سرخط خبرها

یمانی درغین و سفیانی و خراسانی، ملاقات با امام زمان و علائم ظهور !

پرسش:
حالا که شنید شوهرم از اسلام خارج نشده وضع روحیم خیلی بهتر شد .ممنون. نمیدونید چقدر حالم بد بود . متاسفانه به هیچکس از خونواده هودم یا شوهرم هم نمی تونستم بگم که شوهرم دچار چنین انحرف اعتقادی شده ..کارهایی رو که شما فرمودید رو حتما انجام خواهم داد ولی قطه ارتباط ایشون با عراق غیر ممکنه چون ایشون از مادری عراقی و پدری ایرانی به دنیا اومدن و ما هرچند ماه یکبار برای دیدن مادرایشون به عراق مسافرت میکنیم .میدونید علاقه شدیدی بین من و همسرم وجود داره بطوریکه هر موقع من از این مدعی دروغین یمانی پیش ایشون بد میگم یا لعن و نفرنش می کنم نه تنها از من عصبانی نمیشه بلکه دستش رو میزاره جلوی دهنم و میگه میخای بلایی سر خودت بیاری ؟ میخای بچه هامو یتیم کنی. با وجود اینکه سرسختانه طرفدار این کذاب شده ولی تاحالا یکبار هم بخاطر لعن این فرد کوچکترین بی احترامی به من نکرده .من و همسرم به سختی و بعد از ۲ سال تلاش و ایستادن جلوی خونواده هامون باهم ازدواج کردیم و خوشبختانه تا حالا هم کوچکترین مشکلی باهم
نداشتیم . شوهرم میگه اگه این مرد دروغگو و کذابه چرا هیچ مجتهدی راضی نمیشه باهاش مباهله کنه .بهش گفتم من راضیم مباهله کنم .برو به آقای یمانی بگو بیاد منو لعن و نفرین کنه و بر من بلا نازل کنه. گفت نمیشه مگه من نادانم که راضی به وارد شدن بلا به همسر خودم بشم .میگه یمانی فرموده مردم عادی نمی تونن با من مباهله کنن باید مجتهدها مباهله کنن .به فکرم رسید پاشم برم قم با مجتهداها دونه دونه حرف بزنم تا برای هدایت شوهرم هم که شده شاید یکیشون برای اثبات کذب بودن ادعای این مرد مباهله رو قبول کنه .ولی خب این فکر کودکانیه و میدونم هیچ مجتهدی انقدر بیکار نیست که وقتش رو با نادانهایی مثل این مرد تلف کنه .نمیدونم باید چکار کنم. ولی میترسم گذشت زمان هم حقایق رو بر شوهرم اشکار نکنه. مدیونید این مرد کذاب حتی در حال تغییر
دادن نماز هم هست .طرفدارانش نماز رو با ۷ تا تکبیر شروع میکنن و اذان و اقامه رو واجب میدونن. در اذان هم
بجای اسم امام علی اسم این مرد کلاش رو می برند .من جدا نمیدونم چکار کنم .شوهرم از طرفداران پر و پا قرص آقا بودن ولی حالا فریب شیطان رو خوردن. از لحاظ زناشویی ما با هم هیچ مشکلی نداریم الحمدالله. تنها مشکلمون همین انحرافشونه. هرچند رفتارش در منزل با من کوچکترین فرقی نکرده اما از وقتی من متوجه انحرافش شدم حس بدی دارم، بطوری که هر موقع میخاد بهم نزدیک بشه ناخوداگاه خودمو عقب میکشم ، میدونم اشتباه
میکنم ولی هر موقع میخاد بهم دست بزنه احساس میکنم که دستش نجسه . من شوهرمو خیلی دوست داره خیلی، برای ازدواج باهاش خیلی تلاش کردم. راضی هم نیستم ازش جدا بشم. از اینکه میبینم داره جلوی چشمام غرق میشه و من نمیتونم کاری براش بکنم دچار مرگ تدریجی شدم .نمیدونم چکار باید بکنم. هرموقع بهش میگم این مرد شیاده میگه اگه اینطوره بس چرا مجتهدا ازش میترسن و راضی به مباهله نمیشن .بهش میگن بابا اگه این واقعا سید یمانی بود که وهابیا و یهودیا و آمریکاییا که ولش نمیکردن همینجوری واسه خودش راست راست راه
بره و نیرو جمع کنه ..میشینه به حرفهام گوش میده اما بدون اینکه جوابی بده پا میشه میره بیرون .میگه یه نفر
سخنران محرم گذشته تو عراق این سید یمانی رو لعن کرده ولی چند رو زبعد تصادف کرده و تیکه تیکه شده ، میگم پس چرا من که اینهمه به این مرد بدو بیراه میگم تصادف نمیکنم و نمیمیرم ، میگه اگه قرار بود هر لعن کننده ای بمیره باید ابولهب و کشندگاه امام حسین و فلان فلان هم کشته میشدن. بهش میگم اگه این مرد سید یمانیه پس چرا الان از ترس دولت عراق فرار کرده به دبی، میگه آقا فرار نکرده بلکه به اذن خدا فعلا برای مدتی از نظر غائب شده تا دشمانش صدمه ای بهش نزنن. هرکاری کردم بیاد باهم بریم قم پیش یکی از مراجع قبول نکرد. دیگه مجتهدها رو باور نداره. فکر کردم مجبورش کنم باهام بیاد بریم تهران پیش آقا، میدونید شوهرم اقای خامنه ای رو خیلی دوست داره، از همه مجتهدا بدش اومده ولی هنوز در مورد آقا کوچکترین حرف توهین امیزی نگفته. کاش میشد ببرمش پیش اقا ولی نمیدونم چطوری. مردم عادی میتونن برن آقا رو ملاقات کنن؟ چطوری میشه رفت محظر ایشون؟
میدونید من تو زندگی مشکلات خیلی زیادی دارم، خیلی زیاد .برادرم مریضه و دردش علاجی نداره و امیدی به زنده موندنش نیست اما این چند ماه فکرشوهرم داره بیشتر از فکر برادرم دیوونم میکنه . نمیدونم باید چکار کنم. یترسم گذر زمان نه تنها شوهرم رو بهتر نکنه بلکه بدترش کنه. دیروز ازش پرسیدم میای باهم بریم جمکران؟ گفتم شاید حال و هوای جمکران بهترش کنه .گفت نمیدونم کار دارم. فهمیدم که بهانه میاره .گفتم اقاتون اجازه نمیده به جمکران برید ؟گفت باید از انصار ببرسم .دارم دیوونه میشم ولی نمیتونم دردمو به هیجکس بگم. شوهرم مرد خوبیه .امکان نداره نماز اول وقتش رو ترک کنه. اما نمیدونم این چه بلایی بود که سرش اومد. حالا من باید چکار کنم .دست به دامن کدوم مجتهد بشم؟ ببخشید سرتونو درد آوردم بجز شما کسیو ندارم که مسئله به این عجیبی و شرم اور رو براش تعریف کنم. نمیدونم باید چکار کنم .

پاسخ:
۱ـ فرموده اید: « شوهرم میگه اگه این مرد دروغگو و کذابه چرا هیچ مجتهدی راضی نمیشه باهاش مباهله کنه؟ »
کجا مباهله کنند؟ این شخص و گروه وی ،چندین بار با پلیس عراق درگیر شده اند و تا کنون افراد زیادی از اهالی عراق را کشته اند. لذا این شخص اساساً قابل دسترسی نیست. اگر کسی می دانست این فرد کجاست، تا حالا دستگیرش کرده بودند.
طرفداران وی ادّعا می کنند که او علمای اسلام را دعوت به مباهله کرده است؛ در حالی که هیچ مرجع تقلیدی تا حالا او را از نزدیک هم ندیده است، کجا رسد که بتواند با او مباهله کند. اگر او راست می گوید که فرزند امام زمان است، حتماً این اندازه کرامت و توانایی دارد که بتواند به دیدار مراجع بیاید و آنها را قانع کند. ولی چرا خود را نشان نمی دهد؟
بنده خودم عالم دینی ام، در علم عقائد نیز اجتهاد دارم. بحث امامت نیز از امور اعتقادی است نه از امور فقهی. اگر این شخص حقیقتاً راست می گوید، بیاید باهم مباهله کنیم. اگر فرزند امام زمان است، حتماً امام زمان(عج) به گوشش می رساند که فلانی در قم حاضر است با تو مباهله کند. بنده با صدای بلند او را به مباهله می خوانم. اگر آمد که مباهله می کنیم. اگر نیامد پس معلوم می شود که با امام زمان(عج) هیچ ارتباطی ندارد؛ و الّا امام زمان(عج) ندای مباهله ی مرا به گوشش می رساند و به قدرتی می داد که با طیّ الارض برای مباهله بیاید.

۲ـ فرموده اید: « میگه یمانی فرموده مردم عادی نمی تونن با من مباهله کنن باید مجتهدها مباهله کنن.»
مباحث اعتقادی چه ربطی به مجتهد دارد. کار مراجع تقلید بیان امور فقهی است؛ و مسأله ی امامت و مسائل مربوط به آن جزء امور اعتقادی اند نه جزء امور فقهی. لذا کسی باید با او مباهله کند که مجتهد در اعتقادات باشد نه مجتهد در فقه. بنده مجتهد در امور اعتقادی هستم و اعلام آمادگی می کنم برای مباهله با او. اگر مرد است خود را نشان دهد. پیش هر کدام از مراجع قم هم بخواهد می بریمش تا مباهله کند. هیچ مرجع تقلیدی از مباهله با او سر نمی زند؛ ولی او کی آمده و کسی با او مباهله نکرده است؟

۳ـ فرموده اید: « میگه یه نفر سخنران محرم گذشته تو عراق این سید یمانی رو لعن کرده ولی چند رو زبعد تصادف کرده و تیکه تیکه شده ، میگم پس چرا من که اینهمه به این مرد بدو بیراه میگم تصادف نمیکنم و نمیمیرم ، میگه اگه قرار بود هر لعن کننده ای بمیره باید ابولهب و کشندگاه امام حسین و فلان فلان هم کشته میشدن. »
بگویید:
اوّلاً از کجا بدانیم این شایعه درست است؟
ثانیاً گیریم که این سخنران تصادف کرده، از کجا می گویید که به خاطر لعن این ملعون تصادف نموده است؟
ثالثاً از کجا معلوم که تصادف او را طرفدران همین ملعون طرّاحی نکرده اند؟
رابعاً مگر ابولهب با مرگ فجیعی نمرد؟ مگر قاتلان امام حسین(ع) همگی توسّط مختار ثقفی کشته نشدند؟

۴ـ فرموده اید: « میگه آقا فرار نکرده بلکه به اذن خدا فعلا برای مدتی از نظر غائب شده تا دشمانش صدمه ای بهش نزنن. »
بگویید: تو از کجا می دانی غایب شده و فرار نکرده، یا قایم نشده؟ آیا تو علم غیب داری؟ یا مدرکی قطعی و غیر قابل انکار داری؟!

۵ـ فرموده اید: « هرکاری کردم بیاد باهم بریم قم پیش یکی از مراجع قبول نکرد. »
بگویید: بیا برویم قم پیش مراجع و از آنها بپرسیم که چرا مباهله ی این ملعون را قبول نمی کنند؟ به او بگویید: تو چرا یک طرفه به قضای می روی؟ وقتی تو خودت از مراجع نشنیده ای که مباهله با او نپذیرند چرا چنین تهمتی به آنها می زنی؟ از کجا می دانی که حرفهای دیگران در این باره دروغ نیست؟ اگر واقعاً دنبال حقیقت هستی، بیا برویم قم و خودمان به حقیقت پی ببریم. وقتی خودمان می توانیم حرف مراجع را بشنویم، چرا به سخنان این و آن اعتماد کنیم، که صحّت و سقمش معلوم نیست؟ برخی از مراجع بزرگوار در حرم و مسجد اعظم و مساجد دیگر نماز دارند و بعد از نماز، افراد از ایشان سوالاتی می کنند. بنده حتّی حاضرم وقت بگیرم و شوهرتان را پیش آیه الله العظمی سبحانی ببرم.

۶ـ فرموده اید: « مردم عادی میتونن برن آقا رو ملاقات کنن؟ چطوری میشه رفت محظر ایشون؟ »
امکان دیدار مقام معظّم رهبری وجود دارد؛ امّا دشوار است. چرا که تقاضا زیاد است و مشغله ی ایشان نیز فراوان می باشد. نظارت بر اداره ی یک کشور، کار آسانی نیست.

۷ـ سیداحمدالحسن کیست؟
احمد الحسن که ادعا می کند یمانی موعود است شخصی است از اهالی محله ی جمهوریه در مرکز بصره و در سال هزار و نهصد و نود و شش دانشجوی رشته ی مهندسی در دانشگاه بصره بوده است. وی پس از یک سال تحصیل در دانشگاه ناپدید شد و در سال دو هزار و سه، بعد از اشغال عراق با ادعای یمانی بودن ظاهر شد و یک گروه که به ادعای وی معتقدند تشکیل داد به نام انصار المهدی.
او در ابتدا ادعا کرد که یکی از یاران امام مهدی (عج) است و سپس ادعا کرد یمانی موعود است و جهان را برای ظهور امام مهدی (عج) آماده می کند. انصار المهدی بیشتر در سه شهر بصره ، ناصریه و نجف اشرف مستقر هستند. سال گذشته نیروهای عراقی با حمله به حسینیه های تابع احمد الحسن در شهر نجف اشرف وکربلای معلا این حسینیه ها را منهدم و تعدادی زیادی از اتباع وی را بازداشت کردند.
وی در زمان صدام، جزء حزب بعث بوده؛ و در جریان اشغال عراق توسّط کفّار غربی، هیچ کس ندیده که او دفاعی از مسلمین کرده باشد، نه عملاً و نه لفظاً. بعد از اشغال عراق و اعلام موجودیّت این گروه نیز، عمده درگیری او با مسلمانان عراق بوده؛ و اغلب نیز با شیعیان درگیر شده است.
حال عاقلان قضاوت کنند که چگونه کسی یاور امام زمان(عج) است و به جای کشتن کفّار، شیعیان را می کشد؟! و چگونه به جای جنگ با اشغالگران یک کشور مسلمان، حکومت خود آن کشور را مورد حمله قرار می دهد؟!

۸ـ یمانی در روایات
امام صادق فرمود: « خَمْسٌ قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خُرُوجُ الْیمَانِی وَ السُّفْیانِی وَ الْمُنَادِی ینَادِی مِنَ السَّمَاءِ وَ خَسْفُ الْبَیدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیه ـــــ از نشانه های پیش از قیام مهدی(عج)، پنج مورد است: خروج یمانی، خروج سفیانی، ندا کننده ای که از آسمان ندا می کند، فرو رفتن زمین در بیداء (سرزمینی بین مکّه و مدینه)، و کشته شدن نفس زکیه» (الخصال، ج‏۱، شیخ صدوق، ص۳۰۳)

« عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِی الطَّحَّانِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْبَاقِرِ ع وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَقَالَ لِی مُبْتَدِئاً یا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ إِنَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص شَبَهاً مِنْ خَمْسَهٍ مِنَ الرُّسُلِ یونُسَ بْنِ مَتَّى وَ یوسُفَ بْنِ یعْقُوبَ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٍ ص فَأَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یونُسَ بْنِ مَتَّى فَرُجُوعُهُ مِنْ غَیبَتِهِ وَ هُوَ شَابٌّ بَعْدَ کِبَرِ السِّنِّ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یوسُفَ بْنِ یعْقُوبَ ع فَالْغَیبَهُ مِنْ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ اخْتِفَاؤُهُ مِنْ إِخْوَتِهِ وَ إِشْکَالُ أَمْرِهِ عَلَى أَبِیهِ یعْقُوبَ ع مَعَ قُرْبِ الْمَسَافَهِ بَینَهُ وَ بَینَ أَبِیهِ وَ أَهْلِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسَى ع فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَیبَتِهِ وَ خَفَاءُ وِلَادَتِهِ وَ تَعَبُ شِیعَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِمَّا لَقُوا مِنَ الْأَذَى وَ الْهَوَانِ إِلَى أَنْ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ظُهُورِهِ وَ نَصْرِهِ وَ أَیدَهُ عَلَى عَدُوِّهِ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ عِیسَى ع فَاخْتِلَافُ مَنِ اخْتَلَفَ فِیهِ حَتَّى قَالَتْ طَائِفَهٌ مِنْهُمْ مَا وُلِدَ وَ قَالَتْ طَائِفَهٌ مَاتَ وَ قَالَتْ طَائِفَهٌ قُتِلَ وَ صُلِبَ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ جَدِّهِ الْمُصْطَفَى ص فَخُرُوجُهُ بِالسَّیفِ وَ قَتْلُهُ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِهِ ص وَ الْجَبَّارِینَ وَ الطَّوَاغِیتَ وَ أَنَّهُ ینْصَرُ بِالسَّیفِ وَ الرُّعْبِ وَ أَنَّهُ لَا تُرَدُّ لَهُ رَایهٌ وَ إِنَّ مِنْ عَلَامَاتِ خُرُوجِهِ خُرُوجَ السُّفْیانِی مِنَ الشَّامِ وَ خُرُوجَ الْیمَانِی مِنَ الْیمَنِ وَ صَیحَهً مِنَ السَّمَاءِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ مُنَادٍ ینَادِی مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیه‏ ــــــــــ محمد بن مسلم ثقفى طحان گوید حضور ابى جعفر محمّد بن علی الباقر (ع) رسیدم و قصد داشتم در باره قائم آل محمد از او پرسش کنم بدون سؤال به من فرمود اى محمد بن مسلم به راستى در قائم از خاندان محمد (ع) نشان از پنج پیغمبر است یونس بن متى، یوسف بن یعقوب و موسى و عیسى و محمد صلوات اللَّه علیهم. شباهتش به یونس بن متى این است که بعد از غیبت خود بر می گردد در حالى که جوان است و سنّ بسیارى دارد؛ و امّا شباهتش به یوسف بن یعقوب این است که از خاص و عام غائب است و از برادرانش پنهان است و امر او بر پدرش یعقوب پوشیده است با آنکه مسافت میان او و پدرش و خاندانش و شیعیانش کم است؛ و شباهتش به موسى علیه السّلام خوف مداوم، طول غیبت و خفاء ولادت و رنج و تعب شیعیان بعد از وى بر اثر آزار و خوارى که از دشمنان بینند تا آنگاه که خداى عز و جل اجازه ظهور او را دهد و او را یارى کند و بر دشمنش تأیید نماید و اما شباهتش به عیسى اختلافى است که در باره ی او رخ دهد تا آنکه طائفه‏اى گویند اصلا متولد نشده و دسته‏اى گویند مرده است و دیگران گویند کشته شده یا بدار رفته؛ و اما شباهتش به جدش مصطفى (ع) این است که شمشیر بکشد و دشمنان خداى تعالى و اعداء رسولش را و جباران و سرکشان را بکشد و با شمشیر و ترس در دل دشمنان یارى شود و هیچ پرچمى از او عقب ننشیند؛ و از نشانه‏هاى خروج او، خروج سفیانى است از شام و خروج یمانى است از یمن و یک صیحه ی آسمانى است در ماه رمضان و جارچى که از آسمان به نام او و نام پدرش جار کشد.» (کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج‏۱، ص ۳۲۷)

امام صادق(ع) فرمودند: « خُرُوجُ الثَّلَاثَهِ السُّفْیانِی وَ الْخُرَاسَانِی وَ الْیمَانِی فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یوْمٍ وَاحِدٍ وَ لَیسَ فِیهَا رَایهٌ أَهْدَى مِنْ رَایهِ الْیمَانِی لِأَنَّهُ یدْعُو إِلَى الْحَق‏ ــــ خروج سه نفر، یعنی سفیانى و خراسانى و یمانى، در یک سال و در یک ماه و یک روز است، و پرچمى در میان پرچمهاى ایشان به هدایت نزدیکتر از پرچم یمانى نیست، زیرا او است که مردم را به حق دعوت کند.» (الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، شیخ مفید، ج‏۲، ص۳۷۵)

امام باقر(ع) فرمودند: « … لَنْ یخْرُجَ الْقَائِمُ وَ لَا تَرَوْنَ مَا تُحِبُّونَ حَتَّى یخْتَلِفَ بَنُو فُلَانٍ فِیمَا بَینَهُمْ فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ طَمِعَ النَّاسُ فِیهِمْ وَ اخْتَلَفَتِ الْکَلِمَهُ وَ خَرَجَ السُّفْیانِی وَ قَالَ لَا بُدَّ لِبَنِی فُلَانٍ أَنْ یمْلِکُوا فَإِذَا مَلَکُوا ثُمَّ اخْتَلَفُوا تَفَرَّقَ کُلُّهُمْ وَ تَشَتَّتَ أَمْرُهُمْ حَتَّى یخْرُجَ عَلَیهِمُ الْخُرَاسَانِی وَ السُّفْیانِی هَذَا مِنَ الْمَشْرِقِ وَ هَذَا مِنَ الْمَغْرِبِ یسْتَبِقَانِ إِلَى الْکُوفَهِ کَفَرَسَی رِهَانٍ هَذَا مِنْ هُنَا وَ هَذَا مِنْ هُنَا حَتَّى یکُونَ هَلَاکُ بَنِی فُلَانٍ عَلَى أَیدِیهِمَا أَمَا إِنَّهُمَا لَا یبْقُونَ مِنْهُمْ أَحَداً ثُمَّ قَالَ ع خُرُوجُ السُّفْیانِی وَ الْیمَانِی وَ الْخُرَاسَانِی فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ وَ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یوْمٍ وَاحِدٍ وَ نِظَامٍ کَنِظَامِ الْخَرَزِ یتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَیکُونُ الْبَأْسُ مِنْ کُلِّ وَجْهٍ وَیلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ وَ لَیسَ فِی الرَّایاتِ أَهْدَى مِنْ رَایهِ الْیمَانِی هِی رَایهُ هُدًى لِأَنَّهُ یدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ فَإِذَا خَرَجَ الْیمَانِی حَرَّمَ بَیعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیمَانِی فَانْهَضْ إِلَیهِ فَإِنَّ رَایتَهُ رَایهُ هُدًى وَ لَا یحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یلْتَوِی عَلَیهِ فَمَنْ فَعَلَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‏ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ ثُمَّ قَالَ لِی إِنَّ ذَهَابَ مُلْکِ بَنِی فُلَانٍ کَقِصَعِ الْفَخَّارِ وَ کَرَجُلٍ کَانَتْ فِی یدِهِ فَخَّارَهٌ وَ هُوَ یمْشِی إِذْ سَقَطَتْ مِنْ یدِهِ وَ هُوَ سَاهٍ عَنْهَا فَانْکَسَرَتْ فَقَالَ حِینَ سَقَطَتْ هَاهْ شِبْهَ الْفَزَعِ فَذَهَابُ مُلْکِهِمْ هَکَذَا أَغْفَلُ مَا کَانُوا عَنْ ذَهَابِه‏ ــــــــــ … قائم خروج نمی کند و آنچه را می خواهید نمى‏بینید مگر هنگامى که اولاد فلان با هم اختلاف پیدا کردند؛ وقتى چنین شد، مردم نیز چشم به دولت آنها می دوزند و از هر طرف گفتگو در می گیرد، و سفیانى خروج می کند. و فرمود: بنى فلان حتما سلطنت می کنند وقتى سلطنت نمودند و کارشان به اختلاف کشید، پراکنده می شوند و دولتشان از کف می رود، تا آنگاه که خراسانى و سفیانى یکى از مشرق و دیگرى از مغرب مانند اسبانى که مسابقه می دهند یکى از این طرف و دیگرى از آن طرف سعى مى‏کنند زودتر وارد کوفه شوند! و نابودى بنى فلان به دست آنها خواهد بود. و یک نفر از آنها باقى نمی ماند. سپس فرمودند: آمدن سفیانى و یمانى و خراسانى در یک سال و یک ماه و یک روز مى‏باشد مانند گردن بندى که دانه‏هاى آن منظم و یکى از پى دیگرى است. در آن وقت منتظران از هر جهت مأیوس می گردند. بیچاره کسانى که با آنها مخالفت کنند، در میان آنها پرچم حقى جز پرچم یمانى نیست. جمعیت او در طریق حق گام برمی دارند زیرا او مردم را به پیروى از صاحب شما دعوت میکند. وقتى یمانى قیام کرد، فروش اسلحه بر هر مسلمانى حرام است وقتى او خروج کرد به طرف وى بروید. زیرا لشکر او لشکر بر حق است، و نمى‏باید که مسلمانى از وى سرپیچى کند. هر کس از دعوت وى سرپیچید، از اهل دوزخ به شمار می رود چرا که وى مردم را دعوت به حق و راه راستی مى‏کند. ابو بصیر می گوید: سپس حضرت فرمودند: زوال دولت بنى فلان مانند سرکشیدن کوزه ی آب است که به دست مردى باشد و ناگهان از دستش بیافتد و بشکند در حالى که او توجه ندارد، و فقط موقعى که از دستش مى‏افتد تکانى می خورد! نابودى دولت آنها نیز به همین مثابه است عیش و نوشى که دارند آنها را از نابودى ملک و سلطنت غافل می کند.» (بحار الأنوار، ج‏۵۲، ص ۲۳۱)

امام صادق(ع) فرمودند: « الْیمَانِی وَ السُّفْیانِی کَفَرَسَی رِهَان‏ ـــ سفیانى و یمانى مانند دو اسب که مسابقه مى‏دهند، هر یک سعى مى‏کند بر دیگرى سبقت جوید.» (الغیبه للنعمانی، محمد بن ابراهیم نعمانى‏، ص۳۰۵)

« عن یعْقُوبَ بْنِ السَّرَّاجِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَتَى فَرَجُ شِیعَتِکُمْ قَالَ إِذَا اخْتَلَفَ وُلْدُ الْعَبَّاسِ وَ وَهَى سُلْطَانُهُمْ وَ طَمِعَ فِیهِمْ مَنْ لَمْ یکُنْ یطْمَعُ وَ خَلَعَتِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا وَ رَفَعَ کُلُّ ذِی صِیصِیهٍ صِیصِیتَهُ وَ ظَهَرَ السُّفْیانِی وَ أَقْبَلَ الْیمَانِی وَ تَحَرَّکَ الْحَسَنِی خَرَجَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَهِ إِلَى مَکَّهَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ ص قُلْتُ وَ مَا تُرَاثُ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ سَیفُهُ وَ دِرْعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُرْدُهُ وَ رَایتُهُ وَ قَضِیبُهُ وَ فَرَسُهُ وَ لَأْمَتُهُ وَ سَرْجُه‏ ـــــــ یعقوب بن سرّاج گفت: به ابى عبد اللَّه (امام صادق) علیه السّلام عرض کردم: فرج شیعه ی شما کى خواهد بود؟ فرمودند: هنگامى که فرزندان عبّاس اختلاف کنند و پایه‏هاى حکومتشان سست شود و طمع در آنان بندد کسى که طمع نمی کرد؛ و عرب عنان گسیخته شود و هر کس که وسیله ی دفاع دارد آن را بر افرازد و سفیانى ظاهر شود و یمانى روى آورد و حسنی حرکت کند؛ آن وقت صاحب این امر با ارثیه ی رسول خدا (ص) از مدینه به سوى مکه خروج خواهد کرد. راوی گوید: عرض کردم ارثیه ی رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله چیست؟ فرمودند: شمشیر او و زره او و عمامه ی او و عباى پشمین او و پرچم او و عصاى او و اسب او و آلات جنگى او و زین او.» (الغیبه للنعمانی، محمد بن ابراهیم نعمانى‏، ص۲۷۰)

ـ نتیجه گیری:
از دقّت در این روایات می توان به امور زیر پی برد.
ـ خروج سفیانی و یمانی و سیشد حسنی یا خراسانی، از علائم ظهور می باشند.
ـ سفیانی از شام خروج خواهد کرد؛ یمانی از یمن خروج می کند و حسنی یا خراسانی، از خراسان خروج می کند.
ـ خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است. ابتدا سفیانی خروج می کند و آنگاه یمانی و خراسانی برای مقابله با او قیام می کنند؛ و مقصد هر سه کوفه است.

ـ داوری
پس یقیناً این سیّد احمد الحسن، یمانی نیست. چون؛
اوّلاً او اهل یمن نیست؛ و از یمن هم خروج نکرده است؛ بلکه اهل بصره است؛ و در عراق خروج نموده است.
ثانیاً طبق روایات، سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز خروج خواهند کرد ؛ و مقصد هر سه کوفه است. امّا شکّ نداریم که در حال حاضر نه سفیانی خروج کرده نه خراسانی؛ پس هر که الآن خروج کرده و ادّعای یمانی بودن دارد، دروغ می گوید.
ثالثاً یمانی سفیانی را شکست خواهد داد؛ در حالی که این سیّد احمد الحسن پشت سر هم شکست است که می خورد.
رابعاً از روایات استشمام می شود که فاصله ی زمانی بین خروج یمانی و ظهور امام زمان(عج) کم است؛ در حالی که این سیّد احمد الحسن، سالهاست که ادّعای یمانی بودن دارد و خروج مسلّحانه هم کرده، ولی هنوز ظهوری حضرتش رخ نداده است.

۹ـ عقل چه می گوید؟
از دو حال خارج نیست؛ یا این احمد الحسن، حقیقتاً یمانی است یا شیّاد است. در حال حاضر که نه سفیانی قیام کرده نه خراسانی، هیچ علامت بیان شده در احادیث نداریم که بتوانیم درستی ادّعای او را متوجّه شویم؛ حال بگذریم که طبق روایات فوق الذکر، کاذب بودن او ثابت می شود. پس اگر بدون مدرک شرعی معتبر، از او طرفداری نمودیم و بعداً معلوم شد که او شیّاد بوده است، در جرم او شریک خواهیم بود؛ و هر قتلی که او طرفدارانش کرده اند و هر بدعتی که گذاشته اند و هر کسی را که گمراه نموده اند، همه به پای ما هم نوشته خواهد شد. چون طبق روایات « راضی به عمل یک قوم، شریک در عمل آن قوم است». توبه از چنین گناهی نیز آسان نخواهد بود. چون ما دسترسی به مقتولین و گمراه شدگان به دست گروه انصار المهدی نداریم تا حلالیّت طلب کنیم.
امّا اگر در مورد او بی طرفی اختیار نمودیم، و بعداً ثابت شد که شیّاد بوده گناهی نکرده ایم؛ و اگر معلوم شد که حقیقتاً یمانی بوده، باز گناهی نکرده ایم. چون دلیل کافی برای طرفداری او نداشتیم؛ و کسی که دلیل کافی ندارد، شرعاً معذور است.
امّا اگر با او مخالفت نمودیم و بعداً معلوم شد که شیّاد بوده، روشن است که گناه نکرده ایم؛ امّا اگر معلوم شد که او حقیقتاً یمانی بوده، باز گناهی نکرده ایم. چون طبق روایات فراوانی به ما امر شده که در دوران غیبت، هر کس ادّعا نمود که با امام زمان(عج) ارتباط دارد، تکذیبش کنید. حتّیکسی هم که حقیقتاً امام زمان(عج) را ملاقات کرده باشد، اگر ادّعا کند که امام زمان(عج) را ملاقات نموده، طبق احادیث، بر ما واجب است که او را تکذیب کنیم. لذا در هیچ روایتی هم نیامده که یمانی ادّعای ملاقات با امام زمان(عج) را خواهد داشت. او فقط مدّعی خواهد بود که در راه امام زمان(عج) می جنگد؛ امّا هیچگاه نخواهد گفت که امام زمان(عج) را می بیند یا از او دستور خصوصی دارد. چون اگر چنین ادّعایی بکند، طبق احادیث اهل بیت(ع) بر شیعیان واجب خواهد بود که او را تکذیب کنند.
پس این احمد الحسن چه یمانی حقیقی باشد و چه نباشد، وظیفه ی شرعی ما تکذیب اوست. چون او برخلاف صریح روایات، ادّعای ملاقات با امام زمان(عج) و داشتن دستور خصوصی از آن حضرت را دارد.

ـ مدّعیان ملاقات در زمان غیبت کبری، دروغگو هستند.
امام زمان(عج) به آخرین نایب خاصّ خود، جناب علیّ بن محمّد سمری نوشتند:
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
یا عَلِی بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِی أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیتٌ مَا بَینَکَ وَ بَینَ سِتَّهِ أَیامٍ فَاجْمَعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ فَیقُومَ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیبَهُ التَّامَّهُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَیأْتِی إِلَى شِیعَتِی مَنْ یدَّعِی الْمُشَاهَدَهَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَهَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَهِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ.
فنسخوا هذا التوقیع و خرجوا فلما کان الیوم السادس عادوا إلیه و هو یجود بنفسه. فقال له بعض الناس من وصیک من بعدک؟ فقال لله أمر هو بالغه و قضى فهذا آخر کلام سمع منه ره.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ.
اى على بن محمد سمرى! خداوند تو را جزاى خیر دهد و اجر دوستانت را در باره ی تو زیاد گرداند، تو تا شش روز دیگر بیشتر زنده نیستى، اکنون خود را آماده ی مرگ کن و کسى را هم وصىّ خود قرار نده! زیرا غیبت تامّه واقع شد؛ و دیگر تا مشیت خداوند قرار نگیرد براى من ظهورى نخواهد بود، و ظهور من بسیار به طول خواهد انجامید تا آنگاه که دلها قساوت بگیرند و زمین از جور و فساد پر گردد. پس خواهد رسید زمانی که کسانی نزد شیعیانم خواهند آمد و مدّعى مشاهده خواهند شد؛ آگاه باشید! هر کس قبل از خروج سفیانى و صیحه ی آسمانى مدعى مشاهده گردد درغگو و اِفتری زننده است؛ و لا حول و لا قوه الا باللَّه العلىّ العظیم.»
راوى گوید: ما از این نامه و توقیع را نسخه برداشتیم و از نزد وى (علیّ بن محمّد سمری) بیرون شدیم و چون روز ششم فرا رسید بار دیگر مراجعت کردیم در حالى که وى جان می داد، به او گفتند وصىّ تو کیست؟ گفت: خداوند امر خود را به آخر می رساند، و این آخرین کلامى بود که ما از وى شنیدیم، پس از این غیبت کبرى پیش آمد که ما هنوز در آن هستیم و خداوند هر گاه اراده‏اش تعلّق گیرد وسیله ی ظهورش را فراهم می کند. »
منبع توقیع مبارک: ( کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج‏۲، ص۵۱۶) و (الإحتجاج على أهل اللجاج، احمد بن على طبرسى‏، ج‏۲، ص ۴۷۸) و (الخرائج و الجرائح، قطب راوندى، ج‏۳، ص ۱۱۲۹)
دقّت شود! این روایت نمی گوید امکان ملاقات امام زمان(عج) وجود ندارد؛ بلکه می گوید اگر کسی ادّعا کرد که امام زمان(عج) را دیده ام، دروغ می گوید. پس معلوم می شود که اگر کسی حقیقتاً امام زمان(عج) را دیده باشد، آن را پنهان می کند و فاش نمی سازد. پس این احمد الحسن، یقیناً درغگوست. چون ادّعای مشاهده ی امام زمان(عج) را دارد.
در زمان ما ادّعا شده که برخی ها امام زمان(عج) را ملاقات کرده اند؛ مثلاً گفته شده که آیه الله بهجت چنین بوده اند. امّا شما تحقیق نمایید! حتّی یک جمله هم از آن بزرگوار پیدا نمی کنید که چنین ادّعایی کرده باشند؛ بلکه دیگر گفته اند که ایشان امام(عج) را ملاقات نموده است. امّا این احمد الحسن، با صراحت تمام ادّعای دیدار با امام زمان(عج) را دارد؛ بلکه با صراحت ادّعا دارد که از طرف آن حضرت، نیابت و مأموریّت دارد.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 2.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها