سرخط خبرها

بهشت و جهنم اخروی از سنخ جبروت است؟ فرق جسم اخروی با برزخی چیست؟

پرسش:

۱- بهشت و جهنم اخروی از سنخ جبروت است؟
۲- اگر آری پس یعنی در جبروت هم جسم هست؟صور هست؟نغمه هست؟شعر هست؟
۳- اگر آری آیا این با مجرد بودن و کلی بودن منافاتی ندارد چون عقل و مفاهیم کلی که از جنس عقولند جسم ندارند و مثلا دروغ که جسم ندارد (یا شاید هم جسم با شکل فرق دارد)
۴- آیا عقل و مفاهیمش از سنخ عالم عقولند در واقع از سنخ جبروتند؟
۵- آیا اساسا جسم جبروتی داریم؟
۶- آیا جسم اخروی با تجرد کامل منافات ندارد؟چون اگر بگوییم جسم اخروی باطن جسم برزخی و مجرد تر است ولی بالاخره جسم است و همین جسم داشتن کمی از تجرد نمیکاهد و محدودیت نمی آورد؟(شاید هم عقل ما نمی تواند جسم اخروی را تصور کند)
۷- فرق جسم اخروی با برزخی چیست؟

پاسخ:
۱ـ بهشت اخروی، درجات دارد. درجاتی از آن از سنخ ملکوت است. درجاتی از آن از سنخ جبروت است؛ و درجاتی از آن هم از سنخ فوق جبروت است که آن را جنّت ذات یا جنّت لقاء گویند. ایها العزیز! « اقْرَأْ وَ ارْق»
« وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ مَساکِنَ طَیبَهً فی‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ ـــــ خداوند به مردان و زنان باایمان، باغهایى از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسکن‏هاى پاکیزه‏اى در جنات عدن؛ و رضوانی از خدا، برتر است؛ آن است پیروزى بزرگ.» (التوبه:۷۲)
درخت و نهر و حور و قصور همه از سنخ جنّت مثالی است؛ و «رضوان من الله» فوق مثال است.
و فرمود: « یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ (۲۷) ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیهً مَرْضِیهً (۲۸) فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی (۲۹) وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی ـــ تو اى نفس مطمئن! (۲۷) به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است، (۲۸) پس در سلک بندگانم درآى، (۲۹) و در بهشت خودم وارد شو!» (الفجر)
این است جنّت ذات، و جنّت لقاء. در ضمیر عبادی و جنّتی دقّت کن!
زرقنا الله و ایاکم بحقّ محمّد و آله آل الله.

۲ـ صورت را با شکل خلط نفرمایید. صور حسّیه ی مادّیه داریم، صور خیالیه ی مثالیه داریم، صور عقلیه کلّیه داریم، صور الهیه ی قدسیه داریم. « قالَ یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیدَی أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالینَ ـــــ گفت: اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد تا بر مخلوقى که با دو دست خویش او را آفریدم سجده کنى؟! آیا تکبّر کردى یا از برترینها بودى؟!» (ص:۷۵)
خدا هم دو دست دارد؛ دست جلال و دست جمال. تجسیم و تشبیه عین ضلالت است. تعطیل، عین حماقت است. تأویل از عجز است. چشم را بینایی خلط نکنیم. گوش را با شنوایی خلط نکنیم. دست را با عضوی که دست نامیده می شود خلط نکنیم. او در مقام فعل، بینا و شنوا و دست به کار است.

۳ـ مجرّد بودن منافاتی به صورت بودن ندارد. کلّیت هم منافاتی با صورت بودن ندارد؛ بلکه اساساً صورت است که یا جزئی است یا کلّی. امّا دروغ، امر عدمی است. امّا جسم، از اقسام صورت است. اقسام صورت در فلسفه ی متعارف عبارتند از: صورت جسمیه و صورت نوعیه؛ که هر دو کلّی اند. فصل هر نوعی همان صورت نوعیه ی آن نوع است.

۴ـ بلی، صورت عقلیه در اصل از موجودات عالم عقولند. خیال بر دو گونه است؛ خیال متّصل و خیال منفصل که همان عالم ملکوت یا عالم مثال است. عقل نیز بر دو گونه است؛ عقل متّصل، عقل بشر است، و عقل منفصل که همان عالم عقول است. بین این دو یک نحوه اتّحاد است. نفس نیز دو گونه است، نفس جزئی و نفس کلّی. قلب نیز دو گونه است؛ قلب جزئی شخصی و قلب کلّی که همان عرش است. « قلب المؤمن عرش الرّحمان». روح نیز دو گونه است؛ روح جزئی و روح کلّی، که همان روح القدس است. البته اینها جزئیات هم دارد که در عرفان نظری باید جویا شوید. «مجملش گفتم نگفتم زان بیان ــ ورنه هم اَفهام سوزد هم بیان.»

۵ـ صورت جبروتی داریم که اگر خواستی بگو جسم جبروتی. بر سر الفاظ دعوا نمودن کار اهل ظاهر است. توجّه داشته باشید که جسم در واقع موجود عقلی است، و قابل شناسایی با حسّ نیست. جسم آن حقیقتی است که در تمام موجودات مادّی و مثالی موجود بوده امر واحدی است. آنچه حواسّ ادراک می کنند تنها کیف محسوس است.

۶ـ موجودی که هم لاهوت دارد هم جبروت دارد هم ملکوت دارد هم ناسوت، او حقیقت جامع است. آنکه در بالاست، پایین را به نحو اولی داراست. امّا خدا، « هُوَ مَعَکُمْ أَینَ ما کُنْتُم » با مادّی هست و مادّه نیست. با ملکوتی هست و ملکوت نیست. با جبروتی هست و جبروت نیست. با لاهوتی هست و لاهوت نیست. سبحان الله و الحمد لله و لا اله الّا اله و الله اکبر. با همه هست و منزّه از آن است که عین آنها باشد. وجود، محمود است و وجودی که همگان به آن موجودند اوست. هیچ کس عدم جو نیست و همگان وجود خواهند؛ لذا مرکز تمام توجّهات است. و با این همه برتر از آن است که به ادراک در آید و قابل وصف باشد.

۷ـ جسم اخروی برای اغلب مردم همان جسم برزخی آنهاست با این تفاوت که تعلّقش از دنیا کاملاً بریده شده است. قبل از قیامت، هنوز بدن برزخی یک نحوه تعلّق به دنیا دارد؛ چون آثار فعلش هنوز در دنیا مانده است و هنوز پرونده ی اعمالش به کلّی بسته نشده است. امّا وقتی قیامت شد، دنیا تمام جل و پلاسش را جمع نموده رهسپار برزخ می شود. لذا برزخ از برزخیت خارج می شود. چون برزخ تا زمانی برزخ است که بین ناسوت و جبروت باشد. وقتی ناسوت بساطش جمع شد، برزخ هم از میانه بودن می رهد و محشر جمیع اهل دنیا می شود. آنگاه از خاکستر دنیای ما دنیایی دیگر زاده می شود که او نیز برزخ خود را خواهد داشت. لذا بی نهایت دنیا بوده و بی نهایت دنیای دیگر در راه است؛ و هر کدام را هم برزخی است. لذا بی نهایت برزخ است؛ که برزخ دنیای ما یکی از آنهاست. پس اگر کلّ جهان مادّه را ـ که از ازل تا ابد امتداد دارد ـ لحاظ کنی، آن را یک برزخ است که آن را برزخ کلّ گوییم، که حاوی بی نهایت برزخ است. « سُبْحَانَ رَبِّی الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِه ». و هر برزخی را عقلی است؛ و عالم عقلی است که حاوی بی نهایت عقالم عقول می باشد. « سُبْحَانَ رَبِّی الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِه».
لطفاً توضیح مطلب مخواه. همین اندازه هم که گفتم زیاده روی کردم. قلبم تاب شرح ندارد. زبان که می گوید، قلب آرزو می کند و صاحبش را بی چاره می کند. دل از فراق ضجّه می زند و سینه از شوق وصال چون خم می در جوش است. « سینه خواهم شرحه شرحه از فراق ـــ تا بگویم شرح درد اشتیاق ــ هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ـــ بازجوید روزگار وصل خویش.»

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
View all comments
محمد نصزالهی
4 ماه ها پیش

وقتی آخرت بر پا میشه انسانها با بدن اخروی محشور میشن.مگه بدن برزخی چه کمبودی داره؟

1
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x