سرخط خبرها

آیا هنگام قیامت ، ملائک و بهشتها و جهنّمهای قبلی نیز فانی می شوند؟

پرسش:
در مورد اثبات ابدی (مستمر و لاینقطع و الی غیر النهایه) بودن بهشت و جهنم (و نه خلود ابدی در بهشت و جهنم) باید حداقل یکی از دو فرض و مقدمه زیر باطل باشند: مقدمه اول اینکه قیامت وعده داده شده در قرآن کریم، تنها و آخرین قیامت در خلقت خداوند نیست و اصولاً برای خداوند خلقت پایان ندارد و لذا برای هر خلقتی هم (که پس از این متصور است) قیامتی فرض است و الا باید فرض کنیم که قیامت موعود الهی در قرآن کریم آخرین قیامت در سلسله خلایق الهی تا به ابد خواهد بود. مقدمه دوم اینکه قیامت مربوط به مرگ و حیات مجدد (یا تغییر صورت) منحصر به عالم ماده نیست و ماسوی الله دارای قیامتند که این شامل ملائکه ای مجرد و غیر مادی و غیر مثالی نظیر جبرئیل و اسرافیل و عزرائیل هم می شود. البته با پذیرش این دو مقدمه می توان به ابدی بودن بهشت و جهنم بدینگونه قائل شد، که پس از قیامت بهشت و جهنم و مرگ آن (نه اعدام آن) باز مجدداً بهشت و جهنم احیا و زنده و برپا خواهد شد. بدین ترتیب ابدی بودن بهشت یعنی الی غیر النهایه ولی نه مستمر مانند کل عالم ماده که با وجود قیامت و انهدام باز تشکیل می شود و معدوم نمی شود بلکه تغییر صورت می دهد.
پاسخ:
۱ـ طبق مبنای حکمت متعالیه ، مرگ یعنی ، برداشته شدن صورت موجود مادّی از مادّه ی آن. لذا هنگام مرگ ، موجود مادّی با تمام هستی خود برزخی می شود و آنچه از او در دنیا مانده ، مادّه ی اوست که دخلی در حقیقت او ندارد ؛ چون حقیقت شیء به صورت اوست نه به مادّه اش. بر این اساس ، قیامت هم یعنی مرگ عالم کنونی و ورود تمام حقیقت آن به عالم برزخ ، که در حقیقت می شود برزخ کلّ همین عالم کنونی ما. به تعبیر دیگر ، هر موجود مادّی ، حقیقتی برزخی یا ملکوتی دارد که در قوس نزول ، دم به دم به مادّه افاضه می شود و با حرکت جوهری به سوی آن حقیقت برزخی خود باز می گردد ؛ و خود عالم مادّه نیز حقیقتی برزخی دارد که همان برزخ کلّ همین عالم می باشد ؛ و عالم کنونی ما به هنگام قیامت ، تماماً با آن حقیقت برزخی متّحد خواهد گشت. کما اینکه هر موجودی و از جمله عالم ما ، حقیقتی جبروتی نیز دارد که از آنجا به ملکوت تنزّل نموده ؛ و در بازگشت نیز هر موجودی با گذر از برزخ خود ، به جبروتش می پیوندد.
۲ـ باز طبق مبنای حکمت متعالیه ، قبل از این عالم مادّه ی کنونی ما ، بی نهایت عالم مادّه ، از قوس نزول تنزّل نموده و به صحنه ی ظهور آمده و قیامتش رخ داده است ؛ و بعد از این عالم کنونی ما نیز بی نهایت عالم مادّی از همین مادّه ی مشترک بین تمام عوالم ، پدید خواهد آمد ؛ یا به تعبیری این مادّه ، صورت بی نهایت عالم دیگر را نیز به ترتیب دریافت خواهد نمود. لذا متناظر با هر عالم مادّه ای ، عالم برزخی نیز وجود دارد. یعنی اگر کلّ عالم مادّه را از ازل تا ابد ، یک عالم محسوب نماییم ، یک عالم برزخ متناظر با آن نیز وجود دارد ؛ و اگر همین عالم مادّه را به صورت عوالم مقطعی اعتبار نماییم ، تا بی نهایت عالم مادّه اعتبار شوند ، برازخ آنها نیز به همان اعتبار تعدد پیدا خواهند نمود ؛ همانگونه که وجود واحد هر انسانی نیز به دوره هایی تقسیم می شود و هر دوره ای نیز حقیقتی برزخی دارد. بلکه هر موجود مادّی ، بی نهایت صورت برزخی دارد که آن به آن در قوس نزول به او افاضه می شوند و در آن بعدی و در قوص صعود به عالم برزخ بازمی گردند. لذا هر موجود مادّی ، آن به آن در مردن و زنده شدن است.
۳ـ هر عالم مادّی که رخت خود را از مادّه برچید ، به برزخ خود عود می کند و چون آن برزخ ارتباطش با مادّه قطع شد ، دیگر برزخ نخواهد بود ؛ چون برزخ یعنی میان دو چیز بودن. پس در همان لحظه که مرگ عالم (قیامت) فرا رسید ، برزخ عالم مادّه عود می کند به آخرت او که همان جبروت اوست. بر همین اساس ، هر عالم مادّی ، آخرت مخصوص خود را نیز دارد که باز همه ی آن آخرتها در زیر چتر یک جبروت عظیمتر قرار دارند.
با این مقدّمات روشن شد که هنگام وقوع قیامت این عالم مادّه ی کنونی ما ، دیگر قیامتی برای بهشت و جهنّمهای عوالم قبلی رخ نمی دهد. چون قیامت هر عالمی یعنی بازگشت در قوس صعود. به تعبیر دیگر ، قیامت و مرگ ، یعنی از ظهور به بطون رفتن ؛ و چون عوالم قبلی به بطون خود ملحق گشته اند ، لذا قیامت دوباره برای آنها معنا ندارد.
۴ـ امّا حقیقت ملائک عظام نیز دو حیث دارد. آن بزرگواران حضوری ازلی و ابدی برای کلّ عالم خلقت دارند که ازلی و ابدی است ؛ و ظهوری نیز برای جبروت هر مقطع از عالم دارند. یعنی از آنجا که بی نهایت عالم مادّه اعتبار می شوند ، و هر کدام نیز ملکوتی و جبروتی مخصوص خود دارند ،‌لذا بی نهایت جبروت و ملکوت نیز اعتبار می شوند ؛ و ملائک نیز در هر جبروتی و ملکوتی ظهوری دارند ؛ لذا مثلاً حضرت جبرئیل (ع) حقیقتی است ازلی و ابدی که بی نهایت ظهور جبروتی دارد. کما اینکه وجود انسان کامل نیز یک حقیقت نوری است که در تمام عوالم ظهور دارد ؛ کما اینکه در همین عالم مادّه نیز دائماً با صورتهای نو به نو ظهور می کند. لذا امام باقر (ع) فرمودند: « … نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِی الْأَرْضِ بَینَ أَظْهُرِکُم‏ ــــ ماییم وجه الله که در روی زمین ، پشت شماها رفت و آمد می کنیم » (بحار الأنوار ، ج‏۲۴ ،ص۱۱۴ ) ؛ یعنی ماییم که از ازل تا ابد همواره در جهان رفت و آمد می کنیم ؛ یعنی تمام موجودات ، ظهورات گوناگون وجه الله هستند و ماییم آن وجه الله. و امیرمومنان علی (ع) فرمودند: « … أَنَا الَّذِی حَمَلْتُ نُوحاً فِی السَّفِینَهِ بِأَمْرِ رَبِّی وَ أَنَا الَّذِی أَخْرَجْتُ یونُسَ مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ بِإِذْنِ رَبِّی وَ أَنَا الَّذِی جَاوَزْتُ بِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ الْبَحْرَ بِأَمْرِ رَبِّی وَ أَنَا الَّذِی أَخْرَجْتُ إِبْرَاهِیمَ مِنَ النَّارِ بِإِذْنِ رَبِّی وَ أَنَا الَّذِی أَجْرَیتُ أَنْهَارَهَا وَ فَجَّرْتُ عُیونَهَا وَ غَرَسْتُ أَشْجَارَهَا بِإِذْنِ رَبِّی وَ أَنَا عَذَابُ یوْمِ الظُّلَّهِ وَ أَنَا الْمُنَادِی مِنْ مَکَانٍ قَرِیبٍ قَدْ سَمِعَهُ الثَّقَلَانِ الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ وَ فَهِمَهُ قَوْمٌ‏ إِنِّی لَأَسْمَعُ کُلَّ قَوْمٍ الْجَبَّارِینَ وَ الْمُنَافِقِینَ بِلُغَاتِهِمْ وَ أَنَا الْخَضِرُ عَالِمُ مُوسَى وَ أَنَا مُعَلِّمُ سُلَیمَانَ بْنِ دَاوُدَ وَ أَنَا ذُو الْقَرْنَینِ وَ أَنَا قُدْرَهُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یا سَلْمَانُ وَ یا جُنْدَبُ أَنَا مُحَمَّدٌ وَ مُحَمَّدٌ أَنَا وَ أَنَا مِنْ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدٌ مِنِّی ـــــــــ منم آن کس که نوح را در کشتى به دستور خدا بردم ؛ منم که یونس را به اذن خدا از شکم نهنگ خارج کردم ؛ من به اجازه ی خدا موسى را از دریا گذراندم ؛ من ابراهیم را از آتش نجات دادم به اذن خدا ؛ من نهرها و چشمه‏هایش را جارى و درختهایش را کاشتم با اجازه ی خدایم. منم عذاب یوم الظله و منم آنکه فریاد میزند از مکان نزدیکى که تمام جنّ و انس آن را می شنوند و گروهى می فهمند. من با هر گروهى چه ستمگران و چه منافقین به زبان خودشان صحبت می کنم. منم خضر ، دانشمند همراه موسى ؛ منم معلّم سلیمان بن داود ؛ و منم ذو القرنین ؛ و منم قدرت اللَّه‏. ای سلمان و ای ابا ذر! منم محمّد و محمّد من است ؛ من از محمّدم و محمّد از من می باشد» (بحار الأنوار ، ج‏۲۶، ص ۵)
آن غزل شگفت جناب مولوی نیز ناظر به همین معناست که فرمود:
هر لحظه به شکلی بت عیّار برآمد ؛ دل برد و نهان شد.
هر دم به لباس دگر آن یار برآمد ؛ گه پیر و جوان شد.

گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق ؛ خود رفت به کشتی.
گه گشت خلیل و به دلِ نار برآمد ؛ آتش گل از آن شد.

بالله که همو بود که اندر ید بیضا ، می کرد شبانی.
در چوب شد و بر صفت مار برآمد ؛ زآن فخر کیان شد.

میگشت دمی چند براین روی زمین او ؛ از بهر تفرّج .
عیسی شد و برگنبد دوّار برآمد ؛ تسبیح کنان شد.

بالله که همو بود که میگفت انالحق ، با صوت الهی.
منصور نبود او که بر آن دار برآمد ، نادان به گمان شد.

فی الجمله همو بود که می آمد و می رفت ، هر قرن که دیدی
تا عاقبت آن شکل عرب وار برآمد ، دارای جهان شد.

رومی سخن کفر نگفته است و نگوید ؛ منکر نشویدش .
کافر بُوَد آن کس که به انکار بر آمد ، از دوزخیان شد.
لذا برای ملائک عظام نیز قیامت رخ می دهد ، لکن برای ظهورات آنها نه برای وجود کلّی آنها برای کلّ عالم خلقت. چون وجود کلّی آنها در حقیقت متّحد با وجه الله بوده فانی است ؛ امّا ظهورات آنها با تنزّل هر عالم مادّه ای ، به عالم جبروت همان عالم تنزّل نموده و واسطه ی فیض می شود برای ملکوت آن عالم مادّه و خود آن عالم مادّه ‌؛ تا زمانی که قیامت آن عالم رخ دهد. در آن هنگام ، آن ملائک نیز همراه عالم به آخرت آن عالم منتقل می گردند. امّا همانگونه که کلّیت عالم مادّه ازلاً و ابداً امتداد دارد ، ملکوت جمعی و جبروت جمعی آن نیز همواره با اوست و برای او مرگ و قیامتی نیست. البته توجّه شود که اگر با این نگاه به عالم نظر شود ، و اعتبار عوالم بی نهایت کنار گذاشته شود ، دیگر آن را به معنی حقیقی کلمه عالم نتوان گفت. چون در این حالت ، در حقیقت ما وجود منبسط یا همان وجه الله را نظاره می کنیم که هلاک و فنا برای او بی معنی است. لذا فرمود: «کُلُّ شَی‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُون ــــ هر چیزی هلاک شونده است مگر وجه او ؛ حکم فقط برای اوست ؛ و شما به سوی او بازگردانده می شوید.» (قصص:۸۸) ؛ یعنی حکومت مطلق از آنِ وجه الله است که اسم اعظم خداست ؛ و همه از او تنزّل یافته و به سوی او عود می کنند.
۵ـ مطلب آخر اینکه چون قیامت شود ، موجودات فانی نمی شوند ؛ بلکه فنای ذاتشان آشکار می شود ؛ چرا که موجودات همواره در حال فنا می باشند لکن این فنا برای خودشان روشن نیست. قیامت با نفخ صور آغاز می شود که در آن هنگام همه ی موجودات مادّی و ملکوتی (برزخی) و اکثر موجودات جبروتی فانی می شوند ؛ یعنی حدود ماهوی خود را باخته و در علل عالی خودشان که همان چهار فرشته ی مقرّب الهی باشند ، فانی می شوند. و آنگاه حدود خلقی آن چهار ملک نیز برداشته می شود تا در وجه الله فانی گردند. در این هنگام ، جز وجه الله که اسم اعظم خدا و حقیقت انسان کامل می باشد ، برای کنه ذات خدا ظهوری نیست ؛ که خود آن ظهور نیز عین بطون می باشد. اینجاست که حقیقت این آیه ی شریفه آشکار می شود که: « لِمَنِ الْمُلْکُ الْیوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار ــــــ حکومت امروز براى کیست؟ براى خداوند یکتاى قهّار است»(غافر: ۱۶)
بعد از ظهور این حقیقت ، دوباره حضرت اسرافیل از حال فنا خارج گشته به ماهیّت خویش واقف می شود و به فرمان پروردگارش در صور می دمد و همگان را از حال فنا خارج می سازد. و صحنه ی محشر برای اهل عالم برپا می شود. لکن باید دانست که تمام این حقیقت در لامکان و لازمان رخ می دهد ؛ لذا امروز و دیروز ندارد ؛ بلکه هر آن این حقیقت واقع است و هم اکنون نیز وقوع دارد. لذا خداوند متعال نفرمود: « هر چیزی هلاک می شود ، مگر وجه او » بلکه فرمود: « هر چیزی هلاک شونده است مگر وجه او » (قصص:۸۸) ؛ یعنی همه ی موجودات ذاتاً فانی اند ؛ و به تعبیر فلسفی همگی وجود رابطند و عین الرّبط می باشند. چون « انّ الوجودات الرّابطهَ لاماهیّهَ لها ــ همانا وجودات رابط ، ماهیّت ندارند » (بدایه الحکمه ، مرحله۳ ،فصل یکم)

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 1.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها