سرخط خبرها

ایا اختیار انسان عین وجود انسان است ؟

پرسش:

۱- شکی در مختار بودن انسانها وجود ندارد
۲-باز هم شکی در این وجود ندارد که انسان تواسط یک عامل بیرونی مجبور نیست(مثلا اینگونه نیست که بگوییم من می خواهم بایستم ولی خدا نمی گذارد!!!)
۳-سوال اصلی این است: آیا جایگاه نهایی انسان از پیش تعیین شده است؟. وقتی سوال این باشد آنوقت دیگر تفاوتی نمی کند که خدا علم به تحقق یافتن یک عمل داشته باشد یا علم به تحقق یافتن همراه با اختیار؛ چرا که نتیجه یکی است…. برای توضیح بیشتر باید بگویم که مسئله زاویه دید است… رباتی(می توان چیپ انتخابگر ربات را معادل اختیار در انسان دانست) را در نظر بگیرید که برای محاسبه ی حرارت اجسام ساخته شده است و برای این کار از فرمولهای متفاوتی استفاده می کند و بین این فرمولها فرمول مناسب جسم مورد نظر را انتخاب می کند… طراح این ربات می تواند خطای این ربات و عکس العمل آن نسبت به اجسام مختلف را ارزابی و پیش بینی کند…فرض کنیم این ربات دمای جسمی را بجای ۱۰۰ درجه ۱۲ اعلام کند… این اقدام ربات یک اشتباه ارزیابی می شود اما آیا آن ربات باید بخاطر این اشتباه مجازات شود؟…بعید می دانم کسی اینچنین حکم کند!!! و این در حالیست که ربات از زاویه دید خودش کاملا مختارانه و بر اساس داشته هایش تصمیم گیری می کند اما طراح آن می دانسته که رباتی با این ویژگیها حتما چنین اشتباهی را انجام می داده است!!!! اما آیا در چنین شرایطی ما ربات را مقصر می دانیم یا طراح را؟ در حقیقت در همان مثال عمر سعد که در سوال پیشین زدم اگر که اختیار انسان و علم الهی آنگونه که توصیف می کنید و می کنند باشد عذاب وی کاملا نا مفهوم می نماید!!!(هر چند در پاسخ می توان تعاریف عدل و قیاس خالق به مخلوق و غیره را بکار برد اما مشکلی حل نمی شود!!!
۴-هیچ انسان عاقلی ایمانش تقدم بر تفکرش ندارد به همین خاطر احادیث و یا آیات قرآن تا تصویر مطابق واقعی را ارایه ندهند سندیت نخواهند داشت بنابر این عقل سلیم ابتدا اختیاری را که تناسب با واقعیت دارد می پذیرد وسپس چیزهایی نظیر پیش بینی را که یک حقیقت مشکوک و غیر عادی و دور از واقعیت است .

با تشکر فراوان از توجه و پاسخگویی شما

پاسخ:
۱ـ مثالتان درست نیست. قیاس اختیار با انتخاب تصادفی قیاس نادرستی است. آنچه در ربات مطرح است، انتخاب تصادفی است نه اختیار. این گونه مثالها، نه تنها مشکلی را حلّ نمی کنند، بلکه بدتر موجب انحراف ذهن از مسیر منطقی می شوند.

۲ـ اختیار از سنخ وجود است نه از سنخ ماهیت. لذا اختیار اصلاً مثال ندارد که بخواهید با مثال توضیحش دهید. بر این اساس از خدا گرفته تا سنگ و خاک، مختارند؛ و فرض موجود غیر مختار در واقع فرض وجودی است که غیر وجود است. دقّت فرمایید! وجود، مساوق اختیار است؛ لذا موجود غیر مختار، یعنی موجود غیر موجود، که تناقض است.

۳ـ فرموده اید: « آیا جایگاه نهایی انسان از پیش تعیین شده است؟»
کدام جایگاه؟ اصلاً جایگاهی وجود ندارد که از پیش تعیین شود. راه و مقصد و راه رونده یکی هستند. سیر انسان از خود است به سوی خود در خود. و همین انسان، وجودش عین اختیار است، نه آنکه اختیار چیزی غیر از وجود انسان باشد. خود انسان، واحدی از اختیار می باشد. اختیار هم به معنی انتخاب یکی از دو یا چند راه نیست. چون در این صورت، باید خدا را غیر مختار دانست؛ چون برای خدا تردید بین دو کار معنی ندارد.
خلاصه آنکه: آغاز انسان از رتبه ی پایین خود است، راه همان خود انسان است؛ و مقصد انسان هم مرتبه ای از مراتب خود اوست؛ اختیار هم عین وجود انسان بوده دارای مراتب است. لذا انسان همواره در مراتب اختیار خویش نزول و صعود دارد؛ و مقصد او هم مرتبه ای از مراتب اختیار خویش است. اگر به مرتبه ی جهنّمی خود رسید اختیارش عین عذاب است؛ و اگر به مرتبه ی بهشتی وجود خود رسید، اختیارش عین بهشت است.
« فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ (۸۸) فَرَوْحٌ وَ رَیحانٌ وَ جَنَّهُ نَعیمٍ (۸۹) وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنْ أَصْحابِ الْیمینِ (۹۰) فَسَلامٌ لَکَ مِنْ أَصْحابِ الْیمینِ (۹۱) وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُکَذِّبینَ الضَّالِّینَ (۹۲) فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ (۹۳) وَ تَصْلِیهُ جَحیمٍ (۹۴) إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْیقینِ ــــــــ پس اگر او از مقرّبان باشد، (۸۸) رَوح و ریحان و بهشت پرنعمت است. (۸۹) امّا اگر از اصحاب یمین باشد، (۹۰) پس سلام بر تو از اصحاب یمین. (۹۱) امّا اگر او از تکذیب‏کنندگان گمراه باشد، (۹۲) پس پذیرایی شدن است از آب جوشان (۹۳) و افتادن در جهنّم است، (۹۴) این همانا حقّ ایقین است.» (الواقعه)
مقرّبین به بهشت نمی روند، بلکه خودشان رَوح و ریحان و جنّت نعیم هستند.
اصحاب یمین هم شئونات مقرّبین می باشند، لذا با مقرّبین در سلم و سلام می باشند. اینها نیز عین سلام هستند.
امّا اصحاب شمال، به آنها آب داغ نمی نوشانند بلکه خود آنها همان پذایرایی شدن با آب داغ هستند. یعنی خورنده و خورده شده و خوردن، هر سه یک چیزند. و نیز آنان عین افتادن در جهنّم هستند نه آنکه در جهنّم انداخته شوند. جهنّم خودشان هستند، جهنّمی هم خودشان هستند، خودشان هم هستند که خودشان را آزار می دهند. مگر در دنیا چنین نیست؟ حسود، خودش خودش را آزار می دهد با حسدی که عین وجود خود اوست. فرد کینه ای خودش خودش را آزار می دهد با کینه ای که عین وجود اوست.
کلمات این آیات، اهل ظاهر را سر در گم نموده است؛ لذا مترجمان در معنی این آیات فرومانده اند؛ در نتیجه واژه ها بر خلاف ظاهر الفاظ معنی نموده اند.
«کَذلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون ــ خدا این گونه آیات خود را روشن می سازد تا تعقّل کنید.» امّا دریغ از یک جو تعقّل در اکثر مردم. حقّا که « أَکْثَرُهُمْ لا یعْقِلُون».

۴ـ خدا کسی را مجازات هم نمی کند. لذا قیاساتی که کرده اید ناشی از برداشت عرفی از بحث عِقاب است. جهنّم خود شخص است؛ بهشت هم خود شخص است. مقصد خودت هستی. به قول امیر مؤمنان(ع): « أ تزعم انک جرم صغیر و فیک انطوى العالم الاکبر ـــ آیا می پنداری که تو همین جرم کوچک هستی، در حالی که عالم اکبر در تو پیچیده شده است.» بهشت و جهنّم نیز جزئی از این عالم اکبر هستند. تو مراتب جماد و نبات و حیوان و فرشته و لاهوت را در خود داری؛ در هر جای خودت ساکن شوی، همان خواهی بود. لذا اهل جهنّم یا حیوانند یا شیطان یا ترکیبی از حیوان و شیطان؛ چون این رتبه از وجود آدمی، جهنّم است. این رتبه از اختیار آدمی هم عین جهنّم است.

۵ـ قیاس «رابطه ی خدا و مخلوقات» با «رابطه ی سازنده ی ربات و ربات» هم قیاس نادرستی است. خالق کجا و سازنده کجا؟ ربات وجودی مستقلّ از سازنده ی خود است؛ در حالی که فرض موجودی مستقلّ از خدا، فرض محال است. ما نه در بیرون خداییم، نه در درون خدا، نه جزء خدا، نه عین خدا؛ ما تجلّی اسماء الله هستیم؛ و المختار، از اسماء الله است.
شما علاقه ی شگرفی به مثال دارید، و غافلید که هر حقیقتی را نمی توان با مثال توضیح داد. در برخی امور، مثال گمراه کننده است.

۶ـ فرموده اید: « هیچ انسان عاقلی ایمانش تقدم بر تفکرش ندارد.»
این سخن به نحو کلّی، نادرست است. خیلی از مردم ـ که مثل شما خودشان را عاقل هم می دانند ـ به بسیاری از امور ایمان دارند در حالی که حتّی یک ثانیه هم در موردش تفکّر منطقی نکرده اند. مثلاً خیلی از مردم به وجود روح ایمان دارند در حالی که حتّی یک برهان هم بر وجود روح ندارند؛ یا یک میلیارد مسیحی ایمان دارند که خدا در عین یکی بودن سه تا، و در عین سه تا بودن یکی است؛ در حالی که هیچ فکر منطقی این سخن را قبول نمی کند. آیا اینها دیوانه اند؟! از آن سو، خیلی از انسانها یقین عقلی دارند که مرده بی خطر است ولی ایمان ندارند که مرده بی خطر است. لذا جرأت این را ندارند که شب را پیش پدر مرده ی خودشان هم بخوابند. یا یقین دارند که زیر زمین تاریک، هیچ چیز خطرناکی ندارد، امّا خیلی ها ایمان ندارند به این مطلب؛ لذا اگر وارد زیر زمین تاریک شوند، وحشت می کنند.
پس رابطه ی ایمان و عقل به این سادگی که شما بزرگوار ترسیم نموده اید نیست.

۷ـ فرموده اید: «به همین خاطر احادیث و یا آیات قرآن تا تصویر مطابق واقعی را ارایه ندهند سندیت نخواهند داشت بنابر این عقل سلیم ابتدا اختیاری را که تناسب با واقعیت دارد می پذیرد وسپس چیزهایی نظیر پیش بینی را که یک حقیقت مشکوک و غیر عادی و دور از واقعیت است.»
متوجّه منظورتان نشدم.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها