نوشته های وب گاه

نظریه داروین چیست و نظر قرآن در این مورد چیست؟ آیا قرآن این نظریه رو رد می کند؟ چرا؟ آیا در صورت رد امکان، تأیید آن در آینده هست؟

پرسش:
نظریه داروین چیست و نظر قرآن در این مورد چیست؟ آیا قرآن این نظریه رو رد می کند؟ چرا؟ آیا در صورت رد امکان، تأیید آن در آینده هست؟ یا نه؟
پرسش:نظر اسلام درباره نظریه تکامل داروین چیست؟
پرسش:می‌خواستم نظر اسلام را در مورد اولوشن تئوری داروین بدانم.
پاسخ:
ــ فرضیّه تکامل ، علم یا توهّم؟!
ــ خلاصه ی فرضیه تکامل انواع.
فرضیه تکامل انواع داروین ، مدعی است که همه موجودات زنده در یک روند تکاملی از موجودات قبل از خود منشعب شده اند. مثلا مدعی است که جدّ انسان و میمونی به نام شامپانزه ، یک نوع حیوان شبه انسان یا شبه میمون بوده که در دو شرایط متفاوت به دو صورت انسان و میمون ، تکامل یافته است. در این فرضیه، اصلی وجود دارد به نام اصل انتخاب اصلح ؛ که می گوید : موجود زنده ای در طبیعت بقا خواهد داشت که نسبت به دیگر رقبای خود در زندگی ، سازگاری بهتری با محیط داشته باشد ؛ یعنی در تنازع برای بقا آن موجود زنده ای که سازگاری بیشتری با شرائط محیطی دارد باقی می ماند و بقیه ی موجودات از بین می روند ؛ مثلا گروهی از موجودات که از برگ درختان تغذیه می کردند وقتی با خشک سالی مواجه شدند بر سر تصاحب غذا با هم به رقابت پرداختند و در این میان آنهایی که گردنشان کمی بلندتر از دیگران بود به خاطر دسترسی آنها به غذای بیشتر ،باقی ماندند و نسل آنها در زمین گسترش یافت. باز در خشک سالی های بعدی از بین همین گروه گردن دراز آنها که باز گردنشان درازتر از بقیه بود باقی ماندند ؛ و به همین ترتیب در عرض میلیونها سال و هزاران خشک سالی ، نسلی گردن دراز به نام زرّافه پدید آمد .بر اساس اصل انتخاب اصلح ، ادعای فرضیه تکامل انواع این است که موجودات زنده ی کاملتر در طی سالیان دراز ، از موجودات زنده ی پست تر و ناقص تر به وجود می آیند. لذا هر چه در زمان به عقب برگردیم با موجودات زنده ی ساده تر و ابتدایی تری مواجه خواهیم شد ؛ و قاعدتاً اوّلین موجودات زنده ، موجوداتی تک سلولی خواهند بود . پس طبق این فرضیه، موجودات زنده از تک سلولی شروع شده و در اثر تکامل ، رفته رفته پیشرفته تر و کاملتر شده اند؛ تا در آخرین مرحله ی این سلسله، انسان به وجود آمده است.

ــ نظر اسلام درباره ی خلقت موجودات زنده
متأسفانه تاکنون تحقیق جامعی درباره ی نظر اسلام نسبت به نحوه ی خلقت موجودات زنده نشده است ؛ تا معلوم شود که آیا اسلام ، خلقت موجودات زنده را دفعی می داند یا تدریجی و به نحو تکامل. امّا در مورد انسان ، شکّی نیست که اسلام ، خلقت حضرت آدم (ع) را دفعی می داند. همچنین در روایات اهل بیت (ع) اشاره شده که قبل از خلقت حضرت آدم (ع) حدود هفت نسل شبه انسانی بر روی زمین زیست نموده و منقرض شده اند ؛ که هیچ ربط نسلی به انسان امروزی ندارند.
ــ ارزش علمی فرضیه تکامل از دیدگاه فلسفه علم .

دانشمندان فلسفه ی علم ، که ارزش نظریات علمی را بررسی می کنند ، معتقدند که فرضیه تکاملِ انواع داروین ، به طور کلّی فاقد خصوصیات یک فرضیه ی علمی ـ تجربی است. چون از نظر فلسفه ی علم ، یک فرضیه ی علمی ـ تجربی ، باید دارای سه ویژگی زیر باشد:
۱ـ ویژگی آزمایش پذیری
۲ـ ویژگی پیش بینی کنندگی
۳ـ ویژگی ابطال پذیری .
خاصیت آزمایش پذیری یعنی اینکه باید بتوان با ترتیب دادن آزمایش و تکرار آن آزمایش به دفعات متعدد ، ‌صحّت فرضیّه را تأیید کرد ؛ مثلا می توان آب را بارها و بارها جوشاند و درجه جوش آن را اندازه گرفت ، و ملاحظه نمود که آیا آب خالص همیشه در صد درجه به جوش می آید یا نه؟ در حالی که ادعای فرضیه ی تکامل انواع داروین ، که می گوید موجودات زنده از همدیگر منشعب می شوند، قابل آزمایش نیست ؛ و ما هیچ گاه نمی توانیم پدیده ی تکامل را در طبیعت یا در آزمایشگاه با حواسّمان ـ چه بدون وسائل و چه با وسائل ـ مشاهده کنیم. آنچه در دست دانشمندان دیرینه شناس است تنها یک سری فسیل است ؛ که آن هم یقینا فسیل تمام موجودات گذشته نیست. چون اوّلا هر استخوانی تبدیل به فسیل نشده است ؛ چرا که تبدیل استخوان به فسیل در شرایط خاصّی رخ می دهد. ثانیا دانشمندان نمی توانند تمام زمین را برای یافتن فسیلها کاوش کنند.
در فرضیه تکامل داروین ، از تشابه فسیلها به این نتیجه می رسند که صاحبان این فسیلها ، تکامل یافته از یکدیگرند. در حالی که این کافی برای اثبات یک فرضیه نیست؛ و در واقع نوعی فرضیه سازی علمی تخیلی است. آنچه برای ما یقینی است این است که در گذشته موجوداتی زندگی می کرده اند ؛ و برخی از آنها شبیه هم بوده اند ؛ ولی ما از هیچ راه علمی و تجربی نمی توانیم به دست آوریم که حتما بعضی از این موجودات مشابه ، از بعض دیگر مشتق شده اند. چون ما تنها خود فسیلها و تشابه آنها را می بینیم نه تبدیل شدن آنها به همدیگر را ؛ و لازمه ی تشابه بین دو موجود ؛ ارتباط آنها باهم نیست. اگر لازمه ی تشابه دو موجود زنده ، ارتباط تکاملی آنها با همدیگر بود ، در آن صورت می توانستیم با یقین حکم کنیم که هر دو انسان شبیه به هم ، فرزندان دوقلوی یک پدر و مادرند. امّا روشن است که چنین حکمی عقلانی نیست. آیا با دیدن دو انسان بسیار شبیه به هم می توان به طور قطع و یقین گفت که آن دو ، فرزندان دوقلوی یک پدر و مادرند؟ بلی از نظر روانشناختی ما یقین می کنیم که این دو نفر فرزندان دوقلو ی یک پدر و مادرند ؛ ولی از نظر منطقی چنین یقینی حاصل نمی شود. چون دو نفر که شباهت بسیار زیادی به هم دارند ، ممکن است در عالم واقع ، هیچ رابطه ی فامیلی باهم نداشته باشند. لذا از شباهت فسیلها تنها می توان حدس زد که این موجودات از همدیگر مشتق شده اند ؛ و علم به دنبال یقین منطقی است نه حدس و گمان که یقین روانشناختی است.
برخی افراد کم دقّت در مقابل این سخن فیلسوفان علم جبهه گیری کرده و گفته اند: فرضیّه تکامل آزمایش پذیر است. مگر نمی بینید که فسیل شناسها فسیل موجودات مشابه را با روش علمی پیدا کرده اند؟
به اینها باید گفت: ادّعای فرضیّه تکامل ، وجود موجوداتی در گذشته یا وجود شباهت بین آنها نیست ، تا یافته شدن این موجودات شبیه به هم ادّعای آنها را اثبات کند. ادّعای فرضیّه تکامل این است که موجودات پستتر به مرور زمان تبدیل به موجودات کاملتر می شوند. پس باید این تبدیل را با آزمایش ثابت کنند. چون صرف شباهت ، تبدیل را ثابت نمی کند. از کجا معلوم ؛ شاید موجودات به صورت دفعی به وجود آمده اند ، ولی به وجود آورنده ی آن موجودات ، آنها را شبیه به هم آفریده است.
خصوصیت دوم یک فرضیه ی تجربی ، خاصیت پیش بینی کنندگی آن است ؛ یعنی یک فرضیه ی علمی باید بتواند با فرمولهای خود و با در دست داشتن پارامترهای موجود در زمان حال ،اتفاقات بعدی را پیش بینی کند. مثلا بر اساس قانون جاذبه عمومی نیوتن ، می توان از مطالعه ی وضع فعلی خورشید و زمین و ماه ، پیش بینی کرد که در چه روزی و چه ساعتی و چه دقیقه و ثانیه ای کسوف رخ خواهد داد . ولی با فرضیه ی تکامل داروین نمی توان پیش بینی کرد که مثلا صدمیلیون سال بعد موجودات زنده ی فعلی به چه صورتی درخواهند آمد. مثلا این فرضیه نمی تواند به طور قطع پیش بینی کند که آیا گردن زرّافه در صد میلیون سال دیگر باز درازتر خواهد شد یا نه ؟ اگر فرضیه ی تکامل انواع ، یک قانون علمی بود باید با بررسی وضع فعلی موجودات زنده می توانست آینده ی آنها را پیش بینی کند ؛ همانطور که نظریه جاذبه عمومی نیوتن با بررسی وضع فعلی سیارات می تواند موقعیّت آنها را در زمان آینده پیش بینی نماید.
خاصیت سوم یک فرضیه ی علمی ، خاصیت ابطال پذیری است ؛ یعنی یک فرضیه ی علمی باید بگوید که در چه شریطی ابطال می شود. مثلا نظریه ی جاذبه عمومی نیوتن می گوید که اگر ماده ای پیدا شود که جذب مواد دیگر نشود و عدم جذب آن نیز ناشی از یک نیروی مزاحم نباشد در آن صورت قانون جاذبه عمومی از عمومیت افتاده و نقض می شود. یا نظریه نسبیت خاصّ اینشتین مدّعی است که اگر ذره ای مادّی یافت شود که سرعت آن بالاتر از سرعت نور باشد در آن صورت ، نظریه نسبیت خاصّ باطل می شود. یعنی از خصوصیات نظریه ی علمی یکی هم این است که بتواند موارد نقض خود را بیان کند. اگر نظریّه ای چنین نباشد آن نظریه توتولوژیک خواهد بود ؛ و فرضیه تکامل انواع داروین ، یک فرضیه توتولوژیک است ؛ یعنی با هر فرضی سازگار است ؛ و نمی گوید که در چه شرایطی ابطال می شود . مثلا زرّافه الآن گردن دراز است ؛ فرضیه تکامل مدّعی است که شرایط ویژه ای باعث گردن دراز شدن زرّافه شده است. اگر گردن زرّافه کوتاه بود باز فرضیه تکامل می گفت که شرایط ویژه ای باعث کوتاهی گردن آن شده است. لذا این فرضیه نمی گوید که چرا موجودات ، چنین هستند که می بینیم ؛ بلکه می گوید چون موجودات چنین هستند پس در گذشته چنان بوده اند ؛ آن هم با حدس و گمان مبتنی بر یافته های فسیل شناسان ، نه بر اساس مشاهده ی واقعی و تجربه.
بنابر این فرضیه تکامل انواع ، هنوز قطعیت علمی که سهل است ،به حدّ یک نظریه علمی ـ تجربی هم نرسیده است. لذا این فرضیه در بین دانشمندان غربی هم منتقدین زیادی دارد؛ لکن فرهنگ و سیاست سکولار غربی بر آن است که این فرضیه را به عنوان یک نظریه علمی به خورد بشریت دهد. چرا که این فرضیه می تواند پایه ی مناسبی برای چنان فرهنگ و سیاستی باشد ؛ چون بنا به اصل انتخاب اصلح که در این فرضیه وجود دارد ؛پیام آن در نظام سیاسی این است که : « حق با قویتر است ؛ و بقا با آن کسی است که قویتر باشد» یعنی هر که اقتصاد قویتری دارد باقی می ماند ؛ هر که بمب اتمی دارد باقی می ماند و …. که اینها همان شعار کشورهای غربی است. در حالی که دیدیم شوروی سابق همه ی اینها را داشت ولی سرنگون شد ؛ امّا کشورهای بسیار ضعیفتر از آن باقی ماندند. همچنین این فرضیّه در حقیقت مدرک علمی اومانیسم می باشد که ریشه ی مکتبهای فرهنگی ، اجتماعی و روانشناسی غربی است. انسان در این مکاتب ، انسانی است بریده از خدا و بریده از قداست و بریده از ملکوت ؛ و فرضیّه تکامل بهترین وسیله است برای ترسیم چنین انسانی. لذا غربی ها در حقیقت با این فرضیّه می خواهند اباء و اجداد مکاتب خودشان را اثبات نمایند.
ــ اشکالات نقضی فرضیه تکامل داروین:
۱- گفته شد که مدعای فرضیه تکامل در مورد موجودات بزرگ و پرسلولی مثل حشرات و پرندگان و… قابل آزمایش نیست ؛ چرا که اوّلاً به ادعای این فرضیه ، این روند ، میلیونها سال طول کشیده است ؛ و ثانیا میلیونها عامل بر آن تاثیر داشته اند که عملاً نمی توان همه را مشخص نمود . اما ادعای این فرضیه در دو مورد قابل آزمایش است ؛ ۱) در مورد چگونگی تبدیل مواد شیمیایی ــ مثلا اسیدهای آمینه ــ به موجودات زنده. ۲) در مورد چگونگی تبدیل تک سلولی ها به موجودات پر سلولی .
ما در جهان امروز هم مواد شیمیایی تشکیل دهنده ی موجودات زنده را در اختیار داریم ، هم تک سلولی ها را . همچنین می دانیم که شرایط تبدیل این ترکیبات شیمیایی به تک سلولی ها و شرایط تبدیل تک سلولی ها به پر سلولی ها محدود و قابل مشابه سازی در آزمایشگاهند. بنابراین ، اگر فرضیه ی تکامل داروین درست است ، پس باید بتوان در این دو مورد آن را در آزمایشگاه به اثبات رساند ؛ در حالی که هیچ دانشمندی تا به حال نتوانسته است یک تک سلولی کامل را از ترکیبات شیمیایی بدست آورد ؛ یا نشان دهد که از ترکیب طبیعی چند تک سلولی یک چند سلولی درست می شود. البته دقّت شود که برخی توانسته اند با ترکیب تک سلولی ها ، تک سلولی جدیدی به وجود آورند ؛ لکن اینها با مهندسی ژنتیک است و هزاران فرسخ فاصله دارد با آنچه گفته شد.
۲- هم اکنون موجودات زنده ای در روی زمین زندگی می کنند که در زمان دایناسورها و بلکه قبل از آنها نیز به همین شکل کنونی وجود داشته اند ؛ و فسیلهای آنها که از زمان دایناسور ها به دست آمده است ، نشان می دهد که در طی این میلیونها سال هیچ تغییری نکرده اند. از جمله ی این موجودات می توان اشاره نمود به : ماهی خاویاری ، خرچنگ نعل اسبی ، نوعی از سرپایان به نام ناتیلوس ، پلاتیپوس ، اوپاسوم ، کروکودیل ، تواتارا ، اوکاپی ، لامپری ، کوالاکانت ، گینگو ، قلاب ماهی خون آشام ، کوسه ی مزی و … .
فرضیه تکامل از توجیه این امر که چرا این موجودات در طی میلیونها سال تغییر نکرده اند عاجز است ؛ در حالی که در این مدت شرائط زندگی این موجودات تغییرات بسیاری کرده است. برخی از این موجودات حتّی قبل از دایناسورها نیز بر پهنه ی زمین بوده اند ولی استخوانهای امروزی آنها عین فسلیهای اجداد خودشان است.
۳- فرضیه تکامل انواع، مدعی است که بنا به اصل تنازع بقا یا انتخاب اصلح ، همواره آن موجودی به حیات خود ادامه خواهد داد که از دیگر رقبای خود در حیات قویتر و با طبیعت سازگارتر است . یافته های فسیل شناسان ، نشان داده است که قبل از نسل انسان و میمون (شامپانزه) نسلی می زیسته است که از نظر مغزی کاملتر از میمون ولی ناقصتر از انسان بوده است ؛ فرضیه تکامل مدعی است که برخی از این موجودات در شرایط خاصی تبدیل به میمون شده اند و برخی دیگر در شرایط خاص دیگری تبدیل به انسان شده اند؛ حال سوال این است که چرا این موجود انسان نما ، مغز متکامل خود را از دست داده و تبدیل به میمون شده است ؛ چگونه است که این موجود با آن مغز کاملتر از مغز میمون ،نتوانسته است به حیات خود ادامه دهد ولی میمونی که ناقصتر از او بوده توانسته است به حیات خود ادامه دهد. طبق اصل انتخاب اصلح همواره عامل مثبت می ماند و عامل منفی از بین می رود . آیا باهوش بودن برای حفظ حیات عامل منفی بود ؟ شکی نیست که هوش ، قویترین عامل بقا است .بنابر این ، اصل تنازع بقا یا اصل انتخاب اصلح نمی تواند اصلی کلّی باشد.مشابه این مثال در طبیعت به اندازه ای زیاد است که خارج از حدّ شمارش است. برای مثال چگونه سگ پاکوتا یا سگ پشمالوی فانتزی ، که نه سرعت زیادی دارند ، نه قدرت زیادی و نه دیگر خصوصیّات یک حیوان شکارچی را ، باقی مانده اند ولی بسیاری از فامیلهای آنها که شکارچیان قابلی بوده اند منقرض شده اند. فرضیه ی تکامل در جواب این سوال می گوید: حتماً این موجوداتِ باقی مانده خصوصیّات ویژه ای داشته اند که باعث بقاء آنها شده است. امّا قادر نیست بگوید که این خصوصیّات ویژه چیستند.
۴- بین موجودات زنده تفاوت مغزی و هوشی چندانی ملاحظه نمی شود ؛ مثلا شامپانزه که بعد از دلفینها کاملترین مغز را بین حیوانات دارد ، تنها اندکی از یک نوع میمون دیگر به نام اورانگوتان ، باهوشتر است ؛ اورانگوتان نیز تنها کمی از باهوشترین حیوان قبل از خود ــ در رتبه هوشی ــ باهوشتر است و … . امّا بین انسان و شامپانزه ، فاصله هوشی ، به شدت زیاد است ؛ میمون اعداد کوچک(اعداد یک رقمی) را می شناسد ؛ اما انسان ، دم از بی نهایتها می زند . میمونها برای ارتباط باهمدیگر تنها چند علامت محدود دارند ؛ و زبان به معنی واقعی کلمه در آنها وجود ندارد ؛ در حالی که انسانها با میلیونها واژه و با هزاران زبان و لهجه با همدیگر سخن می گویند. قدرت کشف و اختراع میمونها نیز با انسان قابل مقایسه نیست . همچنین هنر و اخلاق و عقیده و آرمان و … همگی اموری مختص انسانند. حال سوال این است که این فاصله عمیق بین انسان و حیوان چگونه به وجود آمده است؟ فرضیه تکامل انواع داروین ، قادر به جواب گویی به این سوال نیست. لذا برخی از اندیشمندان ، انسان را از پدیده ی تکامل استثناء کرده و گفته اند : فرضیه تکامل فقط شامل حیوانات می شود ؛ و خلقت انسان از خلقت دیگر موجودات جداست. برخی نیز گفته اند مغز انسانهای بدوی ناقصتر از انسان فعلی بوده است ؛ و به مغز میمونها نزدیکتر بوده است ؛ امّا یافته های فسیل شناسان نشان داده است که اندازه ی مغز انسانهای غارنشین هفت هزار سال قبل با مغز انسانهای فعلی تفاوتی نداشته است. همچنین جدیدترین یافته ها نشان می دهد که بین انسان فعلی و انسان نماهای قبل از ما (انسان نئاندرتال) هیچ رابطه ژنتیکی وجود ندارد.
۵٫ در زمان اجداد زرّافه ها حیوانات زیادی بودند که از برگ درختان تغذیه می کردند پس چرا آنها در رقابت با زرّافه ها از بین نرفتند ؛ یا چرا آنها نیز گردن دراز نشدند؟
۶٫ برخی از حیوانات ، باکره زا هستند ؛ یعنی خودشان ، هم نر هستند هم ماده ؛ ولی اکثر حیوانات نر و ماده ی جدا از هم دارند ؛ چرا طبیعت که می توانست روش باکره زایی را برگزیند آن را در اکثر حیوانها برنگزید ؛ و چرا فقط در برخی برگزید. در حالی که حیوانات باکره زا شانس بقاء بیشتری دارند.
و …

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.2/5. From 44 votes.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

39 نظر

  1. اگر انسان از نسل میمون و یا زرافه یا مثل اینها چندین چیز های دیگر که در خشک سالی ها و از حیوانات که آمده چرا حال میمون انسان نمیشه چرا در آفریقا از خشک سالی زرافه چرا به وجود نمیایه

  2. با سلام اتفاقی رد میشدم بحث دوستان نظرم رو جلب کرد حرفای اقا مهدی المپیادی جالب و تقریبا کامل بود فقط یک سوال برام باقی مونده اگه شما نظریه داروین رو رد میکنید و اون رو قابل ازمایش نمیدونید پس فرضیه خلقت توسط خدا رو چطوری بدون ازمایش قبول میکنید؟ به عنوان یک انسان جویای حقیقت برام جالبه که بدونم کدوم درسته کدوم غلط ممنون

  3. با سلام به همه دوستان گرانقدر. اگر بگوییم انسان از میمون مشتق شده است کاملا اشتباه است. پس باید بگوییم میمون از انسان مشتق شده است. آره اگر مورد دوم را بگیم کاملا با عقل مطابقت دارد. ما به عنوان انسان نمیتوانیم از پوچ چیزی درست بکنیم پس چگونه میتوان ازمیمون که حیوان زبان بسته و نفهم بتوان انسان دانا به وجود آورد. این چیزی است که میتوان آنرا به کمک سه ابزار مهم یونانیان که شامل آزمایش و مشاهده کردن و نتیجه گیری هستند ثابت کرد و اگر میخواهیم نظر اسلام را در این مورد بدانید میتونید به قرآن سوره ی بقره جزء اول آیه ۶۵ مراجعه بفرمایید.
    انظریه داروین چیزی است که اگر به بچه ی دبستانی ایرانی بگیم خندش میگیرد چه برسه به انسانی همچون خیلی از بزرگواران، که یه جوری از او دفاع میکنند که انگاری فقط داروین عقل دارد. واقعا متاسفم که افکار و نظریه های دیگران را زود قبول میکنیم و از خودمان هیچ گفته ای نداریم و ذهن ما بجای اینکه خودش نظر بده و فرستنده باشه بیشتر گیرنده است.

  4. همه مشکلات شما ها اینه ک قران و نمیشناسید وقتی کسی قران و بشناسه بدونه بفهمه دیگه اینجوری حرف نمیزنه خدا کتابی برای ما فرستاده که راهنمای ما تا قیامته تموم شد رفت

  5. یعنی یک مشت مهملات در جوابیه یک نظریه علمی فوق‌العاده معتبر نوشتید. نظریه ای که تمام فیزیک دانان دنیا روش اجماع دارن. بعدش اومدین از رو هوا بحثخلقت دفعیو مطرح کردین و رفرنس دادین به قرآن. حاجی قرآن و دین مال چند سال پیشه؟ نزدیک دو بیلیون سال پیش آدم زندگی میکرده رو زمین. تمامی شواهد تغییر تکاملی هم وجود داره. شواهد دوستان دین مآب در تایید نظریه شون چیه ؟ غیر از مغلطه های منبری البته. عزیزان من برید فیزیک مطالعه کنید ببینید دنیا چه خبره! با این همه عقل و شعور اجتماعی هنوز تو دین دنبال دلیل میگردین؟ یا آداب استحمام و جماعو یادتون رفته؟ اینا علمن خداوکیلی؟

    • ؟؟ دو بیلیون سال پیش ؟ فیزیک میگه ؟؟ یا زیست شناسی میگه ؟؟ خیلی عذر میخام شما هنوز شاخه بندی علوم را هم نمیشناسید و با این حال خود را فیزیک دان میدانید ؟ شما هنوز تفاوت فرضیه و نظریه را نمی دانید !
      پیشنهاد می شود برای محکم تر و عقلانی تر کوبیدن این مقاله هم که شده بار دیگر مقاله را بخوانید تا بدانید مقاله را از چه نقطه ای باید حسابی تر کوبید !

    • دوست عزیز دو بیلیون ساااااال؟!!!! چی زدی؟
      اون علما و دانشمندانی رو که میگی در گذشته یک غلطی کردن گفتن این فرضیه (چرند) معتبره ولی حالا فهمیدن چه شکری خوردن و همش دارن رد میکنن این اراجیف رو بعد تو نیای میگی معتبرترین؟!!!! خخخخ فک کنم از همون شامپانزهایی است که کاملا تکامل نیافته. راستی اجدادتون تو باغ وحش ها دارن مسخره میشن یک فکر به حالشون بکنی

  6. ۱۵۰ساله نخبه ها و زمین شناسا و فسیل شناسا و دانشمندان نتونستن فرگشت و اثبات کنن..اونوخ بعضی از دوستان ک فرق تکامل و فرگشت و یا حتی عمق نظریه داروین و نمیدونن اظهار لطف دارن ب خودشون تا ثابت کنن میمون هستن؛)
    شماها ک زحمت میکشید داروین و مطالعه میکنید نئوداروینیسم هم مطالعه بفرمایید

  7. تکامل وجود دارد اما علت ان خدای بی تغییر است

    و او خود بهتر میداند انسان را چگونه افریده نه داروین که خود مخلوق است و خبر از غیب میدهد که ندیده!!
    و علت تکامل را طبیعت میداند!!
    این گمان اوست:
    (۲۴) و گفتند: زندگى، جز همین زندگى دنیاى ما نیست؛ [گروهى‏] مى‏میریم و [گروهى‏] حیات مى‏یابیم، و ما را چیزى جز روزگار هلاک نمى‏کند؛ و به این [ادعا] هیچ علمى ندارند. آنان جز گمان نمى‏برند.
    (۲۵) و هنگامى که آیات ما [درباره معاد] که به خوبى روشن است بر آنان خوانده مى‏شود، دلیلشان جز این نیست که مى‏گویند: اگر راست مى‏گویید، پدران ما را [که مرده‏اند] بیاورید.
    (۲۶جاثیه) بگو: خداست که به شما حیات مى‏بخشد، سپس شما را مى‏میراند، آن‏گاه شما را در روز قیامت- که شکّى در آن نیست- جمع مى‏کند، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.

    خداوند بی تحول منشا تحول ما از نطفه به انسان است و تحول دانه به جوانه سوره انعام
    خدای بی تفاوت ایجاد کننده تفاوت رنگها در کوهها و هر انچه ثابت اما محدود و متفاوت و متضاد است سوره فاطر

    • ممنون از شما . در کل خیلی از روشن فکرهای ما فکر میکنند که داروین نظریه ای داده است و این نظریه کامل و جامع است . در حالی که خود من نیز چندین مستند درباره ابطال نظریه داروین مشاهده نموده ام . نمیدانم چه اصراری است برای پافشاری بر یک نظریه مچاله شده در سطل اشغال علمی !!!!

      • با تمام احترامی ک براتون قائلم ولی خیلی جاهای صحبتاتون ایراد داشت و نمیخام صحبتم طولانی شه . اما درپاسخ اینکه گفتید نظریه مچاله شده در سطل اشغال علم ، تنها نظریه موجود درمورد بجود اومدن جانوران نظریه داروین هست و تو هرجای دنیا اگر کسی بخاد صحبتی درمورد این موضوع بکنه ، اون صحبت رو با این نظریه میسنجن . کسی اصرار بر میمون بودن نداره . ولی باید واقع بین باشیم و منطقی فکر کنیم.

        • مثل اینکه شما مقاله رو نخوندین . تو رو بخدا کمی فارغ از تعصبات بیخود مقاله را بخوانید . ۹۰% ایرادات بخاطر تعصبات است . حال میبینیم که خواننده بخاطر تعصب ، فقط بخاطر خواندن یک جمله ای که با نظرش موافق نیست ، آفتابه برداشته و روی کل مقاله می ریزد . کمی بدون تعصب !

  8. بعضی ها اصلا نمیخوان یه ذره فکر بکنن شاید با دلایل علمی حداقل یه کم قانع بشن فقط میخوان به زور حرف خودشونو تو سر بقیه فرو بکنن

  9. دوستان، کسی نظری نداره؟

    البته عرض کنم که از نظر من نه تنها اسلام و قرآن مخالف تکامل نیست بلکه حتی اعتقاد دارم قرآن تکامل رو پیش بینی کرده.

    • تکامل هست (نه به ان شکل و حدی که فرضیه داروین میگه مثلا میمون بشه انسان!! ) ولی تکامل دهنده خداوند است نه اینکه خود اشیا در حال تکامل یا محیطی که خود نیز در حال تغییر است

      خدای بی تحول علت هر تحولی است:
      بسم الله الرحمن الرحیم
      تحول و محدودیت در موجودات، اساس استدلال های توحیدی قرآن کریم و احادیث شریف
      چکیده
      از فواید اعتقاد به وجود و یگانگی خداوند متعال و نفی قدرت از غیر او، ایمان به آخرت و قدرت خداوند بر آفرینش دوباره انسان و ترس از عذاب و امید به ثواب است. با نگاه به مجموعه‌ی آیات و روایات، نحوه استدلال بر وجود خداوند و یکتایی او، مشخص می‌شود و هدایتی مستقیم به حقیقت است. هدف در این مقاله، بازخوانی استدلال‌های آیات و روایات بر وجود و یکتایی خداوند و تجمیع و دسته‌بندی آنها بر اساس نوع آنها است. در آیات و روایات به مشاهده آنچه در آسمان و زمین هست امر شده و تحول در موجودات تحول پذیر و تفاوت و محدودیت در موجودات بی‌تغییر و ساکن‌، نشانه وجود خداوند متعال معرفی گردیده و برای پی‌بردن به وجود خداوند متعال یادآوری شده‌اند. توجه دادن به محدودیتِ موجودات ثابت، با ذکر موجودات متفاوت که در مجاورت هم هستند و نیز توجه دادن به سیر تحولات خلقت با ذکر موجودات متحول، بارها در قرآن کریم به عنوان صفت مخلوق و دلیل ضعف و فقر آن آمده است؛ همچنان که منزه و پاک بودن خالق از تحول و محدودیت و داشتن قرین مورد تاکید قرار گرفته است. عبارت «خلقا من بعد خلق» که مراحل خلقت انسان را بیان می‌کند به تحول یا از بین رفتن حالتی و پدید آمدن حالتی دیگر بدست تقدیر الهی اشاره دارد. همچنین عباراتی نظیر «من الجبال جدد بیض» که به خطوط یا رگه‌های سفید کوهها اشاره دارد، خلقت این اشیاء محدود و متفاوت را به خداوند نامحدود نسبت می‌دهد چراکه اگر سنگ سفید استعداد خود به خود وجود داشتن دارد، پرسش چرا کاملتر نبوده بر آن مطرح می‌شود اما هیچ یک از این دو سنگ، دیگری را بطور کامل محدود و از ظهور منع نکرده‌اند پس خالقی نامحدود در ورای آن دو، حکم به محدودیت هر دو و نقص انها می‌کند و قسمت کننده و غالب است. این مطلب از عبارت «جنبتها لولا التکمله» در نهج البلاغه بدست می‌آید و پرسش «لو لا» به معنی چرا نه که براى ممانعت از کامل شدن است، آن اشیاء را از کامل شدن دور مى‏سازد. در نهج البلاغه، ناکامل یا ناقص یا محدود بودن اشیاء، نشان مخلوق بودن آنها دانسته شده است. در حدیث امام صادق علیه السلام، تحول که عبارت از ایجاد و زوال یا جاری شدن دو حالت است، مطرح شده همچنین محدودیت و کوچکی اشیاء ساکن و بدون تحول و امکان بزرگتر شدن آنها با اضافه شدن مثل آن به آن، یاد شده و تحول و محدودیت موجودات، نشان و آیه‌ای بر مصنوع بودن این سنخ موجودات دانسته شده که نشان دهنده وجود خالق برای آنهاست. فراتر از اثبات وجود محول الاحوال، همین مسیر خاص تحولات عالم و استمرار و پابرجایی جریان خاص آن، دلالت بر یگانگی تصمیم گیرنده یا وحدت تدبیر و یکتایی مدبر نیز دارد. همچنین خدای خالق اشیاء متضاد، خود ضدی ندارد و کنه ذات او متفاوت و دارای اجزاء نیست. در این مقاله سعی شده است نشان داده شود که این الگوی استدلال در سایر متون بارها تکرار شده و هم‌سویی و هم‌بیانی احادیث و آیات و کمک متقابل آنها در متذکر ساختن انسان به وجود و یگانگی خداوند بر دو اساس مجزای تحول و تفاوت در عالم مورد توجه قرار می‌گیرد.
      کلمات کلیدی: وجود و یکتایی خداوند، تحول، تفاوت، قرآن کریم، احادیث، استدلال.

      LARAYBAFIHA@YAHOO.COM

  10. سلام به دوستان عزیز.

    اثبات تکامل

    دلایل اثبات کننده مسئله تکامل بسیار زیادند پس دانشمندان آنها را در چند دسته کلی تقسیم میکنند:
    ۱- هومولوژی (تکامل واگرا)
    ۲- مشاهده تکامل
    ۳- فسیل ها و شواهد موجود از گذشته
    ۴- جغرافیای زیستی

    هومولوژی

    به طور کلی دو نوع تکامل وجود دارد:
    – تکامل واگرا یا هومولوگ
    – تکامل همگرا یا آنالوگ

    معمولا در بین موجودات زنده تکامل واگرا ایجاد شده یعنی تکاملی که تنوع را بیشتر میکند. مثل یه جد سفید پوست. به نوادگان سیاه پوست ایجاد میکند. خب در این جا تا قبل از تکامل سیاه پوست ها تنوعی در رنگ پوست وجود نداشت. ولی بعد از پیدایش سیاه پوست ها تنوع ایجاد شد. اما یه سوال حالا درسته رنگ پوست عوض شده اما آیا بقیه بخش ها هم عوض شده ؟ معلومه که نه. مثلا هر دو پا دارند و هر دو قلب و چشمی با آناتومی و فیزیولوژی یکسان دارند. بعد حالا فرض کنید سیاه پوست هم زاده جدید داشته باشند که مثلا سه تا پا داره. و اون سه تا پاییه هم بعد از مدتی نواده ای دارای پر داشته باشه. خب حالا ما این موجودات جدید رو بررسی میکنیم. چه میفهمیم؟ واضحه ما برای اینکه بفهمیم کدام یک به هم نزدیک و یا از هم دورتر است باید تشابهات و تفاوت ها را بررسی کنیم. اگر موجود سفید پوست را مجود اول و سیاه پوست دوپای بدون بال را موجود دوم و سه پای بدون بال را موجود سوم و سه پای بال دار را موجود چهارم بنامیم. می توانیم با بررسی هومولوژی (شباهت ها) در یابیم که موجود اول با سومی فاصلی بیشتری دارد تا با دومی. پس اول. موجود دوم تکامل یافت و بعد سومی. مثل داستان ما انسان ها. ما سلول داریم پس موجود زنده ایم. از طرفی ما یوکاریوتی هستم پس با تمام یوکاریوت ها در n سال قبل یه جد مشترک واحد داشتیم که از اون همه ما ها کم کم ساخته شدیم. بعد ما به جانواران بیشتر شباهت داریم تا به گیاهان پس جد مشترک با جانوران اگر a و با گیاهان p سال پیش بوده باشد صد درصد n>p>a است و به همین روش ما با پستانداران بیشتر از سایر جانوران(مثل دوزیستان و خزندگان و …) شباهت داریم پس جد مشترک ما باید نزدیک تر باشد در بین پستانداران پریمات بیشتر از همه به ما شباهت دارند و در بین آنها نزدیکترین و شبیه ترین گونه شامپانزه ها هستند که شباهتی خیلی خیلی زیاد به ما دارند پس نباید جد مشترک ما خیلی وقت پیش بوده باشد و باید به نسبت، خیلی هم نزدیک باشد و همین طور هم بوده شواهد فسیلی نشان میدهد جد مشترک ما با شامپانزه ها فقط شش الی هفت میلیون سال پیش بوده و بعد از آن نسل انسان از آن جد مشترک (که نه شامپانزه بوده و نه انسان) جدا شده و کم کم به انسان هوشمند نزدیک می شود تا در ۱۹۸ هزار سال پیش اولی هوموساپینس یا همان گونه ای که به عنوان انسان می شناسیم ایجاد می شود.
    نکته: ما فقط نمیگیم که از نسل میمونیم بلکه میگیم همه موجودات عالم از یه سلول اولیه که در آب تشکیل شده آرام آرام و مرحله به مرحله و در زمان های گوناگون به جاندارانی که ما می شناسیم تبدیل شده اند. این مثل یه افسانه عجیب و خارق العاده است. یعنی من و یه میمون و یه درخت و یه باکتری همه و همه با هم فامیلیم اما فامیلی ها هر چه عقبتر می شویم بیشتر دور می شود. مثلا اگر میمون را برادرم فرض کنید، درخت پسر عمویم و باکتری پسر عموی پدرم است. درست مثل یه شجره خانوادگی. اصلا تا حالا مگه نشدید که میگن همه ما انسان ها فامیلیم چون از آدم و حوا هستیم تکامل هم چیزی شبیه این در یه مقیاس خیلی بزرگتر است.
    نکته: شاید سوال دیگری مطرح شود:
    چه بلایی سر اون جدهای مشترک میاد؟!؟
    بذارید بر گردیم به همون چهارتا موجود مثال فرضیمون.
    یه جد مشترک یه زاده دارد که اون زاده با او فرق میکند. (همه جد های مشترک همین طور هستند) خب این زاده ( که موجودی جدید است) نسبت به پدر خود سه حالت دارد:
    ۱- قدرت بقا و تولید مثل کمتری داشته باشد.(اکثر اوقات همین طور است)
    ۲- قدرت بقا و تولید مثل برابر. داشته باشد.
    ۳- قدرت بقا و تولید مثل بیشتری داشته باشد.

    دو مورد اول محکوم به انقراضند. پس تکاملی صورت نمیگیرد. مثلا انسان ها ممکن است با جهشی خاص فرزندی منگل به وجود اورند از انجا که یه انسان منگل قدرت بقا و تولید مثل کمتری نسبت به یه انسان عادی دارد نمی تواند فراوانی خود در نسل های بعدی بیشتر کند و محکوم به فناست.
    اما اگر اون ویژگی از نوع سوم باشد در آن صورت انتخاب طبیعی فرزند را میگزیند و پدر را از بین میبرد و در چند نسل بعدی گونه جد مشترک منقرض میشود.
    البته همواره این طور نیست.

    زیست شناسان می توانند این فرضیه ها(که مجموعا تکامل نامیدیه شدند) را با مشاهدات هومولوژی در سطح ظاهری و در سطح مولکولی اثبات کرده و فرضیه خود را به. نظریه تبدیل کنند. زیرا کامل ترین توضیح برای اون الگوی خاص شباهت بین جانداران که در بالا گفتم همان نظریه تکامل است.

    شواهد فسیلی

    دانشمندان با توجه به تکامل یه سری پیش بینی هایی درباره جانداران کرده اند مثلا با توجه به یه سری از روش های مولکولی خاص میگن فلان موجود اشتقاقش از نسل مشتر x سال پیش است پس نباید در سنگواره هایی با قدمتی بیشتر از x سال دیده شود. و یا میگویند انسان و شامپانزه شباهتی خیلی زیاد دارند پس باید در گذشته ای نزدیک و از یه جد مشترک اشتقاق یافته باشند و جالب اینجاست که سنگواره ها دقیقا این پیش بینی ها را تایید می کنند.
    درباره سنگواره نمی خوام زیاد توضیح بدم چون اگر علاقه مند باشید به اندازه کافی کتاب و سند و مدرک وجود داره.

    دیدن تکامل

    خب تکامل باید از نسل به نسل یا نسل های بعد اتفاق بیفتد پس سرعت آن به سرعت تولید مثل و تولید نسل بعد بستگی دارد. مقیاس زمانی تکامل گونه ها می تواند از میلیون ها سال تا بازه زماتی هفته و حتی روز باشد.
    پس می توان برخی از آنها را با چشم دید و بقیه را مجبوریم از روی سنگواره ها ببینیم.
    مثلا باکتری ها خیلی خیلی سریع تکثیر می شوند. مثلا باکتری ای کولای که در روده انسان زندگی میکند در شرایط مناسب می تواند در هر بیست دقیقه به دو موجود جدید تقسیم شود!!!!! میدونید یعنی چی؟ یعنی بعد از بیست دقیقه یک باکتری می شود دوتا. و بعد چهل دقیقه می شوند چهارتا. و بعد سه روز لایه ای به قطر چند متر از این باکتری کل زمین را می پوشاند. خب. بر اساس همون گزاره های داروین جانداران تولیث مثلی نامحدود دارند.چیزی بیشتر از ظرفیت محیط زندگیشان. پس باید گروهی همواره بمیرند.از طرفی دیگر همان طوری که قبلا گفته بود هر بار که یه سلول تقسیم میشه دو سلول به وجود آمده به طور کامل از نظر ژنتیکی یکسان نیستند. این تفاوت ها اکثرن بی تاثیر بوده و یا حتی مضر هستند اما برخی مفیدند. پس انتظار داریم جاندارانی که قدرت بقای بیشتری دارند بمونند(گزاره داروین) این همان انتخاب طبیعی است. و جالب اینجاست که دقیقا در دنیای عادی همین اتفاق در جریان است. مثلا چرا دکتر اینقدر تاکید میکند که دارو را همان مقدار و در همان زمان تجویز شده بخورید؟ زیرا اگر مثلا یک ساعت دیر تر شود به باکتری ها اجازه تاکثیر میدهید. مثلا در همین یه ساعت چندین هزار زاده به وجود می آید و انتظار می رود که حداقل یکی از اوانا (البته به احتمال زیاد) مقاوم در برابرراین دارو بوده و قتی دارو رو می خورید همه میمیرند جز آن یکی که عرض دوره ای اندک دوبار همان بیماری را میگیرید اما دیگر با همون داروی قبلی درمان نمیشید.

    مثلا دانشمندان باکتری ها را در یه ظرف که بخشی از آن یه انتی بیوتیک وجود داشت گذاشتند باکتری ها کل مکان های غیر اغشته به انتی بیوتیک را تصرف کردن جز همان اما محل اغشته به انتی بیوتیک رو کاری نداشتند. چون نمی توانستند در ان قسمت زندگی کنند. با اینکه در انجا مواد غذایی به اندازه کافی بود. خب بعد از یکی دو روز یکی از این باکتری ها زاده ای ساخت که به انتی بیوتیک مقاوم بوده و همان زاده هزاران زاده دیگر را در محل اغشته به انتی بوتیک تولید کرده و ژن خود را در ان محل غالب. کرد. این همان تکامل است.

    نیازی نمی بینم که بیشتر توضیح بدم. اگه تا اینجا سوال هست درخدمتم.

  11. نظر من چرا پخش نشد؟

  12. سلام
    من پیامهای شما رو خوندم. چندتا جواب هم آقا مجید دارم و به چند نفر مخالف تکامل.
    اولا بگم که من ازون ادمایی نیستم که فقط برای رد دین می خوان یه چیزی بگن. من هزاران صفحه درباره زیست شناسی مطالعه کردم. چون یه المپیادی هستم. پس بی هوا حرفی نمی زنم.
    نظریه تکامل چارلز روبرت داروین چیز جدیدی نبود. قبل از اون هم فلاسفه بین دو فرضیه در حال جنگ و جدل بودن. در جواب سوال پیدایش موجودات دو نظر وجود داشت که یکی از آنها(خلق الساعه) به ظاهر به دین نزدیک تر بود پس بیشتر طرفدارانش دیندار بودن و اون نظریه(تکامل) کمتر مورد توجه بود و بیشتر. آتئیست(خداناباوران) اون رو میپذیرفتن. خب واضحه که اینجور مسائل و اختلافات علمی رو نمیشه با فلسفه حل کرد. پس درگیری و نزاع ادامه داشت تا زمانی که این سوال بین زیست شناس ها مطرح شد. بعد از آزمایش های فراوان. لویی پاستور خلق الساعه از نظر عقلی رد شد و هنچنین پس از تحقیقات جرج کویر مبنی بر اینکه عمر زمین باید خیلی طولانی تر از چند هزار سال باشد. پس دانشمندان فهمیدن که احتمالا به اندازه کافی زمان برای انجام تکامل وجودداشته. پس افرادی مثل لامارک گفتن: جانداران تغییرات زیادی را در طول زندگی خود متحمل میشن(. مثلا یه موش دمش قطع میشه) و آنها می توانند تغیرات را به نسل بعد انتقال بدهند.
    شاید شما در رد این نظرریه داستان موش رو شنیده باشین که دانشمندان برای چند نسل دم موش ها رو قطع کردن ولی اندازه دمشان تغییر نکرد و بچه های آنها دوباره دم در اوردن. خب این حرف غیر علمیه چون طرفداران لامارکیسم(نظرات لامارک) می توانند ادعا کنند که زمان بیشتری نیازه تا اثراتش رو ببینید.
    جدا ازین داستان ها نظریه لامارک چند مشکل جدی علمی داشت که با کمک دیگر دانشمندان برطرف شد.
    اولین مشکل: چگونه جانداران تغییر کرده باقی مانده و دیگران از بین میروند؟ چگونه در یه محیط گونه های جدید زیاد می شوند؟
    پاسخ: داروین را دنیای علم می ستاید نه بخاطر طرح ریزی نظریه تکامل بلکه بخاطر بیان کردن یه مکانیسم فوق العاده مهم در ایجاد تکامل. یعنی انتخاب طبیعی. او گفت:
    ۱- جانداران همیشه در محیط خود بیش از ظرفیت محیط تولید مثل میکنند.
    ۲- تمامی زاده ها معمولا یکسان نیستند. فرق ها یی در ظاهر و فیزیولوژی و رفتارشان دیده می شود.
    ۳- به دلیل اینکه آنها بیش از حد تولید مثل کرده اند پس. گروهی ناگذیر می میرند.
    ۴- مسلما جاندارانی که با محیط و چالشهایش سازگارترند شانس بیشتری برای بقا و زندگی و بعد هم تولید مثل (تولید جاندارانی با ویژگی های منحصر به فرد خود) دارند.
    پس در اکثر اوقات این دسته موفق به ادامه زندگی شده و بقیه میمیرند.
    این یعنی انتخاب طبیعی
    و این یعنی تکامل!
    مشکل بعدی: این تغییرات از کجاست؟ چرا با هم فرق میکنند؟ دلیل این موضوع جهش در ژن هاست. ببینید بر اساس لامارکیسم صفات اکتسابی می توانند به نسل بعد انتقال یابند. این اشتباست. چون پس باید بچه یه جانباز معلول معلول به دنیا بیاد و یا بچه یه عالم، عالم باشه! اما این طور نیست. در واقع صفاتی به نسل بعد انتقال میکند که وراثتی باشه و به همراه تغییر در ژن سلول های جنسی باشد. خب یه سوال این تغییرات چطوری اتفاق می افته؟ با جهش. چندین روش برای جهش ژن ها وجود داره:
    عوامل خارجی: نور آفتاب، مواد شیمیایی خاص، التهابات فیزیکی
    عوامل داخلی: مهم ترین عامل داخلی تقسیم سلولی است که دائما در یه اندام تولید مثلی در حال انجام است برای تقسیم سلولی نیاز به کپی برداری از DNA است موتور کپی بردار موجود در موجودات زنده فوق العاده قدرتمند است و به نسبت کار عظیمی که میکند خطای ناچیزی دارد. اما دارد. همین مقدار ناچیز ممکن است چند حالت داشته باشد:
    ۱- بی تاثیر باشد
    ۲- توانایی جاندار را برای مقابله با چالش های محیطی و سازش با آنها کم کند(مثل این همه از بیماری ژنتیکی انسان همچون سندرم داون و زالی و ….)که معمولا هم همین طور است
    ۳- باعث سازگاری بیشتر جاندار با محیط شود.(این مورد بسیار کمه ولی وجود داره و همین است که تکامل رو میسازه.)

    یه مثال بزنم تا بیشتر شما رو متوجه تکامل بکنم(و مطالب بالا رو.بیشتر درک کنید): فرض کنید یه جمعیت از سوسک در یه جای تقریبا تاریک وجود داره که رنگشون سیاهه. این جمعیت یه پرنده شکاری هم داره که هر چند وقت یک بار سری به اونها میزنه چندتاشون رو میخوره. خب یه روزی از یکی از تخم های این سوسک ها یه بچه در میاد که مشکلی ژنتیکی داره. اون بچه سیاه رنگه. یعنی بدنش بجای رنگدانه سفید سیاه رو میسازه. خب فرض کنید نسبت جمعیتی این سوسک به کل جمعیت ۱ به ۱۰۰ است. اگر زمان همین طور جلو بره در نسل بعدی نسب۲ به ۲۰۰ است که همون نسبت نسل قبل (۱ به ۱۰۰) است. خب این شرایط طبیعی نیست میدونید چرا؟ چون ما یه عامل مهم رو حذف کردیم. اون پرنده شکاری. وقتی اون رو هم به شرایط آزمایشگاهیمون اضافه کنیم اونوقت نسبت تغییر میکنه. چون شانس دیده شدن و بعد هم خورده شدن سفید ها بیشتر از سیاه ها هستش. پس مثلا به ازای هر ده تا سفید یه سیاه هم خورده میشه. اونوقت در نسبت نسل بعد، سیاه ها نسبت بیشتری رو به خودشون اختصاص میدن چون شانس بقاشون بیشتره. به این میگن تکامل.

    چندتا نکته برای معرفی بهتر تکامل:
    ۱- تکامل یه نظریه است و نه فرضیه و با دلایل بسیار زیاد علمی اثبات شده.
    ۲- تکامل از نسلی به نسلی دیگر و در تنازع بقاست که دیده شده و معنا پیدا میکند. درواقع تکامل با تغییرات در بعضی افراد گونه شروع شده و با انتخاب طبیعی(انتخاب افرادی سازگارتر با محیط) ادامه پیدا کرده و در نهایت نسبت(و نه تعداد) زاده های جدیدی که سازگار ترند(مثل سوسک سفید) رو در نسل بعد(نه در همون نسل) افزایش میده.
    ۳- صفات برتر تکاملی یه جمعیت در محیط خاص همان جمعیت معنا پیدا میکند. مثلا اگه همون سوسک ها رو به یه محیط روشن ببریم اونوقت سیاه بودن نه تنها برتری نیست بلکه خیلی هم بده.
    ۴- تکامل با هوش نیست پس انتظار داریم هم خطا داشته باشد و هم از همه مهتر اینکه تکامل شاید برخی صفات بی خاصیت نسل های قبلی رو در نسل بعدی حفظ کنه. مثلا اگه این ویژگی ها در آناتومی باشه اونوقت بهش میگن عضو فستیجال. مثلا چندتا از استخوان های انسان نیازی به بودنشان نیست. ولی هست، چون جدهای قبلی ما بهش نیاز داشتن.

    این متن برای توصیف و توضیح تکامل به شما بود.
    اگه خوشتون اومد من دو بخش بعدی رو هم با موضوعات زیر ارسال کنم:
    -اثبات تکامل
    -تکامل با قرآن سازش دارد و حتی قرآن از تکامل خبر میدهد!

    • اگر امکان دارد ارسال کنید . ممنون

    • بر اساس روال منطق ، نتیجه هر استدلال ، تابعی از ضعیف ترین مقدمه آن استدلال است .بر پایه ظن و گمان و احتمال ، نتیجه عقلی حاصل نمیشود بلکه منطق ، معتقد است در اینگونه استدلالها نتیجه منحصر در ظن و گمان یا احتمال است . در عین اینکه ناپایداری علوم تجربی از افتخارات آن است و هیچوقت حکمی دایمی صادر ننموده و نمینماید ، سیاسی بودن مبحث تکامل و مبارزه شدید سیاستمداران را با هر گونه بحث و نظر در اینخصوص نیز باید مد نظر قرار گیرد.
      نظریه و فرضیه در خود علم تعاریفی قابل قبول دارند . تطبیق با آن تعاریف برای اهل علم بخصوص دانشمندانی که باید تمام هستی و عمرشان را پای یک فرض و نظر بگذارند ف بسیار با اهمیت است .

  13. آدم با اندکی مطالعه درباره این مسئله قطعا به نفی و نقض این نظریه پی میبره ولی عمدتا آن هایی که اصرار دارن این نظریه رو درست بدانند به نظر من با مبانی اسلام مخالفن و میخوان یه راهی پیدا کنند تا ازدین اسلام خارج بشن.
    والسلام علی من التبع الهدی

  14. سلام درصد شباهت ژن انسان با میمون۹۷%هستش…..خودتون قاضی باشید

  15. کسانی که آماده ی تعغییر دین هستند و منتظرند تقی به توقی بخوره سریع دینشونو از دست بدند لطفا هنگام ترک دین به انگشتهای خود نگاه کنید اثر انگشت هرکسی متعلق به خودشه حتی دوقولوهای یکسان این یعنی امضای خداوند پای تک تک انگشتان و دو رقم ۸۱و ۱۸ رو از کف دستتون از هم تفریق کنید سن پیامبر است….. لابد ایناهم تصادفی بوده ! اینا نشانه هایی مبتدی و محکم از وجود خداست… من آدم مذهبی ایی نیستم ولی پاسخ تمام شک و شبهه ها داخل قرآن وجود دارد….
    لطفا فقها مطالعات خود را گسترده بفرمایند و قرآن رو با دقت بخوندد تا به راحتی بتوانند پاسخ این نظریه های مبتدی رو بدهند و شک و شبهه هارو برطرف کنند باتشکر

    • مجید خیری نیا

      ملاک شما برای تفریق چیست ؟ چرا نباید جمع کنیم ؟ چرا ضرب نه ؟ چرا تقسیم نه ؟ کسی که زبانش انگلیسیه که نمیفهمه رو دست چپ و راستش چی نوشته شده ؟ اون فقط خط خطی رو کف دست میبینه ! با این ها نمی شود حقانیت یک دین را رقم زد !!

  16. واگر توجه داشته باشید خداوند داخل قرآن مارو به فرزندان آدم خطاب میکنه!.. هرچی بوده و گذشته و نابود شده به ما هیچ ربطی نداره و راجعبه همینی هم که به ما ربطی نداره خداوند داخل قرآن فرموده قبل از شما نسل هایی بوده اند که ما آنها را نابود ساختیم ……. ما فقط فرزندان آدم (ع) هستیم !!!!! اون چیزی که خدا در قرآن مارو به اون اسم خطاب میکنه هستیم….لطفا کمی تفکر کنید

    • میخواهند تو ندانی

      خدای شما هم همش اماده نابود کردن بوده . نسل های قبل ادم را نابود کرده به همین راحتی . ببینید مردم الان ۱ میلیارد انسان طرفدار داروین و حرفای او و در اصطلاح بی دین هستن اگه خدای باشه الان بهترین موقع است که پیامبر بفرسته پس چرا اینکارو نمیکنه .

      • مگه شما بودی که میگی خداوند نسل های قبل ما رو نابود کرده ؟ چرا مثل بی سوادهایی که تو تاکسی میشینن حرف می زنن اراجیف می بافی بزرگوار ؟! همین الان نگاه تو دنیا ببین خدا داره مارو میکشه یا خودمون ، همو میکشیم ؟؟؟

  17. واقعا من نمیدونم چرا همه خودشونو به گیج بازی زدند!!!!! پاسخ خیلی سادست و با اندکی تفکر بدست می آیدخدا. داخل قرآن به صراحت بیان کرده که خلقی قبل از خلقت بشر وجود داشته و ما آنها را نابود ساختیم ! یعنی قبل از آفرینش آدم گونه های زیادی در زمین وجود داشته…. صحبت خدا از آفرینش حضرت آدم به بعد است…. دلیلی نداره بعضی ها خودشونو گیج کنند وبه ماقبل تاریخ بازگردندد! اگر قرآن با دقت خوانده میشد شما الان میدانستید…. که…… قبل از آفرینش انسان آفرینشی وجود داشته…… وسلام

    • مجید خیری نیا

      منظور سوال کننده اولین انسان است . حال چه بعد ما انسان هایی باشند چه قبل ما ! سوال اینجا نیست که قبل ما انسان هایی بودند یا نه !

  18. حتم دارم که شما دانش اندکی نسبت به نظریه داروین دارید.اصلا این نظریه تکامل نیست این یک اشتباه است که ما آن را تکامل مینامیم.این نظریه فرگشت است که موجودات به طبع تعغییر محیط تعغیر میکنند.خیلی از این تغییرات نه تنها باعث کامل شدن نشده بلکه فقط تعغیراتی بوده که برای بقا حیوان نیاز بوده.
    پس با این حساب کل نظریه ها اشتباه هست چون هیچ کس نمیتواند با تجربه خود اشتقاق قاره ها را ثابت کند.چون نیاز به چند میلیون سال سن است.
    گذشته از اینها شما که اینچنین بر نظریه ها میتازید و نقد وارد میکنید.فرض کنید من الان بین دو راهی ادیان و علوم گیر کرده ام .شما چه اثباتی بر مدعای خود دارید.غیر از این که بگویید که این کلام خداست و امکان ندارد اشتباه باشد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

2 × 5 =