سرخط خبرها

ایا داستان موسی و شبان حقیقت دارد ؟ ایا جناب مولوی اشاره به پلورالیسم یا کثرت گرایی دارد ؟

پرسش:
می گویند که حضرت موسی (ع) در حال عبور از محلی چوپانی را دید که درحال عبادت خدا به شکل کافرانه میباشد و حضرت نیز به چوپان عتاب و خطاب کرده و او را از این کار نهی کرد، بعد که به عبادتگاه خود رفت از جانب حق تعالی به وی وحی شد که چرا به بنده ما(چوپان) چنین گفتی و بالاخره اینکه حضرت حق تعالی، حضرت موسی را مواخذه نمود. حال سوال اینجاست که آیا این داستان قضیه پلورالیسم یا کثرت گرایی را مطرح نمی کند؟ مگر خدا انسانها را به پرستش خود دعوت نمی کند پس چرا خداوند به کلیم الله خرده گرفت؟ لطفا این داستان و نتایج آن را کمی برای بنده موشکافی کنید.
پاسخ:
اوّلاً: این داستان در منابع اسلامی و بخصوص شیعی وجود ندارد. مولوی نیز این داستان را به حدیثی نسبت نداده است. لذا این داستان یا ساخته ی خود مولوی است ، مثل اکثر داستانهای مثنوی معنوی ، یا داستانی عامیانه یا بنی اسرائیلی بوده که وی از آن بهره جسته است. این داستان با قالب دیگری در آثار عبیدزاکانی نیز آمده است با نام « موسی و سنگ تراش »
ثانیاً: مفادّ ظاهری این داستان ــ با صرف نظر از عمق آن ــ با آیات قرآن کریم و رویات معصومین (ع) صد در صد در تضادّ است. برای نمونه چند آیه ذکر می شود که خداوند متعال در آنها از امثال این چوپان انتقاد کرده نه از امثال حضرت موسی(ع).
« مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُون‏. ــــــــــــــ خدا هرگز فرزندى براى خود انتخاب نکرده ؛ و معبود دیگرى با او نیست ؛ که اگر چنین مى‏شد، هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره مى‏کردند و بعضى بر بعضى دیگر برترى مى‏جستند ؛ منزّه است خدا از آنچه آنان توصیف مى‏کنند.» (المؤمنون:۹۱)
مشرکان حجاز و همچنین مسیحیان خیال می کردند که خدا صاحب فرزند است. لذا خداوند متعال در این آیه سخن و اعتقاد آنها را مردود شمرد.

« یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی‏ دینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَهٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ وَکیلاً . ــــــــــــــــ اى اهل کتاب! در دین خود، غلوّ (زیاده روى) نکنید! و در باره ی خدا ، غیر از حق نگویید! مسیح عیسى بن مریم فقط فرستاده ی خدا ، و کلمه ی اوست ، که او را به مریم القا نمود؛ و روحى از طرف او بود. بنا بر این ، به خدا و پیامبران او ، ایمان بیاورید! و نگویید:«(خداوند) سه‏گانه است!» (از این سخن) خوددارى کنید که براى شما بهتر است! خدا ، تنها معبود یگانه است؛ او منزّه است که فرزندى داشته باشد؛ (بلکه) از آن اوست آنچه در آسمانها و در زمین است ؛ و براى تدبیر و سرپرستى آنها، خداوند کافى است‏.» (النساء:۱۷۱)

« قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطانٍ بِهذا أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ . ــــــــــــــ گفتند: «خداوند فرزندى براى خود انتخاب کرده است». (از هر عیب و نقص و احتیاجى) منزّه است. او بى‏نیاز است. از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است. شما هیچ گونه دلیلى بر این ادعا ندارید. آیا به خدا نسبتى مى‏دهید که نمى‏دانید؟! » (یونس:۶۸)

ثالثاً: غرض از ارسال انبیاء این است که خداشناسی و عبادت درست را به مردم بیاموزند. اگر قرار است که انبیاء (ع) مردم را از دادن نسبتهای ناروا به خدا نهی نکنند و عبادت شرک آلود آنها را اصلاح نفرمایند پس برای چه ارسال شده اند؟! مگر قبل از ارسال آنها ، مردم خدا را عبادت نمی کردند؟! اکثر بت پرستان به نوعی به خدا اعتقاد دارند لکن اعتقادی نادرست و انحرافی. و انبیاء آمده اند تا این انحرافات را اصلاح نمایند.

پس اگر هم این داستان بر پلورالیسم دلالت داشته باشد ــ که ندارد ــ ، مدرکی شرعی یا عقلی بر حقّانیّت پلورالیسم محسوب نمی شود. نهایت امر این است که اثبات می کند مولوی هم پلورالیست بوده است. البته در ادامه اثبات خواهیم نمود که اساساً قصد مولوی از بیان این داستان ذکر نکاتی عرفانی بوده است نه پلورالیسم. لکن از باب « هر کسی از ظنّ خود شد یار من ـــــــ از درون من نجست اسرار من.» هر کسی داستان را به نفع پندار خود تفسیر می کند.

از واژه ی کثرت ادیان یا کثرت گرایی دینی ، معانی چندی قابل برداشت است که همه ی آنها به معنی پلورالیسم اصطلاحی نبوده مردود نیستند. زیلاً به تعدادی از این معانی اشاره می شود.
الف) یکی از معانی اعتقاد به کثرت ادیان این است که ادیان زیادی به صورت بالفعل در جهان وجود دارند. این مطلب حقیقتی است شکّ ناپذیر که ربطی به پلورالیسم اصطلاحی ندارد.
ب) معنی دیگر این است که ادیان الهی حقیقی (تحریف نشده ) که در طول تاریخ نازل شده اند متعدّد بوده اند. ادیانی مثل یهودیّت حقیقی ، مسیحیّت حقیقی و اسلام اگرچه در اصول اساسی و بسیاری از فروعات یکسانند ولی تفاوتهایی در معارف نظری و احکام عملی نیز دارند. برای مثال برخی از معارف عقلی و عرفانی که در اسلام و قرآن وجود دارند در ادیان گذشته سابقه نداشته اند. چرا که مردم زمانهای سابق فاقد قدرت لازم برای فهم این معارف بوده اند. همچنین برخی از احکام عملی ادیان گذشته ، چه در کیفیّت و چه در کمّیّت ، متفاوت با احکام اسلامی بوده اند. مثلاً کیفیّت و کمّیّت روزه در ادیان سابق متفاوت با اسلام بوده است. یا اموری برای آن حرام بوده مثل کار کردن در روز شنبه که برای مسلمین حلال شده است و …
این معنی از کثرت ادیان نیز مورد توافق اهل اسلام است و علمای اسلام مشکلی با آن ندارند.
ج) معنی دیگر برای کثرت ادیان ، کثرت سطوح در ادیان است. به این معنی که دین الهی دارای سطوح متعدّدی است ؛ که هر کسی سطح خاصّی از آن را ادراک می کند. لذا گفته شد : اگر سلمان فارسی از آنچه آگاه است خبر دهد ابوذر غفاری او را به جرم کفر می کشد. همینطور فرمودند: « حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِینَ. » (بحار الأنوار ، ج‏۲۵ ،ص۲۰۵) . در نماز جماعت پیامبر (ص) ظاهراً همه یک نماز را به جا می آوردند امّا نماز خود پیامبر و امیرالمومنین (ع) کجا و نماز سلمان فارسی کجا. کما اینکه نماز سلمان کجا و نماز ابوذر کجا. و نماز ابوذر کجا و نماز افراد عادی کجا. « حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اى عبد العزیز ایمان ده پله دارد همانند نردبان، که باید پله پله از آن بالا رفت، کسى که دو پله بالا رفته نباید به کسى که یک پله بالا رفته بگوید: تو هیچ به حساب نمى‏آیى مگر اینکه به پله ی دهمى رسیده باشد. اکنون کسى که از تو پائین‏تر مى‏باشد نباید از نظرت دور باشد که اگر چنین کنى کسى که از تو بالاتر مى‏باشد تو را از نظر دور مى‏افکند، هر گاه مشاهده کردی کسى یک درجه از تو پائین‏تر است او را هدایت کن تا خود را به تو برساند، و بر او بیش از استعدادش بار نکن که کمرش خواهد شکست، و بدان که هر کس کمر مؤمنى را بشکند باید آن را بار دیگر اصلاح کند و بهبودى بخشد. » (بحار الأنوار ، ج‏۶۶، ص: ۱۶۵)
کثرت در دین ، به این معنی نیز از مسلّمات علمای اسلام است. بخشی از آنچه مولوی در داستان خود بیان نموده نیز ناظر به چنین کثرتی است که ربطی به پلورالیسم اصطلاحی ندارد. در این داستان حضرت موسی در پلّه ی بالاتر و چوپان در پلّه ی اوّل تصوّر شده ، لذا ایمان چوپان در نظر حضرت موسی کفر جلوه می کند. لذا مولوی از قول خداوند متعال به موسی خطاب نمود که :
« در حق او مدح و در حق تو ذمّ
در حق او شهد و در حق تو سمّ. »
شاهد دیگر آن است که وقتی حضرت موسی برگشت تا ایمان چوپان را تصدیق کند ملاحظه نمود که چوپان به خاطر تشرهای وی مراتب ایمان را طی نموده به مقام اولیای الهی بار یافته است.
« عاقبت دریافت او را و بدید
گفت مژده ده که دستورى رسید
هیچ آدابى و ترتیبى مجو
هر چه مى‏خواهد دل تنگت بگو
کفر تو دین است و دینت نور جان
ایمنى ، وز تو ، جهانى در امان‏
اى معاف یَفْعَلُ اللَّه ما یشاء
بى‏محابا رو زبان را بر گشا
گفت اى موسى از آن بگذشته‏ام
من کنون در خون دل آغشته‏ام‏
من ز سدره‏ى منتهى بگذشته‏ام
صد هزاران ساله زآن سو رفته‏ام‏
تازیانه بر زدى اسبم بگشت
گنبدى کرد و ز گردون بر گذشت‏
محرم ناسوت ما لاهوت باد
آفرین بر دست و بر بازوت باد. »
د) معنی دیگر کثرت ادیان این است که هر کسی زبان خاصّی در بیان حالات درونی و تجارب دینی خود دارد. یکی مثل حضرت موسی در این داستان ، که نماد انسان عاقل و عالم است ، خدا را به صورت علمی و فلسفی و کلامی شناخته عبادت می کند ؛ و دیگری همچون شبان ، که نماد عاشق غیر عالم است ، خدا را عامیانه شناخته و با الفاظ عامیانه ولی از عمق جان و دل می خواند.
یکی چون