سرخط خبرها

آیا نرسیدن مخلوقات به هدفشان منافات با حکمت خدا ندارد؟

پرسش:
در هر سیستمی، وقتی آن سیستم موفق عمل می کند که فایده آن بیش از ضررش باشد (در حالت ایده آل اصلاً ضرر نداشته باشد) به عبارتی دیگر هدف اصلی سیستم را (که سیستم بر اساس آن هدف تشکیل شده است) به حد کمال یا در حد مورد قبول تأمین کرده باشد. اکنون اگر به خلقت بنی آدم نظر افکنیم، با توجه به اعتقاداتمان خواهیم یافت که اگر حکمت خلقت انسان، عبادت خداوند متعال بوده باشد، بیشتر آدمیان به این منظور غایی خود نخواهند رسید زیرا مشرکان (در طول تاریخ و جغرافیا ) که اضولاً به خداوند حقیقی اعتقادی ندارند و اهل کتاب هم که تماماً دین و کتابشان تحریف شده و مثلاً تثیلیث مسیحیت شرک آلود است. تازه اگر تحریف هم نمی شد، چون دین حقه اسلام آمده بود، همه آن دینها منسوخ و باطل بودند و پیروان آن به واقع فرمان الهی را اطاعت نمی کردند و به وظیفه شان عمل نمی کردند. در بین مسلمانان نیز که با توجه روایات صریح بسیار، کسی که ولایت بلافصل امیرالمؤمنین و امامان معصوم را نپذیرد در واقع در گمراهی است و بعبارتی عبادت خداوند را نکرده و از بعد نتیجه، در آخرت بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد. تازه همه شیعیان امیرالمژمنین نیز خواسته الهی را تأمین نمی کنند. چه بسیار شیعیانی که فقط نام شیعه را یدک می کشند و این از کلام امامان معصوم دریافت می شود که وقتی گروهی ادعای شیعه بودن کردند، امام با نظر کردن در لوح محفوظ فرمود نام شما را در بین شیعیان نمی بینم! تازه چه بسیار شیعیانی که متکبرند و در روایات آمده متکبران وارد بهشت نمی شوند و کسی که وارد بهشت رضوان الهی نشود یعنی عبودیت واقعی خداوند را نداشته است. تازه کودکان نابالغ نیز که می میرند به توفیق عبودیت الهی نائل نمی شوند و در آخرت در اعراف بر پیامبر وارد می شوند و هر چند از عذاب دوزخ مصون خواهند بود اما به بهشت نیز وارد نخواهند شد و تازه …. با این مقدمه ملاحظه می شود دایره انسانهایی که به هدف تبیین شده خود می رسند نسبت به مجموع انسانها بسیار تنگ است مگر اینکه حکمت خلقت انسان را نه عبودیت انسان بطور مطلق بلکه عبودیت عده ای ویژه و مخصوصاً رسول الله (ص) فرض نماییم و باقی انسانها را طفیلی و اسباب و لوازم برای تأمین عبودیت ایشان. در غیر اینصورت بهره وری و بازدهی خلقت انسان شاید به ده درصد هم نرسد و قسمت اعظم این مخلوقات هدر رفته و اسراف شده اند. وضع وقتی بدتر می شود که معتقد باشیم انسان اشرف مخلوقات است و گویی نظام آفرینش اصولاً برای انسان آفریده شده است (ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری). حافظ (که عارف و حافظ قرآنش می دانیم) که با وجود اقرار به وجود خطا در آفرینش، خطاپوشی و حسن نیت استادش را می ستاید، می گوید: پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت، آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد! وقتی خداوند می فرماید نافرمانی انسان جز به او ضرری نخواهد رساند، البته که ذات الهی از این نافرمانی انسان متأثر نخواهد شد اما آیا این همه نافرمانی انسان به علت نقض غرض، چگونه با حکمت خداوند و آن خواسته و هدفی که قبل از آفرینش برای او ترسیم نموده است، سازگار است؟
پاسخ:
الف ـ نه تنها هدف از خلقت انسان و جنّ ، که هدف از خلقت تمام موجودات ، عبادت خداست ؛ و عبادت یعنی رسیدن به مقام لقاء ربّ و فنا در وجه الله. و هیچ موجودی نیست که در دار تکوین به این غرض اعلی نرسد. لذا خداوند متعال در آیات متعدّدی متذکر این حقیقت شده و فرمود:
« … وَ إِنَّکَ لَتَهْدی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ ؛ صِراطِ اللَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصیرُ الْأُمُورُ ـــــ و تو مسلّماً به سوى راه راست هدایت مى‏کنى. راه خداوندى که تمامى آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آنِ اوست ؛ آگاه باشید که همه ی امور تنها بسوى خدا بازمى‏گردند! » (شورى:۵۲ ، ۵۳)
« أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یفْعَلُونَ ؛ وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصیر ـــــ آیا ندیدى تمام آنان که در آسمانها و زمینند براى خدا تسبیح مى‏کنند، و همچنین پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گسترده‏اند؟! هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را مى‏داند؛ و خداوند به آنچه انجام می دهند داناست! و از براى خداست حکومت و مالکیت آسمانها و زمین ؛ و بازگشتگاه بسوى الله است » (نور:۴۱ ، ۴۲)
« أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَینا لا تُرْجَعُون‏ ـــــ آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‏ایم، و بسوى ما باز ‏گردانده نمی شوید؟ » (المؤمنون:۱۱۵)
« وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَی‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ ـــــ معبود دیگرى را با خدا مخوان ! که هیچ معبودى جز او نیست ؛ همه چیز فانى است ؛ جز وجه الله ؛ حاکمیت تنها از آنِ اوست؛ و همه بسوى او بازگردانده مى شوید» (القصص:۸۸)
« فَسُبْحانَ الَّذی بِیدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَی‏ءٍ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ ـــــ پس منزّه است خداوندى که ملکوت همه چیز در دست اوست؛ و شما به سوى او باز‏گردانده می شوید » (یس:۸۳)
« أَ فَغَیرَ دینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُون‏ ـــــ آیا آنها غیر از آیین خدا مى‏طلبند؟! در حالی که تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند، از روى اختیار یا از روى اکراه ، در برابرِ او تسلیمند، و همه به سوى او بازگردانده مى‏شوند. » (آل‏عمران:۸۳)
نکات آیات شریفه:
۱ـ در این آیات ، غایت موجودات بهشت یا جهنّم معرّفی نشده ؛ بلکه غایت ، بسوی خدا بودن است. البته با کمال تأسّف ، اکثر مردم هر گاه این آیات را می خوانند ، خیال می کنند که منظور از « به سوی ما » یا « بسوی خدا » ، همان عالم آخرت است ؛ حال آنکه عموم این آیات ، تمام مخلوقات را در بر می گیرد ؛ لذا حتّی خود عالم آخرت و جهنّم و بهشت نیز رو به سوی خدا هستند و به سوی او بازگردانده می شوند. چرا که تمام موجودات ، مظاهر اسماء الهی هستند و می روند تا در حقیقت اسمی خود فانی شوند. لکن گروهی از موجودات ، از اسماء جلال آمده و به سوی اسماء جلال می روند و گروهی نیز از جمال آمده و سوی جمال برگردانده می شوند. گروهی مظاهر اسماء رحمت رحیمیّه ی خدایند و گروه دیگر مظاهر اسماء غضبیّه ی او ؛ و همه ی اینها تحت سلطه ی امّهات اسماء همچون اسم الله ، الواحد ، الرّحمن ، الحقّ و … قرار دارند.
۲ـ حضرت عالی در سوالتان ، کلّ مخلوقات را خلاصه کرده اید در بشر مادّی ؛ لذا به چنان نتیجه ای رسیده اید که رسیده اید. در حالی که طبق این آیات ، که سخن از آسمانها و زمین و موجودات میان آنها سر می دهند ، عالم خلقت نه آن است که پنداشته اید. طبق برخی روایات ، هم اکنون هزاران عالم دیگر در عرض همین عالم ما قرار دارند ؛ و عالم ملکوت فوق تمام اینهاست که همه ی اینها در برابر آن ، همچون قطره اند در برابر دریا ، و هیچ موجود ملکوتی نیست مگر اینکه عبد خالص خداست. و فراتر از عالم ملکوت ، جبروت واقع شده که ملکوت در برابرش ، چون حلقه ای است در بیابانی وسیع. پس در این گستره ی وسیع خلقت ، که به یقین توان تصوّرش را هم جز اندکی از انسانها ندارند ، اندیشه فرمایید و اندیشه کنیم که چقدر از این موجودات به غایت خویش نمی رسند. کلّ عالم مادّه در این بساط عظیم ، حتّی به اندازه ی گردی بر دامن عالم جبروت و ملکوت هم نیست ؛ و در این عالم مادّه ، که میلیاردها کهکشان و هر کهکشانی میلیاردها ستاره دارد ، زمین ما چه قدری دارد. و در این زمین ، میلیاردها موجود زنده اند که انسان در میان آنها ، جزء اندک شمارترین انواع می باشد. حال اگر چند انسان عبادت نکردند ، کلّ عالم خلقت غیر حکیمانه می شوند. این عالم میلیاردها سال است که وجود دارد ، در حالی که خلقت انسان امروزی حتّی یک میلیون سال هم نمی شود. آیا در تمام این مدّت که انسان نبود ، عالم بی غایت و غیر حکیمانه بود؟!!
۳ـ باز طبق این آیات ، همه ی هستی به غایت خویش ، که همانا رو به سوی خدا بودن است ، خواهند رسید و موجودی نخواهد ماند مگر اینکه روزی به مقام فنا خواهد رسید و در وجه الله که حقیقت نوری انسان کامل می باشد ، فانی خواهد شد ؛ و از پس آن فنا ، دگر باره به حال خویش برگشته در عرصات محشر حاضر خواهد شد.« وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فیهِ أُخْرى‏ فَإِذا هُمْ قِیامٌ ینْظُرُونَ ــــــ و در«صور» دمیده مى‏شود، پس همه کسانى که در آسمانها و زمینند مدهوش می شوند (فانی می شوند) ، مگر آن کس که خدا بخواهد ؛ سپس بار دیگر در«صور» دمیده مى‏شود، ناگهان همگى به پا خاسته در انتظارند »(الزمر:۶۸).
حتماً تا اینجا متوجّه شده اید که آنچه تا کنون از این گونه آیات فهمیده بودید با آنچه الآن خواندید ، فاصله ای نسبتاً زیاد داشته ؛ پس شایسته است اینجا به خودم در درجه نخست و به هر که مخاطب قرآن است در درجه دوم ، تذکّر دهم که قرآن کریم سخن خداست ؛ پس سخن خدا را چنان خوان و چنان دان که لایق خداوندی اوست!
۴ـ حقیقت عبودیّت و بندگی خدا آن است که مخلوق خدا با تمام هستی خویش بداند که بند به خداست و بداند که « چو سلطان عزّت عَلَم بر کِشد ـــ جهان سر به جِیب عدم در کشد » ؛ چونان مخلوقات ذهنی ما که چون اراده ی خویش را از آنها واگیریم ، در باطن ذات ما فانی شوند و چون اراده ی اظهارشان را کنیم ، دوباره در مقام ظهور آیند. طبق روایات اهل بیت (ع) چون صور نخست از جانب حضرت اسرافیل (ع) دمیده شود ، همگان در سلطنت وجودی آن فرشته ی جبروتی که مرتبه ای از مراتب اراده ی فعلی خداست ، فانی می شوند ؛ و در هستی نمی ماند مگر چهار فرشته ی مقرّب الهی که عبارت باشند از: سیّد ملائک جناب جبرئیل ، حضرت میکائیل ، جناب عزرائیل و حضرت اسرافیل (ع). آنگاه به امر خدا ، حضرات اسرافیل و میکائیل توسّط جناب عزرائیل فانی می شوند ؛ و جناب عزرائیل نیز به امر پروردگارش راهی دیار فنا می شود و آنگاه خطاب می شود به حضرت جبرئیل که: یا جبرئیل چه کس در هستی مانده است؟ در آن هنگام جناب جبرئیل(ع) ، که کلّ موجودات در دریای وجود جبروتی او غرقه گشته اند ، عرض می کند: پرودگارا تنها بنده ی تو جبرئیل مانده و وجه تو که فنا ندارد. آنگاه خداوند قهّار می فرماید: یا جبرئیل ، تو نیز فانی شو! پس او نیز سر به سجده گذاشته در وجه الله فانی می شود. در این هنگام خداوند متعال می فرماید: « لِمَنِ الْمُلْکُ الْیوْمَ ـــ امروز مالکیّت از آنِ کیست؟» آنگاه از جانب وجه الله که اسم اعظم خدا و حقیقت انسان کامل است ، ندا می آید که « لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ ـــ برای الله است که واحدِ غالب و مسلّط است» ؛ یعنی سلطه از آنِ واحدی است که هیچ واحدی در برابر او نبوده و نیست و نخواهد بود. آنگاه خداوند قهّار ، حاملان عرش را به ماهیّت خلقی شان باز می گرداند و اسرافیل را امر می کند که دوباره در صور بدمد ؛ و در این هنگام همه ی خلق به حدود ماهوی خویش باز گشته از فنا خارج می شوند.
سخن در باب این آیات فراوان است ؛ لکن نبود مقدّمات لازم در اذهان ، ما را از بیان بیشتر باز می دارد.
ب ـ از مطالب پیشین هویدا گشت که هیچ موجودی نیست مگر اینکه در دار تکوین به غایت خویش می رسد ؛ و انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست ؛ لکن آدمی را افزون بر غایت تکوینی ، غایتی تشریعی نیز می باشد که باید آن را به پای اختیار خویش بپیماید و آن غایت تشریعی ، عبودیّت تشریعی است. و روشن است که خداوند متعال در این حیطه کار را به اختیار بشر گذاشته و فاعلیّت و اراده ی خویش را در افعال ارادی بشر ، و از کانال اختیار بشر ظاهر می سازد. پس در این زمینه اگر خداوند متعال ، سلب اختیار از بشر کند ، یقیناً نقض غرض لازم خواهد آمد. پس خداوند متعال در این حیطه ، سعادت بشر را به خود او واگذاشته تا با پای اختیار خویش راه سعادت خویش را بپیماید. امّا روندگان این راه یکسان نیستند ؛ لذا مردم در این وادی به سه دسته تقسیم می شوند: عدّه ای در همین دنیا این راه را تمام و کمال می روند ؛ که آنها مقرّبین و سابقین هستند. گروه دوم ، راه را تا حدّ مطلوبی می روند امّا نه تا پایان ؛ اینها را اصحاب یمین گویند. امّا گروه سوم که اصحاب شمالند ، یا اصلاً قدمی بر نمی دارند یا سیرشان در حدّی نیست که لایق بهشت باشند ؛ و البته آنانکه اصلاً قدمی در راه خیر و صلاح برندارند بسیار اندکند.
گروه نخست که طبق روایات ، مصداق آن معصومین (ع) ، و مصداق اخصّ آن اهل بیت (ع) می باشند ، عین وجه الله هستند. لذا آنها مافوق بهشت و سرور تمام خلائق و غایت تمام موجودات می باشند. امّا گروه دوم ، وارد بهشت می شوند و در باطن بهشت سیر دم به دم دارند و از باب « یقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ اقْرَأْ وَ ارْق‏ ــ به قاری قرآن گفته می شود: بخوان و بالا برو » ، در حقیقت قرآن صعود می کنند تا به مقرّبین واصل گردند ؛ چرا که مراتب بهشت ، متناظر با مراتب آیات قرآن می باشد. اصحاب شمال ، نیز در جهنّم وارد می شوند و به لطف جهنّم ، که مظهر رحمت عامّ خداست ، یک به یک ، پوسته های غیر انسانی اش در اثر عذاب جهنّم زدوده می شود ؛ تا در نهایت به فطرت توحیدی خویش بازگردند ؛ و وارد بهشت ذات خویش شوند. « کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیرَها لِیذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَزیزاً حَکیما ـــــ هر گاه پوستهاى آنها بریان گردد(و بسوزد)، آن را با پوستهاى دیگرى جایگزین می کنیم ، تا عذاب را بچشند. همانا خداوند، عزیز و حکیم است » (النساء:۵۶).
پس نپنداریم که چون عدّه ای در این جهان به غایت تشریعی خویش نمی رسند ، پس هیچگاه نمی رسند ؛ بلکه به تأیید روایات اهل بیت (ع) ، بسیاری از اهل جهنّم نیز سر آخر اهل بهشت خواهند شد ؛ و جر پیشوایان کفر ، که حقیقت جهنّم ظهور باطن آنهاست و آنها هیزم جهنّمند ، کسی در جهنّم نخواهد ماند. البته جهنّم نیز غایت اینهاست و آنها نیز در ضمن جهنّم همواره در سیر الی الله هستند. لذا جهنّم و اهل آن نیز در عین اینکه ملعون و دور از رحمت خاصّ خدایند ، ولی تحت رحمت عامّ خدا ، او را بندگی می کنند ؛ لذا خداوند متعال درباره ی ابلیس که خالد در جهنّم خواهد بود ، فرمود: « وَ قالَ الشَّیطانُ لَمَّا قُضِی الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِی إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیم‏ ــــــ و شیطان، هنگامى که کار تمام مى‏شود، مى‏گوید: خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده(باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید. بنا بر این، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من. من نسبت به شرک شما درباره ی خودم ، که از قبل داشتید ، بیزار و کافرم. مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکى دارند.»(إبراهیم:۲۲)
پ ـ مطلب دیگر آنکه در هیچ آیه و روایتی نیست که بشر ، اشرف مخلوقات می باشد ، آنکه اشرف مخلوقات است ، انسان کامل و خلیفه الله می باشد. و اشرف خلفای الهی نیز اهل بیت (ع) هستند و اشرف آنها نیز وجود اقدس آقا و سرور کائنات ، حضرت احمدِ محمودِ محمّد است ؛ که صلوات خدا بر او بر اهل بیتش باد. پس اگر هیچ موجودی جز آن جان جانان به غایت خویش نمی رسید ، جا داشت که خداوند متعال کلّ عالم را به خاطر او خلق کند ؛ چرا که وجود نورانی آن بزرگوار به تنهایی برابری می کند با تمام هستی. بر همین اساس بود که امام باقر (ع) فرمود: « … قال لمحمّدٍ: وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عُلُوِّ شَأْنِی لَوْلَاکَ وَ لَوْ لَا عَلِی وَ عِتْرَتُکُمَا الْهَادُونَ الْمَهْدِیونَ الرَّاشِدُونَ مَا خَلَقْتُ الْجَنَّهَ وَ النَّارَ وَ لَا الْمَکَانَ وَ لَا الْأَرْضَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْمَلَائِکَهَ وَ لَا خَلْقاً یعْبُدُنِی … ــــ خداوند متعال به محمّد(ص) فرمود: به عزّت و جلال و شأن والایم سوگند که اگر تو و علی و عترت هادى و مهدى و راهنمایت نبودید ، بهشت و جهنم و مکان و زمین و آسمان و ملائکه و هیچ موجودى را نمى‏آفریدم که مرا بپرستند » (بحار الأنوار ، ج‏۲۵ ،ص۱۹ )
یعنی غرض خلقت تمام موجودات ، انسان کامل است و اگر او نبود ، خلقت عالم غیر حکیمانه می شد. در عرفان نظری نیز برای اهلش ثابت است که تمام مخلوقات ، شئونات وجودی انسان کامل می باشند. بر همین اساس که بعد از تشهّد نماز می گویم: « و تقبّل شفاعته فی امّته و ارفع درجته ــ شفاعت او را درباره ی امّتش بپذیر و درجه ی او را برافراز !» ؛ یعنی با کمال یابی ما ، آن بزرگواران نیز ارتقاء درجه پیدا می کنند ؛ چون مخلوقات شئون آن بزرگوران می باشند. همانگونه که وقتی عقل یا قوّه ی ذهن و خیال و بینایی ما قوّت می گیرند ، ما نیز ارتقاء درجه پیدا می کنیم ؛ چون اینها گرچه خود ما نیستند ولی شئونات وجودی مایند.
ت ـ امّا تفسیری که از بیت جناب حافظ ـ رحمه الله علیه ـ کرده اید ، سزاوار آن عارف بزرگوار نیست ؛ ظاهراً شما بزرگوار این اصل مهمّ را به خاطر نداشته اید که سخن هر کسی را باید موافق حالش معنا نمود. و کاش قبل از تفسیر آن بیت ابیات زیر را می خواندید که فرمود:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست‌
سخن شناس نئی جان من خطا اینجاست
از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی ، محرم اسرار کجاست
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کارست‌
ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست
ایشان فرمودند: « پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت ـــ آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد»
یکی از معانی بیت دوم آن است که : آفرین بر پیر ما که مظهر اسم ستّار العیوب بود و با اینکه با چشم پاک و الهی نظر به باطن افراد می کرد ؛ و همه خطاهای آنها را می دانست ، ولی خطای مردمان را می پوشاند. پس توجّه شود که « خطا پوش» ترجمه ی « ستّار العیوب » می باشد.
معنای دوم آن است که: آفرین بر پیر ما که نظر به وحدت می کرد و به مقام وحدت جمعی رسیده بود ، و دیده ی کثرت بین نداشت ؛ و کثرت در دیده ی وحدت بین و کثرت پوش او جای نداشت. چرا که عارف ، قائل به وحدت شخصی وجود می باشد. و عیب و نقص ، ناشی از کثرت است ؛ و کثرت از ماهیّت بر می آید که زایشگاه هر کثرت و عیب و نقص و محدودیّتی است و در دیار وحدت وجود جایی برای ماهیّت دیدن نیست.
دریغ و درد که درّ ناب را در هر کوی و برزن و در بساط هر دوره گردی ریخته اند و این شده که مردمان ، قدر گوهر نمی شناسند و درّ سمین را با خرمهره برابر می نهند ؛ و هر که حسّ شاعری اش گل می کند ، دیوان حافظ اسرار را برداشته و موافق حال خود می خواند ؛ و عجبا که چه حالی هم می کنند. به قول جناب حافظ : « آه از دست صرّافان گوهرناشناس ـــ کین زمان خرمهره را با دُر برابر می کنند»

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها