سرخط خبرها

ایا بودن در محیطهای غیر مذهبی امتحان الهی است برای خودسازی انسان یا خیر ؟

پرسش:
من دختر ۱۹ ساله ای هستم که در تهران زندگی میکنیم پدرم در نیروی دریایی مشغول به کار هستند و از نظر اعتقادی بسیار بسیار ضعیف هستند. و من نمیتونم یقین حاصل کنم که ایشان پولی که برای خانه می آورند حلال است یا خیر و اینکه واقعا حقوقی که می گیرند بابت تمام ساعاتش زحمت کشیدند و به کارهای شخصی نپرداختند؟ خوب من که نمی توانم خودم خرج خودم را بدهم و برای خودم خرج جداگانه ای داشته باشم آیا من مسئولم به خاطر مالی که میخورم؟ واینکه خدا من را هم به عقوبت کسانی که شکمهایشان از حرام پر شده است دچار میکند؟ آخر من چه گناهی کردم ؟ من که پدر و مادرم را انتخاب نکردم و بچه هایی که در چنین خانه هایی که خانواده اشان در آموزش مسائل دینی به بچه هایشان بی تفاوت هستند چه گناهی کردند؟ بچه ای که نماز اول وقت خواندن پدرش را ندیده، بچه ای که تا حالا قرآن خواندن پدرش را ندیده؛ بچه ای که تا حالا مسجد رفتن و احیا رفتن و عزاداری پدرش برای ائمه را ندیده از کی الگو برداری کند و او چه گناهی کرده؟ آیا کسانی که در چنین خانواده هایی بزرگ می شوند دل ندارند که به خدا نزدیک شوند و مزه شیرین عبادت و حالت خوش رازونیاز با او را بچشند؟ آیا ماها دل نداریم که امام زمانمان را ببینیم و فقط باید کسانی که علامه و عارف و عابد هستند لیاقت دیدار پیدا کنند؟ منکر عدالت خدا نمی شوم اما نمیتونم درک کنم که عدالت این است که عده ای در خانه ای مذهبی بزرگ شوند و در راه خدا قدم بردارند و تازه آنها در خانه اشان مذهب پررنگ بوده است و مورد عنایت خاص خدا هم قرار بگیرند و خدا آنها را در بهشت برینش جا دهد و اما بچه های بدبختی که در خانه هایی بزرگ شدند که بویی از مذهب نبرده اند و هرروز بر پرونده اعمالشان گناه افزوده میشود و در آخر در قعر جهنم باید عذاب و عقوبت بشوند. نگویید که هر کس مسئول سرنوشت خودش است و خودشان باید راه حق را میرفتند و پیدا میکردند و کتابهای مذهبی مطالعه میکردند و برپای سخنرانی های مذهبی میرفتند و آموزش ها دینی را کسب می کردند و……. از این جور حرفها. چون شما خودتان از اول بچه مذهبی بودید نمیدونید که من و امثال من چی میگیم. برید خدا را شکر کنید یک سری از توفیق هایی که خدا به شما میدهد و برای شما حتی به چشم نمی آید برای ما یکبارش هم میسر نمیشود. چرا ماها باید جز آرزوهایمان باشد وصل بودن سیممان به خدا؟ چرا ما باید جز آرزوهایمان باشد آسمانی شدن؟
پاسخ:
در رابطه با مطلبی که مطرح کرده‌اید لازم است توجه شما را به نکات زیر جلب کنیم:
۱ـ قبل از هر چیز بیان این مطلب را لازم می‌دانیم که تا وقتی که انسان به حرام بودن درآمد پدر یا هر کس دیگری اطمینان نداشته باشد می‌تواند از آن استفاده کند و از این بابت هیچ مشکلی وجود ندارد. لذا نگرانی شما از این جهت کاملا بی‌مورد است. حتّی اگر شما نود و نه درصد ظنّ دارید که در آمد پدرتان حرام است ولی یک درصد احتمال می دهید که حلال باشد ، همان یک درصد کافی را باید ملاک قرار دهید.
۲ـ ما هم قبول داریم که خانواده و نحوه ی تربیت خانوادگی و میزان مذهبی بودن والدین تأثیر بسیاری بر سرنوشت افراد دارد. اما این‌ها صرفاً زمینه سازند نمی‌تواند فردی را مجبور به رفتن در یک مسیر خاصّ کند ؛ لذا تا اختیار سوء عالمانه و عامدانه ی شخص به این مجموعه اضافه نشود ، شخص به مسیر گمراهی نمی رود. پس مواظب باشیم که ابلیس شقی از این رهگذر ما را نفریبد و بهانه به دست ما ندهد که سوء اختیار خودمان را توجیه نماییم. بلکه اگر خطایی از ما سر زد ، در هر شرائط که باشد ، باید مثل حضرت آدم (ع) راه توبه را پیش گیریم ، نه چون ابلیس را تکبّر را. این چراغ سبز و قرمزی است که خداوند متعال در همان ابتدای پیدایش انسان به او نشان داد تا عذری برای او نماند.
امّا نشانه ی اینکه بدون اختیار خود انسان ، هیچ عاملی قادر نیست او را هدایت یا منحرف سازد ، این که بسیاری را می‌بینیم که در خانواده‌ای مذهبی پرورش یافته‌اند اما راهی غیر از آن چه در خانواده حاکم بوده در پیش گرفته و به گمراهی رفته‌اند ؛ و در مقابل افراد بسیاری هم هستند که علی‌رغم آن که در خانواده‌ای غیر مذهبی و حتّی ضد مذهب بزرگ شده‌اند با این حال، خود انسان‌هایی بسیار متدیّن و پایبند به موازین دینی هستند. و مهم‌ترین دلیل، خود شما هستید که با این که نوشته‌اید پدرتان چندان مذهبی نیست ، اما شما چنین گرایش شدیدی به دین و مذهب دارید. شما با این که نماز اول وقت، قرآن خواندن، مسجد رفتن و احیا گرفتن پدرتان را ندیده‌اید اما این گونه به این امور علاقه دارید. ما این امر را بسیار مبارک می‌دانیم و امیدواریم در این راه ثابت قدم بمانید. بسیاری هستند که در خانواده ی مذهبی بزرگ شده اند و مومنین عادی هستند ولی این اندازه که شما بزرگوار به دین و مذهب علاقه نشان می دهید ، علاقه نشان نمی دهند. خداوند متعال نیز مشتری همین اوصاف است.
خداوند متعال برای آنکه نشان دهد ، زمینه های خانودگی یا اجتماعی یا ژنتیکی تأثیر تعیین کننده ای بر روی انسانها ندارند و اختیار خود شخص است که حرف آخر را در رابطه با هدایت و ضلالت می زند ، مثالهایی نیز بیان داشته است.
« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَینِ مِنْ عِبادِنا صالِحَینِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلین‏ ـ وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی‏ عِنْدَکَ بَیتاً فِی الْجَنَّهِ وَ نَجِّنی‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ . ــــــــ خداوند براى کسانى که کافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است ، آن دو ، تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودى به حالشان(در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شوید همراه کسانى که وارد مى‏شوند!» ـ و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است ، در آن هنگام که گفت: «پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!» (التحریم :۱۰ و۱۱(
زن حضرت نوح و حضرت لوط (ع) و همچنین پسر نوح (ع) با اینکه در بهترین محیط هدایتی بودند ولی به اختیار سوء خود کافر شده اهل جهنّم گشتند ولی آسیه ، زن فرعون و همچنین اصحاب کهف و نیز مومن آل فرعون با اینکه در بدّترین ، کفرآمیزترین و وسوسه انگیزترین محیطها زندگی می کردند و از نعمات مادّی و قدرت فراوان برخوردار بودند ، راه هدایت را پیش گرفتند. لذا حضور در محیط آلوده برای کسانی که قدرت تحقیق و حقیقت یابی دارند عذر موجّهی نیست و آنکه توان تحقیق و حقیقت یابی دارد و در سایه ی عقل و اندیشه می تواند حقّ را از باطل تشخیص دهد ، به حکم عقل مؤظّف است که تحقیق نماید. بلی افرادی هستند که مستضعف فکری بوده توان حقیقت یابی ندارند ؛ وضعیّت اخروی اینها طبق آیات و روایات اهل بیت (ع) به خداوند متعال واگذار می شود تا طبق علم مطلق خود و با توجّه به میزان توانایی آنها ، درباره ی آنها قضاوت نماید ؛ لذا ما حقّ نداریم آنها را به صرف مسلمان نبودن یا مومن نبودن اهل جهنّم بدانیم.
در طول تاریخ نیز بسیاری افراد بوده اند که والدین و خاندانشان غرق در رذالت و پستی و میخوارگی و امثال این امور بوده اند ولی خودشان به همّت خویش از آن وضع برگشته و افراد سعادتمندی شده اند و برعکس ، افراد فراوانی نیز بوده اند که در بهترین محیطها بوده اند ولی به هر گونه پستی و رذالتی کشیده شده اند. آیا رذل تر و پست تر از خاندان ابوسفیان و معاویه و یزید سراغ دارید؟ فرزند یزید (معاویه ثانی) در همین خانواده بزرگ شد ولی زمانی که بعد از یزید او را بر تخت سلطنت نشاندند بالای منبر اعلام نمود که این مسند مخصوص علی بن حسین (ع) است و پدران خود را جنایتکار قلمداد کرد و به همین سبب نیز کشته شد. خدا یکی را با فقر می آزماید ، دیگری را با ثروت و سومی را با موادّ مخدّر و چهارمی را با مقام و پنجمی را با معزول شدن از مقام و آن دیگری را با قیافه ی زیبا و رفیقش را با قیافه ی نازیبا و … ؛ و همه ی اینها صرفاً سوالات امتحانی است و آنچه خدا خواسته این است که ما مطابق حکم شرع پاسخ مناسب به این سوالات بدهیم. پس باید بدانیم که ما در هر حال فقط در جلسه امتحان هستیم و با پاسخهایی که طبق عقل و شرع به آن سوالات می دهیم ، وجود اخروی خودمان را می سازیم. از طرف دیگر باید بدانیم که خداوند کسی را بیش از توانش امتحان نمی کند. او به هر کسی استعدادهایی الهی داده و متناسب با آن استعدادها او را در محیط امتحان مخصوص به خودش قرار می دهد تا رشد نماید ؛ و اگر او را در غیر آن محیط امتحانی قرار دهد ، یقیناً رشد لازم را نخواهد کرد.
دنیا همچون مزرعه ای است که انسانها خود و اعمالشان را در آن می کارند تا خود و نتیجه ی اعمالشان را در عالم برزخ و آخرت برداشت نمایند ؛ و محلّ تولّد ، چهره ی ظاهری ، فقر و ثروت ، رفاه و رنج ، سلامتی و بیماری ، وضع خانودگی و … همگی صرفاً ابزرهای کشت و کار می باشند ؛ و هیچکدام از این ابزارها هم بهتر از دیگری نیستند ؛ بلکه هر ابزاری که به شخصی داده شده ، متناسب با استعدادهای ذاتی اوست و او تنها از راه همان ابزارها امکان ترقّی دارد و تکلیف او نیز متناسب با همان ابزارهاست ؛ « لا یکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها ــــ خداوند کسی را مکلّف نمی کند مگر متناسب با آنچه که به او داده است». یا به تعبیر دیگر این امور یا شرائط ، سوالات امتحانی هستند که انسانها بسته به نوع جوابهایی که به آنها می دهند سرنوشت بعد از مرگ خود را مشخّص می نمایند. و البته شکّی نیست که سوالات امتحانی هر کسی مختصّ خود اوست ؛ چرا که استعدادهای ذاتی او غیر از استعدادهای دیگران است.
پس عدل خدا به این نیست که در این دنیا به هر کسی چه بدهد ؛ بلکه عدل الهی به این است که در برابر آنچه داده چه بخواهد. اگر خدا به کسی رفاه و ثروت و زیبایی و خانوده و محیط صالح داده ، تکلیف متناسب با آن را هم از او خواسته است ؛ و اگر کسی را نسبت به دیگران نازیبا آفریده یا در فقر و رنج یا در خانوده و محیط ناصالح قرار داده از او نیز تکلیفی در خور آن شرائط خواسته است ؛« وَ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَینا کِتابٌ ینْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یظْلَمُون‏. ـــــــ و ما هیچ کس را جز به اندازه ی توانایی و وسعش تکلیف نمى‏کنیم ؛ و نزد ما کتابى است که به حقّ سخن مى‏گوید؛ و به آنان هیچ ستمى نمى‏شود » (المؤمنون:۶۲)
در اینجا بد نیست اشاره ای هم داشته باشیم به پاره ای از آیات که دنیا را به عنوان دار امتحان معرّفی نموده اند.
« کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیرِ فِتْنَهً وَ إِلَینا تُرْجَعُون‏ ـــ هر انسانى طعم مرگ را مى‏چشد ؛ و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش مى‏کنیم ؛ و سرانجام به سوى ما بازگردانده مى‏شوید.» (الأنبیاء:۳۵)
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَهٌ انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبین‏ ــــ بعضى از مردم خدا را تنها با زبان مى‏پرستند ؛ همین که خیرى به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا مى‏کنند؛ اما اگر مصیبتى براى امتحان به آنها برسد، دگرگون مى‏شوند ؛ (به این ترتیب) هم دنیا را از دست داده‏اند، و هم آخرت را؛ و این همان خسران و زیان آشکار است. » (الحج:۱۱)
« وَ لا تَمُدَّنَّ عَینَیکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیرٌ وَ أَبْقى‏ ــــــ و هرگز چشمان خود را به نعمتهاى مادّى، که به گروه‏هایى از آنان داده‏ایم، میفکن! اینها شکوفه‏هاى زندگى دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزى پروردگارت بهتر و پایدارتر است.» (طه:۱۳۱)
یعنی آنچه در دنیاست در این دنیا از حدّ شکوفه بودن فراتر نرفته و تبدیل به میوه نمی شود. آنانکه که آگاهند آن را برای آخرت ذخیره می کنند تا محصول دهد و آنان که غرق در جهلند دل به همین شکوفه ها خوش می کنند و ناگهان اجلشان سر می رسد. برخی به امید اینکه خانواده ی مذهبی دارند دنبال کسب معرفت افزونتر نمی روند و به همان معرفت میراثی بسنده می کنند ؛ امّا چه بسا شخصی به خاطر محرومیّت از معرفت میراثی ، خود به دنبال معروفت اندوزی می رود و دین خود را عمیقتر دریافت می کند ؛ و اگر چه عمر زیادی را ممکن است از دست بدهد ولی در عوض عبادت کیفی تری را به جا می آورد. و برای خدا کمیّت مهمّ نیست بلکه کفیّت مهمّ است. لذا ممکن است عمری عبادت را قبول نکند ولی یک عمل را بپذیرد. حرّ بن یزید ریاحی عمری را در راه کج بود ، امّا در روز عاشورا به صف امام حسین (ع) پیوست و به مقامی رسید که کمتر کسی را به آن مقام راه است. اگر او نیز از ابتدا جزء یاران آن حضرت بود ، شاید او نیز فرار می کرد ؛ امّا زمانی که ماند و استواری امام و یارانش را دید ، حقیقت را پیدا نمود و بزرگی هدف را دریافت.
سخن آخر در این بخش اینکه:
از منظر الهی همه ی امور عالم مادّه ، صرفاً و صرفاً وسائل امتحان می باشند ؛ و غرض از امتحان نیز شکوفا نمودن استعدادهای الهی انسان می باشد. لذا نه زیبایی و ثروت و خانواده ی خوب و امثال این امور برای کسی ماندنی است و نه فقر و خانواده ی ناصالح و زشتی قیافه و امثال آنها. اینها اموری عرضی می باشند که در قیامت برداشته می شوند و تنها چیزی که از این امور برای انسان می ماند ، این است که حکم خدا را درباره ی این امور چگونه اجرا نموده است. پس خود این امور نه حقیقتاً خوبند و نه حقیقتاً بد ، بلکه عکس العمل ما در مقابل آنهاست که آنها را برای ما خوب یا بد می کند ؛ و محال است خدا حقیقتاً چیز بدی را متوجّه انسان نماید ؛ مگر از باب مجازات ؛ که آن نیز اگر عاقلانه نگریسته شود ، باز نعمت خداست و وسیله ی بازگشت به حقّ. لذا فرمود: « کُتِبَ عَلَیکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ـــــــ جهاد در راه خدا ، بر شما مقرّر شد ؛ در حالى که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید ، حال آن که خیرِ شما در آن است ؛ و چه بسا چیزى را دوست داشته باشید ، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا مى‏داند ، و شما نمى‏دانید. » (البقره:۲۱۶)
و فرمود: « یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ یأْتینَ بِفاحِشَهٍ مُبَینَهٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ یجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیراً کَثیراً ـــــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! براى شما حلال نیست که از زنان ، از روى اکراه(و ایجاد ناراحتى براى آنها،) ارث ببرید! و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتى از آنچه را به آنها داده‏اید(از مهر)، تملک کنید! مگر اینکه آنها عمل زشت آشکارى انجام دهند. و با آنان ، به طور شایسته رفتار کنید! و اگر از آنها، (به جهتى) کراهت داشتید ، (فوراً تصمیم به جدایى نگیرید!) چه بسا چیزى خوشایند شما نباشد ، و خداوند خیر فراوانى در آن قرار مى‏دهد.» (النساء:۱۹)
پس نباید پندشت که ثروت یا مقام به نفع است و فقر و نداری به ضرر ؛ یا در محیط هدایت بودن خیر کسی است و در محیط کفر و گمراهی بودن به ضرر کسی. خداوند حکیم و علیم می داند که هر کسی را برای چه آفریده و به هر موجودی نیز تمام امکانات لازم برای رسیدن به هدف و غایتش را داده است. لذا چه بسیار کافرزاده ها که با اختیار خویش از بطن کفر نجات یافته و نه تنها مسلمان بلکه عالم اسلامی شده اند ؛ و چه بسیار مسلمان زاده و بلکه عالم زاده ها و بلکه پیامبر زاده ها که به آغوش کفر پناهنده شده اند. چه بسیار زنان کافر زاده که در کشور کفر و الحاد مسلمان گشته و حاضر شده اند به خاطر حفظ حجاب از تمام امتیازات اجتماعی خود چشم بپوشند ، و در مقابل چه بسیار دختران و زنان مسلمان زاده که حتّی در مراکز دینی نیز حاضر نیستند چادر سر کنند.
کافی است به شرح حال برخی راه یافته گان به اسلام سری بزنید و شرح حال این افراد را بخوانید ، تا ببینید که طالبان حقیقت در بلاد کفر با چه حوادث باور نکردنی رو به رو شده و به سوی اسلام راه یافته اند. ماجرای هر کدام از این افراد نشان می دهد که هر که طالب حقیقت باشد ، دست غیبی خداوند رحیم او را به مسیر هدایت سوق می دهد و او را به دامان هدایت می اندازد.
۳ـ نکته دیگر آن که اجر و ثواب هر کاری به میزان سختی و دشواری آن بستگی دارد. کسی که در خانواده‌ای غیر مذهبی پرورش یافته، اگر راه دینداری و پرهیزگاری را در پیش بگیرد، اجر و پاداشی بسیار بیشتر از کسی که در خانواده مذهبی بزرگ شده، خواهد داشت. بنابراین، شما می‌توانید از این وضعیت به عنوان یک فرصت استفاده کنید و بر درجات قرب به خدا و تقوای خود بیفزایید.
۴ـ نکته بسیار مهم دیگر که لازم می‌دانیم آن را خاطر نشان کنیم آن است که بر همه ما واجب است با والدین خود حتی در صورتی که آنان افرادی چندان مذهبی نباشند، به نیکی رفتار کنیم. سخنان آنان را تا جایی که با دستورات دینی منافات نداشته باشد اطاعت کنیم و به آنان احترام بگذاریم. این خود سوالی امتحانی است که خدا از ما خواسته و پاسخ مناسب به این تکلیف الهی یقیناً موجب رشد خواهد بود. پس باید توجّه داشت که غیر مذهبی بودن پدر به هیچ وجه نمی‌تواند دلیلی باشد بر این که نسبت به او بدی کنیم یا احترام او را نگه نداریم. از این گذشته شما می‌توانید با رفتار و کردارتان، با نماز اول وقت خواندنتان، با قرآن خواندن‌هایتان، با راز و نیازتان با خداوند، و با احترام فوق‌العاده‌ای که نسبت به او قائل می‌شوید، عملاً راه و روش متدیّنانه زیستن را به پدرتان نشان دهید و او را ارشاد عملی نمایید. انشاء الله که در همه کارهای خود موفق باشید.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها