سرخط خبرها

حکمت بلایا و مصائب چیست ؟ چرا مومنان بیشتر مصیبت می بینند؟

پرسش:
یکی از آشنایانم زندگی بسیار سختی دارد،خودش هم مقصر نیست،همیشه در فقر زیسته و کودکانش هم بیماری سخت و صعب الاعلاجی دارند،خلاصه نکبت از سر و رویش می بارد،اخیرا تارک الصلوه شده و در بیان علت این کارش می گفت:اگر خداپناه بی پناهان است،چرا جواب دعاهایش را نداده؟ چرا او را از این بدبختی و فلاکت نجات نمی دهد؟ می گفت کارش از اضطرار گذشته و به حد جنون رسیده است.می گفت خدا وضع مرا تماشا می کند و لذت می برد، دعا و توکل هم بیهوده است.مخصوصا تاکید میکرد که چرا میان این همه آدم،او به چنین سرنوشتی دچار ده؟بیچاره آدم خوبی هم هست و آزارش به مورچه هم نمی رسد و از همین جا بیشتر می سوخت.می گفت چرا تمام لامذهبان و گنه کاران در رفاه هستند و ما برعکس؟خواستم کمی تسکینش دهم و قانعش کنم. دیدم اصلا به آدمی در این وضعیت نمی توانم بگویم که ممکن است خداوند جواب دعاهایت را تا قیامت به تاخیر بیاندازد؟ دیدم به چنین آدمی که به انواع مصایب گرفتار است،نمی توانم بگویم که شکر کند،اگر بگوید به چه چیزم شاکر باشم،واقعا در جواب میماندم؟ به چنین کسی که در حد جنون است نمیتوانستم از صبر بگویم،چرا که آنقدر که در توانش بوده صبر کرده تا شاید فرجی بشود که نشده. اگر وعده ثواب قیامت را هم می دادم،به یقین می گفت که خدا شام شبم را بدهد،برایم کفایت می کند.اگر به او می گفتم که این تقدیر یا جبر الهی است و باید راضی باشد، صدرصد می گفت که او به این تقدیرش راضی نیست و چرا خداوند رفاه را در تقدیرش ننوشته و چگونه است که بدبختی در پیشانیش نوشته شده است؟بلی واقعا هم صبر هرکس اندازه ایی دارد. چگونه به انسانی در این وضع می توانستم بگویم که خداوند از زاری و التماس بنده گانش هنگام دعا لذت می برد و دعا را دیر جواب می دهد تا بنده اش بیشتر زاری کند؟ اگر می گفت مگر خدا آزار دارد؟ چه می توانستم بگویم؟ اگر به او می گفتم که سختی ها انسان را به خدا نزدیکتر می کند،به عینه برعکسش را می دیدم ؟ چگونه من می توانم او را قانع کنم ؟ دقیقا شرح دهید؟ چگونه می توانم به او اثبات کنم که فلسفه تفاوتها چه بوده و خداوند در حق بنده گانش ظلم و تبعیض نمیکند؟ لطفا بند به بند به پرسشهایم جواب دهید؟
پاسخ:
با عرض پوزش از تأخیر در پاسخ:
ابتدا مطالبی اجمالی ذیل برخی مطالب حضرت عالی تقدیم می کنیم ؛ آنگاه در ادامه با مطالبی مفصّلتر به زوایای گوناگون این مساله خواهیم پرداخت.
مقدّمه:
برای خیلی افراد ـ اعمّ از فقیر و غنی، سالم و بیمار و … ـ ممکن است حالاتی پیش آید که در آن حالات از وضع عادی خارج شود و زبان به مذمّت خدا بگشاید. لکن باید دانست که این حالت در افراد مؤمن، گذراست. ولی در هر حال چنین حالتی نشان از نقص علم و نداشتن هدف درست و عدم وجود جهان بینی صحیح دارد. لذا چنین شخصی باید زاویه ی نگاه خود را به انسان، جهان و خدا عوض نماید. چون از زوایه ای که او نگاه می کند، نه انسان و هدف خلقت را می توان به درستی شناخت، نه عالم خلقت (دنیا و برزخ و آخرت) و حقیقت آن را و خدا و حکمتش.
ـ خدا پناه بی پناهان است.
پناه از چه خطری؟ تنها خطری که انسان را تهدید می کند، نفس خود اوست که با همکاری شیاطین انس و جنّ، آدمی را بسوی جهنّم سوق می دهند. غیر این دیگر خطری برای انسان نیست تا خدا او را از آن خطر پناه دهد. گرسنگی ، تشنگی ، بیماری ، مرگ ، نقص عضو و … هیچ کدام خطر حقیقی برای انسان نیستند. این ما غافلان از حقیقت هستیم این گونه امور خطر می بینیم ؛ و از خدا می خواهیم که ما را از این گونه امور پناه دهد. حال آنکه اساساً خداوند متعال با همین امور است که بساط امتحان را گسترده است. « وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ ــــ قطعاً همه ی شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مالها و جانها و ثمرات ، مبتلی (امتحان) مى‏کنیم؛ و بشارت ده به صابران!» (البقره:۱۵۵). برخی ها از آن جهت که جهان بینی درستی ندارند، خیال می کنند که انسان برای دنیا و زندگی در آن خلق شده است. لذا انتظار دارند، که در این دنیا چیزی غیر از امتحان نیز باشد. حال آنکه اگر کسی بفهمد که هدف از خلقت انسان چیست؟ و دنیا و امتحان یعنی چه؟ این خیال خام را از سر بیرون می کند؛ و می فهمد دنیا حقیقتاً جای زندگی نیست بلکه فقط و فقط جای خودسازی برای ابدیّت است. و در این میدان خودسازی هر چیزی وسیله است، از جمله همسر و فرزند و بیماری و سلامتی و فقر و ثروت و زیبایی و زشتی و … . اگر کسی این حقیقت را یافت و باور نمود، به وضوح می فهمد که جز نفس خود او هیچ خطری برای او نیست. چون غیر از نفس، هر چه هست تنها سوال امتحانی است، حتّی وجود شیطان هم.
آری خدا پناه بی پناهان است. لذا محال است کسی از خدا رشد بخواهد و خدا اسباب رشدش را فراهم نکند. تمام امور جهان، اسباب رشد انسانها هستند. یکی را با ثروت رشد می دهد، دیگری را با فقر. یکی را با سلامتی و دیگری را با بیماری؛ یکی را با زیبایی و دیگری را با زشتی قیافه و … . اینها اسباب امتحانند؛ و امتحان نیست مگر برای رشد دادن. حال اگر شاگر نادان نفهمید که غرض از امتحان چیست؛ و معلّم دلسوز را ـ که مدام امتحان می گیرد ـ محکوم نمود به سختگیری و بی رحمی، معلّم زیر سوال نمی رود بلکه خود آن شاگر زیر سوال می رود. اگر شاگرد غافل از حقیقت مدرسه و کلاس و امتحان، با معلّم لج کرد و ورقه ی امتحانی را سفید تحویل داد، ضرری به معلّم نمی خورد ؛ بلکه خود اوست که اسباب رشد خودش را تبدیل به اسباب سقوطش کرده است. مگر خدا به نماز من و شما محتاج است؛ که برای تهدید خدا نماز نخوانیم؟! مثلاً اگر من نماز نخوانم، خدا را چه می شود؟ انصاف دهید! آیا ترک نماز برای قهر از خدا، بچّه گانه نیست؟ « وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ ــــ و موسى(به بنى اسرائیل) گفت: اگر شما و همه ی مردم روى زمین کافر شوید، خداوند، بى‏نیاز و شایسته ستایش است» (إبراهیم: ۸)
ـ چرا جواب دعاهایش را نداده؟ چرا او را از این بدبختی و فلاکت نجات نمی دهد؟
کدام فلاکت و بدبختی؟ مگر در دنیا چیزی به نام خوشبختی و بدبختی هم وجود دارد؟!! « اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَهٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَهٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ ــــ بدانید که زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است؛ همانند بارانى که محصولش کشاورزان را در شگفتى فرو مى‏برد، سپس خشک مى‏شود به گونه‏اى که آن را زردرنگ مى‏بینى؛ سپس تبدیل به کاه مى‏شود؛ و در آخرت، یا عذاب شدید است یا مغفرت و رضاى الهى؛ و زندگى دنیا چیزى جز کالای فریب نیست» (الحدید:۲۰)
دنیا در منطق قرآن کریم، فقط و فقط جلسه ی امتحان است، همین و بس. لذا خوشبخت حقیقی کسی است که دنیا را محلّ خوشبختی و بدبختی نداند؛ و تک تک امور دنیا را فقط و فقط سوال امتحانی ببیند؛ و بدبخت حقیقی کسی که خیال کند دنیا جای زندگی و می شود در آن خوشبخت زیست. اگر کسی می خواهد در توهّمات خود زندگی کند، و در دنیا برای خود خوشبختی و بدبختی تعریف کند، آزاد است. بلی ما وظیفه داریم، تا می توانیم شرائط خوبی را برای خود و همراهانمان فراهم کنیم؛ امّا نه با این هدف که رفاه این دنیا هدف است؛ بلکه خود این تلاش نیز امتحان است. اگر این تلاش منجر به عوض شدن شرائط زندگی ما شد، که شد نشد هم نشد. مهمّ خود تلاش است. چون حقیقت ابدی ما را تلاشمان می سازد نه نتیجه های دنیایی تلاشمان. لذا خداوند متعال فرمود: « وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى ــــ و اینکه براى انسان نیست مگر آنچه کوشیده است» ‏(النجم:۳۹) و فرمود: « یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى‏ ـــ روزی که انسان یادآور می شود آنچه را که کوشیده است» (النازعات:۳۵). مهمّ نیست که تلاش ما به نتیجه ی دنیایی رسیده یا نرسیده، خود همین تلاش است که ما را در مراتب وجود بالا می برد. لذا مثلاً آنکه به نماز جمعه رفته و آنکه می خواست برود ولی مانعی برایش پیش آمد، هر دو اجر نماز جمعه را دارند.
ـ می گفت کارش از اضطرار گذشته و به حد جنون رسیده است.
چرا اضطرار؟ چرا جنون؟ برای اینکه هدف غلط است. برای اینکه تعریف شخص از زندگی نادرست است. اگر بنده مثلاً هدف زندگی ام را گرفتن دکترا قرار دادم، تا بدان نرسیده ام طبیعی است که در اضطراب و نگرانی خواهم بود. و اگر دیدم که راهم برای رسیدن به آن کاملاً بسته است، طبیعی است که دچار حالت افسردگی و جنون می شوم. امّا کی گفته که هدف انسان، گرفتن دکترا یا قبولی در کنکور یا صاحب خانه شدن یا خوردن آبگوشت یا رفع گرسنگی یا … می باشد؟ مگر خدا چنین اهدافی برای انسان تعریف کرده است؟ خدا هدفی برای انسان تعریف نموده، که هیچ مانعی قادر نیست راه رسیدن به آن را ببندد مگر خود شخص. آن هدف نیز نه در دنیا محقّق می شود، نه در عالم برزخ ؛ بلکه تنها در عالم آخرت محقّق خواهد شد. لذا عمر دنیایی و برزخی را باید در مسیر رسیدن به آن هدف نهایی و غایت ابدی قرار داد.
ـ می گفت خدا وضع مرا تماشا می کند و لذت می برد، دعا و توکل هم بیهوده است.
از خدایی این گونه ابتدایی، انتظاری جز این هم نمی توان داشت. این خدا را هزار سال هم بخوانید و با تمام وجود هم به او توکّل داشته باشید، جوابی نخواهید شنید. چون توهّمی بیش نیست. خدایی که لذّت می برد ، خدا نیست؛ بلکه مخلوق است!!!!
ـ مخصوصا تاکید میکرد که چرا میان این همه آدم،او به چنین سرنوشتی دچار شده؟ بیچاره آدم خوبی هم هست و آزارش به مورچه هم نمی رسد و از همین جا بیشتر می سوخت.می گفت چرا تمام لامذهبان و گنه کاران در رفاه هستند و ما برعکس؟
آیا واقعاً تنها او چنین است؟ ما تا چه اندازه باید خودمحور باشیم که مصائب دیگران را نبینیم؟! مصائب ما یک چندم مصائب امیرمومنان(ع) یا امام حسن و امام حسین(ع) و مصائب حضرت زینب(س) است؟ اگر جای حضرت ابراهیم(ع) بودیم و به ما امر می شد که فرزندمان را سر ببریم چه می گفتیم؟ باید در محاسبات خود ، آخرت را هم مدّ نظر داشت و باید دانست که دنیا گلی است که برای کسی میوه نمی شود ؛ « وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ ــــــ و هرگز چشمان خود را به نعمتهاى مادّى، که به گروه‏هایى از آنان داده‏ایم، میفکن! اینها شکوفه‏هاى زندگى دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزى پروردگارت بهتر و پایدارتر است » (طه:۱۳۱). ایشان خیال کرده که هر که ظاهراً وضعش خوش است حقیقتاً نیز وضعش خوش می باشد. حال آنکه چنین نیست. « وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ ـــ آنها که کافر شدند، تصور نکنند اگر به آنان مهلت مى‏دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت مى‏دهیم فقط براى اینکه بر گناهان خود بیفزایند؛ و براى آنها، عذاب خوارکننده‏اى است» (آل‏عمران:۱۷۸). فقر و بیماری چندان ترسناک نیستند؛ بلکه ثروت و سلامتی هزاران بار ترسناکترند. اگر ثروت و رفاه ظاهری حقیقتاً خوشبختی بود، خداوند متعال آن را نصیب انبیاء و ائمه(ع) می کرد و ذرّه ای از آن را به کفّار و منافقین و مشرکین نمی داد؛ امّا زیادش را به اینها داد و برای مومنان جز اندکی نداد ؛ و فرمود: « وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّهً واحِدَهً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّهٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُون‏ ــــ اگر(تمکّن کفّار از مواهب مادّى) سبب نمى‏شد که همه مردم امّت واحد(در گمراهى) شوند، ما براى کسانى که به(خداوند) رحمان کافر مى‏شدند خانه‏هایى قرار مى‏دادیم با سقفهایى از نقره و نردبانها و پلّه هایی که از آن بالا روند» (الزخرف:۳۳). یعنی اگر مومنان در ایمان خود دچار شکّ نمی گشتند، خداوند متعال کفّار را چنان غرق در مال دنیا می نمود که سقف خانه هایشان از نقره باشد. چرا که نعمات دنیا، پست ترین چیز در نظر خدا هستند؛ که در بهترین حالت، حساب آخرت را در پی دارند؛ و در حالت عادی موجب غفلت می شوند؛ و در بدترین حالت، منجر به طغیان می شوند. در مقابل، خداوند متعال بزرگترین مصائب را نصیب انبیاء و ائمه(ع) کرده است. عبد الرَّحمن بن الحجاج گوید: « ذُکِرَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْبَلَاءُ وَ مَا یَخُصُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً فِی الدُّنْیَا فَقَالَ النَّبِیُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ یُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِیمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِیمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِیمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُه‏ ــــ نزد امام صادق (ع) از بلا یاد شد ، و از آنچه خدا آن را تنها برای مومنان قرار داده است. پس امام فرمودند: از رسول خدا پرسیده شد که در این دنیا چه کسی از مردم بیشتر در بلاست؟ رسول خدا فرمودند: نخست انبیاء و سپس هر که به ترتیب شبیه تر است به آنان ؛ و مومن به اندازه ی ایمان و عمل صالحش بلا داده می شود. پس هر که ایمانش صحیح و عملش نیک باشد بلایش شدیدتر می شود و هر که ایمانش سست و عملش ضعیف باشد ، بلایش کم می گردد.»(الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۲)
ــ بحث تفصیلی:
در این خصوص چند مقاله تقدیم حضور می شود.
ــ مقاله نخست
بلاها و مصیبتها و سختیها و بیماریها ، کفّاره ی گناه برای مومنان ، تنبیه یا مجازات برای ظالمین و فاسقین ، جهت ارتقاء مقام برای معصومین و گاه نیز برای ظهور کمالات موجود می باشد. و همه ی اینها در زیر چتر مفهوم عامّ امتحان جای می گیرند. چون امتحان یعنی ساز و کاری که موجب می شود استعدادها و کمالات یک موجود شکوفا و بالفعل گردد یا آن کمال موجود نمودار شود. البته برای امتحان معنای محدودتری نیز وجود دارد که تنها شامل شکوفا کردن بالقوّه ها می شود ؛ لذا امتحان به این معنا شامل حال انسانهای کامل نمی باشد ؛ چون آن بزرگواران استعداد شکوفا نشده ای ندارند تا بالفعل گردد.
حضرت على علیه السّلام فرمودند: « إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِیَاءِ دَرَجَهٌ وَ لِلْأَوْلِیَاءِ کَرَامَه ـــــــــ بلا و گرفتارى براى ستمگر ادب است ، و براى مؤمن امتحان ، و براى پیامبران درجه و براى اولیاء کرامت می باشد.» (بحار الأنوار ، ج‏۶۴ ،ص۲۳۵)
یعنی خداوند متعال با مصائب و بلایا ستمگران را مجازات می کند تا شاید ادب شوند و از ظلم خود باز گردند. مؤمنان را گرفتار بلایا می کند تا امتحانشان نماید ؛ و امتحان نیز برای شکوفا ساختن استعدادهای الهی است. امّا انبیاء که ظلمی ندارند و استعدادات الهی آنها نیز شکوفاست ، به سبب بلایا ، اوصاف کمال موجودشان قویتر و شدیدتر می گردد ؛ لذا بلا برای آن بزرگواران موجب ارتقاء درجه است. بر همین اساس بود که خداوند متعال حضرت ابراهیم را در انواع سختی ها قرار داد تا به مقام امامت نائل گردد. « وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ ــــــ و (به خاطر آورید) هنگامى را که خداوند، ابراهیم را با امور گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده ی این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من نیز » خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى‏رسد.» (البقره:۱۲۴)
امّا برای اولیاء الهی ، بلا و گرفتاری نشان بزرگواری آنهاست ؛ یعنی موجب می شود که بزرگواری آنها ظهور خارجی یابد و مردم ، بزرگواری و عظمت روحی آنها را در بلایا مشاهده نمایند ؛ یا گرفتاری در بلایای عظیم نشان می دهد که آنها مورد توجّه خاصّ خدا هستند ؛ چرا که در پیشگاه خداوند متعال هر که مقرّبتر است ، جام بلا بیشترش می دهند.
امام صادق (ع) خطاب به سدیر صیرفی فرمودند: « إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ إِنَّا وَ إِیَّاکُمْ یَا سَدِیرُ لَنُصْبِحُ بِهِ وَ نُمْسِی‏ ـــــــ چون خدا بنده‏اى را دوست بدارد او را به یکباره در بلا فرو برد. و اى سدیر! ما و شماها با بلا صبح و شب می کنیم.» (بحار الأنوار ، ج‏۶۴ ،ص۲۰۸ )
و فرمودند: « إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَاداً فِی الْأَرْضِ مِنْ خَالِصِ عِبَادِهِ مَا یُنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ تُحْفَهً إِلَى الْأَرْضِ إِلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إِلَى غَیْرِهِمْ وَ لَا بَلِیَّهً إِلَّا صَرَفَهَا إِلَیْهِم‏ ــــــــ خدا عزّ و جلّ را در روى زمین بنده‏هایی پاک و خالص است که از آسمان تحفه ای به زمین فرود نیاید جز که خدا آن را از آن بندگان بگرداند به دیگرى، و بلایی نیاید جز اینکه آن را به سوى ایشان بگرداند. » (بحار الأنوار ، ج‏۶۴ ،ص ۲۰۷ )
رسول خدا (ص) فرمودند: « إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ خَیْراً ابْتَلَاهُم‏ ــــ چون خدا بر قومی خیری خواهد آنان را در بلا افکند. » (بحار الأنوار ، ج‏۶۴ ،ص۲۳۶)
رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمودند:« لَا یَزَالُ الْبَلَاءُ فِی الْمُؤْمِنِ وَ الْمُؤْمِنَهِ فِی جَسَدِهِ وَ مَالِهِ وَ وُلْدِهِ حَتَّى یَلْقَى اللَّهَ وَ مَا عَلَیْهِ مِنْ خَطِیئَه ـــــــ مصیبت و گرفتارى همواره گریبان مرد و زن مؤمن را مى‏گیرد و آنها در مال و یا بدن خود نقصان مشاهده مى‏کنند و یا فرزندان خود را از دست مى‏دهند و اینها براى این است که هر گاه در محضر پروردگار حاضر شدند گناهى نداشته باشند.
» (بحارالأنوار ، ج‏۶۴ ،ص۲۳۶ )
امام صادق علیه السّلام فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَیَتَعَاهَدُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلَاءِ إِمَّا بِمَرَضٍ فِی جَسَدِهِ أَوْ بِمُصِیبَهٍ فِی أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ مُصِیبَهٍ مِنْ مَصَائِبِ الدُّنْیَا لِیَأْجُرَهُ عَلَیْهَا ـــــــــ خداوند متعال مؤمن را به مصیبت و بلاء گرفتار مى‏کند و او را به بیمارى در بدن مبتلا مى‏سازد و یا در مصیبت اهل و فرزند قرار مى‏دهد و یا یکى از مصیبت‏هاى دنیا را متوجه او مى‏کند تا او را پاداش دهد. » ( بحار الأنوار ، ج‏۶۴، ص ۲۳۷)
و فرمودند: « إِنَّ فِی الْجَنَّهِ لَمَنْزِلَهً لَا یَبْلُغُهَا الْعَبْدُ إِلَّا بِبَلَاءٍ فِی جَسَدِه‏ ــــــــ در بهشت مقامى هست که هیچ کس به آن جایگاه نمى‏رسد مگر اینکه در بدن خود ناراحتى و گرفتارى داشته باشد. » ( بحار الأنوار ، ج‏۶۴، ص ۲۳۷)
رسول خدا فرمودند: « لَا تَکُونُ مُؤْمِناً حَتَّى تَعُدَّ الْبَلَاءَ نِعْمَهً وَ الرَّخَاءَ مِحْنَهً لِأَنَّ بَلَاءَ الدُّنْیَا نِعْمَهٌ فِی الْآخِرَهِ وَ رَخَاءَ الدُّنْیَا مِحْنَهٌ فِی الْآخِرَه ــــــــ مؤمن باید بلاء را نعمت بداند، و نعمت را بلاء زیرا گرفتارى دنیا نعمت آخرت مى‏آورد و نعمت دنیا مصائب و گرفتارى‏ها را در آخرت مى‏آورد » (بحار الأنوار ، ج‏۶۴ ،ص۲۳۷ )
حاصل کلام آنکه: گاه بلایا و مصائب برای مجازات می باشند ؛ گاه کفّاره ی گناهان هستند ؛ گاه امتحانند به معنی خاصّ آن ؛ گاه شرط حصول برخی کمالات می باشند ؛ گاه برای ارتقاء درجه می باشند و گاه نیز برای آن هستند که کمالات اولیاء برای مردم ظاهر گردند. لذا مثلاً اگر واقعه ی کربلا رخ نمی داد ، کرامات و عظمتهای شهدا و اسرای کربلا هیچگاه برای اهل دنیا ظاهر نمی گشت و چنین الگوی بی نظری برای اهل دنیا باقی نمی ماند.
پس اگر بلا یا سختی یا بیماری برای ما حاصل شد باید به وضع دینداری خود نظر کنیم. اگر حقیقتاً اهل تقوا و عدالت بودیم ، آن دشواریها برای این هستند که گناهان گذشته ی ما پاک شوند و قابلیّت هدایتها و پادشهای خاصّ خدا در ما ایجاد گردد و استعدادهای الهی ما شکوفا گردند. امّا اگر در دینداری خود سست بودیم و تقوا پبشه نبودیم ، باید بدانیم که آن سختیها برای تنبیه (بیدار نمودن ) و ادب کردن ما هستند تا در آن شرائط خدا و آخرت را یاد نموده به سوی حقیقت و تقوا و عدالت باز گردیم ؛ که اگر باز گشتیم ، آن دشواریها برای ما نعمت خواهند بود ، در غیر این صورت صرفاً مجازات و عذابند و کمالی در پی نخواهند داشت. البته گاه این مشکلات برای این هستند که بنده ی مومن دچار طغیان نشود یا بنده ی غیر مومن در طغیان خود زیاده روی ننماید. لذا خداوند متعال فرمود: « کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ ؛ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏ ـــــــ چنین نیست(که شما مى‏پندارید) به یقین انسان طغیان مى‏کند ؛ از اینکه خود را بى‏نیاز ببیند» (علق:۶ و۷) همچنین فرمود: « وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبیرٌ بَصیرٌ ــــــ هر گاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم مى‏کنند؛ از این رو به مقدارى که مى‏خواهد(و مصلحت مى‏داند) نازل مى‏کند، که نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.» (الشورى:۲۷)

ــ مقاله دوم
۱ـ طبق منطق قرآن کریم ، دنیا برای افراد بالغ فقط و فقط جای تکلیف و امتحان می باشد ؛ و جز تکلیف و امتحان در آن چیزی نیست. دنیا سراسر دار امتحان است و هر انسان بالغی که در آن وارد شود فقط و فقط برای امتحان می باشد ؛ و هر منظور دیگری نیز در میان باشد همگی در زیر چتر تکلیف و امتحان قرار می گیرد. لکن خیلی ها معنی امتحان را نمی دانند و خیال می کنند که امتحان فقط با سختیها و مصیبتهاست.در حالی که چنین نیست. خداوند متعال می فرماید: « امّا انسان هنگامى که پروردگارش او را براى آزمایش، اِکرام مى‏کند و نعمت مى‏بخشد مى‏گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است. و امّا هنگامى که براى امتحان، روزیش را بر او تنگ مى‏گیرد مى‏گوید:«پروردگارم مرا خوار کرده است.». چنان نیست که شما مى‏پندارید؛ شما یتیمان را گرامى نمى‏دارید. و یکدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمى‏کنید. و میراث را (از راه مشروع و نامشروع) جمع کرده مى‏خورید. و مال و ثروت را بسیار دوست دارید. چنان نیست که آنها مى‏پندارند. در آن هنگام که زمین سخت در هم کوبیده شود. و فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند. و در آن روز جهنم را حاضر مى‏کنند؛ (آرى) در آن روز انسان متذکّر مى‏شود؛ امّا این تذکّر چه سودى براى او دارد؟! » (الفجر:۱۵ ـ ۲۳)
امّا غرض اصلی در امتحان الهی این است که استعدادهای الهی او رشد کنند ؛ چرا که انسان فقط و فقط برای آخرت خلق شده نه برای دنیا. امیر مومنان (ع) فرمودند: « إِنَّکُمْ إِنَّمَا خُلِقْتُمْ لِلْآخِرَهِ لَا لِلدُّنْیَا وَ لِلْبَقَاءِ لَا لِلْفَنَاء ـــــ همانا شما فقط برای آخرت خلق شده اید نه برای دنیا ؛ و برای بقاء آفریده شده اید نه برای فناء » ( تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ، ص۱۴۰). پس مومن به اسلام ، باید در محاسبات خود ، آخرت را مدّ نظر داشته باشد و بداند که دنیا گلّی است که برای کسی میوه نمی شود ؛ « وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ ــــــ و هرگز چشمان خود را به نعمتهاى مادّى، که به گروه‏هایى از آنان داده‏ایم، میفکن! اینها شکوفه‏هاى زندگى دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزى پروردگارت بهتر و پایدارتر است » (طه:۱۳۱)
پس باید دانست که خداوند حکیم ، انسان را به دنیا نفرستاده تا به قول اهل دنیا ، در این دنیا به جایی برسد ؛ بلکه او را فرستاد تا در این چند دهه ی دنیا برای آخرت و ابدیّتش توشه ی وجودی ذخیره نماید ؛ و مانند گیاهی که از زیر خاک تیره بر می آید ، از این دنیا سر بر آورده در برزخ و آخرت سبز و خرّم گردد. از اینرو حضرت مریم (س) را به درختی خدایی تشبیه نموده و فرمود: « فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَنا ـــــــ خداوند، او (مریم‏) را به طرز نیکویى پذیرفت ؛ و به طرز شایسته‏اى،او را رویانید» (آل‏عمران:۳۷)
با این مقدّمه باید توجّه داشت که گاه خداوند متعال با امتحانی بنده ی خود را متوجّه ضعف خود می کند تا خودش آن ضعف را جبران کند ؛ و گاه او را امتحان می کند امّا نه برای متوجّه نمودن او ، بلکه برای اینکه خود آن امتحان باعث رشد وجودی شخص می شود. خداوند متعال می داند که مؤمنین و انبیاء (ع) در برابر امتحانات او اعتراضی نخواهند نمود ولی باز آنها را امتحان می کند ؛ چرا که با این امتحانها درجه ی وجودی آنها بالا می رود. لذا امتحان خدا همواره از سر لطف است ؛ لکن موضع گیری منفی یک شخص در برابر امتحان الهی ، باعث می شود که آن امتحان ، زمینه ی سقوط او را فراهم کند. مثل کسی که اگر در امتحان مدرسه شرکت کرده و قبول شود ، به کلاس بالاتر راه پیدا می کند ؛ ولی اگر در امتحان حاضر نشود یا سر جلسه ی امتحان ، سوالات را عمداً پاسخ ندهد یا آمادگی قبلی برای امتحان را فراهم نکرده باشد ، در آن صورت همان امتحان برای او سبب سقوط خواهد بود.
