سرخط خبرها

ماجرای غیبت حضرت محمد (ص) و بکار بردن لفظ بی پدر توسط امیر المومنین علی (ع) بالای منبر چیست ؟

پرسش:

اعتقاد به عصمت اهلبیت (علیهم السلام اجمعین) از اعتقادات بنیادین شیعه است. اینکه چهارده معصوم(ع) اصلا و ابدا کوچکترین خطایی نداشتند.
اما من چند وقت پیش یه روایتی توی کتاب معراج السعاده خواندم که باعث ایجاد شبهه شد. اونجا نوشته بود که روزی یک شخص بدی بر پیامبر(ص) وارد شد. وقتی اذن دخول خواست، پیامبر(ص) به اطرافیان فرمودند که بدترین خلق میخواهد بیاید(نقل به مضمون). بعد که آن شخص بر پیامبر(ص) وارد شد، پیامبر(ص) اون فرد رو خیلی خیلی تکریم و احترام کرد که این تجلیل پیامبر(ص) باعث تعجب اطرافیان شد و…. اما سوال من اینجاست که آیا وجود مقدس پیامبر(ص) در این ماجرا دچار غیبت نشدند؟
یکی از علمای سرشناس هم توی تلویزیون می گفت که وجود نازنین حضرت علی(ع) در بالای منبر (از فرط عصبانیت یا دلسوزی) برای اینکه مردم را متنبه کند، آنها را با لفظ «بی پدرها» خطاب کرده اند. آیا این کلمه، ناروا و فحش نیست و منافات با عصمت ایشان ندارد؟
راستش این دو تا ماجرا رو نمی تونستم حلّاجی کنم و نمی تونستم با عصمت معصومین(ع) جمع کنم، لذا مزاحم شما شدم.
با تشکر و سپاس فراوان

پاسخ:
۱ـ خیر دچار غیبت حرام نشدند بلکه از واقعیتی خبر دادند که از طرف خدا، مأمور بودند به گزارش دادن آن. در قرآن کریم بارها خداوند متعال از طریق جبرئیل(ع) و رسول خدا(ص) از پشت پرده ی برخی افراد گزارش داده اند. غیبت یعنی بی اذن خدا، عیب کسی را فاش نمودن؛ امّا با اذن خدا، حتّی کشتن افراد هم جایز است فاش نمودن اسرار آنها که جای خود دارد؛ لذا حضرت خضر(ع) به اذن خدا، نوجوانی را کشت و کشتی مردم را سوراخ نمود. خدا، مالک تمام موجودات است، و تنها او حقّ دارد که چیزی را تحریم یا تجویز کند. رسول خدا(ص) هم بی اذن خدا دهان باز نمی کند؛ لذا هر چه بگوید به فرمان خداست.
اساساً عصمت یعنی بی اذن خدا کاری نکرد. لذا اگر پیغمبری بی اذن خدا نماز هم بخواند، عصمتش مخدوش می شود. نبی حتّی برای نماز خواندن هم باید اذن خدا را داشته باشد. در جریان ردّ الشمس، علی(ع) نماز را نخواندند تا قضا شد، آنگاه به اذن خدا خورشید برگشت و آن حضرت، نمازشان را ادا کردند. چرا علی(ع) با اینکه می توانستند نماز را بخوانند ولی نخواندند؟ چون منتظر اذن خدا شدند و خدا اذن نداد. چون می خواست به خاطر آن حضرت معجزه ای نشان دهد، تا اوّلاً عظمت و حقّانیت آن حضرت را نشان دهد، و ثانیاً به ما بفهماند که حجّت خدا، بی اذن خدا هیچ کاری نمی کند؛ حتّی بی اذن خدا نماز هم نمی خواند.
امّا چرا رسول خدا(ص) آن شخص را تکریم نمودند؟
برای اینکه بفهمانند که کسی حقّ ندارد به صرف اینکه کسی بد است، او را مورد بی احترامی قرار دهد؛ چه بسا همین فرد بد، فردا مثل حرّ بن یزید ریاحی توبه نموده و از خوبان جهان شود.

۲ـ بی پدر برای کسانی که از امام معصوم تبعیت نمی کنند، فحش نیست بلکه واقعیت است. چون امام معصوم، پدر الهی امّت است. لذا کسی که پدر اختیاری (امام) را نمی پذیرد، حقیقتاً بی پدر است؛ یعنی پدر روحی ندارد. اینکه در روایات این مضمون آمده که دشمن اهل بیت(ع) نمی شود مگر ولدالزنا و ولد الحیض، شاید مقصود، ولد الزنا و ولد الحیض روحی باشد نه معنای عرفی آنها.
در روایت که: « لَا یقْتُلُ النَّبِیینَ وَ لَا أَوْلَادَهُمْ إِلَّا أَوْلَادُ الزِّنَا ــ به قتل نمی رساند انبیاء و فرزندان انبیاء را مگر اولاد زنا» (بحارالأنوار، ج۲۷ ،ص۲۴۰).
طبق آیات شکّ نداریم که حضرت آدم(ع) نبی بوده، و شکّ نداریم که هابیل فرزند آدم(ع) بوده است. و شکّ نداریم که قاتل هابیل، برادرش قابیل بوده. و شکّ نداریم که قابیل حرام زاده نبوده است. چون در آن زمان زن و شوهری جز آدم و حوّا وجود نداشتند. پس منظور روایت فوق نمی تواند زنازادگی متعارف باشد. امّا اگر منظور از زنازاده کسی باشد که منکر پدر معنوی و روحی خویش یا به تعبیری منکر پدر اختیاری خود باشد، شامل قابیل نیز می شود. چون او اعتقاد درستی به خدا و نبوّت پدرش نداشت. لذا قابیل با اینکه حلال زاده ی جسمی بود امّا از نظر روحی، حرام زاده بود؛ یعنی آدم(ع) را به عنوان پدر روحی و الهی خود نمی شناخت.
در روایات متعدّدی وارد شده که رسول خدا(ص) و امیرمومنان(ع) پدر دینی و الهی امّت می باشند؛ برای نمونه در روایتی رسول خدا(ص) فرمودند: « … یا عَلِی أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّه ـــ ای علی! من و تو، دو پدر این امّت هستیم.» . لذا هر کس از ایشان رویگردان شود. پدر خویش را انکار نموده و بی پدر است. چنین کسی زنازاده است روحاً؛ اگر چه جسماً حلال زاده باشد. و آنکه فضیلت امیرمومنان(ع) را بپذیرد و محبّت او را واجب بداند؛ لکن پیرو غیر ایشان باشد، روحاً ولدالحیض است، اگر چه جسماً ولدالحیض نباشد. از چنین کسانی بر می آید که شمشیر بر امام معصوم بکشند و در قتل او شتاب کنند. آیا آن همه شامی و آن همه کوفی که بر امام معصوم شوریدند، همگی حرامزاده ی متعارف بودند؟! یقیناً حرامزاده ی متعارف نبوده اند؛ ولی حرامزاده ی روحی بوده اند. چون پدر اختیاری خویش را ،که خدا معین کرده، منکر بودند.
« … فَبَعَثَ النَّبِی ص إِلَى عَلِی‏ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع أَنِ اصْعَدِ الْمِنْبَرَ وَ ادْعُ النَّاسَ إِلَیکَ ثُمَّ قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ مَنِ انْتَقَصَ أَجِیراً أَجْرَهُ فَلْیتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ مَنِ انْتَمَى إِلَى غَیرِ مَوَالِیهِ فَلْیتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ فَمَنِ انْتَفَى مِنْ وَالِدَیهِ فَلْیتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ قَالَ فَقَامَ رَجُلٌ وَ قَالَ یا أَبَا الْحَسَنِ مَا لَهُنَّ مِنْ تَأْوِیلٍ فَقَالَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ ثُمَّ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص فَأَخْبَرَهُ فَقَالَ النَّبِی ص وَیلٌ لِقُرَیشٍ مِنْ تَأْوِیلِهِنَّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ قَالَ یا عَلِی انْطَلِقْ فَأَخْبِرْهُمْ أَنِّی أَنَا الْأَجِیرُ الَّذِی أَثْبَتَ اللَّهُ مَوَدَّتَهُ مِنَ السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ أَنَا وَ أَنْتَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا الْمُؤْمِنِین‏ ــــ پس پیامبر اکرم از پى علی بن ابى طالب علیه السّلام فرستاد وقتى آمد، فرمود: برو منبر و مردم را جمع کن و به آنها بگو: ای مردم! هر کس اجرت اجیرخود را کم بدهد در آتش خواهد سوخت؛ و هر که خود را نسبت به غیر موالى خویش دهد اهل آتش است؛ و هر که خویش را از والدین خود نفى نماید در آتش خواهد سوخت. امیر المؤمنین مأموریت را انجام داد. مردى از جاى حرکت کرده گفت: یا ابا الحسن! تأویل و تفسیر این جملات چیست؟فرمود: خدا و پیامبرش داناترند. آنگاه خدمت پیغمبر رسید و جریان را عرض کرد. پیغمبر اکرم سه مرتبه فرمودند: واى بر قریش از تأویل این جملات. سپس فرمودند: یا علی! برو به آنها بگو: من همان اجیرم که خداوند مودّت او را از آسمان واجب نموده. سپس فرمودند: من و تو مولاى مؤمنین هستیم؛ من و تو پدر مؤمنانیم. » (بحار الأنوار،ج‏۲۳، ص۲۴۳)
علی(ع) از روی عصبانیت آن افراد را بی پدر نمی خواند، بلکه پرده از حقیقت آنها بر می دارد. پدر آنها ابوبکر و عمر و عثمان است نه علی بن ابی طالب(ع)؛ و خداوند متعال به هیچ کس اذن نداده که این سه تن را به عنوان پدر الهی و دینی خود بپذیرد.
حتّی مواردی بوده که علی(ع) افرادی را با عنوانهای دیگری خطاب نموده اند، مثل سوسمار و امثال آن. اینها فحش نیست؛ بلکه خبر دادن از صورت برزخی شخص است. کما اینکه خداوند متعال در قرآن کریم، عالم بی عمل را به خری تمثیل کرد که کتاب حمل می کند؛ یا جناب لقمان فردی را که بدون دلیل بند حرف می زند، به خر تمثیل نمود که نعره می زند. یا بلعم باعور را به سک تمثیل نمود. یا افراد غافل را به چهار پا تمثیل کردند. اینها فحش نیست، بلکه بیان صورت مثالی (صورت برزخی) شخص است.

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x