سرخط خبرها

چرا خدا می فرماید “اجباری در دین نیست” ولی در جای دیگر می فرماید “هرکه دینی جز اسلام جوید ازوی پذیرفته نیست” ؟

پرسش:
خیلی دوستان در مورد

لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

فرمودن که این ایه درباره قبول دینه
اگرچه من مخالفم ، اما یه ایه دیگه هست که

وَمَن یبْتَغِ غَیرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿سوره آل عمران ۸۵﴾ و هر که جز اسلام دینى [دیگر] جوید هرگز از وى پذیرفته نشود و وى در آخرت از زیانکاران است

در قران انتخاب دین دیگر زیر سوال رفته …اگه لا اکراه فی الدین رو فرض بر انتخاب دین بزاریم این دو ایه با هم تناقص دارد

پاسخ:
۱ـ در دنیا دو دین بیشتر وجود ندارند. دین خدا و دین بشر.
دین خدا همان اسلام است که همه ی انبیاء از آدم تا خاتم، آن را ابلاغ نموده و حفظش کرده اند. لذا هیچ پیامبری جز اسلام، دینی نیاورده است. لذا در قرآن کریم تصریح نمود که اسلام محمّدی همان اسلام ابراهیمی است. و تصریح نمود که فرزندان پیغمبر ابراهیم(ع) نیز مسلمان بودند. چه پیغمبران اسماعیلی و چهپیغمبران اسحاقی، که همگی از نسل ابراهیم(ع) بوده اند.
خداوند متعال در آیات ۱۲۵ تا ۱۴۰ بقره می فرماید:
« و چون خانه (کعبه) را براى مردم محل اجتماع و (جاى) امنى قرار دادیم، (و فرمودیم:) «در مقام ابراهیم، نمازگاهى براى خود اختیار کنید»، و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که: «خانه مرا براى طواف‏کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید.» (۱۲۵) و چون ابراهیم گفت: «پروردگارا، این (سرزمین) را شهرى امن گردان، و مردمش را- هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد- از فرآورده‏ها روزى بخش»، فرمود: « (ولى) هر کس کفر بورزد، اندکى برخوردارش مى‏کنم، سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش (دوزخ) مى‏کشانم، و چه بد سرانجامى است.» (۱۲۶) و هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایه‏هاى خانه (کعبه) را بالا مى‏بردند، (مى‏گفتند:) «اى پروردگار ما، از ما بپذیر که در حقیقت، تو شنواى دانایى. (۱۲۷) پروردگارا، ما را مسلمان قرار ده و از نسل ما، امّتى فرمانبردار خود (پدید آر) و آداب دینى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى، که تویى توبه‏پذیر مهربان. (۱۲۸) پروردگارا، در میان آنان، فرستاده‏اى از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‏شان کند، زیرا که تو خود، شکست‏ناپذیر حکیمى.» (۱۲۹) و چه کسى- جز آنکه به سبک مغزى گراید- از دین ابراهیم روى برمى‏تابد؟ و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت (نیز) از شایستگان خواهد بود. (۱۳۰) هنگامى که پروردگارش به او فرمود: « اسلام آور! گفت: «به پروردگار جهانیان مسلمان شدم» (۱۳۱) و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان (دین) سفارش کردند (و هر دو در وصیتشان چنین گفتند: ) «اى پسران من، خداوند براى شما این دین را برگزید پس، البته نباید جز مسلمان بمیرید.» (۱۳۲) آیا وقتى که یعقوب را مرگ فرا رسید، حاضر بودید؟ هنگامى که به پسران خود گفت: «پس از من، چه را خواهید پرستید؟» گفتند: «معبود تو، و معبود پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق- معبودى یگانه- را مى‏پرستیم و در برابر او مسلمانیم.» (۱۳۳) آن جماعت را روزگار به سر آمد؛ دستاورد آنان براى آنان و دستاورد شما براى شماست و از آنچه آنان مى‏کرده‏اند، شما بازخواست نخواهید شد. (۱۳۴) و (اهل کتاب) گفتند: « یهودى یا مسیحى باشید، تا هدایت یابید» بگو: «نه، بلکه بر دین ابراهیم حق‏گرا (هستم) و وى از مشرکان نبود.» (۱۳۵) بگویید: «ما به خدا، و به آنچه بر ما نازل شده، و به آنچه بر ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شده، و به آنچه به موسى و عیسى داده شده، و به آنچه به همه ی پیامبران از سوى پروردگارشان داده شده، ایمان آورده‏ایم میان هیچ یک از ایشان فرق نمى‏گذاریم و در برابر او مسلمانیم .» (۱۳۶) پس اگر آنان (هم) به آنچه شما بدان ایمان آورده‏اید، ایمان آوردند، قطعاً هدایت شده‏اند، ولى اگر روى برتافتند، جز این نیست که سر ستیز (و جدایى) دارند و به زودى خداوند (شرّ) آنان را از تو کفایت خواهد کرد، که او شنواى داناست. (۱۳۷) این است نگارگرى الهى و کیست خوش‏نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانیم. (۱۳۸) بگو: آیا درباره ی خدا با ما بحث و گفتگو مى‏کنید؟ با آنکه او پروردگار ما و پروردگار شماست و کردارهاى ما از آنِ ما، و کردارهاى شما از آنِ شماست، و ما براى او اخلاص مى‏ورزیم. (۱۳۹) یا مى‏گویید: «ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباطِ (دوازده‏گانه)، یهودى یا نصرانى بوده‏اند؟» بگو: «آیا شما بهتر مى‏دانید یا خدا؟» و کیست ستمکارتر از آن کس که شهادتى از خدا را در نزد خویش پوشیده دارد؟ و خدا از آنچه مى‏کنید غافل نیست.»
توضیح:
ـ در این آیات به صراحت بیان شد که حضرت ابراهیم(ع) کعبه را قبله قرار داد؛ و در دین او رکوع و سجود و اعتکاف و طواف و امثال این امور بوده است.
ـ در این آیات به صراحت بیان شد که حضرت ابراهیم و فرزندان او و بنی اسرائیل زمان انبیاء(ع) و حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) هیچکدام یهودی و مسیحی نبوده اند؛ بلکه همگی مسلمان و در دین حضرت ابراهیم(ع) بوده اند.
ـ در این آیات تصریح شده که دین اسلام ، دین تمام انبیاست و سخنی از تکامل ادیان و امثال این مزخرفات که برخی علما گفته اند نیست.
خداوند متعال می فرماید:
« قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ ـــ بگو: «خدا راست گفته(و اینها در آیین پاک ابراهیم نبوده) است. بنا بر این، از آیین ابراهیم پیروى کنید، که به حق گرایش داشت، و از مشرکان نبود» » (آل‏عمران:۹۵)
یعنی اینها که یهود و نصاری (مسیحیان) از خودشان ساخته اند در دین ابراهیم (ع) نبوده؛ و دین حقّ همان دین حضرت ابراهیم (ع) می باشد. یعنی نه تنها مسیحیت و یهودیت کنونی تکامل یافته ی دین حضرت ابراهیم نیستند بلکه ادیانی هستند منحرف از مسیر حضرت ابراهیم(ع).
خداوند متعال می فرماید:
« وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهیمَ خَلیلاً ــــ دین و آیین چه کسى بهتر است از آن کس که روی خود را تسلیم خدا کند، و نیکوکار باشد، و پیرو دین خالص و پاکِِ ابراهیم گردد؟ و خدا ابراهیم را به دوستىِ خود، انتخاب کرد» (النساء:۱۲۵)
این آیه به صراحت بیان می کند که دینی بهتر از دین حضرت ابراهیم (ع) وجود ندارد. پس چگونه کسانی مسیحیت و یهودیت و اسلام را تکامل یافته ی آن دین می نامند؟!
دین ابراهیم(ع) دینی بود که می توانست انسانها را تا حدّ ابراهیم شدن تربیت کند. آیا غیر معصومها می خواهند بالاتر از ابراهیم نبی بروند؟! عاقلان دانند که هیچ غیر معصومی نمی تواند به پای معصوم برسد. پس دین کاملتر از دین ابراهیم بیاید که چه شود؟ که به درد چه کسی بخورد؟
خداوند متعال می فرماید:
« إِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فی‏ شَی‏ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ ینَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یفْعَلُونَ (۱۵۹) مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیئَهِ فَلا یجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یظْلَمُونَ (۱۶۰) قُلْ إِنَّنی‏ هَدانی‏ رَبِّی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیماً مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ ــــــــ کسانى که دین خود را پراکنده ساختند، و به دسته‏هاى گوناگون(و مذاهب مختلف) تقسیم شدند، تو هیچ گونه رابطه‏اى با آنها ندارى! سر و کار آنها تنها با خداست؛ سپس خدا آنها را از آنچه انجام مى‏دادند، با خبر مى‏کند. (۱۵۹) هر کس کار نیکى بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدى انجام دهد، جز بمانند آن، کیفر نخواهد دید؛ و ستمى بر آنها نخواهد شد. (۱۶۰) بگو: «پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده؛ دینی پابرجا ؛ همان آیین ابراهیمِ حق‏گرا! و او از مشرکان نبود.» » (الأنعام)
این آیات به صراحت بیان می کنند که دین یکی بوده و خود مردم ادیان گوناگون را ساخته اند.
خداوند متعال می فرماید:
« ثُمَّ أَوْحَینا إِلَیکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ ‌ــــ سپس به تو وحى فرستادیم که از آیین ابراهیم ، که ایمانى خالص داشت و از مشرکان نبود، پیروى کن » (النحل:۱۲۳)
آیه به صراحت بیان می کند که رسول الله (ص) به امر خدا تابع دین حضرت ابراهیم (ع) بوده است. لذا اسلام همان دین حضرت ابراهیم(ع) است.
خداوند متعال می فرماید:
« وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّهَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ وَ فی‏ هذا لِیکُونَ الرَّسُولُ شَهیداً عَلَیکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ ـــــ و در راه خدا جهاد کنید، و حقّ جهادش را ادا نمایید! او شما را برگزید، و در دین کار سنگین و سختى بر شما قرار ندارد؛ از آیین پدرتان ابراهیم پیروى کنید؛ خداوند شما را در کتابهاى پیشین و در این کتاب آسمانى«مسلمان» نامید، تا پیامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و به خدا تمسّک جویید، که او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه یاور شایسته‏اى! » (الحج:۷۸)
این آیه نیز صراحت دارد که دین اسلام همان دین حضرت ابراهیم(ع) می باشد.
خداوند متعال می فرماید:
« قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیئاً وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (۶۴) یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فی‏ إِبْراهیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراهُ وَ الْإِنْجیلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۶۵) ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (۶۶) ما کانَ إِبْراهیمُ یهُودِیا وَ لا نَصْرانِیا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۶۷) إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِی وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِی الْمُؤْمِنینَ ـــــــ اى اهل کتاب! چرا درباره ی ابراهیم، گفتگو و نزاع مى‏کنید(و هر کدام، او را پیرو آیین خودتان معرفى مى‏نمایید)؟! در حالى که تورات و انجیل، بعد از او نازل شده است! آیا اندیشه نمى‏کنید؟! (۶۵) شما کسانى هستید که درباره ی آنچه نسبت به آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید؛ چرا درباره ی آنچه آگاه نیستید، گفتگو مى‏کنید؟! در حالی که خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانید. (۶۶) ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى؛ بلکه موحّدى خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشرکان نبود. (۶۷) سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروى کردند، و این پیامبر و کسانى که(به او) ایمان آورده‏اند(از همه سزاوارترند)؛ و خداوند، ولىّ و سرپرست مؤمنان است» (آل عمران)
این آیه به صراحت تمام بیان می کند که اسلام محمّدی همان اسلام ابراهیمی است. او نه یهودی بوده و نه نصرانی. یعنی یهودیت و مسیحیت کنونی، ربطی به حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) نداشته، باطلند؛ و توسّط افراد شیطان صفت ساخته شده اند. تورات و انجیل کنونی را هم خود اینها نوشته اند و ربطی به انبیاء ندارد.
خداوند متعال فرمود: « فَوَیلٌ لِلَّذینَ یکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیدیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیدیهِمْ وَ وَیلٌ لَهُمْ مِمَّا یکْسِبُونَ ــــ پس واى بر آنها که نوشته‏اى با دست خود مى‏نویسند، سپس مى‏گویند: «این، از طرف خداست.» تا آن را به بهاى کمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از این راه به دست مى‏آورند.»(البقره:۷۹)
برهان عقلی نیز ثابت می کند که خدا یک دین بیشتر ارسال نکرده و تمام انبیاء، برای ابلاغ و تبیین و حفظ همان یک دین آمده اند.
نتیجه:
ـ پس دین خدا فقط یکی آن هم اسلام است.
ـ بنا بر این، غیر از اسلام حقیقی، تمام ادیان و مذاهب دیگر را افراد بشر ساخته اند، و هیچکدام از جانب خدا نیستند. لذا تمام این ادیان، غیر از اسلام، دین بشر و دین شیطان هستند نه دین خدا.

۲ـ « لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ »
در انتخاب دین، هیچ اکراهی وجود ندارد. یعنی هر کسی آزاد است که در دین خدا باشد یا در دین شیاطین انس و جنّ.
آیه ی « لا إِکْراهَ فِی الدِّین » بیانگر این نیست که خدا هر دینی را می پذیرد ، بلکه بیان می کند که امور اعتقادی اساساً قابل اجبار نیستند ، نه اینکه اجبار ممکن است ولی اسلام حکم به اجبار نمی کند. چون اعتقاد، امر قلبی است و امر قلبی را نمی توان با اجبار پدید آورد. نمی توان با تهدید و کتک زدن کسی را وادار کرد که کسی را دوست داشته باشد ؛ یا از کسی متنفر شود. چون این امور ، مربوط به قلبند. بلی می توان کسی را با زور و تهدید واردار نمود که در زبان اظهار محبّت به کسی کند یا به وجود خدا اقرار نماید یا به ظاهر نماز بخواند ، ولی هیچگاه نمی توان او را به زور وادار نمود که در قلب نیز به آن شخص محبّت داشته باشد یا وجود خدا را بپذیرد یا به نیت قربهالی الله نماز بخواند. بلکه بر عکس ، هر چه کسی را به این گونه امور بیشتر اجبار نمایند خود به خود نتیجه ی معکوس می دهد و انزجار شخص زیادتر می شود. لذا نمی توان یک شخص غیر مسلمان را با زور واداشت که مسلمان شود ؛ یا کسی را که قلب او از اعتقاد و یقین به اسلام برگشته نمی توان با زور وادار نمود که دوباره به اسلام معتقد گردد. تنها کاری که برای او می توان نمود این است که با استدلال ، یقین او را نسبت به حقّانیت اسلام بازسازی نمود.
امّا اینکه در پذیرش دین اجباری نیست معنی اش این نیست که خدا قانون علّت و معلولی را هم از جهان برداشته است. اگر کسی دست روی آتش گرفت می سوزد ؛ به همین صورت اگر کسی مال حرام خورد ، حقیقت و باطن مال حرام که آتشی غیر مادّی است او را از درون خواهد سوزاند. خدا کسی را جهنّم نمی برد ، او تنها عاقبت طبیعی اعتقادات و خلقیات و اعمال را با ارسال انبیاء و کتب آسمانی خبر می دهد. آنگاه هر کسی آزاد است که هر راهی را خواست برود ؛ چه راهی که منتهی به بهشت می شود و چه راهی که منتهی به جهنّم می شود. محال است که کسی از شهر قم به طرف تهران برود و از اصفهان سر در آورد. راه طبیعی بهشت و جهنّم نیز مشخّص است و هیچ اکراهی در گزینش آنها نیست.لذا فرمود: « إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُورا ـــــ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد(و پذیرا گردد) یا ناسپاسی کند.» (الإنسان:۳)
پس مردم آزادند تسلیم خدا بشوند یا نشوند ؛ یعنی آزادند دین حقیقی را بپذیرند یا نپذیرند. اگر تسلیم خدا شدند ، خداوند متعال آنها را بسوی بهشت می برد ؛ امّا اگر تسلیم خدا نشده و در پذیرش حقّ ، عناد نمودند ، خداوند متعال آنها را به حال خود رها می سازد ؛ و هر که به حال خود رها شد ، یقیناً سر از بهشت در نخواهد آورد ؛ بلکه راه خود را گم خواهد نمود (گمراه خواهد شد).
پس سخن خدا این است که راه مورد قبول من ، که مقصدش بهشت می باشد ، اسلام (تسلیم محض بودن در برابر خودم) است ؛ که راه تمام انبیا می باشد. حال در پذیرش این راه اکراهی نیست ؛ من راه درست و نادرست را نشان دادم ، می خواهید راه درست را طی کنید یا راه نادرست را. و البته بدانید که هر راهی نیز به مقصد مخصوص خودش می رسد. « إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُورا ـــــ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد(و پذیرا گردد) یا ناسپاسی کند.» (الإنسان:۳)
راه روشن است، بیراهه نیز روشن است؛ انتخاب با خود بشر است و اکراهی در انتخاب راه نیست.

۳ـ « وَمَن یبْتَغِ غَیرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یقْبَلَ مِنْهُ »
طبق این آیه، هر کسی می تواند از اسلام تبعیت کند یا از غیر اسلام (ادیان بشر ساخته) تبعیت کند. پس تا اینجا لااکراه فی الدّین. امّا اگر از غیر اسلام تبعیت نمود، بداند که خدا هیچ عملی را از قبول نخواهد کرد.
اینکه بشر آزاد است در انتخاب دین خدا و دین شیطان، معنایش این نیست که خدا انتخاب کنندگان دین شیطان را هم به بهشت می برد.
آزادی عقیده یک چیز است و قبول عقیده چیز دیگری است. خدا کسی را زور نمی کند که راه بهشت را برگزیند؛ بلکه هر دو راه را روشن نموده و مردم را آزاد گذاشته تا هر کدام را می خواهند بروند. امّا اگر کسی راه جهنّم را برگزید، به جهنّم خواهد رسید نه به بهشت.

۴ـ امّا حجاب
انسانها در باب حجاب دو گونه اند؛ یک عدّه قبول دارند که انسان باید لباس داشته باشد و بدنش را بپوشاند؛ ولی عدّه ای دیگر معتقدند که انسان هم مثل حیوانات باید لخت مادرزاد باشد.
تعداد گروه دوم، تقریباً صفر است. تنها گروه بسیار بسیار اندکی از انسانهای بدوی در برخی مناطق آفریقا و برخی جزایر اطراف اندونزی و نیز اندکی از شدیداً افراطی های غرب، چنین اعتقادی دارند. باقی انسانها که قریب به صدر در صد مردم دنیا هستند، همگی حجاب را قبول دارند. لذا اصل حجاب (پوشش بدن) را جز افراد در حدّ حیوان، همه قبول دارند؛ امّا بین همین قبول کنندگان حجاب، اختلاف نظر وجود دارد که چه مقدار از بن را باید پوشاند؟
برخی ها می گویند پوشاندن عورتین کفایت می کند.
برخی می گویند: برای مردها در حدّ عورتین کفایت می کند ولی برای زنها، از زانو به بالا و از گردن به پایین لازم است.
برخی می گویند: از گردن یا مچ پا لازم است.
برخی ها می گویند: برای مردها از گردن تا مچ پا ولی برای زنها جز صورت و دستها و مقداری از موها لازم است.
برخی ها می گویند: برای مردها از گردن تا مچ پا ولی برای زنها جز صورت و دستها لازم است.
برخی ها می گویند: برای مردها از گردن تا مچ پا ولی برای زنها تمام بدن لازم است.
و البته بینا بین اینها اقوال فرعی نیز وجود دارند.
حال سوال عقلانی این است:
اگر اصل حجاب مورد توافق اکثریت قریب به اتّفاق افراد بشر بوده و هست، و اختلاف تنها در مقدار پوشش است، از کجا بدانیم که مقدار پوشش چقدر باید باشد؟ از کجا بدانیم که کدامیک از اقوال فوق الذکر حقّ است؟
هر کدام اینها باید با دلیل ثابت کنند که قول آنها حقّ است.
امّا با چه دلیلی؟
آیا مقدار پوشش را با برهان عقلی می توان ثابت نمود؟
تا کنون کسی نتوانسته است برهانی عقلی اقامه کند بر یکی از اقوال فوق الذکر.
پس از کجا بدانیم که مقدار پوشش باید چقدر باشد؟
جواب روشن است. مقدار پوشش را باید خدا بگوید.
حالا از کجا بدانیم که خدا چه مقدار پوشش را توصیه نموده است؟
جواب روشن است، باید ببینیم دینی که خدا فرستاده، چه مقدار پوشش را لازم می داند.
امّا از کجا بدانیم که از بین این همه ادیان مدّعی حقّ بودن، کدام دین، حقیقتاً دین خداست؟
جواب روشن است؛ باید معیارهای درستی دین را به دست آورده و با آنها ادیان موجود را سنجید.
پس می پرسیم:
چرا باید دین داشت و معیار حقّانیت یک دین چیست؟
در این که انسان نسبت به حیوانات موجودی است ویژه با راه تکاملی خاصّ شکّی نیست. حیوانات پاسخ نیازهای ذاتی خود را به صورت غریزه در درون خود دارا هستند لذا نیازی به هدایت بیرونی ندارند. امّا انسان ، تنها بخشی از پاسخ به نیازهای ذاتی خود را به صورت درونی داراست که عمدتاً نیازهای اوّلیه هستند. این پاسخهای درونی ابتدایی ولی بنیادی را در بُعد مادّی ، غریزه و در بُعد معنوی و فوق مادّی ، فطرت می نامند. امّا این مقدار آگاهی درونی کافی برای تمام نیازهای مادّی و معنوی انسان نیست. از اینرو انسان دائماً در پی آن است که پاسخ بسیاری از نیازهای خود را از بیرون ذات خود به دست آورد. ضرورت وجود دین و هدایت الهی و نیاز انسان به چنین هدایتی از برون ذاتش نیز دقیقاً از همین امر ناشی می شود. یعنی انسان در می یابد که با قوای موجود خود ، مثل غریزه ، فطرت ، خیال و عقل قادر به پاسخ دادن به برخی از نیازهای مادّی و معنوی خود نیست ؛ لذا عقل حکم می کند که خداوند متعال باید پاسخ این نیازها را با ارسال وحی در اختیار انسان قرار دهد. چرا که خدا حکیم است و محال است حکیم نیازی بی پاسخ در وجود موجودات قرار دهد. چون لازمه چنین امری انجام فعل عبث است که از ساحت حکیم به دور می باشد. بنا بر این ، دین چیزی نیست جز پاسخ برخی از نیازهای مادّی و معنوی انسان که پاسخ آنها به طور طبیعی در وجود انسان نیست. بر این اساس ، تا استناد دینی به خدا اثبات نشده تبعیت از آن ، عقلاً جایز نخواهد بود . از اینرو انبیاء(ع) برای اثبات اینکه دینشان از سوی خداست معجزه می آوردند تا ثابت کنند که با خدا در ارتباطند و متّصل به قدرت خدا هستند که بدون رقیب است ؛ به عبارت دیگر معجزه ، امضای خدا بر پای دین حقّ و نبی صادق است ؛ امضایی که هیچکس قادر به جعل آن نیست.
پس ما انسانها دین می خواهیم چون قادر نیستیم پاسخ تمام نیازهای خود را از قوای موجود خود استخراج کنیم ؛ بنا بر این ، نمی دانیم پاسخ نیازهای ما چه چیزهایی هستند ؛ و می دانیم که تنها خدا می داند که این پاسخها چیستند.پس ما نمی توانیم برای خدا تکلیف تعیین کنیم که چه احکامی بفرستد یا نفرستد ؛ بلکه چون به حکم عقل ، حکمت او برای ما ثابت است ، یقین داریم که هر چه او حکم کند یقیناً تأمین کننده ی سعادت حقیقی ماست. پس وظیفه ما انسانها این نیست که از راه شکل احکام و دستورات دین ، درباره درستی یا نادرستی آن قضاوت کنیم ؛ بلکه وظیفه ما این است که ابتدا درستی دین را اثبات کنیم بعد به احکام آن عمل کنیم. خیلی ها در طول تاریخ به نام خدا حرفها زده و بسیاری از احکام خدا را تبدیل نموده اند ، که خیلی از این سخنان جعلی یا تحریف شده ممکن است خوشایند و باب میل نفس ما باشد ، امّا آیا به صرف مورد پسند بودن می توان آنها را از جانب خدا و ضامن سعادت بشر دانست؟ حتّی ممکن است برخی از این حرفها فی حدّ نفسه درست باشند ولی تمام حقیقت و تمام فرمول سعادت نباشند ؛ بلکه امکان دارد بخشی از نقشه ی راه سعادت باشند. و روشن است که انسان با یک نقشه ناقص به هیچ جا نمی رسد.
حال باید پرسید که: در میان ادیان موجود ، کدامیک قادر به اثبات حقّانیت خود هستند؟ یعنی کدام دین قادر است با اسناد و شواهد قطعی ، استناد خود به خدا را اثبات کند؟ آیا دین زرتشت یا یهود یا مسیحیت قادر است اثبات کند که کتاب فعلی آنها عیناً همان کتاب آسمانی انبیاییی مثل موسی و عیسی و زرتشت و .. هستند؟ به فرض اثبات این مطلب، آیا قادرند اثبات کنند که این کتاب کلّ آن کتاب است و نه قسمتی از آن؟ چون نقشه ی ناقص به درد نمی خورد. همچنین آیا این ادیان قادرند اثبات کنند که بعد از پیامبران آنها پیامبری نیامده است؟
برای اینکه ما این ادیان را به عنوان فرمول سعادت و پاسخ تمام نیازهای بشر امروز بدانیم باید تمام این سوالات ـ که ملاک و معیار درستی یک دین هستند ـ جواب مثبت داشته باشند. در حالی که حتّی یکی از این سوالات هم توسّط پیروان این ادیان قابل اثبات نیستند ، کجا رسد همه ی آنها.
بودیسم که اساساً خودش ادّعای الهی بودن ندارد ؛ و بودا را هم پیامبر نمی دانند. استناد کتاب اوستا به زرتشت و تورات به موسی نیز از حیث تاریخی مخدوش است. انجیل را هم که خود مسیحیان کتاب عیسی نمی دانند. خود زرتشتیان معترفند که اوستا سالها سینه به سینه منتقل می شده است و صدها سال بعد از زرتشت مکتوب شده است. بنا بر این ، خدا می داند در این مدّت که اوستا مکتوب نبوده چه بر سر این مطالب آمده است. خود زرتشتیان و پژوهشگران معتقدند که اوستا در اصل بسیار بزرگ بوده و بر روی دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بوده است. اوستای کنونی هشتاد و سه هزار کلمه است ؛ امّا احتمالاً اصل آن سیصد و چهل و پنج هزار و هفتصد کلمه بوده است ؛ یعنی چهار برابر اوستای کنونی. بنا بر این، بر فرض اینکه این کتاب ، کتاب آسمانی باشد حجّیت نخواهد داشت ؛ چون نقشه ای ناقص است که نمی توان به آن عمل نمود. چه بسا در بخش حذف شده مطالبی بوده که تفسیر کننده یا تخصیص و تقیید کننده مطالب موجود بوده است. پس با حذف آنها مطالب موجود نیز فاقد اعتبار می شوند. تورات نیز بعد از موسی (ع) حدود پانصد سال گم شد و بعد از آن کسی ادّعا نمود که آن را پیدا کرده است. حال از کجا باید دانست که این تورات فعلی همان تورات موسی (ع) است.
همچنین هیچکدام این ادیان قادر نیستند ثابت کنند که بعد از پیامبر آنها پیامبری نیامده است. چون هیچکدامشان در متن دینشان نیست که دین آنها دین خاتم است؛ بلکه بر عکس، هم در اوستا، هم در کتاب یهود هم در کتاب مسیحیان، گزارش داده شده که در آینده، هادیانی خواهند آمد. پس این ادیان موجود، در عصر حاضر تنها توده ای از ادّعاهای غیر قابل اثباتند ؛ لذا عقلاً کسی نمی تواند تابع آنها باشد ؛ و اگر تابع آنها شد ، نزد خدا حجّتی نخواهد داشت.
پس جز اسلام هیچ دینی وجود ندارد که بتواند از عهده اثبات سوالات فوق الذکر برآید. حال بگذریم که پاره ای از آموزه های بنیادی این ادیان نیز خلاف براهین عقلی می باشند.
تنها اسلام است که وجود تاریخی پیامبرش یقینی است ؛ و معجزات او را تاریخ قطعی نقل کرده است و افزون بر آنها معجزه ی او همچنان باقی است و با صدای رسا مبارز می طلبد. قرآن کریم هزار و چهار صد سال است که مبارز می جوید ولی تا به امروز کسی یارای هماوردی با آن را نداشته است.« وَ إِنْ کُنْتُمْ فی‏ رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ . ــــ و اگر در باره آنچه بر بنده خود نازل کرده‏ایم شک و تردید دارید،( دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید ؛ و گواهان خود را ــ غیر خدا ــ براى این کار، فرا خوانید اگر راست مى‏گویید. » (البقره:۲۳)

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 1.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها