سرخط خبرها

ایا در منابع شعیان روایاتی بر نهی از عزاداری و شیون و ناله در هنگام مصیبت وجود دارد ؟

پرسش:

یکی از شبهات مهمی که اهل سنت زیاد مطرح می کنند بحث عزاداری است. و می گویند در منابع خود ما شعیان روایاتی دال بر نهی از عزاداری و شیون و ناله در هنگان مصیبت وجود دارد. بنده برخی از این روایات را اینجا می آورم:
از فروع کافی
۱- عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی جَمِیعاً عَنْ أَبِی جَمِیلَهَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا الْجَزَعُ قَالَ أَشَدُّ الْجَزَعِ الصُّرَاخُ بِالْوَیلِ وَ الْعَوِیلِ وَ لَطْمُ الْوَجْهِ وَ الصَّدْرِ وَ جَزُّ الشَّعْرِ مِنَ‏ النَّوَاصِی وَ مَنْ أَقَامَ النُّوَاحَهَ فَقَدْ تَرَکَ الصَّبْرَ وَ أَخَذَ فِی غَیرِ طَرِیقِهِ وَ مَنْ صَبَرَ وَ اسْتَرْجَعَ وَ حَمِدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ رَضِی بِمَا صَنَعَ اللَّهُ وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ لَمْ یفْعَلْ ذَلِکَ جَرَى عَلَیهِ الْقَضَاءُ وَ هُوَ ذَمِیمٌ وَ أَحْبَطَ اللَّهُ تَعَالَى أَجْرَهُ.
پاسخ:
از قراعن موجود در حدیث روشن است که این حدیث راجع به گریه و فغان بر مرگ عزیزان است. لذا فقها نیز مطابق همین گونه احادیث، جزع و فزع در مرگ عزیزان را نهی نموده اند.
امّا این چه ربطی به عزاداری برای اهل بیت(ع) دارد؟ مگر ما برای مرگ آنها عزاداری می کنیم. ما صرفاً از طریق عزاداری، تعظیم شعائر الهی می کنیم. بلی در عزاداری برای اهل بیت(ع) نیز نباید کسی صورت بخراشد یا موی سرش را بکند و … . امّا عزاداری متعارف از مصادیق تعظیم شعائر است نه از مصادیق بی صبری بر مرگ عزیزان. لذا نباید خلط موضوع شود. مثل آن است که کسی با تمسّک به احادیث نهی از استماع موسیقی، گوش دادن به صدای بلبل و آبشار را هم حرام بداند.
همچنین باید دانست که اسلام بین مرده ی عادی و شهید تفاوت قائل است. لذا آنچه در باب مردگان گفته می شود، لزوماً شامل حال شهدا نمی شود. چون خداوند متعال، تصریح نموده که شهید مرده نیست؛ بلکه فرمود که شهید را مرده نگویید و بلکه بالاتر، فرمود: حتّی حقّ ندارید به ذهنتان خطور دهید که شهید مرده است.
« وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یقْتَلُ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُون‏ ـــــ و به آنها که در راه خدا کشته مى‏شوند، مرده نگویید! بلکه آنان زنده‏اند،ولى شما نمى‏فهمید.» (البقره:۱۵۴) پس اگر کسی بگوید امام حسین(ع) مرده است، خلاف صریح قرآن سخن گفته است.
« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُون‏ ـــــ ( هرگز مپندار کسانى که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‏اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.» (آل‏عمران:۱۶۹) پس اگر کسی حتّی به ذهنش خطور کند که امام حسین(ع) مرده است، گناهکار است.
پس اگر اهل بیت(ع) ـ که شهید شده اند ـ نمرده اند، موضوع حدیث فوق هم نیستند. چون حدیث فوق در مورد جزع برای مردگان است.
افزون بر اینها، فقیه، در فتوا به خاصّ و عامّ و مطلق و مقیّد توجّه دارد؛ و کم نیستند احادیث ناظر به جواز عزاداری برای اهل بیت(ع). حتّی در احادیث خود اهل سنّت نیز آمده که رسول خدا(ص) برای مرگ عزیزانش گریه می کرد و نیز بر سوگواری حمزه(ع) فرمان داد.
ـ شواهدی از عزاداری رسول خدا(ص) از منابع اهل سنّت
طبق نقل اهل سنّت، رسول خدا(ص) هنگام شهادت عموی بزرگوارشان، حمزه ی سید الشهداء گریستند، و دستور گریه بر آن بزرگوار را دادند.
در طبقات ابن سعد، مغازی واقدى، مسند احمد و دیگر کتب مکتب خلفا روایت کنند:
رسول خدا (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) پس از جنگ احد هنگامی که صدای گریه از خانه‌های انصار بر کشته‌هایشان را شنید، دیدگانش اشکبار شد و گریست و فرمود: ولی حمزه گریه‌ کننده‌ای ندارد سعد بن معاذ که آن را شنید به نزد زنان بنی عبدالاشمل شتافت و آنان را به سوی پیامبر (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) و تسلیت بر او و گریستن بر حمزه فرا خواند. پیامبر (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) بر ایشان دعا کرد و آنان را بازگردانید. پس از آن واقعه، هیچ یک از زنان انصار بر مرده‌ای نگریست مگر آنکه ابتدا بر حمزه گریه کرد و پس از آن بر مرده ی خویش گریست . (این روایت را از شرح حال حمزه در طبقات ابن سعد. جلد۳ ص۱۱ چاپ دار صادر بیروت ۱۳۷۷ ه. آوردیم. مشروح تر آن در مغازی واقدى، جلد۱ ص۳۱۵-۳۱۷، آمده است. و نیز، امتاع الاسماع، جلد۱ ص۱۶۳٫ مسند احمد. جلد۲ ص۴۰٫ تاریخ طبرى، جلد۲ ص۵۳۲ چاپ مصر. سیره ابن هشام جلد۳ ص۵۰٫)
همه ی این کتابها از کتب اهل سنّت می باشند؛ و احمد حنبل از امامان چهارگانه ی اهل سنّت و مسند او از کتب بسیار مهمّ ایشان می باشد.
در این حدیث، نه تنها رسول خدا(ص) عزاداری بر حمزه(ع) را طلب نمودند، بلکه حتّی از گریه بر شهدای عادی نیز منع نکردند.
ابن هشام – از سیره نویسان مشهور مى‏نویسد: «پس از حادثه احد، شعراى فراوانى براى شهیدان، بویژه سالار شهیدان حمزه، مرثیه سرودند»
برای نمونه:
حسّان بن ثابت که از شعراى مشهور عصر پیامبر (ص) است، مى‏گوید:
أظلمت الأرض لفقدانه‏و اسّود نورالقمر الناصل‏صلى علیه اللّه فى جنهعالیه مکرمه الداخلکّنا نرى حمزه حرزاً لنافى کّل أمرنا بنا نازل‏( سیره النبویه، ابن هشام، ج‏۳،ص‏۱۵۹)
ترجمه:
از فقدان حمزه زمین تاریک شد و نور ماه در حالى که بیرون از ابر بود سیاه شد. خداوند متعال او را بهشتى عالى و بزرگ جاى داد و بر او درود فرستاد. حمزه کسى بود که در سختى و بلا پناهگاه ما بود.
کعب بن مالک در حالى که گریه مى‏کرد، چنین گفت:
صفیه قومى و لا تعجزىو ابکى الناس على حمزهو لا تسأمى أن تطیلى البکاءعلى أسد اللّه فى الهزّه(همان، ص‏۱۶۶٫)
صفیه!- خواهر حمزه به پاخیز و هرگز عاجز نشو و مردم را بر مصیبت حمزه بگریان و هرگز ملول و خسته مباش از طولانى شدن گریه بر شیر خدا.
عبد اللّه بن رواحه ـ که بعداً موته شهید شد ـ نیز در حالى که بر حمزه گریه مى‏کرد چنین سرود.
بکت عینى و حّق لها بکاءهاو ما یغنى البکاء و لا العویل‏ (همان، ص‏۱۷۱)
از ضرار بن خطاب نیز چنین نقل شده که مى‏گفت:
قتلى کرام بنوا النجّار و سطهمو مصعب من قنانا حوله قصدحمزه القرم مصروع تطیف بهثکلى و قد حّز منه الأنف و الکبدتبکى علیهم نساء لا بعول لهامن کل سالبه اثوابها قدد (همان، ص‏۱۷۳)
کشتگان گرامى و ارجمندى که در میان آنان بنى نجار قرار دارند و بالاتر از همه ی آنها جگرش را بریده‏اند و زنان عزیز از دست داده گرد پیکرش مى‏چرخند. زنان شوى مرده که لباس سیاه پوشیده و جامه‏هاى خویش را چاک داده‏اند، برکشته‏ها زارى مى‏کنند.
صفیه خواهر حمزه(ع) مى‏گوید:
فو اللّه لا أنساک ما هبّت الصبابکاء و حزناً محضرى و مسیرى‏على أسداللّه الذّى کان مدرهایذود عن الاسلام کل کفور(همان، ص‏۱۶۷)
سوگند به خدا تا زمانى که بادهاى شرقى بوزد تو را فراموش نخواهم کرد. در سفر و حضر بر شیر خدا که همواره شرّ هر کافرى را از اسلام دفع مى‏کرد، گریه خواهم کرد.
برخى دیگر از صحابه و بزرگان صدر اسلام در این زمینه اشعار فراوانى سروده‏اند.
از این رخداد به خوبى مسأله عزادارى و گریه، و چگونگى آن در صدر اسلام نمایان است و نشان مى‏دهد که هیچ گونه منعى در مورد آن از جانب پیامبر (ص) صورت نگرفته و بلکه آن حضرت بر گریه و عزادارى براى عمویشان حمزه تشویق مى‏نموده‏اند. آیا اگر براى اقامه عزاداریها هیچ دلیلى جز سنت و روش پیامبر (ص) و اصحاب درباره ی سیدنا و سید الشهداء حمزه (ع) نبود ما را کفایت نمى‏کرد؟
حتّی اگر روایاتی هم باشند که گریه بر مردگان را نهی کنند، آن روایات شامل حال گریه بر شهیدان نخواهد بود. چون قرآن تصریح نموده که شهید، مرده نیست. لذا از حکم آن گونه روایات خارج است.

ـ گریه ی پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله بر شهدای جنگ موته: ‌ ‌
در صحیح بخارى ـ معتبرترین کتاب اهل سنّت ـ روایت شده: پیامبر (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) چگونگی شهید شدن زید و جعفر و ابن رواحه را، پیش از رسیدن خبر آنان، برای مردم توصیف کرد و فرمود: زید پرچم را برگرفت و ضربت خورد و شهید شد سپس جعفر پرچم را برگرفت؛ او نیز شهید شد پس از آن ابن رواحه پرچم را گرفت و شهید شد. پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله در حالی این سخنان را می‌فرمود که دیدگانش ‌اشک می‌ریختند (صحیح بخارى، جلد۲ ص۲۰۴، کتاب فضائل الصحابه، باب: مناقب خالد. البدایه و النهایه، ابن کثیر، جلد۴ ص۲۵۵٫ سنن الکبرى، بیهقى، جلد۴ ص۷۰٫ انساب الاشراف، جلد۲ ص۴۳٫ شرح ابن ابی الحدید بر نهج‌البلاغه، جزء ۱۵ ص۷۳٫)

ـ گریه ی پیامبر صلی‌اللّه ‌علیه‌ و آله بر جعفر بن ابی طالب(ع):
در استیعاب، اسد الغابه، اصابه، تاریخ ابن اثیر و دیگر کتب اهل سنّت روایتی است که فشرده ی آن چنین است: هنگامی که جعفر و اصحاب او به شهادت رسیدند، رسول خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله به خانه ی او رفت، فرزندانش را فرا خواند و آنان را در حالی که سرشک دیدگانش فرو می‌ریخت بویید و نوازش کرد. همسر جعفر، اسماء گفت: پدر و مادرم فدایتان باد، چه چیز شما را می‌گریاند؟ آیا از جعفر و یاران او چیزی به شما رسیده؟ فرمودند: آرى، امروز شهید شدند. اسماء گفت: من برخاستم و صیحه زدم و زنان را گرد آوردم، وارد خانه ی فاطمه که شدم دیدم او می‌گرید و می‌‌گوید: وای عمویم و رسول خدا (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) که چنین دیدند فرمودند: براستی که گریه کنندگان، باید بر مثل جعفر بگریند.( تاریخ ابن اثیر، جلد۲ ص۹۰ و دیگر کتب مورد اشاره در متن در شرح حال جعفر طیار)
از اهل سنّت می پرسیم: آیا حسین بن علی(ع) ـ که طبق احادیث خود اهل سنّت، سید جوانان بهشت است ـ کم از جعفر بن ابی طالب است؟ رسول خدا(ص) به صراحت فرمودند: گریه کنندگان باید بر مثل جعفر بگریند! پس گریه بر امام حسین(ع) به نحو اولی رجحان شرعی دارد.

ـ گریه ی پیامبر (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) بر امام حسین (ع)در مناسبت‌های گوناگون:
-حدیث ام الفضل: ‌ ‌
در مستدرک الصحیحین، تاریخ ابن عساکر، مقتل خوارزمی و دیگر کتب اهل سنّت آمده است: از ام الفضل دختر حارث روایت کنند که او بر پیامبر خدا(ص) وارد شد و گفت: ای رسول خدا من در شب گذشته خواب ناخوشایندی دیدم. فرمودند: چه دیده‌اى؟ گفت: خیلی سخت است، فرمودند: چیست؟ گفت: دیدم گویا قطعه‌ای از بدن شما جدا شد و در دامن من قرار گرفت. رسول خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله فرمودند: چیز خوبی دیده‌اى، اِن شاءاللّه فاطمه پسری به دنیا می‌آورد و در دامان تو جای می‌گیرد؛ پس گوید: پس از آن، فاطمه همان گونه که پیامبر فرموده بود حسین را به دنیا آورد، و او در دامن من جای گرفت. روزی خدمت رسول خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله رسیدم و حسین را در دامان آن حضرت نهادم، اندکی بعد توجهش از من منصرف شد، ناگاه دیدم از دیدگان پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله سیل آسا اشک می‌بارد. گوید: گفتم: ای نبی خدا ! پدر و مادرم به فدایت، شما را چه می‌شود؟ فرمودند: جبرئیل علیه‌الصلاه و السلام به دیدارم آمد و به من خبر داد که، امتم به زودی این پسرم را می‌کشند. گفتم: این را؟ فرمودند: آرى، او قدری از تربت سرخش را نیز برای من آورد. (عبارت متن از مستدرک الصحیحین)
حاکم نیشابوری صاحب مستدرک الصحیحین ـ که از اکابر علمای اهل سنّت است ـ گوید: این حدیث با شرائط شیخین بخاری و مسلم حدیثی صحیح است، ولی آن را نیاورده‌اند. (مستدرک الصحیحین، جلد۳ ص۱۷۶ و فشرده آن در ص۱۷۹٫ تاریخ ابن عساکر، حدیث۶۳۱ و نزدیک به آن در حدیث۶۳۰ مجمع الزوائد هیثمی، جلد۹ ص۱۷۹٫ مقتل خوارزمى، جلد۱ ص۱۵۹ و۱۶۲)
– روایت عایشه: ‌ ‌
در تاریخ ابن عساکر، مقتل خوارزمى، مجمع الزوائد و دیگر کتب پیروان مکتب خلفا از ابی سلمه بن عبدالرحمن روایت کنند: (عبارت خوارزمی را می آوردیم)
عایشه گوید: رسول خدا (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) که حسین(ع) را بر ران خود نشانید، جبرئیل نزد او آمد و گفت: این پسر توست ؟ فرمود: آرى، گفت: ولی امتت به زودی پس از تو او را می‌کشند. دیدگان پیامبر (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) اشکبار شد. جبرئیل گفت: اگر بخواهی سرزمینی را که در آن کشته می‌شود به تو نشان می‌دهم. فرمود: آرى چنین کن. جبرئیل نیز، خاکی از سرزمین طف کربلا را به آن حضرت نمایاند.
در عبارت دیگری چنین است: جبرئیل به سوی سرزمین طف در عراق اشاره کرد و تربتی سرخ فام بر گرفت و به او نشان داد و گفت: این تربت قتلگاه اوست. (طبقات ابن سعد، حدیث ۲۶۹، تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین علیه‌السلام حدیث ۶۲۷٫ مقتل خوارزمى، جلد۱ ص۱۵۹٫ مجمع الزوائد، جلد۹ ص۱۸۷ و ۱۸۸٫ کنز العمال، جلد۱۳ ص۱۰۸ چاپ جدید و جلد۶ (ص) ۲۲۳ چاپ قدیم. الصواعق المحرقه ابن حجر، ص۱۱۵٫ خصائص السیوطى، جلد۲ ص۱۲۵ و ۱۲۶٫ جوهره الکلام للقره غولى، ص۱۱۷ و امالی شیخ طوسی از کتب پیروان مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام، جلد۱ (ص) ۳۲۵٫ و امالی شجرى، (ص) ۱۷۷ مشروح)
-روایت ام سلمه:
ام سلمه ـ همسر مکرّمه ی رسول خدا(ص) مى‏گوید: «حسن و حسین (ع) در جلو پیامبر (ص) در خانه ی من مشغول بازى بودند، جبرئیل نازل شد و گفت:« یا محمد! ان امتک تقتل ابنک هذا من بعدک فأومأ بیده الى الحسین فبکى رسول اللّه (ص) و وضعه الى صدره ثم قال رسول اللّه (ص) ودیعه عندک هذه التربه و قال رسول اللّه (ص) یا أم سلمه اذا تحولت هذه التربه دماً فاعلمى ان ابنى قد قتل؛ ـــــ اى محمد! امت تو فرزندت حسین را شهید خواهند کرد. آنگاه رسول خدا(ص) گریست، سپس حسین را در آغوش گرفته و به سینه چسبانید و فرمود: این تربت در نزد تو امانت باشد. خاک را بوییدند و فرمودند: اى ام سلمه! هرگاه این تربت تبدیل خون شد بدان که فرزندم حسین به شهادت رسیده است».(مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نورالدین هیثمى، ج‏۹، ص ۱۸۹، باب مناقب الحسین بن على؛ ذخائر)
در اینجا مناسب است به این نکته اشاره کنیم که ام‏سلمه دختر عمه پیامبر (ص) از همسران پاکدل و وفادار رسول اکرم است که زفاف على و زهرا در حجره ی او رخ داد. آیه ی تطهیر بر اصحاب کسا در منزل او نازل شد و پیامبر (ص) در همان ماجرا او را در مسیر خیر شمرد. ام‏سلمه علاقه ی شدیدى به اهل بیت داشت و از خسارت عمیق و جبران ناپذیرى که در اثر شهادت آل اللّه گریبان امت اسلام را گرفت، به شدت اندوهگین بود. وقتى خبر شهادت سالار شهیدان را شنید، با حالتى پریشان فرمود آیا به راستى چنین کردند؟ خداوند قبورشان را از آتش پر سازد. سپس گریست تا این که بیهوش شد و بر زمین افتاد. دلبستگى شدید ام‏سلمه سبب شد که برپایى مجلس عزاى آن حضرت رواج یابد. (جامع الصحیح، حافظ ترمذى، ج ۱۳، ص ۱۹۳٫العقبى،۳۴۳۰۰العقبى)
اینها مدارکی بودند که از کتب اهل سنّت آوردیم؛ که ثابت می کنند گریه بر شهداء و گریه بر امام حسین(ع) سنّت رسول خدا(ص) بوده است. اهل بیت(ع) نیز همان سنّت را تأکید نموده اند؛ و از خودشان چیزی اختراع نکرده اند.

ـ امروز دو گروه با فرهنگ عاشورا مخالفند.
نخست مستکبران جهان که در صدر آنها آمریکا و اسرائیل قرار دارند. اینها هر ساله مبالغ کلانی خرج می کنند تا عزاداری را زشت معرّفی کنند؛ لقب دیوانه را هم اینها و برخی نوحه خوانهای نفوذی آنها شایع کرده اند تا با این فرهنگ ستیز کنند.
گروه دوم، برخی از اهل سنّت می باشند که تحت تأثیر افکار فرقه ی وهّابیت قرار دارند. و البته مخالفت اینها عجیب نیست؛ چرا که نطفه ی این فرقه را انگلیس گذاشته و آمریکا شیرشان داده است. سران سعودی طرفداران عمده ی این تفکّرند که جنایات آنها را در بمب گذاری در اماکن مقدّس شیعیان و نیز در کشتار مردم یمن و بحرین می بینید.
حال باید سوال نمود که چرا آمریکا و اسرائیل با این فرهنگ مخالفند و چرا سعی دارند فرهنگ عاشورا را از بین ببرند؟ پاسخ روشن است. چون تمام مقاومتها در برابر این مستکبران، ریشه در فرهنگ عاشورا دارد. حزب الله لبنان از کجا ریشه گرفته است؟ از فرهنگ عاشورا. حماس در فلسطین از کجا ریشه گرفته؟ از حزب الله لبنان. اخوان المسلمین مصر از کجا ریشه گرفته اند؟ از شیخ محمّد عبده. او از کجا به این تفکّر رسیده است؟ از سید جمال الدین اسد آبادی. سید جمال محصول کدام مکتب است؟ مکتب عاشورا. این همه قیامها که در ممالک عربی به وقوع پیوسته ریشه در کجا دارد؟ در انقلاب اسلامی ایران. این انقلاب ریشه در کجا دارد؟ در نهضت عاشورا.
پس منطقی است که آمریکا و اسرائیل و همکاران وهّابی آنها به فرهنگ عاشورا حمله کنند. چون بخش عظیمی از شکستهای آنها ریشه در همین فرهنگ دارد. چون عاشورا فقط قصّه امام حسین و یزید نیست؛ بلکه شیعیان با تکرار هر ساله ی این ماجرا، مدام شبیه سازی می کنند؛ یعنی دنیا را به دو بخش حسینی و یزیدی تقسیم می کنند؛ و شعارشان این است که: کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا. شعارشان این است که: هیهات من الذّله. امام حسین و یزید این فرهنگ، دو شخصیت تاریخی نیستند؛ بلکه دو نماینده اند برای دو نوع تفکّر که در همه ی زمانها بوده اند و خواهند بود. مردم دنیا، امور فرهنگی را در قالب نمادها و علائم زنده نگه می دارند. خداوند متعال نیز چنین کرده است. حجّ ما نمادی از عملکرد حضرت ابراهیم و اسماعیل و هاجر است. هزاران سال قبل، جریان سر بریدن اسماعیل واقع شده، امّا خدا امر نموده که ما آن حادثه را در هر عید قربان بازسازی کنیم. هاجر هزاران سال قبل بین کوه صفا و مروه دویده است، و خداوند ما را امر نموده که هر ساله آن خاطره را تکرار کنیم. حضرت ابراهیم(ع) در آن وادی چند بار به ابلیس سنگ انداخته است؛ و خدا ما را امر نموده که ما هر ساله همان کار را بکنیم. اینها نمادند تا آن واقعیت را در خاطرها زنده نگه دارند؛ تا حقیقت پنهان در آن واقعیت، برای ما هم معلوم باشد تا از آن درس یا عبرت بگیریم. عاشورا و مراسمات آن نیز نمادهایی هستند که فرهنگی را زنده نگه می دارند؛ فرهنگ جهاد و شهادت و حماسه را. و دشمنان اسلام از همین فرهنگ می ترسند. لذا با نمادها می جنگند تا با از بین بردن نمادها، فرهنگ همراه با آنها را نیز از بین ببرند. بر سینه می زنیم نه از غم؛ بلکه ما اعلام می کنیم که سینه ی ما آماده ی دریده شدن در راه خداست. زنجیر بر گرده می زنیم؛ یعنی ترسی از اسارت و شلاق خوردن در راه خدا نداریم. کفن بر تن می کنیم، یعنی آماده ی شهادت در راه خدا هستیم. در خیابانها می آییم، یعنی ما آماده ی نبردیم و مثل اهل کوفه نیستیم که در خانه بنشینیم و از حقّ حمایت نکنیم. اینهاست که دشمن را می ترساند. وهّابیت نیز از همینها می ترسد. چون بقاء وهّابیت بند به بقاء آمریکا و اسرائیل است. برای همین است که سلطان دژخیم عربستان نیرو به یمن و بحرین می فرستد که مسلمانان را قتل عالم کنند. چرا؟ چون مخالف آمریکا و دست نشانده های آمریکا هستند.
البته ما هم قمه زنی را تأیید نمی کنیم؛ چون خلاف تعالیم اسلام است؛ اهل بیت(ع) نیز دستور قمه زنی نداده اند. لذا ملاحظه می کنید که طرفداران قمه زنی، به نحوی با انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی هم مشکل دارند.

۲- الْحُسَینُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ عَنْ عَلِی بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْمِیثَمِی عَنْ رِبْعِی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الصَّبْرَ وَ الْبَلَاءَ یسْتَبِقَانِ‏ إِلَى الْمُؤْمِنِ فَیأْتِیهِ الْبَلَاءُ وَ هُوَ صَبُورٌ وَ إِنَّ الْجَزَعَ وَ الْبَلَاءَ یسْتَبِقَانِ إِلَى الْکَافِرِ فَیأْتِیهِ الْبَلَاءُ وَ هُوَ جَزُوعٌ.
پاسخ:
ربطی به این بحث ندارد.
مگر عزاداری به معنی جزع و بی صبری است؟ جزع یعنی با حالت اعتراض نسبت به خدا، بر مصیبتی ناله نمودن. و بی صبری یعنی تسلیم امر خدا نبودن.
آیا عزاداری ما اعتراض به خداست؟ آیا به معنی عدم تسلیم در برابر فرامین خداست؟ یا تبرّی از ظالمین و یزید صفتان و تعظیم مقام شهید و تکرار شعارهای الهی است؟

۳- عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِی عَنِ السَّکُونِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ضَرْبُ الْمُسْلِمِ یدَهُ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ الْمُصِیبَهِ إِحْبَاطٌ لِأَجْرِهِ.
پاسخ:
بلی اگر مثلاً زلزله شده و عزیزان شما مرده اند یا خانه خراب شده اید، در این حالت نباید بر سر و سینه و زانو بزنید. چون این حرکت، علامت اعتراض به خدا و عدم تسلیم به امر خداست. اعتراض به خدا که فقط زبانی نیست.
امّا یک سوال. اگر شما ببینید که کودکی را ظالمانه کتک می زنند، و شما برای دفاع از او داد و هوار کنید و بر سر و زانو بزنید، تا با این کار دیگران متوجّه مظلومیّت آن کودک کنید و ظلم ظالم را تقبیح نمایید، آیا این نیز مصداق حدیث فوق است؟
یقیناً مصداق آن نیست. بلکه این کار یقیناً از مصادیق دفاع از حقّ و مصداق تبرّی از ظالم است. ما در عاشورا، داد می زنیم که یزید که به دست معاوی و او هم به دست عمر و عثمان روی کار آمده بود، سیّد جوانان بهشت را کشته است. این است که وهّابی ها را ناراحت نموده است. چون نمی خواهند ماجرا فاش شود. نمی خواهند سنّی های غافل متوجّه شوند که حسین کیست و توسّط چه کسانی کشته شده است.

۴- عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَا مِنْ عَبْدٍ یصَابُ بِمُصِیبَهٍ فَیسْتَرْجِعُ عِنْدَ ذِکْرِهِ الْمُصِیبَهَ وَ یصْبِرُ حِینَ تَفْجَأُهُ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ کُلَّمَا ذَکَرَ مُصِیبَتَهُ فَاسْتَرْجَعَ عِنْدَ ذِکْرِ الْمُصِیبَهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ کُلَّ ذَنْبٍ اکْتَسَبَ فِیمَا بَینَهُمَا.
پاسخ:
بلی اگر کسی در مصیبت خودش دم نزند، فضیلت است. امّا اگر کسی به خاطر مظلومی فریاد کند، نزد خدا ممدوح است. اگر در راه ابطال باطل فریاد بزند، ممدوح است. اگر کسی ببیند که کسی را مظلومانه کشته اند و بر او بگرید، مصداق این حدیث نخواهد بود.
نهایت درجه ی بی سوادی است که کسی فرق این دو مقوله را نفهمد و این دو مقوله را با هم خلط کند.

۵- عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی عَنْ عَلِی بْنِ عُقْبَهَ عَنِ امْرَأَهِ الْحَسَنِ الصَّیقَلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا ینْبَغِی الصِّیاحُ عَلَى الْمَیتِ وَ لَا شَقُّ الثِّیابِ.
۶- مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَیمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْمَدَائِنِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا یصْلُحُ الصِّیاحُ عَلَى الْمَیتِ وَ لَا ینْبَغِی وَ لَکِنَّ النَّاسَ لَا یعْرِفُونَهُ وَ الصَّبْرُ خَیرٌ.
پاسخ:
اوّلاً آیات تصریح نموده اند که شهید، میّت نیست. پس عزا برای شهید مشمول این حدیث نمی شود.
ثانیاً صیحه برای میّت یک حرف است، و صیحه بر مظلومیّت یک فرد کشته شده یک حرف دیگر. همچنین گریه بر فقدان یک فرد یک حرف است و گریه برای تعظیم مقام او یک حرف دیگر.

۷- عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَینِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ عَلَاءِ بْنِ کَامِلٍ قَالَ: کُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَصَرَخَتْ صَارِخَهٌ مِنَ الدَّارِ فَقَامَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثُمَّ جَلَسَ فَاسْتَرْجَعَ وَ عَادَ فِی حَدِیثِهِ حَتَّى فَرَغَ مِنْهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّا لَنُحِبُّ أَنْ نُعَافَى فِی أَنْفُسِنَا وَ أَوْلَادِنَا وَ أَمْوَالِنَا فَإِذَا وَقَعَ الْقَضَاءُ فَلَیسَ لَنَا أَنْ نُحِبَّ مَا لَمْ یحِبَّ اللَّهُ لَنَا.
۸- أَبُو عَلِی الْأَشْعَرِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ یونُسَ بْنِ یعْقُوبَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: کَانَ قَوْمٌ أَتَوْا أَبَا جَعْفَرٍ ع فَوَافَقُوا صَبِیاً لَهُ مَرِیضاً فَرَأَوْا مِنْهُ اهْتِمَاماً وَ غَمّاً وَ جَعَلَ لَا یقِرُّ «۱» قَالَ فَقَالُوا وَ اللَّهِ لَئِنْ أَصَابَهُ شَی‏ءٌ إِنَّا لَنَتَخَوَّفُ أَنْ نَرَى مِنْهُ مَا نَکْرَهُ قَالَ فَمَا لَبِثُوا أَنْ سَمِعُوا الصِّیاحَ عَلَیهِ فَإِذَا هُوَ قَدْ خَرَجَ عَلَیهِمْ مُنْبَسِطَ الْوَجْهِ فِی غَیرِ الْحَالِ الَّتِی کَانَ عَلَیهَا فَقَالُوا لَهُ جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاکَ لَقَدْ کُنَّا نَخَافُ مِمَّا نَرَى مِنْکَ أَنْ لَوْ وَقَعَ أَنْ نَرَى مِنْکَ مَا یغُمُّنَا فَقَالَ لَهُمْ إِنَّا لَنُحِبُّ أَنْ نُعَافَى فِیمَنْ نُحِبُّ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ سَلَّمْنَا فِیمَا أَحَبَّ.

پاسخ:
حدیث ربطی به عزای بر شهید یا عزای برای مظلوم ندارد. کسی که شهید را مرده بداند یا مرده بنامد، معصیت نموده است.

ممکن است شما در جواب بفرمائید که این روایات در مورد مصیبت ها عادی است که برای اشخاص رخ می دهد. اما مصیبت اهل بیت ع فرق می کند و ما در آنجا مجاز به شیون و ناله و فریاد هستیم. خوب روایات زیر نیز خاصتا در مورد مصیبت اهل بیت است.
پاسخ:
اوّلاً گریه بر مصیبت خود شخص یک حرف است و گریه برای مصیبت دیگری حرف دیگر.
ثانیاً مصیبت طبیعی یک حرف است و مظلوم واقع شدن حرف دیگر. وقتی کسی مظلوم واقع شد، باید به خاطر او فریاد کرد. این حکم عقل و حکم دین است. یک وقت شخصی به صورت عادی مرده یا در یک دعوای عادی مرده و یک در جنگ حقّ و باطل کشته شده است. این دو مقوله را خلط نکنیم. صبر بر اماته ی خدا، فضیلت است؛ امّا صبر بر جنایت ظالمی که مظلومی را می کشد، گناهی است بزرگ.
آیا فهم این معنا این اندازه دشوار است که کسی نفهمد؟!!!

۹- قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ الْمُقْرِی الْبَصِیرُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ یحْیى الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ الْقُرَشِی قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَینُ بْنُ مُخَارِقٍ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ لَمَّا تُوُفِّی رَسُولُ اللَّهِ ص تَوَلَّى غُسْلَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع وَ الْعَبَّاسُ مَعَهُ وَ الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ فَلَمَّا فَرَغَ عَلِی ع مِنْ غُسْلِهِ کَشَفَ الْإِزَارَ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ قَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی طِبْتَ حَیاً وَ طِبْتَ مَیتاً انْقَطَعَ بِمَوْتِکَ مَا لَمْ ینْقَطِعْ بِمَوْتِ أَحَدٍ مِمَّنْ سِوَاکَ مِنَ النُّبُوَّهِ وَ الْإِنْبَاءِ خَصَّصْتَ حَتَّى صِرْتَ مُسَلِّیاً عَمَّنْ سِوَاکَ وَ عَمَّمْتَ حَتَّى صَارَ النَّاسُ فِیکَ سَوَاءً وَ لَوْ لَا أَنَّکَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَیکَ مَاءَ الشُّئُونِ وَ لَکِنْ مَا لَا یرْفَعُ کَمَدٌ وَ غُصَصٌ مُحَالِفَانِ وَ هُمَا دَاءُ الْأَجَلِ وَ قَلَّا لَکَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی اذْکُرْنَا عِنْدَ رَبِّکَ وَ اجْعَلْنَا مِنْ‏ هَمِّکَ ثُمَّ أَکَبَّ عَلَیهِ فَقَبَّلَ وَجْهَهُ وَ مَدَّ الْإِزَارَ عَلَیه‏(أمالی مفید ص۱۰۲)
پاسخ:
اوّلاً خود این کلام امیرمؤمنان(ع) یک نوع نوحه خوانی است.
ثانیاً رسول خدا(ص) مظلومانه به دست کسی کشته نشد. لذا قیاس رحلت آن حضرت با شهادت اهل بیت(ع) قیاس مع الفارق است.
ثالثاً امیرمؤمنان(ع) نفرمودند ما بر تو گریه نمی کنیم، بلکه فرمودند: بی صبری و جزع نمی کنیم. گریه و عزاداری یک حرف است و جزع و بی صبری حرفی دیگر.

روایت زیر که دیگر خاصتا در مورد امام حسین ع است:
۱۰- ثُمَّ نَادَى عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ یا خَیلَ اللَّهِ ارْکَبِی وَ أَبْشِرِی فَرَکِبَ النَّاسُ ثُمَّ زَحَفَ نَحْوَهُمْ بَعْدَ الْعَصْرِ وَ حُسَینٌ ع جَالِسٌ أَمَامَ بَیتِهِ مُحْتَبٍ بِسَیفِهِ إِذْ خَفَقَ بِرَأْسِهِ عَلَى رُکْبَتَیهِ وَ سَمِعَتْ أُخْتُهُ‏ الصَّیحَهَ فَدَنَتْ مِنْ أَخِیهَا فَقَالَتْ یا أَخِی أَ مَا تَسْمَعُ الْأَصْوَاتَ قَدِ اقْتَرَبَتْ فَرَفَعَ الْحُسَینُ ع رَأْسَهُ فَقَالَ إِنِّی رَأَیتُ رَسُولَ اللَّهِ ص السَّاعَهَ فِی الْمَنَامِ فَقَالَ لِی إِنَّکَ تَرُوحُ إِلَینَا فَلَطَمَتْ أُخْتُهُ وَجْهَهَا وَ نَادَتْ بِالْوَیلِ فَقَالَ لَهَا لَیسَ لَکِ الْوَیلُ یا أُخَیهُ اسْکُتِی رَحِمَکِ اللَّهُ وَ قَالَ لَهُ الْعَبَّاسُ بْنُ عَلِی رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیهِ یا أَخِی أَتَاکَ الْقَوْمُ فَنَهَضَ ثُمَّ قَالَ یا عَبَّاسُ ارْکَبْ بِنَفْسِی أَنْتَ یا أَخِی حَتَّى تَلْقَاهُمْ وَ تَقُولَ لَهُمْ مَا لَکُمْ وَ مَا بَدَا لَکُمْ وَ تَسْأَلَهُمْ عَمَّا جَاءَ بِهِمْ.(ارشاد مفید ج۲ ص۹۰)
پاسخ:
بلی اگر خود امام حسین(ع) یا زینب(س) گریه و زاری می نمودند، قبیح بود. آنها باید در مصیبت خودشان صبور می بودند. امّا اگر همان امام حسین(ع) می دید که به کسی دیگر ظلم می کنند، فریاد می نمود. مگر علی(ع) فریاد نکرد، آنگاه که شنید مردان معاویه حمله نموده اند و خلخال از پای یک زن مسلمان و یک زن یهودی باز کرده اند. فرمود: « به من خبر رسیده که مردى از لشکر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره‏هاى آنها را به غارت برده، در حالى که هیچ وسیله‏اى براى دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشته‏اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون این که حتّى یک نفر آنان، زخمى بردارد، و یا قطره خونى از او ریخته شود، اگر براى این حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است!. شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند، این واقعیت قلب انسان را مى‏میراند و دچار غم و اندوه مى‏کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقید.»
در عجبم از شما که چگونه فرق این دو مطلب را متوجّه نمی شوید؟ آیا فهم معنا این اندازه دشوار است؟!

۱۱- حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ سَلَمَهَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ رَاشِدِ بْنِ یحْیى عَنْ عَلِی بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ أَوْ أَبَا جَعْفَرٍ ع یقُولُ فِی هَذِهِ الْآیهِ وَ لا یعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لِفَاطِمَهَ ع إِذَا أَنَا مِتُّ فَلَا تَخْمِشِی عَلَی وَجْهاً وَ لَا تُرْخِی عَلَی شَعْراً وَ لَا تُنَادِی بِالْوَیلِ وَ لَا تُقِیمِی عَلَی نَائِحَهً ثُمَّ قَالَ هَذَا الْمَعْرُوفُ الَّذِی‏ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ- وَ لا یعْصِینَکَ فِی مَعْرُوف‏(معانی الأخبار ص۳۹۰)
پاسخ:
بلی شخص در مرگ عزیزانش نباید جرع و فزع کند. این را فقهای ما هم قبول دارند. البته گریه ی متعارف را جزع و فزع نگویند. تاریخ نیز گواه است که فاطمه زهرا(س) از زمان رحلت رسول خدا(ص) تا زمان وفاتشان همواره در حال گریه بر رسول خدا(ص) بودند. قضیّه ی گریه ی مدام آن بانو و تأسیس بیت الاحزان برای حضرتش، از مشهورات تاریخ است. امّا سراغ نداریم که آن جناب جزع و فزع کرده باشند.

ممکن است شما در جواب بفرمائید ما از آن طرف روایات معارض که مجاز به شیون و ناله در مصیبت اهل بیت ع هستیم. خوب در اینجا ممکن است طرف سنی این جواب دهد که آن روایات چون استناد به روایات خودتان است برای توجیه عمل خودتان برای ما قبول نیست. اما روایات بالا روایات ماست در تأئید عقیده اهل سنت. پس اهل سنت می توانند به این روایات استناد کنند. در حالی که ما در بحث نمی توانیم به روایات معارض استناد کنیم.
در مجموع به این دسته از روایات و کلا بحث عزاداری چگونه باید پاسخ داد؟! در جواب شما هم یک سابقه کامل و جامعی از عزاداری را در سیره نبی اکرم ص و صحابه و همچنین ائمه ع بیاورید با استناد به منابع اهل سنت و منابع تاریخی و منابع خودمان. هم خاصتا به این دسته از روایات در کتب خودمان جواب دهید. خاصتا به این روایاتی که من اینجا آورده ام جواب دهید.
نکته ی بعد آنکه بعضا ما در نقل قولهایئ از علما و صلحا می شنویم که بله ما روز عاشورا امام زمان عج را دیدیم که سر و پا برهنه و لباس چاک داده در عزای امام حسین ع داشتند به شدت عزاداری می کردند و به سر و سینه می زدند و اقوال مشابه. حال اولا این نقل قولها صحت دارد؟! و ثانیا اگر صحت دارد چگونه با روایات بالا خاصتا با روایتی که از ارشاد مفید ره آوردم قابل جمع است؟!
پاسخ:
اوّلاً جواب دادیم و دیدید که اصلاً به روایات معارض هم اشاره نکردیم؛ بلکه نشان دادیم که خلط موضوع شده است.
ثانیاً کی گفته که ما نمی توانیم به روایات معارض خودمان استناد کنیم؟ منطقاً وقتی سنّی می خواهد به روایات ما استناد کند باید طبق مبنای خود ما استناد کند نه طبق مبنای خودش. همان گونه که ما به روایات آنها، طبق مبنای خودشان استناد می کنیم. مثلاً اگر حدیثی از آنها نقل می کنیم، سندش را طبق مبانی خودشان صحیح ارزیابی می کنیم.
ثالثاً کی گفته که در روایات اهل سنّت، فقط روایات نهی از عزاداری وجود دارد؟ دیدید که شواهدی از خود اهل سنّت آوردیم مبنی بر این که خود رسول خدا(ص) عزاداری داشته اند.
رابعاً در قرآن کریم نیز شواهدی بر جواز گریه داریم.
فرمود: « وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ یا أَسَفى‏ عَلى‏ یوسُفَ وَ ابْیضَّتْ عَیناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظیم‏ ــــــ و (یعقوب) از آنها(فرزندانش) روى برگرداند و گفت: « ای وای بر یوسف!» و چشمان او از اندوه سفید شد، پس خشم خود را فرو مى‏برد.» (یوسف:۸۴)
خدای تعالی در این آیه تصریح نموده که یعقوب(ع) در فراق یوسف(ع) نوحه گری می نمود و می گریست تا آنجا که چشمانش از شدّت گریه سفید شد. این کار حضرت نیز یک روز و دو روز نبود، بلکه یک عمر بود. خدای تعالی این جریان را نقل نمود امّا از کار یعقوب(ع) ذرّه ای مذمّت نکرد. اگر این کار او بد بود، خدای تعالی حتماً به آن پیغمبرش وحی می کرد که این کار قبیح است. چون افعال انبیاء، حجّت است برای مردم. پس اگر واقعاً کارش قبیح بود و خدا نهی نمی کرد، نوعی اضلال مردم از سوی خدا محسوب می شد. و حتّی نه تنها خدا از کارش مذمّت نکرد، بلکه به نوعی آن را تأیید هم کرد. چون یوسف(ع) پیراهن خود را فرستاد و چشم پدرش بینا شد.
امّا چرا یعقوب(ع) بر یوسف(ع) می گریست؟
چون یوسف(ع) مظلوم بود، و برادرانش ظالم بودند. لذا آن حضرت فقط گریه نمی کرد بلکه « وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ» یعنی از آن برادران روی گردان شد و گریست؛ یعنی گریه اش همراه با اعتراض بر ظالم بود. او بر فقدان فرزند گریه نمی کرد، بلکه گریه می نمود بر ظلمی که فرزندانش بر ولیّ خدا یوسف صدّیق کرده بودند.
و فرمود: « فَما بَکَتْ عَلَیهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرین‏ ـــــ نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین، و نه به آنها مهلتى داده شد.» (الدخان:۲۹)
اگر گریه بر مصیبت زده بد است، پس خدا چرا این مثال را می زند؟ آیا خدا از یک مثال حاوی عمل قبیح استفاده می کند؟! منظور این آیه چیست؟ می خواهد بگوید: آنها آنقدر بدبخت بودند که هیچ گریه کننده ای نداشتند، در آسمان نه در زمین.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها