سرخط خبرها

رابطه ی قضا و قدر و علم خدا با اختیار انسان چیست ؟

پرسش:
اگر ممکن است در مورد قضا و قدر الهی بیشتر توضیح دهید؟ اینکه خداوند سرنوشت ما را معین کرده است( اگر صحیح گفتم) به معنی عدم اختیار نیست؟ آیا ما می توانیم سرنوشت خود را تغییر دهیم؟
پاسخ:
قضا و قدر در نگاه متکلمین بر دو گونه است ؛ قضا و قدر تشریعی و قضا و قدر تکوینی ؛ مراد از قضا و قدر تشریعی ، اوامر و نواهی الهی است که در کتاب و سنّت آمده است . امّا قضا و قدر تکوینی ، بر دو گونه است : قضا و قدر علمی و قضا و قدر عینی . مراد از قضای علمی ، علم خداوند متعال است بر ضرورت وجود اشیاء ، آن هنگام که تمام علل و اسباب و شرائط آن فراهم بوده و مانعی در کار نباشد ؛ و مراد از تقدیر علمی این است که خداوند متعال به حدود وجودی هر چیزی قبل از ایجادش علم دارد. امّا مراد از قضاء عینی این است که هر گاه علّت تامّه ی چیزی تحقق داشت وجود آن چیز ضروری است ؛ و محال است که با وجود علت تامّه ، معلول آن تحقق نیابد ؛ و تقدیر عینی عبارت از خصوصیّاتی است که هر چیزی از علّت تامّه ی خود می گیرد . ( ر.ک: تلخیص محاضرات فی الالهیّات ، جعفر سبحانی ، ص ۲۲۳)
به عبارت ساده تر ، قضا و قدر خدا به این معنی است که خدا به هر چیزی و هر امری همراه با علل و خصوصیّات آنها ، قبل از ایجاد آنها ، علم دارد ؛ و اراده کرده است که هر گاه علّت تامّه ی چیزی در عالم تکوین تحقق یافت ، خود آن چیز نیز با خصوصیّات ویژه ای که ناشی از علّت تامّه ی آن است ، تحقق یابد. و چون علّت العلل همه ی موجودات خداست ، لذا هر آنچه اقتضاء وجود خداست با همان خصوصیّاتی که در علم خداست تحقق خواهد یافت. از طرف دیگر ، یکی از اموری که طبق قضا و قدر الهی پدید آمدن آن ضرورت یافته است ، اختیار انسان و افعال اختیاری اوست ؛ لذا در علم خدا تحقق برخی امور ، مشروط به اختیار و اراده انسان است ؛ و خدا اراده کرده که برخی امور با خواست و اراده انسان پدید آیند . بنا بر این ، تا زمانی که انسان این گونه امور را اراده نکرده ، تحقق آنها محال می باشد ؛ چون خدا اراده کرده که این امور بدون خواست و اراده انسان پدید نیایند ؛ و اراده خدا تخلّف ناپذیر است. بنا بر این ، مقدّرات یا به اصطلاح عرف « قسمتها » دو گونه اند ؛ در برخی از مقدرات ، اختیار انسان ، جزئی از علّت تامّه است ؛ امّا در برخی دیگر از مقدّرات ، اختیار انسان ، جزئی از علّت تامّه نیست . در قسم اوّل ، تقدیر هر انسانی به دست اختیار خود او سپرده شده است ؛ ولی در قسم دوم ، انسان هیچ نقش علّی ندارد .
حال سوال این است که آیا خدا یا خود انسان می توانند تقدیرات را تغییر دهند؟
جواب این است که هر آنچه در علم خداست تحقق آن حتمی است ؛ و محال است تحقق نیابد ؛ چون در غیر این صورت علم خدا جهل می شود. ولی گفته شد که در علم خدا ، تحقق برخی امور مشروط به اختیار انسان شده است . لذا وقتی کسی نماز خواند به این معنی نیست که خدا می دانست که او نماز خواهد خواند ؛ بلکه آنچه در علم خدا بود ، این بود، که فلان شخص با اختیار خود نماز خواهد خواند ؛ یعنی در علم خدا ، قید اختیاری بودن فعل نیز لحاظ شده است ؛ پس اگر در علم خدا چنین هست که فلان شخص با اختیار خود ، نماز خواهد خواند ، محال است که او با اختیار خود نماز نخواند ؛ یعنی نماز خواندن او با اختیار خودش ضروری و حتمی است. امّا لازمه ی این ضرورت ، جبر نیست ؛ چون در بطن این ضرورت ، اختیار خود شخص نیز حضور دارد. بلی انسان در مختار بودن خود ، مجبور است ؛ و نمی تواند که مختار نباشد . امّا این جبر ، جبر در مقابل اختیار نیست ؛ بلکه مؤیّد و مؤکّد اختیار است. لذا لازمه ی اعتقاد به قضا و قدر ، نفی اختیار انسان نیست . پس باید مواظب بود که اعتقاد به قضا و قدر الهی ما را هم مثل برخی از مسلمین ، در دام جبر نیندازد. متأسفانه عدّه ی زیادی از مسلمین گرفتار این دام شده و به نام قسمت و قضا و قدر، اختیار انسان را زیر پا گذاشته ؛ و از زیر بار نتایج سوء اختیار نادرست خود فرار می کنند. و به جای این که در راستای قضا و قدر الهی اختیار خود را به کار گیرند و مشکلات را حلّ نمایند ، مشکلات خودشان را بر دوش خدا گذاشته و خدا را محترمانه متّهم به مشکل آفرینی می کنند. این گونه افراد مثل شاگردی هستند که درس نخوانده سر امتحان حاضر می شود ؛ و آنگاه که نمره مردودی می گیرد ، معلّم را متّهم می کند که سوالاتی خارج از کتاب داده بود. در حالی که خداوند متعال می فرماید:« آنان که امکانات وسیعى دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند و آنها که تنگدستند، از آنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند؛ خداوند هیچ کس را جز به مقدار توانایى که به او داده تکلیف نمى‏کند ؛ خداوند به زودى بعد از سختیها آسانى قرار مى‏دهد.»( الطلاق/ ۷ ) و فرموده است: « وَ أَنْ لَیسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ ــــ و اینکه براى انسان بهره‏اى نیست جز آنچه خود کوشیده است .»( النجم/۳۹)

حاصل مطلب این که ، در تقدیراتی که اختیار انسان در آنها دخیل است ، تقدیرات قابل تغییرند ؛ و خدا آنها را تغییر می دهد . امّا زمانی تقدیرات را تغییر می دهد که خود انسان ، اختیار خود را به کار گیرد . خداوند متعال با ارسال انبیاء(ع) راه درست به کار گرفتن اختیار را به انسان یاد داده و راههای خاصّی را به انسان آموخته است که با استفاده از آن راهها می تواند آثار سوء اختیارات قبلی خود و دیگران را اصلاح نماید. در سطور زیر به برخی از این راهها اشاره می شود.
۱٫ دعا : در روایات اهل بیت (ع) وارد شده که دعا می تواند قضای حتمی را هم برگرداند. یعنی دعای عبد جزء علل برخی از امور است ؛ لذا عبد با دعا نمودن اختیاری خود ، علّت آن امور را پدید می آورد ؛ و با پدید آمدن علّت تامّه ، پدید آمدن معلول آن حتمی است ؛ امّا مراد از دعا صرفاً ادا نمودن برخی کلمات نیست ؛ بلکه دعا آن حالت انقطاع از غیر خدا و اعتراف به فقر محض بودن است که باعث می شود وجود عبد به مراتب بالای عالم ملکوت صعود کرده و در سلسله علل برخی امور قرار گیرد.
۲٫ برخی نمازها مثل نماز باران ، نماز حاجت و … که عمل کرد آنها نیز مثل دعاست.
۳٫ توسّل به معصومین و اولیای الهی: در توسّل ، انسان ، به دوری خود از خدا اعتراف می کند ؛ و کسانی را که در مرتبه ی وجودی ، از او بالاترند ، واسطه قرار می دهد. و به این وسیله خود را از طریق آنها به مبداء فیض(خدا ) متّصل می کند. در نتیجه از فیوضاتی که از طریق آن انسانهای متعالی نازل می شود بهرمند می شود . به عبارت دیگر ، انسان با اتصال اختیاری خود به اسباب نزول فیض ، خود را از فیوضات الهی بهرمند می کند.
۴٫ توبه و استغفار: هر عمل اختیاری انسان ، نتایج خاصّ خود را دارد ؛ که برخی از آنها در همین دنیا دامنگیر انسان می شود ؛ لذا تا زمانی که آن عمل از صحنه ی هستی انسان پاک نشده یا اثر آن خنثی نشده است ، انسان نمی تواند از نتایج سوء آن در امان باشد . و توبه یعنی بازگشت به سوی خدا و حرکت باطنی به سمت آن حقیقت مطلق و تلاش برای زدودن آثار سوء گناهان سابق ؛ که نتیجه ی این حرکت باطنی این است که انسان را در ملکوت عالم ، ترقّی می دهد و در مرتبه ای از وجود قرار می دهد که در آن مرتبه می تواند آثار گناه را از وجود خود بزداید.
۵٫ صدقه : صدقه ی اختیاری نیز از اعمالی است که می تواند مانع از جریان یافتن برخی مقدّرات شود.
امور تغییر دهنده ی قضا و قدر فراوان و منحصر در این چند مورد نیستند ؛ آنچه در اینجا بیان شد چند مورد برای نمونه بود.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها