سرخط خبرها

نحوه ی تعامل با والدین و فامیل باید چگونه باشد ؟

پرسش : ۱- در بحث ازدواج و مطالبی که شما فرموده اید در عالم ذهن مطالب زیبائی است اما در اکثریت قریب به اتفاق مواقع نمی توان در عالم خارج تحقق پیدا کند. بله اینکه بنشینیم فقط با پدر و مادر(حتی خواهر و برادر نه چه رسد به پدربزرگ و مادربزرگ و عمه و خاله) صحبت کنیم و آنها را متقاعد کنیم. خیلی حرف زیبائی است. اما گفتم در عالم خارج امکان تحقق ندارد یا حداقل بنده و دوستم بلد نیستیم. یادم هست در کلاس تدبیر زندگی نیز که داشتیم که راجع به مسائل مختلف ازدواج(خواستگاری، مهریه، عقد، عروسی و …) صحبت می شد گاها مطالب خیلی زیبائی گفته می شد که البته در عالم خارج امکان تحقق نداشت. آیا شما خیال می کنید چه من و چه دوستم کم تا حالا با خانواده صحبت کرده ایم؟؟؟!!! چه بنده چه دوستم تا حالا بارها و بارها با خانواده صحبت کرده ایم. اما دریغ از درصدی نتیجه. حال یا واقعا ما بلد نبوده ایم صحبت کنیم یا خانواده آنچنان سخت گیر هستند که با حرف زیر بار نمی روند.

پاسخ:
شما صحبت نکرده اید، بلکه یا دعوای لفظی نموده اید یا جوری صحبت کرده اید که قبول آن از طرف والدین، به معنی تحقیر شدن آنها یا به معنی تسلیم شدن آنها در برابر شما بوده است. باید جوری صحبت کنید که خود آنها به آنچه شما می خواهید برسند. باید حسّ خیر خواهی آنها نسبت به خودتان را برانگیزید. خلاصه آنکه قانع نمودن دیگران یک هنر است. یک راه مشخّص ندارد که بتوان به کسی یاد داد؛ بلکه بسته به فرد مقابل، باید راهکار مناسب را به کار بست؛ که یافتن آن راهکار، هنر خود فرد است. عمده اش این است که طرف مقابل احساس نکند که تحقیر می شود یا تسلیم می شود یا به حرف کوچکتر از خودش گوش می دهد یا از حرف خودش برمی گردد. باید بتوانید برای او این تصویر ذهنی را ایجاد کنید که اگر با فلانی ازدواج کنید، آخرش یا طلاق است یا بدبختی. البته هیچگاه نگویید « ازدواج با آنکه شما می گویید.» این جمله و امثال آن، آنها را در مقام دفاع قرار می دهد.

البته وضع من از وضع دوستم نیز بدتر است. چون در شهر ما اصلا دختر طلبه پیدا نمی شود. بنابراین برای ازدواج با طلبه باید برویم شهرهای دیگر مانند همین تهران یا قم یا شهر دیگری. که مادر بنده نیز به هیچ وجه من الوجوه حاضر نیست از شهر دیگر دختر برای من پیدا کند. البته دلیلش نیز نسبتا منطقی است. مادرم می گوید فرضا دختری پیدا شد ما چطور او را بشناسیم؟! چطور تحقیق کنیم که چطور آدمی است؟! اخلاقش چیست؟! خانواده اش چیست!؟ و مسائل دیگر.
پاسخ:
حالا چه اصراری دارید که حتماً با طلبه وصلت کنید؟!
بسیاری از آنها که همسر طلبه دارند، از ازدواجشان ناراضی اند. چون این گونه زنها اغلب خیلی طلبکارند. انتظار دارند که شوهرشان مثل امیرمؤمنان(ع) باشد، حدّ اقلّش باید امام خمینی باشد. خیلی دختران غیر طلبه هم هستند که در عین متدیّن بودن و حفظ شئونات، آن افراطها را هم ندارند.

اینکه هم گفتید فقط والدین و حتی خواهر و برادر نیز دخالت نکنند به نظر باز از آن مطالب تخیلی است. در خانواده ما که خاله و پدربزرگ و مادربزرگ نیز دخالت می کنند و گریزی از آن نیست چه رسد به خواهر و برادر.
پاسخ:
نگفتم آنها دخالت ندارند؛ گفتم فقط با والدین مسأله را حلّ کنید. والدین با فرزند موافق شوند، دیگران را خودشان قانع می کنند. اگر بخواهید همه را قانع کنید، نمی توانید. از همه مهمّتر مادر است. او همسو شود، بقیّه را به راه می آورد. مدام به آنها القاء کنید که شما والدین من هستید نه دیگران. جوری با آن صحبت کنید که احساس بزرگی و احترام کنند و از طرفی هم احساس کنند که دیگران در کار آنها دخالت می کنند. جوری صحبت کنید که احساس کنند فقط آنها حقّ دارند در امور فرزندشان دخالت کنند نه دیگران. جوری صحبت کنید که احساس کنند دیگران دارند با سرنوشت فرزندشان بازی می کنند. اگر والدین احساس کنند که فرزندشان در خطر است، برای نجاتش هر کاری می کنند. این اصل کار است، امّا کشف راهکارش هنر شماست. برای والدین همچنان آن کودکی باش که والدین مجبورند برایش پفک بخرند. اگر بخواهی نشانشان دهی که بزرگ شده ای، برایت ثابت می کنند که هنوز بچّه ای. پس همچنان بچّه باش تا هر چه می خواهی برایت فراهم کنند.

خلاصه اگر با حرف و صحبت و استدلال کار درست می شد الان ۱۰۰ سال بود کار درست شده بود.
پاسخ:
استدلال نه، صحبت. اگر استدلال هم می آورید باید در قالب صحبت باشد. اگر حالت جدلی به خود بگیرید، شکست می خورید. والدین از اینکه گوش به حرف فرزندشان بدهند احساس حقارت می کنند؛ بخصوص نزد دیگران. باید جوری ماجرا را پیش ببرید که خودشان به آنچه شما می خواهید برسند. بخصوص باید حالتی پیش آورید که احساس کنند که دیگران دارند با زندگی فرزندشان بازی می کنند؛ و دارند دخالت بی جا می کنند.

۲- در مورد تحصیل دخترتان باز شما خوب است در قم زندگی می کنید و مدارسی هستند که در عین حالی که تمام دخترانه هستد اما سطح علمیشان نیز بالاست. اما در خیلی از شهرها اینطور نیست. مثلا در شهر خودمان هم بنده هم خواهرم تیزهوشان درس خوانده ایم. تیزهوشان نیز بهترین دبیران شهر(در هر شهری اینطور است) را جمع آوری می کنند برای تدریس. خواهرم در دبیرستان هم دبیر مرد داشته هم دبیر زن. اما می گفت واقعا سطح دبیران مرد و زن با هم قابل قیاس نیست. می گفت واقعا دبیران مرد سطح علمی و سوادشان بالاتر است. یادم هست خواهرم دوم یا سوم دبیرستان که بود قانونی در کشور تصویب شد که دبیر مرد در دبیرستانهای دخترانه درس ندهد. ما در آن زمان برای کنکور یک استاد پروازی داشتیم که از تهران می آمد و آدم مذهبی و معتقدی بود. می گفت این قانونی که تصویب شده زورشان به تهران که نمی رسد. می گفت در تهران دبیران مرد ۳۰ ساله یا حتی پائین تر از ۳۰ سال مجرد در دبیرستانهای دخترانه درس می دهند و کاش فقط درس می داد می گفت بنده خودم در دبیرستانهائی سراغ دارم که این قضیه به جاهای باریک هم کشیده است. می گفت در آنجا دبیر و دانش آموزان به قول معروف گل می گویند و گل می شنوند و خبری از درس نیست و شوخی های آنچنانی و سایر مسائل که خودتان بهتر از من خبر دارید. اما در شهر کوچک ما دبیر مرد ۴۰ سال و ۵۰ ساله و بالاتر که خودش زن دارد بچه دارد در خیلی از موارد یا بچه دبیر یا خواهرزاده دبیر یا برادرزاده دبیر سر کلاس جزء دانش آموزان است در لار این طرح اجرائی می شود. و خواهرم می گفت ما واقعا از این قضیه ضرر دیدیدم چون سطح دبیران زن بسیار پائین تر از دبیران مرد است. در حالی که قطعا این مسأله فسادی در پی نداشته است چون اگر فسادی در پی داشته بود با توجه به کوچکی شهر قطعا خبرش پخش می شد. خوب در شهری مانند شهر ما(که البته اوضاع اکثر شهرهای ایران اینگونه است) که تازه بهترین دبیرانش اینچنین است در اینجاها انسان چه باید بکند!؟
پاسخ:
اساساً یکی از علل عقب بودن اساتید زن، همین اختلات دختر و پسر در مدارس است. این مسأله باعث می شود که بسیاری از دختران مستعدّ نتوانند ادامه ی تحصیل بدهند؛ یا وارد کار شوند. لذا اغلب کسانی ادامه تحصیل داده و وارد کار می شوند که احساس تدیّن و تعهّد چندان بالایی ندارند. در کوتاه مدّت، تفکیک نمودن مدارس و دانشگاهها، به ضرر خانمهاست؛ امّا در دراز مدّت باعث خواهد شد که خانمهای نخبه در صدر کارهای آموزشی دختران قرار گیرند.
فعلاً با همین وضع موجود باید ساخت، و همزمان باید کوشید که وضع مطلوب در جامعه پدید آید. و این شدنی نیست مگر با تأسیس علوم دینی به جای علوم سکولار. کمترین کاری که در این مسیر می توان برداشت ـ که برای همه ممکن است ـ آن است که تا می توانیم اصطلاحات وابسته به فرهنگ سکولار را به کار نبریم، مگر آنجا که این اصطلاح نوعی ذمّ سکولاریسم باشد؛ مثل خود همین واژه ی سکولار، که در جامعه ی ما نوعی صفت مذموم تلقّی می شود؛ و تا می توانیم باید این بار منفی را در این واژه تقویت کنیم.
متأسفانه عدّه ای به جای آنکه جایگزینی لغات را با رویکرد دفاع از فرهنک خودی و مبارزه با نفوذ فرهنگی غرب انجام دهند، دارند از زبان فارسی، عربی زدایی می کنند. در حالی که وجود این الفاظ عربی باعث می شود که مردم راحتتر با قرآن و احادیث ارتباط برقرار کنند. گاه این رفتار زننده به جایی می رسد که حتّی جا افتاده ترین الفاظ عربی را هم می خواهند حذف کنند؛ مثلاً در تلوزیون به جای واژه ی «تکرار» از واژه ی «باز پخش» استفاده می کنند؛ در حالی که واژه ی تکرار برای فارسی زبانها، کاملاً مثل یک واژه ی فارسی شده است.

۳- باز در مورد دخترتان اگر بعد از اینکه ایشان کنکور داد و مثلا یک رتبه دو رقمی یا سه رقمی آورد به هیچ وجه حاضر نمی شود در قم بماند و برود دانشگاهی که مثلا در آنجا افراد با رتبه ۷۰۰۰ و ۸۰۰۰ و بالاتر نیز آنجا هستند. مگر اینکه واقعا یا شما او را به نحو بسیار عالی تربیت بکنید که مثلا با رتبه ۲۰۰ ۳۰۰ حاضر باشد از دانشگاههای تهران و شریف و امیرکبیر و … دست بکشد و در قم بماند یا خودش واقعا انسان معتقد و فهمیده ای باشد و گرنه حاضر نمی شود در قم بماند. در همین لار خودمان هستند دخترانی که رتبه ۲۰۰ و ۳۰۰ و پائین تر می آوردند می روند مثلا در شریف مهندسی برق می خوانند یا مهندسی مکانیک(واقعا نمی دانم این دختر که مهندسی برق یا مهندسی مکانیک می خواند فردا می خواهد چه کاره شود!؟؟! آیا می رود در کارخانه کار می کند یا صرفا درس می خواند که مدرکی بگیرد یا …)
پاسخ:
ـ دخترم حتّی از دانشگاه قم هم بیزار است؛ کجا رسد دانشگاه تهران. البته امید است که با تفکیک جنسی دانشگاهها این مشکلات برطرف شود.
ـ اینکه دختران در رشته های نامناسب با خلقتشان تحصیل می کنند، خودش ناشی از سکولار بودن دانشگاههاست. در غرب، یک دختر هم مثل یک پسر می تواند لباس مردانه بپوشد و کارهای مردانه انجام دهد؛ امّا در ایران، چنین کاری یک ضدّ ارزش است.
البته مشکل دانشگاههای ما عمیقتر از این حرفهاست؛ هنوز مسئولان ما از اینکه تعداد قبولی دختران در کنکور بیش از پسران است، خوشحال می شوند و ابراز افتخار می کنند؛ در حالی که این یک فاجعه است. چون اوّلاً اکثر اینها وارد بازار کار نمی شوند؛ لذا هزینه ی کلانی که بابت تحصیل اینها بر بیت المال تحمیل می شود، هدر می رود. ثانیاً دختران دانشگاهی به سختی تن به ازدواج با پسران زیر دیپلم می دهند. در نتیجه تعداد قابل توجّهی از دختران و پسران مجرّد می مانند؛ و در نهایت تن به ازدواجهایی می دهند که دوست ندارند و از سر لاعلاجی حاضر به قبولش شده اند.
اینها را اگر از منظر روانشناختی و جامعه شناختی بکاویم می فهمیم که حقیقتاً فاجعه هستند؛ فاجعه ای ریشه دارد و شاخه دار، که زلزله ی بم در مقابلش چیزی نیست. این بلایی است که روشنفکران غربگرا در طیّ دو قرن بر سر کشور ما آورده اند. این کشور هنوز تشنه ی امیر کبیر است. دارالفنونی که او تأسیس می نمود برای تعالی ایران، بعد از شهادتش تبدیل شد به محلّی برای تزریق سکولاریسم به جامعه.

۴- در مورد شغل خانم حتی اگر فرض بگیرم مطب اختصاصی زنانه باشد و ورود آقایان نیز ممنوع باشد؛ مشکل اختلاط حل می شود. مشکل اینکه این خانم دیگر مانند یک خانم بی کار و خانه دار نمی تواند به خانه و خانواده و فرزند برسد با این مشکل چه کنیم!؟؟! آیا در اینجا باید بگوئیم بالاخره برخی خانواده ها باید فدا شوند چون این شغلها ضروری است!؟؟! یا نه راهکاری وجود دارد که خانم هم به مطبش به طور مطلوب برسد هم به خانواده اش؟!
پاسخ:
زنانی که کار نیمه وقت دارند، می توانند به خانواده به نحو مطلوب برسند؛ چون مردها که در هنگام روز سر کارند، بچّه ها به مدرسه می روند. لذا زن نیز در وقت تنهایی می تواند کار نیمه وقت داشته باشد.
از این گذشته، عصر آینده، عصر کار در منزل خواهد بود. امروز نیز کارهایی وجود دارند که در منزل انجام می شوند. در خود نهاد، چند نفر از محقّقین که پاسخ به سوالات دارند، خانم هستند؛ که برخی از آنها متأهل نیز می باشند.
البته در هر حال شاغل بودن خانم خانه مقداری اخلال ایجاد می کند؛ امّا در مقابل فوایدی هم دارد. نخست آنکه مانع از افسردگی خود خانم می شود؛ البته به شرطی که خود آن کار، افسرده کننده نباشد. دوم آنکه زنان شاغل در حیطه ی شغلی خود بهتر می توانند به درد فرزندان برسند. مثلاً یک خانم پزشک در بهداشت خانه و فرزندان موفّقتر عمل می کند؛ یا یک خانم معلّم بهتر می تواند به مشکلات تحصیلی فرزندان رسیدگی کند. خلاصه آنکه زنها خوب بلدند خود را با شرائط سازگار کنند.

۵- در مورد صله رحم نیز دوستم گفت بالاخره جواب واضح و متقنی ندادید. بالاخره روش دوستم مورد تأئید است یا خیر؟!
پاسخ:
گفتیم که شرکت در هر مراسمی لازم نیست؛ یعنی اگر شرکت در مراسمی مفسده دارد، نباید در آن شرکت جست؛ لکن با اتّخاذ سیاست مناسبی می توان جوری فضا سازی کرد که طرف مقابل قهر نکند. این کار را هم نمی گویند نفاق، بلکه می گویند کیاست و زرنگی؛ که « المؤمن کیّس».
امّا اگر مراسمات فامیل مفسده ای ندارند یا می توان هم شرکت جست هم از مفسده اش خود را در امان داشت، مانعی نیست که شخص شرکت کند؛ بلکه گاه باید شرکت نمود تا روابط بریده نشوند. البته برخی افراد متدیّن گاه در این گونه موارد نه به خاطر مسائل دینی بلکه به خاطر روحیّه ی خاصّ خودشان نمی خواهند شرکت کنند و متأسفانه دینداری را هم بهانه می کنند.
خلاصه آنکه شخص در حدّ توان و امکان، باید به اقوامش سر بزند؛ یا لا اقلّ با تلفن احوال پرسی کند. عمده آن است که شخص، قطع رحم نکند؛ مگر آنکه شرعاً لازم باشد که قطع رابطه کند. در مواردی هم که برای جلوگیری از یک مفسده ی بزرگتر و از باب اضطرار در مراسمی شرکت می کنند باید به حدّ اقلّ حضور اکتفا نمایند.
خلاصه آنکه دینداری این سختی ها را هم دارد؛ و همین جاهاست که شخص باید بتواند شعور اجتماعی خود را درست و اسلامی تربیت کند. صحبت سر این نیست که فلان مجلس برویم یا نرویم، صحبت سر این است که چگونه وجود خودمان را با این امتحانات بسازیم. اسلام صرفاً نمی خواهد یک سری قوانین وضع کند برای زندگی کردن، بلکه در اصل می خواهد با این قوانین، انسان را در ابعاد گوناگون بسازد. به احکام اسلام باید بیشتر از این زاویه نگاه کرد.

۶- در مورد جدا نبودن دانشگاه دختر و پسر دلیلی که می آورند این است که استاد و کلاس و فضا به اندازه کافی نداریم که جدا کنیم. این دلیل نیز به نظر منطقی می رسد.
پاسخ:
منطقی نیست.چون؛
اوّلاً طبق آمارها اکنون تعداد اماکن دانشگاهی ما بیش از نیاز کشور است.
ثانیاً ساختن دانشگاه که کاری ندارد. البته اگر نظارت باشد و افرادی کم بخورند، بودجه کم نیست؛ امّا به خاطر نبود نظارت، درصد زیادی از بودجه های دولتی دزدیده می شوند. خودم در زمان نوجوانی در برخی جاها کار می کردم و می دیدم که چگونه بیت المال را هاپولی می کنند.
ثالثاً کسی نگفت که تعداد دانشجوها را زیاد کنید. همین تعداد دانشجو را را فقط تفکیک کنید؛ این کار اگر درست مدیریّت شود، نیاز به فضاهای بیشتر هم یا به وجود نمی آید یا کم به وجود می آید.
رابعاً برخی رشته ها اساساً فایده ای جز ضرر ندارند، مثل فلسفه ی غرب، که می توان از سالهای بعد این رشته ها را حذف نمود، تا فضا باز شود. همچنین می توان برخی دروس غیر لازم و بلکه گاه مضرّ را حذف نمود تا فضا باز شود. این کاری است که برخی دانشگاهها دست به آن زده اند؛ البته واکنشهای منفی هم داشته که طبیعی است. در این راه یقیناً تنشهایی وجود خواهد داشت.

۷- در مورد پرده کشیدن شما فرمودید که پرده کشیدن بین دختر و پسر بازخورد منفی دارد. خوب اگر دلیل پرده کشیدن مسائل فساد و … باشد وقتی بین یک استاد مرد احتمالا میان سال و طلبه و مومن و مذهبی و آنهمه دانش پژوه زن که همگی چادری هستند همگی افراد معتقدی هستند و احتمالا برخی از آنها در سنین بالا باشند؛ پرده کشیده می شود . به طریق اولی باید در دانشگاهها که خودتان بهتر از من می دانید چه خبر است پرده باید بکشند. از طرفی اگر صحبت حضرت امام ره ملاک باشد که فرمودند مگر دختر و پسر چه می خواهند بکنند این قضیه به طریق اولی در جامعه الزهرا برقرار است. یعنی یک استاد طلبه میان سال و یک عده دانش پژوه زن چادری معتقد و مومن و مذهبی واقعا چه می خواهند بکنند که پرده کشیده می شود؟!

پاسخ:
در حوزه مبانی دینی حاکم است، لذا این کار بازخورد منفی پیدا نمی کند. امّا در دانشگاه این کار بازخوردهای منفی خیلی بدی پیدا می کند. از یک سو اساتید، بخصوص اساتید سکولار و غیر متدیّن شدیداً واکنش نشان می دهند. از طرف دیگر دانشجویان و بخصوص دانشجویان غیر متدیّن واکنشهای شدید نشان می دهند؛ از طرف سوم، ارباب رسانه ساکت نمی نشینند، بخصوص رسانه های وابسته به فرهنگ سکولار؛ از طرف چهارم، مجامع جهانی و رسانه های دنیا دست به آبروریزی و برچسب زدن می کنند. نتیجه آنکه ضرر این کار برای کشور و اسلام، بیش از فایده ی آن خواهد شد؛ بلکه حتّی ممکن است منجر به اغتشاش و فتنه در جامعه شود. توجّه به همین تبعات است که باعث می شود ولیّ فقیه زمان شناس، این کار را تجویز نکند. امّا جداسازی دانشگاهها این تبعات را ندارد؛ بلکه امری است که یقیناً حمایت قشر عظیمی از جامعه را در پی خواهد داشت؛ اگر چه یقیناً بین خود دانشگاهیان، مخالفینی هم خواهد داشت؛ لکن نه در حدّی که خطرناک باشد.
اینکه امام(ره) آن حرف را زدند، جای نقد دارد؛ چون وحی منزل که نیست. ما که می بینیم در دانشگاه دختر و پسر چه می کنند. اگر امام (ره) در قید حیات بودند، چند چشمه از کارهایی که می کنند را فیلمبرداری مخفی می کردیم و نشانشان می دادیم تا ببینند که چه می خواهند بکنند.
امّا در مورد حوزه. کاری نمی خواهند بکنند؛ بلکه فقط برخی زنها قربه الی الله سعی دارند خودشان را در دل استاد مورد علاقه ی خودشان جا کنند تا شاید به عقد نکاح آقا در بیایند؛ حتّی اگر شده به صورت ازدواج موقّت. برخی طلّاب که به تبلیغ می روند و در مجالس زنانه برنامه اجرا می کنند، سرشان کلاه رفته و در این دامها افتاده اند. آقاجان زن، بزرگترین دام ابلیس است، این را بفهمید! نفهمید شیطان خوب بلد است بفهماند. این صریح روایات است؛ که معصوم(ع) از زبان خود شیطان اعتراف گرفته است. یوسف هم باشی، باید بدوی، حتّی اگر درها بسته اند، باز هم باید بدوی. چون اینجا که ابلیس شخصاً و با تمام توانش وارد میدان می شود. صحبت بنزین است و کبریت؛ حتّی اگر کبریت مال معصوم باشد (معصوم زاده باشد) و بنزین هم مال معصوم باشد، باز هم به هم برسند نتیجه اش انفجار است. دیگر جناب کبیریت نمی گوید که این بنزین معصوم است بگذار آتشش نزنم. عابد برصیصای کهن سال و ریاضت کشیده و زاهد و دنیا گریز هم باشی، از این دام نمی توانی به این راحتی ها خلاص شوی. خدا می داند که اگر زنی بخواهد مردی را از پرده ی عفّت بیرون بکشد، می تواند؛ و بدترین دام آن است که زن، متدیّن باشد و قصد قربت هم داشته باشد. بی خود نیست که یک نگاه به زن را تفسیر نموده اند به «تیری از تیرهای ابلیس». فرمودند:
« النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ وَ کَمْ مِنْ نَظْرَهٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَهً طَوِیلَه.»
« النَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ فَمَنْ تَرَکَهَا خَوْفاً مِنَ اللَّهِ أَعْطَاهُ إِیمَاناً یجِدُ حَلَاوَتَهُ فِی قَلْبِه.‏»
« النّظر إلى محاسن النّساء سهم من سهام إبلیس فمن ترکه أذاقه اللَّه طعم عباده تسرّه.»
فرض کنید عدّه ای در میدان تیر، تمرین تیراندازی می کنند، و شما در این میدان تیر رو به تیراندازان و در کنار سیبلها ایستاده اید. بلی احتمال دارد که تیرشان به شما نخورد؛ امّا کدام عاقلی به احتمال اینکه تیرها به او نمی خورند چنین کاری را می کند. حال فرض کنید که آنها می خواهد بزنند به چشم شما، حال احتمال اصابت تیر به شما چقدر است؟ باز هم درصدی احتمال عدم اصابت وجود دارد؛ امّا آیا حاضرید خود را در چنین موقعیّتی قرار دهید؟! بلی اگر هدف خیلی خیلی مهمّی داشته باشید شاید حاضر به پذیرفتن این خطر بشوید. امّا در حالت عادی، نمی پذیرید.
حالا یک عدّه بگویند نگاه ما افراطی است. آیا از این احادیث نبوی و دهها مثل آن، خطر این تماسّ را احساس نمی کنند؟! کمترین خطر تخاطب با زنان نامحرم این است که فرد به زن خودش بی علاقه می شود. چون مرد با زن نامحرم فقط گل می گوید و گل می شنود؛ لذا برایش شیرین است؛ امّا زن خودش با او بد دهانی هم می کند. مرد از زنان دیگر فقط خوبی هایشان را می بیند، امّا از زن خودش بد دهانی می بیند. بوی بد دهانش را حسّ می کند. آلودگی عادت ماهانه اش را می بیند. حالت شلخته ی زمان بیدار شدن از خوابش را می بیند. خرر هنگام خوابش را می شنود و … . نتیجه آنکه مرغ همسایه غاز می شود؛ و همسر خودش از چشمش می افتد. بعد یکی مثل آقای طالعی هم می گوید که: مردهای فامیل ما با زنهای فامیل گپ و گفت دارند ولی مفسده ای هم در کار نیست. آیا اینکه همسر مردی از چشمش بیفتد یا شوهر زنی از چشمش بیفتد، کم مفسده ای است.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها