سرخط خبرها

ایا بهشت زنازاگان با بهشت انسان های حلال زاده یکسان نیست ؟ ایا ارتباطی با طینت انها دارد ؟

پرسش:
چند مطلب و نقد: ۱- اول در مورد حدیث استنادی در ابتدای پاسخ از کافی ج۲ ص۵ عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ یزِیدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَرَادَ أَنْ یخْلُقَ آدَمَ ع بَعَثَ جَبْرَئِیلَ ع فِی أَوَّلِ سَاعَهٍ مِنْ یوْمِ الْجُمُعَه… این حدیث از حیث اسناد ضیعف است:
الف) صالح بن أبی حماد أبو الخیر الرازی
و اسم أبی الخیر زاذویه لقی أبا الحسن العسکری علیه السلام و کان أمره ملبسا (ملتبسا) یعرف و ینکر…(رجال النجاشی)
صالح بن أبی حماد الرازی أبو الخیر. ضعیف.(إبن الغضائری)
الرازی و اسم أبی الخیر زاد به بالزاء و الدال المهمله و الباء المفرده کر [جش‏] کان أمره ملتبسا یعرف و ینکر.(إبن داوود)
ب)الحسین بن یزید بن محمد بن عبد الملک النوفلی
نوفل النخع مولاهم کوفی أبو عبد الله. کان شاعرا أدیبا و سکن الری و مات بها و قال قوم من القمیین إنه غلا فی آخر عمره و الله أعلم و ما رأینا له روایه تدل على هذا.(رجال النجاشی) از نظر قمی‌ها جزء غلات بوده هر چند نجاشی چیزی از او ندیده.
النوفلی من نوفل النخع [کش‏] رمی بالغلو [جش‏] و ما رأینا له روایه تدل على هذا.(إبن داود)
…کان شاعرا أدیبا و سکن الری و مات بها. و قال قوم من القمیین: إنه غلا فی آخر عمره و الله أعلم. و قال: النجاشی و ما رأینا له روایه تدل على هذا و أما عندی فی روایته توقف لمجرد ما نقله عن القمیین و عدم الظفر بتعدیل الأصحاب له.(خلاصه علامه)
ج) الحسن بن علی بن أبی حمزه
قال أبو عمرو: محمد بن عبد الله بن مهران غال و الحسن بن علی بن أبی حمزه کذاب غال قال و لم أسمع فی شعیب إلا خیرا و أولیاؤه أعلم بهذه الروایه.(رجال الکشی)
محمد بن مسعود قال سألت علی بن الحسن بن فضال عن الحسن بن علی بن أبی حمزه البطائنی؟ فقال: کذاب ملعون رویت عنه أحادیث کثیره و کتبت عنه تفسیر القرآن کله من أوله إلى آخره إلا أنی لا أستحل أن أروی عنه حدیثا واحدا.(رجال الکشی در جای دیگر، مانند همین مطلب در خلاصه علامه هم آمده)
مولى الأنصار أبو محمد. واقف بن واقف ضعیف فی نفسه و أبوه أوثق منه.(إبن الغضائیری)
و اسمه سالم البطائنی [کش‏] طعن علیه و روى أنه کذاب ملعون [جش‏] کان من وجوه الواقفه [غض‏] متروک الروایه.(إبن داوود)
در مورد إبراهیم بن عمر الصنعانی هم إبن غضائری می‌نویسد ضعیف جدا. پس ۴ راوی این حدیث مورد دارند و یکی از آنها از روسای واقفیه است و به اجماع رجالیون ضعیف است(مورد ج)
۲- اینکه گفته شود أنبیاء و ائمه(علیهم السلام) از طینت خالص بهشتی‌اند ممکن است این شبهه را بوجود آورد که پس آنها هنری نکرده‌اند که گناهی مرتکب نشده‌اند. اگر هر کس دیگری هم طینتش از طینت بهشتی خالص بود مانند آنها معصوم می‌شد. و اینکه مثلا شخصی مانند یزید نیز گناه چندانی ندارد چون مثلا ۹۰% طینتش از جهنم بوده و اقتضای طینتش این بوده که در این دنیا آن اعمال را انجام دهد.(البته این شبهه در بحث مرتبه‌ی وجودی که در اواخر جواب شما بدان پرداخته شده بود هم مطرح است.)دقیقا مانند این شبهه در احادیث آمده است که شما هم به آنها استناد کرده بودید:عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ وَ مَعِی رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی لَأَغْتَمُّ وَ أَحْزَنُ مِنْ غَیرِ أَنْ أَعْرِفَ لِذَلِکَ سَبَباً فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ ذَلِکَ الْحَزَنَ وَ الْفَرَحَ یصِلُ إِلَیکُمْ مِنَّا …وَ إِیاکُمْ مِنْ نُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَجَعَلَنَا وَ طِینَتَنَا وَ طِینَتَکُمْ وَاحِدَهً وَ لَوْ تُرِکَتْ طِینَتُکُمْ کَمَا أُخِذَتْ لَکُنَّا وَ أَنْتُمْ سَوَاءً وَ لَکِنْ مُزِجَتْ طِینَتُکُمْ بِطِینَهِ أَعْدَائِکُمْ فَلَوْ لَا ذَلِکَ مَا أَذْنَبْتُمْ ذَنْباً أَبَداً …(علل‌الشرایع ج۱ ص۹۳)‏
۳- درباره‌ی لذت بخش بودن جهنم برای عده‌ای آیا ممکن است کسی در آتش باشد و از آن لذت ببرد؟!!! بفرض اگر اینگونه باشد دیگر جهنم برای آنها عذاب نیست بلکه جهنم برای آنها دقیقا مانند بهشت برای مومنین است و دیگر حسرتی نمی‌خورند که چرا در جهنمند و اینکه اصلا آرزو نمی‌کنند به این دنیا بازگردانده شوند تا کار شایسته انجام دهند. در صورتی که در برخی از آیات قرآن صراحتا اهل جهنم این درخواست را از خدا دارند پس نشان می‌دهد که جهنم برای اینها عذاب آور است.
۴- بحث شرکت شیطان در نطفه‌ی ولدالزنا و حدیث… أَدْخَلَ الشَّیطَانُ ذَکَرَهُ فَعَمِلَا جَمِیعاً وَ کَانَتِ النُّطْفَهُ مِنْهُمَا… و احادیث مشابه خیلی معذرت می‌خواهم رک صحبت می‌کنم ولی مثلا اگر در لحظه‌ی آمیزش دوربینی را در آلت تناسلی زن کار بگذارند مشاهده می‌شود که مثلا یک آلت دیگری بجز آلت مرد وارد بدن زن می‌شود؟! یا مثلا یک منی دیگری علاوه بر منی مرد در رحم ریخته می شود؟! یا مثلا حرام زاده اگر وقتی بزرگ شد برود آزمایش ژنتیک و DNA بدهد چون در نطفه‌اش شیطان شریک بوده ژنتیک او با سایر مردم فرق دارد؟! کلا منظور من این است که این شرکت شیطان آیا در فیزیک هم تأثیر می‌گذارد یا صرفا یک مسأله معنوی است؟ حتی شاید اینگونه روایت را بتوان حمل به مجاز و تمثیل کرد. یعنی اینکه کسی که آدم شقی‌ای است گویی شیطان در نطفه‌ی او دخیل بوده؟آیا از علما کسی بوده که اینگونه روایات را حمل بر مجاز کند؟البته خودتان هم در بخشی از جواب در مورد یک سری دیگر از احادیث این فرض را مطرح کرده‌بودید: ثالثاً در برخی موارد مراد از ولدالزّنا و ولدالحیض ممکن است غیر از معنی عرفی آنها باشد. طبق روایات ، علی (ع) پدر امّت اسلام است ؛ لذا هر کس منکر ولایت و پدری او بر خود باشد او پدری نامشروع را برای خود برگزیده است
۵- در مورد اینکه زنازاده وارد بهشت حلال زاده‌ها نمی‌شود و روایت لَا یدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلَّا طَیبُ الْمَوْلِد و لَا یدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلَّا مَنْ خَلَصَ مِنْ آدَمَ: اولا سوال و جواب زیر از کتاب صراط‌النجاه حضرت آیت‌الله خوئی(ره) که با جواب شما در تناقض است:
سؤال ۱۳۲۴: مذکور فی الروایات لا یدخل الجنه إلا طاهر المولد و کذا لا یدخل الجنه ابن زان فإذا کان ابن زنا یعمل الصالحات و یؤدی الواجبات و یبتعد عن المحرمات فأین یکون مصیره، إذا لم یدخل الجنه؟
(الخوئی): إذا عمل ابن زنا صالحا دخل الجنه و لا فرق بینه و بین غیره من هذه الناحیه، و هذه الروایات ناظره إلى أن ابن الزنا تحیط به مقتضیات الانحراف و الضلال، فینشأ منحرفا غالبا، و هذا یؤدی إلى الحرمان من الجنه و الابتلاء بالعذاب لا أنها عله لما ذکر، فإن سار الشخص على الصراط السوی و العقائد الحقه و العمل الصالح فلیس مدلولا لتلک الأخبار(البته همین سوال و جواب در منیه‌السائل هم آمده)
ثانیا: چون این مسأله جزء مسائل اعتقادی است و به اعتقاد خیلی از بزرگان از جمله شیخ مفید(ره) خبر واحد در اعتقادات حجت نیست و با توجه به اینکه این اخبار ظاهرا واحد هستند آیا می‌توان به این احادیث استناد کرد؟(هر چند صحیح‌السند نیز باشند.) البته علما هم ظاهرا به این احادیث اشکالاتی گرفته‌اند. ثالثا این حدیث با احادیث دیگری در تعارض است مثلا روایت عَنِ ابْنِ أَبِی یعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ وَلَدَ الزِّنَا یسْتَعْمَلُ إِنْ عَمِلَ خَیراً جُزِی بِهِ وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً جُزِی بِهِ از کافی که در ظاهر این حدیث این است که ولدالزنا مانند سایر مسلمین است. علامه(ره) در بحار نیز در شرح احادیث این باب و دقیقا در زیر این حدیث می‌نویسد: بیان هذا الخبر موافق لما هو المشهور بین الإمامیه من أن ولد الزنا کسائر الناس‏ مکلف بأصول الدین و فروعه و یجری علیه أحکام المسلمین مع إظهار الإسلام…. أقول یمکن الجمع بین الأخبار على وجه آخر یوافق قانون العدل بأن یقال لا یدخل ولد الزنا الجنه لکن لا یعاقب فی النار إلا بعد أن یظهر منه ما یستحقه و… و أما العمومات الداله على أن من یؤمن بالله و یعمل صالحا یدخله الله الجنه یمکن أن تکون مخصصه بتلک الأخبار و بالجمله فهذه المسأله مما قد تحیر فیه العقول و ارتاب به الفحول و الکف عن الخوض فیها أسلم و لا نرى فیها شیئا أحسن من أن یقال الله أعلم در اینجا در ابتدا علامه(ره) صراحتا می‌نویسد که نظر مشهور إمامیه این است که مانند سایرین است. هر چند در جملات بعدی توجیهاتی را می‌آورد و در نهایت نیز می‌گوید این احادیث احادیثی است که عقول در آن حیران می‌شود و باید علمش به اهلش واگذار شود. البته بنده در یک نسخه‌ی دیگری که از بحار در اختیار دارم شخص دیگری(که نمی‌دانم کیست) در توضیح جملات علامه(ره) می‌نویسد: ویمکن حملها على بیان المبالغه، وبیان أن الناجى منهم قلیل، والاکثرون منهم یختارون الغى على الرشاد، والضلال على الهدى، هذا مع غض النظر عما فی کثیر من أسنادها من الضعف و الجهاله والارسال. اگر این جمله درست باشد خیلی از این روایات ضعف سند دارند.
یکی دیگر از علما نیز می‌نویسد: و ان خرج من الدنیا مؤمنا یدخل الجنه کسائر المؤمنین ففی کل ذلک یکون المقتضى موجودا کما سمعت و المانع مفقود بالحس و العیان و عند العقل فلم یبق فی البین شی‏ء یمنع عن ذلک الا عده اخبار ورد فیه فنذکرها أو لا بتمامها ثم ننظر هل فیها الدلاله ثم على فرضها یمکن التفوه بها فی قبال أصول المذهب أم لا …لو اختار الإسلام فهو مسلم کسائر المسلمین و لو خرج عن الدنیا مؤمنا فحاله کسائر المسلمین یدخل الجنه إن شاء اللَّه سواء کان من طرف أو طرفین بل و إن کان أحد الأبوین مسلما کما مر مفصلا فان تلک الاخبار أو لا اخبار آحاد و هی لیست بحجه عندی کما قررت فی رسالتی فی اتصال طرقی الى المعصومین و ظننت ان عدم الحجه من الواضحات و انى فی سابق الأیام کما فی کتب الأصولیه المطبوعه و غیر المطبوعه کنت کما علیه المشهور و أساتیدی من الحجیه و لما راجعت کتب الفریقین و مقالاتهم خاصه القدماء منهم رأیت ان عدم الحجیه من الواضحات فتلک اخبار آحاد و لا یغنی العلیل شیئا و ثانیا سلمنا لکن المشهور اعرض عنها فلیست بحجه سواء کان العمل شرطا أو الأعراض مانعا مع انه لم یقل بکفره …ثالثا ان مسئله الثواب و العقاب و الجزاء و دخول الجنه أو النار مسائل کلامیه لا معنى لإثباتها بأخبار الآحاد و رابعا انها معارض بما ورد فی الکافی بأن حال ولد الزنا کحال ولد الحلال ان عمل خیرا یجزى به و ان شرّا فکذلک و الترجیح مع روایه الکافی من جهات عدیده على حسب اخبار العلاجیه بل غیرها أیضا … و سادسا ان عمده الکلام فی إیمانه الأصالی و الّا فالتبعى منه مسلم بأنه طاهر و مسلم مع انه قلیل الثمره …و سابعا على فرض المحال من الدلاله فیها فیمکن حملها على الدرجات العالیات …فیخصص بالأدله الداله على ان المؤمن لا یدخلها بل یدخل الجنه فلا تعارض و اما الثانیه و الثالثه فأولا المراد من طیب الولاده هو طهاره معنویه فی قبال خبث الولاده خباثه معنویه و لا ربط بالمدعى …فیکون تلک الاخبار اما مطروحه أو مأوله الرابع عشر انها مخالفه للکتاب و السنه و النسیه کما عرفت أعم من وجه ففی المجموع یرجع الى قواعد العدل و العمومات‏(المعالم الزلفى فی شرح العروه الوثقى، شیخ عبدالنبی نجفی عراقی)(در اینجا ایشان قول طیب و خبیث بودن معنوی را به عنوان یک قول قابل قبول می‌پذیرد.)
مطلب بعد اینکه شما در جواب نوشته‌اید:آیا زنازادگان مومن از اینکه در جایی پایینتر از بهشت حلال زادگان پاداش داده می شوند ، معذّب و ناراحت نخواهند بود؟ و بعد نتیجه گرفته‌اید که نه ناراحت نمی‌شود. اگر این مطلب شما درست باشد آیا در این دنیا هم ناراحت نمی‌شود؟منظورم این است که مثلا الان به یک ولدالزنا که در سن ۵۰ سالگی بسر می‌برد و اتفاقا آدم خوبی هم هست و اهل نماز و روزه و سایر عبادات است به او بگوئیم که تو وارد بهشت حلال‌زاده‌ها نمی‌شود و سایر روایات را برای او بگوئیم؛ آیا او با خود نمی‌گوید که پس یعنی یک عمر نماز و روزه کشک!!! و این موجب می‌شود که خیلی دپرس و افسرده شود. و ممکن است حالات مختلفی برای او رخ دهد: ممکن است خدای ناکرده کافر شود و اینکه بخدا بگوید خدا گناه من چیست؟ ممکن است خود را به بیخیالی بزند و بگوید حالا که تمام اعمال ما کشک است پس بگذار حداقل در این دنیا خوش باشیم و گناهکار شود. البته درست است که در روایت آمده که در جهنم خانه‌ای خواهد داشت که آتش را از او دفع خواهد کرد اما خوب طرف با خودش می‌گوید این کافی نیست و من چه فرقی با حلال زاده دارم؟(معذرت می‌خواهم اما لحظه‌ای خود را بجای همچین کسی قرار دهید یا برعکس مثلا شما بعد از یک عمر نماز و روزه و عبادت و تحصیل علوم دینی و خواندن این احادیث کسی بیاید به شما بگوید که با عرض معذرت شما زنازاده‌ای و به طریقی این یقین برای شما حاصل شود که این حرف درست است. انصافا چه حالی به شما دست می‌دهد؟) مطلب بعد اینکه ما تا آنجائیکه خوانده بودیم و شنیده بودیم این است که چون زنا زاده احتمال به گناه افتادنش بیشتر است اگر با یک مقاومت بیشتری راه ثواب و سعادت را بپیماید ثوابش و اجرش از سایرین بیشتر است و این با مطلب شما در تعارض است.
البته یک جواب دیگر هم که به این روایت می‌توان داد اینکه مثلا زنازاده‌ی‌ مومن و صالح در آن دنیا خالص می‌شود و سپس وارد بهشت می‌شود(مانند قضیه پیامبر(ص) و پیرزن)
۶- در مورد مرتبه‌ی وجود و اینکه مثلا مرتبه‌ی ولدالزنا پایین‌تر از حلال‌زاده است. یعنی اینکه مثلا زنازاده اگر به قول معروف خودش را بکشد و آسمان را به زمین بیاورد و زمین را به آسمان حداکثر این است که یک انسان خوب معمولی مانند بقیه‌ی انسانها شود اما محال است که به مقام شخصی مانند حضرت امام(ره) یا آیت‌الله قاضی(ره) یا علامه طباطبائی(ره) برسد؟ یا حتی در مورد خود حلال زاده‌ها هم همین مطلب برقرار است یعنی اینکه مثلا من نوعی خودم را بکشم هم امام خمینی(ره) نمی‌شوم. آیا این مطلب درست است یا خیر؟ ثانیا در مورد مرتبه‌‌ی وجود تا آنجائیکه اطلاع دارم این است که در بحث مرتبه‌ی وجود، مرتبه صرفا در مورد انواع است یعنی اینکه مرتبه‌ی حیوان از مرتبه‌ی انسان پایین‌تر است؛ اما در بین خود انسانها مرتبه وجود ندارد؟اگر این مطلب درست باشد با بحث تکامل معنوی انسانها چه می‌شود؟ یعنی اینکه مثلا علامه طباطبائی(ره) که از روز اول این مقامات را نداشت بلکه در طول عمر و با تعبد و بندگی خداوند به این مقام رسید. یعنی اینکه مثلا اگر در لحظه‌ی تولد در مرتبه‌ی ۱۰ قرار داشت در لحظه‌ی مرگ به مرتبه‌ی ۸۰ رسیده است یعنی مرتبه‌ی وجودی‌اش افزایش پیدا کرده و تقربش به پروردگار بیشتر شده.
۷- در مورد زنا زاده روایت مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُکَیرٍ عَنْ زُرَارَهَ بْنِ أَعْینَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یقُولُ لَا خَیرَ فِی وَلَدِ الزِّنَا وَ لَا فِی بَشَرِهِ وَ لَا فِی شَعْرِهِ وَ لَا فِی لَحْمِهِ وَ لَا فِی دَمِهِ وَ لَا فِی شَی‏ءٍ مِنْه(الکافی ج۵ ص۳۵۵) این روایت صراحتا می‌گوید خیری در ولدالزنا نیست. این روایت با این مطلب که ما می‌گوئیم ولدالزنا امکان صالح شدنش وجود دارد(هر چند سختتر) چطور قابل جمع است؟
۸- در مورد یزید که در سوال قبل پرسیدم یزید فقط ولدالزنا نبود بلکه علاوه بر این در همچون خانواده‌ای تربیت شده بود و همچون مربیه‌ای داشت. با این وضعیت همانطور که در میل پیشین به آن اشاره کردم اگر یزید آدم خوبی می‌شد جای تعجب داشت و اگر هر کس دیگری هم جای او بود احتمال قریب به یقین آدم بدی می‌شد. با این اوصاف وضعیت یزید چه می‌شود؟

پاسخ:

۱ـ ضعف سند چنین روایتی مشکلی در بحث ما ایجاد نمی کند. چون:
اوّلاً مضمون کلّی این حدیث در میان احادیث اهل بیت(ع) بسیار شایع است. افزون بر این احادیث دیگری با مضامین دیگر ولی در راستای همین گونه احادیث وجود دارند، که مضمون چنین روایاتی را تأیید می کنند.
ثانیاً ضعف سند در احادیث معارفی مشکلی ایجاد نمی کند. چون در این وادی، حدیث به عنوان مؤیّد به کار می رود نه به عنوان مثبِت. لذا در علم کلام ـ که اصل در آن عقل است نه نقل ـ نباید با ملاکهای علم فقه وارد شد. در علم فقه ما عمدتاً با تعبّدیّات فراعقلی سر و کار داریم؛ لذا مجالی برای تعقّل نیست. امّا در علم کلام ، اندیشه ی عقلی اصل است، و احادیث، نقل خطّ دهی و تأییدی دارند. در این وادی، ما از حدیث نظریّه می گیریم و آن را با ادلّه ی عقلی مطرح می سازیم؛ یا نظریّه ای ارائه و مبرهن ساخته و با حدیث، تأیید و تقویت می کنیم. لذا نه تنها ضعف سند مشکلی برای بحثهای معرفتی ایجاد نمی کند، بلکه ضعف سند آن به واسطه ی مطابقتش با فتوای عقل، جبران می شود.
ثالثاً برخی از روات که رجالیّون ما آنها را ضعیف شمرده اند، بخصوص در مباحث معرفتی ، در نهایت درجه ی وثوق بوده اند؛ لکن چون نظرشان در مباحث معرفتی با نظر رجالی موافق نبوده، متّهم به ضعف شده اند. اگر برخی از این رجالیّون الآن حضور داشتند، بزرگوارانی چون ملاصدرا و علّامه حسن زاده آملی و آقا سیّد علی قاضی و امثال ایشان را جزء غلات می شمردند. کما اینکه همین الآن در میان اهل ظاهر کسانی هستند که این بزرگواران را تکفیر می کنند؛ و در ردّ حکما و عرفایی از این دست ـ نه جهله ی صوفیّه ـ کتابها نوشته اند. برخی از اینها در تعریف غلوّ گفته اند حتّی اگر کسی برای امام معصوم شأن نبوّت قائل شود، غالی است. حال آنکه کدام شأن در انبیای سلف بوده که در ائمه معصومین(ع) وجود ندارد؟ مثلاً کدام شأن در حضرت یوسف(ع) بود که در امیرمومنان(ع) نیست؟! بلی فرمودند ما را نبی نگویید. سرّ این دستور نیز آن است که اگر ایشان را نبی بنامیم ، خاتم الانبیاء بودن رسول خدا(ص) مورد تردید مردم عامی واقع می شود. چون مردم متوجّه فرق بین نبیّ تشریعی و نبیّ تبلیغی نیستند. یا گفته اند: اگر کسی قائل به این شود که امام معصوم خالق ارض و سماء می باشد، غالی است. حال آنکه چنین نیست. چون خالقیّت مأذونه را خود قرآن کریم برای حضرت عیسی(ع) اثبات نمود « أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیئَهِ الطَّیرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیکُونُ طَیراً بِإِذْنِ اللَّهِ ». اینها خلط نموده اند بین قول به تفویض و خالقیّت بالذّات و خالقیّت مأذونه.
رابعاً واقفی بودن، در معارف نامربوط به بحث امامت دخل چندانی ندارد؛ و انگیزه ای برای جعل نمی شود. واقفی بودن یا سنّی بودن و امثال اینها، وقتی ضعف راوی است که انگیزه ای برای جعل یا تحریف یا امثال اینها باشد. لذا مجتهد ورزیده به صرف ضعف خام سندی ، آن را ضعیف نمی نامد. ضعف خام آن است که بدون توجّه به مضمون حدیث و مواردی دیگر فقط به کتب رجالی مراجعه نموده شرح حال راوی را دیده و حکم به ضعف سند کنیم. اگر دروغ گویی حرفه ای آمده و به شما بگوید: « من یک میلیون تومان از شما دزدیده ام و حالا آمده ام آن را پس بدهم » ، آیا شما به سبب آنکه وی دروغگوی حرفه ای است، در درستی این کلام او شکّ می کنید؟ در چنین موردی نمی توان شکّ داشت؛ چون انگیزه ای برای دروغگویی وجود ندارد.
خامساً گذشته از اینها معلوم نیست که حدیث مذکور قبل از پیدایش واقفیّه صادر شده یا بعد از آن. اگر حدیث قبل از پیدایش واقفیّه صادر شده باشد، واقفی بودن راوی آن خدشه ای بر حدیث نیست.

۲ـ پس لابد ملائک هم هیچ هنری نکرده اند که صاحب آن همه کمالاتند. بنا بر این حیوانات که در حدّ خود کمالاتی کسب می کنند بر ملائک فضیلت دارند. بلکه بالاتر، خدا هیچ هنری ندارد؛ چون هیچ کمالی را اکتساب نکرده است. صریح آیات قرآن کریم است که حضرت عیسی(ع) در بدو تولّدش نبوّت و کتاب آسمانی داشت « قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِی الْکِتابَ وَ جَعَلَنی‏ نَبِیا ». آیا می توان گفت که چون حضرت عیسی(ع) کسب کمالات نکرده و از بدو تولّد صاحب آن کمالات بوده، فضیلتی ندارد؟!! آیا می توان گفت که چون انسان، عقل را اکتساب نکرده و در خلقت او تعبیه شده است، لذا انسان به واسطه ی عقلش از حیوانات برتر نیست؟!! « ما لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُون‏ ».
عظمت یک موجود به میزان کمال اوست ؛ چه آن کمال از راه اکتساب باشد و چه از جانب خدا داده شود. بلکه اساساً هر کمالی از جانب خدا داده می شود ، لکن برخی کمالات را دفعی می دهد و برخی را تدریجی و در پی اعمال ما. لذا اساساً هر اکتسابی نیز اعطایی و موهبتی است. کمال حقیقی عین عظمت و فضیلت است از هر راه که می خواهد حاصل شود. بی شکّ ، عالم ، برتر از جاهل است ، چه آن علم را کسب کرده باشد و چه از طریق وحی دریافت کند. لذا اینکه برخی خیال نموده اند هر کمالی که اکتسابی نیست ، ارزش نمی باشد و موجب فضیلت نمی شود ، پنداری است باطل و بی منطق. اگر چنین باشد ، در آن صورت نمی توان گفت عاقل بر دیوانه رجحان وجودی دارد ؛ یا انسان بر حیوان فضیلت دارد یا حیوان از گیاه و جماد برتر است. در حالی که عقل آدمی بداهتاً این برتری ها را ادراک می کند و برای این برتری های موهبتی ارزش قائل است و آن را مدح می کند.
اختیار از اوصاف ذاتی وجود می باشد. لذا رتبه ی اختیار هر موجودی نیز ـ از جماد گرفته تا خدا ـ عین رتبه ی وجودی خود آن موجود می باشد. لذا خدا که وجود محض می باشد، اختیارش هم اختیار محض است. کما اینکه اختیار او اختیار وجوبی است نه اختیار امکانی.
طینت، کسی را مجبور نمی کند؛ بخصوص که در کنار دو گونه طینت، تنها یک گونه فطرت وجود دارد، که فطرت توحیدی است. دو گونه طینت در همه موجود است، حتّی در انبیاء هم. لکن طینت سجّینی معصوم، مغلوب است از بدو خلقتش. امّا در دیگران، در روند جهاد اکبر، یکی بر دیگری غالب می شود. البته در برخی، زور طینت بهشتی اقوی است و در برخی دیگر بالعکس. متعلّق اختیار ، در حقیقت فعل خوب و بد نیست، بلکه طینت خوب و بد است. یعنی ذات شخص اختیار می کند که متناسب با طینت سجّینی خود رفتار نماید یا متناسب با طینت علّیینی خود. معصوم از بدو تولّدش طینت سجّینی را کنار می نهد و تنها بر اساس طینت علّیینی رفتار می کند. لذا اختیار او همواره یک طرفه است، کما اینکه اختیار ملائک و خدا نیز یک طرفه می باشد. و این کمال است نه نقص. اینکه بشر خیال می کند بین دو راهی بودن و گزینش یکی از راهها برای اکتساب کمال ، خودش هم کمال است، توهّمی بیش نیست. اکتساب نشان نقص می باشد، لذا خداوندی که کمال محض می باشد، از این صفت منزّه است. اگر اکتساب کمال بود، خداوند متعال به نحو اولی باید آن را می داشت.
۳ـ اصناف اهل جهنّم.
همه ی اهل جهنّم تقاضای بازگشت به دنیا را ندارند. آنهایی چنین تقاضایی دارند که در جهنّم اعمال یا جهنّم صفات وارد شده اند. چرا که ذات اینها پاک است. لذا ذاتشان تقاضای خلاصی از اعمال و صفات رذیله را دارد. آخرت ظهور دنیاست؛ اینها در دنیا نیز وقتی عمل زشتی را انجام می دادند، از عمل خودشان متنفّر بودند ؛ یا از صفات بدشان اذیّت می شدند، لکن همّت کافی برای توبه نداشتند. امّا آنها که ذاتشان جهنّمی است ـ که اینهایند اصل جهنّم و آتش آن ـ نه تنها آرزوی برگشت به دنیا ندارند بلکه، حتّی حاضر هم نمی شوند وارد بهشت شوند. لذا اگر عذابشان را کم کنند، اعتراض می کنند. در روایت است که هر گاه رسول خدا(ص) از کنار جهنّم گذر نماید، جهنّم به احترام حضرتش از حرارت خویش می کاهد. در این هنگام اهل جهنّم از مالک جهنّم می پرسند که سبب کاهش عذاب چیست؟ مالک خبر می دهد از حقیقت امر؛ و آن بد ذاتها ابراز عداوت با حضرتش نموده و می گویند: نمی خواهیم به خاطر او از عذاب ما کاسته شود.
چگونه عجب می دارید از این امر در حالی که اینان در همین دنیا نیز امور عذاب آور را دوست می داشتند. بسیاری از مردم، از دیدن شکنجه ی دیگران آزرده می شوند، از دیدن کشته شدن کسی ناراحت می شوند، امّا برخی ها خود شکنجه می دهند و می کشند و از این کار لذّت می برند. آیا نشنیده اید ماجراهای افراد خودآزار(مازوخیست) و دیگرآزار(سادیست) و کودک آزار و امثال اینها را؟!! آنچه برای فطرتهای سلام عذاب است برای اینها عذابی است عین لذّت. افراد مازوخیست (خودآزار) از آزار دادن خویش لذّت می برند. یقیناً شلّاق خوردن درد دارد امّا اینها با همین درد، لذّت می برند. شگفتا که اینها حتّی از طریق تحمّل درد به لذّت جنسی هم می رسند ؛ لذا روانشناسان، نوعی از مازوخیسم را از زمره ی انحرافات جنسی قلمداد می کنند. پس وقتی در دنیا می شود که برای کسی عذاب عین لذّت و لذّت عین عذاب باشد، چگونه در آخرت ممکن نباشد؟!!
البته توجّه شود: لذّتی که لذّت است فرق دارد با عذابی که لذّت است. فرد مازوخیست ، وقتی از کسی شلّاق می خورد، حقیقتاً درد می کشد ولی همین درد برای لذّت است. آن کسی که کینه ورزی و حسد ورزی نسبت به دیگری لذّت می برد، حقیقتاً زجر هم می کشد. فرد وسواسی را اگر از رفتارش منع کنید زجر می کشد؛ لذا از رفتاری وسواسی خودش لذّت می برد امّا لذّتی که او را زجر می دهد و کلافه می کند. دیده شده که فرد وسواسی از دست کار خودش ذلّه شده و به خودش فحش می دهد و از شدّت ناراحتی بر سر خود می زند، ولی باز از کارش دست برنمی دارد.

۴ـ اگر خود ابلیس را با دوربین دیدید، بلی آلت و نطفه و دی ان ای او را هم می بینید. ولی وقتی خودش ناپیداست ، امور مربوط به او نیز ناپیداست.
از علما کسانی بوده اند که این گونه روایات را حمل بر معانی دیگر نموده اند. همچنین این روایات قابلیّت حمل بر پدر و فرزندی معنوی را دارند، کما اینکه در برخی روایات، خود معصوم چنین حملی را کرده است. لکن هیچ ابایی ندارد که این گونه روایات را حمل بر ظاهر هم بکنیم. احادیث اهل بیت(ع) در آن واحد می توانند هم معنی ظاهری درست داشته باشند، هم معنای مجازی درست، هم معنای باطنی درست. لذا اخذ یک وجه دلیل بر طرد وجه دیگر نمی شود، مگر اینکه اخذ یک طرف، منع عقلی یا نقلی معتبر داشته باشد. از برخی روایات نیز به صراحت استفاده می شود که شیاطین جنّ حقیقتاً می توانند در ساختار فیزیکی نطفه تأثیر بگذارند. مثلاً آنجا که شیاطین موجب جنون فرد یا موجب امراضی خاصّ در فرد می شوند.
این باب از ابوابی است که تقریباً هیچ کار تحقیقی ارزشمند در آن انجام نگرفته؛ لذا موضوع بکری است برای تحقیقات کلامی ، فلسفی و علمی. اگر علم تجربی اسلامی تأسیس گردد، بعید نیست که بتوانیم اسرار علمی این گونه روایات را بگشاییم. ولی صدها تأسف که مقوله ی علم تجربی اسلامی هنوز هم مظلوم است.

۵ـ اوّلاً کلام آیه الله خویی را نمی پذیریم. چون با کلام معصوم در تضادّ آشکار می باشد؛ و دلیلی عقلی یا نقلی نیز کلام ایشان را همراهی نمی کند، لذا ادّعایی صرف می باشد. صریح کلام معصوم است که اگر زنا زاده شیعه و صالح هم باشد، باز داخل بهشت حلال زاده ها نخواهد شد، بلکه بهشتی جداگانه خواهند داشت. « عَنْ أَبِی بَکْرٍ قَالَ کُنَّا عِنْدَهُ وَ مَعَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَجْلَانَ فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَجْلَانَ مَعَنَا رَجُلٌ یعْرِفُ مَا نَعْرِفُ وَ یقَالُ إِنَّهُ وَلَدُ زِنَاءٍ فَقَالَ مَا تَقُولُ فَقُلْتُ إِنَّ ذَلِکَ لَیقَالُ لَهُ فَقَالَ إِنْ کَانَ ذَلِکَ کَذَلِکَ بُنِی لَهُ بَیتٌ فِی النَّارِ مِنْ صَدْرٍ یرُدُّ عَنْهُ وَهَجَ جَهَنَّمَ وَ یؤْتَى بِرِزْقِهِ »
ثالثاً احادیثی که بر عدم دخول ولد الزنا در بهشت دلالت دارند، خبر واحد نیستند، بلکه مضموناً تواتر قطعی دارند. لذا از حیث سند نمی توان خدشه وارد نمود. باقی اشکالات علما نیز ناشی از عدم توانایی خودشان است بر حمل این گونه احادیث بر محملی صحیح و قابل دفاع. النّاس اعداء ما جهلوا. حکما و عرفا مشکلی با این روایات ندارند؛ امّا متکلّمین و فقها در فهم مقصود این گونه روایات فرومانده و دست به تأویل گشوده اند. در کلامی هم که از علّامه مجلسی نقل فرموده اید به همین تحیّر تصریح شده است.
ثالثاً حدیث « إِنَّ وَلَدَ الزِّنَا یسْتَعْمَلُ إِنْ عَمِلَ خَیراً جُزِی بِهِ وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً جُزِی بِهِ » منافاتی با عدم دخول ولدالزّنا در بهشت ندارد. چون لازمه ی عدم ورود به بهشت، جهنّم رفتن یا محروم شدن از پاداش عمل نیست. روایتی که چند سطر قبل نقل نمودیم ، به روشنی همین معنا را بیان می کند. تفسیری هم که از علّامه مجلسی نقل نموده اید، دقیقاً مؤیّد همین معناست. لذا تعارضی وجود ندارد.
رابعاً امّا اینکه زنازاده به سبب این روایات تحریک می شود، به فسق درست نیست. چون روایات دلالت دارند بر اینکه زنازاده اگر صالح باشد، بهشت مخصوص خود را خواهد داشت. لذا او نیز بین و بهشت و جهنّم مخیّر است؛ لکن بهشت خودش نه بهشت حلال زادگان.
زنازاده یقیناً بهشت خواهد رفت، ولی بهشت خودش. چنین کسی امروز بهترین تصویری که از بهشت دارد باز در برابر آن بهشتی که می رود، هیچ است. لذا او حتّی از تصوّر بهشت خودش هم عاجز است کجا رسد که بهشت حلال زاده ها را بتواند تصوّر نماید. پس دقّت شود! احادیث نمی گویند: هر زنازاده ای به جهنّم می رود، بلکه می گویند: زنازاده وارد بهشت حلال زاده ها نمی شود. کما اینکه جنّهای صالح نیز در بهشت انسانهای صالح راه ندارند. « لَا یدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلَّا مَنْ خَلَصَ مِنْ آدَمَ ».
فرموده اید: « معذت می‌خواهم اما لحظه‌ای خود را بجای همچین کسی قرار دهید … » عرض می شود: اگر به شما بگویند: شما وارد بهشت شهدا نمی شوید، چه حالی به شما دست می دهد؟ اگر بگویند: وارد بهشت انبیاء نمی شوید، چه حالی به شما دست می دهد؟ هر حالی می خواهد به شما دست بدهد؛ که چه بشود؟! مگر مباحث معرفتی جای این گونه احساسات کودکانه است؟! بنده و شما تصوّری از بهشت انبیاء نداریم که فقدان آن برای ما ناراحت کننده باشد. زنازاده نیز هیچ تصوّری از بهشت حلال زاده ها ندارد. خانه ای که در صدر جهنّم برای او می سازند، وسعتش از کلّ دنیا بیشتر است، و هیچ چیزی را آرزو نمی کند مگر اینکه برایش فراهم می باشد. بهشت هر کسی همین گونه است. لکن آرزوی هر کسی متناسب با رتبه ی وجودی اوست. هیچ کس قادر نیز فوق مرتبه ی وجودی خویش را ادراک نماید. چرا که ادراک، مستلزم اتّحاد یا احاطه ی وجودی است. لذا ادراک هر کسی از ربّ خودش هم به تناسب رتبه ی وجودی خودش می باشد. از اینرو فرمودند: « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » و نگفتند: « … عرف ربّ العالمین یا الله ».

فرموده اید: « تا آنجائیکه خوانده بودیم و شنیده بودیم این است که چون زنا زاده احتمال به گناه افتادنش بیشتر است اگر با یک مقاومت بیشتری راه ثواب و سعادت را بپیماید ثوابش و اجرش از سایرین بیشتر است و این با مطلب شما در تعارض است. البته یک جواب دیگر هم که به این روایت می‌توان داد اینکه مثلا زنازاده‌ی‌ مومن و صالح در آن دنیا خالص می‌شود و سپس وارد بهشت می‌شود(مانند قضیه پیامبر(ص) و پیرزن) »
پاسخ اوّل جک است نه پاسخ. طبق این مبنا، پس لابد چون در انبیاء(ع)، اقتضای گناه وجود ندارد یا در حدّ اقلّ است، لذا کمترین پاداش ممکن را باید بگیرند. نه عقل چنین پاسخی را می پذیرد نه نقل. پاسخ دوم هم سوپر جک می باشد. چگونه می توان زنازاده را حلال زاده کرد؟! تنها راه این است که نطفه اش عوض شود. ولی اگر نطفه عوض شد، دیگر او وجود نخواهد داشت. چون از ترکیب اسپرم الف با تخمک یک ج ، یک شخص متولّد می شود، و ترکیب اسپرم ب با تخمک همان ج، شخصی دیگر متولّد می شود.

۶ـ فرموده اید: « در مورد مرتبه‌ی وجود و اینکه مثلا مرتبه‌ی ولدالزنا پایین‌تر از حلال‌زاده است. یعنی اینکه مثلا زنازاده اگر به قول معروف خودش را بکشد و آسمان را به زمین بیاورد و زمین را به آسمان حداکثر این است که یک انسان خوب معمولی مانند بقیه‌ی انسانها شود اما محال است که به مقام شخصی مانند حضرت امام(ره) یا آیت‌الله قاضی(ره) یا علامه طباطبائی(ره) برسد؟ یا حتی در مورد خود حلال زاده‌ها هم همین مطلب برقرار است یعنی اینکه مثلا من نوعی خودم را بکشم هم امام خمینی(ره) نمی‌شوم. آیا این مطلب درست است یا خیر؟ »
هم درست است هم نادرست. اینکه کسی از سقف وجودی خویش نمی تواند بالاتر رود درست می باشد، امّا از کجا معلوم که رتبه ی وجودی شما از رتبه ی وجودی مثلاً علّامه طباطبایی پایین تر است؟! خیلی ها در لشکر امام حسین (ع) بودند که حرّ بن یزید ریاحی را مادون خود می دانستند ولی معلوم شد که قضیّه به عکس بوده است. ضمناً توجّه شود که سقف وجودی انسانها تا بی نهایت می باشد؛ لکن شدّت بی نهایتها یکسان نیست. مثلاً شدّت وجودی رسول خدا(ص)، بی نهایت بار از هر بی نهایتی بی نهایت تر می باشد.
ثانیاً فرموده اید: « در مورد مرتبه‌‌ی وجود تا آنجائیکه اطلاع دارم این است که در بحث مرتبه‌ی وجود، مرتبه صرفا در مورد انواع است یعنی اینکه مرتبه‌ی حیوان از مرتبه‌ی انسان پایین‌تر است؛ اما در بین خود انسانها مرتبه وجود ندارد؟اگر این مطلب درست باشد با بحث تکامل معنوی انسانها چه می‌شود؟ یعنی اینکه مثلا علامه طباطبائی(ره) که از روز اول این مقامات را نداشت بلکه در طول عمر و با تعبد و بندگی خداوند به این مقام رسید. یعنی اینکه مثلا اگر در لحظه‌ی تولد در مرتبه‌ی ۱۰ قرار داشت در لحظه‌ی مرگ به مرتبه‌ی ۸۰ رسیده است یعنی مرتبه‌ی وجودی‌اش افزایش پیدا کرده و تقربش به پروردگار بیشتر شده.»
این پندار درست نیست. نوعیّت هر نوعی به فصل آن است؛ و فصل از سنخ ماهیّت نیست بلکه از سنخ وجود می باشد. و وجود دارای مراتب است. لذا مثلاً فصل انسان « نفس ناطقه » نیز دارای مراتب می باشد؛ و هر فرد انسانی رتبه ای از این رتبه ی کلّی است. امّا توجّه شود که رتبه ی هر کسی نیز کفی دارد و سقفی؛ که سیر تکاملی او از کف خویش است تا سقفش. البته مراتب وجود را مانند نردبان در نظر نگیرید. تصوّر درست تشکیک وجود، هنری است که هر کسی ندارد. دود چراغ و فضل نور السموات و الارض را طلب می کند.
۷ـ خیر مطرح در این روایت، خیر قیاسی است. همان گونه که در غیر معصوم نیز خیری نیست، البته در قیاس با معصوم.
۸ـ در مورد معاویه (معاویه بن یزید بن معاویه) چه می گویید، که در راه دفاع از حقّ اهل بیت(ع) کشته شد؟! ظاهراً در تعریف شما، انسان یعنی ژنتیک + محیط ؛ ولی آیا انسان یعنی همین؟ پس عناصری چون فطرت و اختیار و عقل و هدایت انبیاء و … چه می شوند؟! یزید هم کفی دارد و سقفی. سقف وجودی او در رتبه ی همان بهشتی است که مادون بهشت حلال زاده هاست. امّا به اختیار خویش راهی را که باید می رفت نرفت و در کف رتبه ی خویش ماند.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

4
دیدگاه ها

Pnm

من متوجه مطلب شما شدم ولی آیا اساسا گفتن اینکه زنا زاده دارای بهشتی متفاوت از یک حلال زاده و رتبه وجودی متفاوت است که پایین تر قرار دارد بدین معنی نیست که وجودش بدلیل گناهی که پدر و مادر او انجام داده اند اکنون با سایر وجود دیگر انسان های حلال زاده اطرافش متفاوت است؟ یعنی رتبه وجودی یک زنازاده صالح پایین تر از حلال زاده صالح است؟ اگر میشود دقیق تر توضیح بدهید.