سرخط خبرها

غرایز جنسی چیست ؟ منشاء نژاد و ربط ان به فرزندان نوح (ع) یعنی یافث و حام و سام چیست ؟

پرسش:

در مورد شهوت جنسی فرض کنیم بدن کسی تولید منی اش زیاد باشد به نحوی که مثلا بعد از جماع و انزال در عرض چند ساعت دوباره کیسه منی اش پر شود. خوب همچین فردی پس از چند ساعت دوباره میل به جماع دارد. اما فردی را در نظر بگیرید که پس از نزدیکی مثلا چند روز طول بکشد تا کیسه پر شود. خوب طبیعتا این شخص دوم میل به جماع در او خیلی کمتر از شخص اول است.پس میل به جماع با میزان تولید منی در ارتباط است در حالی که شما این مسأله را رد کردید.
اینکه فرمودید :«خود شخص از فشاری که بدون عامل تحریک کننده بر او وارد می شود می فهمد که چه اندازه شهوتش قوّت دارد.» خوب در اینجا آیا علاوه بر عوامل تحریک کننده عوامل سرد کننده نیز موثر است؟! یعنی فرضا کسی شهوتش زیاد است اما اینقدر غذاهای سرد مانند کافور و ترشی مصرف میکند که میلش کاهش پیدا کرده. ضمنا علاوه بر مواد غذائی آیا سایر عوامل نیزموثر است!؟ یعنی فرضا دانشجوئی اینقدر غرق در درس و بحث است که اصلا به این مسائل فکر نمی کند. یا مثلا فردی اینقدر شغلش حساس است که اصلا فرصت فکر به این مسائل پیدا نمی کند. مثلا فرض کنید شخص مانند رئیس جمهور یک مملکت اینقدر کار و گرفتاری و مشغله دارد که دیگر اصلا فرصت فکر به این مسائل را پیدا نمی کند.
اینکه فرمودید:«حتّی اگر کسی در جزیزه هم باشد، باز فکر جنس مخالف به ذهنش خطور می کند. این یک نیاز غریزی است و نمی توان جلویش را سدّ نمود.» خوب این شخصی که در جزیره از بدو تولد خودش تک و تنها زندگی کرده اصلا نمی داند جنس مخالفی وجود دارد که حالا بخواهد به آن فکر کند. او فکر می کند تنها انسان روی زمین خودش است اصلا نمی داند انسانها دیگر هم هستند. نمی داند که انسانها دو جنس نر و ماده دارند که او مثلا نر است. بعد یک جنس دیگری نیز وجود دارد به نام ماده که این ماده با این نر علیرغم شباهت ها تفاوت هائی نیز چه در ساختار بدنی و چه در ساختار روانی دارند تا مثلا به جنس مخالف علاقه مند شود.
در ادمه سوال قبلی آیا برای علاقه به جنس مخالف باید انسان جنس مخالفی در عمرش دیده باشد یا خیر؟! ثانیا آیا این علاقه فقط از جانب مرد به سمت زن است یا از جانب زن نیز به سمت زن است!؟ فکر کنم حداقل در مسائل جنسی علاقه از جانب مرد به سمت زن باشد.
باز در این مورد سوالی که برایم است این است که همچین فردی که از بدو تولد در جزیره زندگی کرده چطور غریزه اش را ارضا می کند؟! آیا اصلا متوجه می شود همچین غریزه ای دارد یا خیر؟! اگر متوجه می شود چطور ارضا می کند؟! آیا استمناء می کند یا خدای ناکرده با حیوانات وطی می کند؟! اصلا یک سوال بالاتر بفرضی که او متوجه غریزه شود راه ارضای غریزه را هم به طور غریزی می داند یا خیر؟! یعنی بطور غریزی به طرف مثلا استمناء یا جماع با حیوانات می رود؟!یا نه راه ارضا را کسی باید به او یاد بدهد!؟
۷- باز در همین مورد فرض کنید همین فردی که در جزیره زندگی می کرده در دو حالت یکی قبل از بلوغ و دیگری بعد از بلوغ با یک دختری روبرو شود. آیا در بعد از بلوغ و در صورت اینکه مثلا دراین مدت برای ارضای خویش استمناء یا وطی با حیوانات می کرده در اینصورت از این دو کار صرف نظر می کند و با این زن مشغول می شود یا همچنان به کار خویش ادامه می دهد؟! در حالت دوم و اینکه قبل از آنی که وارد سنین ۱۲ ۱۳ سالگی شود و با این مسائل آشنا شود نیز دختری در جزیره پیدا کند وقتی به این سنین رسید با این دختر مشغول می شود یا با خود یا با حیوانات!؟
۸- باز در همین مورد هر چند شاید اندکی بی ربط اما چون برایم سوال بود می پرسم. اینکه غریزه جنسی در تولید مثل نقش دارد را نیز بشر به طور غریزی می دانست یا کسی به او یاد داد؟! یعنی آیا بشر به طور غریزی می دانست برای تولید مثل باید جماع کند یا کسی به او یا داد!؟اگر می دانست با عرض معذرت نحوه جماع را هم می دانست یاخیر؟! یعنی باز با عرض معذرت می دانست که باید از جلو جماع کند و منی را باید در رحم بریزد نه اینکه از عقب جماع کند و منی را مثلا در مقعد بریزد؟؟!! یاحتی باز با عرض معذرت این را می دانست که مثلا از ریختن منی در دهان تولید مثل نمی شود؟؟؟!!ببخشید این سوال را رک پرسیدم چون برایم سوال بود. حال اگر کسی این اعمال را به او یاد داده آیا این کس خدا بوده یا فرد دیگری؟! اگر خدا برای بار اول به بشر یاد داده می توانیم این آیه را:«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها» این اسماء را شامل امور و آداب زندگی نیز بدانیم؟! مثلا یکی از مصادیق اسماء همین نحوه تولید مثل باشد.
۹- باز فرض کنید فقط یک دختر و پسر در جزیره ای از بدو تولد تنها باشند اینان وقتی بزرگ شدند و به بلوغ رسیدند تولید مثل نیز میکنندیا روشش را بلد نیستند؟!
البته ببخشید در این زمینه زیاد سوال پرسیدم. چون برای خودم مدتی بود بحث غریزی بودن مسأله جنسی سوال بود این بحث را با تمام تفصیلاتی که به ذهنم رسید پرسیدم.
اما ادامه سوالات
۱۰- به این سوال نیز پاسخ ندادید که طبق مبنای شما پس باید گفت در گذشته ها باید عموما میزان احتلام ها در نوجوانان و جوانان بسیار کمتر از امروزه باشد. چون اذهان عموما سالمتر از الان بوده. اما الان … . آیا این نتیجه گیری درست است!؟
۱۱- اینکه گفته اید:«می توان کم و زیادش کرد، ولی خالی نمودن کامل ذهن، فقط از عهده ی خواصّ بر می آید؛ کسانی که مهار خیالشان را کاملاً در دست خود دارند، به نحوی که می توانند خیالشان را از انشاء صورت باز دارند.» پس فکر کنم بجز معصومین ع حتی اولیای الهی نیز درگیر باشند. چون حتی ما اشخاصی مانند حضرت امام ره و علامه طباطبائی ره و سایر اولیا الله را نیز که در نظر بگیریم نیز احتمالا در سنین ۱۲ ۱۳ سالگی در آنچنان مراتب بالائی نبودند که کنترل خیالشان را کاملا در دست بگیرند. و آنها نیز در این سنین احتمالا این افکار به سراغشان می آمده حالا ممکن است کمتر از بقیه. اما بعید است بتوان گفت حتی مثلا در سن ۱۲ سالگی نیز این بزرگواران کاملا اختیار خیال خویش را داشته اند. و احتمالا باز طبق مبنای شما حتی افرادی در سطح امام ره و علامه ره نیز باید در نوجوانی سابقه احتلام را داشته باشند حالا هر چند کمتر از بقیه.
۱۲- باز طبق این مبنا آیا راهی دارد که فرد در سنین نوجوانی کامل کنترل خیال خویش را داشته باشد؟! آیا این کنترل کامل یک استعداد ذاتی نیز می خواهد که برخی دارند و برخی ندارند یا نه با اکتساب و تمرین نیز میتوان کنترل کامل داشت؟! البته بله با تمرین می شود میزان پراکندگی خیال را کاهش داد. اما سوال من سر به صفر رسیدن این پراکندگی و کنترل کامل است. یا اینکه مثلا فردی که دیگر ذهنش آلوده شده می تواند آلودگی را کاهش دهد اما به صفر محال است برسد؟! بالاخره کدام حالت است؟!
۱۳- اینکه گفتید:«اتّفاقاً افراد خیلی منحرف کمتر محتلم می شوند. چون خود ارضایی زیاد می کنند.» منظورم انحراف در آن سطح نبود. انحرافی که به هر حال ذهن منحرف است. اهل خواندن داستانهای جنسی است. جوک جنسی می گوید و … انحراف در این سطح. اگر کسی در این سطح منحرف بود اما خودارضائی هم نمی کرد محتلم هم نمی شد. این چه؟! آیا طبیعی است یا غیر طبیعی؟! آیا همچین فردی عقیم است یا خیر؟!
۱۴- اصولا آیا رابطه ای بین میزان احتلام و آلودگی ذهن وجود دارد؟! چون طبق حرفهای شما می توان این نتیجه گرفت که هر چه میزان احتلام کمتر باشد یعنی ذهن سالمتر است و هر چه احتلام بیشتر باشد ذهن آلوده تر. البته به شرطی که خودارضائی نکند.
۱۵- در پسران در سنین بلوغ و در سنین ۱۶ و ۱۷ که تا چند سال بعد نیز این مسأله وجود دارد با مسأله نعوذ غیر اختیاری و بیخودی مواجهیم. یعنی مثلا طرف سر کلاس نشسته حتی کلاسی مثل دینی یا ریاضی که هیچ ربطی به مسائل جنسی ندارد. خود طرف نیز اصلا در آن لحظه به فکر این مسائل نیست. اما ناگهان آلت شروع می کند به نعوذ شدن. یا طرف در خانه نشسته اصلا نیز به فکر این مسائل نیست یکدفعه شروع می شود به نعوذ. یا در خیلی از صبح ها که پسر از خواب بیدار می شود می بیند آلتش نعوذ شده بدون اینکه شب خوابی دیده باشد. دلیل این امر چیست؟!
۱۶- اما در مورد حیض بالاخره نگفتید آن توضیحات بنده در مورد تخریب دیواره رحم و … درست است یا خیر؟؟؟!!! اگر درست است یعنی مثلا در مورد حضرت فاطمه س و سایر زنان معصوم این اتفاق نمی افتاد!؟ یعنی اصولا دیواره رحم این بزرگواران تخریب نمی شد یا نه تخریب می شد اما به شکل خون حیض نبود؟! اگر اینچنین است پس این دیواره تخریب شده به چه شکلی از بدن خارج می شد!؟ البته اینکه گفتید:«گفتیم که خون ریزی در زنان عادی می تواند نوعی اختلال ژنتیکی رواج یافته باشد.» اولا نمی شود که اختلال را همه داشته باشند. بالاخره افرادی که در هر زمینه ای اختلال دارند اندک هستند. شما هر اختلالی را چه جسمی چه ژنتیکی در نظر بگیرید افرادی که دچار آن اختلال هستند اندک هستند. آیا شما مثلا اختلالی را سراغ دارید که ۹۵% یا حتی بالاتر از ۹۵% مردم دچار آن اختلال باشند؟؟!! ثانیا جالب است که این اختلال در بین اولاد حضرت فاطمه س بیشتر از سایر زنان است چون زنان سیده تا ۶۰ سالگی عادت می شوند اما سایرین ۵۰ سالگی. خیلی عجیب است اختلال در بین اولاد کسی که اصلا اختلال ندارد بیشتر از سایرین است.
۱۷- در مورد افراد سیاه و حدیث مورد نظر و اینکه فرموده اید:«امّا اینکه آدم و حوّا نمی توانستند هم سیاه باشند هم سفید هم زرد هم سرخ و … شکّ نیست. بالاخره این دو بزرگوار یا هر دو یک رنگ بوده اند یا نهایتش دو رنگ بوده اند.» بله بنده نیز می دانم این دو بزرگوار یا هر دو یک رنگ یا حداکثر دو رنگ بوده اند. سوال بنده این است که اولا اینکه سیاه بودن نقص است در مورد سایر رنگها نیز همینطور است یعنی رنگهای زرد، سرخ، و هر رنگ دیگری بجز سفید پوستی یا نه همانطور که یک عده سفیدند یک عده زرد یک سرخ یک عده نیز سیاه هستند؟! ثانیا یعنی طبق حدیث مورد نظر تا قبل از حضرت نوح ع هیچ سیاهی روی زمین نبوده؟! ثالثا در مورد سایر رنگها چطور؟! رابعا خود آدم ع و حوا س چه رنگی بوده اند!؟ خامسا پس طبق مبنای شما باید گفت تمامی انبیاء ع سفید پوست بوده اند وما نباید حتی یک پیامبر سیاه داشته باشیم. آیا درست است؟! سادسا آیا تمام سیاه های روی زمین در طول کل تاریخ از نسل همان فرزند نفرین شده نوح ع هستند؟! سابعا شما بالاخره متن حدیث را نیاوردید.
پاسخ:
۱ـ ژنتیکی است، یعنی ژنتیکی است. دیگه قرار نیست برای شما بزرگوار زیست شناسی هم تدریس کنیم. علم ژنتیک از زیر شاخه های زیست شناسی سلولی است، که بسیار هم پیچیده می باشد.
۲ـ میزان تولید منی با امیال روانی شخص و با تخیّلات شخص در ارتباط است. اعضای بدن موجودات بی شعوری نیستند که مثل اجزای یک کارخانه و بدون توجّه به سایر اعضاء کار کنند. اعضای بدن، ویژگی خود طبیقی دارند. اگر کسی تخیّلات جنسی نداشته باشد، دستگاه جنسی تولیدات خود را به حدّ اقلّ می رساند، و کیسه های منی به مرور محتویّات خود را جذب و داخل خون می کنند. اینها مباحثی تخصّصی است که ادامه دادنش فایده ای ندارد؛ و اساساً خارج از رسالت کاری ماست. کار ما پاسخ دهی به شبهات است نه تدریس زیست شناسی.
۳ـ یقیناً عوامل سرد کننده هم مؤثّرند. تمام عواملی که شمرده اید، می توانند به صورت کوتاه مدّت یا حتّی برای همیشه قوّه جنسی شخص را تضعیف کنند. مثلاً هر کسی طبعی دارد؛ و طبع یک پدیده ی ژنتیکی است، و به راحتی نمی توان آن را تغییر داد؛ امّا برخی رژیمهای غذایی ـ که اطبّای سنّتی می دانند و بحثی تخصّصی است ـ در دراز مدّت می تواند طبق فرد را تغییر دهد؛ و تغییر طبع روی شدّت و ضعف قوّه جنسی اثر دارد. البته توجّه شود که طبع کلّی بدن غیر از طبع تک تک اعضاء است. چه بسا طبع فرد گرم باشد ولی دستگاه جنسی او سرد باشد یا زانوی او سرد باشد یا معده اش سرد باشد.
۴ـ صحبت ما سر کسی نبود که از بدو تولّد در یک جزیره بوده؛ ولی با این فرض هم باز روی حرف خود هستیم. چون میل به جنس مکمل دائر مدار دانستن ذهنی نیست، اگر چه دانستن ذهنی هم تأثیر مضائف دارد. آنچه در این میل نقش اصلی را دارد، نوعی معرفت غریزی و درونی است که در زمان بلوغ خود را نشان می دهد. لذا اگر شما حیوانی نر مثل پلنگ را از نوزادی در شهر نگه دارید عادت به آن محیط می کند، و مثل گربه خواهد بود؛ امّا وقتی زمان بلوغش فرا رسید، دنبال جفت خواهد گشت؛ و رفتاری مشابه همنوعان وحشی خود نشان خواهد داشت؛ و چه بسا شهر رها نموده و به دنبال جفت به سوی دشتها خواهد رفت. چرا؟ چون نوعی معرفت غریزی به وجود جنس مکمل دارد.
۵ـ گفتیم که دانستن ذهنی نقش اساسی ندارد بلکه نقش تقویت کننده دارد. اساس آن معرفت غریزی است. مثل معرفت کودک به مکیدن سینه ی مادر، که معرفت غریزی است نه ذهنی. نوزاد در بدو تولّد، نه معرفت ذهنی به مادر دارد، نه سینه ی مادر می داند چیست، نه شیر را می داند چیست، و نه مفهوم مکیدن را می داند؛ امّا با تمام این احوال، وقتی سینه ی مادر در دهانش قرار می گیرد، با تخصّص کامل شروع می کند به مکیدن. امّا شگفت آنکه این نوزاد تا ماهها نمی تواند فوت کند؛ در حالی که مکانیسم مکیدن دشوارتر از مکانیسم فوت کردن است. در نوزاد حیوانات این معرفت غریزی باز هم بیشتر است. مثلاً نوزاد گاو چند ثانیه بعد از تولّد، بدون هیچ تعیلمی می رود سراغ پستان مادر و شروع می کند به شیر خوردن. چون معرفت غریزی به این امر دارد. یا جوجه ی مرغ که از ماشین در می آید، بدون آنکه یدش دهند می داند که غذایش چیست و چگونه باید بخورد.
میل به جنس مکمل نیز هم در زن وجود دارد هم در مرد؛ لکن نوع میل فرق دارد. در مردها این میل بیشتر نمود آمیزشی دارد امّا در زنها بیشتر نمود مهر جویانه دارد. لذا پسر وقتی به بلوغ می رسد، بیشتر دنبال شریک جنسی می گردد، امّا دخترها بیشتر دنبال شریک عاطفی اند. البته در مردها هم تمایلات عاطفی وجود دارد، کما اینکه زنها هم تمایلات جنسی دارند، لکن در مردها، نیاز جنسی غالب است و در زنها نیاز عاطفی.
۶ـ راه ارضاء را هم تا حدودی غریزتاً می داند. حتّی دیده شده که برخی حیوانات مثل میمونها هم وقتی تنها نگه داری می شوند، استمناء می کنند، یا اگر تعدادی گاو نر را باهم نگه دارند به نحوی که دسترسی به جنس ماده نداشته باشند، در فصل جفت گیری گاوها، برخی از آنها به دیگر گاو نرها تجاوز جنسی می کنند.
۷ـ در هر دو حالت، جنس مکمل مقدّم است. چون در غریزه ی او این تمایل قویتر است؛ مگر آنکه برخی عوامل، امیال غریزی او را تغییر مسیر داده باشند، که بحث روانشناسی دامنه دارد؛ و نمی توان در چنین فضایی وارد این بحث دامنه دار شد. بخصوص اینکه این بحث باید در فضای روانشناسی اسلامی مورد بررسی قرار گیرد، که متأسفانه روانشناسی اسلامی هم هنوز به نحو تدوین شده موجود نیست.
۸ـ بشر وقتی به سنّ بلوغ می رسد جذب جنس مکمّل می شود، ولی دقیقاً نمی داند چه باید بکند؛ لکن در اندک زمانی می تواند بداند که چه باید بکند. چون نوعی معرفت غریزی در این مورد هم دارد، امّا خیلی ضعفتر. در حیوانات این معرفت خیلی قوی تر است؛ لذا اگر گاو نر و گاو ماده ای را از نوزادی جدا نگه دارند و در سنّ جفت گیری و در فصل جفت گیری کنار هم قرار دهند، بدون اشتباه کارشان را انجام می دهند. امّا آیه ای که آورده اید، ربطی به این گونه مباحث ندارد. تعلیم اسماء الله مطلبی دیگر است، که اختصاص به خلیفه الله دارد و ما را از آن نصیبی نیست.
۹ـ تولید مثل می کنند. دو حیوان نر و ماده را هم در کنار هم قرار دهید، تولید مثل می کنند.
۱۰ـ در گذشته اصلاً جوانها فرصت محتلم شدن نداشتند؛ چون در سنین پایین ازدواج می کردند. پدیده ی سربازی و پدیده ای تحصیل و مشکل شغل و مسکن، باعث شده که بشر امروز از طبیعت خود دور افتد. در گذشته دخترها در سنین بین نه تا ۱۵ سال شوهر می کردند، و پسرها در سنین بین ۱۵ تا بیست. اغلب پسرها در سنّ پانزده یا شانزده صاحب زندگی مستقلّ می شدند؛ در حالی که امروز پسر بیست و اندی سال، هنوز عرضه ی گرداندن یک زندگی را ندارد؛ و دختر ۱۸ ساله عرضه خانه داری ندارد. بشر امروز باسواد است؛ از زمین و آسمان زیاد می داند، امّا رشوش زندگی کردن را بلد نیست. در مدرسه ها، از کوه اورست و هیمالیا و اقیانوس اطلس و خشیارشاه و الکترون و پروتون و کهکشان فلان و … به او اطّلاعات می دهند، امّا به او یاد نمی دهند که چگونه زندگی کند. وقتی هم می خواهند به او چیزی از زندگی یاد دهند، یاد می دهند که چگونه از بارداری جلوگیری کند یا از بیماریهای مقاربتی برحذر باشد. این است حاصل علم سکولار و نظام آموزشی سکولار. علم امروز بشر، علم حرامزاده است. نظام آموزشی ما یک نظام حرامزاده است. کتب درسی دبیرستانها و دانشگاههای ما هم حرامزاده اند. چون پدر و مادر همه ی اینها همان فرهنگ شیطانی حاکم بر غرب است.
۱۱ـ کار پاکان را قیاس از خود مگیر! ـ گر چه باشد در نوشتن، شیر، شیر.
برخی اولیاء از بدو تولّد، عصمت از گناه داشته اند. لذا هیچگاه تخیّلات باطل نداشته اند. چون تخیّل باطل از مصادیق گناه است. همان گونه که عدّه ای از بدو تولّد، عصمت تمام عیار دارند، یعنی از گناه و سهو و خطا معصومند، عدّه ای نیز از بدو تولّد، عصمت از گناه دارند. مراتب عصمت، همان مراتب وجود است؛ و در مراتب وجود، طفره محال است؛ یعنی نمی شود که وجود از مرتبه ی مثلاً صدم به یک باره بپرد به مرتبه ی صد و دوم. لذا بین انسان عادل و معصوم تمام عیار، باید رتبه ای از وجود باشد؛ که همان افراد معصوم از گناه هستند. البته اینها نیز عصمت از سهو و خطا دارند، لکن خود عصمت از سهو مراتب دارد. برخی عصمتشان از سهو در اندکی پایینتر از انبیاست و برخی دور از انبیا هستند. خود آیه الله بهجت فرموده اند: زمانی پشت سر کسی نماز می خواندم و از او حالاتی عجیب مشاهده می کردم(یعنی چشم برزخی داشتم) در آن زمان شکّ داشتم که صف اوّل بایستم یا نه؟ (یعنی شکّ داشته اند که آیا بالغ شده اند یا نه؟)
این سخن حضرت آیه الله بهجت نشان می هد که ایشان در سنّی که دیگران محتلم می شوند محتلم نشده بوده اند، از آن سو علائم دیگر بلوغ مثل سنّ و موی خشن هم محقّق نبوده است. لذا ایشان شکّ داشته اند که بالغ شده اند یا نه؟ چون می دانسته اند که عدم احتلام ایشان، ناشی از پاکی ایشان است، و الّا اکثر مردم در آن سنّ محتلم می شوند. در مورد امام خمینی(ع) نیز خودشان فرموده اند: « اگر من خدای نخواسته یک وقتی دیدم که مصلحت اقتضا می کند که یک حرفی بزنم می زنم و دنبالش راه می افتم و از هیچ چیز نمی ترسم بحمدالله تعالی ، و الله تا حالا نترسیده ام . آن روزی هم که می بردندم آن روز هم آنها می ترسیدند من آنها را تسلیت می دادم که نترسید!»
مگر می شود که یک فرد عادی در زمان کودکی هم نترسیده باشد. این روح خدا سوگند می خورد به اسم جلاله که تا کنون نترسیده ام. ترس ناشی از قوّه ی خیال است. اگر قوّه ی خیال صد در صد تابع عقل باشد، خوف از غیر خدا برای شخص حاصل نمی شود.
یکی از مراجع بزرگوار هم در حقّ آیه الله بهجت و امام خمینی ـ رحمه الله علیهما ـ فرمودنده اند: این دو بزرگوار در عمرشان بازی نداشته اند.
یعنی چه؟ یعنی هیچگاه کار غیر عقلانی نکرده اند. بازی از قوّه ی خیال نشأت می گیرد. اگر خیال تابع عقل شد، بازی در نمی آورد. چنین کسی حتّی اگر با فرزندش هم بازی بکند، بازی نمی کند، بلکه مشغول انجام تکلیف است.
۱۲ـ همه نمی توانند کنترل صد در صد روی خیالشان داشته باشند. کسانی می توانند که در اصل خلقت، رتبه ی بالاتری دارند. البته دیگران می توانند تا حدودی ذهنشان را کنترل کنند. تکلیف هم به مقدار توان ذاتی و امکانات برون ذاتی است. « لا یکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» (البقره:۲۸۶) و « لا یکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها» (الطلاق:۷) اوّلی اشاره به سعه ی وجودی و توان ذاتی است، و دومی اشاره به امکانات برون ذاتی می باشد.
۱۳ـ اگر کسی ذهن آلوده دارد و اهل خود ارضایی هم نیست و محتلم هم نمی شود، به احتمال زیاد یا فاقد قوّه ی جنسی است، یا قوّه ی جنسی اش خیلی ضعیف می باشد. عمده عامل ضعف یا فقدان قوّه ی جنسی، یا مشکلدار بودن بیضه هاست یا اختلال در ترشّح برخی هورمونهاست.
۱۴ـ اگر هیچ مشکل فیزیولوژیک یا عامل غذایی و امثال آن نباشد، و شخص مجرّد اهل خودارضایی هم نباشد، بین میزان احتلام و آلودگی ذهن رابطه وجود دارد.
۱۵ـ این گونه نعوذ اغلب ناشی از تحریم شدن غدّه ی پروستات است، که بیشتر در موقع پر بودن مثانه رخ می دهد. لذا بعد از دفع ادرار نعوذ هم از بین می رود. گاه نیز ناشی از وجود التهاب در غدّه ی پروستات یا مجری ادرار یا التهاب در اعصاب قسمت زیرین آلت جنسی است. منظورم از قسمت زیرین، منطقه ی بین حشفه و بیضه است. در این قسمت اعصاب بسیار حسّاسی وجود دارند که دچار التهاب شوند، یا بافت اسفنجی که در این قسمت وجود دارد دچار التهاب شود می تواند موجب نعوذ و حتّی تحریک غیر ارادی شود. البته در اغلب موارد، نعوذ ناشی از پر بودن مثانه است. نوع ترکیبات ادرار هم مؤثّر است. مثلاً افرادی که غذهای تند مثلا ادویه ها و فلفل و پیاز و … می خورند، مقداری از این موادّ وارد ادرار می شود و موجب تحریک غدّه ی پروستات می شود. این امور میزان احتلام را هم بالا می برد. اگر طبع فرد سرد باشد یا مزاجش سودایی شده باشد، این گونه غذاها میزان خواب دیدن را هم افزایش می دهند.
۱۶ـ اختلالاتی وجود دارند که صد در صد مردم به آن مبتلا هستند؛ مثل وجود خالهای سیاه یا قهوه ای یا سرخ، که تقریباً تمام مردم دنیا کم یا بیش در بدنشان خال دارند؛ که در واقع نوعی اختلال ژنتیکی است، که در مواردی خطرناک هم هست. یا نسل نخست بشر، سیاه پوست یا سرخ پوست نبوده اند؛ لذا سیاه پوست شدن یا سرخ پوست شدن نوعی اختلال ژنتیکی بوده. یعنی افرادی تمام بدنشان خیال سیاه یا سرخ زده است. حال اگر تمام سفید ها و زردها و سرخها از بین بروند و تنها سیاه پوستان بمانند، تمام نسل بشر سیاه خواهد شد، و این اختلال ژنتیکی صد در صدی خواهد شد. ۱۵ مردم دنیا، اِر هاش خونشان منفی و ۸۵ درصدشان مثبت است. اگر اِر هاش منفی طبیعی است، پس ۸۵ در صد مردم اختلال ژنتیک دارند، و اگر اِر هاش مثبت طبیعی است، پس ۱۵ در صد مردم اختلال ژنتیکی دارند.
امّا اینکه فرموده اید نسل فاطمه زهرا(س) ایّام حیضشان بیشتر است، درست نیست. اوّلاً زن قرشی که طبق فتوای برخی فقها، ایّام حیضش تا ۶۰ سالگی است، فرزندان فاطمه(س) نیستند، بلکه تمام زنان قرشی سیّده محسوب می شوند. بلی در مقام عمل، به خاطر گم شدن نسلها، تنها زنان سیّده ای که قطع وجود دارد بر سیّده بودنشان، نسل فاطمه(س) هستند. باز تکرار می کنم، که در ایّام حیض زنان قرشی اختلال نظر است بین فقها؛ مثلاً از یکی از فقها سوال شده: « آیا ادامه ی خونریزی پس از پنجاه سالگی دلیلی بر قرشی (سیده) بودن زن است؟» فرموده اند: « ادامه ی خونریزی پس از پنجاه سالگی دلیلی بر سیده بودن زن نیست. این مطلب که زنانی که پس از پنجاه سالگی خون می‏بینند، قرشی (سیده) هستند مورد اختلاف بین علماست. به نظر ما در این مساله فرقی بین زنان سیده و غیر آنها نیست و خونی که زن پس از پنجاه سالگی می بیند، استحاضه است ولو اینکه قرشی (سیده) باشد.» (فتوای آیه الله سیّد محمّد حسین فضل الله)
به نظر آیت الله سیتسانی زن سید باشد یا نباشد، در شصت سالگی یائسه می شود.( آیت الله سیستانی ،توضیح المسائل ،مساله۴۳۳)
با توجه به اختلاط انساب و ازدواجهایی که زنان قرشی با قبایل دیگر صورت داده‌اند، ژنها کاملاً در هم آمیخته اند و از نظر پزشکی در حال حاضر فرقی بین زنان قرشی و غیر قرشی وجود ندارد. لذا اگر هم فتوای تفاوت زن قرشی و غیر قرشی مطابق با حکم واقعی باشد، باید برایش دنبال حکمت دیگری گشت.
ثانیاً آنهایی هم که فرموده اند ایّام حیض زن قرشی بیشتر است، بدین معنا نیست که دیگر زنان بعد از پنجاه سالگی خون نمی بینند. ابداً چنین نیست. زنان عادی از پنجاه به بعد، هر خونی ببینند آن را استحاضه حساب می کنند حتّی اگر حقیقتاً خون حیض باشد. امّا زنان قرشی تا ۶۰ سالگی مراعات احکام حیض می کنند؛ اگر چه خونی که می بینند حقیقتاً خون حیض نباشد. شاید شارع مقدّس می خواهد زنان سیّده کمتر شانس متعه شدن مداوم را داشته باشند. چرا که متعه در عین حلال بودن، شایسته ی زنان با شخصیّت نیست؛ همان گونه که طلاق حلال است، ولی حلالی است که انسانهای شریف تا می توانند باید از آن دوری کنند مگر جایی که دیگر چاره ای از آن نیست.
ثالثاً زنانی غیر سیّده دیده شده اند که حتّی در سنّ بالاتر از پنجاه بچّه دار شده اند؛ مثلاً چندی پیش یک زن ۶۰ ساله و مرد ۷۱ ساله در کشور خودمان بچّه دار شدند. جالب این است که این زن و شوهر بچّه دار نمی شدند.
۱۷ـ صحبت سر این نیست که چه رنگی نقص است. سیاه هم رنگی است. سرخ هم رنگی است. دقّت شود که هر تغییر ژنتیکی لزوماً نقص نیست. همان گونه که برخی تغییرات ژنتیک موجب سیاه شدن پوست می شوند برخی تغییرات ژنتیک نیز باعث می شوند که شخص خیلی سفید باشد، یعنی زال باشد. بلی طبق حدیث مذکور، قبل از نوح(ع) فقط یک نژاد وجود داشته است.
از آنجا که طبق حدیث مذکور، نژاد سیاه و سرخ و زرد، از نفرین نوح(ع) ناشی شده اند، و نژاد سام(ع) نژاد سفید شده، معلوم می شود خود نوح(ع) و فرزندانش سفید بوده اند. پس نسل قبل از آنها هم سفید بوده اند.
فرموده اید: « پس طبق مبنای شما باید گفت تمامی انبیاء ع سفید پوست بوده اند وما نباید حتی یک پیامبر سیاه داشته باشیم.»
چگونه چنین نتیجه ای از مبنای ما گرفته اید؟ نبوّت چه ربطی به رنگ پوست دارد؟
فرموده اید: « آیا تمام سیاه های روی زمین در طول کل تاریخ از نسل همان فرزند نفرین شده نوح ع هستند؟!»
خیر؛ چون بین سیاهان و سفیدها دائماً ازدواج بوده است. همچنین گاه شده که از افراد سفید پوست هم فرزندان سیاه متولّد شده اند. این پدیده نادر است، ولی واقع شده است.
فرموده اید: «شما بالاخره متن حدیث را نیاوردید.»
شیخ صدوق فرموده اند:
« حَدَّثَنَا عَلِی- بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی‏ عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِی قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِیادٍ الْآدَمِی قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَظِیمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِی قَالَ سَمِعْتُ عَلِی بْنَ مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِی (ع» یقُولُ:
عَاشَ نُوحٌ (ع) أَلْفَینِ وَ خَمْسَمِائَهِ سَنَهٍ وَ کَانَ یوْماً فِی السَّفِینَهِ نَائِماً فَهَبَّتْ رِیحٌ فَکَشَفَتْ عَنْ عَوْرَتِهِ فَضَحِکَ حَامٌ وَ یافِثُ فَزَجَرَهُمَا سَامٌ (ع) وَ نَهَاهُمَا عَنِ الضَّحِکِ وَ کَانَ کُلَّمَا غَطَّى سَامٌ شَیئاً تَکْشِفُهُ الرِّیحُ کَشَفَهُ حَامٌ وَ یافِثُ فَانْتَبَهَ نُوحٌ (ع) فَرَآهُمْ وَ هُمْ یضْحَکُونَ فَقَالَ مَا هَذَا فَأَخْبَرَهُ سَامٌ بِمَا کَانَ فَرَفَعَ نُوحٌ (ع) یدَهُ إِلَى السَّمَاءِ یدْعُو وَ یقُولُ اللَّهُمَّ غَیرْ مَاءَ صُلْبِ حَامٍ حَتَّى لَا یولَدَ لَهُ إِلَّا سُودَانٌ اللَّهُمَّ غَیرْ مَاءَ صُلْبِ یافِثَ فَغَیرَ اللَّهُ مَاءَ صُلْبِهِمَا فَجَمِیعُ السُّودَانِ حَیثُ کَانُوا مِنْ حَامٍ وَ جَمِیعُ التُّرْکِ وَ السَّقَالِبَهِ وَ یأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ وَ الصِّینِ مِنْ یافِثَ حَیثُ کَانُوا وَ جَمِیعُ الْبِیضِ سِوَاهُمْ مِنْ سَامٍ وَ قَالَ نُوحٌ (ع) لِحَامٍ وَ یافِثَ جَعَلَ اللَّهُ ذُرِّیتَکُمَا خَوَلًا لِذُرِّیهِ سَامٍ إِلَى یوْمِ الْقِیامَهِ لِأَنَّهُ بَرَّ بِی وَ عَقَقْتُمَانِی فَلَا زَالَتْ سِمَهُ عُقُوقِکُمَا لِی فِی ذُرِّیتِکُمَا ظَاهِرَهً وَ سِمَهُ الْبِرِّ بِی فِی ذُرِّیهِ سَامٍ ظَاهِرَهً مَا بَقِیتِ الدُّنْیا» (علل الشرائع، ج‏۱، ص۳۲)
ترجمه:
« حضرت نوح دو هزار و پانصد سال عمر کرد. روزى در کشتى به خواب رفته بود که بادى وزید و (دامن لباسش را بالا زد و) عورتش نمایان شد، حام و یافث (از دیدن عورت پدر) خندیدند، و سام ایشان را نهی کرد و ملامت و منع نمود از خندیدن، و هر چه عورت پدر را می پوشانید، حام و یافث آن را می گشودند که (در آن هنگام) حضرت نوح بیدار گردید و مشاهده کرد که آنها می خندند، سبب خنده ی آنها را پرسید. سام قضیه را بیان داشت، حضرت نوح(ع) دست به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تغییر بده آب صلب حام و یافث را، و خداوند آب صلب حام و یافث را تغییر داد، بدین جهت تمامى سیاه پوستان هر کجا باشند از اولاد حامند و تمامى ترک(مغولها) و سقالبه و یأجوج و مأجوج و اهل چین (زردپوستان) از اولاد یافث‏اند، و تمامى سفید پوستان از نسل سام می باشند. سپس حضرت نوح به حام و یافث فرمود: خداوند قرار دهد فرزندان شما را بنده‏ فرزندان سام تا روز قیامت! زیرا سام با من نیکى کرد و شما عملى را مرتکب شدید که سبب عاق من گردیدید؛ و پیوسته علامت عاقّ من به شما در فرزندانتان، و علامت نیکى سام به من در فرزندانش ظاهر و هویدا باشد تا قیامت.»

سقالبه چه قومی هستند؟
لغتنامه دهخدا گفته است: « سَقلاب ولایتی است از ترکستان به منتهای بلاد شمالی قریب روم؛ مردم آنجا سرخ رنگ باشند. »
و باز گفته است: « سقلاب نام پسر دوم یافث بن نوح (ع ) بوده که بعد از چین (پسر اوّل او) متولد شده ، پس از او کماری که پسر سوم بود، پس از او روس پسر چهارم ، پس از او غز که پسر پنجم بود و خزر پسر ششم، خلخ پسر هفتم و ترک پسر هشتم و بارج و سنج. گفته اند دوازده پسر داشته و هریک به طرفی از اطراف رفته به نام خود جای ساختند و به تدریج اولاد ایشان زیاد شدند و تفصیل حالات هریک در کتب تواریخ مضبوط است.»

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها