سرخط خبرها

دولت اسلامی و دولت سکولار چه تفاوتی دارند ؟

پرسش:
سلام مدتهاست این سوال برایم مطرح است که در جمهوری اسلامی مسولین بلند پایه چرا از دستورات اسلامی در برابر فرهنگ ملی چشم پوشی می کند آیا این امر بمعنی ضعف اعتقاد دینی در برابر اعتقاد سنتهای ملی وتاریخی نیست؟ وممکن است در یک حالت منفی دیگر حمل کنیم که بگوئیم دین به مثابه ابزاری در خدمت حفظ قدرت است اگر توجیه دیگری دارد لطفا بیان کنید . واینک مواردی از این قبیل : ۱٫ پیامبر اکرم (ص) به تکثیر نسل مباهات می کند ولی در نظام اسلامی کنترل جمعیت اعمال می شود وفرزند سوم از حقوق شهروندی مثل بیمه و…محروم است. ۲٫ دراسلام تعددزوجات مجاز شمرده شده البته با شرایط خودش که رعایت عدالت باشد ولی در جمهوری اسلامی نیاز به اجازه زن اول است که باتوجه به تربیت اصیل ایرانی اجازه ایشان ازمحالات است .ولی زا با زرنگی خاص یک حکم جایز الهی راتعلیق به محال عرفی کرده است. ۳٫ از دواج موقت از مسلمات شیعه است ولی جامعه انقلابی ونیز بانوان تربیت یافته درفرهنگ انقلاب اسلامی حاظرند تن به زنا بدهند ولی حتی کلمه منفور صیغه (درنظرخودشان) را برزبان جاری نسازند . وجامعه نیز بدون کدام تعصب دوست پسر دخترانشان را به رسمیت بشناسند وبه خانه اورده واجازه خلوت دهند اما عیب بشمارند یه عقد محرمیت جماری کنند زیرا این دختر بعدا برای ازدواج با دوست پسرداشتن چهره اش در جامعه مخدوش نیست ولی با شوهرصیغه ای از شانسی کمتری برای از واج بهره مند است/ ۴٫ عدالت شعار دولت است ولی اهل سنت ونیز مهاجرین مسلمان وشیعه کشورهمسایه در آتش تبعییض می سوزد واز حق تحصیل در بسیاری از مقاطع محروم است .وحتی تردد انها در بین شهرها تابع قانونی است که رضا شاه قبل از انقلاب برای ایرانیان ونیز سفید پوستان در آفریقای جنوبی برای سیاه پوستان وضع کرده بود. مبنی برانکه هرکس به شهری دیگر مسافرت میکند از شهر مبداگذرنامه تهیه کند وبمحض ورودبه شهر مقصد خودرا به پلیس معرفی کند ، مثل یک جانی که دوران محکومیت خود را در زندان باز می گذراند . ۵٫ در اسلام نماز در راس امور است وبرای احیای آن ستادی کار می کند وهمایشهای صوری وریاکارانه ای برگزارمی شود ولی صداوسیماکه نقش اصلی در تعطیلی نماز صبح رادارد مرتب مورد تقدید قرارمی گیرد ، یعنی اصل فرهنگ ایرانی است وشعار نماز ردگم کردن. ۶٫ تراشیدن ریش حرام است ولی در همه رده های بالای نظام این سنت دیر پای ملی با ترین مشروعیت را دارد وحتی افراد که در خدمت مراجع قرار دارند نیز احساس شان این است که این حرف (تراشیدن ریش حرام است ) فقط برای گفتن است نه عمل کردن . ۷٫ ……….. ۸٫ …………….

پاسخ: پاسخ کلّی:
متأسفانه نظام آموزشی کشورمان از ابتدایی گرفته تا دانشگاه، نظام سکولار است. اغلب مسئولان کشوری هم تربیت یافتگان همین نظام آموزشی اند؛ لذا حتّی متدینان دانشگاهی هم خواه ناخواه تا حدودی تحت تأثیر همین افکار سکولاریستی هستند؛ البته نه آنکه سکولار باشند، بلکه رگه هایی از تفکّر سکولار در ذهنیتشان راه یافته است. لذاست که مقام مقام معظّم رهبری بحث اسلامی سازی علوم را مطرح نموده اند. چون مقام معظّم رهبری به خوبی در یافته اند که ریشه ی اصلی مشکلات کشور، در سکولار بودن علوم موجود در جامعه است؛ بخصوص در بخش علوم انسانی. امروز در دانشگاههای ما، روانشناسی سکولار غرب تدریس می شود. جامعه شناسی سکولار تدریس می شود. اقتصاد سکولار تدریس می شود. علوم سیاسی سکولار تدریس می شود. فلسفه ی غرب تدریس می شود. طبّ سکولار تدریس می شود. و … .
لذا مسئولان ما وقتی از اصول اسلامی سر می پیچند، تحت تأثیر این فرهنگ نهادینه شده است، که دانشگاه، مروّج آن می باشد. البته در مقام عمل، این سر پیچی از اصول اسلامی، گاه به صورت میل به فرهنگ غرب ظاهر می شود، گاه به صورت میل به فرهنگ ایران باستان و گاه به بهانه ی علم مداری و … . درجات این سکولاریزه بودن هم در افراد مختلف متفاوت است. در برخی دولتهای سابق، این آلودگی تا آنجا پیش رفته بود که عملاً با مسلّمات اسلام به ستیز برخاسته بودند. اکنون هم در برخی رجال مملکتی رگه هایی از این فرهنگ به چشم می خورد؛ که چه بسا خیلی از آنها را شما بزرگوار نتوانید شناسایی کنید.
خلاصه آنکه: تا نظام آموزشی کشور، اسلامی نشود، این تلفات در نیروی انسانی وجود خواهد داشت. دغدغه ای که مقام معظّم رهبری بر آن اصرار دارند و برخی نخبگان حوزوی و دانشگاهی نیز آن را جدّی گرفته اند، امّا هنوز آن گونه که باید و شاید، این مسأله از سوی مراکز آموزشی و رسانه ها جدّی گرفته نشده است. خود حقیر هم اکنون بحث علوم انسانی اسلامی را دانشگاه امام صادق(ع) تدریس می کنم؛ و با کمال شگفتی می بینم که برخی دانشجویان این دانشگاه شدیداً در مقابل این ایده موضع گیری می کنند، و به راحتی نمی توانند بپذیرند که علم موجود در دانشگاهها، علم سکولار است. و احتمالاً می دانید که این دانشگاه، یک دانشگاه شدیداً مذهبی است؛ و برای این تأسیس شده که مسئولان آینده ی کشور را تربیت کند. وقتی برخی دانشجویان متدین و مذهبی چنین دانشگاهی این گونه تحت تأثیر علوم سکولار باشند، به حال دانشجویان دیگر دانشگاهها باید سوگواری نمود.

پاسخهای موردی:
پاسخها مطابق با سوالات حضرت عالی شماره گذاری شده اند.
۱ـ روایات در باب کثرت و قلّت نسل دو گونه اند. در برخی روایات، مسلمین توصیه شده اند به ازدیاد نسل، ولی در روایات دیگری کمی عائله توصیه شده است. امیر مؤمنان(ع) فرمودند: « قِلَّهُ الْعِیالِ أَحَدُ الْیسَارَین‏ ــــ اندک بودن تعداد عیال (زن و فرزند) یکى از دو آسایش است.» (‏نهج البلاغه، حکمت ۱۳۷ یا ۱۴۱)
این حدیث عیناً از رسول الله(ص) نیز نقل شده است. (ر.ک: بحار الأنوار، ج‏۷۴، ص۱۲۱)
توجّه شود که «عیال» به معنی همسر نیست، بلکه به معنی افراد تحت تکفّل مرد یا به عبارت عرفی « نان خور » می باشد که در مورد مرد، شامل زن و فرزندان می شود. شاهد این مطلب آنکه رسول خدا(ص) فرمودند: «الْخَلْقُ عِیالُ اللَّهِ ــ مردم عیال خدا هستند.» روشن است که در این حدیث، منظور از عیال، همسر نیست، بلکه منظور، این است که مردم، تحت تکفّل خدا هستند؛ یعنی روزی خور خدا هستند.
توضیح:
یقیناً در شرائطی که کثرت مسلمین موجب غلبه ی اسلام می شود و قلّت نفرات مسلمین، موجب افول اسلام می شود، جلوگیری از تکثیر نسل بر مسلمانان حرام است. چون لازمه اش ضربه خوردن به دین خداست. لذا رسول خدا(ص) در اوائل شکل گیری اسلام، مردم را تشویق می نمودند به ازدیاد نسل. چون در آن زمان، تعداد مسلمانان اندک بود؛ و قلّت افراد، دشمن را به طمع می انداخت که بر مسلمین بتازند.
پس در شرائطی که نفرات مسلمین در حدّ کفاف باشد، حرمت جلوگیری از ازدیاد نسل برداشته می شود.
از آن طرف، اگر افراط در ازدیاد نسل، سودی برای اسلام نداشته باشد و بلکه موجب شود که مسلمین دچار ضعف شوند، در این صورت، چه بسا کنترل جمعیت واجب می شود.
امّا اگر شرائط طوری باشد که ازدیاد جمعیت یا عدم ازدیاد آن فرقی به حال اسلام و مسلمین نکند، هر دو آزادند.
خلاصه آنکه: معیار اساسی، مصلحت اسلام و مسلمین است. و تشخیص مصلحت اسلام و مسلمین هم بر عهده ی حاکم مشروع یعنی ولی فقیه می باشد. لذا اگر ولی فقیه تشخیص دهد که جلوگیری از ازدیاد جمعیت، به اسلام یا تشیع ضربه می زند، به حکم ثانوی آن را حرام اعلام می کند. و از آن سو اگر تشخیص دهد که ازادیاد افراطی جمعیت، کشور اسلامی را با خطر مواجه می کند، باز به حکم ثانوی می تواند آن را تحریم کند یا توصیه به عدم ازدیاد جمعیت کند. در هر دو حال نیز کار ولی فقیه، مطابق اسلام است. چون در این باره اسلام دست حاکم شرع را باز گذاشته تا طبق مصالح اسلام و مسلمین حکم کند. وجود دو گونه روایت در منابع اسلامی نیز حکایت از آن دارد که خود معصومین(ع) در این مسأله، در شرائط مختلف، احکام مختلف داده اند.

۲ـ اسلام دو شرط اساسی برای جواز تعدّد زوجات قائل شده است.
الف: تمکّن مالی زوج
لذا اگر زوج توان مالی لازم برای اداره ی دو زوجه را نداشته باشد، حقّ ازدواج دوم را ندارد. چون این کار یعنی ظلم به زوجه ی اوّل.
ب: عدالت زوج
لذا اگر زوج ملکه ی عدالت را نداشته باشد و بیم آن باشد که بعد از ازدواج مجدّد، نتواند عدالت را بین زوجین مراعات کند، حقّ ازدواج دوم را ندارد.
طبق این شرط، تقریباً اکثر قریب به اتّفاق مردان حقّ ازدواج دوم نخواهند داشت. چون اغلب مردان حتّی با یک همسر هم نمی توانند مراعات عدالت کنند کجا رسد با دو همسر. چند درصد مردان جامعه هستند که اگر همسرشان کار خانه انجام ندهد یا برای شیر دادن نوزاد خودش یا رسیدگی به فرزندان، از شوهرش اجرت بخواهد، از رفتار او ناراحت نشوند؟ عملاً قریب به صفر درصد. در حالی که طبق احکام اسلام، زن در خانه مسئولیتی جز برآوردن نیاز جنسی شوهرش ندارد. لذا هر کاری مضاف بر آن انجام دهد، حقّ دارد که مطالبه ی اجرت کند. ضمناً زن هر گاه اراده کند می تواند مهریه اش را مطالبه نماید. و کدام مرد است که در زمان حاضر بتواند طبق این احکام اسلام با همسرش رفتار کند؟ عملاً بسیار اندکند چنین مردانی. و هر کسی حکم دین را اجرا نکند، عادل نیست؛ و کسی که با یک زن عادل نیست، با دو زن چگونه عادل خواهد بود.
پس اسلام عملاً با همین دو شرط، راه ازدواج دائم دوم را بر اکثریت قریب به اتّفاق مردان بسته است.
امّا در خصوص قانون حمایت از خانواده.
شرط رضایت همسر اوّل، که یکی از مفادّ مادّه ۲۳ قانون حمایت از خانواده بود، در مجلس با رأی مخالف مواجه شد و حذف گردید. لذا اشکال حضرت عالی درست نیست.
البته اینکه مرد هنگام ازدواج دوم باید همسر اوّل را مطّلع کند و رضایت قضایی او را بگیرد، از آیه ی جواز تعدّد زوجات هم قابل استفاده است. چون وقتی شرع، عدالت را شرط کرده پس یک طرف قضیه، همسر اوّل است که امکان دارد مورد ظلم واقع شود. پس ابتدا باید تمکّن مالی و عدالت مرد احراز شود آنگاه جواز ازدواج دوم بگیرد. پس مردی که می خواهد همسر دوم اختیار کند، ابتدا باید همسر اوّل را مطّلع نماید. اگر او رضایت داد که هیچ، اگر رضایت نداد و مدّعی شد که شوهرش تمکّن مالی برای اداره ی دو زندگی را ندارد یا مدّعی شد که او قدرت عدالت ورزی ندارد، کار به دادگاه اسلامی کشیده می شود. اگر در دادگاه، ادّعای زن ثابت شد، مرد طبق حکم آیه ی مورد بحث، حقّ ازدواج دوم نخواهد داشت؛ امّا اگر هر دو ادّعای زن مردود شد و مرد توانست تمکّن مالی خود و عدالت خود را ثابت کند، آنگاه جواز ازدواج دوم را دریافت می کند. که در مقام عمل، کمتر مردی می تواند عدالت خود را ثابت کند.

۳ـ این مطلب شما حقّ است، امّا ربطی به مسئولان نظام یا انقلاب ندارد.
اینها تربیت یافتگان فرهنگ انقلاب نیستند بلکه تربیت یافتگان دولت اصلاحات (دولت سکولارها) و تربیت یافتگان شبکه های ماهواره ای و اینترنت و دانشگاه سکولار هستند. بی تعارف می گویم، اگر چه از لحن گزنده ام بدتان بیاید. انتقاد کردن آسان است، بنده اگر زبان به انتقاد بگشایم، صدها برابر شما حرف برای گفتن دارم؛ امّا اگر واقعاً درد دین دارید و مرد جهاد و دفاع از دین هستید، بسم الله، این گوی و این میدان؛ علم جامعه شناسی اسلامی یا علم روانشناسی اسلامی یا علم اقتصاد اسلامی یا علم مدیریت اسلامی را تدوین کنید تا جایگزین مشابه سکولار آنها در دانشگاه کنیم. ریشه ی تمام نابسامانی های جهان اسلام در همین است که ما منابع اسلامی را به مرحله ی کاربردی شدن نرسانده ایم. براندازی حکومت پهلوی هنر بود، امّا هنر بزرگتر آن است که بتوانید این علوم طبق مدل اسلامی تأسیس نمایید. با انتقاد خشک و خالی چیزی درست نمی شود، باید آستین بالا زد و در این میدان اساسی وارد نظریه پردازی شد. جامعه با رساله ی عملیه اداره نمی شود؛ با علم اقتصاد و با علم مدیریت و با علم سیاست و با علم جامعه شناسی و … اداره می شود. اگر مدل اسلامی این علوم را از متون دینی استخراج کرده اید، بسم الله ارائه کنید. نگویید: چرا من؟ شما نه پس چه کسی؟ بلی قرآن داریم؛ روی چشم ما هم جا دارد. امّا می توان گفت مجلس را جمع کنید به جایش مجلس تفسیر قرآن بگذارید؟! جامعه قانون مدوّن می خواهد. قرآن هم منبع قانون است، که باید از آن قانون استخراج شود. امّا چطور استخراج کنیم؟ باید ابتدا بتوانید علم اقتصاد را از متن دین بیرون بکشید، باید بتوانید علم جامعه شناسی را از متن دین بیرون بکشید. چه کسی باید این کار را بکند؟ مرجع تقلید یا اقتصاد دان؟ مرجع تقلید یا جامعه شناس؟ مرجع تقلید یا روانشناس؟ مرجع تقلید یا متخصّص علم مدیریت؟ پاسخ روشن است. امّا دینداران دارای درد دین چه می کنند؟ فقط بلدند انتقاد کنند؛ امّا دریغ از یک قدم در مسیر اسلامی نمودن علوم و ارائه ی مدلهای اسلامی.
از اینکه در این فقره مقداری داغ کردم پوزش می طلبم. به بنده حقّ بدهید که جوشی شوم. بنده از قم بلند می شوم می روم تهران، که در دانشگاه امام صادق(ع) بحث اسلامی سازی علوم را مطرح کنم؛ آنگاه وقتی می بینم که برادر دینی دیگرم فقط نشسته و انتقادات سطحی می کند و از ریشه مصیبت خبر ندارد، حالم خراب می شود.

۴ـ اگر مستندات این قانون را دارید بفرمایید. کدام قانون، کدام مادّه؟ دقیقاً بیان کنید تا بررسی کنیم.
البته این انتظار که اتباع خارجی را ـ به صرف مسلمان بودنشان ـ رها کنند که در کشور آزادانه بگردند، انتظار درستی نیست. چون منشاء فسادهای بزرگی می شود. آن مسلمان پاکستانی یا آن سنّی وهّابی ایرانی تحت حمایت پاکستان که می آید و در سیستان و بلوچستان دهها نفر را به خاک و خون می کشد، اگر محدودیت ها نباشند، می آید همان بمب را در متروی تهران منفجر می کند و هزاران نفر را یکجا به شهادت می رساند و میلیاردها تومان خسارت می زند و کشور را فلج می کند. اگر این محدودیتها نباشند آنگاه هزاران مسلمان افغانی با معده هایی پر از بسته های موادّ مخدّر می ریزند داخل شهرهای ایران. تازه با این همه کنترل، باز هم سالیانه مقدار هنگفتی موادّ مخدّر توسّط همین افراد، جابجا می شود. اگر این محدودیتها نباشند، می آیند و آثار باستانی و منابع ارزی ما را درو می کنند و می برند. دشمنان از خدایشان است تا ما شل بگیریم تا آنها از این شل گرفتن ما نهایت استفاده را بکنند. اگر این محدودیتها نباشند، در اندک مدّتی بیماری های بومی این کشورها یا بیماری های مسری اینها در کشورمان گسترش می یابند؛ آنگاه … بیار و باقالی بار کن. آیا می دانید چقدر در این کشور هزینه شده تا فلج اطفال ریشه کن شده است؟ فقط کافی است چند ماهی مرزهای پاکستان یا افغانستان یا عراق را به صورت بی ضابطه باز کنند، تا این همه هزینه باد هوا شود.
بزرگوارا! مملکت داری بچّه بازی که نیست. هزار و یک دنگ و فنگ دارد.
آیا شما به همسایه ی مسلمانت اجازه می دهی که مثل برادرت در خانه ی شما رفت و آمد آزاد داشته باشد؟ بلی همسایه ی مسلمان من محترم است؛ عزیز من است. اگر در زد و آمد به خانه ام مهمانی، روی چشم من هم جا دارد؛ با جان و دل از او پذیرایی هم می کنم. امّا اگر مثل اهل خانواده ام سرش را انداخت پایین و بی اذن و اجازه وارد خانه ام شد، گوشش را می گیرم و با اردنگی می اندازمش بیرون. همسایه، گیرم که خیلی هم مؤمن است، ولی همسایه است نه اهل خانه.
اهل یک خانه (پدر و مادر و فرزندان)، فرق دارند با دایی و عمو و خاله و عمّه. درست اینها هم فامیلند، ولی حسابشان با گروه نخست جداست. پسران و دختران اینها نیز در رده ی سوم هستند. اگر خواهر شما در حضور شما دراز کشید و تلوزیون نگاه کرد مانعی ندارد. امّا در حضور عمو و دایی، این حرکت شایسته نیست. ولی مانع ندارد که مو باز باشد یا جوراب نداشته باشد. امّا اگر پسر عموی شما در خانه ی شما بود چطور؟ آیا شما به صرف اینکه پسر عمو هم فامیل است می گویید عیب ندارد سر زده وارد اتاقی شود که خواهرتان مو باز است؟ حالا همسایه را با پسر عمو قیاس کنید! این کجا و آن کجا؟
ایرانیان، در این کشور ریشه دوانده اند. لذا به این راحتی حاضر نمی شود به این کشور خیانت کنند. نه اینکه خائنی نباشد، امّا درصد ناچیزی از ایرانیان حاضر می شوند به کشورشان خیانت کنند. امّا بین مسلمان غیر ایرانی چطور؟ آیا احتمال خیانت نمودن آنها هم به همین اندکی است؟ بلی مسلمانند و با ما اشتراک در دین و مذهب دارند، امّا آیا همین اندازه اشتراک کافی است؟ برادر و عمو و پسر عمو و پسر همسایه، همه در مسلمان بودند مشترکند، آیا این دلیل می شود که همه به یک اندازه امین خانواده باشند؟ ( ما لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ ــــ شما را چه مى‏شود؟! چگونه داورى مى‏کنید؟!»

۵ـ مسئول ستاد اقامه ی نماز استاد قرائتی است. آیا واقعاً شما این خادم صادق اسلام را ریاکار می دانید؟ یا اصلاً دیگران، آیا واقعاً از قلب مردم خبر دارید که به این راحتی در مورد اعمالشان قضاوت می کنید؟ چرا بر اساس ظنّ و گمان خودتان چنین تهمتی را بر دیگران روا می دارید؟ آیا این طرز رفتار، مطابق قرآن است؟ « یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ـــــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از بسیارى از ظنّ و گمانها بپرهیزید، چرا که بعضى از ظنّ و گمانها گناه است.» (الحجرات:۱۲)
« یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَتَبَینُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً … ـــــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که در راه خدا گام مى‏زنید(و به سفرى براى جهاد مى‏روید)، تحقیق کنید! و به کسى که اظهار اسلام مى‏کند نگویید: مسلمان نیستى» (النساء:۹۴)
در یکی از جنگهای زمان رسول خدا(ص) یکی از کفّار در وسط میدان جنگ شمشیرش را زمین گذاشت و گفت: « لا اله الّا الله» یکی از سربازان مسلمان هم او را کشت. وقتی رسول خدا(ص) او را باز خواست که چرا او را کشتی؟ گفت: چون او حقیقتاً ایمان نیاورده بود، بلکه از ترس جانش اظهار اسلام می کرد تا کشته نشود. رسول خدا(ص) بر آن مرد غضبناک شد و فرمود: « مگر تو علم غیب داری که از قلب مردم خبر می دهی؟» در این هنگام این آیه نازل گشت.
امّا صدا و سیما.
بنده هم انتقادات زیادی به صدا و سیما دارم؛ امّا مثل شما، بی ضابطه حمله نمی کنم. شما هم اگر راست می گویید که دغدغه ی دین دارید لطف کنید یک سناریوی اسلامی بنویسید ببرید صدا و سیما، بگویید این کار اسلامی من، بعد هر انتقادی هم دارید بگویید. امّا اینکه فقط انتقاد کنید کاری ندارد. پیرزنان متخصّص در غیبت بهتر از شما بلدند از این انتقادات بکنند. متدینان جامعه ی ما مثل آن کسی شده اند که گفت: « بیایید جمع شویم شما بروید جبهه». بزرگوارا! صدا و سیما صرفاً یک دستگاه است؛ یک سازمان است. شما و امثال شما اگر واقعاً سناریوی اسلامی دارید یا اگر واقعاً ایده ای اسلامی دارید، بسم الله آستین بالا بزنید بروید از این دستگاه استفاده کنید. وقتی شما و امثال شما کنار کشیده اید، دیگرانی که افکار دیگری دارند می آیند از این دستگاه استفاده می کنند.
امّا اینکه ادّعا می کنید صدا و سیما نماز صبح را تعطیل کرده، بنده متوجّه منظورتان نمی شوم. صدا و سیما چگونه نماز صبح را تعطیل کرده است؟

۶ـ برخی مراجع تراشیدن ریش را حرام دانسته اند و برخی دیگر، بنا به احتیاط واجب آن را حرام گفته اند. ولی اگر کوتاه نمودن ریش به شرطی که آن را از ریش بودن خارج نکند، اشکالی ندارد.
امّا این ادّعای شما که همه ی افراد رده بالای نظام مرتکب این حرام می شوند، واقعاً از شما بعید است. آیا بدبینی شما واقعاً در این حدّ است که حتّی واضحترین واقعیات را هم وارونه می بینید؟ مگر ما چشم نداریم؟ مگر ما رده های بالای کشور را نمی بینیم؟ بزرگوارا! مراقب باشید، این سخن شما آن هم با صور کلّی «همه» مصداق بارز دروغ است، که از گناهان کبیره است. تهمت به اطرفیان مراجع که کذلک.

سخن آخر اینکه:
ـ انتقاد بکنید، ولی در انتقاد منصف باشید!
ـ انتقاد بکنید ولی در انتقاد، بصیر باشید!
ـ انتقاد بکنید ولی اوّل یک سوزن به خود بزنید بعد یک نیشتر به دیگری.
ـ انتقاد بکنید ولی سوء ظنّ نکنید!
ـ انتقاد بکنید ولی یک طرفه به قاضی نروید!
ـ انتقاد بکنید ولی همراهش راهکار هم ارائه بدهید! مثلاً اگر به فلان فیلم صد و سیما انتقاد دارید، اوّل خودتان یک سناریوی اسلامی بی عیب و نقص ارائه بکنید بعد از کار دیگران ایراد بگیرید!

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها