سرخط خبرها

چگونه می توان صفت رحمانیت خداوند را با مشاهده موارد مرگ کودکان که بر اثر گرسنگی می میرند، جمع کرد؟

پرسش:
چگونه می توان صفت رحمانیت خداوند را که جزو صفات بارز خداوند و در جمله بسم الله الرحمن الرحیم ذکر شده است را با مشاهده موارد مرگ کودکان بر اثر گرسنگی و یا حیواناتی که بر اثر گرسنگی می میرند، تفسیر کرد؟
پاسخ:
این مساله دارای دو حیث می باشد ؛ یک حیث آن مربوط به خدا و قوانین تکوینی و تشریعی اوست ، و حیث دیگرش مربوط به انسان و اختیار او می باشد. لذا از دو حیث می توان به بحث پرداخت. لذا ما نخست از حیث اوّل مساله را بررسی و در خاتمه ، به نحو اجمال به حیث دوم نیز می پردازیم.
۱ـ باید توجّه داشت که کمال بودن امری برای یک موجود ، به این معنی نیست که آن امر برای موجود دیگر نیز کمال محسوب شود. برای مثال ، شاخک داشتن ، کمال برای بسیاری از حشرات می باشد ، امّا این امر ، کمال انسان محسوب نمی شود. پس باید متوجّه بود که کمال بودن یک صفت برای انسان ، دلیل نمی شود که آن صفت ، در حقّ خداوند متعال نیز کمال باشد. امام باقر (ع) فرمودند: « کلّما میزتموه بأوهامکم فی أدق معانیه مخلوق مصنوع مثلکم مردود إلیکم و لعل النمل الصغار تتوهم أن لله تعالى زبانیتین فإن ذلک کمالها و یتوهم أن عدمها نقصان لمن لا یتصف بهما و هذا حال العقلاء فیما یصفون الله تعالى به‏ ــــــ هر آنچه که شما آن را بازشناسی می کنید در اوهام خودتان در دقیقترین معانی اش ، مخلوق و مصنوعی است مثل خودتان ؛ که به خودتان باز می گردد. چه بسا مورچه ی ریز ، خیال می کند که همانا برای خداوند متعال نیز دو تا شاخک است. چرا که شاخک داشتن کمال خودش است و خیال می کند که شاخک نداشتن نقصان است برای آنکه شاخک ندارد. حالِ عقلا نیز در توصیف خداوند متعال به همین گونه است. » (بحار الأنوار ، ج‏۶۶، ص۲۹۳)
تمام اوصاف بشری ، مثل ذات خود انسان ، مخلوق خدا بوده ، ممکن الوجودند ؛ در حالی که اوصاف ذاتی خداوند متعال ، عین ذات او بوده ، واجب الوجود می باشند. پس خداوند سبحان ، منزّه از آن است که متّصف به اوصاف مخلوقات خویش باشد. چرا که لازمه ی این امر ، ممکن الوجود شدن خداست. امیرمومنان (ع) در خطبه اوّل نهج البلاغه می فرمایند: « کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْی الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَهِ کُلِّ صِفَهٍ أَنَّهَا غَیرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَهِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَهِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ ـــــــ کمال اخلاص ، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است ، زیرا هر صفتى نشان مى‏دهد که غیر از موصوف ، و هر موصوفى گواهى مى‏دهد که غیر از صفت است. پس کسى که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزى نزدیک کرده ، و با نزدیک کردن خدا به چیزى ، او را دو تا شمرده است ( یا برای او دومی شمرده است) ؛ و آنکه دو خدا قائل شده ( یا برای خدا دومی قائل شده ) ، اجزایى براى او تصوّر نموده ؛ و کسی که براى خدا جزء قائل شود، او را نشناخته است»
۲ـ در حکمت متعالیه به براهین قاطعه اثبات شده که خداوند متعال وجود صرف و صرف الوجود است و ماهیّت و چگونگی در او راه ندارد. لذا از تمام اوصاف غیر وجودی (ماهوی) منزّه و مبرّاست. پس اگر خواستیم بدانیم کدام صفت مخلوق از سنخ صفات خالق است ، باید ملاحظه کنیم که آیا آن صفت ، صفت وجود مخلوق است یا صفت ماهیّت او. اگر صفت وجود او بود ، از سنخ صفات خداست ، لکن در مرتبه ی مادون ؛ و به تعبیری رقیقه ی اوصاف خداست ؛ امّا اگر صفت ماهیّتش بود ، یقیناً از سنخ اوصاف خدا نخواهد بود. برای مثال ، اختیار صفت وجود انسان است ، نه صفت انسانیّت او ؛ لذا خداوند متعال نیز مختار است. امّا علم هم صفت وجود می تواند باشد ، هم صفت ماهیّت. علم حصولی (مفهومی) ، صفت انسان می باشد ، لذا در خدا راه ندارد ؛ امّا علم حضوری ، صفت وجود است ، لذا خداوند متعال نیز علم حضوری دارد. پس اگر گفته شد: انسان نیز مثل خدا عالم است ، باید توجّه داشت که کدام علم مراد است. صفت رحمت و رأفت و عطوفت و امثال آنها نیز بر دو گونه اند. گاه اوصاف وجودند مثل رحمت و رأفت و عطوفت خداوند متعال و ملائک و انسان کامل ؛ و گاه صفت ماهیّت بوده اختصاص به موجودات در حال تکامل دارد. پس باید مواظب بود که بین این دو قسم مقایسه رخ ندهد.
۳ـ مطلب دیگر اینکه بین اوصاف انسان کامل و انسان عادی نیز تفاوتهایی وجود دارد. انسان کامل بالمعنی المطلق کسی است که تمام استعدادهای وجودی خود را به فعلیّت رسانده و هیچ امر بالقوّه ای در او نیست تا آن را بالفعل نماید. لذا او هیچ کاری را برای کسب کمال انجام نمی دهد ؛ بلکه او داشته های وجودی خود را اظهار می کند. مثلاً اگر رسول خدا (ص) عبادت می کرد ، برای این نبود که به واسطه ی عبادت به کمالی دست یابد ؛ چون مافوق مقام وجودی نبیّ اکرم (ص) کنه ذات باری تعالی قرار دارد. پس دیگر مقامی نمانده که آن حضرت بخواهد آن را به دست آورد. لذا عبادت او ظهور عبودیّت محض اوست. چنین فاعلی را در اصطلاح حکمت ، فاعل بالتّجلّی گویند. امّا غیر انسان کامل به معنی مطلق آن ، هر فعلی که انجام می دهد ، ناشی از نقص اوست و کار او برای پر نمودن آن نقص و رسیدن به کمال می باشد.
پس باید دانست که کار این دو ، اگر چه در ظاهر شبیه هم است ، ولی در حقیقت چنین نیست. دیگران خود را با عمل می سازند ولی او عمل را می سازد تا عملش که عمل خداست ،الگوی دیگران باشد. و از همین روست که انسان کامل خود را ید الله و لسان الله خواند. به قول جناب مولوی:
« کار پاکان را قیاس از خود مگیر ـــــــــــــ گرچه باشد در نوشتن ، شیر شیر
آن یکی شیری است اندر بادیه ــــــــــــــــــــ وان دگر شیری است اندر بادیه
آن یکی شیریست کآدم می خورد ـــــــ وان دگر شیریست کآدم می خورد.»
لذا دیدن انسان کامل دیدن خدا ، شنیدن او شنیدن خدا ، کار کردن او کار کردن خداست ؛ بلکه بالاتر ، چشم او چشم خدا ، گوش او ، گوش خدا و دست او دست خداست. غضب او غضب خدا ، رحمت او رحمت خدا ، علم او علم خدا ، سخنش سخن خدا ، خون او خون خدا و آل او آل الله می باشد. و همچنان که در فهم اوصاف خدا بسیاری گرفتار توهّمات باطل می شوند ، در فهم همین تعابیر نیز کم نیستند گرفتاران توهّم. « لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَینَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً ــــــ صدا کردن پیامبر را در میان خود ، مانند صدا کردن یکدیگر قرار ندهید.»‏ (النور:۶۳) ؛ یعنی او را در عرض خود نپندارید ، بلکه بدانید که او در طول شماست ؛ پس او را چنان خاضعانه بخوانید که خدا را می خوانید. چرا که انسان کامل ، مجلای ظهور اسماء الهی بوده ، حکم اسماء الله دارد ؛ و از همین روست که مسّ نام شریفش بدون طهارت جایز نیست.
اینکه گفته می شود انسان خلیفه الله است ، باید توجّه داشت که مقصود انسان بالفعل است نه افراد عادی که غرق در نقایص می باشند.
۴ـ با توجّه به مباحثی که گذشت ، عرض می شود که: در عرف بشری ، واژه های رحمت ، رأفت و عطوفت و امثال آن ، به معنی مهربانی و دلسوزی و امثال آن به کار می روند. امّا باید توجّه داشت که این واژه ها به آن معنایی که در مورد انسانها به کار می روند ، برای خداوند متعال صفت نقص محسوب می شوند ؛ چون همگی مستلزم اثر پذیری می باشند. لذا چنین صفاتی را به معانی عرفی آنها نمی توان به خدا نسبت داد. بارزترین شکل رحمت و عطوفت و رأفت ، در میان انسانها همان است که با عنوان رحمت و عطوفت و رأفت و مهربانی مادرانه از آن یاد می شود. امّا باید دانست که مهربانی مادرانه:
اوّلاً صفتی غریزی است که در عین روحی بودن ، از جهتی ریشه در ترشّح برخی هورمونهای درون ریز دارد. لذا اگر اختلالی در ترشّح این هورمونها پیدا شود ، مهربانی مادرانه نیز دچار اختلال خواهد شد. در سایر انسانها نیز این گونه صفات روحی یک پایشان در امور مادّی و بدنی است ؛ اگر چه اوصاف روح می باشند.
ثانیاً مهربانی مادرانه ، اگر چه در مواردی به نفع فرزند او تمام می شود ، ولی شخص مادر آن را صرفاً به نیّت نفع فرزند انجام نمی دهد ؛ بلکه نیاز خود او به محبّت ورزیدن است که وی را وادار به چنین کاری می کند. لذا اگر چنین مادری محبّت نورزد ، خودش احساس کمبود می کند. همان گونه که وقتی ما به نیازمندی کمک می کنیم ، برای این است که حسّ همنوع دوستی خود را ارضاء نماییم و الّا دچار عذاب وجدان می شویم. به تعبیر دیگر ، تمام کارهای آدمیان برای رفع نقص خودشان و کسب کمالات وجودی است ؛ و چنین کاری در مورد خدایی که کمال محض می باشد ، بی معنی است. به تعبیر فلسفی ، انسان عادی ــ غیر انسان کامل ــ فاعل بالقصد بوده به قصد کسب کمال فعل انجام می دهد ، امّا خداوند متعال و انسان کامل فاعل بالتّجلی هستند و دنبال کسب کمال نمی باشند ؛ بلکه کمالات موجود خود را اظهار می کنند.
ثالثاً مهربانی مادرانه ، اگر چه در مواردی به نفع فرزند او تمام می شود ، ولی همواره چنین نیست ؛ و برخی مادرها برای ارضاء حسّ مادرانه ی خویش ، دست به محّبت ورزی مخرّب زده ، فرزند خود را از تربیت درست و کسب برخی کمالات ، که در سایه ی تحمّل برخی مشکلات می باشد ، محروم می سازند. در حالی که محال است خداوند بنده ی خود را از کسب کمالات محروم سازد ؛ بلکه هر آنچه برای بنده کمال آور باشد ، خداوند متعال آن را در اختیار بشر قرار می دهد ؛ حتّی بلاها و مصیبتها و جهنّم نیز نوعی وسیله ی ایجاد کمال برای برخی بندگان می باشند.
رابعاً محبّت و مهربانی مادر یا انسانهای دیگر ـ غیر از انسان کامل ـ ممکن است به نفع شخص خاصّی باشد ولی برای دیگران و شاید برای کلّ نظام بشری یا نظام طبیعت شرّ و زیان آور باشد. امّا خداوند متعال و انسان کامل از انجام چنین محبّتهای کورکورانه منزّهند. لذا تنها محبّتی را در حقّ بنده اعمال می کنند که به خود آن بنده یا دیگران یا نظام هستی صدمه نزند.
خامساً انسانها با نگاه کوتاه و محدود خود ، تنها مصالح دنیایی را می بینند و نمی داند که کمال حقیقی یک شخص یا جامعه یا نظام طبیعت چیست. لذا چه بسا به قصد خدمت ظاهری در واقع ایجاد نقص و ناهماهنگی می کنند. و دقیقاً به همین سبب ، گاه قضا و قدر الهی را هم به زیان خود یا دیگران می بینند. در حالی که از منظر وسیع الهی و از نگاه انسان کامل چنین نیست.
امّا اینکه گفته می شود: خدا مهربانتر از مادر می باشد ؛ به این معنا نیست که محبّت خدا نیز از سنخ مهر مادری است ؛ بلکه مقصود این است که خود همان غریزه ی مادرانه نیز موهبتی از جانب خداست تا مادران ، مراقب فرزندان خود باشند و آنها را از آفات محیطی حفظ نمایند. لذا مهر مادری ، یکی از ظهورات رحمت الهی است ؛ کما اینکه جهنّم نیز ظهوری از رحمت رحمانیّه می باشد ، چرا که رحمت رحمانیّه ، شامل رحمت رحیمیّه (رحمت خاصّ) و غضب خداوند متعال می باشد. وقتی پدری برای تشویق فرزند خود در امر تحصیل دانش ، به او جایزه می دهد ، نوعی رحمت است ؛ آنگاه هم که او را به خاطر فرار از مدرسه تنبیه می کند ، باز از سر رحمت می باشد ، اگر چه ظاهر آن غضب است. وقتی پزشکی به کودک خردسالی آمپول می زند ، از نظر خود کودک ، آن پزشک موجود بدی محسوب می شود ؛ امّا والدین او به خاطر لطفی که پزشک در حقّ فرزندشان کرده از او تشکّر می کنند. وقتی کودکی را مار گزیده است ، دوستداران او ، دست و پای او را بسته و جای نیش مار را تیغ می زنند تا زهر کشنده ی مار وارد خون او نشود. این کار یقیناً از سر رحمت و عطوفت است ، امّا خود کودک متوجّه رحمت بودن آن نمی شود ؛ کما اینکه اگر بیگانه ای هم از ماجرا آگاه نباشد ، خیال می کند که به این کودک ظلم می کنند. بلاها و مصیبتها و بیماری ها نیز به منزله ی آمپول و تیغ خدا هستند که با آنها زهر صفات رذیله را از وجود انسان بیرون می کشد. خداوند متعال می فرماید: « امّا انسان، هنگامى که پروردگارش وى را مى‏آزماید، و عزیزش مى‏دارد و نعمت فراوان به او مى‏دهد، مى‏گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است.» (۱۵) و امّا چون وى را مى‏آزماید و روزى‏اش را بر او تنگ مى‏گرداند، مى‏گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است.» (۱۶) امّا چنین نیست ، بلکه یتیم را نمى‏نوازید (۱۷) و بر خوراک [دادن‏] بینوا همدیگر را بر نمى‏انگیزید (۱۸) و میراث [ضعیفان‏] را چپاولگرانه مى‏خورید (۱۹) و مال را دوست دارید، دوست داشتنى بسیار» (سوره فجر). یعنی این دادنها و گرفتنها برای تکریم یا اهانت به کسی نیست ؛ بلکه برای آن است که این صفات رذیله از وجود انسانها کنده شود یا آنها را از گرفتار شدن به این صفات باز دارد. کما اینکه جهنّم نیز برای پاک ساختن انسانها از ملکات حیوانی و شیطانی است. انسانهای زشت کردار ، گرفتار اوصاف انواع حیوانات و شیاطین می باشند ؛ لذا طبق قواعد تکوینی عالم ، در آخرت با صورت همان موجودات محشور می شوند ؛ و آنگاه خداوند متعال بنده ی فرمانبرداری از بندگان خود را که جهنّم نام دارد مأمور می کند تا این صورتهای غیر انسانی را از وجود انسانهای زشت کردار پاک نماید ؛ و او به شیوه ی خود یک یک این صورتها را از وجود انسان می زداید. همانگونه که جرّاح پلاستیک با تیغ تیز ، عیب را از چهره می زداید و آتش کوره ، ناخالصی را از چهره ی سنگ طلا زدوده ، آن را تبدیل به طلای درخشان می کند. بر همین اساس بود که خداوند متعال فرمود: « کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیرَها لِیذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَزیزاً حَکیماً ـــــ هر گاه پوستهاى تنشان بریان گردد(و بسوزد)، پوستهاى دیگرى به جاى آن قرار مى‏دهیم، تا عذاب را بچشند. همانا خداوند، عزیز و حکیم است» (النساء:۵۶). اهل معرفت فرموده اند: مراد از این پوست ، همان پوسته ی غیر انسانی اهل جهنّم است که ظهور ملکات درونی آنهاست ؛ و کار جهنّم این است که این ملکات را می سوزاند تا شخص به فطرت الهی خود ، که زیر این پوسته های غیر انسانی دفن شده ، بازگردد. در این هنگام است که شخص جهنّمی خود را انسان یافته و از جهنّم نجات می بابد.
۵ ـ حاصل کلام اینکه:
اوّلاً تمام اوصاف بشری را بدون ملاک ، با اوصاف خدا نتوان قیاس نمود ؛ اگر چه اسم مشترک داشته باشند.
ثانیاً رحمت خدا چنان عامّ است که حتّی جهنّم را هم شامل می شود. و جهنّم اگر چه در مقابل بهشت (رحمت خاصّ) ، مظهر غضب خدا شمرده می شود ، امّا خودش داخل در رحمت عامّ الهی است.
ثالثاً خداوند متعال همواره به نفع بنده اش کار می کند و محال است بد بنده اش را بخواهد ، اگر چه آن بنده شیطان بوده باشد. لکن گاه رحمت خدا برای بنده اش خاصّ است و گاه عامّ. مانند تشویق و تنبیه والدین که هر دو از سر لطف است.
رابعاً باید دانست که خداوند متعال تنها مصلحت شخص را مراعات نمی کند ، بلکه عالم را چنان تدبیر می کند که هر موجودی به کمال نهایی خود برسد ؛ و بیشترین خیر ممکن در عالم خلقت تحقّق یابد. حال ممکن است از نگاه محدود ما چنین به نظر برسد که موجودی از کمال خود باز می ماند. لکن باید دانست که این پندار ناشی از محدودیّت علم ما و عدم آگاهی ما از امور پنهان و از جمله از عالم برزخ و آخرت می باشد.
خامساً باید دانست که پشت پرده ی ناگواری های دنیا نیز خیر بشر نهفته است ، لکن ما چون کودکانی هستیم که پزشک و آمپول را دشمن خود می پنداریم. خداوند متعال می فرماید:« عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏ ــــــ چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است ؛ و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است ؛ و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانید » (البقره:۲۱۶) همچنین در آیات ۶۰ تا ۸۲ سوره ی کهف جریان حضرت موسی و حضرت خضر را بیان داشت که به وضوح نشان می دهد که خداوند متعال در ناگواریها نیز خیر بندگان را می خواهد. در این آیات سه زاویه ی دید وجود دارد ؛ ۱ـ زاویه ی دید حضرت خضر که با چشم خدایی می نگرد و خودش دست فعّاله ی خداست . ۲ـ زاویه ی دید حضرت موسی (ع) که ناظر بی طرف است. ۳ـ زاویه ی دید مصیبت زدگان ( صاحبان کشتی و والدین فرزندی که به دست خضر کشته می شود) . این آیات را حتماً مطالعه فرمایید تا ملاحظه کنید که خدا برای ما بندگان چه می خواهد و ما بندگان چه می پنداریم.
۶ـ مرگ برای همه ی موجودات مادّی مقرّر است و مرگ هر کسی نیز با علل و عواملی است. یکی با گرسنگی ، دیگری با تشنگی ، سومی با تصادف و … . اصل مرگ نیز یک نوع سیر تکاملی است ؛ چرا که انسان با مردن به عالم برزخ وارد می شود که عالم تجرّد و فوق مادّی است ؛ و مرتبه ی وجودی آن بالاتر از عالم مادّه می باشد. لذا مرگ در پندار ما انسانها شرّ و ناگواری تلقّی می شود ؛ امّا در واقع امر نوعی سیر کمالی می باشد. امّا عذاب برزخ ناشی از عمل خود شخص است و ربطی به مردن ندارد.
۶ـ مطلب دیگر اینکه بسیاری از ناگواریها که در دنیا دیده می شوند ناشی از عملکرد خود انسانها می باشند. خداوند متعال به اندازه ی تمام مردم دنیا رزق در اختیار بشر قرار داده و از طریق انبیاء (ع) قانون عادلانه برای تقسیم ارزاق را هم فرستاده است. حال اگر بشر ــ چه ظالمین و چه مظلومین ــ به دین خدا عمل نمی کنند ، خدا مقصّر نیست. رحمانیّت خدا اقتضاء می کرد که راه خیر را بر روی همه ی بندگان باز بگذارد ؛ لذا آنها را مختار آفرید تا کسب کمالات کنند. و رحمانیّت او تقاضا داشت که دین را برای آنها ارسال نماید تا ناخواسته به راه کج نروند و در تشخیص کمالات حقیقی دچار اشتباه نشوند. و لازمه ی اختیار و تکلیف این است که مردم هم توان ظلم داشته باشند و کسانی ظالم شوند ، هم توان ظلم پذیری داشته ، کسانی نیز در برابر ظلم سر فرود آورند ؛ و البته گروهی نیز نه ظلم می کنند و نه زیر بار ظلم می روند. و اساساً امتحان الهی یعنی همین که تمام این حالات امکان وجود داشته باشند و خدا نیز راه خیر و شرّ را بر کسی نبندد. حال اگر در این میدان امتحان که برای کمال جویی تدارک دیده شده ، عدّه ای خارج از توان خود با ضرر حقیقی ـ نه ظاهری ـ مواجه شوند و از کمال حقیقی ـ نه ظاهری ـ باز بمانند ، بر خداست که در عالم برزخ یا آخرت آن را جبران نماید ؛ و طبق حکم عقل و نقل خداوند جبّار (جبران کننده) چنین مواردی خواهد نمود.
پس:
اوّلاً هر ناگواری لزوماً شرّ نبوده خلاف رحمت نیست. بلکه چه بسا آنچه به نظر ما شرّ و ناگواری تلقّی می شود ، در حقیقت به نفع ما باشد.
ثانیاً ریشه ی بسیاری از شرور انسانها هستند. پس اگر کسی نتیجه عمل خود را دید عین رحمت خداست ؛ چون همین امر می تواند موجب بازگشت شخص به راه درست می شود. « ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ ــــ فساد در خشکی و دریا ظاهر گشت به سبب آنچه مرد با دست خود حاصل نمودند. خدا چنین نمود تا بعض آنچه را که می کردند به آنان بچشاند ؛ باشد که بازگردند.» (الروم:۴۱ )
ثالثاً اگر از فساد کسی بر دیگری آسیبی رسید که استحقاق آن را نداشت یا از کمالی باز ماند ، رحمت واسعه ی خدا و اسم شریف الجبّار (جبران کننده ) ایجاب می کنند که خداوند متعال آن زیان را جبران نماید. و جبران او یا با منتقل نمودن گناهان زیان دیده به زیان زننده است ، یا با منتقل نمودن حسنات زیان زننده به زیان دیده ، یا با اعطاء کمال از فضل و احسان خود.
رابعاً غیر از آنچه گفته شد ، حکمتهای فراونی نیز ناگواریها و مصائب و بلایا وجود دارند که ذکر همه ی آنها مستلزم نگارش کتابی است مفصّل. آیا زیر به برخی از این نکات اشاره می کنند.
« و چون مردم را زیانى رسد ، پروردگار خود را ، در حالى که به درگاه او توبه مى‏کنند ، مى‏خوانند، و آن گاه که از جانب خود رحمتى به آنان چشانید، بناگاه دسته‏اى از ایشان به پروردگارشان شرک مى‏آورند. (۳۳) بگذار تا به آنچه بدانها عطا کرده‏ایم کفران ورزند. [بگو:] برخوردار شوید، زودا که خواهید دانست. (۳۴) یا [مگر] حجّتى بر آنان نازل کرده‏ایم که آن [حجّت‏] در باره آنچه با [خدا] شریک مى‏گردانیده‏اند سخن مى‏گوید؟ (۳۵) و چون مردم را رحمتى بچشانیم ، بدان شاد مى‏گردند و چون به [سزاى‏] آنچه دستاورد گذشته ی آنان است ، صدمه‏اى به ایشان برسد ، به ناگاه نومید مى‏شوند. (۳۶) آیا ندانسته‏اند که [این‏] خداست که روزى را براى هر کس که بخواهد فراخ یا تنگ مى‏گرداند؟ قطعاً در این [امر] براى مردمى که ایمان مى‏آورند عبرتهاست. (۳۷) پس حقّ خویشاوند و تنگدست و در راه‏مانده را بده. این [انفاق‏] براى کسانى که خواهان خشنودى خدایند بهتر است، و اینان همان رستگارانند. (۳۸) و آنچه [به قصد] ربا مى‏دهید تا در اموال مردم سود و افزایش بردارد، نزد خدا فزونى نمى‏گیرد و لى‏ آنچه را از زکات- در حالى که خشنودى خدا را خواستارید- دادید، پس آنان همان فزونى‏یافتگانند. (۳۹) خدا همان کسى است که شما را آفرید، سپس به شما روزى بخشید، آن گاه شما را مى‏میراند و پس از آن زنده مى‏گرداند. آیا در میان شریکان شما کسى هست که کارى از این [قبیل‏] کند؟ منزّه است او، و برتر است از آنچه [با وى‏] شریک مى‏گردانند. (۴۰) به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده ، فساد در خشکى و دریا نمودار شده است، تا [سزاىِ‏] بعضى از آنچه را که کرده‏اند به آنان بچشاند، باشد که بازگردند. (۴۱) بگو: «در زمین بگردید و بنگرید فرجام کسانى که پیشتر بوده [و] بیشترشان مشرک بودند چگونه بوده است.» (۴۲) پس به سوى این دین پایدار روى بیاور، پیش از آنکه روزى از جانب خدا فرارسد که برگشت‏ناپذیر باشد، و در آن روز [مردم‏] دسته دسته مى‏شوند. (۴۳) » ( سوره الروم)

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 3.0/5. From 2 votes.
Please wait...

دیدگاه ها