سرخط خبرها

چرا بعضی از ایات قران فصیح و روشن و بعضی اینگونه نیستند ؟

پرسش:
چرا بعضی از ایات قران فصیح و روشن و بعضی اینگونه نیستند؟چرا ظاهر بعضی از ایات قران گمان تناقض در قرآن را پدید میاورد مثلا افرینش در یکجا۸روز ودرجای دیگر ۶روز بیان شده که ما مجبور بشویم ابهام زدایی کنیم یا مثلا به صراحتا در رابطه باچرخش زمین سخن نگفته وبا کنایه سخن گفته شده است.شمارا به خدا قسم می دهم پاسخ عقلانی و قانع کننده به بنده بدهید اینگونه سوالات برایمان تاثیر گذاشته است.

پاسخ:
۱ـ از نظر ادیبان عرب، تمام آیات قرآن فصیح هستند. فصاحت غیر از آسان فهم بودن است. چه بسا مطلبی بسیار فصیح باشد ولی درک معنی آن آسان نباشد؛ مثل بسیاری از اشعار حافظ که خیلی فصیح هستند ولی درک مقصود جنانب حافظ، کار هر کسی نیست.
۲ـ قرآن دو گونه آیات دارد؛ آیا محکم که معنایی روشن دارند و آیات متشابه، که قابلیت تأیل دارند و ممکن است چندین معنی متعارض از آن برداشت شود. چرا خداوند متعال این آیات را نازل نموده است؟ پاسخ را خود خداوند متعال می دهد. فرمود: « هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏ ـــــ او کسى است که این کتاب را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آیات محکم است؛ که اساس این کتاب مى‏باشد، و قسمتى از آن، متشابه است‏. پس آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگیزى کنند، و تفسیر(نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها که) مى‏گویند: «ما به همه ی آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمى‏شوند.» (آل‏عمران:۷)
پس غرض خداوند متعال از نازل نمودن آیات متشابه (چند معنایی) آن است که افراد بهانه جو و کسانی که در عمق وجودشان دنبال حقیقت نیستند، این آیات را بهانه قرار دهند برای منحرف شدن خودشان و منحرف نمودن کسانی مثل خودشان.
برای فهم حقیقت این گونه آیات چه باید کرد؟
در این آیه، دو راه معرّفی شده است.
الف: مراجعه به محکمات؛ یعنی تفسیر آیات متسابه با آیات محکم که این سبک تفسیر را تفسیر قرآن به قرآن می گویند. تفسیر المیزان، اثر علّامه طباطبایی، به این سبک است.

ب: مراجعه به راسخان در علم و جویا شدن حقیقت این گونه آیات از آنها، که این سبک تفسیر را تفسیر روایی گویند.

منظور از راسخنان در علم چه کسانی هستند؟

منظور، انسان معصوم است که علم او قطعی و یقینی است نه ظنّی. بر همین اساس است که رسول الله(ص) در حدیث ثقلین، ما را امر نمود به تبعیت از قرآن و اهل بیت(ع) و فرمود که این دو از هم جدا نشدنی اند؛ یعنی تبعیت از یکی بدون دیگری، موجب گمراهی است.

۳ـ آیا در قرآن تناقض است؟

توهّم تناقض، عوامل گوناگون دارد که یکی از آنها، تفسیر خودسرانه کردن آیات متشابه است.

برخی عوامل دیگر عبارتند از:

ـ مراعات نکردن قواعد زبان عربی در ترجمه ی آیات.

ـ دقّت نداشتن به اینکه برخی واژه ها، معانی متعدّد دارند. لذا چه بسا کسی یک معنی را بدون دلیل موجّه انتخاب نموده و آن را بر آیه تحمیل کرده و موجب می شود که توهّم تناقض پیش بیاید.

ـ مراعات نکردن قواعد عقلی فهم که همان قواعد منطقی اند. مثلاً در تناقض، هشت شرط لازم است که اغلب مردم از آنها غافلند. مثلاً آیا این دو جمله متناقضند: « الآن روز است»، « الان شب است»؟ عوام خیال می کنند که این دو جمله متناقضند در حالی که اهل منطق از گوینده می پرسند: منظورت کجاست؟ چرا چنین سوالی می کنند؟ چون می دانیم که وقتی در ایران شب است در آمریکا روز می باشد. پس در روی زمین، در یک لحظه، هم روز هست هم شب؛ امّا نه در یک مکان، بلکه در دو مکان. پس یکی از شروط تحقّق تناقض، وحدت مکان است. دیگر شروط تناقض عبارتند از: وحدت زمان، وحدت شرط، وحدت موضوع، وحدت محمول، وحدت اضافه (جهت)، وحدت جزء و کلّ، وحدت قوّه و فعل. البته شرط نهمی هم هست که آن را وحدت حمل گویند.

ـ مراعات نکردن قواعد عامّ زبان شناختی که آن را قواعد هرمنوتیکی یا قواعد اصولی گویند.

۴ـ در هیچ جای قرآن نداریم که گفته باشد خلقت آسمان و زمین در هشت بوده است.

۵ـ چرا در مورد چرخش زمین با صراحت سخن نگفته؟

چون اگر با صراحت می گفت، مردم زمان رسول الله(ص) قرآن را خلاف واقع می دانستند. چرا که در آن زمان، بر این باور بودند که زمین ثابت است؛ ثابت نمودن تحرّک زمین برای مردم آن زمان نیز امکان نداشت؛ چون حقایق علمی در بسترهای مناسب خود ظهور می یابند. اگر رسول خدا(ص) با صراحت تمام ـ به نحوی که قابل تأویل نباشد ـ از حرکت زمین سخن می گفت، همان بلایی را سرش می آوردند که اصحاب کلیسا بر سر گالیه و جوردانو برونو آوردند. تازه در زمان گالیله، تلسکوپ هم وجود داشت ولی اصحاب کلیسا حتّی حاضر نبودند با تلسکوپ به آسمان نگاه کنند و چه آن را از ابزار شیطانی یا ابزار شعبده بازی می دانستند. پیامبر(ص) با صراحت از این امور خلاف عرف سخن نگفته بود با این حال، او را شاعر و مجنون و ساحر می خواندند وای اگر بهانه ای عوام پسند هم گیر می آوردند. لذا قرآن کریم طوری در این باره سخن گفت که نه با باورهای مردم آن زمان درگیری علنی داشته باشد نه آیندگان بتوانند بر قرآن اشکال کنند. پس از حرکت زمین سخن گفت لکن طوری سخن گفت که در وقت خودش فهمیده شود نه زودتر از آن. چون اگر زودتر فهمیده می شود، مخالفان با سوء استفاده از آن، و با تکیه بر باورهای عوام، مردم را علیه قرآن می شوراندند. البته همواره مخالفانه این کار را کرده اند، لکن هیچگاه بهانه ی محکمی از خود قرآن در اختیار نداشته اند.

ـ حرکت وضعی و انتقالی زمین

خدای تعالی فرموده است: « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را کفات قرار ندادیم.» (المرسلات:۲۵)

امّا کفات یعنی چه؟

برای این واژه در کلام عرب، معانی متعدّدی گفته شده است. پس ببینیم لغتنامه های مشهور و معتبر در این باره چه گفته اند.

ـ جناب راغب در مفردات گفته است:

« الکَفْتُ: القبض و الجمع. … الکِفَاتُ، قیل: هو الطّیران السّریع، و حقیقته: قبض الجناح للطّیران‏ … و الکَفْتُ: السّوق الشّدید»

ترجمه:

« الْکَفْت: گرفتن و جمع کردن‏ … ؛ کِفَات: پرواز سریع و تند که حقیقتش قبضه نمودن بال براى پرواز است‏. … ؛ الکفت: راندن شدید (با سرعت).»

ـ لغتنامه العین گفته است:

«الکفت: تقلیب الشی‏ء ظهرا لبطن، و بطنا لظهر. و انکفتوا إلى منازلهم، أی: انقلبوا. … ؛ کفیت: أی: سریع. »

ترجمه:

« الکفت: برگرداندن شیء از رو به پشت و از پشت به رو. و انکفتوا إلى منازلهم، یعنی به منزل خود بازگشتند. …؛ کفیت: یعنی سریع.»

ـ در لسان العرب آمده است:

« الکَفْتُ: صَرْفُکَ الشی‏ءَ عن وَجْهه. کَفَته یکْفِتُه کَفْتاً فانْکَفَتَ أَی رَجَعَ راجعاً. و کَفَتَه عن وَجْهه أَی صَرَفه.

و کَفَتَ یکْفِتُ کَفْتاً و کَفَتاناً و کِفاتاً: أَسْرَع فی العَدْوِ و الطَّیرانِ و تَقَبَّضَ فیه. و الکَفَتانُ من العَدْوِ و الطیران: کالحَیدانِ فی شِدَّه.

و فرسٌ کَفْتٌ: سریع؛ و فَرَسٌ کَفِیتٌ و قَبیضٌ؛ و عَدْوٌ کَفیتٌ أَی سَریع‏

الجوهری: الکَفْتُ السَّوْقُ الشَّدید. و رجل کَفْتٌ و کَفِیتٌ: سریع خفیفٌ دَقیق‏

و عَدْوٌ کَفِیتٌ و کِفاتٌ: سریعٌ. و مَرٌّ کَفِیتٌ و کِفاتٌ: سریع‏

و کافَتَهُ: سابَقَهُ. و الکَفِیتُ: الصاحب الذی یکافِتُکَ أَی یسابِقُک‏

و الکِفاتُ: الموضعُ الذی یضَمُّ فیه الشی‏ءُ و یقْبَضُ.
و کَفَتُّ الشی‏ءَ أَکْفِتُه کَفْتاً إِذا ضَمَمْته إِلى نفسک. »
ترجمه:
« الکَفْتُ: برگرداندن شیء از صورتش (پشت و رو کردن). «کَفَته یکْفِتُه کَفْتاً فانْکَفَتَ» یعنی برگشت، چه برگشتنی. «و کَفَتَه عن وَجْهه» یعنی آن را برگرداند.
و کَفَتَ یکْفِتُ کَفْتاً و کَفَتاناً و کِفاتاً: در مورد دشمن و پرواز، یعنی سرعت گرفت و آن، خود را جمع نمود. و الکَفَتان در مورد دشمن و پرواز، مانند دویدن شدید (سریع) است.
و فرسٌ کَفْتٌ: اسب سریع؛ و فَرَسٌ کَفِیتٌ و قَبیضٌ؛ و عَدْوٌ کَفیتٌ یعنی اسب و دشمن سریع‏.
جوهری گفته: الکَفْتُ السَّوْقُ الشَّدید: کفت یعنی راندن شدید. و رجل کَفْتٌ و کَفِیتٌ: مرد سریع و سبک و دقیق.‏
و عَدْوٌ کَفِیتٌ و کِفاتٌ: دشمن سریع. و مَرٌّ کَفِیتٌ و کِفاتٌ: سریع‏
و کافَتَهُ: سبقت گرفت. و الکَفِیتُ: همراهی که از تو سبقت گیرد.
و الکِفاتُ: جایی که در آنجا ضمیمه شود و جمع گردد.
و کَفَتُّ الشی‏ءَ أَکْفِتُه کَفْتاً زمانی که آن را جلب کنی به سوی خودت. »
ـ در فرهنگ ابجدی آمده است:
« تَکَفُّتاً … الطَّائرُ و غیرُهُ: پرنده و جز آن در پرواز یا دویدن شتاب کرد و گرفته و ترنجیده شد.
تَکَفُّتاً … فى مَسِیرِه: در راه رفتن خود شتابید.
کَفْتاً الشی‏ءُ: از پشت به رو غلطید.
کَفْتاً الشَّى‏ءَ عِنْدَ الْعَامَّه: آن را با شتاب ریخت.
کَفْتاً الشَّى‏ءَ على نَفْسِهِ: آن چیز را به سینه ی خود چسبانید.
الکَفْت: مرگ، غلطیدن، چیزى که از پشت به رو و یا از رو به پشت افتد، دیگ کوچک.»
حاصل سخن اهل لغت:
مادّه ی کفت، که « کِفاتا» از آن مادّه است و در آیه ی مورد بحث به کار رفته است، چند استعمال دارد که عبارتند از:
مرگ، غلطیدن، پشت و رو کردن یا پشت و رو شدن، جذب نمودن و به خود چسباند، حرکت سریع، سبقت گرفتن، بازگشتن، به خود ضمیمه نمودن و جمع کردن یا محلّ جمع.
اینها معناهایی است که این واژه در آنها استعمال شده است؛ امّا از آنجا که قدما، اعتقادی به حرکت زمین نداشتند، از بین این معانی، همان معنای آخر را مناسب آیه تشخیص داده و از دیر باز، همان معنا را به کار برده اند؛ و هنوز هم همین معنا را در ترجمه ها می بینیم؛ در حالی که می توان معانی دیگر را هم در ترجمه ی آیه به کار برد؛ بلکه هیچ مانعی ندارد که خداوند متعال، با به کار بردن این واژه، خواسته باشد در آنِ واحد، چنین مطلب را در مورد زمین بیان کند.
ما آیه را طبق این استعمالات معنی کنیم تا ببینیم چه مطالبی از آن به دست می آید. البته آن معناهایی را به کار می بریم که در مورد زمین، قابل استفاده باشند.
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را غلطنده قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را پشت و رو شونده قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را بازگشت کننده قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را سریع قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را سبقت گیرنده قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را جذب کننده و به خود چسباننده قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را به خود ضمیمه کننده و جمع کننده قرار ندادیم؟»
ـ « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتا ــ آیا زمین را محلّ جمع شدن قرار ندادیم؟»
از بین این همه معانی که طبق بیان اهل لغت، می توان برای این آیه اختیار نمود، فقط همین معنی آخری جدّی گرفته شده است؛ چرا که معانی قبلی از نظر متقدّمین، نادرست به نظر می رسیده است؛ حال آنکه ملاحظه می فرمایید که طبق گفتار اهل لغت، آن معانی نیز قابلیت آن را دارند که در ترجمه ی آیه جای گیرند. و جالب اینجاست که همه ی آن ترجمه ها نیز با دانسته های امروز ما در مورد زمین، سازگارند.
طبق ترجمه ی نخست و دوم و سوم، آیه اشاره دارد به حرکت وضعی زمین.
طبق ترجمه ی چهارم و پنجم، آیه اشاره دارد به حرکت انتقالی زمین.
و طبق ترجمه ی ششم ، آیه اشاره دارد به جاذبه داشتن زمین. البته ترجمه ی هفتم و هشتم نیز با این معنا نزدیک است.
پس تمام این ترجمه ها را در آنِ واحد می توان قبول نمود؛ و پذیرفت که خداوند متعال، در واقع با یک تیر، سه نشان زده است. البته این شیوه ی بیان، در قرآن کریم، بارها مورد استفاده قرار گرفته است؛ و اختصاص به این آیه ندارد.
امام صادق (ع) فرمودند: « … إِنَّ الْأَشْیاءَ تَدُلُّ عَلَى حُدُوثِهِا ــ مِنْ دَوَرَانِ الْفَلَکِ بِمَا فِیهِ وَ هِی سَبْعَهُ أَفْلَاکٍ وَ تَحَرَّکُ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیهَا وَ انْقِلَابُ الْأَزْمِنَهِ وَ اخْتِلَافُ الْوَقْتِ وَ الْحَوَادِثُ الَّتِی تَحْدُثُ فِی الْعَالَمِ مِنْ زِیادَهٍ وَ نُقْصَانٍ وَ مَوْتٍ وَ بَلًى وَ اضْطِرَارِ النَّفْسِ ــ إِلَى الْإِقْرَارِ بِأَنَّ لَهَا صَانِعاً وَ مُدَبِّراً أَ مَا تَرَى الْحُلْوَ یصِیرُ حَامِضاً وَ الْعَذْبَ مُرّاً وَ الْجَدِیدَ بَالِیاً وَ کُلٌّ إِلَى تَغَیرٍ وَ فَنَاءٍ ـــــــــ همانا اشیاء، با حدوث خودشان دلالت می کنند بر اقرار به اینکه داراى صانع و آفریننده حکیم و دانا هستند؛ از گردش افلاک و آنچه در میان آنها است که هفت فلک است و حرکت زمین و هر کس در روى آن است و تغییر زمان و اختلاف وقت و اتفاقاتى که در جهان به وقوع مى‏پیوندد از افزایش و نقصان و مرگ و کهنگى. آیا نمى‏بینی که شیرینى تبدیل به ترشى مى‏گردد و طعم خوشگوار، تلخ مى‏شود و تازه کهنه مى‏گردد و همگی رهسپار جانب تغییر و فنا هستند؟» (الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏۲، ص۳۳۸)
در این حدیث شریف، به وضوح تمام از حرکت زمین سخن گفته شده است. فرمود: « و تَحَرَّکُ الْأَرْضُ». اینکه امام صادق(ع) واضحتر بیان می کند برای آن است که در زمان آن حضرت، علوم نجوم تا حدودی پیشرفت کرده بود و کم کم می شد به این گونه امور، اشاراتی کرد؛ البته امام(ع) نیز جوری سخن گفت که اگر کسی می خواست بهانه جویی کند راه تأویل باز بود. چون زمین لرزه را هم با تسامح می توان تحرّک زمین نامید.
دانشمندی که اوّلین بار خورشید را مرکز منظومه ی شمسی دانست و نظریه ی متحرّک بودن زمین را در علم نجوم مطرح نمود، ابو سعید سجزی بود که در قرن سوم زیست می کرده است. امّا او هیچگاه نتوانست نظریه اش را اثبات کند، چون ابزارهای کافی برای اثبات این نظریه را نداشت. ابوریحان بیرونی نیز این نظریه را به نقل از ابوسعید سجزی نقل نموده ولی او هم اعتراف نموده که قادر به اثبات این نظریه نیست. چند صد سال بعد از اینها، کپرنیک لهستانی همین نظریه را بیان نمود ولی او هم نتوانست آن را اثبات کند. بعدها گالیله این نظریه را تکرار کرد و توانست شواهدی بر اینکه زمین مرکز عالم نیست ارائه نمود، امّا او هم نتوانسته این نظریه را به صورت کامل ثابت کند. حتّی هنوز هم راه عقلی برای اثبات این نظریه وجود ندارد؛ لذا اگر ابزارهای پیشرفته را کنار بگذاریم، قادر به اثبات این نظریه نخواهیم بود.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها