سرخط خبرها

علم هیأت و نجوم کروی چیست و چه ربطی به اسلام دارد ؟

پرسش:
لطفا درباره علم هیئت توضیح دهید.

پاسخ:
ـ چیستی و فایده ی علم هیأت
علم هیأت، دانشی است از زیر شاخه های علم نجوم که پیرامون احوال اجرام آسمانی و قواعد حرکات ظاهری و حقیقی و فواصل و خصوصیات طبیعی آنها بحث می‌کند.
دانش هیأت، بر مبنای قواعد علوم ریاضیات و هندسه استوار گردیده است و بر این اساس، با محاسبات دقیق فلکی و در پرتو این دانش می‌توان پدیده‌های سماوی مانند کسوف، خسوف و احوال هلال ماه را استنباط کرد.
یکی از فوائد علم هیأت، استخراج تقویم سالانه و غیر آن است. همچنین با استفاده از این دانش، امکان جهت یابی به صورت دقیق وجود دارد و پیشبینی اوضاع و احوال فلکی امکان پذیر می‌باشد. بر اساس این علم می توان از راه ستارگان، در هر جای زمین، قبله را دقیقاً مشخّص نمود؛ و اوقات نماز برای روزهای آینده محاسبه نمود. تعیین زمان حقیقی هر نقطه از زمین نیز با این علم ممکن می باشد. زمان حقیقی یک محلّ در واقع تعیین کننده ی طول جغرافیایی منحصر به آن محلّ می باشد. در عرف، برای تمام نقاط واقع بین دو نصف النهار یک ساعت مشخّص قرار دارد می شود؛ لذا مثلاً کلّ ایران یک ساعت دارند؛ امّا در واقع ساعت هر شهری غیر از ساعت شهر دیگر است. مثلاً تبریز حدوداً ۲۰ دقیقه با تهران فاصله ی زمانی دارد. لذا خورشید در تبریز ۲۰ دقیقه دیرتر از تهران غروب می کند. از زمان حقیقی با عنوان زمان شرعی هم یاد می کنند. چون اوقات نماز بر اساس این زمان می باشد. در علم جغرافیا و نقشه برداری و نقشه خوانی هم از علم هیأت بهره های فراوان برده می شود.
از علم هیأت با عنوان « نجوم کروی» نیز یاد می کنند. چرا که در این فنّ، آسمان را کره ای فرضی در نظر گرفته و محاسبات خود را بر آن اساس سامان می دهند. این شاخه ی نجوم، از قدیمی‌ترین شاخه‌های نجوم است؛ که قدمتش به عهد باستان می‌رسد. گویند بنیانگذار آن حضرت ادریس(ع) بوده که از انبیای آغازین به شمار می رود.

ـ برخی دانشمندان مشهور در عرصه علم هیأت
بطلمیوس
ابوریحان بیرونی
ابن سینا
شیخ بهایی
خواجه نصیر الدین طوسی
سردار کابلی
عمر خیام
قطب شیرازی
غیاث الدین جمشید کاشانی
علّامه حسن حسن زاده آملی
حسینی نسب
و …

ـ تاریخچه علم هیأت

ابن خلدون در تعریف علم هیأت گوید «علم هیأت، علمی است که از حرکات کواکب ثابته (و به چشم دیدنی) و کواکب متحرکه و متحیره (قمر، عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل) بحث می کند . (۱) و از روی این حرکات، و به طرق هندسی، بر اشکال و اوضاع افلاک استدلال می کنند… و از فروع آن علم ازیاج یا دانش زیج هاست» . زیج (۲) عبارت از جدولی است که حساب مواقع نجوم و کواکب یکی یکی، همراه با محاسبه حرکات آنها در هر زمانی، در آن قید می گردد. باید دانست که زیجها کتاب هایی بوده اند که برای اعمال حاسبان و راصدان آماده می شده است. گاهی جمع آن گذشته از ازیاج به زیجات و زیجه نیز نوشته می شده است. اصل زیج از لغت پهلوی است که ایرانیان در زمان ملوک ساسانی آن را بکار می برده اند. در این زبان زیگ به معنی دوکی است که تارهای نخ بر آن بافته می شود، پس از آن فارسیان این نام را بر جداول عددی به سبب مشابهت خطوط سر آنها به نخ های دوک اطلاق کرده اند (۳). و این کتب مشتمل بر همه جداول ریاضی یی است که همه حساب فلکی با افزودن عمل آنها در آن آمده، و بکاربردن آنها غالبا عاری از براهین هندسی است (۴).
عصر جاهلیت
تازیان در روزگار جاهلیت ملاحظات فلکی زیادی داشتند، و از این گذشته، از کشورهای دیگر نیز که مجاور آنان بودند به ویژه کلدانی ها چیزهایی در این باب اخذ یا اقتباس کرده بودند، و از این جهت مواقع ستارگان و حساب تقریبی سیر آنها را به کمک چشم شناخته بودند، و بدین طریق بر زمانها (فصول) و اوقات (ساعات شب و روز) استدلال می کردند، و برای نمونه امرؤ القیس به زیارت معشوقه خویش زمانی آمد که «ستاره پروین در آسمان پدیدار می شد» .
همین طور تازیان جاهلیت شماره زیادی از اختران و ستارگان را به اسامی تازی، فارسی و کلدانی آن می شناختند. مثلا مریخ تعریب نام آرامی (کلدانی بابلی) مردوخ است. همین طور زحل و مشتری و مریخ و زهره را به اسامی فارسی آنها یعنی: کیوان، برجیس، بهرام و ناهید، به ترتیب می شناختند.
در زبانهای خارجی نیز شماره زیادی از اسامی نجوم و مصطلحات فلکی هست که از الفاظ عربی روزگار جاهلی گرفته شده است.
اعراب جاهلی به حرکات ماه توجه زیادی داشتند (یعنی به ظهور حرکات و مرئی شدن آن)، و ماهها و سالها را بدان شماره می کردند. ولی اندک اندک دریافتند که وقوع فصول چهارگانه در ماههای قمری هر چند سالی اختلاف می یابد، پس به نسی ء (۵) یا تأخیر ماهها متوسل شدند و سنوات را کبیسه می کردند (یعنی در سر هر سه سال یک ماه زیاد می کردند) . و تازیان برای این کار مردی از بنی کنانه که قلمس نامیده می شد، برگزیدند و با او پیمان کردند و پس از وی با پسرانش که حساب نسی ء در جاهلیت تقریبی و مضطرب بود زیرا اعراب جاهلی به قواعد حساب و هندسه و مثلثات معرفتی نداشتند. و نسی ء همچنان بر این حال اضطراب باقی بود تا اینکه اسلام آمد و به سال ۱۰ ه.ق /۶۳۱ م. آن را تحریم کرد (۶).
عصر عباسی
تازیان تا زمان عباسیان و حرکت ترجمه و نقل علوم یونانی اهتمامی به رصد کواکب و نجوم و حساب حرکات آنها به شیوه علمی و بر اساس قواعد ثابت نداشتند، و این کار با ظهور عباسیان (۱۳۲ ه.ق) آغاز گردید و از همین زمان بود که حرکت ترجمه و نقل نیز رونق گرفت.
در روزگار منصور و به سال (۱۵۴ ه.ق)، تازیان سدهانتا (السند هند) و قسمت اعظم کتاب المجسطی را به عربی ترجمه کردند، و ابواسحق ابراهیم بن حبیب فزاری (قرن دوم هجری) کتابی بر پایه سند هند پرداخت و از آن زیجی استخراج کرد که در آن سالهای نجومی هندیان را به سنوات قمری تازی تحویل کرد. ابراهیم بن حبیب فزاری در صناعت اسطرلاب براعت داشت و در عمل به اصول آن بسیار کاردان بود، و گویند نخستین اسطرلاب را ساخت.
مأمون (۲۱۸/۸۳۳) خلیفه عالم و دوستدار علم بود و می دانست که پیشینیان محیط زمین را قیاسهای مختلف کرده اند، و طالب آن بود که قیاس دقیق را در این باره بداند. برای این منظور دو گروه از مهندسان روزگار خویش را فرمان داد فرقه یی که سند بن علی (وفات ۲۵۰ ه.ق) و خالد بن عبد الله مروزی در میان ایشان بود، و گروهی که علی بن عیسی اسطرلابی (زنده به سال ۲۱۵ ه.ق) و علی بن البحتری در ضمن آنها بودند (و راحج این است که خوارزمی و بنوموسی بن شاکر نیز در میان دو گروه پراکنده بوده اند) (۷) که به دو بقعه گوناگون بروند و درجه واحدی از محیط زمین را بر پایه عظمی (۸) قیاس گیرند.
در این کار سه نشان از عبقریت وجود داشت: اعتقاد به کرویت زمین در آن روزگار، اکتفاء به قیاس درجه واحده از محیط دایره زمین، پرداختن به اندازه گیری دو مکان جداگانه (۹).
خوارزمی (وفات ۲۳۲ ه.ق) نیز به علم فلک پرداخت، و زیجی ساخت بر پایه کتاب سند هند و در آن میان مذاهب فارسیان و مذهب بطلمیوس (شیوه یونانی) جمع کرد، ولیکن آن را بر پایه سالهای پارسی نهاد. این زیج در شرق و غرب تأثیر بزرگی داشت.
زیج خوارزمی نخستین کتاب در دوره اسلامی است که اصطلاح «جیب» در آن بکار رفته است ولی بعضی از مورخان ریاضی احتمال می دهند که اصطلاح «ظل» توسط مسلمه بن احمد مجریطی (سده چهارم هجری) وارد تهذیب زیج خوارزمی شده باشد. زیج خوارزمی نه تنها شامل جداول مثلثاتی و غیره است بلکه مقدمه یی طولانی درباره نجوم نظری نیز دارد (۱۰).
یعقوب بن اسحق الکندی (وفات ۲۶۱ ه. ق)
فیلسوف معروف عرب نیز به علم فلک اشتغال داشته، ولیکن اهمیت او بیشتر مربوط رهیافت درست و شیوه درس و تدریس علم فلک و اعتقاد او به فساد و بی بنیادی تنجیم یا اختر شماری است، تا به تفاصیل تازه یی در علم فلک (۱۱).
از جمله، کندی خلاصه جامعی از زیج خوارزمی فراهم آورده که برای کسانی که بخواهند از محتویات زیج مذکور مطلع شوند بسیار مفید است. وی همچنین درباره منشأ زیج خوارزمی و معلومات نجومی ایرانیان قبل از اسلام بحث جالب توجهی کرده، و از جمله نتایجی که از آن بحث گرفته این است که در قرنهای پیش از اسلام دست کم یک کتاب نجومی و شاید هم بیشتر در زمان ساسانیان در ایران موجود و مورد استفاده بوده و عده کمی از زیجهایی که در دوره اسلامی تألیف شده بر اساس تئوری های هندی یا ایرانی تألیف گردیده است، و تنها زیجی که از این نوع به دست ما رسیده زیج خوارزمی است (۱۲).
از کسانی که در علم نجوم شهرتی یافته اند جعفر بن محمد بن عمر البلخی معروف به ابو معشر فلکی (وفات ۲۷۲ ه.ق) است. وی در آغاز به خواندن علوم ریاضی و طبیعی پرداخت ولیکن استعداد فطری او کمتر از این بود که در جنبه عددی و برهانی این علوم براعتی حاصل کند از این روی به فن تنجیم روی آورد. بزرگترین کتابهای ابومعشر و مشهورترین همه کتابهای تنجیم کتاب المدخل الی علم احکام النجوم نام دارد که در شرق و غرب تأثیر بسزایی داشته است (۱۳).
از بزرگترین دانشمندان فلکی در جهان اسلام ابوعبد الله محمد بن جابر بن سنان حرانی معروف به بتانی است که در بتان نزدیک حران حدود سال (۲۴۰ ه.ق) از مادر زاد و بیشتر عمر خود را در رقه بر روی نهر فرات گذرانید، و در همانجا به کارهای رصدی خویش پرداخت (از سال ۲۶۴ تا ۳۰۶ ه. ق/ ۸۷۷ تا ۹۱۸ م)، و در سال (۳۱۷ ه.ق/۹۲۹ م) در گذشت.
بتانی زیجی ساخت که در آن کواکب ثابته (نجوم ثوابت) سال (۲۹۹ ه.ق/ ۹۱۱ ۹۱۲ م) را ثبت کرد، و از این زیج دو نسخه پرداخت که بهترین و دقیقترین آنها نسخه دوم بود «زیج الصابی» . ابن خلکان و صفدی تعدادی کتاب از بتانی یاد کرده اند اما معلوم نیست که همه آن کتابها نوشته خود بتانی باشد (۱۴).
اهتمام بتانی در آغاز کار مصروف به کتاب المجسطی بطلمیوس بود، و چنین بر می آید که وی به نسخه یی که از اصل سریانی ترجمه شده بوده است، اعتماد می کرد (۱۵). در تقسیم بروج آسمان از ترتیبی که نزد تازیان معروف بود عدول کرد و به ترتیبی که هندیان به آن پرداخته بودند روی آورد (۱۶). پس از آن بتانی به اصلاح رصدهای قدماء پرداخت، و دلیل این کار آن بود که یا خود پیشینیان در محاسبه این رصدها به خطا رفته بوده اند، و یا اینکه مواقع نجوم با گذشت زمان و در نسبت با زمین اختلاف پیدا کرده بود (۱۷).
اخوان الصفاء
ارزش معارف فلکی در رسائل اخوان (سده چهارم هجری/دهم میلادی) به این حقیقت باز می گردد که این رسائل وضع علم فلک را چنانکه در روزگار نویسندگان آن بوده نمایان می سازد. و شاید در رسائل آنها نکاتی و چیزهایی وجود داشته باشد که نزد دیگران از آنها خبری نمی توان گرفت. نظام اخوان در علم فلک و ستاره شناسی، مطابق مذهب بطلمیوس است (افلاک متداخله سپهرهای تو در تو)، نه مذهب ارسطویی (افلاک متمرکز سپهرهای هم مرکز) . و نیز به عقیده آنان همه افلاک پیوسته در گردشند (دائم الدوران اند)، و هرگاه از گردش باز ایستند عالم منقرض می شود و حیات باطل می گردد (۱۸).
اخوان الصفاء را در باب فیزیک فلکی نیز قول ویژه یی است چه آن جماعت گویند اجسام فلکی نه سبک اند و نه سنگین زیرا این اجسام ملازم جاهای ویژه به خود هستند. و هر جسمی در مکان ویژه خویش نه سبک است و نه سنگین. چه سبکی و سنگینی برای اجسام وقتی دست می دهد که اجسام مذکور ازکانهای ویژه خود به طرف مکان جدیدی خارج شوند. جسم وقتی که به سوی مرکز عالم متوجه باشد آن را سنگین و زمانی که متوجه محیط عالم باشد سبک خوانند.
گاه، شماری از اجسام در مکان واحدی گرد می آیند و هر یک از آنها می کوشند که به مکان ویژه خود باز گردند، و هرگاه مانعی آنها را از این کار باز می دارد، میان آنها و آن مانع تنازع و تدافعی پدید می آید که آن را ثقل می نامند (۱۹).
و نیز اخوان معتقدند که اجسام سماوی نه گرم اند و نه سرد و نه تر، اما تعلیل ایشان درباره این اعتقادشان خیالی است (۲۰).
پیشینیان در این باره که آیا در همه جوانب زمین آدمی زاده وجود دارد یا نه، اختلاف کرده اند . اما نظر اخوان در این باره روشن است، و می گویند آدمی بر همه جوانب زمین که کروی است زندگانی می کند. و همیشه سر او به سوی آسمان است، یعنی زمین در هر نقطه آسمان که باشد، سر آدمی به سوی بالا و پاهای او به پایین و به سوی مرکز زمین قرار می گیرد، و هر گاه انسان از موضع معینی بر روی زمین به موضعی مقابل آن منتقل گردد، از آسمان درست به اندازه یی که از چشم او نهان مانده بوده ظاهر می گردد، و بدین ترتیب او در موضع اولش نیست بلکه در موضع مقابل آن است (۲۱).
در روزگار اخوان الصفاء اعتقادی رایج بود که زمین گاه به سوی بالا و گاه به سوی پایین حرکت می کند، ولیکن مردم به علت بزرگی زمین آن را حس نمی کنند. اما اخوان الصفاء این عقیده را انکار می کنند (۲۲).
مسلمین دریافته بودند که ماه در گردش خود در میانه هر یک سال اختلاف پیدا می کند. و ابوالوفاء بوزجانی (وفات ۳۸۸ ه.ق) یکی از معادلات مهم را برای تقویم مواقع ماه کشف کرده بوده است که آن را «معادله سرعت» نامیده اند. و نیز بوزجانی در حساب ماه به اختلاف دیگری نیز برخورده بود که برخی کشف آن را به تیکوبراهه (۲۳) نسبت می دهند (۲۴). این مطلب تاریخچه یی دارد که اجمال آن به قرار زیر است:
«در بیست و هشتم ماه فوریه ۱۸۳۶ لوئی آملی سدیو (۲۵) به آکادمی علوم فرانسه اعلام کرد که ابوالوفای بوزجانی، منجمی که در قرن دهم میلادی می زیسته، اختلاف سوم حرکت ماه را که واریاسیون (Variation) نامیده می شود و تا آن موقع کشف آن را به تیکوبراهه نسبت می دادند کشف کرده ا ست. سدیو متن عربی قسمتی از کتاب مجسطی ابوالوفای بوزجانی را که به گمان او مشتمل بر کشف مذکور بود با ترجمه فرانسوی آن در اختیار آکادمی علوم فرانسه گذاشت و آکادمی هیأتی را مرکب از بیو (Biot) و آراگو (Arago) و… برای بررسی این نکته شگفت… تاریخ ریاضیات مأمور کرد» ، و بحث شدیدی درگرفت و موافقان و مخالفان بسیاری یافت «و از سال ۱۸۳۶ تا ۱۸۷۱ به طول انجامید و بالاخره هم بی نتیجه ماند تا اینکه در سال ۱۸۹۲ کارادوو موضوع را در طی مقاله مبسوط و جامعی مورد بررسی قرار داد و نظریه خود را در (روزنامه آسیایی (۲۶) منتشر ساخت و نشان داد که نظریه سدیو درست نبوده است.» در پایان این مقاله آمده است «حق هر کس را به خود او واگذاریم: تیکوبراهه از افتخار کامل خود در مورد کشف (واریاسیون) برخوردار است… ابوالوفاء و هموطنان او از این مطلب سهم مهمی ندارند و حداکثر سهم آنان این است که رصدهای مکرر ولی بی ثمر انجام داده اند، که برای تأیید علم مفید بوده است و نه برای پیشرفت آن (۲۷) » .
فیلسوف نامدار، ابن باجه اندلسی (وفات ۵۳۳ ه.ق) نیز در ریاضیات و علوم فلکی براعت داشته است. گفته اند: «وی وقت کسوف بدر را به صناعت تعدیل می دانست. دو بیت شعر خطاب به ماه سرود و در دل خود آن را با آهنگ همراه ساخت، و اندکی پیش از زمان کسوف (در حالی که جماعتی از یارانش نزد او بودند) آن را فرو خواند:
شقیقک غیب فی لحده
و تشرق یا بدر من بعده؟
فهلا کسفت فکان الکسوف
حدادا لبست علی فقده؟
بدر را مخاطب ساخته بود و این دو بیت را تکرار می کرد، و هنوز این ابیات تمام نشده بود که خسوف آغاز شد، و حاضران همه شگفتی بسیار نمودند (۲۸) » .
مسلمین درباره کلف (لکه های سیاه) روی خورشید نیز بحث کرده اند، و نخستین کسی که کلف خورشید را دیده و در باب آن مطلبی نوشته فیلسوف مشهور اندلسی ابن رشد (وفات ۵۹۵ ه.ق) است. همچنین ابن رشد به کمک حساب فلکی زمان عبور عطارد بر قرص خورشید را می شناخته و آن را رصد کرده و لکه (بقعه) سیاهی نیز (در وقتی که معین کرده بود) بر روی قرص آن دیده است. و این کاری است که در زمان ما نیز جز راسخان در ریاضیات فلکی به آن نپرداخته اند (۲۹).
رصدخانه ها و نقشه های جغرافیایی:
شرف الدوله دیلمی از سال ۳۷۲ تا ۳۷۹ ه.ق بر جنوب فارس و عراق حکم می راند وی در بغداد رصدخانه یی ساخت و گروهی از دانشمندان فلکی مانند ابوسهل ویجن (بیژن) بن رستم کوهی (وفات حدود ۴۰۵ ه.ق)، ابوحامد احمد صاغانی اسطرلابی (وفات ۳۸۰ ه.ق) و ابراهیم بن هلال صابی (وفات ۳۸۴ ه.ق) و ابوالوفاء بوزجانی را برای این کار گرد آورد. به ظن غالب ابوسهل کوهی رئیس این رصدخانه بود. کوهی رجال دولت و بزرگان بغداد را دعوت می کرد، و نیز منجمان و مهندسان را گرد می آورد تا در رصدگیریهای او حاضر باشند آنگاه برای این کار محضری می نوشت و توقیع حاضران را بر آن نوشته ها می گرفت (۳۰). از صورت این محاضر دو نمونه را ابن القفطی در تاریخ الحکماء (۱۹۵، چاپ لیپرت) آورده است.
کوهی شاگرد ابوحامد صاغانی (چغانی) بوده، زیرا رساله یی از ابوالجود در دست است به نام «رساله فی طریقی أبی سهل الکوهی و شیخه ابی حامد الصاغانی (۳۱) » که این مطلب را به وضوح نشان می دهد. اما اینکه چگونه با وجود صاغانی شاگردش ریاست رصدخانه را داشته، باید گفت: از امثال اینگونه وقایع در این مرز و بوم تعجب نباید داشت ! شاید هم کوهی به راستی بر استاد خود تفوق یافته بوده است.
کوهی علاوه بر آنکه منجمی دقیق و زبردست بود، در ریاضیات و به خصوص در هندسه مقامی شامخ داشت. جرج سارتن می نویسد: «کوهی هم خود را مصروف آن عده از مسائل کرد که طرح آن را ارشمیدس و اپولونیوس ریخته بودند و حل آنها منجر به معادلات بالاتر از درجه دوم می شد . وی برخی از آنها را حل کرد و شرایط قابل حل بودن آنها را وارسی کرد. تحقیقات وی در این باب جزو بهترین آثار هندسی روزگار اسلامی است (۳۲) » . اغلب ریاضیدانان بزرگ پس از وی نیز مانند بیرونی در قانون مسعودی (۱/۹۱؛ ۲/۶۴۲، چاپ حیدرآباد، ۱۹۴۴ ۱۹۴۵) و عمر خیام در رساله جبر و خواجه طوسی در تحریر مأخوذات و نیز القفطی در تاریخ الحکماء (چاپ لیپرت، ۲۹۵، ۱۹۰۳) او را بسیار ستوده اند.
از آثار کوهی یکی کتاب البرکار التام (به عربی) است که نسخه های خطی آن در استانبول و لیدن و کتابخانه خدیویه مصر موجود است (۳۳). و وپکه متن عربی و ترجمه فرانسه آن را با مقدمه فاضلانه و یادداشتهای سودمند در سال ۱۸۷۴ میلادی چاپ کرد. از این پرگار تام که دارای یک مقدمه و دو مقاله است ابوریحان بیرونی نیز در رساله استیعاب (صفحه ۱۱۹) نام برده است (۳۴).
مقصود از پرگار تام پرگاری است که بتوان با آن خطوط قیاسی یعنی خط راست و دایره و بیضی و هذلولی و سهمی را با حرکت اتصالی ترسیم کرد (۳۵).
از ریاضیدانان و دانشمندان فلکی اندلس یکی نیز ابواسحق ابراهیم النقاش معروف به زرقالی یا پسر زرقیل (وفات ۴۹۳ ه.ق) است. و او کتابی نوشته است به نام الصفیحه الزیجیه یا الصفیحه الزرقالیه (۳۶) که در آن حساب اوساط و تعاویل را بنابر شیوه های گوناگون و از جمله به شیوه سند هند یاد می کند (۳۷). و هم در این رساله کاربرد اسطرلاب را به شیوه جدید و آسانی بیان می کند، و از بیانات او بر می آید که در خود اسطرلاب نیز اصلاحاتی انجام داده است (۳۸).
همچنین زرقانی نخستین کسی است که بر حرکت (یا میل) اوج خورشید نسبت به نجوم (ثوابت) دلیل آورد که بالغ بر ۰۴ و ۱۲ ثانیه می شود (در حالی که رقم درست ۸ و ۱۱ ثانیه است (۳۹).
یکی دیگر از دانشمندان بزرگ فلکی که نزد عامه مردم شناخته نیست ابوسعید سجزی (ابوسعید احمد بن محمد بن عبد الجلیل سجزی) از مردم سیستان است که دوره حیات او را در حدود سالهای (۰۳۴۰ ۴۱۵ ه.ق) تخمین زده اند. وی از معاریف منجمان سده چهارم هجری و معاصر با ابوریحان بیرونی و عضد الدوله دیلمی است (که از ۳۳۸/ ۹۴۹ تا ۳۷۲ / ۹۸۳ در بغداد و فارس و خوزستان و کرمان و غیره سلطنت کرد (۴۰).
اهمیت و مقام بلند سجزی در تاریخ علم فلک از این نظر است که او مخترع اسطرلاب زورقی است که پایه اش بر این اصل است که زمین متحرک است و بر محور خود می چرخد، و فلک با آنچه در آن است، به استثنای کواکب سیاره هفت گانه، ثابت است (۴۱).
از آثار ریاضی سجزی پیداست که وی مخصوصا در هندسه بسیار زبر دست بوده و تحقیقاتی درباره تقاطع قطوع مخروطی کرده است. سوتر (۴۲) نوشته است که وی یکی از مبرزترین هندسه دانان دوره اسلامی است. تا زمان سجزی ریاضیدانان مسأله تثلیث زاویه را با روش هندسه متحرک (یعنی روشی که در آن برای رسم کردن شکل و حل مسأله باید آن قدر خط کش را حرکت داد تا به وضع معینی درآید) به وجهی تقریبی حل می کردند . سجزی به جای این روش، مسأله مذکور را به وسیله تقاطع یک دایره و یک هذلولی متساوی القطرین حل کرد و آن روش را هندسه ثابت نامید (۴۳).
ابن یونس صفدی مصری (وفات ۳۹۷ ه.ق) نیز از دانشمندان بزرگ ریاضی و رصد بود، فاطمیان مصر بر روی جبل مقطم (در شرق قاهره) برای او رصدخانه یی بنا کردند، و او در آنجا از سال ۳۸۰ تا ۳۹۷ ه.ق به رصدهای زیادی پرداخت.
ابن یونس زیجی ساخت که آن را زیج الحاکمی الکبیر گویند که منسوب به الحاکم بامر الله فاطمی (وفات ۴۱۱ ه.ق) است و در آن همه خسوف و کسوفها و جمیع قرانات اخترانی را که پیشینیان و معاصران رصد کرده بودند، ضمیمه کرد. آنگاه همه را وارسی کرد و برخی را با برخی دیگر سنجید و برای او روشن شد که حرکت ماه در تزاید (و سرعت) است. همین طور ابن یونس میل دایره بروج و زاویه اختلاف منظر و مبادره اعتدالین را تصحیح کرد یعنی صحت آن را ثابت کرد (۴۴).
ابوریحان بیرونی (وفات ۴۴۰ ه.ق) در فلک و رصد افلاک تبحر داشته و شهرت او در میان اهل علم چندان زیاد است که به بحثی درباره حیات و آثار و عقاید فلسفی او نیازی نیست (۴۵). از کتابهای معتبر او در بحث مورد نظر ما القانون المسعودی فی الهیاه و النجوم نام دارد (چاپ حیدر آباد دکن، ۱۹۴۴ ۱۹۴۶)، که در آن حرکت روزانه کره آسمانی بر گرد زمین و آنچه بدان متعلق است، و نیز عروض یا ظهور و پیدایش بلاد صوره الارض و سمت قبله و اوضاع شهرها یا کشورهای مشهور را به تفصیل آورده است. (۴۶)
در سال (۴۶۷ ه.ق) شاعر نامدار و دانشور ایرانی عمر خیام نیشابوری که از نوابغ ریاضیدانان و علمای فلکی اسلامی است به ایجاد رصدخانه جدیدی در شهر ری برای اصلاح تقویم فارسی دعوت شد. سال پارسی از دوازده ماه تألیف می شد که هر ماه نیز سی روز بود، پس از آن پنج روز خالی می ماند (که آن را عید می گرفتند) و به این ترتیب سال در ۳۶۵ روز تمام می شد .
عمر خیام (به همراهی عده ای از ریاضیدانان دیگر همچون عبدالرحمن خازنی و اسفزاری و میمون بن نجیب واسطی [وفات حدود ۵۱۸ ه.ق ] و دیگران) این تقویم را اصلاح کردند و لیکن روایات در مقدار خطایی که در آن باقی ماند اختلاف دارد. برخی می گویند عمر خیام در تقویم مذکور ۱۷ روز در هر ۷۰ سال افزود (از این روی، خطایی باقی ماند که مقدار آن در هر ۱۵۴۰ سال یک روز تمام است)، و گویند: پانزده روز در هر ۶۲ سال افزود (و از این روی، خطایی باقی ماند که در هر ۳۷۷۰ سال یک روز می شود)، و گویند در هر ۳۳ سال هشت روز افزود (و از این جهت، خطا در هر پنج هزار سال یک روز می شود) (۴۷).
ابن اثیر درباره این واقعه علمی خطیر می گوید: «در این سال (یعنی ۴۶۷ ه.ق) نظام الملک و سلطان ملکشاه گروهی از بزرگان نجوم را گرد کردند، و نوروز را اول نقطه حمل قرار دادند، و حال آنکه پیش از آن نوروز به زمان رسیدن خورشید در نیمه حوت می افتاد. و آنچه سلطان انجام داد مبدأ تقویمهای دیگر شد. و نیز در آن سال خیام رصدی برای ملکشاه درست کرد و در انجام آن گروهی از منجمان بزرگ گرد آمدند که از آنها ابو المظفر اسفزاری و میمون بن نجیب واسطی بودند، و سلطان در این کار مالی عظیم خرج کرد. و رصد دایر بود تا اینکه به سال ۴۸۵ ه.ق سلطان در گذشت و رصد نیز باطل شد (۴۸) » .
ابوعلی حسن المراکشی (وفات ۶۶۰ ه.ق) نیز از علمای نجوم و ریاضی مغرب بوده است و نقشه جغرافیایی (خارطه) مغرب را تصحیح کرده است. مراکشی کتابی نوشته است به نام جامع المبادی و الغایات فی علم المیقات که حاوی شرح آلات رصدی قدماء و حل چند مسأله در جبر و مقابله است. نیمه اول این کتاب به ترجمه فرانسه رسیده و در سال ۱۸۳۴ در پاریس چاپ شده است.
مراکشی در «جامع المبادی و الغایات» (نیمه چاپ نشده) در وصف اسطرلاب زورقی که مخترع آن ابوسعید احمد بن محمد بن عبدالجلیل سجزی، ریاضیدان معروف است می نویسد که: بیرونی گوید این اسطرلاب را که سجزی اختراع کرده بنایش بر حرکت زمین است نه حرکت فلک؛ و فلک به جز از سبعه سیاره، ثابت است. و بیرونی می گوید که حل این مشکل (یعنی حل شبهه حرکت زمین) سخت است. (۴۹)
پس از آنکه مغولان بغداد را مسخر کردند، و خلافت عباسی به سال (۶۵۶ ه.ق) منقرض شد، هولاکو خان (به سال ۶۵۷ ه.ق) رصد خانه یی در مراغه ایجاد کرد، و ریاست این رصدخانه را به خواجه نصیر طوسی (وفات ۶۷۲ ه.ق) سپرد. خواجه نصیر گروهی از علمای فلک را از همه اطراف بلاد اسلامی در مراغه گرد هم آورد که از میان آنها محیی الدین القرطبی اندلسی مغربی (وفات پیش از ۶۹۰ ه.ق) و، مؤید الدین عرضی دمشقی و، فخر الدین مراغی موصلی و، فخر الدین خلاطی تفلیسی و نجم الدین علی بن عمر معروف به کاتبی قزوینی (۵۰) (وفات ۶۷۶ ه.ق) شهرت بیشتری دارند. چنین بر می آید که خواجه طوسی بعدها دو جوان دانشمند و نامدار یعنی قطب الدین شیرازی (وفات ۷۱۰ ه.ق) و کمال الدین فارسی (وفات ۷۲۰ ه.ق) را بر آن عده افزود (۵۱).
پس از سقوط دولت عباسی در بغداد، شکوفایی فرهنگ اسلامی در ترکستان آغاز گردید، و اوج آن در روزگار الغ بیگ بود که سمرقند را پایتخت ساخت و در آنجا مجمعی بر پا کرد و عالمان و ادیبان را در آنجا گرد آورد. خود الغ بیگ (قتل ۸۵۳ ه.ق) ادیب و مورخ و فقیه و عالم و فلکی و امیری دوستدار عمران و آبادانی بود. داستان زندگانی این پادشاه که شاید یکی از مصادیق نسبی اندیشه پادشاه فیلسوف یا فیلسوف پادشاه افلاطونش بشمار توان آورد دردناک است. وی در سال ۸۵۰ ه.ق پس از فوت پدرش شاهرخ میرزا به سلطنت رسید. مدت دو سال اول سلطنت او در زد و خورد با برادران و فرزندانش که مدعی سلطنت بودند گذشت. ولی عاقبت در سال ۸۵۳ ه.ق به دست پسر خودش عبداللطیف که در بلخ قیام کرده بود اسیر و کشته شد. گویند الغ بیگ بنا بر احکام نجومی در یافته بود که به دست عبداللطیف پسر بزرگ خود کشته خواهد شد و به این سبب او را از مناصب و مشاغلی که داشت معزول کرد. عبداللطیف نیز علم طغیان بر افراشت و حکم عزل پدر را به چیزی نگرفت، و پدر خود را شکست داد. الغ بیگ به ترکستان فرار کرد و چندی بعد با وجود پیشگوییهای منجمان به سمرقند بازگشت شاید به امید عاطفه پدر فرزندی ، اما در آنجا به دست پسرش کشته شد. در زبان فارسی مثلی است که می گویند «اگر عبداللطیف بگذارد (۵۲) » ، و ریشه مثل داستانی است که مربوط به همین عبداللطیف پسر الغ بیگ است، و آن چنین است که «چون مولانا علی قوشچی از زایچه طالع عبد اللطیف عقوق و عصیان تفرس کرده بود، پس از وفات میرزا شاهرخ، که در یکشنبه بیست و پنجم ذی حجه سال ۸۵۰ در فشافویه ری روی نموده بود، روزی الغ بیگ در مجلسی بر زبان آورد که عن قریب ممالک موروثی به تحت تصرف ما خواهد آمد. مولانای مذکور بی محابا گفت: اگر عبد اللطیف بگذارد (۵۳)!» با توضیحی که پیش از این دادیم، معلوم شد که البته عبد اللطیف نگذاشت، و پیش بینی احکامی قوشچی درست از آب درآمد.
مقصود از این قوشچی، علاء الدین علی به محمد سمرقندی قوشچی (وفات ۸۷۹ ه.ق) است که جزو اعضای علمی رصد خانه سمرقند بوده است، و او را قوشچی بدان سبب گفته اند که باز مخصوص الغ بیگ را در شکارگاه نگاه می داشته است. و ظاهرا پس از مرگ الغ بیگ به سفر حج رفت، و پس از آن به خدمت اوزون حسن آق قویونلو (وفات ۸۸۲ ه.ق) رسید. اوزون حسن او را به سفارت نزد سلطان محمد دوم پادشاه عثمانی فرستاد. سلطان عثمانی از او خواست که پس از انجام مأموریت خود به قسطنطنیه برگردد. وی نیز دعوت سلطان را پذیرفت و به قسطنطنیه برگشت و به فرمان سلطان در مسجد آیا صوفیه به تدریس پرداخت. وی کتب و رسائلی نیز به فارسی و عربی نوشته است که از آن جمله کتاب هیأت مقدماتی معروف به فارسی هیأت. و شرح تجرید الکلام خواجه نصیر الدین طوسی است.
به هر صورت، الغ بیگ در رصد خانه سمرقند با صلاح الدین رومی معروف به قاضی زاده موسی چلپی و غیاث الدین کاشانی (۵۴) (وفات هر دو پیش از ۸۴۰ ه.ق) به تصحیح رصدهای یونانی پرداختند. چون در آن رصدها اختلاف زیادی یافتند، الغ بیگ و یارانش به گرفتن رصدهای جدیدی پرداختند که از سال ۸۲۷ تا ۸۳۹ ه.ق طول کشید، و سپس از مجموع آنان زیجی کامل ساخت که به «زیج الغ بیگ» مشهور شده است، و در آن مواقع نجوم را به درجات و به دقایق درجات (بدون ثانیه ها) با دقت بسیاری حساب کرده اند. در این زیج همچنین راههای عملی متعددی برای محاسبه خسوف و کسوف، و جدولهای نجوم ثابت و حرکات ماه و خورشید و کوکبهای سیار و خطوط طولی و عرضی شهرهای بزرگ عالم وجود دارد. (۵۵)
شمس الدین رودانی فاسی (وفات ۱۰۹۴ ه.ق / ۱۶۸۳ م) نیز آلت نادر شگفتی جهت توقیت (گاه شماری) ساخته بوده است. و آن عبارت از کره یی بوده است که بر روی آن دائره ها و رسومی بوده . بر روی این کره کره دیگری قرار داشت که به دو بخش تقسیم می شده و در آن قطعات و سوراخهایی برای دوائر بروج و مدارات وهمی (برای کواکب و نجوم) تعبیه کرده بوده اند. و گفته اند که کاربرد این ابزار آسان بوده و به درد شناخت اوقات در همه شهرها می خورده است.
این رودانی رساله یی هم دارد که طرز ساختن و بکار بردن این ابزار را در آن بیان کرده است (۵۶).
اصلاح نظام بطلمیوس در اندلس
مسلمه بن احمد مجریطی (وفات ۳۹۸ ه.ق)
مقام وی بیشتر به این است که او از نخستین دانشمندان اندلسی است که در رواج علوم ریاضی در آن دیار کوشیده است به نحوی او که او را «امام الریاضیین پیشوای ریاضیدانان» خوانده اند . در این راه وی شاگردان بسیاری را تربیت کرده است. و هم به دست او علوم تعالیم (ریاضیات) و فلک و کیمیا و سحر وارد اندلس شده است. اما از اقسام این علوم، اهتمام او به ویژه به فلک بوده، و زیج خوارزمی (وفات، حدود ۲۳۲ ه.ق) را بیش از همه مورد توجه قرار داد و آن را از سالهای فارسی به سالهای تازی برگردانید، آنگاه آن کتاب را مختصر و اصلاح کرد؛ مجریطی کتابی هم دارد که در آن تعدیل کواکب را از زیج بتانی مختصر کرده است.
جابر بن افلح اشبیلی اندلسی (وفات ۵۴۰ ه.ق)
وی را نیز کتابی است به نام کتاب الهیأه فی اصلاح المجسطی، که در آن نظام بطلمیوسی را انتقاد کرده است اما هیچ یک از وجوه اصلاح خویش را بر نگزیده است.
یکی دیگر از بزرگترین فیلسوفان و عالمان اندلس ابوبکر بن طفیل (وفات ۵۴۰ ه.ق) است که در هندسه و فلک و طب نیز دستی قوی داشت. وی عصاره فلسفه خود را در رساله حی بن یقظان («زنده بیدار») گنجانیده است و آن تنها کتابی است که از او به دست ما رسیده است.
از نشانه های براعت ابن طفیل در هندسه یکی این است که معتقد است: همه اجسام متناهی اند، زیرا می توان در همه آن خطوطی را فرض کرد (یا به عبارت دیگر جسم محدود به اجزائی از خطوط است) و نیز به این دلیل که هر جسمی که نتوان در آن خطوطی فرض کرد باطل است (زیرا در آن صورت ممکن نیست اجسامی باشند که ضلعهای نامتناهی داشته باشند) . و بنابراین، اجرام سماوی نیز متناهی اند، و عالم نیز یکسره متناهی است.
شکل عالم نیز کروی است. و دلیل ابن طفیل بر این عقیده این است که ستارگانی که به چشم ما دیده می شوند در مشرق طلوع می کنند و در مغرب غروب می کنند، و زمانی که از سمت الرأس (یعنی عمود بر سر شخص ایستاده) می گذرد، دائره یی که آن را قطع می کند بزرگتر از دوائری است که اختران و ستارگانی که از چپ یا راست مرد ایستاده طلوع می کند آن را قطع می کنند . همین طور چون اختران با هم طلوع می کنند با هم نیز غروب می کنند، هر چند که در فلکهای مختلف سیر بکنند. به نظر ابن طفیل خورشید کروی است، و زمین نیز کروی است. و خورشید بسیار از زمین بزرگتر است. ابن طفیل رأی بطلمیوس را درباره افلاک متداخل نادرست دانست و آن را رها کرد، و به جای آن رأی ارسطو را در باب افلاک متمرکز پذیرفت. و به همین منظور یعنی جهت اصلاح ضعف نظام بطلمیوسی به شاگرد خود نور الدین بطروجی شیوه اصلاح آن را القاء کرد. بطروجی (۵۷) نیز کتاب الهیأه را بر اساس قول استاد خویش نوشت، و برای اجرام آسمانی گردشی لولبی (۵۸) (مارپیچ حلزونی) قائل شد. اما این فرض جز بر تعقید و پیچیدگی مطلب نیفزود، زیرا وی همواره اموری خیالی فرض می کرد. اما به هر صورت، اقدام اصلاحی (و لو در عالم خیال) در عالم علم رهیافت درستی است. و از اینجاست که برخی از پژوهشگران گفته اند: نظریه حرکت مارپیچی افلاک که در کتاب الهیأه بطروجی مطرح شده، اوج نهضت ضد بطلمیوسی عالمان اسلامی در علم هیأت است. (۵۹)
پی نوشت ها:
.۱ مقدمه، ۴۸۷ .۴۸۸
.۲ «زیک: تارهایی باشد که استادان نقش بند، نقش جامه هایی که بافند، بدان بندند؛ و کتابی که منجمان، احوال نجوم و افلاک را از جداول آن معلوم کنند و همچنان که آن قانونی است جامه بافان را در بافتن نقشه های جامه، این کتاب نیز دستوری است منجمان را در شناختن احوال و اوضاع فلکی. و همچنان که کیفیات نقوش جامه ها از آن تارها پیدا شود، کمیات و حرکات کواکب از جدولهای این کتاب ظاهر می گردد، و معرب آن زیج است.» (برهان قاطع) .
.۳ نالینو، علم الفلک، ۴۰، چاپ رم، .۱۹۱۱
.۴ همانجا، .۴۲
.۵ نسأ الشهور: تأخیرها (لسان العرب) . ابوریحان آرد «نسی ء چیست: تفسیر او سپوختن و تأخیر کردن است. و معنیش آن است که سال قمری از سال شمسی یازده روز، به تقریب، پیشتر آید. و زین جهت ماههای تازی به همه فصلهای سال همی گردند، به قریب سی و سه سال…، پس ناچاره سال را کبس بایست کردن به ماهی که از آن روزها گرد آید که میان سال قمری و سال شمسی اند. و [کبس ] معنیش آبستن بود. زیرا که آن ماه سیزدهم را که بر سال زیادت شد تشبیه کردند. به بار زن که افزوده است به شکم او، و بدین کبس کردن سال به جای آید از پس آن که بیشتر شده باشد» . (التفهیم، ۲۲۳ ۲۲۴، چاپ استاد همایی، تهران، ۱۳۱۶ ه.ش) .
.۶ التفهیم، ۲۲۴ و ما بعد، چاپ همائی «و آن [کبیسه ] به دست گروهی کردند به لقب قلامس (قلمس) و آن شغل پسر از پدر همی یافت. و این شماره نگاه همی داشت. چون کبیسه خواستی کردن، به خطبه اندر گفتی: فلان ماه را تأخیر کردم… و بر این بودند [یعنی اعراب ] تا آن گه که اسلام آن را باطل کرد به سال نهم از هجرت. و این سال حجه الوداع است که پیغامبر علیه السلام جهان را و امت خویش را بدرود کرده است» .
.۷ بنو موسی، شهرت سه برادر به نامهای ابوجعفر محمد بن موسی (وفات ۲۵۷ یا ۲۵۹ ه.ق)، ابوالقاسم احمد بن موسی و حسن بن موسی، از عالمان معروف ریاضیات و نجوم و مکانیک و در حوزه علمی بغداد، که از حامیان علم و عالمان بودند. پدر آنان موسی بن شاکر بود که گویند در خراسان راهزنی می کرد، و سپس به هندسه و نجوم پرداخت و جزو ملتزمان مأمون به بغداد آمد، و در شمار منجمان دربار وی شد. این دودمان در گردآوری و خرید کتب علمی و تقریب دانشمندان به مأمون خدمات بزرگی کرده اند، الفهرست، ابن ندیم، ۳۳۰ ۳۳۱، چاپ تهران، به اهتمام رضا تجدد؛ ابن خلکان، وفیات، ۲/۱۹۵ ۱۹۶ چاپ تهران.
.۸ بر پایه خط وهمی یی که ممکن است دائره یی ترسیم بکند که آن عظیمترین دوایر بر روی کره زمین باشد.
.۹ عمر فروخ، تاریخ العلوم عند العرب، ۱۶۱ .۱۶۲
.۱۰ قربانی، ریاضیدانان ایرانی، .۱۹
.۱۱ عمر فروخ، تاریخ العلوم عند العرب، .۱۶۲
.۱۲ قربانی، ریاضیدانان ایرانی، ۱۸ .۱۹
.۱۳ نالینو، علم الفلک، ۸۷ ۸۹، ۹۰ ۹۴، ۱۳۵، ۱۸۱ ۱۸۳، ۲۱۷ ۲۱۸ و ۲۷۹، رم، .۱۹۱۱
.۱۴ وفیات الاعیان، ۲/۱۹۶، چاپ تهران؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ۳/ .۲۷۳
.۱۵ نالینو، علم الفلک، ۲۲۵ .۲۲۶
.۱۶ عمر فروخ، تاریخ العلوم، .۱۶۴
.۱۷ نالینو، علم الفلک، ۱۱۹ .۱۲۰
.۱۸ رسائل، ۲/۷۷، مصر، مطبعه التجاریه الکبری، ۱۹۲۸/۱۳۴۷، چاپ خیر الدین زرکلی.
.۱۹ همان کتاب، ۲/ .۴۰
.۲۰ همان کتاب، ۲/ .۴۲
.۲۱ همان کتاب، ۱/ .۱۱۲
.۲۲ همان کتاب، ۳/.۳۰۹ باید دانست که این عقیده را که مع الاسف اخوان انکار می کنند، ممکن است از نظر علمی محملی داشته باشد، چه شاید مراد از آن میل زمین بر محور خود به سوی شمال و به سوی جنوب باشد، و همین میل است که به سبب آن فصول چهارگانه در زمینه صورت می گیرد.
(d. 1601) 23. Tycho Brahe
.۲۴ عمر فروخ، تاریخ العلوم عند العرب، .۱۶۷
۲۵٫ L. Am. Sedillot
۲۶٫ Journal Asiatique
.۲۷ برای تفصیل این مطلب: قربانی، ریاضیدانان ایرانی، ۱۲۸ .۱۳۳
.۲۸ المقری، نفخ الطیب، ۲۵ ۲۶، چاپ مصر، ۱۹۴۹، چاپ شیخ محیی الدین عبد الحمید.
.۲۹ منصور حنا جرداق، مآثر العرب فی الریاضیات و الفلک، .۲۲
.۳۰ عمر فروخ، تاریخ العلوم، ۱۷۱؛ گاهنامه ۱۳۱۰ ه.ش سید جلال تهرانی، ۰۸۳ ۸۵ که این محاضر و توقیعات را آورده است؛ و نیز . The Legacy of Islam, P. 471
.۳۱ تاریخ ادبیات عربی، بروکلمان، ۱/۶۲۰؛ قربانی، ریاضیدانان بزرگ ایرانی، .۱۹۵
۳۲٫ G. Sarton, Introduction to the History of Science, vol. 665, 1950, Baltimore
.۳۳ قربانی، ریاضیدانان ایرانی، ۰۱۹۶ ۱۹۸؛ سید جلال تهرانی، گاهنامه ۱۳۱۰ ه.ش.
.۳۴ تاریخ ادبیات عربی، ۱/ .۲۵۴
.۳۵ ریاضیدانان ایرانی، ۰۲۰۰ .۲۰۱
.۳۶ وجه تسمیه زرقالی این است که چون او کتابی به نام صفیحه زرقالیه در رصد کواکب و آلتی فلکی به اسم «زرقله» نوشت مؤلف را به نام تألیف ولد الزرقیال و زرقالی خواندند (سید جلال تهرانی، گاهنامه ۱۳۱۰ ه.ش / ۶۴) .
.۳۷ عمر فروخ، تاریخ العلوم، .۱۷۱
.۳۸ نالینو، علم الفلک، ۱۷۶، چاپ رم، .۱۹۱۱
.۳۹ عمر فروخ، تاریخ العلوم، .۱۷۲ در دوره قرون وسطی زرقالی را (Arzakhel) می خوانده اند . برای آگاهی بیشتر از اختراعات زرقالی و اعمال نجومی وی، گاهنامه ۱۳۱۰، سید جلال تهرانی، ۶۴ .۶۵
.۴۰ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ۱/۱۹۳ ۱۹۱، چاپ تهران.
.۴۱ عمر فروخ، تاریخ العلوم، .۱۷۲
۴۲٫ Hienrich Suter
.۴۳ قربانی، ریاضیدانان ایرانی، .۲۵۱
.۴۴ عمر فروخ، تاریخ العلوم، .۱۷۲
.۴۵ برای آگاهی از این مطالب، تاریخ فلاسفه ایرانی، نوشته نگارنده، ۲۵۵ ۲۷۱، چاپ زوار، ۱۳۶۱ ه.ش.
.۴۶ برای آگاهی بیشتر: نالینو، علم الفلک، ۰۴۰ ۴۱، ۰۳۸ ۴۰، ۱۷۵، ۲۴۵ و مواضع دیگر؛ نیز .۰۳۸ The legacy of Islam , pp. 436
.۴۷ عمر فروخ، تاریخ العلوم، .۱۷۳
.۴۸ ابن الاثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۰/۹۸، بیروت، .۱۹۶۱
.۴۹ سید جلال طهرانی، گاهنامه ۱۳۱۰/۶۶؛ نالینو، علم الفلک، صص ۲۵۰ ۲۵۱، رم، ۱۹۱۱؛ عین عبارت مراکشی این است: «قال ابوالریحان البیرونی ان مستنبط هذا الاسطرلاب هو ابوسعید السجزی و هو مبنی علی أن الارض متحرکه بما فیه الا السبعه السیاره ثابت. قال البیرونی و هذه شبهه صعبه الحل» .
.۵۰ کاتبی در کتاب عین القواعد فی المنطق و الحکمه، چنانکه عمر فروخ آورده (تاریخ العلوم، ۱۷۴) «بر گردش زمین به دور خود استدلال کرده، ولی نتوانسته هیأت قطعی این گردش را بیان بکند» .
.۵۱ گفته اند که به سبب رنجشی که قطب الدین شیرازی از خواجه داشت از ادامه کار خود در رصدخانه مراغه تن زد، و کار رصدخانه چنانکه باید و شاید پیش نرفت. ابن شاکر کتبی، فوات، ۲/ .۱۹۳
.۵۲ امثال و حکم دهخدا، ۱/۲۲۳، چاپ سوم، ۱۳۵۲ ه.ش.
.۵۳ دولتشاه سمرقندی، تذکره دولتشاه، ۴۱۷، تهران ۱۳۳۷ ه.ش چاپ محمد عباسی.
.۵۴ غیاث الدین کاشانی از سمرقند نامه یی به پدر خویش نوشته (که در کاشان بوده) که مبین مشکلات کار او در سمرقند و حسادت همکارانش و از آن جمله قاضی زاده رومی و نیز خوش نیتی و دانشمندی الغ بیگ است. زنبیل، فرهاد میرزا فرزند عباس میرزا، ۳۰۸ ۳۲۲، تهران، ۱۳۱۸ ه. ش.
.۵۵ عمر فروخ، تاریخ العلوم، ۱۷۴ .۱۷۵
.۵۶ همان کتاب، .۱۷۵
.۵۷ البطروجی را به لاتین آلپتراگیوس (Alpetragius) می گویند.
.۵۸ لولبی: ما کان بهیأه اللولب. و اللولب اداه من الخشب او حدید ذات محور منه حلزونیه ناتئه او داخله (الرائد) . در انگلیسی لولبی را (Spiral) گویند.

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
No votes yet.
Please wait...
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x