سرخط خبرها

حاملگی در پیری چگونه ممکن شد ؟چرا نباید همسران پیامبر بعد از ایشان ازدواج کنند؟

پرسش :
من با فردی که خود را کمونیست معرفی میکند روبه رو شدم که در پاسخ به بعضی سوالات او باز ماندم.۱
.چرا در قران ایه ای امده که نباید همسران پیامبر بعد ازان حضرت ازدواج کنند؟

۲٫در قران امده که این کتاب را برای درک همه نازل کردیم پس چرا باید ان را تفسیر کنیم.

۳ با محاسباتی شبه ای ذر رابطه ی سن حضرت خدیجه بیان کرد.که حضرت محمد در زمان وفات ۶۳ سال ذاشته اند و حضرت فاطمه ۱۹ سال اگر این دو عدد را از هم کم کنیم میشود ۴۴ سال حال اگر به این عدد بمقدار سالی که حضرت خذیجه از حضرت محمد بزرگتر بودند اضافه کنیم حدود ۶۰ سال میشود .حال چگونه زنی در این سن بچه دار میشود.
پاسخ:
۱ـ این گونه بحثها با یک کمونیست یا هر منکر خدایی، چندان منطقی نیست. چون اختلاف نظر مسلمان با کمونیست یا منکر خدا، سر این چیزها نیست. او اوّل باید وجود خدا و سپس حکیم بودن خدا، و سپس وجود روح را بپذیرد، بعد نوبت برسد به نبوّت و وحی و کتاب . پس قبل از گذر از مرحله ی نخست، بحث از مرحله ی آخر، کار چندان منطقی نیست؛ مثل آن است که کسی هنوز هندسه ی سال اوّل دبیرستان را نخوانده، انتظار داشته باشد که قضایای مطرح در هندسه ی سال آخر دانشگاه را برایش ثابت کنند، در حالی که برای اثبات قضایای هندسی مطرح در سال آخر دانشگاه، پذیرفتن قضایای هندسی مطرح در سال اوّل دبیرستان، الزامی است؛ بلکه او باید تمام هندسه ی دبیرستان و بخشهایی از هندسه ی دانشگاه را تا قبل از سال آخر دانشگاه بپذیرد تا نوبت به اثبات قضایای نهایی برسد. یکی از ترفندهای دشمنان برای کوبیدن اسلام، همین است که به جای بحث در ریشه ها، و به جای بحث مرحله به مرحله، در سر شاخه ها بحث می کنند.

۲ـ منع ازدواج همسران پیامبر(ص) چرا؟

الف: همسران رسول الله(ص) هر کدام از قوم و قبلیه ای بودند؛ و ازدواج نبی اکرم(ص) با آنها برای ایجاد وحدت بود. لذا اگر آنها بعد از رسول خدا(ص) به ازدواج دیگران در می آمدند، این کانون وحدت از بین می رفت. در حالی که خدا می خواست که این محوریت همچنان به نام نبی اکرم(ص) باقی بماند. لذا با اینکه شخص پیغمبر(ص) از دنیا رفته بود، امّا وجود همسران او و ممنوعیت ازدواج با آنها، همچنان نقطه ی اتّصال فبایل عرب با یکدیگر بود.

ب: مطلب دیگر اینکه خدا نمی خواست این زنها ابزار سوء استفاده ی دیگران شوند؛ و دیگران از موقعیت سابق آنها به نفع خودشان سوء استفاده کنند. لذا ازدواج آنها را ممنوع ساخت تا کسی به قصد شوم، هوس همسری آنها را نکند. کما اینکه طبق آیه ۳۳ احزاب، همسران پیامبر را امر نمود که از مدینه خارج نشوند. چون ترس آن بود که عدّه ای شیاد، این خانمها را با خود همراه سازند و با سوء استفاده از موقعیت آنها، فتنه به پا کنند.

مستحضرید که طلحه و زبیر برای اینکه بتوانند مقاصد شومشان را تحقّق ببخشند، از موقعیت عایشه سوء استفاده نمودند. این در حالی بود که اوّلاً عایشه به همراه دیگر همسران نبی(ص) امّ المومنین خوانده شده بود؛ و به حکم این لقب باید نسبت به مسلمین رأفت مادرانه نشان می داد؛ و آنها را به کشتن نمی داد. ثانیاً ، او طبق آیه ۳۳ احزاب حقّ خروج از مدینه را نداشت، لکن از مدینه خارج گشت و جنگ جمل را راه انداخت.

کسی مثل طلحه ـ با وجود آن همه آیات مخالف با حرکت عایشه ـ توانست از عایشه سوء استفاده ی سیاسی کند؛ حال ببینید اگر می توانست با او ازدواج کند، چه سوء استفاده هایی می توانست داشته باشد. البته وجود همان آیات محدود کننده ی زنان پیامبر(ص)، برای افراد عاقل کافی بود تا بتوانند در جریان جمل، حقّ را از باطل تشخیص دهند؛ و بفهمند که عایشه به جهت زیر پا نهادن آن آیات، بر طریقه ی باطل است.

ج: شأن نزول این آیات چه بود؟

هنوز پیامبر(ص) زنده بودند که طلحه گفت: بعد از وفات رسول الله(ص) با عایشه ازدواج خواهم کرد. این گفتار در زمان حیات رسول الله(ص) یک نوع اهانت ناموسی به آن حضرت بود. و از طرف دیگر، طلحه می خواست با سوء استفاده از عنوان عایشه (عنوان همسر پیغمبر بودن) مردم را دور خود جمع نموده و حاکم بر جامعه شود. لذا خداوند متعال با تحریم ازدواج با همسران پیامبر(ص)، نقشه ی طلحه و امثال او را نقش بر آب کرد. البته طلحه با ترفندهای دیگری توانست از عنوان عایشه سوء استفاده کند، امّا اگر می توانست با او ازدواج کند، سوء استفاده های خیلی بزرگتری می توانست بکند.

د: از این آیات، چه درسهایی می توان برای زمان حاضر گرفت؟

این آیات، چندین استفاده دارند.

استفاده نخست آن که یکی از اختلافات ما با اهل سنّت در عدالت صحابه است. اهل سنّت، تمام اصحاب را عادل می دانند ولی شیعه معتقد است که برخی اصحاب، عدالت نداشته اند. و ما امروز با شأن نزول این دو آیه، ثابت می کنیم که برخی از صحابه عدالت نداشتند، تا آنجا که یکی از اصحاب در زمان حیات خود آن حضرت به ایشان جسارت ناموسی کرده و می گوید که بعد از وفاتش همسرش را همسری خواهم گرفت. روشن است که مرد غیور از شنیدن چنین مطلبی آزرده می شود، که در آیه با صراحت آمده که رسول الله(ص) از این رفتار آزرده شد. و در آیه ی ۵۷ احزاب آمده : « إِنَّ الَّذینَ یؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهینا ــــ آنها که خدا و پیامبرش را آزار مى‏دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خوارکننده‏اى آماده کرده است.» پس آن صحابی که چنان جسارتی نمود، طبق این آیه، ملعون است.

پس یکی از استفاده های این آیات آن است که ما با استفاده از آنها، بطلان یکی از عقائد اهل سنّت را اثبات می کنیم.

استفاده ی دوم این آیات آن است که به ما می فهماند مراقب افراد سوء استفاده کننده باشید. همان گونه که عدّه ای قصد داشتند با همسران رسول خدا(ص) ازدواج نموده و از موقعیت آنها سوء استفاده های سیاسی بکنند، در عصر ما نیز چه بسا کسانی هستند که سعی دارند از طریق ازدواج با زنان یا دختران افراد بانفوذ، برای خودشان جای پایی در دنیای سیاست درست کنند. مثلاً فلانی دخترش را به پسر فلان رئیس جمهور قالب می کند تا خودش را در دولت جا دهد، و مقاصد خود را از آن جایگاه عملی سازد. یا کسی می رود با دختر فلان مرجع تقلید که جایگاهی در نظام سیاسی دارد ازدواج می کند تا برای خودش موقعیتی کسب نموده دست به کارهای دیگر بزند. در همین نظام خودمان کما بیش داریم و داشتیم دامادها و پدر خانمها و … که با سوء استفاده های این مدلی، صدماتی به نظام و کشور زدند.

استفاده ی سوم این است که بر هم زدن عوامل وحدت جامعه، حرام است. رسول خدا(ص) در اواخر عمرشان برای چه با تعداد زیادی زن ـ که هر کدام از قبیله ای بودند ـ ازدواج نمودند؟ قصد حضرتش این بود که قبایل گوناگون را با هم متّحد کند؛ چون قبایل عرب، داماد را از خود می دانستند؛ و برای هر قبیله ای افتخار بزرگی بود که رسول خدا(ص) دادماد آن قبیله باشد. لذا وقتی آن حضرت خودشان را داماد مشترک قبایل مختلف قرار دادند، تمام آن قبایل، در یک نقطه به هم وصل شدند. قصد حضرت آن بود که از این طریق، تمام آن قبایل را در یک افتخار بزرگ متّحد سازند؛ افتخاری که از هر افتخار قبیله ای دیگری برای قبایل عرب مهمتر بود. حال اگر خدای تعالی اجازه می داد که همسران رسول خدا(ص) بعد از آن حضرت، با کسان دیگری ازدواج کنند، این کانون وحدت از بین می رفت. از همین کار خدا نتیجه می گیریم که حفظ وحدت و حفظ عوامل وحدت، بسیار مهمّ و بر هم زدن آن، گناه بسیار بزرگی است. آنگاه این حکم کلّی را به دیگر عوامل وحدت جامعه هم سرایت می دهیم.

ملاحظه می فرمایید که با نگاه عالمانه به این گونه آیات، می توانیم برای زمان خودمان نیز از آنها درس بگیریم.

۳ـ گفته است: « در قران امده که این کتاب را برای درک همه نازل کردیم پس چرا باید ان را تفسیر کنیم.»
در هیچ جای قرآن، چنین مطلبی نیامده است. آنچه در قرآن آمده این است که قرآن برای همه نازل شده، امّا نیامده که درک همه ی آیات آن هم برای همه ی مردم ممکن است. بلکه برعکس، آیات متعدّدی دلالت بر این دارند که برای درک قرآن، احتیاج به علم و قدرت تعقّل است؛ و روشن است که هر کسی عالم نیست و هر کسی هم بالفعل قدرت تعقّل ندارد. علم را باید آموخت تا عالم شد، و قدرت تعقّل هم با تمرین زیاد به وجود می آید.
فرمود: « ‏ وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ ــــــ اینها مثالهایى است که ما براى مردم مى‏زنیم، و جز عالمان آن را به عقل ادراک نمى‏کنند.» (العنکبوت:۴۳)
یعنی خطاب قرآن، به همه است، امّا درک عقلانی آن، برای عالمان است نه برای همه. همه ظاهرش را می فهمند و عالمان، عمقش را.
فرمود: « هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِینْذَرُوا بِهِ وَ لِیعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِیذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ این(قرآن،) پیام(و ابلاغى) براى(عموم) مردم است؛ تا همه به وسیله ی آن انذار شوند، و بدانند او معبودی یکتاست؛ تا صاحبان خرد ناب پند گیرند» (إبراهیم:۵۲)
یعنی قرآن همه را هشدار (انذار) می دهد امّا درس گیری از آن، برای اولوا الالباب (صاحب نظران) است نه برای همه. کتابی رشد آور است که ظاهرش ساده، ولی فهم عمقش دشوار باشد؛ و قرآن چنین کتابی است. ظاهرش را هر کسی که اندک سواد عربی داشته باشد، می فهمد، امّا تفسیرش را علما می فهمند. و به حکم عقل، همه وظیفه دارند عالم باشند. جهل، چیز قبیحی است، و جاهل ماندن، عذر موجّه نیست. جاهل ماندن، خودش به حکم عقل، گناه است. امّا حکمتهای قرآن را نه جاهل می فهمد نه عالم، بلکه حکیم می فهمد. و باطنش را نه جاهل می فهمد نه عالم می فهمد نه حکیم، بلکه باطنش را عارف می یابد.

فرمود: « کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیکَ مُبارَکٌ لِیدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ این کتابى است پربرکت که بر تو نازل کرده‏ایم تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان متذکّر شوند.» (ص:۲۹)
یعنی قرآن، کتاب عوام نیست که بدون تدبّر، قابل فهم باشد، بلکه کتابی است که برای فهم آن، باید تدبّر شود. بلکه قرآن برای همین نازل شده که ما را اهل تدبّر و تفکّر و تعقّل کند.

فرمود: « قُلْ هَلْ یسْتَوِی الَّذینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یعْلَمُونَ إِنَّما یتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ بگو: آیا کسانى که مى‏دانند با کسانى که نمى‏دانند یکسانند؟! تنها صاحبان خرد ناب متذکّر مى‏شوند.» (الزمر:۹)

اگر قرآن طوری بود که آن را هم عوام به طور کامل بفهمند هم صاحبان اندیشه، معنایش این بود که این کتاب، عمق ندارد و یک کتاب سطحی است. امّا قرآن چنین نیست. این کتاب، سطحی دارد که برای همه قابل فهم است، و اعماقی دارد که هر کس به اندازه ی علم و عقل و درکش به آن اعماق راه پیدا می کند.
فرمود: « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیهِ اللَّهِ وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُونَ ــــــ اگر این قرآن را بر کوهى نازل مى‏کردیم، مى‏دیدى که در برابر آن خاشع مى‏شود و از خوف خدا مى‏شکافد ؛ اینها مثالهایى است که براى مردم مى‏زنیم، شاید در آن تفکّر کنند.»(الحشر:۲۱)

یعنی مثالها برای همه زده شده و همه ظاهر این مثالها را درک می کنند، امّا فقط آنهایی که قدرت تفکّر دارند از عمق آن بهره می برند. بلکه کار قرآن همین است که ما را اهل تفکّر کند. بر همین اساس بود که فرمود: « کَذلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون‏ ــــــ این چنین، خداوند آیات خود را براى شما شرح مى‏دهد؛ شاید تعقّل کنید» (البقره:۲۴۲)

فرمود: « وَ هُوَ الَّذی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یفْقَهُون‏ ــــــ او کسى است که شما را از یک نفس آفرید ؛ و شما دو گروه هستید: بعضى پایدار ، و بعضى ناپایدار؛ ما آیات خود را تشریح نمودیم براى کسانى که تفقّه می کنند (عمق اندیشه دارند) » (الأنعام:۹۸)
تفقّه یعنی اندیشه ی عمیق، یعنی ژرف اندیشی. پس فهم عمق و ژرفای آیات، برای افراد ژرف اندیش ممکن است نه برای همه.
اینها فقط اندکی از فراوان آیات قرآن است که غرض از نزول قرآن را به اندیشه واداشتن انسانها معرّفی می کنند و بیان می دارند که فهمندگان حقیقی قرآن ، اهل تعقّل و خردورزی می باشند نه اهل ظواهر که مثل کودکان دنبال لقمه های راحت الحلقوم می گردند.
از طرف دیگر قرآن کریم خودش را کتابی معرّفی می کند که نه تنها ساده و سهل الفهم نیست، بلکه خداوند متعال عمداً آن را به گونه ای نازل نموده که اگر کسی اهل حقیقت نباشد همین قرآن ، اسباب گمراهی او را فراهم می سازد تا بیشتر در گمراهی فرو رود. خداوند فرمود: «هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏ ـــــــــ او کسى است که این کتاب را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن ، آیات«محکم» است؛ که اساس این کتاب مى‏باشد؛ و قسمتى از آن، «متشابه» است. پس آنها که در قلوبشان انحراف است ، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگیزى کنند ؛ و تفسیر(نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها که) مى‏گویند: «ما به همه ی آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز اولوا الالباب ، متذکر (این حقیت) نمى‏شوند»(آل‏عمران:۷)
اگر در این آیه خوب تفکّر کنیم ، می یابیم که چرا خداوند متعال آیات خود را این گونه خاصّ نازل نموده است. چون می خواهد بیماردلان بهانه برای گمراهی خودشان داشته باشند ؛ « فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یکْذِبُونَ ــــ در دلهاى آنان یک نوع بیمارى است ؛ خداوند بر بیمارى آنان افزوده ؛ و به خاطر دروغهایى که می گفتند، عذاب دردناکى در انتظار آنهاست.» و در مقابل می خواهد اولوا الالباب (صاحبان خردهای ناب) دنبال حقیقت بدوند و در عمق معارف فرورند و با این کتاب الهی ساخته شوند.
باز فرمود: « إِنَّ اللَّهَ لا یسْتَحْیی‏ أَنْ یضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَیقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً یضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یهْدی بِهِ کَثیراً وَ ما یضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ ــــــ خداوند از این که به پشه، و حتى کمتر از آن، مثال بزند شرم نمى‏کند. (در این میان) آنان که ایمان آورده‏اند، مى‏دانند که آن، حقیقتى است از طرف پروردگارشان؛ و امّا آنها که راه کفر را پیموده‏اند، مى‏گویند: «منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زیادى را با آن گمراه، و گروه بسیارى را هدایت مى‏کند؛ ولى با آن گمراه نمى‏سازد مگر فاسقان را » (البقره:۲۶)
باز فرمود: « وَ یقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیهِ آیهٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشاءُ وَ یهْدی إِلَیهِ مَنْ أَناب‏ ـــــــ کسانى که کافر شدند مى‏گویند: «چرا نشانه اى از پروردگارش بر او نازل نشده است؟!» بگو: «خداوند هر کس را بخواهد گمراه، و هر کس را که بازگردد، به سوى خودش هدایت مى‏کند!» (الرعد:۲۷)
یعنی کمبودی در دلائل روشن الهی بر امور حقّه نیست ؛ لکن آنکه نمی خواهد هدایت شود ، دنبال بهانه می گردد.
سخن پایان در این بخش آنکه:
عزیزا نخست باید قرآن را با قرآن شناخت ؛ آنگاه معلوم می شود که خداوند متعال چرا گفت؟ و چرا نگفت؟ و چرا اینگونه گفت؟ و چرا آنگونه نگفت؟ خداوند حکیم ، می خواهد انسان پروری کند ؛ نه اینکه بکن ، نکن کند و از اطاعت نمودن بی چون و چرای مردم کیف کند. خدا بی نیاز از طاعت مردم است و کفر آنها نیز گزندی به خدا نمی رساند. خدا باکی از گمراه شدن خلق نیز ندارد ؛ برای خدا ، پرورش یافتن یک نفر می ارزد به تمام عالم هستی. لذا فرمود: « وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یکُونُوا مُؤْمِنین‏ ـــــ و اگر پروردگار تو مى‏خواست ، تمام کسانى که روى زمین هستند، همگى ایمان مى‏آوردند؛ آیا تو مى‏خواهى مردم را اکراه کنی که ایمان بیاورند؟!» (یونس:۹۹) همچنین فرمود: « وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِی حَمید ـــــــ و موسى گفت: «اگر شما و همه ی مردم روى زمین کافر شوید، پس خداوند، بى‏نیاز و شایسته ستایش است.» (إبراهیم:۸)
خدا منّت کسی را هم نمی کشد؛ بلکه منّت گذاشته که کتاب و پیامبر فرستاده است. « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَکِّیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی‏ ضَلالٍ مُبین‏ ــــــ خداوند بر مؤمنان منت نهاد هنگامى که در میان آنها، پیامبرى از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهى آشکارى بودند.» (آل‏عمران:۱۶۴) و باز فرمود: « یمُنُّونَ عَلَیکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَی إِسْلامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یمُنُّ عَلَیکُمْ أَنْ هَداکُمْ لِلْإیمانِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ ـــــ (ای پیامبر!) آنها بر تو منّت مى‏نهند که اسلام آورده‏اند؛ بگو: اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذارید، بلکه خداوند بر شما منّت مى‏نهد که شما را به سوى ایمان هدایت کرده است، اگر(در ادّعاى ایمان) راستگو هستید!» (الحجرات:۱۷)

پس آنکه ایمان آورده، توهّم نکند که منّتی بر خدا دارد؛ و اگر کسی کافر شده، به جهنّم که کافر شده، کفر او نه زیانی به خدا و انبیاء دارد نه زیانی به حال مؤمنان. فرمود: « مَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما یهْتَدی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یضِلُّ عَلَیها … ــــ هر کس هدایت شود، براى خود هدایت یافته؛ و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است.» ‏(الإسراء:۱۵) و باز از زبان حضرت سلیمان(ع) فرمود: « … مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِی کَریم‏ ــــ هر کس شکر کند، به نفع خود شکر مى‏کند؛ و هر کس کفران نماید(به زیان خویش کفران نموده است، که) پروردگار من، بی نیاز و کریم است.» (النمل:۴۰) و فرمود: « إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُورا ـــ ما راه را به او(انسان) نشان دادیم، خواه شاکر باشد(و پذیرا گردد) یا ناسپاسی کند(و نپذیرد).» (الإنسان:۳)

۳ـ امّا مسأله ی تولّد فاطمه (سلام الله علیها)

اهل منطق گویند: « ادلّ و دلیلٍ علی امکان الشیء وقوعه ــ بهترین دلیل بر امکان چیزی، وقوع آن چیست.»

گزارشات تاریخی گواهی می دهند که خدیجه سلام الله علیها، در سنّ حدود ۶۰ سال، فرزندی به دنیا آورد. حال این کافر، چه می خواهد بگوید؟ آیا می خواهد تاریخ را منکر شود؟

آیا زن ۶۰ ساله می تواند حامله شود؟

الف: از نظر قرآن، چنین چیزی شدنی است. شاهدش آیات اوائل سوره ی مریم(س) است. ترجمه ی آیات چنین است:

« (این) یادى است از رحمت پروردگار تو نسبت به بنده‏اش زکریا(۲) در آن هنگام که پروردگارش را در خلوتگاه پنهان خواند. (۳) گفت: «پروردگارا! استخوانم سست شده؛ و شعله ی پیرى (موی سفید) تمام سرم را فراگرفته؛ و من هرگز در دعاى تو، از اجابت محروم نبوده‏ام! (۴) و من از بستگانم بعد از خودم بیمناکم! و همسرم نازا و عقیم است؛ تو از نزد خود جانشینى به من ببخش!(۵) که وارث من و دودمان یعقوب باشد؛ و او را مورد رضایتت قرار ده!» (۶) اى زکریا! ما تو را به فرزندى بشارت مى‏دهیم که نامش«یحیى» است؛ و پیش از این، همنامى براى او قرار نداده‏ایم. (۷) (زکریا) گفت: «پروردگارا! چگونه براى من فرزندى خواهد بود؟! در حالى که همسرم نازا و عقیم است، و من نیز از شدّت پیرى افتاده شده‏ام!» (۸) (فرشته) گفت: « این گونه است. پروردگارت گفت: این بر من آسان است؛ و قبلاً تو را آفریدم در حالى که چیزى نبودى.» » (سوره مریم)

و شاهد دیگرش در سوره ی هود است. خدای تعالی چنین فرمود:

« فرستادگان ما (فرشتگان‏) براى ابراهیم بشارت آوردند؛ گفتند: «سلام!» (او نیز) گفت: «سلام!» و طولى نکشید که گوساله بریانى(براى آنها) آورد. (۶۹) (امّا) هنگامى که دید دست آنها به آن نمى‏رسد(و از آن نمى‏خورند، کار) آنها را زشت شمرد؛ و در دل احساس ترس نمود. به او گفتند: «نترس! ما به سوى قوم لوط فرستاده شده‏ایم!» (۷۰) و همسرش که ایستاده بود خندید؛ پس او را بشارت به اسحاق، و بعد از او یعقوب دادیم. (۷۱) گفت: «اى واى بر من! آیا من فرزند مى‏آورم در حالى که پیر زنم، و این شوهرم پیر مردى است؟! به راستى که این چیز عجیبى است!» (۷۲) گفتند: «آیا از فرمان خدا تعجب می کنى؟! این رحمت خدا و برکاتش بر شما خاندان است؛ همانا او ستوده و والا است!» » (سوره هود)

ب: از نظر زیست شناسی هم امکانش وجود دارد که پیر زنی حامله شود.

از منظر زیست شناختی، اغلب زنها، بین ۴۰ تا ۵۵ و به طور متوسّط در ۵۰ سالگی یائسه می شوند، امّا این یک قانون کلّی نیست، بلکه بسیار دیده می شود که زنانی در زیر ۴۰ سال و بالای ۵۵ سال هم یائسه شوند. به این جمله که از یک سایت اینترنتی گرفته شده توجّه کنید! « اگرچه بیشتر خانم‌ها حوالی ۵۰ سالگی یائسه می‌شوند ولی کم نیستند زنانی که یائسگی زودرس (قبل از۳۰ سالگی) یا دیررس (بعد از ۶۰ سالگی) را تجربه می‌کنند.» نویسنده ی این مطلب که تحت عنوان «۷ اشتباه رایج درباره یائسگی» آن را بیان نموده، صرفاً یک بحث علمی را مطرح کرده و کاری به مباحث دینی نداشته است. آدرس مطلب: http://www.hakimemehr.ir/news/show_detail.asp?id=513

ج: آیا در عالم واقع هم دیده شده که زنی در ۶۰ سالگی یا بالاتر، حامله شود؟

بلی متعدّد دیده شده که زنانی در ۶۰ سالگی و حتّی بالاتر، حامله شوند. اگر در اینترنت جستجو کنید به مواردی از این دست برخواهید خورد. ما اینجا به چند گزارش اشاره می کنیم.

۱ـ « یک پیرزن ۸۰ ساله تونسی که به دلیل بیماری به بیمارستان محلی سیدی بوزید مراجعه کرده بود با کمال تعجب فهمید که چهار ماهه باردار است.
به گزارش جام جم آنلاین به نقل از جپیک، این زن ۸۰ ساله مدتی بود که احساس بیماری کرده و حال تهوع به او دست می داد. وی به بیمارستان سیدی بوزید رفت و پزشکان پس از معاینه به پیرزن گفتند که چهار ماهه باردار است.
مادر ۸۰ ساله به پزشکان اصرار کرد که به دلیل مشکلاتی که بارداری و زایمان برای او و همسر ۸۱ ساله اش به بار می آورد، وی را مورد سقط جنین قرار دهند.
اما پزشکان به دلیل که عمر جنین چهار ماهه است از پذیرفتن درخواست سقط جنین پیرزن خودداری کرده و برای او زایمانی خوب و تولد فرزندی سالم را آرزو کردند.»

آدرس: http://www.tabnak.ir/fa/news/267423/%D9%BE%D9%8A%D8%B1%D8%B2%D9%86-80-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF

۲ـ طبق گزارشات، خانمی رومانیایی، به نام آندریا الیسکو در سن ۶۷ سالگی صاحب دوقلو شده است.
۳ـ بچه‌ دار شدن پیرمرد ۷۱ و زن ۶۰ ساله ایرانی

آدرس:

http://www.shomalnews.com/view/35195/%D8%A8%DA%86%D9%87%E2%80%8C%20%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%B4%D8%AF%D9%86%20%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF%20%DB%B7%DB%B1%20%D9%88%20%D8%B2%D9%86%20%DB%B6%DB%B0%20%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C+%20%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20/

۴ـ بچه دار شدن زن ۶۱ساله برزیلی

« رسانه های داخلی برزیل اعلام کردند یک زن ۶۱ ساله توانست در این کشور دوقلو به دنیا آورد. «لتیسیا آستی» که آرزوی مادرشدن داشت، توانست پس از گذشت چندین سال امتحان شیوه های مختلف درمانی به این آرزویش برسد. «لتیسیا» پس از به دنیا آوردن فرزندانش گفت: در ۱۰ سال گذشته چندین بار لقاح مصنوعی را امتحان کردم اما موفقیت آمیز نبود تا این که چند روز پس از تولد ۶۱ سالگی به آرزویم رسیدم.»

آدرس: http://www.mihansky.com/health/%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%B2%D9%86-61%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%B3.html

۵ـ زنی در هفتاد و نه سالگی صاحب فرزند شد

« واحد مرکزی خبر: پیرترین زن جهان در روسیه می گوید تنها فرزند خود را در هفتاد و نه سالگی بدنیا اورده است.
اولا پیرترین زن جهان در حالی یکصد و بیست و پنج سالگی خود را جشن گرفت که مدارک موجود درباره سن او و تاریخ تولد فرزندش با یکدیگر متفاوت است. بر اساس یکی از مدارک ثبت شده او در سال هفتاد و نه سالگی چهل و شش سال پیش تنها فرزند خود را بدنیا اورد که در صورت اثبات ان رکود قبلی را که حدود یک دهه کمتر و در دست یک زن ژاپنی است خواهد شکست و به عنوان پیرترین مادر جهان شهرت خواهد گرفت. البته پزشکان معتقدند به لحاظ فرضی امکان بارداری و تولد فرزند در سنین بالا وجود دارد اما احتمال ان بسیار ضعیف است.
این پیرزن یکصد و بیست و پنج ساله اهل جمهور بالکاریان روسیه می گوید از مصرف قند و نمک و نیز موز خودداری می کند.
پزشکان منطقه می گویند این پیرزن هم اکنون در وضع جسمی مناسبی بسر می برد. »

آدرس:

http://www.fardanews.com/fa/news/80317/%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%AF

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها