سرخط خبرها

آیا اینکه برخی اشتباهات جبران ناپذیرند خلاف عدالت خداوند نیست؟

پرسش:
من به بحث جبر و اختیار، قضا و قدر و عدل الهی کاملاً واقفم ولی انسان گاهی در زندگی مرتکب اشتباهاتی می شود که تا حد نابودی پیش می رود و سالها باید رنج بکشد و این در اثر نظام علت و معلولی است که خداوند جهان را بر اساس آن اداره می کند ولی خداوندی که بزرگ و ارحم الراحمین است اگر نمی خواهد نظام علت و معلولی را بر هم بزند بعد از خطا یا اشتباه انسان را کمک کند تا به حالت اولیه برگردد مثلاً شخصی بر خلاف دستورات خدا اشتباه کرده و روابطی با دختری دارد و بعد از مدتی ناگهان روابط بهم می خورد و دختر یا پسر حتی پس از پشیمانی، سالها دچار افسردگی و عذاب می شوند یا بچه ای در اثر اشتباه والدین خود ناقص الخلفه می شود یا سرباز و راننده ای با اشتباهی دو پای خود را از دست می دهد و هزاران مورد دیگر.
اینجا می گویند عدل خدا بر این قرار گرفته که انسان اگر اشتباهی کرد چوبش را بخورد و نظام علت و معلولی همین است ولی به نظر من خدا باید راه چاره ای قرار می داد، خیلی از این افراد با اینکه ملتمسانه به درگاه خداوند برمی گردند و از درگاه خداوند بهبودی را می طلبند ولی کار از کار گذشته و نتیجه ای نمی گیرند و این از خدایی که بزرگ و ارحم الراحمین است بدور است که با یک اشتباه، زندگی دنیوی بنده ای خراب شود و عمری در سختی باشد باید راه برگشت و جبرانی در نظر می گرفت.

پاسخ:
۱ـ دست بردن در عالم خلقت بدون برهم زندن قانون علّیّت امری است ذاتاً محال. اگربه فرض محال ، از خارج نظام علّی و معلولی ، دستی دراز شود و یک ذرّه از عالم خلقت را جابجا کند ، کلّ نظام خلقت دچار تغییر می شود. چون در نظام علّی و معلولی ، تک تک اجزاء با یکدیگر ربط وجودی ضروری دارند. به تعبیر فلسفی ، تمام معالیل یک علّت ، نسبت به یکدیگر ، وجوب بالقیاس الی الغیر دارند. همچنین به فرض محال اگر خداوند متعال یک ذرّه از عالم را جابجا کند باز همان اتّفاق خواهد افتاد.
از طرف دیگر تغییرعالم مستلزم تغییر خداست. چون محال است معلول تغییر کند ولی علّت تامّه ی آن تغییر نکند. پس اینکه بگوییم: خدا مثلاً در یک مورد خاصّ ، خارج از مسیر نظامّ علّی و معلولی در عالم دست ببرد ، معنایش آن است که خدا خودش را تغییر دهد ؛ که منزه است از تغییر.
به تعبیر دیگر ، نظام حاکم بر عالم ،در حقیقت چیزی نیست جز اراده ی خداوند متعال. لذا تغییر در آن مساوی است با تغییر در اراده ی خدا ؛ که آن نیز سر از تغییر ذات خدا در می آورد.
بنا بر این اساساً دخالت در نظام عالم بدون برهم زدن نظام علّی و معلولی ، فرض معقول ندارد. چرا که نظام علّی و معلولی یعنی جریان اراده ی خدا در نظام هستی.پس هر جا اراده ی خدا به کار افتد ، به معنی نظام علّی و معلولی خواهد بود. ضمناً توجّه شود که خداوند متعال را یک اراده ی ازلی و ابدی بیش نیست. چون تعدد و تجدّد ارادات مستلزم راه یابی کثرت در ذات باری تعالی است.
۲ـ اینکه کسی گناه نموده و حالا افسرده است ، چه ربطی به خدا دارد؟!! مگر خدا فرموده که بعد از گناه افسرده شوید. اگر کسی گناهی کرده و توبه نموده خداوند متعال گناهش را می بخشد و به جای آن ثوابی می نویسد. این که خدا می بخشد و خود شخص خودش را نمی بخشد ، مقصّر خدا نیست. خود همین افسردگی نیز از منهیّات الهی است ؛ و ریشه در دو چیز دارد ؛ یا ریشه در یأس از رحمت خدا دارد ؛ که خود گناهی است بزرگتر. یا اساساً چنین کسی توبه ی حقیقی نکرده و هنوز دل در گرو امر گناه آلود دارد. چنین کسی باید گذشته را رها نموده خود را مشغول امور مثبت و الهی نماید تا آثار گناه از وجودش زدوه شود. اینکه برخی افراد پس از ترک مثلاً روابط نامشروع دچار افسردگی می شوند یک امر تکوینی نیست تا به خدا نسبت داده شود؛ بلکه ریشه در نگرشهای درونی خود شخص دارد. لذا اگر شخص نگرش روحی خود را اصلاح نماید گرفتار این حالات نخواهد شد. به این نکته ی روانشناسانه ی مهمّ توجّه جدّی شود که بسیاری از ناخشنودی های ما از امور ، ریشه در نگرشهای نادرست خودمان دارد نه در عالم خارج و در خود امور خارجی.لذا مشاهده می کنید که یکی تنها یک دست ندارد و گدایی می کند و آن دیگری مثل استیون هاوکینگ از گردن به پایین فلج است و از برجسته ترین فیزیکدانهای دنیاست ؛ یا مثل آقای حسین نوری که ایشان نیز از گردن به پایین فلج می باشد و با دهانش نقّاشی رنگ روغن می کشد و کارگردان تئاتر و فیلم ساز مستند می باشد و تا کنون در چندین کشور دنیا نمایشگاه زده است. حال آنکه بسیاری از افراد به ظاهر سالم ، از این گونه موفّقیّتها محرومند. فرق این دو طیف کجاست؟ در نگرشهای روحی آنها؟ ابوعلی سینا کتاب عظیم شفا را در زندان نوشته است ؛ حال آنکه بسیاری از مردم وقتی وارد کتابخانه می شوند ، انگار داخل زندان شده اند. خوب و بد زندگی به ابزارهای آن از قبیل دست و پا و چشم و ثروت و قیافه و … نیست بلکه به نگرشی است که شخص ، به خدا ، به خود و به عالم هستی دارد. به تعبیر دیگر ، این جهان بینی ماست که امور را برای ما تفسیر می کند. ادیسون برای اختراع لامپ برق حدود هزار مادّه را امتحان نمود و شکست خورد ؛ ولی بالاخره موفّق شد. وی وقتی از آن آزمایشهای ناموفّق یاد می نمود ؛ می گفت: آنها شکست نبودند بلکه من در هر آزمایشی یکی از راههایی را به نتیجه نمی رسند کشف می نمودم. وقتی کارگاه بزرگ او آتش گرفت ، فرزندش دید که ادیسون با علاقه شگرفی به آتش نگاه می کند ؛ گفت: پدرجان کارگاه تو می سوزد و تو کیف می کنی؟ ادیسون گفته بود: پسر جان وقتی ما کاری از دستمان ساخته نیست ؛ پس چرا لذّت این منظره ی زیبا را از دست بدهیم.پس نگرانی را کنار بگذار و از این منظره لذّت ببر ! این همان روحیّه و نگرشی است که یک کودک نیمه ناشنوا و درس نخوانده و دانشگاه ندیده و فقیر را تبدیل نمود به بزرگترین مخترع تمام اعصار که بیش از پانصد اختراع را به ثبت رسانده است. پس چشمها را باید شست ؛ جور دیگر باید دید.
۳ـ قطع عضو در اثر تصادف و نقص خلقت فرزند به خاطر اشتباه والدین ، اگر چه از یک زاویه نتیجه ی طبیعی اشتباه می باشند ؛ امّا باید دانست که در دنیا هر امری فقط برای امتحان است. وجود و عدم وجود پا یا داشتن فرزند سالم و ناسالم هیچکدام دخل بالذّات در سعادت حقیقی کسی ندارند. این عکس العمل ما به این امور است که ما را سعادتمند یا شقاوتمند می کند. چه بسیار افراد که پا ندارند یا فرزند ناقص الخلقه دارند و از این راه ثواب الهی را اکتساب می کنند و چه بسیار افراد که در همین موقعیّت قرار دارند و برای خود جهنّم می خرند. خداوند اگر می دهد برای رشد دادن است و اگر می گیرد آن نیز برای رشد دادن می باشد. لذا آنکه هدف را آخرت قرار داده ، برای او همه ی این امور یکسان می باشد. چون می داند که همه ابزارند برای کسب آخرت و شکوفا نمودن استعدادهای الهی ؛ امّا آنها که هدف را در دنیا دیده اند بدیهی است که از این گونه امور ناراحت خواهند شد و آن را ظلم در حقّ خودشان تلقّی خواهند کرد. چون این گونه امور را مانع از رسیدن به هدفشان می بینند. پس چشمها را باید شست و جور دیگر باید دید ! باید هدف را مشخّص نمود و در ارتباط با آن ،امورعالم را تفسیر کرد. خداوند متعال می فرماید: « … عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ــــ چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است ؛ و چه بسا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است ؛ در حالی که خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانید » (البقره:۲۱۶)
۴ـ فرموده اید: « خیلی از این افراد با اینکه ملتمسانه به درگاه خداوند برمی گردند و از درگاه خداوند بهبودی را می طلبند ولی کار از کار گذشته و نتیجه ای نمی گیرند »
اوّلاً آیا خود همین نتیجه کم است که کسی به در خانه ی خدا پناهنده شود؟ چه بسا خداوند گاهی چیزی را از ما می گیرد تا ما را متوجّه خود کند. اگر کسی هدف از خلقت خود را بداند می فهمد که اساساً آدمی هدفی جز به در خانه ی خدا رفتن ندارد. بیماری و سلامتی ، زشتی و زیبایی ، ثروت و فقر و … نه خوبند نه بد ؛ بلکه صرفاً سوالات امتحانی خدا هستند و نحوه ی پاسخ ما به این سوالات است که آنها را خوب یا بد می کند. اگر ثروت و سلامتی و زیبایی موجب شد که دنبال گناه رویم آنگاه بد خواهند بود ؛ و اگر موجب شد که دنبال راه هدایت باشیم ، خوب خواهند بود. فقر و بیماری و زشتی نیز دقیقاً همین گونه اند.
ثانیاً کسی که از خدا شفای دنیوی می طلبد ؛ تا در حال طلب است ، با خداست ؛ ولی چون شفا را گرفت چه بسا دیگر با خدا نباشد. خدای رحیم می داند که اگر به این بنده ی خود حاجت دنیایی اش رابدهد در خانه ی او را رها خواهد نمود. حال چگونه خدای رحیم بنده ی خود را با دادن یک امر موقّت دنیایی از در خانه ی خویش براند. آیا این رحمت است که به کسی سلامتی دنیایی بدهی و خدا را از او بگیری؟! چشمها را باید شست جور دیگر باید دید. در منطق اهل ایمان ، اساساً خداوند متعال هر که را بیشتر دوست بدارد ، مصائب او را بیشتر کند ؛ لذا ملاحظه می فرمایید که انبیاء و ائمه (ع) بیش از همگان مصیبت دیده اند.اهل ایمان نیز با دانستن این معنا مجنون وار می گویند: « اگر با من نبودش هیچ میلی ــ چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟» آیه الله قمشه ای می فرمود: روزی از امام رضا (ع) خواستم که مرا کمک کند تا به مقام رضا برسم. از حرم که بیرون آمدم اتومبیلی مرا نقش زمین کرد. در آن حال متوجّه قلبم شدم ؛ دیدم ذرّه ای ناراحتی از این مصیبت در وجودم احساس نمی کنم ؛ لذا دانستم که خواسته ی مرا اجابت نموده اند.در همان دم کاغذ و قلمی خواستم و نوشتم که اگر من مردم راننده را آزاد کنید. در روایات نیز فروان تصریح شده که خداوند متعال هر که را دوست بدارد ، گرفتارش می کند تا به در خانه اش بکشاند. امام صادق علیه السّلام‏ به سدیر صیرفی فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ إِنَّا وَ إِیاکُمْ یا سَدِیرُ لَنُصْبِحُ بِهِ وَ نُمْسى ـــ چون خدا بنده‏ ای را دوست بدارد، او را در بلا غوطه‏ور سازد، اى سدیر! ما و شما، صبح و شام با بلا دمسازیم » (الکافی ،ج‏۲،ص۲۵۳) امام باقر علیه السّلام نیز فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ ثَجَّهُ بِالْبَلَاءِ ثَجّاً فَإِذَا دَعَاهُ قَالَ لَبَّیکَ عَبْدِی لَئِنْ عَجَّلْتُ لَکَ مَا سَأَلْتَ إِنِّی عَلَى ذَلِکَ لَقَادِرٌ وَ لَئِنِ ادَّخَرْتُ لَکَ فَمَا ادَّخَرْتُ لَکَ فَهُوَ خَیرٌ لَک‏ ــــ هر گاه خداى تبارک و تعالى بنده‏ ای را دوست بدارد، او را در بلا غوطه‏ور سازد و باران بلا را بر سر او بریزد، و چون او به درگاه خدا دعا کند، خداوند فرماید: لبیک ای بنده من ! اگر بخواهم خواسته ی تو را به زودى بدهم، بر آن توانایم، ولى اگر برایت ذخیره کنم، براى تو بهتر است.» (الکافی، ج‏۲،ص۲۵۳)
امام صادق علیه السّلام فرمودند: « إِنَّ فِی الْجَنَّهِ مَنْزِلَهً لَا یبْلُغُهَا عَبْدٌ إِلَّا بِالابْتِلَاءِ فِی جَسَدِه‏ ـــــ در بهشت مقامى است که هیچ بنده‏ اى به آن نرسد، جز با بلائى که (در دنیا) به بدنش برسد » (الکافی،ج‏۲،ص۲۵۵)
عبد اللَّه بن ابى یعفور- که همیشه بیمار بود- گوید: « شَکَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا أَلْقَى مِنَ الْأَوْجَاعِ وَ کَانَ مِسْقَاماً فَقَالَ لِی یا عَبْدَ اللَّهِ لَوْ یعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِی الْمَصَائِبِ لَتَمَنَّى أَنَّهُ قُرِّضَ بِالْمَقَارِیض‏ ــــ از دردهائى که به من می رسید به امام صادق علیه السّلام شکایت کردم، حضرت به من فرمودند: اى عبد اللَّه ! اگر مؤمن پاداشى را که براى مصیبتها دارد بداند، آرزو می کند که او را با قیچی ها تکه تکه کنند» (الکافی ،ج‏۲،ص۲۵۵)
آری اهل دل یافته اند که زیر شمشیر بلا بس لطفهاست که یار می کند. لذا گفته اند:
دوش می‌آمد و رخســـاره برافــــروخته بود
تا کــجا باز دل غـــمزده‌ای سوخــــته بــــود
رسم عاشق کشی و شیوه شــهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامـــــــت او دوخـــته بود
جان عشــاق سپند رخ خــــود می‌دانست
و آتــــش چــهره بدین کار برافــروخـــته بود
گر چه می‌گفت که زارت بکشـم می‌دیــدم
که نــهـانـــش نظری با من دلـــسوخته بود
پس:
یار مـفروش به دنیا که بســـــی سود نکرد
آن که یوســف به زر ناسره بفروخــــتـه بود

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها