سرخط خبرها

آیا موسی(ع) با خدا سخن گفت؟ او چه نحوه دیدنی را تقاضا داشت؟

پرسش:
در مورد حضرت موسی چرا با اینکه بی واسطه با خداوند صحبت کرده بود اما باز هم از خدا خواست تا خود را به او نشان دهد؟ وقتی شخصی چون پیامبر خدا نتوانست با وجود صحبت با خدا ایمان کامل و بدون شک آورد چه توقعی از ماست که بدون حضور فیزیکی امام یا پیامبر ایمان کامل آوریم؟
پاسخ:
۱ـ حضرت موسی(ع) هیچگاه بی واسطه با خدا سخن نگفته است. خدای متعال، صدایی خلق می نمود و آن حضرت، صدا را می شنید. خدا صوت ندارد که کسی صوت خدا را بشنود؛ بلکه آن صوت، خودش مخلوق خدا بود؛ و موسی(ع) به واسطه ی آن صورت، کلام خدا را دریافت می نمود. از این رو او را کلیم الله گفتند؛ چون او از راه کلام خلق شده از سوی خدا، وحی را دریافت می نمود.
ـ بررسی آیات در این باب
خدای تعالی فرمود:
« وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی‏ أَنْظُرْ إِلَیکَ قالَ لَنْ تَرانی‏ وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی‏ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنین‏ ـــــ و هنگامى که موسى به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببینم!» گفت: «هرگز مرا نخواهى دید! ولى به کوه بنگر، اگر در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى دید!» امّا هنگامى که پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را همسان خاک قرار داد؛ و موسى مدهوش به زمین افتاد. چون به هوش آمد، عرض کرد: «خداوندا! منزهى تو! من به سوى تو بازگشتم! و من نخستین مؤمنانم!»» (الأعراف:۱۴۳)
در این آیه تصریح شده که خدا با موسی سخن گفت ولی نیامده که خدا چگونه با او سخن گفت.
امّا در آیه ی دیگری آمده:
« فَلَمَّا قَضى‏ مُوسَى الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً قالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً لَعَلِّی آتیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَهٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ ؛ فَلَمَّا أَتاها نُودِی مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیمَنِ فِی الْبُقْعَهِ الْمُبارَکَهِ مِنَ الشَّجَرَهِ أَنْ یا مُوسى‏ إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمینَ ـــــــ هنگامى که موسى مدّت خود را به پایان رسانید و همراه خانواده‏اش(از مدین به سوى مصر) حرکت کرد، از جانب طور آتشى دید ؛ به خانواده‏اش گفت: « درنگ کنید که من آتشى دیدم! شاید خبرى از آن براى شما بیاورم ، یا شعله‏اى از آتش ، تا با آن گرم شوید.» هنگامى که به سراغ آتش آمد ، از کرانه ی راست درّه ، در آن سرزمین پر برکت ، از میان یک درخت ندا داده شد که: « اى موسى! منم خداوند ، پروردگار جهانیان.» (قصص:۲۹ ،۳۰)
این آیه به وضوح بیان می کند که خداوند صدایی از وجود درخت برآورد و به واسطه ی صدایی که خلق می کرد با موسی سخن گفت. پس چنین نیست که معاذ الله خدا دهان داشته باشد و مثل موجودات سخن بگوید؛ بلکه او صدا خلق نمود و موسی آن صدا را شنید.

۲ـ حضرت موسی(ع) چه تقاضایی داشت؟
آیا او دیدن خدا با چشم را تقاضا می نمود؟
من حقیر، که خاک زیر کفش حضرت موسی هم نمی شوم، با برهان عقلی یقین دارم که خداوند متعال، قابل دیدن با چشم نیست؛ آنگاه چگونه ممکن است یک پیغمبر اولو العزم مثل موسی(ع)، این حقیقت ساده را نداند؟!!
پس او یقیناً دیدن با چشم را نمی خواسته است.
آیا دیدن با عقل را می خواست؟
یقیناً خیر. تمام حکما، خدا را با چشم عقل می بینند. پس موسی(ع) به نحو اولی چنین دیدی را داشته است.
آیا او دیدن خدا با چشم قلب را تقاضا داشت؟
یقیناً نه. عرفایی که به اعتراف خودشان، خاک پای موسی(ع) هم نمی شوند، خدا را با چشم قلب می بینند. پس موسی(ع) به نحو اولی این دید را هم داشته است.
همچنین خداوند متعال در آیات فراوانی تصریح نموده که عدّه ای از مؤمنان، در عالم آخرت، خدا را با چشم قلب، مشاهده خواهند کرد. در حالی که به موسی(ع) فرمود: « لَنْ تَرانی‏ ــ هرگز مرا نخواهى دید.» یعنی آن گونه دیدنی که موسی(ع) می خواست، نه در دنیا، که در آخرت هم نصیب او نخواهد شد.
پس او کدام لقاء را می خواست؟
با توجّه به روایاتی که در تفسیر این آیه وارد شده اند، معلوم می شود که آن حضرت، همان نوع دیدنی را طلب می کرده، که برای رسول خدا(ص) در معراج حاصل شد؛ و البته آن گونه دیدن، برای تمام اهل بیت(ع) واقع شده است.
یعنی حضرت موسی(ع)، لقاء اتمّ محمّدی و علوی را طلب داشت؛ که خدای تعالی، به او نشان داد که توان چنان دیدنی را ندارد. از امیر مؤمنان(ع) نقل است، آن نوری که در کوه تجلّی نمود و موسی از دیدنش مدهوش شد، نوری از من بود. یعنی خدای تعالی شعاعی از حقیقت نوری علی(ع) را در حجاب کوه، به موسی(ع) نمایاند، تا به او نشان دهد که تو حتّی تاب تحمّل شعاعی از نور علوی را هم نداری، کجا رسد که بتوانی چون او بر من نظاره کنی. لذا آن حضرت وقتی به خود آمد، اعتراف نمود به عجز خود، و فرمود: من اوّلین کسی هستم که ایمان دارم، که کسی مثل اهل بیت(ع) نمی تواند تو را ببیند.

۳ـ فرموده اید: « وقتی شخصی چون پیامبر خدا نتوانست با وجود صحبت با خدا ایمان کامل و بدون شک آورد چه توقعی از ماست که بدون حضور فیزیکی امام یا پیامبر ایمان کامل آوریم؟»
اتّهام شکّ به پیغمبر معصوم، آن هم با استناد به یک برداشت نادرست از آیه، کار شایسته ای نیست. آنان که به جایی رسیده اند، در اثر حفظ حرمت خدا و اولیای الهی بوده است. هزاران نفر به وجود خدا و انبیاء و ائمه ایمان کامل دارند؛ در حالی که آنها هم ندیده اند. آیا شما عقلتان را دیده اید؟ آیا اراده ی خودتان را دیده اید؟ با اینکه این امور قابل دیدن نیستند، امّا شما در وجودشاان شکّ ندارید. اگر بگویید شکّ دارم، پس عاقل بودن خود را زیر سوال برده اید؛ و کسی عاقل نیست، حرفش ارزش ندارد.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 3.6/5. From 9 votes.
Please wait...

6
دیدگاه ها

زهیر

من این مطلب رو بطور تصادفی پیدا نکردم و قبلش با جستجو به این مطلب رسیدم و جواب‌ها تا حدود بسیار زیادی به شفاف شدن جواب برام کمک کردن، ممنون.

نام

اگر آتش نبود هیچی هم نبود عنصری که باعث زنده ماندن حیات میشه آتش است عامل همه واکنشهاست فقط کافیه گرمای خورشید از زمین قطع بشود دیگه هیچی زنده نمیمونه و زمین مثل سیارات و منظومه های یخ زده میشه بی دلیل نبوده که ایرانیان باستان چهارشنبه آخر سال رو به احترام وجود آتش جشن میگرفتن چون آتش زندگی بخش است

مهدی حاجیان

سلام عزیزم- چقدر استدلا سخیفی دارید شما- با منطق شما تمام کسانی که از انبیا تقاضای معجزه کردن عقل و خرد نداشتند و بی شعور بودند- چون انها میخواستند ببینیند کسی که ادعا می کند به غیب متصل است و از اخبار غیب و جبرییل خبر میدهد راست می گوید یا دروغ میگوید؟ با استدلال شما چون انان عقل خود را با چشم خود نمی دیدند پس حق نداشتند از غیب و اخبار غیب سوال کنند- چون به طریق اولی چون غیب دیدنی نیست پس نباید تقاضایی در باره غیب و اخبار غیبی کرد- خود گفتی و خود خندیدی عجب مرد هنر مندی

ایلام

ایلام
آذر ۵, ۱۳۹۶ در ۵:۱۶ ب.ظ
خواب دیدی خیر باشه آقای نویسنده یعنی تو این قدر احمقی یا ما رو احمق فرض کردی . نور شعاع عی اون هم توی اورشلیم اون هم دو هزار سال قبل از اون شعاع داشته . بابا عجب نوری !