنها از ما نیستند و ما هم از آنها نیستیم؛ هر که منکر وجود فعلى بهشت و دوزخ است پیغمبر و ما را تکذیب کرده و از اهل ولایت ما نیست و در آتش دوزخ مخلد است. خدا فرموده است: « اینست جهنّمی که مجرمان آن را دروغ می شمردند؛ میان آن و حمیم داغ می گردند.» (الرحمن ۴۳- ۴۴). پیغمبر(ص) فرمودند: چون مرا به آسمان بردند جبرئیل دست مرا گرفت و به بهشت برد و از خرمایش به من داد و خوردم و در صلب من نطفه شد و چون به زمین آمدم با خدیجه مواقعه کردم و به فاطمه آبستن شد. پس فاطمه حوراء انسیه است و هر گاه مشتاق بوى بهشت شوم فاطمه دخترم را می بویم.

« عن سَلْمَانَ الْفَارِسِی قَالَ دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَهَ ع وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ یلْعَبَانِ بَینَ یدَیهَا- فَفَرِحَتْ بِهِمَا فَرَحاً شَدِیداً فَلَمْ أَلْبَثْ حَتَّى دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ أَخْبِرْنِی بِفَضِیلَهِ هَؤُلَاءِ لِأَزْدَادَ لَهُمْ حُبّاً فَقَالَ یا سَلْمَانُ لَیلَهَ أُسْرِی بِی إِلَى السَّمَاءِ- إِذْ رَأَیتُ جَبْرَئِیلَ فِی سَمَاوَاتِهِ وَ جِنَانِهِ- فَبَینَمَا أَنَا أَدُورُ قُصُورَهَا وَ بَسَاتِینَهَا وَ مَقَاصِرَهَا- إِذْ شَمِمْتُ رَائِحَهً طَیبَهً فَأَعْجَبَتْنِی تِلْکَ الرَّائِحَهُ- فَقُلْتُ یا حَبِیبِی مَا هَذِهِ الرَّائِحَهُ الَّتِی غَلَبَتْ عَلَى رَوَائِحِ الْجَنَّهِ کُلِّهَا- فَقَالَ یا مُحَمَّدُ تُفَّاحَهٌ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بِیدِهِ مُنْذُ ثَلَاثِمِائَهِ أَلْفِ عَامٍ- مَا نَدْرِی مَا یرِیدُ بِهَا فَبَینَا أَنَا کَذَلِکَ إِذْ رَأَیتُ مَلَائِکَهً وَ مَعَهُمْ تِلْکَ التُّفَّاحَهُ- فَقَالَ یا مُحَمَّدُ رَبُّنَا السَّلَامُ یقْرَأُ عَلَیکَ السَّلَامَ- وَ قَدْ أَتْحَفَکَ بِهَذِهِ التُّفَّاحَهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص- فَأَخَذْتُ تِلْکَ التُّفَّاحَهَ فَوَضَعْتُهَا تَحْتَ جَنَاحِ جَبْرَئِیلَ- فَلَمَّا هبط إِلَى الْأَرْضِ أَکَلْتُ تِلْکَ التُّفَّاحَهَ- فَجَمَعَ اللَّهُ مَاءَهَا فِی ظَهْرِی فَغَشِیتُ خَدِیجَهَ بِنْتَ خُوَیلِدٍ- فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَهَ مِنْ مَاءِ التُّفَّاحَهِ- فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی أَنْ قَدْ وُلِدَ لَکَ حَوْرَاءُ إِنْسِیهٌ- فَزَوِّجِ النُّورَ مِنَ النُّورِ النُّورُ فَاطِمَهُ مِنْ نُورِ عَلِی- فَإِنِّی قَدْ زَوَّجْتُهَا فِی السَّمَاءِ وَ جَعَلْتُ خُمُسَ الْأَرْضِ مَهْرَهَا- وَ یسْتَخْرَجُ فِیمَا بَینَهُمَا ذُرِّیهٌ طَیبَهٌ- وَ هُمَا سِرَاجَا الْجَنَّهِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ یخْرُجُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَینِ أَئِمَّهٌ یقْتَلُونَ وَ یخْذَلُونَ- فَالْوَیلُ لِقَاتِلِهِمْ وَ خَاذِلِهِمْ‏ »
ترجمه:
سلمان فارسى گوید: بر فاطمه، حسن و حسین علیهم السّلام داخل شدم در حالى که آن دو بازى مى‏کردند و فاطمه به مشاهده آنها خرسند و بسیار شادمان بود، و مزاحم آنان نشده تأمل کردم تا پیامبر داخل شد، پس گفتم: اى رسول خدا! در باره فضائل اینان براى من بگو تا علاقه‏ام نسبت به ایشان فزونى یابد. آن حضرت فرمود: اى سلمان! شبى که به آسمان برده شدم جبرئیل را در آسمان و غرفه‏هاى بهشت ملاقات کردم و در این حال در قصرها و مزارع آنجا مى‏گشتم که ناگهان بوى بسیار خوشى به مشامم رسید و از خوبى آن متعجب گشته به جبرئیل گفتم: اى حبیب من! این رایحه‏اى که بر سایر بوهاى بهشت غالب آمده از چیست؟ گفت: اى محمّد! این بوى خوش به سیبى تعلّق دارد که خداوند آن را سیصد هزار سال پیش خلق کرده و ما نمى‏دانیم که قصد وى از خلق این سیب چیست، در همین حال جمعى از فرشتگان را دیدم که آن سیب را مى‏آورند پس خطاب به من گفتند: اى محمّد! خداوند متعال بر تو سلام و درود مى‏فرستد و این سیب را به تو هدیه مى‏دهد. رسول خدا فرمود: من آن سیب را گرفتم و بر بال جبرئیل گذاردم و هنگامى که به زمین بازگشتم آن میوه را تناول نمودم و در اثر آن نطفه‏اى در پشت من پدیدار گشت، و با خدیجه همبستر شدم و او از این نطفه، فاطمه را باردار شد، سپس خداوند بر من وحى نمود که به زودى براى تو حوریه‏اى انسانى متولّد مى‏شود، و نور را به نور تزویج خواهى نمود، یکى فاطمه و دیگرى على، زیرا ازدواج آنها در آسمان واقع شده است- در عالم ذرّ، یعنى مقدّر گردیده است- و براى فاطمه یک پنجم زمین را مهر قرار مى‏دهى، و از آن دو ذرّیه‏اى طیبه پدید مى‏آید، و این دو از آنها هستند، و از صلب حسین فرزندانى متولّد مى‏گردد که امامان مردم خواهند بود ولى مردم آنها را مى‏کشند و بر ایشان ستم روا مى‏دارند، بدا بر قاتل آنها و کسانى که به ایشان ظلم کنند.

توجّه:
در حدیث سابق آمده بود که خرمایی بهشتی خوردم و در این حدیث، سیب فرمود. امّا بین این دو تضادّی نیست. در باب آن میوه ای که آدم(ع) خوردند، اختلاف است که گندم بود یا سیب بود یا غیر اینها. از امام رضا(ع) پرسیدند که کدام قول درست است. حضرتش فرمودند: همه درست می باشند. مگر نشنیده اید که درختان بهشتی هر میوه ای می دهند. حکما نیز استدلال نموده اند بر این که هر نعمت بهشتی در آن واحد، لذّت تمام لذّات را داراست. البته ذکر برهانش در حدّ این مقال نیست.

« عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص حَیثُ أُسْرِی بِهِ لَمْ یمُرَّ بِخَلْقٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا رَأَى مِنْهُ مَا یحِبُّ مِنَ الْبِشْرِ وَ اللُّطْفِ وَ السُّرُورِ بِهِ حَتَّى مَرَّ بِخَلْقٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ فَلَمْ یلْتَفِتْ إِلَیهِ وَ لَمْ یقُلْ لَهُ شَیئاً فَوَجَدَهُ قَاطِباً عَابِساً فَقَالَ یا جَبْرَئِیلُ مَا مَرَرْتُ بِخَلْقٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا رَأَیتُ الْبِشْرَ وَ اللُّطْفَ وَ السُّرُورَ مِنْهُ إِلَّا هَذَا فَمَنْ هَذَا قَالَ هَذَا مَالِکٌ خَازِنُ النَّارِ هَکَذَا خَلَقَهُ رَبُّهُ قَالَ فَإِنِّی أُحِبُّ أَنْ تَطْلُبَ إِلَیهِ أَنْ یرِینِی النَّارَ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ ع إِنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَدْ سَأَلَنِی أَنْ أَطْلُبَ إِلَیکَ أَنْ تُرِیهُ النَّارَ قَالَ فَأَخْرَجَ لَهُ عُنُقاً مِنْهَا فَرَآهَا فَلَمَّا أَبْصَرَهَا لَمْ یکُنْ ضَاحِکاً حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل‏» (بحار الانوار،ج‏۸،ص۲۸۴)

ترجمه:
امام باقر(ع) فرمودند: رسول خدا(ص) در سفر معراجی خویش، بر خلقی از مخلوقات خدا گذر نکرد مگر اینکه اموری دوست داشتنی از او دید از قبیل بشارت و لطف و سرور؛ تا اینکه بر خلقی از مخلوقات خدا گذر نمود که به حضرتش التفاتی نکرد و چیزی نگفت. پس حضرتش او را عبوس و چهره در هم کشیده یافت. پس فرمود: ای جبرئیل! من گذر بر خلقی نکردم جز اینکه بشارت و لطف و شادی از او دیدم، مگر این شخص. کیست این؟ جبرئیل گفت: این مالک، خازن جهنّم است؛ که پروردگارش این گونه خلقش نموده است. حضرتش فرمود: دوست دارم از او بخواهی که آتش را نشانم دهد. جبرئیل گفت: این شخص، محمّد رسول خداست؛ و از من خواسته که از تو بخواهم آتش را نشانش دهی. پس او گردنی از آتش را خارج نمود ( به آتش امر نمود که یک آن سرک بکشد تا دیده شود). پس رسول خدا(ص) آن را دید؛ و از آن زمان که آن را دید، خندان نگشت تا آن زمان که خدای عزّ و جلّ او را قبض نمود.

رسول خدا(ص) فرمودند:
« إِنَّ نَارَکُمْ هَذِهِ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِینَ جُزْءاً مِنْ نَارِ جَهَنَّمَ وَ قَدْ أُطْفِئَتْ سَبْعِینَ مَرَّهً بِالْمَاءِ ثُمَّ الْتَهَبَتْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ مَا اسْتَطَاعَ آدَمِی أَنْ یطِیقَهَا ـــ این آتش شما یک جزء از هفتاد جزء آتش جهنم است؛ به حقیقت که آن آتش را هفتاد بار خاموش نموده اند با آب؛ و دوبار روشن گشته است. و اگر چنین نمی شد ( هفتاد بار خاموشش نمی کردند) هیچ بشری طاقت این آتش دنیایی را نداشت.» (بحار الانوار، ج‏۸،ص۲۸۸)
این حدیث شگفت بیان می کند که آتش دنیایی تنزّل یافته ی آتش جهنّم است؛ که هفتاد مرتبه تنزّل وجودی یافته است. این معنا در فلسفه ی اسلامی با دلائل فلسفی نیز قابل تبیین است؛ لکن مقال را وسع چنان مطالبی نیست.

خلاصه آنکه:
ـ بهشت و جهنّم فی الحال وجود دارند.
ـ نعمات بهشتی و آتش جهنّم نیز همین الآن موجودند.
ـ دنیا تنزّل برزخ، و برزخ تنزّل آخرت است.
خداوند متعال می فرماید: « وَ إِنْ مِنْ شَی‏ءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. ـــــ و هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزائن آن نزد ماست و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم و معین» ( حجر:۲۱)
و می فرماید: « لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس‏. ــــ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب آسمانی و میزان نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است …»(حدید:۲۵)
باز می فرماید:« یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیکُمْ لِباساً یواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیر … . ـــــ اى فرزندان آدم! ما لباسى براى شما نازل نمودیم که اندام شما را مى‏پوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس تقوا بهتر است… .»( الأعراف : ۲۶)
ایضاً می فرماید: « فَسُبْحانَ الَّذی بِیدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَی‏ءٍ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُون‏. ــــــ پس منزّه است کسی که ملکوت همه چیز در دست اوست؛ و به سوى او باز ‏گردانده می شوید.» (یس:۸۳)
پس به قول جناب میر فندرسکی « چرخ با این اختران، نُغز و خوش و زیباستی ـــ صورتی در زیر دار آنچه در بالاستی ـــ صورت زیرین اگر با نردبان معرفت ــ بر رود بالا، همان با اصل خود یکتاستی»
لذا هر کسی با اکتساب کمالات یا گناهانی در دنیا، حقیقت برزخی و آخروی آنها را نیز اکتساب می کند. امّا اکتساب به معنی ایجاد نیست؛ بلکه به معنی از آنِ خود کردن است. ما با اعتقادات و اعمال و خلقیّات خویش، اموری را از آنِ خود می کنیم. و هر چه در این دنیاست، باطنش در برزخ است؛ و آنچه در برزخ می باشد، باطنش در آخرت می باشد. پس اگر صفت گرگی را از آن خود کرده ایم، گرگ خواهیم بود. اگر خشم را در آن خود کرده ایم، حقیقتش شعله ای از شعله های جهنّم است که در آتشش خواهیم سوخت.
ـ آخرت باطن دنیاست؛ و دنیا را دو نمود است؛ از یک جهت آیت خداست ؛ و از جهت دیگر متعاع غرور ( فریب) می باشد. پسس ببین که کدام سویش را از آن خود می کنی. جهت شیطانی دنیا اسفل السافلین است؛ که باطن آن جهنّم می باشد. لذا همه ی ما در جهنّم هستیم؛ لکن آنها که آلوده ی دنیای مذموم می شوند، می سوزند و آنها که آلوده نمی شوند، و آن را آیت خدا می بینند، از آن عبور می کنند بی آنکه بسوزند. و دین، صراط مستقیم و راه گذر سالم از دنیا (جهنّم) است. دین در این دنیاست و باطنش که صراط باشد، از وسط جهنّم می گذرد.
« وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمینِ (۳) لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ أَحْسَنِ تَقْویمٍ (۴) ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ ـــ و قسم به این شهر امن‏ (مکّه‏) (۳) که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم، (۴) سپس او را به اسفل سافلین بازگرداندیم» (سوره التین).
« وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاَّ وارِدُها کانَ عَلى‏ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیا؛ ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمینَ فیها جِثِیا ـــ و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم مى‏شوید؛ این امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت؛ سپس آنها را که تقوا پیشه کردند از آن رهایى مى‏بخشیم؛ و ظالمان را – در حالى که به زانو درآمده‏اند – در آن رها مى‏سازیم.» (مریم:۷۱ـ ۷۲)
ـ هر کس در این دنیا از جادّه دین بیرون رفته و پایش از دین خدا لغزیده است، در جهنّم و در روی پل صراط نیز به همان تناسب خواهد لغزید و در آتش جهنّم معذّب خواهد شد. البته آنها که به کلّی دین را کنار گذاشته اند، اساساً روی پل صراط نخواهند بود. دنیا هست و ما نسبتی با امور آن پیدا می کنیم؛ بهشت و جهنّم نیز هستند؛ و ما با آنها نسبتی می یابیم.
ـ همان گونه که در دنیا شیطان عدّه ای را به سمت گناه می کشد، در آخرت نیز او از درون جهنّم ظاهر گشته عدّه ای را از پل صراط خواهد لغزاند. و همین گونه اند شیاطین انس. هر چه اینجا رخ داده عیناً آنجا نیز رخ خواهد داد. لذا آنها که اینجا با توسّل عملی به اهل بیت(ع) و پیروان راستین آنها خود را از لغزش حفظ نموده اند، آنجا نیز دستشان در دست صاحبان شفاعت خواهد بود. لذا سبب سقوط در قعر جهنّم، تبعیت از شیاطین انسن و جنّ ، و سبب نجات و ماندن بر پل صراط (دین خدا)، تبعیت از هادیان الهی است.
ـ آنها که به راحتی از دنیا گذشته اند، از پل صراط نیز به سرعت می گذرند؛ آنها که لنگان لنگان از دنیا گذشته اند، آنجا نیز به همین گونه خواهند بود. امّا آنها که به دنیا چسبیدند، در آغوش جهنّم خواهند بود. « فَأُمُّهُ هاوِیه».

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

1
دیدگاه ها

Mahdi

یاد آن شب، شب آرامی بود
عطر خاک و پیش از آن، نم نم بارانی بود
دست در دست پدر بودم من
در میان کوچه ای از لبخند
سفره رهگذرانش‌ پر و گسترده
جز عشق نبود هیچ نبود در پس پرده
همه سر سفره، به فکر و اندیشه هم
که مبادا سهم کسی از این سفره باشد کم
به پدر گفتم که این کوچه کجاست؟
این کوچه بی فخر، که به ظاهر که گداست
پاسخم داد پدر با لبخند
صبر کن خواهم گفت ای فرزند…
پیش رفتیم و رسیدیم به قصر
قصری که بود مردمانش در حصر
اهل آن قصر عظیم
بهر هم جنگ و ستیز میکردند
دست ها در غل و زنجیر میشد
همه را برده غم ، یا که کنیز میکردند
در آن قصر پر گنج و طلا
و در آن غمکده پر ادعا
دلها به زیر پا می افتاد
چشم ها گریان میشد
چوب تزویر حراج ،بر جان ها حد میزد
همه شاهد بودند، که هر دم در گوش..
فریاد کمک می پیچد
اما کس نبود و آنکه بود
پی کارش میرفت
در دلش میخندید
پاسخش هم این بود
جهنم ،به جهنم و جهنم …
دست در دست پدر برگشتیم
و پدر گفت پسرم
آن کوچه که دیدی، بهشت بود بهشت
و جهنم اینجاست…