اگر کسی ضعفهای معنوی خود را دانسته و خود اقدام به برطرف نمودن آنها کرد ، روشن است که برای برطرف شدن آن ضعفها مورد امتحان قرار نخواهد گرفت ؛ چون ضعفی نیست که برطرف شود ؛ ولی برای تثبیت آن کمال حاصل شده ، ممکن است مورد امتحان قرار گیرد ؛ همچنین خود همان درجه ی حاصل شده ممکن است محملی برای یک امتحان دیگر شود تا شخص ، به درجه ای بالاتر نیز ترقّی کند. اساساً باید همواره به خود یادآوری نمود که دنیا دار امتحان است ؛ و امتحان الهی مثل امتحانهای دنیوی سر ترم نیست ؛ لحظه لحظه ی زندگی ، امتحان است ، خوردن انسان ، خوابیدن او ، سخن گفتنش ، بادی که می وزد ، بارانی که می بارد ، خشکسالی ها ، ارزانیها ، گرانیها ، سلامتی و مریضی ، خوش قیافه بودن و بدقیافه بودن ، مرد بودن و زن بودن و … همه ابزار امتحان خدا هستند. لذا آدمی تا زمان وارد شدن به عالم برزخ ، حتّی یک ثانیه هم از امتحان خدا فارغ نیست. لکن برای اینکه انسان اوّلاً بودن خود در جلسه ی امتحان الهی را فراموش نکند و ثانیاً در مسیر تکامل مداوم ، جهشهای تکاملی نیز داشته باشد ، گاه امتحانهای بزرگی نیز از او گرفته می شود.
بنا بر این ، همان گونه که مرگ عزیزان ، فقر ، مریضی ، نقص عضو و امثال این امور ، امتحان خدا هستند ، زنده بودن عزیزان ، ثروت ، سلامتی ، داشتن اعضای سالم و امثال آنها نیز امتحان الهی اند. و چه بسا کسانی که در امتحانات قسم دوم مردود می شوند تعدادشان بیشتر از کسانی باشد که در امتحانات قسم اوّل مردود می شوند. در امتحانات قسم اوّل بسیاری از افراد متوجّه خدا شده و از او مدد می جویند ولی در قسم دوم کمتر کسی هست که خدا را یاد کرده و شکر نعمت او کند. لذا خداوند متعال می فرماید:« وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ . ـــ و عدّه ی کمی از بندگان من شکرگزارند» (سبأ:۱۳) ؛ و فرمود: « و او همان کسى است که شب و روز را جانشین یکدیگر قرار داد براى کسى که بخواهد متذکّر شود یا شکرگزارى کند»(الفرقان:۶۲) . واقعاً چند نفر در عالم وجود دارند که خدا را به خاطر آفریدن شب و روز و خورشید و ماه شکر کنند؟ یا هر بار که والدین خود را می بینند خدا را یاد کرده و شکر گزار او باشند؟ در حالی که همه ی اینها نعمت خدا هستند و وظیفه ی آدمی این است که در برابر نعمت ، شکر گزار باشد.
حاصل سخن اینکه: دنیا فقط جای امتحان و تکلیف است ؛ و امتحان و تکلیف تنها برای رشد استعدادهای الهی انسان می باشد ؛ و دین آمده است تا نحوه ی برخورد با این امتحانات را نشان دهد. دین چیزی نیست جز نقشه ی وجودی انسان کامل ؛ لذا لحظه لحظه ی زندگی را ، که همگی امتحان هستند ، باید بر آن تطبیق نمود تا حاصل زندگی دنیایی یک انسان حقیقی باشد. همچنین باید دانست که خدای حکیم و علیم و عادل هر کسی را فقط با چیزی امتحان می کند ، که متناسب با وجود اوست ؛ و جز آن امتحانات هیچ چیز دیگری نمی تواند زمینه ی رشد حقیقی و الهی او را فراهم سازد. لذا فرمود: « لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها ـــــ خداوند هیچ کس را تکلیف نمى‏کند مگر به تناسب گستره ی وجودی او » (البقره:۲۸۶) همچنین فرمود: « لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرا ــــــ خداوند هیچ کس را تکلیف نمى‏کند مگر به تناسب آنچه به او داده است ؛ خداوند به زودى بعد از سختی ها آسانى قرار مى‏دهد.» (طلاق:۷) ؛ یعنی دنیا جای کلفت (سختی) است ؛ ولی اندکی بیش نیست و از پس آن آسانی ابدی است برای عاملین. بر همین اساس فرمود: « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَد ــــ به یقین ما انسان را در رنج آفریدیم »(البلد:۴). پس نباید توقّع داشت که دنیا جای آسایش و راحتی باشد ؛ و نباید پنداشت که راحتی مساوی با سعادت و رنج مساوی با شقاوت است ؛ لذا فرمود: «… عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ـــــــ چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است ؛ و چه بسا چیزى را دوست داشته باشید، در حالی که شرِّ شما در آن است ؛ و خدا مى‏داند ، و شما نمى‏دانید.» (البقره:۲۱۶). پس جایی که انسان می بیند خبری از مشکلات دنیا نیست باید به شدّت بر خود و عاقبت خویش بترسد ؛ چرا که بعید نیست از چشم خدا افتاده باشد ؛ همانند شاگرد تنبل کلاس که معلّم کاری با او ندارد. « فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُراً کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ (۵۳) فَذَرْهُمْ فی‏ غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حینٍ (۵۴) أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنینَ (۵۵) نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ ــــــــــ پس آنها امور خود را در میان خویش به پراکندگى کشاندند، و هر گروهى به راهى رفتند؛ (و عجب اینکه) هر گروه به آنچه نزد خود دارند خوشحالند! (۵۳) آنها را در جهل و غفلتشان بگذار تا زمانى(که مرگشان فرا رسد یا گرفتار عذاب الهى شوند). (۵۴) آنها گمان مى‏کنند اموال و فرزندانى که به عنوان کمک به آنان مى‏دهیم (۵۵) براى این است که درهاى خیرات را با شتاب به روى آنها بگشاییم!! (چنین نیست) بلکه آنها نمى‏فهمند.» (سوره مومنون )
۲ـ باید دانست که در منطق اسلام ، که دنیا را تنها کلاس انسان سازی می داند ، مشکلاتی که انسان خود به نوعی باعث آنهاست فی نفسه اجری برای او ندارد ؛ لکن خود همانها هم امتحان می باشند تا معلوم شود که انسان در پی اشتباهش چه خواهد نمود؟! همچنین مشکلاتی که خداوند متعال از باب مجازات دنیوی نصیب انسان می کند ، افزون بر نقش بیدارگری که دارند ، باز سوالات امتحانی می باشند ؛ لذا انسان در مقابل آنها نیز باید مطابق شریعت الهی رفتار نماید. ولی اگر مشکلی برای انسان پیش آید که خود نقشی در آن ندارد اگر برای رفع آن مشکل از راه مشروع تلاش کند از تلاش خود اجر خواهد برد و این تلاش باعث رشد روحی او خواهد شد. بسیاری از مشکلاتی هم که برای انسان پیش می آیند و خود او نقشی در پیدایش آنها ندارد از این قبیل مشکلاتند. امّا مشکلات خارج از اختیاری نیز وجود دارند که ما در مقابل آنها چاره ای جز صبر نداریم و نمی توانیم آن مشکل را چاره کنیم ؛ در چنین مواردی اگر کسی به خاطر خدا صبر کند و آن را ابزاری برای تربیت قوای باطنی خود بداند و در زبان و قلب از خداوند حکیم و علیم و عادل شکایت نکند، اجر صبر برای خدا نصیب او خواهد شد که اجری است عظیم .
پس باید توجه داشت که هر مشکل و نارحتی که در دنیا عارض انسان می شود ، چه خود باعث آن باشد و چه خود نقشی در آن نداشته باشد ، در هر حال امتحان الهی است ، و عکس العمل صحیح انسان را می طلبد و عکس العمل صحیح را دین (عقل و نقل ) مشخص می کند. لذا در مواجهه با هر مشکل و درد و رنج و ناراحتی بلافاصله باید دید وظیفه ی دینی ما در مقابل آن چیست؟ اگر کسی توانست وظیفه ی خود را به درستی بداند و به آن عمل کند یقینا از اجر الهی و رشد روحی برخوردار خواهد شد و خود را برای ابدیّت خواهد ساخت ؛ و الّا دنیای خود را خراب و آخرتش را خرابتر خواهد نمود.زمانی که اشعث ابن قیس در مرگ فرزندش عزادار بود ، علی (ع) جهت تسلیت او به وی فرمودند : « یَا أَشْعَثُ إِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِکَ فَقَدِ اسْتَحَقَّتْ مِنْکَ ذَلِکَ الرَّحِمُ وَ إِنْ تَصْبِرْ فَفِی اللَّهِ مِنْ کُلِّ مُصِیبَهٍ خَلَفٌ یَا أَشْعَثُ إِنْ صَبَرْتَ جَرَى عَلَیْکَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَى عَلَیْکَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ یَا أَشْعَثُ ابْنُکَ سَرَّکَ وَ هُوَ بَلَاءٌ وَ فِتْنَهٌ وَ حَزَنَکَ وَ هُوَ ثَوَابٌ وَ رَحْمَهٌ ــــــ اى اشعث! اگر براى پسرت اندوهناکى، به خاطر پیوند خویشاوندى سزاوارى ، امّا اگر شکیبا باشى هر مصیبتى را نزد خدا پاداشى است. اى اشعث! اگر شکیبا باشى تقدیر الهى بر تو جارى مى‏شود و تو پاداش داده خواهى شد و اگر بى تابى کنى باز تقدیر الهى بر تو جارى مى‏شود و تو گناه کارى. اى اشعث! پسرت تو را شاد مى‏ساخت و براى تو گرفتارى و آزمایش بود، و مرگ او تو را اندوهگین کرد در حالى که براى تو پاداش و رحمت است. » ( نهج البلاغه ، حکمت ۲۹۱ )
۳ـ امّا مطلب دیگر اینکه بنده ی خدا نباید امتحانات خود را بیش از طاقت خویش بداند. چرا که طرّاح سوالات امتحانی او خدای علیم و حکیم و عادلی است که به تمام استعدادهای وجودی بنده اش آگاه می باشد و تنها اوست که می داند این بنده با کدام امتحانات امکان رشد دارد.
همچنین باید دانست که امتحانات انبیاء (ع) و اولیای الهی با امتحان افراد عادی قابل قیاس نیست ؛ پس نباید به شیطان این اجازه را داد که امتحانات آن بزرگواران را کوچک و امتحانات ما را برایمان بزرگ جلوه دهد. حضرت اسماعیل (ع) جلوه ی رحمت خدا برای ابراهیم (ع) بود ؛ چرا که با اعجاز الهی متولّد شده بود. لذا ابراهیم ، صرفاً از فرزند نگذشت ؛ بلکه از عشق خود نسبت به جلوه ی حقّ تعالی گذشت. او شهود اسماء حقّ تعالی در جمال حضرت اسماعیل را فدا نمود تا به شهود ذات اسماء برسد. این حقیقت را آنان دانند که اهل آنند. اینکه حضرت سیّد الشهدا (ع) به هنگام شهادت حضرت ابوالفضل (ع) فرمود: « الآن انکسر ظهری ـــ اکنون کمرم شکست » ؛ چنان نیست که برخی نوحه خوانها خیال نموده اند کمرش از داغ برادر شکست. حضرت عباس (ع) کسی بود که ملائک در برابرش سر بر زمین می ساییدند ؛ لذا امام می داند که او که بود و با شهادتش چه نوری از زمین برخاست. این که مردی بداند بعد از مرگش اهل و عیال او اسیر دست دشمنان خونخوار و جانی می شود ، مصیبت بسیار بزرگی است ؛ امّا هر چه غیرت آن مرد عظیمتر باشد ، این مصیبت سنگینتر می شود ؛ و امام حسین (ع) غیرت الله اعظم بود. پس محاسبه کن که چه رنجی بر آن بزرگوار تحمیل شد. پدرش علی بن ابی طالب (ع) که نماد غیرت خداست ، آنگاه که عمّال معاویه در مرزهای دور از کوفه خلخال از پای زنی یهودی در آوردند ، چنان آزرده خاطر گشت که خطبه ای خواند و فرمود: « به من خبر رسیده که مردى از لشکر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره‏هاى آنها را به غارت برده، در حالى که هیچ وسیله‏اى براى دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشته‏اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون این که حتّى یک نفر آنان، زخمى بردارد، و یا قطره خونى از او ریخته شود، اگر براى این حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است!. شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند، این واقعیّت قلب انسان را مى‏میراند و دچار غم و اندوه مى‏کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقید. زشت باد روى شما و از اندوه ، رهایى نیابید که آماج تیر بلا شدید!. به شما حمله مى‏کنند، شما حمله نمى‏کنید؟! با شما مى‏جنگند، شما نمى‏جنگید؟! این گونه معصیت خدا مى‏شود و شما رضایت مى‏دهید؟ وقتى در تابستان فرمان حرکت به سوى دشمن مى‏دهم، مى‏گویید هوا گرم است، مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ مى‏دهم، مى‏گویید هوا خیلى سرد است بگذار سرما برود. همه این بهانه‏ها براى فرار از سرما و گرما بود؟ وقتى شما از گرما و سرما فرار مى‏کنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید!
‏اى مرد نمایان نامرد! اى کودک صفتان بى خرد که عقل‏هاى شما به نو عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمى‏دیدم و هرگز نمى‏شناختم! شناسایى شما ـ سوگند به خدا ـ که جز پشیمانى حاصلى نداشت، و اندوهى غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینه‏ام از خشم شما مالامال است! کاسه‏هاى غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشاندید، و با نافرمانى و ذلّت پذیرى، رأى و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت:« بى تردید پسر ابى طالب مردى دلیر است ولى دانش نظامى ندارد» خدا پدرشان را مزد دهد، آیا یکى از آنها تجربه‏هاى جنگى سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشى بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشته‏ام. امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجرا نکنند، رأیى نخواهد داشت. » ( نهج البلاغه ، خطبه ۲۷)
ما کجا می فهمیم که این درد و رنج چیست؟! اگر اطرافیان ما اندکی به ما بی محلّی کنند آن را مصیبتی بزرگ می یابیم ؛ امّا علی است که انبیاء سر بر آستانش می سایند و ملائک از او تبرّک می جویند و این گونه گرفتار مردمانی جاهل و بی خرد گشته است که آرزوی مرگ می کند.
باید دانست که رنج یک سیلی بر صورت یک فرد عادی با با رنج همان سیلی بر صورت یک شخصیّت نامدار یکسان نیست. در ارزیابی شدّت مشکلات این ظاهر مشکل نیست که باید مدّ نظر قرار گیرد ؛ بلکه باید دید آن مشکل از چه زاویه ای بر چه روحی وارد می شود. در ظاهر برخی انبیاء (ع) مشکلاتشان بیش از نبیّ اکرم (ص) بود ؛ امّا در حقیقت کسی در حدّ آن حضرت اذیّت نشده است. چرا که به خاطر لطافت فوق العاده ی روحی ، حتّی حضور او نیز در این عالم برایش رنج آور بود. بر همین اساس بود که فرمود: « ما أوذی نبی مثل ما أوذیت ـــــ هیچ پیامبری چون من آزار ندید‏» ( کشف الغمه فی معرفه الأئمه ، ج‏۲ ،ص۵۳۷ ) ؛ اینکه کسی از فوق عرش بیاید و در پست ترین مرتبه ی عالم و با کسی چون ابوجهل و ابولهب همسخن شود ، حقیقتاً رنج آور است.
۴ـ در اینجا ذکر چند روایت در باب بلا نیز خالی از فایده نیست.
امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ عَظِیمَ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِیمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ ـــ همانا پاداش عظیم همراه با بلای بزرگ است ؛ و خدا قومی را دوست نمی دارد مگر اینکه گرفتار بلایشان می کند.» (الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۲)
و فرمودند: « إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَاداً فِی الْأَرْضِ مِنْ خَالِصِ عِبَادِهِ مَا یُنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ تُحْفَهً إِلَى الْأَرْضِ إِلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إِلَى غَیْرِهِمْ وَ لَا بَلِیَّهً إِلَّا صَرَفَهَا إِلَیْهِمْ ـــــ برای خدای عزّ و جلّ بندگانی در زمین هست از بندگان خالص که خدا تحفه ای از آسمان نمی فرستد مگر اینکه آن تحفه را از آن بندگان بر می گرداند به سوی دیگران ؛ و بلایی نازل نمی شود مگر اینکه آن را متوجّه اینان می کند.» (الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۳ )
امام صادق (ع) به سَدیر صیرفی فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ إِنَّا وَ إِیَّاکُمْ یَا سَدِیرُ لَنُصْبِحُ بِهِ وَ نُمْسِی ــــ همانا خدا هر که را دوست بدارد او را به شدّت در بلا می پیچد ؛ و ما و شما ای سَدیر روز را با بلا آغاز و با بلا به سر می بریم » (الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۳ )
امام باقر (ع) فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ ثَجَّهُ بِالْبَلَاءِ ثَجّاً فَإِذَا دَعَاهُ قَالَ لَبَّیْکَ عَبْدِی لَئِنْ عَجَّلْتُ لَکَ مَا سَأَلْتَ إِنِّی عَلَى ذَلِکَ لَقَادِرٌ وَ لَئِنِ ادَّخَرْتُ لَکَ فَمَا ادَّخَرْتُ لَکَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکَ ــــ همانا خدا هر که را دوست بدارد او را به شدّت در بلا می پیچد و بلا را به شدّت بر او می بارد. پس چون بنده خدا را بخواند ، می گوید: لبّیک بنده ی من ! اگر بخواهم در برآوردن خواسته ات عجله کنم بر آن قدرت دارم و اگر بخواهم آن را برایت ذخیره می کنم ؛ پس چیزی برایت ذخیره نمی کنم مگر اینکه برای تو خیر است»(الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۳ )
عبد الرَّحمن بن الحجاج گوید: « ذُکِرَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْبَلَاءُ وَ مَا یَخُصُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً فِی الدُّنْیَا فَقَالَ النَّبِیُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ یُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِیمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِیمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِیمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُه‏ ــــ نزد امام صادق (ع) از بلا یاد شد ، و از آنچه خدا آن را تنها برای مومنان قرار داده است. پس امام فرمودند: از رسول خدا پرسیده شد که در این دنیا چه کسی از مردم بیشتر در بلاست؟ رسول خدا فرمودند: نخست انبیاء و سپس هر که به ترتیب شبیه تر است به آنان ؛ و مومن به اندازه ی ایمان و عمل صالحش بلا داده می شود. پس هر که ایمانش صحیح و عملش نیک باشد بلایش شدیدتر می شود و هر که ایمانش سست و عملش ضعیف باشد ، بلایش کم می گردد.»(الکافی ، ج۲ ، ص۲۵۲)
البته باید توجّه داشت که منظور از این بلایا ، بلایای غیر اختیاری است نه بلایایی که خود شخص با سوء اختیار خویش بر سر خود می آورد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: « اجر بزرگ با بلاى بزرگ است و خدا هیچ قومى را دوست نداشته جز آنکه گرفتارشان ساخته.»
امام صادق علیه السّلام فرمود: « مؤمن مانند کفّه ی ترازو است، که هر چه بر ایمانش بیفزاید، بر بلایش افزوده شود.»
امام صادق علیه السّلام می فرمود: « بر مؤمن چهل شب نگذرد، جز آنکه پیش آمدى برایش شود که غمگینش سازد تا موجب تذکرش گردد.»
ناجیه گوید: به امام باقر علیه السّلام عرض کردم مغیره می گوید: « مؤمن به مرض جذام و پیسى و امثال آن مبتلا نمی شود. امام فرمودند: او از صاحب یاسین (حبیب نجار که داستانش در سوره یس مذکور است) ، غافل است که دستش چلاق بود ـ سپس امام انگشتان خود را برگردانید (بشکل انگشتان چلاق) ـ آنگاه فرمود: گویا اکنون او را مى‏بینم که با دست چلاقش نزد آنها آمده و اندرزشان می دهد، سپس فردا نزد آنها آمد و ایشان او را کشتند، آنگاه امام فرمود: مؤمن به هر بلایى مبتلا مى‏شود و به هر مرگى می میرد ولى خودکشى نمی کند.»
امام صادق علیه السلام سه بار می فرمود: « مؤمن نزد خداى عز و جل بهترین مقام را دارد، همانا خدا مؤمن را به بلا مبتلا کند و سپس او را قطعه قطعه کند تا جانش را بگیرد، و او خدا را بر آن حالت شکر کند.»
امام صادق علیه السّلام فرمود: « در بهشت مقامى است که هیچ بنده‏اى به آن نرسد، جز با بلایى که (در دنیا) به بدنش رسد.»
عبد اللَّه بن ابى یعفور ـ که همیشه بیمار بود ـ گوید: از دردهایی که به من می رسید به امام صادق علیه السّلام شکایت کردم، حضرت به من فرمود: اى عبد اللَّه اگر مؤمن پاداشى را که براى مصیبتها دارد بداند، آرزو می کند که او را با قیچی تکه تکه کنند.»
امام صادق علیه السّلام می فرمود: « اهل حق همیشه در سختى بوده‏اند، بدان که سختى مدت کوتاهى دارد و عاقبتش با آسایش طولانى است.»
امام باقر علیه السّلام فرمود: « همانا خداى عز و جل مؤمن را با بلا دلجویى می کند، چنان که مرد با هدیه‏اى که از سفر براى خانواده‏اش می برد از آنها دلجویى می کند، و خدا مؤمن را از دنیا پرهیز می دهد چنان که پزشک بیمار را پرهیز می دهد.»
محمد بن بهلول عبدى گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام می فرمود: خدا مؤمن را از بلاهاى تکان دهنده ی دنیا ایمن نساخته، ولى او را از کور دلى دنیا و شقاوت آخرت ایمن ساخته است.»
على بن الحسین علیهما السّلام می فرمود: « من براى مرد نمى‏پسندم که در دنیا عافیت داشته باشد و هیچ مصیبتى به او نرسد.»
امام صادق علیه السّلام فرمود: « پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله را براى طعام دعوت کردند، چون به منزل مرد میزبان در آمد، مرغى را دید که روى دیوار تخم می گذاشت، سپس تخم مرغ افتاد و روى میخى قرار گرفت، نه به زمین افتاد و نه بشکست. پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله از آن منظره در شگفت شد.مرد عرض کرد: از این تخم مرغ تعجب می کنى؟ سوگند به آن که تو را به حق مبعوث ساخته که من هرگز بلایی ندیده‏ام. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله برخاست و غذاى او را نخورد و فرمود: کسى که بلایی نبیند، خدا به او نیازى ندارد (لطف و توجهى به او ندارد و او را به لندگی قبول نکرده).»
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: « خدا به کسى که از مال و بدنش براى او بهره‏ ای نیست نیازى ندارد (کسى که زیان مالى و بدنى نبیند خدا به او توجهى ندارد) »
امام صادق علیه السّلام فرمود: « خداى عز و جل مؤمن را به هر بلایى مبتلا کند و به هر مرگى بمیراند؛ ولى به رفتن عقلش مبتلا نکند، مگر ایوب را نمى‏بینى که خدا چگونه شیطان را بر مال و فرزند و همسر او و هر چه داشت مسلط کرد، ولى بر عقلش مسلط نکرد، تا با آن خدا را بیگانگى بپرستد.»
امام صادق علیه السّلام فرمود: « براى بنده نزد خدا مقامى است که به آن نرسد، جز به وسیله یکى از دو امر: یا رفتن مالش و یا رسیدن بلایی به تنش.»
و فرمود: « خداى عز و جل فرماید: اگر بنده ی مؤمنم دل آزرده نمی شد، سر کافر را با دستمالى آهنین می بستم که هرگز درد سر نداشته باشد.»
یعنی به خاطر عدم توجّهم به کافر ، او را از بلاها ایمن می داشتم.
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: « حکایت مؤمن حکایت ساقه ی گیاهى است که باد او را به این سو و آن سو کج می کند، مؤمن را هم دردها و بیماریها کج می کند و حکایت منافق، حکایت عصاى آهنین راستى است که آسیبى به آن نرسد تا مرگش فرا رسد و او را بشکند.»
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله روزى به اصحابش فرمود: « ملعون است هر مالى که زکاتش داده نشود ؛ ملعون است هر بدنى که زکاتش داده نشود، اگر چه چهل روز یک بار باشد. اصحاب عرض کردند: یا رسول اللَّه‏ ! زکات مال را می دانیم، زکاه بدن چه باشد؟ فرمود: این است که آفت و آسیبى بیند. در اینجا رنگ رخسار شنوندگان دگرگون شد، چون پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله رنگ آنها را دگرگون دید فرمود: دانستید مقصودم چه بود؟ گفتند: نه یا رسول اللَّه. فرمود: آرى، گاهى ممکن است به تن انسان خراشى رسد و پایش به سنگى برخورد کند ، بلغزد، سُر بخورد، بیمار شود ، خارى به تنش خلد، و مانند اینها، تا آنجا که در حدیث خویش پریدن چشم را هم یادآور شد.»
« ابن بکیر گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: آیا مؤمن به جذام و پیسى و امثال آن مبتلا مى‏شود؟ فرمود: مگر بلا جز براى مؤمن نوشته و ثابت شده است؟!. »
امام صادق علیه السّلام فرمود: « مؤمن نزد خدا ارجمند است، تا آنجا که اگر بهشت را با هر چه در آن است از خدا بخواهد، به او عطا کند، بدون آنکه از ملک او چیزى کم شود، و کافر نزد خدا خوار و پست است، تا آنجا که اگر دنیا را با هر چه در آن است از خدا بخواهد به او می دهد، بى‏آنکه از ملکش چیزى کم شود ؛ و خدا به وسیله بلا از بنده ی مؤمنش دلجویی کند، چنان که مسافر با سوغاتیهاى نو ظهور از خانواده‏اش دلجویی کند. خدا مؤمن را از دنیا پرهیز دهد، چنان که پزشک بیمار را پرهیز دهد.»
امام صادق علیه السّلام فرمود:« در کتاب على علیه السّلام است که: سخت ترین مردم از لحاظ بلا کشیدن پیغمبرانند، سپس اوصیاء آنها، و سپس هر که از مردم نمونه آنهاست به ترتیب، و مؤمن فقط به اندازه اعمال نیکش مبتلا شود، پس هر که دینش درست و عملش نیکو باشد بلایش سخت است، و این براى آن است که خداى عز و جل دنیا را پاداش مؤمن و کیفر کافر قرار نداده است، و هر که دینش نادرست و عملش ضعیف باشد، بلایش اندک است. بلا به مؤمن پرهیزگار از باران به زمین شب زودتر می رسد.»
یونس بن عمار (که گویا لکه‏هاى پیسى به چهره‏اش پیدا شده بود) گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: در باره آنچه در چهره من پیدا شده، مردم گمان می کنند که خدا بنده‏اى را که به او توجهى دارد به آن مبتلا نکند. حضرت فرمود: به تحقیق که مؤمن آل فرعون انگشتانش چلاق بود، و با دو دستش اشاره می کرد و می گفت: «اى مردم از رسولان خدا پیروى کنید! سپس امام به من فرمود: چون ثلث آخر شب فرا رسید، در آغاز آن وضو بگیر و به نمازى که می خوانى (نماز شب) برخیز، و چون در سجده ی دوم دو رکعت اول باشى، در حال سجده بگو. «اى على، اى عظیم، اى رحمان، اى رحیم، اى شنونده ی دعاها، اى بخشنده ی خیرات، بر محمد و آل محمد رحمت فرست و از خیر دنیا و آخرت آنچه سزاوار بخشش تو است به ما عطا کن! و از شر دنیا و آخرت آنچه سزاوار بخشش تو است از من بگردان، و این درد را از من دور کن- و نام درد را ذکر کن- که او مرا به خشم آورده و غمگین ساخته» و در دعا اصرار و پافشارى کن، یونس گوید: به کوفه نرسیده بودم که خدا همه آنها را از من دور کرد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: « مصیبتها بخششهاى خدا است و فقر در خزانه ی خدا محفوظ است »
امّا اینکه اکثر مردم بلایای الهی را بد می دانند ، ناشی از جهل آنهاست. همانگونه که کودکان آمپول را بد و پزشک را موجودی ترسناک فرض می کنند. در حالی که بزرگترها عالمند که آمپول خیر است و پزشک فردی است دوستدار انسانها. خداوند متعال می فرماید: « … عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ـــــ بسا چیزى را ناخوش داشته باشید در حالی که آن به سود شماست و بسا چیزى را دوست داشته باشید در حالی که به زیان شماست ، و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید. » (البقره: ۲۱۶ )
آری این ما کودکان خردسال بزرگ پیکریم که ناملایمات زندگی را چون آمپول شفا بخش ، شرّ و نامهربانی می انگاریم امّا شیفتگان محبّت پروردگار به عمق حوادث نظر کرده ، پشت زلف سیاه و آشفته ی بلایا صورت زیبای یار دیده ، می گویند: « اگر با من نبودش هیچ میلی ـــ چرا ظرف مرا بشکست لیلی. »
و جناب حافظِ شیرین بیان چه خوش سروده است که:
دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود
تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوۀ شهر آشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشّاق ، سپند رخ خود می دانست
وآتش چهره بدین کار برافروخته بود

گرچه می گفت که زارت بکشم ، می دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره بر افروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

2
دیدگاه ها

سیما

درسته واقعا خدا پناه از نفسه.

ولی اگه آدم یه زمانی بترسه از تغییرات و یا حتی طوریش بشه که نتونه خودشو درست کنه و زجر بکشه و دعا کنه که خدایا خاموشم کن، خدا اینکارو نمیکنه.

همچین میگین جهنم، که انگار یه نفر دیگه خلقش کرده. اگر واقعا پناه بود، وقتی خراب شدی خاموشت می‌کرد.
اما اون از جهنم و عذاب دادنت لذت میبره.

لازم نیست خدا رو اینقدر مقدس جلوه بدیم، خودشم تو قرآن گفته که جهنم رو خلق کرده.

انسان باید بتونه نفس خودش رو نجات بده وگرنه عذاب میکشه. خدا هم کمکی نمیکنه.

اینطوری نیست که بگی خدا آدم رو آزاد گذاشته، اگر آزاد گذاشته بود یک دکمه خاموش هم می‌گذاشت.

موجودی که موجود دیگه ای رو زورکی خلق میکنه و به عمر ابدی (ابد کلمه سنگینیه یعنی تغیبرات بزرگ( محکوم میکنه و براش راه خاموشی هم نمیذاره، یه موجود سواستفاده چی از قدرت و بی شرفه.