سرخط خبرها

لطفا تعریف فراگیری برای ماده ، جماد ، گیاه ، حیوان و انسان ایراد بفرمایید ؟

پرسش:
استدعا دارم تعریف جامعی برای: -۱ ماده -۲ جماد -۳ گیاه -۴ حیوان و -۵ انسان ارائه بفرمائید.

پاسخ:
مادّه در اصطلاح فلسفه: به جهت قابلی اشیاء، مادّه گویند. اگر آن قابل، قابل محض (بالقوّه ی محض) باشد، آن را مادّه ی اولی یا هیولی گویند. اگر بالقوّه ی محض نباشد، بلکه قوّه ی برخی امور را دشته باشد، آن را مادّه ی ثانیه گویند. مادّه در واقع امری عقلی است نه حسّی.
توضیح
عقل آدمی وقتی به اشیاء مادّی نظر می کند در آنها دو حیثیت را ادراک می کند ؛ یکی حیثیت بالقوّه بودن و دیگری حیثیت بالفعل بودن؛ برای مثال عقل می یابد که تخم مرغ بالفعل تخم مرغ است ولی در عین حال بالقوّه جوجه هم هست ؛ یعنی استعداد جوجه شدن را در خود دارد. یا مثلاً دانه ی سیب بالفعل دانه ی سیب است ولی در همان حال ، قوّه و استعداد درخت سیب بودن را هم با خود دارد. بر این اساس ، گفته می شود تخم مرغ همان جوجه است امّا بالقوّه ؛ و دانه ی سیب همان درخت سیب است لکن بالقوّه. یا گفته می شود تخم مرغ ، جوجه ی بالقوّه است. باز با نظر دقیقتر معلوم می شود که تخم مرغ برای اینکه جوجه شود باید حالات گوناگونی را پشت سر بگذارد ؛ یعنی باید به تدریج از حالتی به حالت دیگر در آید تا در نهایت به شکل جوجه پدیدار شود. هر کدام از این حالات میانی نسبت به حالات قبل از خودشان بالفعل و نسبت به حالات بعد از خودشان قوّه ی آنها را دارند.از این خروج تدریجی از حالت بالقوه بودن به سوی حالت بالفعل شدن در زبان فلسفه تعبیر می شود به حرکت. برای مثال وقتی تخم مرغ تبدیل به جوجه می شود از مبداء تخم مرغ که جوجه ی بالقوّه است به مقصدِ جوجه ی بالفعل حرکتی رخ داده است.
در این سیر و حرکت ، از جانب مُصَوِّّر متعال دائماً حالتی بعد از حالت دیگر به شیء متحرّک داده می شود که هر حالتی را نسبت به حالت ماقبل خود ، صورت و حالت قبل از آن را نسبت به آن حالت ، مادّه می گویند. لذا حرکت یعنی دریافت صورتی بعد از صورت دیگر. برای مثال دانه ی سیب نسبت به جوانه ای که از آن می روید مادّه است و آن جوانه صورت جدید آن است ؛ باز خود جوانه مادّه است نسبت به جوانه ی بزرگتر از خودش.
حال برای اینکه مطلب باز هم روشنتر شود در ضمن مثال دیگری مطلب را پی می گیریم.
مقداری خمیر مجسمه سازی ـ همان خمیری که بچّه ها با آن بازی می کنند ـ را در نظر می گیریم که به اشکال گوناگونی در می آید. سوال این است که شکل خمیر مجسمه سازی چیست؟ روشن است که خمیر مجسمه سازی شکل خاصّی ندارد ولی پذیرای اشکال مختلف می باشد. همینطور سوال این است که خود خمیر مجسّمه سازی چیست؟ عقل چنین می یابد که حقیقتی غیر محسوس وجود دارد به نام جوهر خمیر مجسمه سازی که قادر است صور و اشکال گوناگونی را به خود بپذیرد. موم و برخی دیگر از اشیاء نیز چنین خاصّیتی را دارا هستند. البته اگر عمیقتر بنگریم حتّی دیگر امور مادّی نیز شکل ثابتی ندارند ؛ مثلاً همه ی سیبها به یک شکل نیستند حتّی یک سیب هم از زمان کوچکی تا بزرگی یک شکل ندارد ولی در عین حال همه سیب هستند. همه ی انسانها هم ، همشکل نیستند ولی همه انسانند. لذا عقل می گوید در هر موجود مادّی حقیقتی نامحسوس وجود دارد که جوهر آن شیء نامیده می شود و اوست که صورت محسوس آن شیء را به خود پذیرفته است. از این صورت محسوس اشیاء تعبیر می شود به صورت شخصیه و جوهر آن نسبت به آن صورت ، مادّه ی ثانیه نامیده می شود.
حال دوباره جوهر خمیر مجسمه و موم و سیب و درخت و انسان و … را در نظر می گیریم. متوجّه می شویم که خود این حقایق نیز با این که فاقد شکل محسوس هستند ولی در نگاه عقل باهم متفاوتند. لذا عقل می گوید جوهر اشیاء نیز صوری دارند که تفاوت این جوهرها ناشی از آن است ؛ این صور را صور نوعیه می نامند. و چون صورت نوعیه فقط با عقل ادراک می شود آن را صورت معقوله نیز می گویند. پس یک صورت وجود دارد به نام صورت انسان که همه ی افراد انسان دارای آن هستند ، لکن این صورت واحد به خاطر پذیرش صور شخصیه ی گوناگون کثرت پیدا نموده است. دیگر انواع نیز چنینند. یعنی همه ی افراد یک نوع، تنها یک صورت نوعیه دارند که وجه اشتراک همه ی آنها بوده و آنها را از دیگر انواع جدا می کند. حال صورت نوعیه انسان و اسب و شتر و گربه را با هم مقایسه می کنیم و متوجّه می شویم که اینها نیز در عین کثرت، یک وجه اشتراک دارند که آن صورت حیوانیت است. از این صورت تعبیر می شود به صورت جنسیه که آن هم از صور معقوله است. به همین ترتیب اگر مدام به عقب برگردیم در یک نقطه همه ی موجودات مادّی یک وجه اشتراک خواهند داشت که آن جسمانیت است ؛ لذا صورت جسمانی را اوّلین صورت جنسیه و جنس الاجناس می گویند. خود صورت جسمیه یا جسمانی نیز مادّه ای دارد که با واسطه، قابلیت پذیرش تمام صور عالم مادّه را داراست ؛ لذا تمام صور جنسیه و نوعیه و شخصیه بر این مادّه سوار شده اند ؛ از این مادّه که در کلّ عالم یکی بیش نیست و به واسطه ی صور، کثرت پیدا کرده است ، تعبیر می شود به مادّه ی اولی یا هیولی یا قوّه ی محضه. خود مادّه نیز از امور معقوله است.
برای مطالعه بیشتر ر.ک:
آموزش فلسفه ، آیهالله مصباح یزدی
شروح مختلف کتاب بدایه الحکمه
درسهای اسفار (بحث قوّه و فعل) از شهید مطهری(ره)
مادّه در عرف و فیزیک: هر آنچه جا اشغال می کند. در فیزیک، تعریف روشنی از مادّه وجود ندارد؛ بلکه فیزیکدانها همان معنی عرفی مادّه را استفاده می کنند که مفهومی است مبهم.
جماد در اصطلاح فلسفه: به موجوداتی که مادون گیاهان هستند، مثل سنگ و خاک و آب و هوا و … جماد گویند. ویژگی خاصّ جماد این است که اجزایی دارند و اجزایشان دارای انسجام و پیوستگی است. مثلاً بلور نمک یا سنگ یا ذرّات خاک را جماد گویند امّا یک مشت خاک یا یک مشن سنگ ریزه را جماد نمی گویند. چون یک مشت خاک، وجود حقیقی ندارد بلکه تک تک ذرّات خاک هستند که وجود حقیقی دارند.
جامد در فیزیک: به آنچه شکل ثابت دارد، جامد گویند. در فیزیک، جامد در مقابل مایع و گاز و پلاسما به کار می رود. در فیزیک از اصطلاح جماد استفاده نمی شود.
نبات یا گیاه: موجود مادّی را گویند که افزون بر داشتن اجزای منسجم، دارای خصلت تولید مثل و رشد و نموّ است.
حیوان: موجود مادّی را گویند که افزون بر داشتن اجزای منسجم، و افزون بر داشتن خصلت تولید مثل و رشد و نموّ، حرکت ارادی عالمانه نیز دارد.
انسان: موجود مادّی را گویند که افزون بر داشتن اجزای منسجم، و افزون بر داشتن خصلت تولید مثل و رشد و نموّ، و افزون بر داشتن حرکت ارادی عالمانه، توانایی مظهر تامّ اسماء الله شدن را هم دارد.
سخن آخر:
تعریف حقیقی انسان و حیوان و نبات و جماد، تقریباً غیر ممکن است. راه حقیقی برای شناخت این امور، کشف و شهود عرفانی است.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها