سرخط خبرها

ایا معجزه اگر راست باشد خلاف مکانیسم طبیعت و بر هم زدن نظام جهان نیست ؟

پرسش:

همه کشفیات علمی که تا کنون در دنیا صورت گرفته است بر پایه این باور که نظام طبیعت قانونمند است صورت گرفته است. تنها چیزی به صورت قانون در می آید که هیچگاه خلاف آن ثابت نشود. در غیر این صورت هیچ اختراع یا کشفیات علمی به وقوع نمی پیوست. اگر قانون الکتریسته نبود هیچ وسیله برقی قابل اختراع نبود . اگر قانونی برای یک بار در طبیعت نقض شود دیگر نمی توان آن را قانون نامید.زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که برای بار دوم آن قانون طبیعی نقض نشود.از اینرو باور به معجزه که سرپیچی از قانون طبیعت است از نظر علمی مردود است. حضرت محمد (ص) هر وقت برای اثبات نبوتش از او معجزه می خواستند می گفت من هم انسانی همانند شما هستم و فقط یک بیم دهنده هستم.حالا چگونه عده ای از نوه ی نبیره ی نتیجه ی ندیده ی او معجزه می بینند؟ عده ای می گویند که با چشم خود شفا پیدا کردن فلج را در حرم امام هشتم مسلمین دیده اند یا از افراد قابل اعتماد درباره اینگونه معجزات شنیده اند. اگر مسلمین معتقد هستند که سرنوشت همه به دست خداست و بدون رضایت او برگی از درخت فرو نمی ریزد پس فلج شدن شخص به اراده خداست. از این پس مادران نباید بچه های خود را واکسینه کنند. حالا در نظر بگیرید که شخصی به خواست خدا فلج شده است، چرا برای شفا یافتن این مریض والدینش باید با التماس و خواهش از خدا بخواهند او را شفا بدهد؟ چرا خدا دوست دارد دست نیاز به سوی او بلند کنند و از او بخواهند که در نظر خود نسبت به شخص مورد نظر تجدید نظر کند؟ آیا اگر دعای شخصی برآورده شود به این معنی نیست که خدا سست اراده است. آیا به این معنی نیست که او ناعادل است ؟ آیا به این معنی نیست که او ناتوان است و قادر نیست قوانین خود را حفظ کند؟ آیا علم او ناقص نیست؟ وقتی خدا قانون طبیعت را نقض می کند چه انتظاری از بشر می توان داشت؟چرا خدا نیاز به دلال دارد؟ چرا حتما باید توسط واسطه هایی به التماسهای ما گوش کند؟ چرا باید آش نذری بپزیم تا خواست ما را برآورده کند؟ اگر خدا با در خواست ما نظرش را عوض می کند یعنی اینکه خواست و اراده ما بر اراده خدا برتری پیدا می کند. یعنی در موقع اجابت دعایمان بر خدا برتری پیدا میکنیم. زیرا با قدرت پافشاری بر خواسته خویش خدا را مجبور به اطاعت کردیم. در اینجا با اصرار خود خدا را فرمانبردار و مطیع کردیم.پس از اجابت دعا چقدر از خدا باقی میماند؟
اما ناگفته نماند گاهی اوقات دیده شده است که بعضی ها به صورت معجزه آسایی از یک بیماری رهایی پیدا کرده اند. اما چرا باید همه اینها را به امامها یا خدا نسبت بدهیم؟
بدن انسان دارای مکانیسم عجیبی است. دکترها معتقدند که امیدواری باعث افزایش هورمونها و تغییرات خاصی در سیستم عصبی می شود که در بعضی موارد منجر به بهبودی مریض می شود. در نقطه مقابل آن یأس و نا امیدی باعث بدتر شدن بیماری می شود.اعتقاد به بهبودی است که با مکانیسمهای پیچیده منجر به تغییراتی در سطح هورمونها و دیگر مواد شیمیایی بدن می شود و بدن را به سمت تغییرات مثبت سوق می دهد و گرنه از هیچ انسان مرده ای کاری بر نمی آید.اگر از این مرده ها کاری بر می آمد در زمان حیات خود هنگامی که انگور سمی خورده بودند و از درد به دور خود می پیچیدند از خدا می خواستند آنها را شفا بدهد.اگر خدا با التماس و تمنا به حرف بنده هایش گوش می دهد و یا باید واسطه جلو بیندازیم تا به حرفمان گوش دهد پس خیلی کمبود شخصیت دارد که باید به پایش بیفتیم تا حرفمان را گوش دهد!
چرا بین بنده ایش تفاوت قائل می شود؟ میلیونها انسان غیر مسلمان که امام حسن و حسین (ع) نمیشناشند تکلیفشان چیست؟چقدر باید شله زرد یا گوشت قربانی برای او ببریم تا دعای ما را اجابت کند. خدا برای اجابت دعای مریض ها چه معیاری دارد؟ چرا همه آنهایی که به امامزاده های جورواجور مراجعه می کنند شفا پیدا نمی کنند؟ اگر معیار باور به معجزه و به خدا و واسطه هست که همه زائرین حرم امامان و امامزاده ها در این امر مشترک هستند؟ایا معیار خدا حجم دعا ها و نذورات هست ؟
پاسخ:
در این متن سوالات متعدّدی مطرح شده که نیاز است هر کدام را جدا جدا مطرح نموده و پاسخ دهیم ، لذا سوالات طرح شده را به ترتیبی که در متن بیان شده اند با عنوان « شبهه » آورده و به نحو اجمال پاسخ می دهیم.
شبهه نخست : « اگر قانونی برای یک بار در طبیعت نقض شود دیگر نمی توان آن را قانون نامید.زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که برای بار دوم آن قانون طبیعی نقض نشود.از اینرو باور به معجزه که سرپیچی از قانون طبیعت است از نظر علمی مردود است.»
پاسخ:
این مطلب کاملاً درست است که قوانین علمی اگر حتّی یکبار نقض شوند ، قانون علمی نخواهند بود ؛ یعنی همین نقض شدن نشان از این است که اساساً از ابتدا قانون نبوده اند و ما به اشتباه آنها را قانون می پنداشته ایم. برای مثال گفته می شود: « هر چیزی اگر حرارات داده شود ، منبسط می شود و اگر سرد شود منقبض می گردد.» بسیاری از مردم این گزاره را قانون علمی می دانند در حالی که قانون علمی نیست ؛ چون برخی موادّ پلاستیکی در اثر حرارت منقبض می شوند ؛ همچنین آب هر چه سردتر شود منقبض می شود تا به چهار درجه ی سانتیگراد برسد ، آنگاه هر چه از این درجه پایین تر رود منبسط می شود تا به صفر درجه رسیده و یخ بزند.
حال می پرسیم که آیا قانون جاذبه یک قانون عمومی هست یا نه؟ پاسخ این است که بله این یک قانون علمی است. حال تصوّر فرمایید که در پشت بام یک اتاق آهنربایی بسیار بزرگ تعبیه شود و داخل آن اتاق چیزی آهنی از فاصله ی سه متری رها شود ، آیا چیز آهنی به سمت زمین سقوط می کند یا به سمت سقف بالا می رود؟ اگر آهنربا به قدر کافی قوی باشد آهن به سمت سقف کشیده خواهد شد. آیا در این آزمایش ، قانون جاذبه نقض شد؟ روشن است که در این جریان قانون جاذبه نقض نشده است ؛ بلکه نیروی آهنربا بر نیروی جاذبه غلبه نموده است ؛ یعنی هر قانون کار خود را می کنند ولی یکی بر دیگر چیره می شود. به تعبیر دیگر ، در این آزمایش ، قانونی طبیعی بر قانون طبیعی دیگری غلبه نموده است. معجزه نیز قانونی خاصّ دارد که انجام دهنده اش به آن عالم است و غیر او علم به آن ندارند و نمی توانند که داشته باشند ؛ چون خدا علم آن را تنها به آن شخص عطا نموده است. پس چنین نیست که معجزه قوانین طبیعت را نقض نماید ، معجزه تنها بر قوانین طبیعی ، که ما شناخته ایم و می توانیم بشناسیم ، غلبه می کند ، همانگونه که یک قانون طبیعی بر قانون طبیعی دیگر غلبه می نماید. بنا بر این ، در شبهه فوق ، جناب طرّاح شبهه بین غلبه ی یک قانون بر قانون دیگر و نقض یک قانون خلط نموده است. اگر بنا شود که غلبه ی یک قانون بر قانون دیگر را نقض قانون بنامیم ، در آن صورت اکثر قوانین علمی باطل می باشند.
شبهه دوم : « حضرت محمد هر وقت برای اثبات نبوتش از او معجزه می خواستند می گفت من هم انسانی همانند شما هستم و فقط یک بیم دهنده هستم.حالا چگونه عده ای از نوه ی نبیره ی نتیجه ی ندیده ی او معجزه می بینند؟ »
پاسخ:
الف ـ ظاهراً طرّاح شبهه یکبار هم به تاریخ مراجعه نکرده اند. از نبیّ اکرم (ص) حدود چهار هزار معجزه ی کوچک و بزرگ نقل شده که برخی از آنها بسیار نیز مشهورند مثل معجزه ی شقّ القمر و شقّ الشجر و سخن گفتن سنگ ریزه ها در کف مبارکشان و سخن گفتن ستون مسجد که مشهور است به ستون حنّانه و معجزه ی ردّ الشمس و مشهورتر از همه معجزه ی قرآن کریم. پس این ادّعا که پیامبر معجزه نداشته سخن درستی نبوده ادّعایی است برخلاف گزارشات مسلّم تاریخی.
ب ـ آنچه در حرمهای مطهّر ائمه (ع) یا امامزاده ها دیده می شوند ، اگر حقیقتاً خارق عادت باشند ، معجزه نیستند ؛ بلکه کرامت می باشند. چون هر خارق عادتی را معجزه نمی گویند ؛ معجزه آن خارق عادتی است که اوّلاً از مدّعی نبوّت یا امامت سر بزند. ثانیاً همراه با مبارزه طلبی باشد و کسی غیر نبی یا امام نتواند آن را انجام دهد. ثالثاً آن خارق عادت نتیجه ی تمرینات و ریاضات نباشد.
متأسفانه در شبهاتی که علیه شیعه طرح می شود خیلی روی این مساله مانور داده می دهند ؛ به خیال اینکه شیعه با این کرامات قصد اثبات حقّانیّت مذهب خود را دارد. در حالی که ما برای اثبات حقّانیّت دین و مذهبمان نیازی نداریم که به خوارق عادات دیده شده در حرمها استناد کنیم. ما برای اثبات حقّانیّت دینمان از یک طرف قرآن کریم را داریم که با فریاد بلند مبارز می طلبد و از طرف دیگر ادلّه ی عقلی فراوانی را داریم که تمام اصول خود را با آنها اثبات می کنیم. برای اثبات اصول مذهب خود نیز هم دلائل عقلی کافی داریم هم دلائل نقلی معتبر.
شبهه سوم: « اگر مسلمین معتقد هستند که سرنوشت همه به دست خداست و بدون رضایت او برگی از درخت فرو نمی ریزد پس فلج شدن شخص به اراده خداست. از این پس مادران نباید بچه های خود را واکسینه کنند. حالا در نظر بگیرید که شخصی به خواست خدا فلج شده است، چرا برای شفا یافتن این مریض والدینش باید با التماس و خواهش از خدا بخواهند او را شفا بدهد؟ چرا خدا دوست دارد دست نیاز به سوی او بلند کنند و از او بخواهند که در نظر خود نسبت به شخص مورد نظر تجدید نظر کند؟ »
پاسخ:
الف ـ علمای شیعه اعتقاد راسخ به اصل علّیّت دارند لذا با تمام وجود باور دارند که امور طبیعی علل طبیعی خود را دارند ؛ لکن طبق همین اصل علّیّت اگر سلسله ی علّتها به علّت العلل نرسد تسلسل علل لازم می آید که ذاتاً محال می باشد ؛ چون تسلسل علل سر از تناقض در می آورد. پس ما می پذیریم که مثلاً فلج شدن یک شخص ، علّت طبیعی خود را دارد ؛ ولی طبق قانون علّیّت ، علّت فلج شدن نیز علّتی دارد و علّت علّت آن نیز علّتی دارد و … و بالاخره آنکه تمام این نظام علّت و معلولی را تحت تدبیر خود دارد خداوند متعال است. بنا بر این ، مهار هر علّتی نیز به دست اوست و تا او اراده نکند هیچ علّتی اثر نخواهد داشت. پس اگر علّت فلج شدن به دست خداست ، علّت پیش گیری کننده یا درمان کننده ی آن نیز به دست اوست.
ب ـ بنا بر این ، اگر کسی فلج شد باید به دنبال درمان آن برود ، لکن باید بداند که علّت درمان کننده ی آن نیز به اذن خدا اثر می کند. لذا اگر او اراده نکند دارو نیز اثری نخواهد داشت ، کما اینکه اطبّا می دانند که اثر داروها نسبی است و در همگان اثر مثبت ندارد ؛ بلکه گاه دارویی که باید درمان کننده باشد موجب تشدید مرض می شود.
پس دعا برای این نیست که خدا بدون دارو شفا دهد بلکه حتماً باید دنبال درمان رفت ، بلکه شرعاً واجب است که شخص دنبال درمان برود ؛ امّا دعا نیز لازم است و دعا یعنی در خواست شفای خدا از راه دارو و درخواست تأثیر برای دارو و اعتراف به ربوبیّت خدا و فاصله گرفتن از مادّی گرایی. وقتی کسی هم دنبال مداوا می رود هم شفا را از خدا طلب می کند در حقیقت اعتراف می کند به اینکه علّت العلل خداست و دارو واسطه ی فیض می باشد. تحقیقات جدید نیز اثبات نموده اند که افراد با ایمان و اهل دعا زودتر از افراد غیر مؤمن به معالجات جواب می دهند. حتّی تحقیقات نشان داده که وقتی دیگران برای کسی دعا می کنند باز بهتر به معالجات جواب می دهد.
این عزیزی که این همه زحمت کشیده و این همه شبهه را فراهم ساخته ، ای کاش همین زحمت را می کشید و سری به روایات اهل بیت (ع) می زد و رابطه ی دوا و دعا را به دست می آورد. باید دانست که در فرهنگ انبیاء ، ائمه و اولیای الهی ، راه کرامت و معجزه و امثال این امور ، راه اصلی درمان بیماریها نیست و اگر از این راه افراد معدودی را درمان نموده اند غالبا اغراضی هدایتی در میان بوده است. یعنی این بزرگواران از این روش بهره می بردند تا نبوّت یا امامت خود یا حقّانیّت دین و معجزه را به اثبات برسانند. لذا وقتی خود انبیاء یا ائمه (ع) یا اولیای الهی بیمار می شدند از پزشک و دارو و دیگر راههای علمی و عقلایی بهره می جستند و در عین حال از خدا طلب شفا و بهبودی می کردند. از اینرو در روایات اهل بیت (ع) از علم طبّ به بزرگی یاد شده و بر استفاده از دارو در موارد لزوم توصیه شده است ؛ لکن در کنار این توصیه ها ، دعاها و توسّلهایی نیز تعلیم نموده اند تا بیماران تحت تأثیر کارهای موثّر پزشکان و تأثیرات شگفت داروها دچار شرک افعالی نشوند و پزشک و دارو را مستقلّ در تأثیر نپندارند ؛ و بدانند که اینها صرفاً ابزار شفا هستند و شفا دهنده خداست که فیضش از طریق انبیاء و ائمه (ع) و اذکار و ادعیّه و پزشک و دارو می رسد و از آن راه در وجود بیمار مؤثّر واقع می شود.
امام صادق (ع) فرمودند: « مَا وَجَدْنَا لِلْحُمَّى مِثْلَ الْمَاءِ الْبَارِدِ وَ الدُّعَاء . ــــــــ برای تب علاجی نیافتم مؤثّرتر از آب سرد و دعا.» (بحار الأنوار ، ج‏۵۹ ،ص ۹۶) یعنی نه صرف آب سرد و نه صرف دعا ، بلکه هر دو باهم. یعنی راه طبیعی را استفاده کنید ولی از خدا نیز غافل نشوید. باز فرمودند: « أَبَى اللَّهُ أَنْ یجْرِی الْأَشْیاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَی‏ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِکُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاکَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ نَحْن. ـــــــ خدا اِبا دارد از اینکه امور را جاری سازد مگر از راه علل و اسبابش ؛ لذا برای هر چیزی سببی قرار داد.» ( الکافی ،ج۱،ص۱۸۳ ) رسول خدا (ص) نیز فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ الدَّاءَ وَ الدَّوَاءَ وَ جَعَلَ لِکُلِّ دَاءٍ دَوَاءً فَتَدَاوَوْا وَ لَا تَتَدَاوُوا بِحَرَام‏ . ــــ خدا درد و دارو را نازل نمود و برای هر بیماری دارویی قرار داد ، پس مداوا کنید ولی با حرام مداوا نکنید.» (بحار الأنوار ، ج‏۵۹ ،ص ۷۶) « عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ یدَاوِیهِ الْیهُودِی وَ النَّصْرَانِی قَالَ لَا بَأْسَ إِنَّمَا الشِّفَاءُ بِیدِ اللَّه‏. ـــــــ از امام صادق (ع) پرسیده شد درباره ی شخصی که به دست یهودی یا مسیحی مداوا می شود ، فرمودند: اشکالی ندارد ، شفا تنها به دست خداست. ( پزشک تنها وسیله است.) » (بحار الأنوار ، ج‏۵۹ ، ص۷۳ ) رسول خدا فرمودند: « تَدَاوَوْا فَإِنَّ الَّذِی أَنْزَلَ الدَّاءَ أَنْزَلَ الدَّوَاء. ـــــ امراض خود را مداوا کنید ! همانا آنکه بیماری را نازل نموده داروی آن را هم نازل کرده است.» (بحار الأنوار ، ج‏۵۹ ،ص۷۰ ) امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ نَبِیاً مِنَ الْأَنْبِیاءِ مَرِضَ فَقَالَ لَا أَتَدَاوَى حَتَّى یکُونَ الَّذِی أَمْرَضَنِی هُوَ الَّذِی یشْفِینِی فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَیهِ لَا أَشْفِیکَ حَتَّى تَتَدَاوَى فَإِنَّ الشِّفَاءَ مِنِّی. ــــــــ پیامبری از پیامبران خدا بیمار شد ، پس گفت: معالجه نمی کنم تا آن کس که مرا بیمار نموده خود مرا شفا دهد. پس خدا به او وحی نمود که شفا نمی دهم مگر اینکه خود را معالجه کنی که همانا شفا از من است. ( یعنی شفای حاصل از دارو نیز به اراده من است)» ( بحار الأنوار ، ج‏۵۹ ،ص۶۶ ) باز رسول خدا فرمودند: « تَدَاوَوْا فَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ دَاءً إِلَّا أَنْزَلَ مَعَهُ دَوَاءً إِلَّا السَّامَ یعْنِی الْمَوْتَ فَإِنَّهُ لَا دَوَاءَ لَه‏ . ــــــ خود را درمان کنید که خدا دردی نفرستاد مگر اینکه درمانش را هم همراهش فرستاد مگر مرض سام یعنی مرگ که درمان ندارد.» ( بحار الأنوار ، ج‏۵۹ ،ص۷۳ ) همچنین فرمودند: « إِنَّ لِکُلِّ دَاءٍ دَوَاءً فَإِذَا أُصِیبَ دَوَاءُ الدَّاءِ بَرَأَ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى. ــــــــ برای هر بیماری دارویی است که چون آن دارو به آن بیماری برسد به اذن خدا معالجه نماید.» (‏ بحار الأنوار ، ج‏۵۹ ،ص ۷۶ ) امام حسین (ع) هم فرمودند:« أَنَّهُ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ هُوَ مَحْمُومٌ فَأَمَرَهُ بِأَکْلِ الْغُبَیرَاءِ . ـــــــ رسول خدا بر علی (ع) وارد شد در حالی که تب داشت ، پس آن حضرت امر فرمود به خوردن غبیراء » (بحار الأنوار ، ج‏۵۹ ،ص۹۶)
ملاحظه می فرمایید که اهل بیت (ع) در عین اینکه به شفا دهندگی خدا اعتقاد راسخ داشتند ولی توصیه به دارو و طبیب نیز می کردند ولی دارو و طبیب را مجرای فیض خدا می دانستند نه مستقلّ در تأثیر.
شبهه چهارم: « آیا اگر دعای شخصی برآورده شود به این معنی نیست که خدا سست اراده است. آیا به این معنی نیست که او ناعادل است ؟ آیا به این معنی نیست که او ناتوان است و قادر نیست قوانین خود را حفظ کند؟ آیا علم او ناقص نیست؟»
پاسخ:
الف ـ آیا اگر بنده از شما چیزی خواستم و شما آن را برآورده کردید نشان از سستی اراده ی شماست یا نشان از توانایی شما می باشد؟!! اگر شما مشکل مرا حلّ نمودید به این معنی است که شما ظالم هستید؟!! اگر دو نفر ــ که هیچ حقّی بر گردن شما ندارند ــ آمدند پیش حضرت عالی و تقاضایی کردند و شما روی مصلحتی که خود می دانید ، خواسته ی یکی را برآورده نمودید و درخواست دیگری را ردّ کردید ، آیا ظالم می شوید؟!! چنین موردی اصلاً جای عدل و ظلم نیست. شما اگر خواسته ی یکی را پذیرفتید به او احسان نموده اید و به آن دیگری احسان نکرده اید و احسان نکردن به کسی ظلم نیست. اگر شما به دو نفر ، هر کدام ، صد هزار تومان پول دادید و سپس پنجاه هزار تومان از یکی از آنها پس گرفتید به او ظلم کرده اید؟! روشن است که این ظلم نیست بلکه همچنان پنجاه هزار تومان به او احسان کرده اید. خدا هر چه داده از باب احسان است و بس ؛ خدا به چه کسی بدهکار است یا چه کسی بر خدا حقّی دارد که خدا با ادا نکردن آن حقّ ، ظالم شمرده شود؟!
ب ـ مگر دعا قوانین عالم را به هم می زند که مستجاب شدن دعا به معنی ناتوانی خدا در حفظ قوانین هستی باشد؟ دعا نیز جزئی از این عالم بوده قانون خود را دارد. حال اگر در جایی دعا بر قوانین عالم مادّه غلبه نمود ، از باب غلبه ی یک قانون بر قانون دیگر است نه از قبیل نقض قانون ؛ همچنان که در بحث معجزه گذشت. از طرفی یکی از شرائط قبولی دعا این است که خلاف سنّتهای عامّ خدا نباشد. لذا اگر کسی تمام عمر هم دعا کند که نمیرد باز دعایش مستجاب نمی شود ؛ چون قانون مرگ ، قانونی است که می توان آن را برای مدّتی با قانون دیگری چیره ساخت ولی در نهایت بر هر قانونی چیره می شود. پس اگر کسی طلب طول عمر کند ممکن است مستجاب شود ولی دعا برای عمر همیشگی محال است مورد اجابت واقع شود.
پ ـ مستجاب شدن دعا چگونه دلالت بر ناقص بودن علم خدا دارد؟ آیا آنگاه که نیروی آهنربا بر نیروی جاذبه ی زمین غلبه می کند علم خدا نقض می شود؟ در علم خدا معلوم است که این دو نیرو در مواردی بر یکدیگر غالب می شوند. در مورد دعا نیز وضع به همین قرار است. خدا چنین مقرر نموده که اگر دعا با شرائطش محقّق شد بر برخی قوانین طبیعی غالب شود. حال اگر کسی توانست با حفظ شرائط ، چنان دعایی بکند ، طبق آنچه خدا مقرر داشته و به آن عالم است ، دعا بر برخی قوانین طبیعی غلبه خواهد نمود یا قانونی طبیعی را به کار خواهد انداخت تا بر قانون دیگری غالب گردد.
شبهه پنجم: « وقتی خدا قانون طبیعت را نقض می کند چه انتظاری از بشر می توان داشت؟ »
پاسخ:
خدا کی قانون طبیعت را نقض نموده است؟ همه ی آنچه شما نقض قانون می نامید ، یا در حقیقت قانون نبوده اند و ما آنها را قانون می پنداشته ایم یا از سنخ غلبه ی یک قانون بر قانون دیگر می باشند.
شبهه ششم: « چرا خدا نیاز به دلال دارد؟ چرا حتما باید توسط واسطه هایی به التماسهای ما گوش کند؟ چرا باید آش نذری بپزیم تا خواست ما را برآورده کند؟ »
پاسخ:
الف ـ خدا نیازی به واسطه ندارد بلکه این ما هستیم که نیاز به واسطه داریم. ما اگر بخواهیم به خورشید نگاه کنیم نیاز داریم که از فیلترهای خاصّی استفاده کنیم تا چشم ما آسیب نبیند. آیا اینکه ما برای دیدن طولانی مدّت خورشید چاره ای جز استفاده از فیلتر نداریم ، به این معناست که خورشید نیازمند فیلتر است؟ یا آنگاه که معلّم ریاضی برای تعلیم ریاضی به دانش آموز دبستانی از انواع و اقسام وسائل کمکی بهره می برد به این معناست که معلّم ضعیف است؟ یا نشان از ضعف فهم دانش آموز دارد؟ خدا وجود قوی است و ما وجودات ضعیفیم ؛ لذا او فیض خود را از راه واسطه هایی به ما می رساند تا این فیض یگانه و ساری در عالم ، به اندازه ی ظرفیّت ما به ما برسد. جریان حضرت موسی که در قرآن کریم آمده است به نیکی این حقیقت را بیان می کند. خداوند متعال می فرماید: « و هنگامى که موسى به میعادگاه ما آمد ، و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض کرد: « پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببینم!» گفت:« هرگز مرا نخواهى دید! ولى به کوه بنگر ، اگر در جاى خود ثابت ماند ، مرا خواهى دید. » امّا هنگامى که پروردگارش بر کوه جلوه کرد ، آن را همسان خاک قرار داد ؛ و موسى مدهوش به زمین افتاد. چون به خود آمد ، عرض کرد:« خداوندا! تو منزهى ، من به سوى تو بازگشتم ؛ و من نخستین مؤمنانم.» (اعراف:۱۴۳)
ب ـ امّا در مورد نذر و قربانی و امثال آن باید گفت که خدا به هیچکدام از اینها نیاز ندارد. اینها برای جدا ساختن ما از دلبستگی هاست ؛ برای کندن ما از مال و منال دنیوی است ؛ برای این است که ما بزرگ شویم . وقتی پدری برای فرزندش پفک می خرد و بعد به او می گوید: چند تا پفک هم به بابایی بده! آیا واقعاً محتاج عطای فرزند خود است؟! او اگر حقیقتاً پفک می خواست یکی هم برای خود می خرید. او با این روش تنها می خواهد فرزندش را به سمت خود بکشد ؛ مهر و محبّت ذاتی او نسبت به فرزند خویش است که موجب می شود از او چیزی بخواهد ؛ این خواهش در حقیقت خواهش نیست بلکه عطائی دیگر است ؛ او با این روش ، می خواهد محبّت خود را نثار فرزندش کند. البته گاه فرزند ناشکر نیز یادش می رود که پفک را خود بابایی خریده است. در مورد بنده و خدا هم مگر بنده مالک چیزی هست که بخواهد آن را برای خدا نذر دهد یا قربانی کند؟ همه ی نعمتها از خود اوست. حال او می گوید از آنچه داده ام به خاطر من دست بردار. خدا اینکار را می کند تا بنده اش تربیت شود ؛ که البته برخی تربیت نمی شوند ، ولی برخی با همین شیوه ی تربیت به آنجا می رسند که مال که سهل است ، حتّی حاضرند جان خود را هم قربانی کنند. لذا خداوند متعال فرمود: « لَنْ ینالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ ینالُهُ التَّقْوى‏ مِنْکُمْ کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنینَ ـــــ نه گوشتها و نه خونهاى آنها ، هرگز به خدا نمى‏رسد. آنچه به او مى‏رسد، تقوا و پرهیزگارى شماست. این گونه خداوند آنها را مسخّر شما ساخته، تا او را به خاطر آنکه شما را هدایت کرده است بزرگ بشمرید؛ و بشارت ده نیکوکاران را!»(الحج:۳۷)
البته این گونه امور فوائد فروان دیگری نیز دارند که به آنها نمی پردازیم ؛ مثل سیر شدن فقراء و رشد روحیّه ی رسیدگی به فقراء ؛ و نیز اسراری در شکل و قالب این امور تعبیه شده که در کتب مربوط به اسرار عبادات به آنها پرداخته می شود.
شبهه هفتم: « اگر خدا با در خواست ما نظرش را عوض می کند یعنی اینکه خواست و اراده ما بر اراده خدا برتری پیدا می کند. یعنی در موقع اجابت دعایمان بر خدا برتری پیدا میکنیم. زیرا با قدرت پافشاری بر خواسته خویش خدا را مجبور به اطاعت کردیم. در اینجا با اصرار خود خدا را فرمانبردار و مطیع کردیم.پس از اجابت دعا چقدر از خدا باقی میماند؟»
پاسخ:
خدا هیچگاه با درخواست ما اراده ی خدا را عوض نمی کند و اساساً برای خدا تجدید اراده معنا ندارد. خدا از ازل اراده نموده که آتش بسوزاند ؛ آب سیر کند ؛ و دعای صحیح شخص ، اثر داشته باشد. پس طبق اراده ی ازلی او ، اگر شخصی دعای صحیح نمود اثر خواهد داشت. همانطور که خدا از ازل اراده نموده که انسان مختار باشد و افعال ارادی خود را با اختیار انجام دهد. لذا محال است انسان بتواند فعل ارادی خود را بدون اختیار انجام دهد. حتّی آن موقعی که کسی انسان را تهدید به مرگ می کند که فلان کار را انجام بده! باز اگر انسان بخواهد می تواند آن کار را انجام ندهد ؛ لکن انجام می دهد تا نمیرد ؛ امّا گاه مرگ را ترجیح می دهد لذا به بهای مرگ نیز کار را انجام نمی دهد.
کسی که چنین شبهه ای را طرح کرده متأسفانه خدا را درست تصوّر نکرده و انسان واره ای را به جای خدا گذاشته و شبهاتی را طرح نموده است.
شبهه هشتم: « بدن انسان دارای مکانیسم عجیبی است. دکترها معتقدند که امیدواری باعث افزایش هورمونها و تغییرات خاصی در سیستم عصبی می شود که در بعضی موارد منجر به بهبودی مریض می شود. در نقطه مقابل آن یأس و نا امیدی باعث بدتر شدن بیماری می شود.اعتقاد به بهبودی است که با مکانیسمهای پیچیده منجر به تغییراتی در سطح هورمونها و دیگر مواد شیمیایی بدن می شود و بدن را به سمت تغییرات مثبت سوق می دهد و گرنه از هیچ انسان مرده ای کاری بر نمی آید.اگر از این مرده ها کاری بر می آمد در زمان حیات خود هنگامی که انگور سمی خورده بودند و از درد به دور خود می پیچیدند از خدا می خواستند آنها را شفا بدهد. »
پاسخ:
الف ـ قبلاً گفتیم که ما برای اثبات حقّانیّت دین و مذهبمان نیازی به این کرامات نداریم و هیچ حکیم و متکلّمی نیز برای اثبات حقّانیّت مذهب شیعه از این گونه امور استفاده نمی کند.
ب ـ در این که بدن انسان و قوای روانی او چنین قدرتی دارند شکّی نیست. امّا تحقیقات نشان داده که دعای دیگران نیز در بهبودی سریع شخص مؤثّر است. این مورد را چگونه با مکانیسم بدن شخص توجیه می فرمایید؟ از این گذشته به کار افتادن همین مکانیسم روانی و بدنی ، یک امر حادث است و علّت می طلبد و دعا یکی از علل آن می باشد.
پ ـ موارد فراوانی دیده شده که شفا یافتگان در حرمها یا به دست اولیای الهی ، از نظر پزشکی محال بوده که علاج شوند. مکانیسم بدن توانهای ویژه ای دارد امّا نه در آن حدّ که غیر ممکنهای طبیعی را هم ممکن نماید. چنین مداواهایی تنها در حالتی ممکن است که قانونی فوق طبیعی بر قانون طبیعی غلبه نماید.
ت ـ طبق نظر طرّاح شبهه که قائل به وجود روح نیست ، بله مرده هیچ تفاوتی با سنگ ندارد. بلکه طبق مبنای او حتّی زنده هم قاعدتاً نباید قادر به چیزی باشد. امّا طبق مبنای ما که وجود روح را با دلائل عقلی و فلسفی قبول داریم ، اثر مال روح است نه برای بدن مادّی ؛ بدن صرفاً محلّ ظهور آثار روح می باشد. لذا شخص بعد از مردن نیز می تواند اثرگذار باشد چون با مرگ بدن ، روح نابود نمی شود. هزاران شاهد ثبت شده در جای جای دنیا نیز نشان داده که ارواح قادر به تأثیر گذاری بر عالم مادّه می باشند.
ث ـ امّا این که اهل بیت (ع) بیماری خود را با معجزه مداوا نمی کردند ، اوّلاً کلّیّت ندارد و ثانیاً به این علّت است که معجزه برای اثبات مدّعای نبوّت و امامت آنهاست نه برای مداوای امراضشان.
امّا شواهد تاریخی حکایت از آن دارد که اهل بیت (ع) گاه بیماری خود را هم از راه کرامت درمان می نمودند کما اینکه گاه با دیگران نیز چنین می کردند. برای مثال در جنگ خیبر امیر مومنان (ع) دچار بیماری چشم بود ؛ لذا در جنگ حاضر نشد. وقتی جنگ بر مسلمانان سخت شد رسول خدا آن حضرت را فراخواند و آب دهان خویش را بر چشم مبارکشان مالید و چشم آن حضرت بلافاصله شفا یافت. و این خبری است ثبت شده در تاریخ که از مسلّمات می باشد. همچنین امیر مومنان (ع) دستِ بریده ی یکی از اصحاب خود را در جای خود چسباند و بلافاصله چنان درست شد که گویی هیچگاه بریده نشده بود. باز به دعای رسول خدا فرزند مرده ی یکی از اصحاب زنده شد و اینها همگی اموری ثبت شده در تاریخند که انکار کننده ی آنها باید کلّ تاریخ را هم انکار نماید.
شواهد فراوان تاریخی نشان می دهد که اهل بیت (ع) قبل از اینکه زمان شهادتشان فرا رسد از زمان و نحوه ی آن اطّلاع داشته اند و قبلاً در مورد آن خبر داده اند. پس این امور قضای حتمی خدا بوده و انسان معصوم تسلیم قضای الهی است. جریان شهادت امام حسین (ع) در زمان خود رسول خدا چنان مشهور بود که اصحاب آن حضرت از قبل می دانستند ؛ امیر مومنان نیز بارها از آن خبر دادند. خود امام حسین (ع) نیز قبل از عزیمت به کربلا بارها از شهادت خود و نحوه ی آن گزارش داد. پس آنها می دانستند که اراده ی حتمی خدا چیست و با تمام وجود تسلیم آن بودند. لذا جا نداشت که با معجزه از مرگ خویش خودداری نمایند. چون هیچ قانون طبیعی یا فوق طبیعی در برابر قانون قضا که سیطره بر تمام قوانین هستی دارد تاب ایستادگی ندارند.
شبهه نهم: « اگر خدا با التماس و تمنا به حرف بنده هایش گوش می دهد و یا باید واسطه جلو بیندازیم تا به حرفمان گوش دهد پس خیلی کمبود شخصیت دارد که باید به پایش بیفتیم تا حرفمان را گوش دهد! »
پاسخ:
قبلاً گفته شد که واسطه از ماست. بحث دعا نیز برای این است که ما رشد روحی داشته باشیم.
شبهه دهم: « چرا بین بنده هایش تفاوت قائل می شود؟ میلیونها انسان غیر مسلمان که امامان حسن و حسین (ع) نمیشناشند تکلیفشان چیست؟چقدر این خدا شکموست که باید شله زرد یا گوشت قربانی برای او ببریم تا دعای ما را اجابت کند. »
الف ـ بحث قربانی و نذر قبلاً گذشت.
ب ـ خدا دین را برای همه فرستاده ، اگر گروهی از مردم به دنیا چسبیده اند و در پی یافتن حقّ نیستند ، خدا مقصّر نیستند. اینکه این همه افراد گوناگون در کشورهای غربی و شرقی تحقیق نموده و مسلمان می شوند ، خود گواه است که این راه برای همگان باز است. البته اگر حقیقتاً کسانی باشند که امکان تحقیق نداشته باشند ، شکّی نیست که خدا از آنها احکام اسلام را مطالبه نخواهد نمود.
امّا کمکهای غیبی خدا منحصر به مسلمین نیست. در همه ی ادیان دنیا این گونه کمکهای غیبی دیده شده اند ؛ حتّی در میان مشرکان نیز مشابه آن مشاهده شده است. البته هیچ دین و مذهبی به اندازه ی شیعه از این کرامات نداشته است . از همین روست که ما این امور را دلیل بر حقّانیّت هیچ دینی نمی دانیم و برای اثبات حقّانیّت مذهب شیعه نیز به این امور استدلال نمی کنیم و نیازی هم نداریم که به اینها استدلال نماییم. چون دلیل منطقی به حدّ کفایت داریم.
شبهه یازدهم: « خدا برای اجابت دعای مریض ها چه معیاری دارد؟ چرا همه آنهایی که به امامزاده های جورواجور مراجعه می کنند شفا پیدا نمی کنند؟ اگر معیار باور به معجزه و به خدا و واسطه هست که همه زائرین حرم امامان و امامزاده ها در این امر مشترک هستند؟ ایا معیار خدا حجم دعاها و نذورات هست ؟
پاسخ:
هیچکدام از این امور معیار قبولی دعا نیستند. برای پذیرش دعا شرائط فراوانی موجود است که در کتب مفصّل به آنها پرداخته شده است ؛ که اساسی ترین آنها صداقت وجودی است ـ نه صداقت ظاهری یا درونی ـ ؛ یعنی ذات وجود دعا کننده باید به صفت صدق متّصف گردد تا در دعای او مؤثّر واقع شود. آنچه در استجابت دعا اتّقاق می افتد این است که شخص در اثر توجّه باطنی به خدا و همسویی وجودی با حقیقت هستی ، ترقّی روحی می یابد و روح او با بالا رفتن در مراتب وجودی در سلسله علل امور عالم مادّه قرار می گیرد و به این وسیله به واسطه ی وجود الهی شده ی خود شخص تغییراتی در عالم مادّه پدید می آید که خواسته ی او را برآورده می کند. در توسّل به انسانهای الهی نیز نظیر همین واقعه رخ می دهد ؛ یعنی وجود شخص در اثر توجّه به اولیاء الهی همسو با وجود نورانی آنها شده از آنها نورانیّت وجودی می گیرد و با آن اشتداد وجودی که یافته است بر امور عالم تأثیر می گذارد. (تفصیل این مطلب نیازمند مقدّمه چینی فراون فلسفی است که در این مجال نمی گنجد.)

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
Rating: 5.0/5. From 3 votes.
Please wait...
Voting is currently disabled, data maintenance in progress.
3 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
فقیرمحض به درگاه حق تعالی
2 سال ها پیش

سلام منظورشما ازوجودالهی شده خود که درپاسخ آخرین شبهه اشاره کردید چیست؟؟

3
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x