سرخط خبرها

آیا نظم موجود در جهان هستی از آشفتگی پدید آمده است ؟

پرسش:

دقیقاً منظور ما از نظم در عالم چیست؟ عالم بخاطر نوعی آشفتگی که درونش بوده به وجود آمده. مثلاً هیچ چیز در عالم صد درصد نیست. حتی خط راست که وقتی در فضا ادامه بیابد در واقع منهنیست. اگر گاز رقیقی هم که در هنگام تشکیل کیهان بود به صورت یکسان و منظم منتشر شده بود جاذبه هم آن را به صورت یکسان به هر طرف می کشید و در نتیجه زمین و سیاره ای به وجود نمی آمد. پس شلختگی در کار جهان باعث شد امکان بقا بیابد.
لطفاً توضیح بدید.

پاسخ:
۱ـ فرموده اید : « عالم بخاطر نوعی آشفتگی که درونش بوده به وجود آمده.»
این ادّعا را با برهان عقلی اثبات بفرمایید. البته فرضیات فیزیکدانها را تکرار نفرمایید؛ بنده خودم رشته ی فیزیک خوانده ام و شاید بهتر از شما این فرضیات را بلد باشم. فرضیات تجربی صرفاً مدلهایی ذهنی اند برای توجیه جهان؛ که ابداً یقینی و عقلی نبوده و از حدّ فرضیه و نظریه فراتر نمی روند. البته کثیری از مردم می پندارند که علوم تجربی، علوم عقلی اند، که پندار باطلی است. تازه خیلی فاصله است بین علوم تجربی کاربردی و علوم تجربی نظری. چون علوم تجربی نظری، حتّی به معنی واقعی کلمه، تجربی هم نیستند؛ بخصوص آنجایی که با کلّ جهان سر و کار دارند.
فیزیکدانان بزرگ نیز اعتراف به همین مطلب نموده اند. برای نمونه؛
آلبرت اینشتین گفته است: « این فرض که موج و ذرّه ، تنها اشکال ممکن مادّه هستند اختیاری است و چیزی تضمین نمی کند که در آینده صورتهای دیگر مادّه کشف نشوند. حدّ اکثر می توان گفت که تا این زمان نتوانسته ایم به بیش از این دست یابیم.» (تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، نوشته دکتر مهدی گلشنی ، ص۷۳)
اینشتین گفته است: « من فکر نمی کنم که چنین نظریه ای ( مکانیک کوانتوم) ماندنی باشد.»
آلبرت اینشتین در مواردی زبان ریاضی را نیز زبانی نا کارآمد دانسته و گفته است: « احکام ریاضی تا حدی که مربوط به حقیقت است ، محقّق نیست ؛ و تا حدّی که محقّق است ، با حقیقت سر و کار ندارد. به نظر من وضوح کامل تنها در آن قسمت از ریاضیات است که مبتنی بر روش اصل موضوعی می باشد. » (مقالات علمی اینشتین ، ترجمه محمود مصاحب ، ص۳۸ ، ۳۹)
آلبرت اینشتین در مقایسه ی ریاضیات و علوم تجربی نیز گفته است: « جهان علم برای ریاضیات ارزشی خاصّ قائل بوده و آن را بالاتر از سایر رشته های دانش تلقّی کرده است. یکی از علل و موجبات این امر آن است که در ریاضیات صحبت از احکامی است مسلّم و قطعی و محقّق ، حال آنکه در مورد رشته های دیگر علوم ، اینطور نبوده و احکام آنها کما بیش قابل بحث و انتقاد است ؛ و چه بسا آنچه امروز مورد تأیید و توجّه است فردا با کشف واقعیتهایی تازه بی اعتبار می گردد و جای خود را به نظریه هایی نوین می سپارد. » (مقالات علمی اینشتین ، ترجمه محمود مصاحب ، ص۳۷)
نیلس بور ، نظریه پرداز یکی از مدلهای اتم ، گفته: « این اشتباه است که فکر کنیم وظیفه ی فیزیک کشف ماهیت طبیعت است. فیزیک مربوط است به آنچه که ما می توانیم درباره ی طبیعت بگوییم. »(تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، نوشته دکتر مهدی گلشنی ، ص۸۱)
آلبرت اینشتین: « بطوریکه می دانید ما هنوز قادر به توجیه بسیاری از واقعیتها ، بر مبنای فیزیک نظری نیستیم ، و اصولی که بتواند علّت و معلول آنها را به طور روشن و قطعی بیان کند در دست نداریم ؛ بالعکس چه بسا ممکن است اصولی که دقیقاً و به وضوح تنظیم و صورت بندی شده منجر به نتایجی شود که کلّاً یا جزءً برون از قلمرو حقایق و واقعیتهایی باشد که در وضع حاضر از راه تجربه در دسترس ما قرار دارند.» (مقالات علمی اینشتین ، ترجمه محمود مصاحب ، ص ۱۴)
هایزنبرگ ، کاشف اصل عدم قطعیت گفته است: « فرمولهای ریاضی جدید دیگر خود طبیعت را توصیف نمی کنند ، بلکه بیانگر دانش ما از طبیعت هستند. ما مجبور شده ایم که توصیف طبیعت را که قرنها هدف واضح علوم دقیقه به حساب می آمد کنار بگذاریم. تنها چیزی که فعلاً می توانیم بگوییم این است که در حوزه ی فیزیک اتمی جدید ، این وضعیت را قبول کرده ایم ؛ زیرا آن به حدّ کافی تجارب ما را توضیح می دهد. » (دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، مهدی گلشنی ، ص۳۴)
کمبل گفته: « حوزه ی کار فیزیک مطالعه ی یک جهان خارجی نیست ؛ بلکه مطالعه ی بخشی از جهان داخلی تجارب است. و دلیلی وجود ندارد که ساختارهایی نظیر … که ما وارد می کنیم تناظری با واقعیت خارجی داشته باشند.» (همان)
هایزنبرگ: « هستی شناسی ماتریالیسم مبنی بر این توهّم است که … واقعیت مستقیم دنیای اطراف ما را می توان به حوزه ی اتمی تعمیم داد. امّا این تعمیم غیر ممکن است. اتمها شیء نیستند. » (همان ، ص ۴۲)
ملاحظه می کنید که حتّی خود فیزیکدانهای بزرگ هم فرضیات و نظریات فیزیک نظری را عین واقع نمی دانند، بلکه اینها را صرفاً مدلهایی ذهنی برای توجیه جهان تجارب می دانند؛ یعنی با این فرضیات یافته های خودمان از جهان را توجیه پذیر می کنیم. لذا فرضیات و نظریات فیزیک نظری دائماً در حال ابطال و جایگزینی با فرضیات و نظریات تازه تر و کارآمدتر هستند. حال آنکه امر یقینی ابداً قابل ابطال نیست.

۲ـ فرموده اید: « مثلاً هیچ چیز در عالم صد درصد نیست.»
یعنی چه؟ آیا واقعاً خودتان معنی این جمله را می دانید؟
آیا ۲+۲ صد در صد برابر ۴ است یا مثلاً ۹۹ درصد مساوی با ۴ است؟!!
آیا در یک مثلث قائم الزاویه، مربّع وتر صد در صد برابر با مجموع مربّعات دو ضلع دیگر است، یا مثلاً ۹۹ در صد برابر با مجموع مربّعات دو ضلع دیگر است؟!!
آیا آب خالص صد در صد مایع است، یا نود و نه درصد؟!!
آیا انسان صد در صد انسان است، یا مثلاً پنجاه در صد انسان و ۲۰ درصد گاو و ۳۰ درصد گوسفند است؟!!
از اینها گذشته، فرض کنیم این حکم شما درست است. آیا خود این حکم، صد در صد درست است یا کمتر از صد در صد؟ اگر صد در صد درست است، پس خودش خودش را نقض می کند؛ امّا اگر صد در صد درست نیست، پس غلط است.

۳ـ فرموده اید: « حتی خط راست که وقتی در فضا ادامه بیابد در واقع منهنی است.»
اگر راست می گویید اثباتش کنید! در هندسه های نااقلیدسی این مطلب صرفاً به عنوان یک اصل موضوعی پذیرفته شده و ابداً اثبات نشده است.
این که در جهان واقع، هیچ خطّ راستی وجود ندارد، ادّعای نسبیت عامّ اینشتین است. خود نسبیت عامّ طبق کدام هندسه بیان می شود؟ با هندسه ناقلیدسی که خطّ را منحنی تعریف می کند. وقتی یک نظریه ی فیزیکی خودش با فرض منحنی بودن خطّ شکل گرفته، روشن است که خطّ را منحی خواهد دانست. این یک دور باطل است.

۴ـ فرموده اید: « اگر گاز رقیقی هم که در هنگام تشکیل کیهان بود به صورت یکسان و منظم منتشر شده بود جاذبه هم آن را به صورت یکسان به هر طرف می کشید و در نتیجه زمین و سیاره ای به وجود نمی آمد. »
شما با برهان عقلی ثابت کن که جهان از یک گاز اوّلیه شکل گرفته است.
این صرفاً یک فرضیه در فیزیک نظری است که هیچ برهان عقلی پشت سرش نیست. مثل آن است که شما از دور دودی را ببینید و استدلال کنید که آنجا آتشی روشن است. مگر هر جا دودی هست، آتشی هم هست که بتوانید چنین استدلالی بکنید؟!! چه بسا جایی دودی باشد بی آنکه آتشی باشد. خیلی موادّ شیمایی هستند که اگر ترکیب شوند دود تولید می کنند بی آنکه آتش بگیرند. همچنین می توان دود را در کپسولی جمع کرد و در جایی آزاد نمود.
در علوم تجربی، از معلول به علّت استدلال می کنند، که از نظر فلسفی، این شیوه ی استدلال، باطل است. منطقاً از شواهد، نمی توان به صورت قطعی به حقایق رسید. لذا علوم تجربی ـ بخصوص در فیزیک نظری ـ از نگاه فلسفی، ارزش یقین آوری چندانی ندارند.
هابل با محاسباتی نشان داد که کهکشانها در حال دور شدن از همدیگرند، آنگاه نتیجه گرفت که پس روزی کلّ کهکشانها در یک نقطه جمع بوده اند. لذا فرضیه ی انفجار بزرگ ارائه شد.
آیا این استدلال، عقلی است؟
یقیناً عقلی نیست. چون دهها فرضیه در این باب می توان داد. از کجا معلوم، شاید جهان به صورت ضربانی در حال انقباض و انبساط است و هر ضربانش میلیاردها سال طول می کشد.
یا شاید جهان ما مانند یک گرداب عظیم فضایی است که در یک جهان خیلی بزرگتر قرار دارد؛ و مدام از آن جهان عظیمتر موادّی به صورت گرداب وار به بیرون رانده می شوند؛ و به مرور به سمت بازوهای این گرداب حرکت می کنند.
و … .
وقتی می توان صدها و چه بسا هزاران احتمال را مطرح نمود که این دور شدن کهکشانها از همدیگر را توجیه کنند، چرا باید فقط یکی را بپذیریم؟
شاید بگویید: چون شواهد موجود، این فرضیه را تأیید می کنند.
گوییم:
اوّلاً از کجا معلوم که همین شواهد، مطابق یکی از احتمالات دیگر هم نباشد؟
ثانیاً به همان اندازه که شواهدی برای تأیید فرضیه ی انفجار بزرگ وجود دارد، شواهدی هم بر نادرستی آن وجود دارد. لذا دانشمندانی هم بوده و هستند که زیر بار این فرضیه نمی روند.
ثالثاً طبق قضیه ی گودل، فیزیک هیچگاه نخواهد توانست یک نظریه کامل ارائه کند، حتّی اگر فیزیکدانها بی نهایت سال تحقیق کنند.
قضیه گودل بیانگر چیست؟
این قضیه یک قضیه ی ریاضی است. محتوای قضیه گودل به زبان ساده این است که اگر با مجموعه ای از اصول ریاضی شروع کنیم، همواره گزاره هایی وجود خواهند داشت که صدق و کذب آنها را نمی توان بر اساس آن اصول تعیین کرد. پس ریاضی و فیزیک ریاضی هرگز به پایان نمی رسند. پس هیچ وقت به نظریه ی همه چیز نخواهیم رسید. بسیاری از فیزیکدانان که قبلا فکر می کردند که یک نظریه ی همه چیز خواهیم داشت وقتی به این قضیه، که «گودل» ـ منطق دان و ریاضیدان مجارستانی ـ در منطق ریاضی ثابت کرده بود، توجه کردند، از نظرشان عدول کردند و بر این شدند که ما همواره مشغول خواهیم بود و فیزیک را هیچ وقت پایانی نخواهد بود.

۵ـ حقیقت نظم چیست؟
اگر با نگاه حکیمانه در مصادیق نظم نظر شود پی خواهیم برد که نظم چیزی نیست جز وجه وحدت اجزاء کثیر ؛ یعنی وقتی چندین شیء به یک نوع وحدت می رسند ، انسان از جهت وحدت آنها مفهوم نظم را انتزاع می کند. حال گاه این جهت وحدت در علّت فاعلی واحد داشتن است که از آن نظم فاعلی انتزاع می شود ؛ و گاه این جهت وحدت در غایت و هدف مشترک داشتن است که در این حالت نیز از آن نظم غایی انتزاع می گردد ؛ گاه نیز صَرف نظر از فاعل و غایت ، به انسجام آن اشیاء نظر شده از آن نظم درونی یا ریاضی به دست می آید.

۶ـ جهان، بی نهایت در بی نهایت در بی نهایت در بی نهایت است.
طبق براهین فلسفی ـ که به دلیل تخصّصی بودن جای طرحش نیست ـ عالم مادّه از نظر ابعاد فضایی، بی نهایت در بی نهایت در بی نهایت است؛ یعنی اگر یک موجود فرامادّی مثل عقل بشر، یا نفس انسان در عالم مادّی سیر کند، هیچگاه به انتهایی نخواهد رسید. همچنین از حیث زمانی، جهان از بی نهایت سال قبل وجود دارد و تا بی نهایت سال بعد هم وجود خواهد داشت. لذا تا کنون بی نهایت بار قیامت رخ داده و بی نهایت بار نیز قیامت رخ خواهد داد.
توجّه:
یک موجود مادّی از آنجا که تحت تأثیر گرانش است، لذا برای خروج از زمین، باید بتواند با سرعت ۱۱۲۰۰ متر بر ثانیه حرکت کند تا بتواند از جاذبه ی زمین رها شود. برای رهایی از جاذبه ی خورشید باز هم سرعت بیشتری لازم است؛ و برای خروج از کهکشان راه شیری باز هم باید سرعت بیشتر داشته باشد؛ سرعتی خیلی خیلی زیاد. برای رهایی از جاذبه ی خوشه ی کهکشان محلّی سرعتی باز هم بیشتر نیاز دارد. امّا برای خروج از جهان کنونی خودمان، باید با جاذبه ی کلّ این جهان دست و پنجه نرم کند، تا بتواند به یکی از بی نهان جهان مجاور ما برسد. و عملاً چنین موجود مادّی را نمی شناسیم. حتّی نور هم چه بسا نتواند از این جاذبه فرار کند. امّا موجود مجرّدی مثل عقل یا نفس یا فرشتگان به راحتی و در یک آن می توانند تا بی نهایت سیر کنند؛ بخصوص وقتی انسان به درجات عرفان می رسد و توانایی سیر روحی پیدا می کند، می تواند از افق جهان کنونی خودمان گذر کند. امّا هر چه برود به انتهای کلّ جهان نخواهد رسید. چون کلّ جهان، هم از حیث ابعاد فضایی، هم از حیث زمانی، ابتدا و انتها ندارد. بلی جهان کنونی ما، محدود است؛ امّا جهان ما در برابر کلّ جهان مادّی یک ذرّه هم نیست.
البته این حقیقت فلسفی در روایات اهل بیت(ع) نیز مورد اشاره قرار گرفته است.
عَنْ جَابِرِ بْنِ یزِیدَ قَالَ: « سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ : « أَ فَعَیینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ » فَقَالَ یا جَابِرُ تَأْوِیلُ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَى هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ سَکَنَ أَهْلُ الْجَنَّهِ الْجَنَّهَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَیرِ فُحُولَهٍ وَ لَا إِنَاثٍ یعْبُدُونَهُ وَ یوَحِّدُونَهُ وَ یخْلُقُ لَهُمْ أَرْضاً غَیرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَیرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّکَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ أَوْ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یخْلُقْ بَشَراً غَیرَکُمْ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ وَ أَنْتَ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِکَ الْآدَمِیینَ ـــــــــــ جابر بن یزید، گفت: از امام پنجم(ع) تفسیر قول خدای عزّ و جلّ را پرسیدم که می فرماید:«آیا درمانده شدیم به آفرینش نخست بلکه آنان هر روز در پوششى از آفرینشى تازه‏اند » (ق: ۱۵) ؛ امام پاسخ فرمودند: اى جابر تأویلش این است که چون خدای عزّ و جلّ این خلق را پایان دهد و این عالم را نیز ؛ و اهل بهشت در بهشت جا کنند، و اهل دوزخ در دوزخ، خدا ی عزّ و جلّ عالمی غیر این عالم از نو بیافریند، و عالمی نو به پا می کند بدون ‏نر و ماده ای ،که او را می پرستند و یگانه می شناسند، و زمینى جز این زمین براى آنها بیافریند که روى آن باشند، و آسمانى جز این آسمان که بر آنها سایه کند. شاید تو پندارى که خدا ی عزّ و جلّ فقط این یک عالم را آفریده، یا اینکه خدای عزّ و جلّ آدمى جز شما نیافریده است؟! آرى به خدا سوگند البته خدا ی تبارک و تعالى هزار هزار عالم و هزار هزار آدم (ابو البشر) آفریده و تو دنبال این همه عالمها و این همه آدمیانى »( بحار الانوار ، ج۸ ، ص ۳۷۵ )

تعبیر هزار هزار برای بیان کثرت است. توجّه شود که عرب آن روز اوّلاً عددی بالاتر از هزار را نمی شناخت؛ و ثانیاً از شنیدن بی نهایت، وحشت داشت. اگر به مردم آن عصر می گفتی جهان همواره بوده است، فوراً نتیجه می گرفت که پس جهان نیازمند خدا نیست. چون آنها نمی دانستند که ممکن الوجود محتاج علّت است، اگر چه از حیث زمانی آغاز نداشته باشد. امّا حکیم می داند که لازمه ی علّت تامّه بودن خدا این است که جهان هستی، آغاز زمانی نداشته باشد. چون اگر جهان، آغاز زمانی داشته باشد، لازم می آید که خدا قبل از آن علّت تامّه نبوده باشد.
« عَنْ أَبِی حَمْزَهَ الثُّمَالِی قَالَ سَمِعْتُ عَلِی بْنَ الْحُسَینِ ع یقُولُ: « إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِیاً وَ الطَّیبِینَ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ أَقَامَهُمْ أَشْبَاحاً قَبْلَ الْمَخْلُوقَاتِ ثُمَّ قَالَ أَ تَظُنُّ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یخْلُقْ خَلْقاً سِوَاکُمْ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ أَلْفَ أَلْفِ آدَمَ وَ أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَنْتَ وَ اللَّهِ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِمِ ـــــــ ابو حمزه ثمالى می گوید از عَلِی بْنَ الْحُسَینِ ــ علیه السّلام ـــ شنیدم که فرمود:«همانا خدا محمّد و على و فرزندان پاکشان را از نور عظمت خود آفرید و آنان را قائم نمود اشباحی پیش از مخلوقات ؛ سپس فرمود: تو گمان دارى خدا خلقى جز شما نیافریده ؛ آرى سوگند به خدا البته خدا هزار هزار آدم و هزار هزار عالم آفریده، و تو به خدا سوگند دنبال و آخر همه ی این عالمهایى.»( بحارالانوار ، ج ۲۵ ، ص ۲۵ )
توضیح:
این دو روایت دلالت بر این دارند که اوّلاً قبل از عالم فعلی عوالم مادّی دیگری وجود داشته اند. ثانیاً در آن عوالم نیز موجوداتی همانند انسان وجود داشته است. ثالثاً بعد از عالم ما نیز عوالمی خواهد بود که در آنها نیز موجوداتی مکلّف چون انسان وجود خواهند داشت.

امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَی عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ کُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ مَا یرَى عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیرَهُمْ وَ إِنِّی الْحُجَّهُ عَلَیهِمْ . ـــــــ برای خدای عزّ و جلّ دوازده هزار عالم است که هر کدام آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین می باشد. هیچکدام از (اهل) این عوالم برای خدا عالمی غیر از عالم خودشان نمی بینند و من حجّت هستم برای همه ی این عالمها.» (بحارالأنوار ، ج۲۷ ، ص۴۱ )
اینکه حضرت فرمودند خدا را دوازده هزار عالم است که من در آنها حجّت هستم، دلالت ندارد که تعداد عوالم همین اندازه است؛ بلکه آن عوالمی که امام صادق(ع) در آنها حجت است این تعدادند.

البته روایات دیگری هم در این باب وجود دارند که در آنها تصریح شده است بر بی انتها بودن عالم مادّه؛ لکن ذکر آن روایات بدون توضیحات لازم، می تواند رهزن باشد؛ و توضیح آن روایات هم بدون ذکر مقدّمات فلسفی و عرفانی آنها مقدور نیست. ذکر آن مقدّمات نیز کلاس درس می خواهد.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها