سرخط خبرها

ایا در افرینش انسان از جن برتر می باشد ؟

پرسش:
چراجنیان قدرت غیب شدن وانجام هرکاری دارن اماانسان که اشرف مخلوقات وبرترازجن هست نمیتواندغیب شودو هرکاری بکند.باتشکر

پاسخ:
۱ـ جنّها غیب نمی شوند.
جنّها ابداً قدرت غیب شدن ندارند؛ بلکه برخی از آنها قدرت ظاهر شدن دارند. چون آنها ذاتاً نامرئی اند. پس طبیعت آنها از ما مخفی است؛ پس آنها غیب نمی شوند؛ بلکه ظاهر می شوند. برخی انسانها نیز این توانایی را دارند که از چشم جنّها غیب شوند یا جنّها را تسخیر کنند؛ یا جنّها را ببینند.

۲ـ نامرئی بودن ، دلیل شرافت نیست.
اگر نامرئی بودن و امکان آشکار شدن دلیل بر شرافت باشد، هوا از انسان اشرف است. چون هوا هم مثل جنّها نامرئی است؛ و می توان هوا را تحت فشار قرار داد تا به صورت مایع در آید و قابل دیدن شود. اشعه های مادون قرمز و اشعه های ماوراء بنفش هم نامرئی اند. این اشعه ها را هم می توان با روشهایی آشکارسازی نمود. پس اینها نیز مثل جنّها، ذاتاً از چشم انسان مخفی اند، ولی قابلیت ظاهر شدن برای چشم ما را دارند. پس طبق مبنای شما، که این ویژگی را دلیل بر شرافت گرفته اید، باید قائل شویم که هوا و اشعه های نامرئی، از انسان برترند؛ در حالی که چنین قضاوتی یقیناً نادرست می باشد. با این حال از کجا و طبق چه منطقی و طبق چه برهانی می فرمایید هر موجودی که دیده نمی شود، اشرف است؟ بلاتشبیه و دور از محضر شما بزرگوار، ابلیس هم استدلالی شبیه همین را داشت. او گفت: من از آتشم و آدم از خاک است؛ و آتش از خاک بهتر است. پس من از آدم بهترم.
این استدلال چندین اشتباه دارد.
اوّلاً جنّ از آتش است امّا آتش نیست؛ همان گونه که انسان از خاک است، امّا خاک نیست. سیب و گلابی هم از خاک هستند امّا خاک نیستند، انسان هم نیستند. آیا سیب و گلابی همرتبه ی انسان هستند؟ یقیناً همرتبه ی انسان نیستند؛ در حالی که مثل انسان، از خاک هستند.
ثانیاً کی گفته که آتش از خاک بهتر است؟ اصلاً چنین مقایسه ای منطقی نیست. به یکی گفتند: شیر گاو بهتر است یا گوشت گوسفند؟ گفت: صدای بلبل. یعنی چون قیاس تو بی ربط است، من هم جواب بی ربط می دهم. اگر کسی بگوید: شیر گاو بهتر است یا شیر گوسفند؟ منطقی است، امّا شیر گاو را با گوشت گوسفند نمی توان سنجید. اگر بپرسند: این خاک بهتر است یا آن خاک؟ سوال درستی است؛ چون خاکها با هم تفاوت دارند؛ امّا قیاس خاک با آتش، قیاسی باطل است؛ که اصطلاحاً آن را قیاس مع الفارق گویند.

۳ـ توان بدنی بالا دلیل شرافت نیست.
دو نفر انسان را در نظر بگیرید؛ که یکی بسیار هیکلی، زورمند، سالم، خوش قیافه و خوش تیپ است؛ امّا عقل درستی ندارد؛ امّا فرد دیگر، کوتوله، بد قیافه، بد ریخت، بیمار، فلج، لوچ ولی بسیار عاقل است.
حال بفرمایید که کدام یک از این دو انسان، شریفتر و باارزشترند؟ روشن است که دومی. چون اوّلی نهایتاً همرتبه ی یک فیل است؛ امّا دومی به خاطر عقلش، برتر از حیوانات می باشد.
در شماره ی قبلی، استدلال ابلیس را دیدید، که چقدر آبکی و سست بود. و می دانید که ابلیس در ظاهر شدن و داشتن قوای خاصّ، از بقیه ی جنّها برتر است. بنده هم که استدلال او را نقد نمودم یک بشرم. حالا بنده برترم یا ابلیس؟ ابلیس شش هزار سال با ملائک نشست و برخاست کرده بود و عقلش این است. آنقدر سست عقل است که استدلالی به این سستی می کند. امّا بنده ی حقیر و جاهل، نه آن همه عمر و تجربه دارم نه با ملائک نشست و برخاست کرده ام، امّا چنان عقلی دارم که می توانم استدلال ابلیس را به این راحتی نقد کنم.
جنّها قدرت تخیل بسیار قدرتمندی دارند؛ و بسیاری قدرتهای دنیایی آنها نیز ناشی از قوّه ی خیال آنهاست. امّا انسانهای مؤمن و حکیم و عارف، عقلشان قوی است. لذا اموری را ادراک می کنند که ابلیس و امثال او، اگر یک میلیارد سال هم عمر کنند قادر به درک آن امور نخواهند شد. البته همه ی انسانها نیز این قدرت عقلانی را بالفعل ندارند؛ لکن بالقوّه دارند. لذا اگر بخواهند، می توانند به عمل به دین خدا آن را شکوفا سازند.
البته انسانها بالقوّه قدرت خیال جنّها را هم دارند؛ لذا برخی مرتاضها با تمرین و ممارست می توانند قوایی را به دست آورند که حتّی از قوای جنّها نیز قویتر است؛ تا آنجا که حتّی می توانند برخی جنّها را تحت فرمان خود در آورند. امّا قدرتهایی که عرفا دارند، بسی فراتر از اینهاست. قدرتهای انبیاء و ائمه(ع) که دیگر از تخیل ما هم بیرون است. حضرت سلیمان(ع) چنان قدرتی داشت که جنّها و پرندگان و دیگر حیوانات و حتّی باد، تحت فرمانش بودند. وزیر حضرت سلیمان(ع) چنان قدرتی داشت که تخت بالقیس را در چشم برهم زدنی (در کمتر از یک بیست و پنجم ثانیه) از یمن به فلسطین منتقل نمود؛ در حالی که بزرگ جنّها از این کار عاجز بود.
« قالَ یا أَیهَا الْمَلَؤُا أَیکُمْ یأْتینی‏ بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یأْتُونی‏ مُسْلِمینَ (۳۸) قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّی عَلَیهِ لَقَوِی أَمینٌ (۳۹) قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیبْلُوَنی‏ أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِی کَریم‏ ــــــــ (سلیمان) گفت: «اى بزرگان! کدام یک از شما تخت او را براى من مى‏آورد پیش از آنکه به حال تسلیم نزد من آیند؟» (۳۸) عفریتى از جنّ گفت: «من آن را نزد تو مى‏آورم پیش از آنکه از مجلست برخیزى و من نسبت به این امر، توانا و امینم.» (۳۹) (امّا) کسى که علمی از کتاب داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد؛» و هنگامى که(سلیمان) آن(تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا مى‏آورم یا کفران مى‏کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر مى‏کند؛ و هر کس کفران نماید پروردگار من، غنىّ و کریم است» (سوره نمل)
آن انسانی که علمی از کتاب داشت، جناب « آصف بن برخیا» وصی حضرت سلیمان(ع) بود. او فقط یک حرف از ۷۳ حرف اسم اعظم را داشت و صاحب چنین قدرتی بود. حال ببینید آنکه «علم کتاب» را نه «علمی از کتاب» را دارد چه قدرتی دارد؟ خدای تعالی فرمود: « وَ یقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً بَینی‏ وَ بَینَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب‏ ــــ آنها که کافر شدند مى‏گویند: «تو پیامبر نیستى!» بگو: «کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!» (الرعد:۴۳) در احادیث آمده آنکه «علم کتاب» نزد اوست، امیرمؤمنان علی(ع) می باشد. آن حضرت در یک شب، در چهل خانه میهمان بودند؛ یعنی چهل بدن برای خودشان ابداع نموده بودند و با هر کدام در منزله حضور داشتند. آن لحظه که سلمان فارسی در مداین وفات نمود، در کنارش حاضر گشت. به یکی گفتند: آیا از کار علی بن ابی طالب تعجّب نمی کنی که دروازه ی خیبر را از دیوار قلعه بیرون کشید و به فلاصله ی دوری پرتاب کرد؟ گفت: من از ان در عجب که او بعد از کندن دروازه، داخل خندق پر از آب شد و بر روی آب ایستاد و دروازه را مانند پلی بر سر گرفت و لشکری از رویش عبور نمودند. در عظمت آن دروازه گفته اند، چهل مرد آن را باز و بسته می کرده اند. باز نقل است که جنّها برای ضربه زدن به رسول خدا(ص) اجتماع نمودند. حضرت دو کس را فرستاد تا به جنّها هشدار دهند. هر دو را جنّها خاکستر نمودند. آنگاه علی(ع) را فرستاد. حضرتش جنّها را هشدار داد و دعوت به اسلام نمود، جنّها گردنکشی نموده تهدید نمودند. حضرت بر آنها تاخت و چنان تارمارشان نمود که همگی پراکنده شدند؛ وقتی خدمت رسول خدا(ص) بازگشت خبر یافت که جنّها آمده و مسلمان شده اند.
این است انسان. امّا ما چنین نیستیم؛ چون هنوز انسان نیستیم. من نوعی ـ دور از محضر شما ـ جزء همان گروهم که در حقّشان فرموده است: « مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراهَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یحْمِلُ أَسْفاراً ـــــ کسانى که مکلف به تورات شدند ولى حق آن را ادا نکردند، مانند درازگوشى هستند که کتابهایى حمل مى‏کند» (الجمعه:۵)
در هیچ آیه و روایتی امثال من روسیاه را خلیفه الله و اشرف مخلوقات نگفته اند. کسی خلیفه الله و اشرف مخلوقات است که مظهر بالفعل اسماء الله باشد. ملائک در مقابل آدم(ع) سجده نمودند نه به خاطر هیکلش بلکه برای آنکه مظهر اسماء الله بود؛ و علم الاسماء در وجودش تعبیه شده بود. فرمود: « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَهِ فَقالَ أَنْبِئُونی‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ (۳۱) قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ (۳۲) قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (۳۳) وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین‏ ــــــــ سپس آموختیم آدم را آن اسماء جمیعاً؛ بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏گویید به من خبر دهید از اسماء اینها!» (۳۱) فرشتگان عرض کردند: «منزهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‏اى، نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.» (۳۲) فرمود: «اى آدم! آنان را از اسمائشان آگاه کن!» هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را میدانم؟! و نیز میدانم آنچه را شما آشکار میکنید، و آنچه را پنهان میداشتید!» (۳۳) و(یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید!» همگى سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، در حالی که از کافران بود.» (بقره)

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
Rating: 5.0/5. From 5 votes.
Please wait...
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x