سرخط خبرها

کسی که عالم برزخ را قبول داشته باشد اما قیامت را قبول نداشته باشد عاقبت او چه میشود؟

پرسش:
کسی که عالم برزخ را قبول داشته باشد اما قیامت را قبول نداشته باشد عاقبت او جه میشود؟ اهل بهشت است یا جهنم. کسی که از قیامت شک دارد یعنی کاهی اوقات باور دارد اما زمان دیکر آن را انکار میکند عاقبت او جه میشود؟
پاسخ:

اعتقاد به معاد و قیامت از اصول دین محسوب می شود و انکار آن موجب خروج از دین و در نتیجه عقوبت است زیرا « حداقل کفر عبارت است از انکار یا شک در توحید یا نبوت یا معاد و یا انکار چیزی که بداند از طرف خدای متعال بر انبیاء نازل شده » (آموزش عقاید ، آیت مصباح) و در صورت شک باید خود را با دلائلی که بر وجود قیامت و معاد اقامه شده و به صورت مفصل در کتاب های اعتقادی آمده و نیز با توجه به آیاتی که در قرآن ذکر شده، به یقین برساند که باقی ماندن در این شک موجب هلاکت است و باید از آن عبور کرد. گفتنی است کسی مؤمن محسوب می شود که به اصول دین یقین داشته و به دستورات دین پایبند و ملتزم باشد. علامه طباطبایی در این زمینه می فرمایند: کلمه ایمان به معنی اذعان و تصدیق به چیزی و التزام به لوازم آن است. در واژه های قرآنی ، ایمان به معنی تصدیق به یگانگی خدا و پیغمبرانش وتصدیق به روز جزا و بازگشت به سوی او و تصدیق هر حکمی است که فرستادگان او آورده اند البته تا اندازه ای با پیروی عملی نه اینکه هیچ پیروی نداشته باشد.( ترجمه المیزان ـ ج ۱۵ـ ص۵ و۴ )
پس کسی که در مورد قیامت و معاد که از اصول دین است به یقین نرسیده، مؤمن نیست و شرط ورود در بهشت ایمان است با شرایطی که آورده شد. خداوند متعال می فرماید:«و الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون» (بقره ۶۲)
البته باید دانست که صرفاً با اظهار مطالبی زبانی دالّ بر شکّ در معاد ، نمی توان گفت که شخص مورد نظر بی دین و بی عقیده است ؛ چرا که این گونه سخنان ممکن است از روی احساسات و هیجانات گفته شده باشند و از روی اعتقاد نباشد. نیز باید دانست که شکّ زمانی کفر آور است که در وجود انسان مستقرّ شده تبدیل به اعتقاد شود ؛ امّا آن شکهایی که شیاطین در قلب انسان القاء می کنند و به صورت فکری گذرا از ذهن و قلب می گذرد ، موجب کفر نمی شود ؛ ولی همین شکّها به مرور ممکن است تبدیل به اعتقاد شوند ؛ لذا شخص باید با دلائل استوار و محکم عقلی ، اعتقاد خود را بیمه نماید ، تا شیاطین نتوانند او را به تردید اندازند.
مطلب دیگر درباب معاد اینکه اعتقاد به برزخ و معاد ، در اصل یک چیز می باشند ؛ چون عالم برزخ مرتبه ی پایین عالم آخرت محسوب می شود. در آیات و روایات نیز ، آخرت عمدتاً در مقابل دنیا به کار رفته است ، لذا آخرت شامل برزخ نیز می شود و برای هر کسی از زمان مرگ شروع می گردد . پس آنکه به عالم برزخ اعتقاد دارد ، در حقیقت بخشی از معاد را پذیرفته است. همچنین توجّه شود که منظور از اعتقاد به معاد ، اعتقاد به عالمی است که در آنجا به حساب اعمال رسیدگی می شود ؛ امّا اینکه آن عالم چگونه است؟ جزء مطالب سنگین نظری است که کمتر کسی از حقیقت آن آکاه می شود ؛ لذا در این باب آنچه اعتقادش بر عموم مردم لازم است ، اصل وجود عالمی است که محلّ حسابرسی می باشد ؛ یا به تعبیری آنچه اعتقاد به آن ضروری است ، عالم پس از مرگ می باشد. البته به شرطی که شخص ، آن عالم را هم عالم جسمانی و روحانی بداند نه روحانی صرف. حکمای اسلامی نیز با براهین عقلی اثبات نموده اند که عالم برزخ ، با اینکه مادّی نیست ولی جسمانی است ؛ لکن ابدان موجود در آن نظیر ابدانی که در خواب می بینیم ، جسمانی ولی غیر مادّی هستند. حکمای اسلامی ، معاد را هم جسمانی ولی غیر مادّی می دانند. لذا ممکن است کسی معاد به معنای عرفی آن را قبول نکند ولی منکر معاد جسمانی هم نشود.
ـــ ادلّه ی اثبات ضروت معاد
برای اثبات معاد دو راه عمده وجود دارد راه اوّل این است که ما ابتدا با دلیل عقلی وجود خدا و اصل نبوّت عامّه را اثبات کنیم و آنگاه از راه معجزه و دلایل دیگر اثبات کنیم که محمد بن عبدالله(ص) ، پیامبر خداست و نیز با اخبار متواتر اثبات کنیم که قرآن کریم ، از زبان پیامبر صادر شده است. یا از راه معجزه بودن قرآن کریم ، ثابت نماییم که این کتاب ، از جانب خداست. و آنگاه می توانیم با گفته ی قرآن کریم و پیامبر(ص) به حقّانیت معاد و خصوصیات آن پی ببریم. امّا راه دوم این است که مستقیما با برهان عقلی وجود معاد را اثبات نماییم . در اینجا به چند برهان برای اثبات وجود عالم آخرت به نحو اجمال اشاره می شود.
ــ برهان اوّل
انسان فطرتا عشق به راحتی مطلق دارد و تمام تلاشش در دنیا این است که به راحتی مطلق برسد. لذا هر اندازه نیز راحتی به دست آورد باز قانع نمی شود و حالتی راحتر از آن را طلب می کند. ولی رسیدن به راحتی مطلق در دنیا محال است ؛ چرا که دنیا دار تزاحم و دار کون و فساد و تغییر است ؛ و این امور در تقابل با ثبات و آرامش می باشند. از طرفی وجود این میل به راحتی ، بدون متعلّق آن ، مستلزم این است که یک امر اضافی(نسبی و قیاسی ) بدون طرف مقابلش موجود شود ؛ که امری است محال. چون امور متضایف یا اضافی (قیاسی) همواره دو طرف دارند ؛ و وجود یک طرف بدون طرف دیگر ممکن نیست. مثل بالا و پایین ، عاشق و معشوق ، طالب و مطلوب و … . بنا براین باید عالمی باشد که راحتی مطلق در آن موجود باشد تا چنین محالی لازم نیاید ؛ و آن عالم ، عالمی غیر از دنیاست که ما آن را عالم بعد از مرگ یا عالم آخرت می نامیم.
توضیح مطلب این که میل به راحتی مطلق یک حقیقت اضافی است و حقایق اضافی همواره دو طرفه هستند و یکی بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد مثل بالا و پایین ، پدر و فرزند ، چپ و راست ، عاشق و معشوق عالم و معلوم و … . بنا براین ، معنی ندارد که عشق به راحتی مطلق باشد ولی راحتی مطلق که معشوق آن عشق است نباشد. چرا که عاشق بدون معشوق معنی ندارد ؛ همان طور که عالم بدون معلوم معنی ندارد.اگر عالمی هست پس حتما معلومی نیز هست ؛ اگر عاشقی هست پس حتما معشوقی نیز هست. چون عاشقِ عدم شدن معنی ندارد. اگر کسی بگوید من عاشقم ، حتماً از او پرسیده می شود که عاشق چه چیزی هستی؟ یا اگر بگوید من طالبم ، حتماً از او پرسیده می شود که طالب چه چیزی هستی؟
ــ برهان دوم
انسان عاشق و طالب آزادی محض است ؛ و آزادی محض در عالم مادّه حاصل نمی شود. چون مادّه محدودیت آور است. پس باید عالمی موجود باشد که در آن آزادی محض امکان وجود داشته باشد ؛ در غیر این صورت لازم می آید که عاشق باشد بدون معشوق و طالب باشد بدون مطلوب.
از این برهان بر می آید که چنان عالمی باید مادّی نباشد. البته دقّت شود که مادّی بودن با جسمانی بودن یکی نیست. چون طبق براهین فلسفی ، جسم غیر مادّی نیز وجود دارد.
ــ برهان سوم
انسان عاشق و طالب زندگی ابدی است ؛ لذا از تصوّر نابودن شدن خویش نیز هراس دارد. پس باید زندگی ابدی موجود باشد ؛ چون در غیر این صورت لازم می آید که عاشق بدون معشوق و طالب بدون مطلوب موجود شود ؛ که امری است عقلاً محال.
ــ برهان چهارم
حرکت جوهری اشیاء ، حرکت از نقص به سوی کمال است و عکس آن بنا به قواعد فلسفی محال می باشد. چون حرکت یعنی خروج تدریجی شی از حالت بالقوه و استعداد به سوی بالفعل شدن ؛ و محال است شیء بالعفل دوباره به حالت بالقوّه ی سابق خود بازگردد ؛ مثلاً محال است جوجه دوباره همان تخم مرغی شود که از آن بیرون آمده است. از طرف دیگر ، در فلسفه اثبات شده که غایت حرکت ، رسیدن به عالم تجرّد است. پس تمام اشیاء به سمت عالم تجرّد سیر می کنند و عالم تجرّد عالمی غیر از دنیاست ؛ که ما آن را عالم بعد از مرگ می نامیم. تا زمانی که حرکت کلّ عالم فعلی به انتها نرسیده ، حالت تجرّد بعد از مرگ موجودات را عالم برزخ گویند ؛ امّا آنگاه که حرکت کلّ عالم مادّه ی فعلی نیز به انتها رسید و به اصطلاح ، کلّ عالم مادّه دچار مرگ یا قیامت شد ، حالت بعد از مرگ آن را عالم آخرت می نامند.
با این برهان که اساس آن بر حرکت جوهری است ، نه تنها وجود عالم آخرت اثبات می شود ، بلکه عالم برزخ نیز ثابت می شود.
ــ برهان پنجم: برهان حکمت
این برهان بعد از اثبات وجود خدا قابل طرح می باشد.
خدا حکیم است ؛ و حکیم کار لغو و بیهوده نمی کند. و کار لغو و غیر حکیمانه آن است که یا غایت نداشته باشد یا غایت آن بهترین غایت ممکن نباشد. لذا خدا که حکیم است محال است کاری انجام دهد که غایت نداشته باشد یا غایت آن بهترین غایت ممکن نباشد. پس لازم است که انسان و دیگر موجودات با مردن از بین نروند بلکه به عالم کاملتری منتقل شوند چون در غیر این صورت لازم می آید که خلقت انسان و دیگر موجودات عبث و غیر حکیمانه باشد.
ــ برهان ششم: برهان عدالت
خدا بی نیاز محض است ؛ یعنی جمیع کمالات را داراست ؛ و عدالت یکی از کمالات است .پس خدا عادل نیز هست؛ و الّا لازم می آید که خدا فاقد یکی از کمالات باشد ؛ و فاقد یکی از کمالات نمی تواند کمال محض باشد ؛ و شرط عدالت این است که خدا هر مجرمی را به اندازه جرمش مجازات کند ؛ لکن چنین امری در دنیا محال است وبسیاری از جرمها بدون مجازات می مانند مثلا اگر کسی هزاران نفر را کشته باشد باید او را هزاران بار کشت ولی در دنیا بیش از یک بار کشتن ممکن نیست . بنابراین باید عالمی دیگر غیر از دنیا وجود داشته باشد تا عدالت خدا در آن جاری شود؛ وآن عالم همان آخرت است.( در این دلیل از راه واجب الوجود بودن خدا واز راه عدالت اوبر معاد استدلال شده است )

ــ مجادله با منکرین معاد
به فرض که معادی در کار نیست. در این صورت ارزشهای اخلاقی ، ارزشهای اجتماعی ، حقوق بشر و … نیز معنایی نخواهند داشت. اگر آخرت و حساب و کتابی در کار نیست ؛ و آخر کار انسان ، خاک شدن است ؛ پس چه فرقی می کند که ما بیست سال عمر بکنیم یا صد سال؟ پس دفاع از زندگی خود ، یک عمل بیهوده است ؛ کما اینکه کشتن دیگران نیز امر زشتی نخواهد بود ؛ چون بالاخره که او خاک می شد. امّا با وجود معاد و زندگی ابدی ، کشتن یک انسان ، یعنی محروم ساختن او از کسب کمال برای زندگی ابدی خودش.
اگر معادی نیست ، چرا نباید خیانت کرد؟ چرا نباید دروغ گفت؟ چرا نباید دزدی کرد؟ و … ؟ ولی کیست که به حکم فطرتش این امور را زشت نداند. حتّی خود خائن نیز اگر مورد خیانت واقع شود ، از این کار بدش می آید ؛ یا خود دزد نیز از اینکه مالش را ببرند ناراحت می شود. لذا حتّی در کشورهای کمونیستی هم ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و حقوق بشر ، تا حدودی محترم شمرده می شوند. چون بدون اینها اساساً جامعه ای شکل نمی گیرد.
اگر معادی در کار نیست و همه خاک می شوند ، پس چه فرقی است بین یک دانشمند و یک جاهل؟ و چه فرقی است بین انسان و حیوان؟ و در این صورت چرا باید بشر را محترم دانست و برایش حقوق بشر تعریف نمود؟ اگر آخرتی نیست ، پس چرا قویترها ، ضعیفترها را تحت سلطه ی خود نگیرند؟ و چرا … ؟
ملاحظه می فرمایید که اگر معاد را انکار کنیم ، و در عمق فطرت خود آن را قبول نداشته باشیم ، تمام اساس زندگی اجتماعی و فردی بشر به هم می ریزد و سنگ روی سنگ بند نمی شود. پس آنچه پایه ی تمام ارزشهای انسانی است ، وجود باور فطرتی به معاد است. لکن شکّی نیست که اگر این باور ناخود آگاه فطری به صورت خودآگاه در آید ، محصولات آن صد چندان خواهد بود.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 1.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها