سرخط خبرها

آیا حضرت محمد مصطفی (ص) در رسالت و وحی شک کرد؟

پرسش:
آیا با توجه به آیه ۹۴ سوره یونس پیامبر اکرم(ص) دچار تردید در رسالت خود شده‌ بود؟

پاسخ:
امام رضا(ع) فرمود:
« مخاطب در این آیه ی شریفه، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بوده و آن جناب در آنچه حقّ عزّ و جلّ نازل فرموده شکّى نداشتند ولى جهّال مى‏گفتند: چرا خداوند از فرشتگان پیامبرى براى ما نمى‏فرستد چه آن که بین ما و پیامبر (حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) از حیث احتیاج به غذا و نوشیدنی و رفتن به بازار جهت رفع حوائج، فرقى نیست و او امتیازى بر ما ندارد پس او نمى‏تواند پیامبر بوده و اطاعتش بر ما واجب باشد، خداوند عزّ و جلّ به نبی اش صلّى اللَّه علیه و آله وحى فرموده که در حضور این جاهلین، از علماء یهود و نصارى بپرس آیا پیش از تو، خدا پیامبرى فرستاده که طعام نخورد و آب نیاشامد و جهت رفع نیازمندى‏هایش به بازار نرود یا تمام انبیاء همچون سایر مردم به این کارهاى معمولى و بشرى مبادرت داشته‏اند و تو هم به ایشان اقتداء نموده و همچون آنها مى‏باشى پس وجهى ندارد این نوع اشکالات را در خصوص تو ایراد نمایند.
و امّا این که حقّ تعالى فرمود: فَإِنْ کُنْتَ، فِی شَکٍّ … با این که پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله در آنچه به او نازل شده بوده شک و تردید نداشت و قاعدتاً به جاى آن باید کلمه «لکن» استعمال مى‏شد یعنى حقّ تعالى مى‏فرمود: و لکن أسأل الذین یقرءون … جهتش آن‏ است که چون جاهلان چنین شکى داشتند براى تبعیت ظاهرى از ایشان عبارت چنین ایراد شده چنانچه حقّ تعالى به رسول گرامی اش در جاى دیگر مى‏فرماید: فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا … ـــ پس بگو بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود به مباهله برخیزیم و بدین ترتیب دروغگویان را مورد لعن و نفرین حقّ عزّ و جلّ قرار دهیم» اگر به جاهلین و کفّار گفته مى‏شد: تعالوا نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ هرگز به مباهله حاضر نمى‏شدند لذا کلام به صورت خطاب آورده نشد تا آنها به مباهله حاضر شوند و الّا حقّ عزّ و جلّ مى‏دانست که پیامبرش رسالت او را اداء کرده و از کاذبین نیست و خود نبىّ اکرم صلّى اللَّه علیه و آله نیز به صادق بودن خویش واقف بود فقط به خاطر آن که کفار حضرتش را تصدیق کرده و به خانه ی انصاف آیند کلام به همان گونه که در قرآن ذکر شده ایراد گردیده است.»
نتیجه ی کلام امام(ع):
جهّال در اینکه انسانی پیغمبر شود، شکّ داشتند؛ امّا رسول خدا(ص) شکّی نداشت.
خداوند می خواست به آن جهّال بفرمایید که تمام انبیاء، انسان بوده اند. اگر باور ندارید بروید از علمای ادیان قبلی سوال کنید و ببینید که آیا سابقه داشته که غیر انسانی پیامبر انسانها شده باشد.
لکن خدا می دانست که جهّال گوش به چنان خطابی نمی دهند، چون از اینکه جاهل فرض شده اند و به آنها امر شده که برای رفع جهل به سراج علمای یهود و نصاری بروید ناراحت می شدند و بنای لجبازی می گذاشتند. لذا خدای تعالی فنّی روانشناسانه به کار برد و به جای آنکه به آنها بگوید که بروید تحقیق کنید به رسول خدا(ص) امر کرد. یعنی بر در گفت که دیوار بشنود.
خدای تعالی در جریان مباهله نیز همین روش را پیش گرفت؛ یعنی نگفت که به آنها بگو: ای نصاری! بیایید با هم مباهله کنیم تا معلوم شود که شما باطل هستید، بلکه فرمود: به آنها بگو: بیایید باهم مباهله کنیم تا معلوم شود که چه کسی باطل است؟ یعنی یا ما باطلیم یا شما، پس بیایید با مباهله به یقین برسیم.
روشن است که خود رسول خدا(ص) می دانست که حقّ است، لکن در مقام احتجاج، خود را جاهل به حقّ بودن خود فرض نمود تا طرف مقابل حاضر به بحث شود.
در واقع این قاعده ی معرّفی حقّ است که شخص حقّ، هنگامی که می خواهد حقّ بودن خودش را ثابت کند، باید ابتدا فرض را بر این بگذارد که هم احتمال درست بودن نظر من وجود دارد هم احتمال درست بودن نظر توی مخالف. آنگاه با روش منطقی ثابت کند که نظر خودش درست است و نظر طرف مخالف، باطل است.
اعراب می گفتند: انسان نمی تواند پیغمبر خدا باشد.
رسول خدا(ص) یقین داشتند که انسان می تواند پیغمبر باشد و خودش هم پیغمبر است.
امّا در مقام اثبات نظر خودش گفت: احتمال دارد نظر من درست باشد و احتمال دارد که نظر شما درست باشد. یعنی خودش را هم در مقام شکّ قرار داد و آنها را هم از یقینشان پایین آورد و در مقام شکّ قرار داد. یعنی گفت: از دو حال خارج نیست، یا نظر من درست یا نظر شما. آنگاه که رسول خدا(ص) چنین فضایی را فراهم کرد، آنگاه خدا به او ـ با این فرض که شکّ دارد ـ امر نمود که همراه مخالفان بروید و از علمای ادیان گذشته سوال کنید تا ببینید که طبق شواهد تاریخی، نظر کدامیک از شما درست است.
البته هم خدا یقین داشت که رسولش خطا نمی کند هم خود رسول خدا(ص) یقین داشت، لکن برای قانع نمودن طرف مخالف، این روش منطقی و معقول را در پیش گرفتند.
این روش را انبیاء زیاد به کار می بردند، کما اینکه علمای شیعه نیز به فراوانی از این روش استفاده می کنند برای اثبات حقّانیت شیعه؛ مثلاً به سنّی می گوییم: ما شیعیان شکّ داریم که آیا ابوبکر، خلیفه ی رسول خدا(ص) هست یا نه؟ حال برویم سراغ آیات قرآن و روایات نبوی تا ببینیم شاهدی قرآنی یا روایی بر خلافت او پیدا می کنیم یا نه؟
در این بیان، روشن است که فرد شیعی، از باب یقین بر خلیفه نبودن ابوبکر دارد لکن در مقام بحث، خود را شاکّ معرّفی می کند تا سنّی را با خودش همراه کند و به مقصد برساند.
مشابه این استدلال را ابراهیم(ع) نیز به کار برده است. قرآن کریم در سوره ی انعام چنین فرمود:
« و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین گردد. (۷۵) هنگامى که(تاریکى) شب او را پوشانید، ستاره‏اى مشاهده کرد، گفت: «این خداى من است؟» امّا هنگامى که غروب کرد، گفت: «من غروب‏کنندگان را دوست ندارم.» (۷۶) و هنگامى که ماه را دید که (تاریکی را) مى‏شکافد، گفت: «این خداى من است؟» امّا هنگامى که(آن هم) غروب کرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمایى نکند، مسلّماً از گروه گمراهان خواهم بود.» (۷۷) و هنگامى که خورشید را دید که (شب را) مى‏شکافت، گفت: «این خداى من است؟ این(که از همه) بزرگتر است!» امّا هنگامى که غروب کرد، گفت: «اى قوم! من از شریکهایى که شما(براى خدا) مى‏سازید، بیزارم؛ (۷۸) من روى خود را به سوى کسى کردم که آسمانها و زمین را آفریده؛ من در ایمان خود خالصم؛ و از مشرکان نیستم.» »
روشن است که ابراهیم(ع) نه ستاره پرست بود نه ماه پرست و خورشید پرست؛ لکن در ظاهر، خودش را ستاره پرست نشان داد تا با ستاره پرستی در کنار ماه پرستی، باطل اعلام کند؛ آنگاه خود را هم عقیده ی ماه پرستان نشان داد تا آنها را هم با خورشید پرستی ابطال کند؛ و آنگاه خود را خورشید پرست نشان داد تا آنها را با خود همراه سازد و به آنها بفهماند که خورشید هم زوال یابنده است و لایق پرستش نیست.
این سبک استدلال، اگر چه کاملاً عقلی است، امّا فقط استدلال عقلی نیست، بلکه یک استدلال عقلی است که با روشی روانشناسانه به کار گرفته شده است تا نه فقط عقلها، بلکه دلها را هم تحت تأثیر قرار دهد.
در مورد آیه ی مورد بحث نیز، مخاطب آیه رسول خدا(ص) امّا آن حضرت عملاً نرفت از یهود و نصاری سوال کند، بلکه در مقام عمل، مخالفان بودند رفتند برای سوال کردن؛ در حالی که به خودشان امر شده بود که بروید و سوال کنید، عناد می کردند و نمی رفتند.
لذا از ائمه(ع) نقل است که فرمودند: « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا أَشُکُّ وَ لَا أَسْأَل‏ ــ رسول خدا(ص) فرمودند: من نه شکّ کردم و نه سوال نمودم.»

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
No votes yet.
Please wait...
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x