سرخط خبرها

هوش و علم و توان ابلیس و شیطان چقدر است ؟ ایا او نخست با ایمان بود و بعد کافر شد ؟

پرسش:
ابلیس باهوش ترین و با ایمان ترین خلق عالم بود ولی اراده کرد که خودش باشد و از خدا برگردد و خداوند هم او را نابود نکرد و او همچنان آزاد است. سوال من این است که همان گونه که خدا دو معلم برای بشریت فرستاده ۱- پیامبران ۲- شیاطین و دو مقصد هم قرار داده بنام ۱- بهشت ۲- جهنم من طبق اختیارم می خواهم آزاد باشد و هر گناه و فسادی که دلم خواست انجام دهم به شرطی که آزاری برای کسی نداشته باشد مثلا سیگار بکشم تیپ شیطانی بزنم و… و مثل شیطان به مقصد جهنم بروم . چرا امر به معروف و نهی از منکرم می کنید من هم علم به خیر دارم و هم علم به شر درست مثل ابلیس ولی می خواهم به جهنم بروم چرا حکومت اسلامی ایران نمی گذارد؟ خدا به ابلیس آزادی داده ولی شما ها این آزادی را جلو گیری می کنید چرا؟ اگر پیامبرانی چون ابراهیم با زور امر به معروف و نهی از منکر می کردند چون مردم آن زمان علم به خیر نداشتند ولی اکنون همه می دانند چه خوب و چه بد است و لذا امر به معروف و نهی از منکر بیهوده است و مخل آزادی قشر امروزی؟
پاسخ:
۱ـ فرموده اید: «به هوش ترین و با ایمان ترین خلق عالم بود ولی اراده کرد که خودش باشد و از خدا برگردد و خداوند هم او را نابود نکرد و او همچنان آزاد است. »
این گونه نیست. ابلیس هیچگاه مومن نبوده و همواره منافق بوده است. و اتّفاقاً خیلی هم احمق بوده و هست. دقّت شود باهوش بودن با احمق بودن منافات ندارد؛ احمق یعنی کسی که عقل درستی ندارد. لذا چه بسیار افرادی که دیوانه ولی باهوش هستند. اینکه گفته می شود ابلیس مومن و فلان و فلان بوده، همه ی اینها را خود ابلیس در دهان مردم انداخته است؛ و منشاء قرآنی ندارد.
برخی خیال کرده اند که ابلیس موجود خیلی مومنی بوده است؛ حال آنکه طبق تصریح قرآن، او منافق بوده نه مومن؛ یعنی ظاهراً مومن بود ولی در واقع کافر بود.
خداوند متعال می فرماید: « قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (۳۳) وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین‏ ـــــــــ (خداوند) گفت: اى آدم! آنان (فرشتگان) را از نام‏هاى آنها آگاه ساز. پس همین که از نام آنها آگاهشان نمود، فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمان‏ها و زمین را مى‏دانم، و مى‏دانم آنچه را آشکار مى‏کنید و آنچه را پنهان مى‏داشتید؟ و آن گاه که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که ابا کرد و برترى جست و از او از کافران بود » (بقره:۳۳ ـ ۳۴)
در این آیات خداوند متعال دوبار به کفر درونی و پنهانی ابلیس اشاره نموده ؛ یکی آنجا که فرمود: « و مى‏دانم آنچه را آشکار مى‏کنید و آنچه را پنهان مى‏داشتید » که مراد از آن امر پنهان داشته شده ، می تواند همان کفر درونی ابلیس باشد ؛ یا این مورد می تواند یکی از مصادیق « ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ » باشد. و مورد دوم آنجاست که فرمود: « أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین ــــ ابا کرد و برترى جست و او از کافران بود ». البته برخی مترجمین قرآن، ترجمه را چنین آورده اند: « … و او از کافران شد» ؛ در حالی که « کان » به معنی « بود » است نه به معنی «شد » ؛ لکن چون اینها نتوانسته اند بین عبادت شش هزار ساله ی ابلیس و کفر او جمع کنند ، تن به چنین معنای خلاف ظاهری داده اند.
علّامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان ذیل آیه ی مورد بحث با تأیید کفر پنهان ابلیس چنین فرموده اند: « قد عرفت أن قوله تعالى: وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ، فیه دلاله على وقوع أمر مکتوم ظاهر بعد أن کان مکتوما، و لا یخلو ذلک عن مناسبه مع قوله: أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ حیث لم یعبر أبى و استکبر و کفر » (المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص ۱۲۲)
ترجمه:
دانستی که در جمله ی« وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ » ، دلالتی است بر وقوع امرى مکتوم که ظاهر شده است بعد از مکتوم و پنهان بودنش ؛ و این مطلب خالی از مناسبت نیست با قول خدا که « أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ » چون خدا نفرمود: ابا نمود و استکبار کرد و کافر شد ، بلکه فرمود: از کافران بود.
پس درست است که شیطان شش هزار سال عبادت نموده بود ؛ ولی عبادت او منافقانه و دروغین بوده نه از سر اخلاص و بندگی. امتحانی هم که از او شد ، امتحان سختی نبود تا گفته شود امتحانی فوق توانش از او گرفته شد ؛ خدا به او امر نمود که به آدم سجده کن ! و به این وسیله برتری آدم را بر خودت تصدیق نما! چرا که او عالم به اسماء الله است و تو و ملائک چنین نیستید. امّا او تکبّر ورزید و خود را برتر از آدم دانست و در برابر خدا گردنکشی نموده اطاعت او نکرد ، در حالی که ملائک سر تسلیم فرود آوردند. پس او با این کار معاذ الله هم خدا را متّهم به جهل و بی حکمتی و بی عدالتی نموده ، هم ملائک را در قبول برتری آدم (ع) جاهل دانسته است . چون در حقیقت او ادّعا می نمود که من برتر از آدم هستم و توی خدا که به من امر می کنی به او سجده کنم این را نمی دانی.
ممکن است گفته شود : اگر عبادت شیطان خالصانه نبود چگونه با آن عبادات به مقامات عالی رسیده بود و در ردیف ملائک قرار داشت؟
اینکه برخی گمان نموده اند ابلیس قبل از جریان آدم(ع)، خداشناسی بزرگ بود و در عالم هستی، معروفیّت و مشهوریّت داشت، گزافه ای بیش نیست. این که شیطان معروف و مشهور درگاه خدا بود و با خدا آشنایی عمیقی داشت ، ادّعایی است که نه قرآن کریم آن را تأیید می کند نه روایات اهل بیت(ع)؛ بلکخ خود ابلیس این فکر رواج داده است. ابلیس صرفاً شخصی از جنّ است که در میان ملائک سطوح پایین زندگی می کرد؛ و یقیناً در ردیف ملائک مقرّب نبوده است. « أَبُو عَلِی الْأَشْعَرِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ عَلِی بْنِ حَدِیدٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ إِبْلِیسَ أَ کَانَ مِنَ الْمَلَائِکَهِ أَمْ کَانَ یلِی شَیئاً مِنْ أَمْرِ السَّمَاءِ فَقَالَ لَمْ یکُنْ مِنَ الْمَلَائِکَهِ وَ لَمْ یکُنْ یلِی شَیئاً مِنْ أَمْرِ السَّمَاءِ وَ لَا کَرَامَهَ . ـــــــــ جمیل بن درّاج مى‏گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم که آیا شیطان از فرشتگان بود یا امرى از امور آسمان را مى‏گرداند؟ امام علیه السّلام فرمودند: نه از فرشتگان بود و نه امرى را مى‏گرداند و نه عزّت و احترامى داشت.»(الکافی،ج‏۸ ،ص۲۷۴)
« و روی عن طاوس و مجاهد أن إبلیس کان قبل أن یرتکب المعصیه ملکا من الملائکه اسمه عزرائیل و کان من سکان الأرض و کان سکان الأرض من الملائکه یسمون الجن و لم یکن من الملائکه أشد اجتهادا و لا أکثر علما منه فلما عصى الله لعنه و جعله شیطانا و سماه إبلیس وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ فی علم الله‏. ــــــ روایت شده از طاوس و مجاهد که ابلیس قبل از اینکه مرتکب معصیت شود ملکى از ملائکه بوده و نامش عزازیل و از ساکنان زمین بود و ملائکه‏اى که ساکن زمین بودند، جنّ نامیده مى‏شدند و از میان ملائکه هیچ کس از نظر اجتهاد و علم بالاتر از او نبود، امّا وقتى که در برابر فرمان خدا عصیان کرد، خداوند او را لعنت نمود و او را شیطان قرار داد و وى را ابلیس نامید و او در علم الهى از کافران بود. »(النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین ،ص۳۲ ، الفصل الثانی فی سجود الملائکه)
از روایت اخیر معلوم می شود که او جنّ بوده لکن لفظ ملک، عامّ بوده بر جنّ هم اطلاق می شده است. لذا مطرح شدن ابلیس در جمع ملائک به این معنی نیست که او حقیقتاً ملک مقرّب بوده است. او اعلم جنّها و کوشاترین آنها در عبادت بوده است؛ البته در ظاهر و به صورت منافقانه؛ امّا ملک اصطلاحی نبوده است ؛ بلکه از باب عمومیّت لفظ ملک داخل در جمع ملائکهالارض بوده است.
همچنین از امام باقر (ع) روایتی طولانی نقل شده که قسمتی از آن دلالت بر منافق بودن ابلیس دارد.
حضرت فرمودند: « وَ کَانَ الْجِنُّ تَطِیرُ فِی السَّمَاءِ فَتَلْقَى الْمَلَائِکَهَ فِی السَّمَاوَاتِ … وَ کَانَ إِبْلِیسُ وَ اسْمُهُ الْحَارِثُ یظْهِرُ لِلْمَلَائِکَهِ أَنَّهُ مِنَ الطَّائِفَهِ الْمُطِیعَه ـــــ جنّها به آسمان‏ها پرواز کرده و با فرشته‏ها ملاقات می کردند و به آنها درود می گفتند و از آنها دیدن می کردند و با آنها مى‏آسودند و از آنها مى‏آموختند. سپس گروهى از جنّها و نسناسها که خدا آفرید و در میانه‏هاى زمین با فرشته‏ها جا داد ، از فرمان خدا سرپیچى نموده ، و هرزگى کردند و به ناحق ستم کردند، و به یکدیگر در سرکشى بر خدا بالا دستى نمودند، تا آنجا که خون هم را ریختند، و تباهى بار آوردند و پروردگارى خدای تعالى را منکر شدند. گروه فرمانبران از جنّها به کارهاى خدا پسند و فرمانبردارى او ایستادگى کردند و از دو گروه جنّ و نسناس که از فرمان خدا سرکشى کردند جدا شدند. خدا بال جنّهایی که از فرمان خدا سرکشى کردند و تمرّد نمودند را فرو ریخت و نتوانستند به آسمان بپرند و به دیدار فرشته‏ها برسند ؛ چون گناه و نافرمانى کردند. گروه فرمانبر خدا از جنّها ، شب و روز مانند پیش به آسمان پرواز می کردند و ابلیس که حارث نام داشت به فرشته‏ها وانمود می کرد که از گروه جنّهای فرمانبر است » (بحار الأنوار ، ج‏۵۴، ص ۳۲۳ )
این روایت به وضوح نشان می دهد که تعداد زیادی از جنّها بوده اند که با ملائک ارتباط داشته اند و چه بسا اکنون نیز چنین جنّهایی هستند. و ابلیس در واقع جزء جنّهای کافر بوده؛ که از روی نفاق با جنّهای مؤمن همراه شده بوده است.
پس شیطان با یک گناه رانده ی درگاه نشد بلکه در آن امتحان مشهور ، پرده از کفر شش هزار ساله اش برداشته شد. امّا باز اگر توبه می کرد ، خداوند متعال او را می بخشید ولی نه تنها حاضر به توبه نشد ، بلکه شروع کرد به متّهم ساختن خدا به جهل و گردنکشی نمودن برای خدا ؛ و بلکه کارش به جایی رسید که احمقانه برای خدا خطّ و نشان کشید. واقعاً چقدر خنده دار است که موجودی خدا را تهدید کند. چقدر چنین موجودی باید احمق باشد.
برخی خیال نموده اند که ابلیس از اسرار عالم باخبر است؛ که این نیز گزافه ای بیش نیست. او اگر اسرار انسانها را می دانست، آنگونه خود را برتر از انسانها نمی دانست. کما اینکه در آن هنگام ، حتّی ملائک نیز به حقیقت انسان علم نداشتند. او از آدم(ع) جز بدنی خاکی هیچ نفهمید؛ لذا آن گونه سفیهانه سخن گفت. او حتّی بعد از آنکه آدم(ع) حقیقت وجودی خویش را آشکار نمود نیز نتوانست آدم را بشناسد؛ و همچنان او را موجود خاکی می نامید؛ در حالی که ملائک، حقیقت نوری او را دیده و بر عظمتش اعتراف نمودند.
بر اساس مطالب فوق معلوم می شود که اطلاع او از خدا و قدرت و علم و دیگر صفات الهی نیز در حدّ جنّها بوده است ؛ علم جنّها نیز چندان نیست ؛ و قابلیّت بشر برای کسب علم به مراتب از جنّها بالاتر است. ابلیس و ما بقی جنّها اگرچه در علوم خیالی بسیار قوی هستند ولی درک عقلی چندان بالایی ندارند. نادانی ابلیس در علوم عقلی ، از استدلالهایی که کرده روشن است. «قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ . ـــــــــ (خداوند به او) فرمود: در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنى؟ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل‏.»(الأعراف:۱۲) آیا این استدلال یک موجود فهمیده است. دو مطلب در سوال خداوند متعال وجود دارد. اوّل اینکه چرا به آدم سجده نکردی؟ و دوم اینکه چرا امر مرا اطاعت نکردی؟ ابلیس در جواب ، سوال اوّل را جواب داد ؛ ولی سوال دوم را که اساسی تر بود بی پاسخ گذاشت. در حالی که سوال اوّل نیز مبتنی بر سوال دوم ااست. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه ۱۲ اعراف فرمود: «… و أهمل أمر تکبره على ربه کما أنه فی هذه السوره سئل عن سبب تکبره على ربه إذ قیل له: «ما مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ» فتعلق بقوله: «أَنَا خَیرٌ مِنْهُ » إلخ ، و لم یعتن بما سئل عنه أعنی السبب فی تکبره على ربه إذ لم یأتمر بأمره. »(المیزان فی تفسیر القرآن،ج‏۸ ،ص۲۶ ).
ابلیس گفت من از آتشم و او از خاک ؛ و آتش از خاک بهتر است.پس من از او بهترم. در حالی که اوّلاً آدم از خاک خالص نبود بلکه از گل بود که ترکیبی است از آب و خاک؛ و آب سلطه بر آتش دارد. بلکه به تصریح برخی روایات اهل بیت (ع) ، مادّه ی انسان، مرکّب از آب و خاک و هوا و آتش و نور است ، لکن جنبه ی خاکی آن غالب است ؛ لذا انسان جامع طینتهاست. ثانیاً از کجا که آتش بهتر از خاک است. روی چه حسابی او آتش را از خاک بهتر دانسته است؟! با کدام منطق چنین ادّعایی کرده است؟! ثالثاً به فرض که آتش از خاک بهتر باشد ، چه ربطی به این دارد که ابلیس هم از آدم بهتر باشد ؛ شیئیّت یک شیء از نظر عقلی و برهانی ، به صورت آن است نه به مادّه ی آن ؛ و صورت آدم چنان جامع است که مظهر جمیع اسماء الله بوده خلیفه الله است. این استدلال ابلیس که به خیال خودش برهان بود از نظر منطقی تمثیل و از نظر علم اصول قیاس گفته می شود ؛ که فاقد هر گونه ارزش منطقی و شیوه ی استدلال افراد غیر منطقی است. « قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِأَبِی حَنِیفَهَ وَیحَکَ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ قَاسَ إِبْلِیسُ فَلَمَّا أَمَرَهُ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ قَالَ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِین . ــــــــ امام صادق(ع) به ابوحنیفه ــ که اهل قیاس بود ــ فرمود: وای بر تو اوّلین کسی که قیاس کرد ابلیس بود. پس زمانی که خدا او را امر به سجده بر آدم نمود گفت: مرا از آتش آفریدی و او را از خاک.»(بحار الأنوار ، ج‏۲ ،ص ۳۱۵) رابعاً این چگونه موجود فهمیده ای است که خدا و ملائک را جاهل و خود را عالم می پندارد؟ چگونه موجود عاقل ، به خود اجازه می دهد که خدا را متّهم به نادانی نموده با خدا به مجادله برخیزد و برای محکوم نمودن خدا استدلال کند؟
ابلیس در سخن دیگری گفته است:«قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیتَنی‏ لَأُزَینَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعینَ . ــــــ گفت: پروردگارا ! چون مرا گمراه ساختى، من(نعمتهاى مادّى را) در زمین در نظر آنها زینت مى‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت.»(الحجر:۳۹)‏
در این تعابیر نیز میزان فهم و درک عقلی شیطان از خدا روشن است.او خدا را گمراه کننده می پندارد. در حالی که از نظر عقلی خدا رحمت مطلق است و گمراه کنندگی برای او بالعرض اطلاق می شود. در حالی که از ظاهر آیه و از حسّ انتقامجویی که در ادامه ی کلام ابلیس نمودار است معلوم می شود که منظور او اضلال ابتدایی است. به عبارتی او خود را در طرد شدنش از درگاه الهی مقصّر نمی داند بلکه خدا را مقصّر این امر می شناسد؛ و به خیال خود در مقابل این اضلال الهی می خواهد از خدا و بنی آدم انتقام بگیرد. آیا این گواه بر کودک فکری ابلیس نیست؟!
اطلاعات او از جهنّم و عذاب نیز در حدّ جنّها بوده است نه بیشتر. پس او سرپیچی نمود به همان دلیل که انسانها سرپیچی می کنند. یعنی به خاطر نادانی و هوای نفس و خود خواهی. بلکه او ضعیفتر از انسانهاست ؛ چرا که انسانها فقط با هوای نفس گمراه نمی شوند ، بلکه وساوس ابلیس نیز به وسوسه ی نفس افزوده می شود تا آنها راه گمراهی را پیش بگیرند ؛ در حالی که خود ابلیس وسوسه کننده ای نداشت؛ و فقط با فریب نفس خودش گمراه شد.

۲ـ فرموده اید: «همان گونه که خدا دو معلم برای بشریت فرستاده ۱- پیامبران ۲- شیاطین و دو مقصد هم قرار داده بنام ۱- بهشت ۲- جهنم »
این تهمتی است به خدا.
در هیچ آیه ای وجود ندارد که ابلیس معلّم است. معلّم آن است که علمی داشته باشد؛ ابلیس علمش کجاست که تعلیم کسی دهد. کار او جلوگیری از گسترش علم است نه علم آموزی. او جهل گستری می کند نه علم گستری. پس نه معلّم است؛ و نه می تواند که معلّم باشد.
همچنین خداوند متعال در هیچ آیه ای نفرموده که من برای شما دو مقصد قرار داده ام. مقصد یکی و آن هم بهشت است با مراتبش. پس یا کسی به مقصد می رسد یا نمی رسد؛ که نرسیدن به مقصد مساوی است با جهنّم. کسی که در وسط بیابانی به سمت شهری می رود، اگر رسید که هیچ اگر نرسید، بیابان مقصد او نیست؛ بلکه محلّ گم شدن اوست.

۳ـ فرموده اید: « همان گونه که خدا دو معلم برای بشریت فرستاده ۱- پیامبران ۲- شیاطین و دو مقصد هم قرار داده بنام ۱- بهشت ۲- جهنم من طبق اختیارم می خواهم آزاد باشد و هر گناه و فسادی که دلم خواست انجام دهم به شرطی که آزاری برای کسی نداشته باشد مثلا سیگار بکشم تیپ شیطانی بزنم و… و مثل شیطان به مقصد جهنم بروم . چرا امر به معروف و نهی از منکرم می کنید من هم علم به خیر دارم و هم علم به شر درست مثل ابلیس ولی می خواهم به جهنم بروم چرا حکومت اسلامی ایران نمی گذارد؟ خدا به ابلیس آزادی داده ولی شما ها این آزادی را جلو گیری می کنید چرا؟ اگر پیامبرانی چون ابراهیم با زور امر به معروف و نهی از منکر می کردند چون مردم آن زمان علم به خیر نداشتند ولی اکنون همه می دانند چه خوب و چه بد است و لذا امر به معروف و نهی از منکر بیهوده است و مخل آزادی قشر امروزی؟»

الف. شما آزادی که هر گناهی خواستی بکنی؛ به شرط آنکه صدمه ای به هیچ موجودی وارد نکنی. پس هر گاه به موجودی غیر از خودت صدمه ای وارد نمودی ما حقّ داریم که از آن موجوداتی که تو حقّشان را ضایع می کنی دفاع نماییم.
تو اگر سیگار کشیدی، ما حقّ داریم تو را نهی کنیم. چون دود سیگار تو هم به ما زیان می رساند، هم طبیعت را تخریب می کند؛ که تمام موجودات زمینی در آن حقّ دارند.
تو اگر تیپ شیطانی زدی، و در خانه ات نشستی، هیچ کس حقّ ندارد تو را نهی کند. امّا اگر وارد جامعه شدی، ما حقّ داریم مانع تو شویم. چون پوشش تو روی افراد نابالغ مثل کودکان تأثیر منفی دارد و آنها را گمراه می کند. چرا که کودکان هنوز عقلشان ناقص است؛ لذا به کم عقلها و احمقها و سفیه ها و دیوانه و لوده ها و دلقکها بیشتر گرایش دارند. پس ما حقّ داریم که برای دفاع از کودکانمان اجازه ندهیم تو با تیپ موجودات پست وارد جامعه شوی.
اگر تو شراب خوردی و از خانه خارج نشدی، کسی با تو کاری ندارد؛ امّا اگر در حالت مستی بیرون آمدی، حقّ داریم مانع تو شویم. چون موجود خطرناکی هستی که هر لحظه ممکن است به دیگران آسیب بزنی. سالیانه هزاران نفر در دنیا توسّط افراد مست یا افراد معتاد به مخدّرات و روان گردانها به انحاء گوناگون کشته می شوند.
و … .
تو هر گناهی خواستی آزادی بکنی، امّا به شرط آنکه جز خودت به کسی آسیبی نزنی. امر به معروف و نهی از منکر نیز در گناهانی است که به نحوی از انحاء، دیگر موجودات ـ اعمّ از انسان و غیر انسان ـ مورد آسیب قرار می گیرند.

ب. امّا این ادّعا که خدا ابلیس را آزاد گذاشته تا هر غلطی خواست بکند، این نیز گزافه است. پس این همه پیامبران الهی و عالمان ربّانی و مجاهدین راه خدا با چه کسی در مبارزه اند؟! انسانها دو گروه شده اند؛ عدّه ای لشکر ابلیس هستند و عدّه ای دیگر لشکر انبیاء؛ و تمام نبردهای دنیا، نبرد بین این دو است.

ج. حضرت ابراهیم(ع) کی با زور امر به معروف و نهی از منکر کرد؟ او کی کسی را وادار نمود که بت پرستی نکند؟! اگر منظورتان شکستن بتهاست؛ اوّلاً شکستن بتها چه ربطی دارد به زور کردن مردم؟! ثانیاً او که تمام بتها را نشکست، بت بزرگ همچنان بود. لذا اگر می خواستند مثل خر نفهمی کنند و بلانسبت خر سنگ پرستی کنند، همچنان بت بزرگ را داشتند که حماقت خودشان را نشان دهند. ثانیاً مگر بتها را حضرت ابراهیم(ع) شکست؟! آنها را همان بت بزرگ شکست. اگر باور ندارید بروید از خود بت بزرگ بپرسید که چه کسی بتها را شکست. عجب است از شما که ادّعای عقلانیّت دارید و اسم یک استدلال عقلی به این زیبایی را می گذارید نهی از منکر با زور.
بت پرستان می گفتند: این بتها قادر مطلقند و امورات ما را بر عهده دارند. حضرت ابراهیم(ع) نیز می فرمودند: این سخن شما گزافه است. آنگاه بتها را شکستند و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشتند. و استدلال نمودند که اگر این بتها قدرتی دارند پس، چرا از خودشان دفاع نکرده اند؟ این سوال تنها یک جواب دارد؛ اینکه نابود کننده ی آنها حتماً از خودشان قوی تر بوده است. و آن قوی تر کیست؟ دو جواب دارد. یا بت بزرگ آنها را شکسته است یا من. طبق اعتقاد خودتان، بت بزرگ از همه قوی تر است. تبر هم که بر دوش اوست. پس او بتها را نابود نموده است. از طرف دیگر طبق گفته ی شما، من آنها را نابود کرده ام.
حال اگر احتمال اوّل را قبول دارید، پس من جرمی ندارم. امّا اگر بر خلاف اعتقادات خودتان، بر این باور هستید که من آن موجود قوی هستم که بتها را نابود کرده ام، پس بپذیرید که من از خدایان شما برترم؛ پس حرف مرا اطاعت کنید. و من به شما امر می کنم که خدای یگانه را بپرستید.
واقعاً کمال بی انصافی نیست که استدلالی به این زیبایی را نهی از منکر با زور نام می گذارید؟!

د. فرموده اید: «اکنون همه می دانند چه خوب و چه بد است و لذا امر به معروف و نهی از منکر بیهوده است »
عجبا پس شما خیلی مردم امروزی را عاقل می دانید. پس جناب عاقل، این همه کودک و نوجوان چه هستند؟! علّامه دهر؟!
حالا مثلاً بشر امروزی به کجا رسیده که از بشر قدیمی عاقلتر شده است؟ مثلاً خود شما، آیا مُثل افلاطونی را که نزدیک سه هزار سال قبل بیان شده قادرید درک کنید؟! قادرید اشارات ابن سینا را ادراک کنید؟! قادرید فتوحات مکّیّه ی ابن عربی فهم کنید؟! از نوشته های میر داماد سر در می آورید؟! خبر دارید در اهرام مصر چه تکنولوژی و محاسبات عظیمی به کار رفته است؟! خبر دارید که سه هزار سال قبل، بشر دندان مصنوعی به جای داندان واقعی روی لثه می کاشته است؟! خبر دارید که در تخت جمشید آثار قیر پیدا شده، که از محصولات پالایشگاهی است؟! خبر دارید که طبق نوشته های هردوت در زمان اسکندر مقدونی، ایرانی ها بنزین را از نفت خام استخراج نموده بوده اند؟ خبر دارید که ابو سعید سجزی حدود هزار سال قبل کشف نمود که خورشید مرکز منظومه شمشی است؛ و کشف کپرنیک صدها سال بعد از او بوده است؟ می دانید که کاشف اتم، دموکریتوس بیش از دو هزار سال قبل می زیسته است؟
مگر قدرت کشف و اکتشاف فقط برای بشر امروز است؟ در تمام دورانها نوابغی بوده اند که اهل کشف بوده اند. امّا از فضل پدر تو را چه حاصل؟ خوب دیگران فلان کشف را کرده اند، این چه ربطی به عقل و هوش شما دارد؟ مگر شما کشف نموده ای؟! باهوش بودن انشتین چه ربطی به شما دارد؟!
خودتان قضاوت کنید! ابن سینا و ابوریحان بیرونی و ابن هیثم و خوارزمی و خیّام و شیخ بهایی و غیاث الدین جمشید کاشانی و … باهوشتر بوده اند یا شما؟! اگر بگویید من، دروغ گفته اید. چون شما همان چیزهایی را که آنها کشف کرده اند امروز از روی کتاب بارها می خوانید و امتحان می دهید و نمره ی مثلاً پانزده می گیرید. کشف کردن کجا و از روی کتاب خواندن و امتحان دادن کجا؟! علم جبر را جناب خوارزمی ابداع نموده است. علم مثلّثات از جناب بوزجانی است. بسط دو جمله ای در جبر، کار خیّام است. محیط زمین را ابوریحان محاسبه نموده است. کتاب قانون ابن سینا، بعد از هزار سال، هنوز هم رجسته ترین منبع داروشناسی دنیاست؛ بسیاری از داروهای با منشاء گیاهی با الهام از این کتاب درست شده اند.
خلاصه آنکه:
وهم بر ندارد ما را که خیلی باهوشیم. بنده عمرم به یاد گیری فلسفه گذشته؛ و بعد از این همه سال، هنوز هم جرأت نمی کنم خودم را با ابن سینای هزار سال قبل مقایسه نمایم؛ شیخ اشراق و ملاصدرا که جای خود دارند. جناب شیخ اشراق، در نوزده سالگی فلسفه ی ابن سینا را فوت آب بود و در همین سنّ فلسفه جدید خود را عنوان حکمت اشراق بنیان نهاد؛ که به جرأت می گویم: امروز در کلّ جهان، حتّی ده نفر هم پیدا نمی شوند که به این مکتب فلسفی تسلّط داشته باشند.
از اینها گذشته، مباحث عقل نظری را با مباحث عقل عملی خلط نکنیم. بشر اولاغش شده است اتومبیل؛ شترش شده است قطار؛ اسبش شده است هواپیما؛ امّا در آدمیّت، کجا رسیده است؟! دیروز چنگیزخان مغول با شمشیر و تیرکمان می کشت، امروز آمریکا با بمب اتم دو شهر ژاپن را نابود می کند. دیروز فلان خان، فلان روستا را تصاحب می کرد، امروز اروپای مثلاً متمدّن، عراق و افغانستان را تصاحب نموده و در فکر تصاحب لیبی و چند کشور دیگر هم هست. منصفانه قضاوت کنید! بشر امروزی احمقتر است یا بشر دیروزی؟! کسی با هواپیما و موشک و … عاقلتر نمی شود.
امروز شیطان یا تمام قدرتش به میدان آمده و با شعارهایی چون آزادی و دموکراسی، می خواهد جهان را به نابودی بکشاند و بشریّت را به سویی سوق دهد که خودش با دست خودش خود را منقرض نماید. دیروز مردم را ترغیب می نمود که بتها و خورشید و ماه را پرستش کنند؛ امّا امروز مردم را چنان احمق یافته که علناً آنها را ترغیب می کند به پرستش خودش؛ یعنی به شیطان پرستی. بشر دیروز علناً زیر بار پرستش شیطان نمی رفت؛ لذا ابلیس برای خدای حقیقی شریک می تراشید؛ امّا امروز از آنجا که بشر خود را عاقل می بیند؛ و توهّم زده است، ابلیس علناً شیطان پرستی را ترویج می کند؛ و بتهایی که نماد خودش هستند را ترویج می کند، نه بتهایی را که نماد خدا باشند.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.8/5. From 5 votes.
Please wait...

12
دیدگاه ها

امیر

این مطلب حاوی اشکالاتی است.اول اینکه اگر شیطان احمق بود نباید از طرف خداوند رانده و مجازات میشد زیرا مجازات احمق جایز نیست و گردنکشی شیطان ناشی از حماقت وی است.دوما از آنجایی که شیطان مخلوق خداس پس خداوند شیطان را از اول احمق خلق کرده که باز هم مجازات احمق و نادان و بی عقل جایز نیست.سوما از آنجایی که خداوند دانای هرچیزی است به نظر میرسد تمامی اتفاقات به خواست خود خدا افتاده و کلا اینگونه برنامه ریزی شده بود که شیطان سرپیچی کند وگرنه خدا میتوانست قبل از خلقت انسان ابلیس را نابود کند یا کلا از خلقت انسان صرف نظر کند.دقیقا مانند این است که شخصی را وادار به دزدی کنیم یا شرایط را عمدا برای دزدی مهیا کنیم و سپس آن شخص را به خاطر دزدی مجازات کنیم.چهارما شیطان نه تنها احمق نبود بلکه بسیار هم دانا و عاقل و عالم بود که پس از رانده شدن انسان شروع به آموزش علوم شیطانی مانند جادوگری به انسان نمود.احمق بودن شیطان گفته شخص شماس و هیچ سندی ندارد تنها سند قابل اطمینان گفته خود قران است که گفته تکبر ورزید و رانده شد.نماز شیطان هم واقعی بود و از روی نفاق نبود طوری که شیطان در… بیشتر بخوانید »

13

شیطان مقامی نداشته اصلان منافق بوده هیچ ایمانی هم نداشته میشه بگید در بهشت چیکتر میکرده مگر غیر این که بهشت جای مومنان است و این بهشت مگه جای پاکی و صداقت نیست شیطان اصلان تو بهشت چیکار میکرده بهشت عاری از حسدو دروغ و کینه و تکبره چگونه میشه شیطان نافرمانی میکنه

امیر

به چه چیزی باید ایمان میداشت؟به خدا که روبرویش بود یا به پیامبران و ادیانی که هنوز وجود نداشتند؟متاسفانه ما مردمی هستیم که هرکس چند جمله که کلمات درشت و گلمبه داشته باشد باور میکنیم هرچند دروغ باشد شما هم تحت تاثیر این سخنان یاوه قرار گرفتید

مهدی

عالی بود .ولی هرگز دشمنو دست کم نگیرید انها در جسم ما رسوخ ودر ان زندگی میکنن

یاسمن

جنیان در زمین زندگی میکردند و به بالا پرواز میکردند که خدا انهایی رو که کافر بودند بال هایشان را نابود کرد اما ابلیس که آن هم کافر بود بال داشت چون خداوند نمیدانست که در ظاهر خوب است و در باطن اینگونه نیست مگر خداوند از همه چیز در درون و بیرون انسان آگاه نیست؟

13

ما تنها چیزی ک میدونیم اینه ک هیچی نمیدونیم فقط ی مشت حدس و گمانه زمانی متوجه میشم ک ولی خدارو پیدا کنیم یا مرگ جواب خواهد داد از کجا معلو اگه همش ی بازی باشه و دس همشون تو ی کاسه باشه چیه خب این دنیا دو تا رول داره خب و بد یکی باید بده باشه تا ب نیکی معنی بده